کولونیالیسم ذهنی(2)

نویسنده :محمد اردم
تاریخ:سه شنبه 20 آذر 1397-10:00 ب.ظ

منطقه توپونیم‌های ترکی زیبایی دارد؛ گؤیجه‎لر، تاق‌تاق‌قیه، سؤگودلر، کؤپک اؤلن(=چمن سگان)، گونئی‌لر، چکیلی(:کشیده شده، ترسیم شده؟)، شاه‌وردی گدوگی، شیولی، آراباغی، ساری قیه، بایرلار، چیچکلی، چای‌باغی، قولاق/غ، یومرو داش، باش‌دگرمان، چای دگرمانی، اؤسکورمه داش، کَرقیه(=کارقایا، صخره صماء؟)، سو قیه، دیبک داشی،  قزل گونئی، ایشیق‌لر( در قریۀ آق‌قلعه)، کوه قزل‌آغاج، دارسو(= آب باریک، مؤلف دار را درخت و سو را نور دانسته که نمونهیی تیپیک از تحلیل‌های اوست ص. ۲۱۲)، چناقچی( قریۀ ارمنی‌نشین) و قس علی هذا. الفاظ ترکی زیبای هم وجود دارد که تقریباً همگی را مؤلف، فارسی و اوستایی و تاتی و.. تلقی کرده است؛ کؤرتوک: برف انباشته شده، قارایاز(زمان اجرای مراسم کوسه گلین)، ارغمچی: طنابی از پشم سیاه و سفید (صفحه ۲۱۳)، بورما:بافۀ گندم و نظایر آن، چالمه: نوعی شال رنگی و نقش‌دار، ساغ‌ساغان: زاغچه، هؤگور(högör): صوت صاحبان گوسفندان در حین جدا کردن گوسفندانشان از گله و موارد مشابه(در ترکی قدیم و دوران میانی اؤگور(ögür) گله بوده است) مؤلف آن را با کوردی مقایسه کرده است. ساج اَیَق(=ساج‌آیاق. مؤلف ساج را فارسی دانسته که اشتباه بوده و ساج به معنای تابه در دیوان لغات الترک موجود است مترادف آن را دمیر شیش/شیش) ذکر کرده‌اند. تَخیل:غلات به درستی از دخیل عربی دانسته شده‌ است و الی آخر.

***

باری برگردیم به ابتدای ماجرا. اگرچه در فارسی معمول شده است که کولونیالیسم را استعمار ترجمه می‌کنند، اما این تعبیر بالاخص در موردی که ذکر می‌کنم، وافی به مقصود نیست. کولونیالیسم ریشه در لفظ یونانی کُلُنی/کولونی دارد و کولونی به شهرک یا نقطۀ مسکونی جدیدی اطلاق می‌شد که مهاجرین تأسیس می‌کردند؛ کولونی‌ها به مرور، گسترش یافته و دامنه فعالیتشان را وسعت می‌دادند و منطقه رنگ و بوی مهاجرین را می‌گرفت. منظورم از کولونیالیسم ذهنی یا کولونیزاسیون ذهنی- که آن را از متفکران پست‌کولونیالیسم اخذ کرده‌ام- کاشتن مفاهیم و مفروضه‎هایی در اذهان انسانهاست به طوری که به مرور شاخ و برگ یافته و ریشه می‌دواند و ذهن را از سایر امکان‌های تفکر باز می‌دارد. انسانی که مفروض می‌گیرد زبانی به نام ترکی وجود ندارد و یا همه عقاید و سنن محلی موجود به میترایسم و آناهیتیستم برمی‌گردد، به طرز اجتناب ناپذیری، به جستجوی همین موارد و تطبیق دادن آنها با مفروضات میترایستی خواهد پرداخت. تقدیس آب و حتی کالت(cult) آب در تمام فرهنگ‌ها، روستاها و اقوام جهان و بالاخص ادیان ابتدایی و شامانیسم/شمنسیم وجود دارد؛ مثلاً در مناقب العارفین احمد افلاکی نقل می‌شود که ترکان اطراف قونیه، به سو اسسی(=سو یییه‎سی= خداوند آب) قائل بودند و از آن نگران می شدند و البته مولانا این عقیده را با رفتارش نقض میکرد( مناقب العارفین تصحیح: تحسین یازیجی، تهران:دنیای کتاب جلد ۲ ،ص. ۶۰۸). لزومی ندارد که هر نوع تقدّس قائل شدن برای آب‌ها به آناهیتا مربوط باشد. کتاب عظیم شاخه زرین جیمز فریزر، مملو از نمونه‌های تقدیس مظاهر طبیعت و من جمله آب در میان اقوام متنوع شرق و غرب عالم خاکی است. همان‌طور که قبلاً هم نوشته‌ام، میترایسم عبارت از آرای مغان هلنیست بابلی بوده و در قلمرو ساسانی تاثیری از آن دیده نمی‌شود. فی‎الواقع وجه مشترک میترایسم با میترای مذکور در اوستا فقط اسم آن است.

شاید بپرسید که چاره کار چیست؟ راه حل عبور از یک تعصب به شیشه کبود دیگر نیست. زمانی که تفطّن و توجه یافتیم که ذهن و عقاید ما را زمانه و زمینه‌یی ساخته است و قاعدتاً همه حقیقت، آن چیزی نیست که ما آموختهایم و ای بسا که هرچه حقیقت می پنداریم خواب و خیالی بیش نباشد، در آن صورت تا حدود زیادی از قفس آزاد می شویم و با تردید محققانه و اسلوب اهل علم به سراغ واقعیات می‌رویم. غرض از نگارش این مطلب نه تخطئه یا سرزنش مؤلف، بلکه تذکر دادن به این نکته بود که رواج آرای ایدئولوژیک در جامعه علمی و آکادمیک تا چه اندازه می‌تواند اذهان را شرطی کرده و موجب عرضۀ چیزهایی شود که بیش از حقیقت محصول ایدئولوژی اند.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

کولونیالیسم ذهنی(1)

نویسنده :محمد اردم
تاریخ:سه شنبه 20 آذر 1397-09:59 ب.ظ

خوانندگان وبلاگ عموماً با طرز فکرها و آثاری که می‌کوشند، منکر وجود زبانی به نام ترکی باشند، آشنایی کافی دارند. در ادبیات آذریسم، یکی از مضامین مکرّر این بوده که آنچه به نام ترکی آذربایجان خوانده می‌شود، بهره زیادی از ترکی ندارد و مثلاً سهم ترکی در آن از ۳۰ درصد تجاوز نمی‌کند. چنین ادعاهایی را می‌توان ناشی از تاثیرات گفتمان آذریسم خواند که قبل از کسروی آغاز شده بود و تا امروز هم حدّت و حرارتش را حفظ کرده است. در جنب این جریان، جریان تاریخ‌نویسی ناسیونالیستی هم وجود دارد که یکی از اهداف و مقاصد آن نمایاندن تداوم ادیان و مذاهب ایرانی ماقبل اسلام در آثار دانشمندان "مسلمان" و حیات روزمره، معماری، ادبیات و.. است. چنین تحقیقات و تاملاتی اگر مبتنی بر متدولوژی علمی و متکی بر شواهد و اسناد معتبر و مقبول علم باشد، البته مفید و ارزشمند خواهد بود. اما زمانی که "مورخ" یا "محققی" مفروضۀ اصلی خویش را بقای این عناصر قرار داده و دریچه ذهن خویش را نسبت به عوامل تردیدآفرین بسته باشد، حاصل کار قابل پیش بینی است.

***

کتب زیادی راجع به تواریخ محلی، فرهنگ عامه و فولکلور مناطق و نواحی و مونوگرافی‌هایی از این قبیل می‌خوانم. همان‌طور که در مواردی اشاره یا تصریح کرده‌ام، اغلب آنها را شایسته‌ی نقادی هم نمی‌بینم و صرفاً در مواردی به نقل مختصر کتبی اقدام می‌کنم که حائز اهمیت و حاصل زحمات مؤلفین باشد. باری تصور می‌کنم، قبلاً اشاره کرده‌ام که برای مثال کتاب سیمای بناب مرحوم حسین بابک از آن قسم تحقیقات مفید محلی است که با مفروضات غلط ضایع شده است. مولف می‌پنداشت که هر چه در زبان کنونی آذربایجان هست، یادگار پهلوی است و لذا برای الفاظی که احدی در ترکی بودنشان تردیدی روا نمی‌دارد (نظیر قره قشلاق) منشأ و مبدا پهلوی می‌جست و می‌تراشید. در نگاه اول این اقدام مضحک و در حکم جوک به نظر می‌رسد. اما اگر کسی این دعاوی را باور کرد و بر آن اساس اقدام به تحقیقات جدید کرد آنگاه چه؟ شکی ندارم که کار جدید هم غیرعلمی و غیرمنطقی خواهد بود. اما آیا اذهان بسیاری را آلوده نمی‌کند یا در نظر غیرترکی‌زبانان مروج نگاهی تحقیرآمیز نسبت به ترکان و زبان ترکی نمی‌شود؟ همین دعاوی به کتب و منابع جدید و دایره المعارف‌ها راه می یابند و دانشجویان و "مؤلفین" جدید به آنها استناد می جویند و رفرنس می‌دهند و این همان است که "تکثیر جهل" می‌خوانیم.

***

بهانه تألیف سطور حاضر، کتابی است که اخیراً خوانده‌ام و احساسی متناقض و متعارضی نسبت به آن یافته‌ام. محقق اهل سامان ساوه که اهل مطالعه و جستجو بودنش از عموم صفحات کتاب هویداست در بیانِ فرهنگ، توپولوژی و توپونیمی مسقط الراس خویش اثری تألیف کرده است[1] که اگر خواننده‌یی بدون سَبَق ذهنی آن را بخواند، تصور خواهد کرد که نه فقط در این ناحیه و که در سراسر ایران، اعتقادی و مذهبی غیر از میترایسم و آناهیتیسم نبوده است. کمتر اسمی هست که مؤلف آن را به نوعی به اسماء و صفات و معابد و مراسمِ میترایستی و تقدیس آناهیتا نسبت نداده باشد. تصور کنید که در اسم کاملا شفافی نظیر دَوَه‌داشی (املای مؤلف: دَوَداشی) یا دَوه‌قیه، از نظر مؤلف عنصر اول عبارت از دیو بوده است؛ آن هم در معنای ماقبل زرتشتی کلمه یعنی مترادف "خدا". بقیه را هم بر این اساس قیاس کنید. مؤلف از خود نمی‌پرسد که با تغییر چند باره دین(فرضاً از میترایسم به زردشتیگری و از آنجا به اسلام محتملاً سنّی و سپس به تشیع) و جابجایی متعدد اهالی روستا و سکونت ترکی‌زبانان در محل، چگونه همان معنای باستانی "دیو" باقی مانده و با لفظ ترکی ترکیب شده است. مؤلف با ترکی آشناست و هیچ علامتی از عناد با این زبان-که عموم آذریست‌ها بدان مبتلایند- در کتاب وجود ندارد یا حداقل من مشاهده نکردم. کتاب دده قورقوت را می‌شناسد و به آن ارجاع می‌دهد؛ دیوان لغات الترک را در اختیار داشته(ظاهراً از آن استفاده زیادی نکرده است) و مونوگرافی مرحوم زهتابی درباره تیلیم خان را هم خوانده است. با این حال در موارد متعددی (مثلا صفحات ۴۵ و ۲۲۰) زبان منطقه را ترکی-فارسی خوانده و مرادش زبانی مرکب و مخلوط از فارسی و ترکی است. در واژه نامهیی که در انتهای کتاب آمده، عمدتاً به تحلیل الفاظی می‌پردازد که به زعم ایشان از زبانهای باستانی باقی مانده اند و یا فارسی اند. چون معتقدم تحلیلهای ایشان حداقل در ۹۵ درصد موارد صحیح نیست، لذا ذکر و نقدشان مثنوی هفتاد من کاغذ خواهد شد. اشارتاً بنویسم که چون مؤلف از لهجه‌های ترکی آناتولی، ترکی قدیم و قواعد زبانشناسی اطلاعی ندارد و مفروضات اشتباهی دارد، ناگزیر تحلیل‌هایش آماتوری بوده است. مثلاً از حبیب الله تابانی نقل کرده است که رودی به نام تاتااو به دریاچه ارومیه می‌ریزد و تلاش کرده تا آن را تاتاآب بخواند و با آناهیتا مرتبط کند. گویا مطلع نیستند که تاتائو همان رودی است که اسمش را زرینهرود کرده‌اند و در اصل اسمی مغولی است. درجای دیگر برای لفظ یونانی کرکیت هم منشأ فارسی می‌تراشد. گرچه  خود اعتراف می‌کند که در منابع فارسی کلمه را نیافته است. اینجاست که آن مفروضه تأثیر خود را آشکار می‌کند؛ بله! در منابع نیست. اما چون نمیتواند غیر از فارسی باشد پس می‌توان منشأ فارسیاش را یافت و یا حدس زد. مؤلف به ایلخچی و منطقه ترک نشین سامان در چهارمحال سفر کرده و شباهت‌های جالبی بین آداب و رسوم و فرهنگ این نواحی با سامان یافته است. اما توضیح آن را مهاجرت اشکانیان در حدود دو هزار سال قبل دانسته است؛ گویی که فرهنگ و زبان مشترک ترکی وجود نداشته است. تردیدی نیست که ترکان، خواه در منطقه سامان و خواه در سایر نقاط ایران با اقوام فارسی‌زبان، کردی زبان، لری زبان، تالشی زبان و... در تماس قرار گرفته و طبعاً با آنان تبادلات فرهنگی-زبانی هم داشته‌اند.‌ اما مطالعه تأثیرات و تأثرات باید متدیک باشد و نه بدون توجه به قواعد زبانشناسی و اتیمولوژی. استناد مکرر مؤلف به زبان کردی بی وجه است. آن هم به فرهنگ هه‌ژار که کرمانجی و سورانی را تفکیک نکرده است و به قول مؤلفش در مقدمه، الفاظ کرمانجی را از یک لغت‌نامه کرمانجی- ترکی چاپ ترکیه اقتباس کرده است. هه‌ژار که آشنایی کافی با ترکی هم نداشته، ابتداء کلمات کرمانجی را یافته معادل ترکی ایشان را در یک لغت نامه ترکی- فارسی جستجو کرده و نتیجه را در فرهنگش آورده است. گذشته از این مشکلات، تا جایی که می‌دانم، ساوه تماسی با کوردی نداشته است.


[1]  علی ‌اکبر غفاری، دیار سامان: پیشینۀ تاریخی، فرهنگ باستانی و اَعلام جغرافیایی سامان ساوه، تهران: لاهیتا، 1391.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

تورکجه/تورکــ‍‌جه دوشونمک

نویسنده :محمد اردم
تاریخ:چهارشنبه 16 آبان 1397-11:32 ق.ظ

منجه تورکجه دوشونمک دئییمی‎نین ایکی آیری-آما بیربیرینه یاخین- معناسی اولابیلر؛ بیرینجی‌سی تورک دیلی ایله دوشونمک و بللی بیر موضوع، بیر مساله، بیر نسنه‌نی اله آلماق، آراشدیرماق، چؤزومله مک و قازانیلان فیکیرلری و سونوجلاری تورکجه، دیله گتیرمک و/یا یازماق‌دان عبارت‌دیر. ایکینجی‌سی، اؤزللیک‌له سیاست، توپلوم، تاریخ  و..آلان‌لاریندا تورک اولاراق دوشونمک‌دیر. بو ایکینجی معنادا، تورکجه ایله دوشونمک ‌ده واردیر.

***

بیرینجی "تورکجه دوشونمک" ده اساس اولان دیل‌دیر؛ هر دیلین فرقلی امکان‌لاری، آنلاییش، قاوراییش و دوشونوش بیچیم‌لری و یؤندم‌لری اولدوغو اوچون، بیر قیسیم دوشونجه‌لر بعضی دیللرده داها راحات آنلاشیلیر و اورتایا قویولور. اؤرنک اوچون آلمانجادا danken (=تشککور ائتمک) ایله denken (=دوشونمک) فعل‌لری آراسیندا بنزرلیک و یاخینلیق ایلک باخیش‌دا سئزیلیر. هایدگر'ه گؤره بو ایکی ائیلم(=عمل) آراسیندا درین باغ‎لار وار و بو ایکی فعل کؤک‎ده بیرلشیرلر. تورکجه دوشونمک ایله بو فرقلی امکان‎لار و اولاناق‌لار، دوشونور/دوشونن اوچون یول گؤستریجی اولابیلیر و ده‎ییشیک باخیش آچی‎لارینی و باخیم‌لاری سیناماق مومکون قیلینیر. باشقا بیر یازی‌دا اشارت ائتدیییم کیمی آنادیلی تورکجه اولان، بیر باشقا دیل‎ده دوشونورسه، ایشی‎نی چتین‎لشدیریمیش و بیر چوخ امکان‎لارینی یوخ ائتمیش اولور؛ واسطه‎لی و آراجیلی دوشوندویو اوچون، فیکیر شفافلیغی‎ندان اوزاقلاشیر، اورک‎دن، بئیین‎دن گلن دوم-دورو، دولاشیق‎سیز و آچیق-آیدین دوشونمه آخیمی، بولانیق اولور. آنلاشیلان تورکجه دوشونمه‎نین اؤنمی‎نی بوندان آرتیق وورغولامایا گره‎ک قالمیر. تورکجه دوشونمک، تورک دیلی‌نین گلیشمه‎سینه، درین‎لشمه‎سینه، دولغون‎لاشماسینا، پیشمه‎سینه و یئتگین حالا گلمه‏سینه یاردیمچی و کؤمکچی اولور. گونلوک دانیشیق ‌دیلی، سون درجه اهمیتلی اولسادا، اساس اعتباریله دیلین درینلیک‌لرینه اَنمز. چئویری ایش‌لر ده، دیله نَفَس‌لر و سوْلوق‎لار گتیرسه ‎و دیلی دولغون‌لاشدیرسادا، هر زامان باشقا دیله باغلی قالدیغی اوچون و سؤزجوک‌لرین قایناق دیله گؤره معنالاندیغی اوچون، دیلین اساس وارلیغینی اورتایا قویانماز. اسلام اؤنجه‎سی مانیچی/مانوی، بوداچی/بودیست تورک ادبیاتی‎نین اؤنملی مساله‌لریندن بیری چئویری/ترجومه اولمالاری‌دیر. چئویری‎ده، چئویریجی/مترجم، قایناق دیل‌ده اولان سؤزجوک‎لری و جومله‌لری دوشونوب، اونلاری اؤز دیلینده نئجه چئویره‌جه‎یی‎نی اله آلیر. قایناق‌ دیل‌ده، مثلا سانسکریتجهده، هیندیستان حیوان‎لاری(فیل، میمون و..) و یا بیتگی‌لری و آغاج‌لاری(نارگیل، چندن>صندل و..) و یا هیندیستانلی شخصیت‌لردن و.. ناغیل‌لار، حکایه‌لر و شعرلر نقل ائدیلیر. حال بو کی بیر اثری تورک یازار و یا شاعر یازارسا و یا سؤیلرسه، تورک موحیطی‌ندن، تورک دیلینه یاتقین و اویغون گؤزل سؤزلردن، تورک‌لرین دوشونجه دونیاسیندان و دوشونمه یئته‌نک‌لریندن بحث ائدرایدی‌ و تورک شخصیت‌لردن-ساده بیر تورک اکینچی‎سی، باخشی(=اوزان، عاشیق) و.. اولسادا- آدلاری بیزه گلیب چاتاردی؛ آناجاق(یادگار) قالاردی. تورک جوغرافیاسینا عاید یئر آدلاری، یئرلی تورک اینانج‎لاری داها آیرینتی‎لی اولاراق الیمیزه چاتاردی.

***

ایکینجی معنادا تورکجه دوشونمک، تورک اولاراق دوشونمک‎دیر.  بوردا تورکلویو مرکزه آلماق و تورکون سوژه‎لییی  اساس‎دیر. بیر اؤرنک ایله بو فیکری آچیقلاماغا چالیشاجاغام: دوشونون آمریکایا گئتمیش‎سینیز و اوردا بیر درگی‎ده  بؤلگه‎نیزی و اؤلکه‌نیزی تانیتماق و گزیمچی/توریست چکمک هدفی ایله بیر یازی یازمانیز ایسته‌نیلیر. نه یازارسینیز؟ شوبهه‎سیز بیر آمریکالی‌نین دقتی‎نی چکه‎بیله‌جک، آمریکالی‌نین به‎یه‎نه‎بیله‎جه‌یی، لذت و حظّ دویاجاغی طبیعت و یا انسان وارلیغی‌ندان سؤز ائدرسینیز. آذربایجان فولکلوروندان، ناغیل‎لاریندان، یئرآلتی قایناقلاریندان، بؤلگه‌نین تاریخی‎ندن(آیرینتی‎لی اولاراق)، کؤچریلیک و کؤچه‎به کولتوروندن و.. دانیشماغا احتیاج گؤرمه‎یه‎جکسینیز. بیری‌لری تورک دیلی، تاریخی، ادبیاتی و تورک دونیاسی‌ندا گزینیرکن، فارسجا سؤزجوک‌لر، فارس دب‌لری و..آختاریریسا، اونون فارسجا دوشوندویونو سؤیله‌یه‎بیلیریک. تورکیهده اوخویان و یا تورک دونیاسیندا گزینن و چالیشان‌لارین بیر چوخونون بئله چالیشمالاری واردیر و فارسجا اولاراق دا کتاب‎لاشدیریب‎لار. چونکو تورکجه و اونون سؤزوارلیغی، لهجه‎لری، ادبی اثرلری، منظومه‌لری و.. اوزرینه یازسالاردی چاپ ائتمک، یایینلاماق و اوخویوجو تاپماق‌دا چتین‎لیک‌لرله قارشی‎لاشاجاق‌دیرلار. بو باخیش آچی‎سییلا، تورک دیلی‎نین درینلیک‌لریندن بیر زاد اؤیرنیلمه‎یه‌جه‎یی آچیق‌دیر.

منجه تورکجه دوشونمک، دونیایا و بوتون مسالهلره تورک گؤزیوله و تورک منفعت‌لرینی گؤز اؤنونده توتاراق، باخماق و اونلاری آنلاماغا چالیشماق‎دیر

***

اوسته‎کی آنلاتماغا چالیشدیغیم باخیش آچی‎سی، یعنی تورکجه دوشونمک، "ملتچی ایدئولوژی گؤزویله" باخماق و هر حادثه‎نی، هر دورومو، هر توتومو(موضع) ایدئولوژیک اولاراق یوروملاماق ده‎ییل‌دیر. منجه اَن دوغرو و اَن گوونیلیر بیلگینی، انسان/اؤزنه‎[1]، مومکون اولدوقجا اؤز ایلگی، ایلینتی، دویغو، اؤن‌یارقی(پیشداوری) و منفعت‌لریندن آرینمیش و سییریلمیش اولدوغوندا الده ائده‎بیلر. دونیانین دؤرت بیر یانیندا و فرقلی مدنیت‌لر ایچینده دوغوب، یاشایان بیلگه‎لرین و دوشونورلرین اؤیرتیلری‎نین خلاصه‌سی اولان بو یاخلاشیم/یاناشیمی، بلکه بیر باشقا یازی‎دا اله آلدیم. آنجاق بورادا دوْغو آسیا و بودا اؤیرتی‎لرینده یایقین بیر بنزتمه‌دن یارارلاناراق، یو یاناشیمی(رویکرد) آچیقلامایا چالیشاجاغام؛ دورغون، دالغاسیز، لپه‌لنمه‎سیز و دوم-دورو بیر گؤل‎ده "آی" گؤروله‎بیلر. سو چالخالانیرسا، بولانیق اولورسا، هاوادا یئل وارسا و سو لپه‌لنیرسه، آی'ین عکسی سودا گؤرونورسه ده، اَیری-اویرو، پارام-پارچا، قات-قاریشیق اولور. انسان‌دا، غرض‌لرله، اَییلم‌لرله(تمایلات)، تعصب‌لرله، ایستک‌لرله و.. دولو اولورسا، بو بولانیق گؤل کیمی اولور. گئرچک‌لری دوغرو-دوزگون آنلامایابیلر.

***

ایش‌لر بیر آز قاریشدی سانکی! بیر یان‌دان تورکجه دوشونورکن، تورک منفعت‎لری، حاق‎لاری، ایستک‌لری، احتیاج‎لاری و.. گؤز اؤنونده توتولمالییق دئدیک: بیر یان‌دان دا بوتون غرض‌لردن و اَییلم‌لردن اوزاق دورولماسی گرک‎دییی‎نی دیله گتیردیک. بو گؤروشو منیمه‎سرسک، تئوری‌لرله باخماق یانلیش اولماز می؟ چونکو تئوری‌لرده سون اوج‌دا یالین، بولانیق‎سیز و چیلپاق باخماغی پوْزار.

بئله جاواب وئره‎بیلیریک: چاغداش تئوری‎لرله و یاخلاشیم‎لارلا، گونوموز دونیاسینی و توپلوم‎لارینی، فردلرینی آنلاماغا چالیشماق، یانلیش اولماز و تام ترسینه بو یاناشیم‌لار چوخ یول اوفوق آچیر و گؤروم(بصیرت) آرتیریرلار. آنجاق بو تئوری‌لرین/یاخلاشیم‎لارین، کسین، یانلیش‎سیز و ابدی اولمادیق‎لارینی و عکسینه یانلیش و یانیلتمیش اولابیله‌جک‌لرینی زامان و مکان‎لا محدود اولدوق‎لارینی آنلامالیییق. بو تئوری‌لرین اؤله‎بیله‌جک‌لرینی و یئرلرینی یئنی‌لری‌نین گله‎بیله‎جه‎یی‎نی بیلمه‎لیییک.

اؤته‌ یان‌دان، ابدی و سونسوز سایابیله‌جه‎ییمیز دَیَرلر وار: عدالت، ائشیت‎لیک، سوچسوز انسانی جزالاندیرماماق و قیساجاسی انسان حاق‎لاری بیاننامه‎سینده گئچن حاق‌لار و دَیَرلر. بو دَیَرلرین قایناغی نه‌دیر؟ چوخ دارتیشمالی بیر مساله. آنجاق منجه بو دَیَرلر، اوسته‎کی بحث ائتدیییمیز دینگین‎لیک، سوسقونلوق، دورغونلوق دوروموندا اولان انسان‎لارین گؤنلونده جانلانیر و حسّ ائدیلیر. انسان دینگین‎لیک ایچینده‎کن، اؤزونو اوغلان می قیز؟ قادین می؟ کیشی می؟ یوخسول مو؟ وارسیل می؟ تورک مو؟ عرب می؟ فارس می؟ و..حسّ ائتمه‎دن نه‎یه حؤکم ائدرسه، منجه بو دَیَرلرله اؤرتوشن دوشونجه‎لر اولاجاق‌دیر او حؤکوم‎لر. معنوی اینانج‎لاردا، کؤکلو دین‎لرده، بیلگه‎لرین اؤیرتی‌لرینده و بیر چوخ دوشونورون دوشونجه‎سینده اورتاق اولان بو دَیَرلر، انسانی انسان قیلار؛ انسانلیغا اولاشماق، انسان‎لاشماق بو دَیَرلری آنلاماق و اونلارا اویغون یاشاماق‎دان گئچر. بو دئدیییمیز، اخلاقی یاشاماق ایله آنلامداش/ مترادف‌دیر. قیساجاسی داورانیش‎لاریمیزا یؤن وئرن/یؤن وئرمه‎سی گره‌کن بو دَیَرلر، چالیشیرکن، دوشونورکن، پروژه و استراتژی یارادیرکن، توپلوما و سیاسته دوزن وئریرکن، قانون قویولورکن، بیزه چرچیوه و اساس اولمالی‎دیر. یعنی چالیشمالاریمیزدا اخلاقین اساس دَیَرلریندن اوزاق دورمامالیییق. او زامان تورکجه دوشونمک بوتون انسانلاری دوشونمک‎له ائشیت(مساوی) اولور؛ بو باخیم‌دان تورکجه دوشونمک‎، باشقالاری‎نین منفعتلرینی، یارار و چیخارلارینی اؤزونونکو ساییب اونلارا ساریلماماق‎دیر. اما اؤز ائلیمیزی دوشونورکن باشقالارینی یوخ سایماق، گؤرمزدن گلمک ده یانلیش‎دیر. قیساجاسی تورکجه دوشونمه‎نین ایکی اساسی و دیره‎یی(رکُن) وار؛ بیرینجی تورک وارلیغینی، تورکلویو قبول ائدیب، اونون منفعت‌لرینی، دَیَرلرینی، حاقلارینی آنلاماق، قاوراماق و ساوونماقدیر. ایکینجی‎سی بو منفعت‌لری، دَیَرلری، حاقلاری دوشونورکن، ساوونورکن، قوْرورکن، قازانیرکن، اخلاقی دَیرلری و انسانلیغین اورتاق دیرلریندن ساپماماق و آزماماق‎دیر.

***

تورکجه‎ دوشونمه‎نین ایکی بیچیمی ده دوغرو و گره‌کلی‎دیر. ایلک نوع تورکجه دوشونمه‎نین گلیشدیرمک یول‎لاری تورکجه اوخویوب و تورکجه یازماق‎دیر؛ اؤزللیک‎له تورکجه روْمان و دوشونجه اثرلری، دوشونمه و تورکجه آنلاما یئتی‎سی(=قوۀ فاهمه) گوجلندیریر. اما تورکجه یازماق/دوشونرک یازماق چوخ داها درین تأثیری واردیر. تورکجه فیلم ایزله‌مک، اؤزللیک‎له جدّی و دَیَرلی سینما اثرلرینی تورکجه ایزله‎مک، سون درجه فایدالی‎دیر. آما اوخوماق و یازماق یئرینی آلماز و فیلم دیلی، تورکجه‎نین(و یا هر هانسی دیلین) درینلیک‎لرینه اَنمز.

ایکینجی نوع تورکجه دوشونمه‎نین گلیشمه‎سینه، بللی بیر آلان دا بیلگی و تخصص صاحبی اولماق یانیندا، او آلان‎دا تورکجه اثرلر اوخوماق بئجری‎سی گره‎کیر؛ اوسته‌لیک تورکلوک و انسانلیق بیلینجی(شعور/خودآگاهی) لازیم گلیر. تورکلویونو بیلمک، بیر کیملیک و دیله باغلی اولمانین اهمیتی‎نی آنلاماق و باشقا انسان‎لار قارشی، سایقی، سئوگی و ائشیتلیک اینانجی و دوشونجه‎سینی گلیشدیرمک، ضروری ساییلیر. بیری یانلیش داورانیرسا، بو بیزیم یانلیش حرکت ائتمه‎میزی گره‌کدیرمز و حاقلی چیخارماز. اونا ایشی‎نین یانلیش‎لیغی‎نی بیلدیرمک بیزیم و باشقا انسان‏لارین حاقی‌دیر. قیساجاسی اؤزوموزه ایسته‎دیییمیز و به‎یه‌ندیییمیزی، باشقالاری اوچون ده ایسته‎یه‎بیلمک و به‎یه‎نه‌بیلمک اردمی‌نه صاحب اولماق، تورکجه دوشونمه‎نین اساس دیرک‎لریندن بیری‎دیر. بو باخیم‎دان تورکجه دوشونمک، انسانجا دوشونمک دئمک‎دیر.



[1]  یازی‎لاریمیزدا سؤزجوک آراشدیرماسی اولمازسا، اولماز سانکی! بوردا اؤزنه-نَسنه (سوژه-اُبژه) مساله‎سینه گیرمک مومکون اولماز و ایلگی‎لی سؤزجوک و دئییم‌لری ده اله آلماق امکانی یوخدور. آنجاق بو ایکی سؤزجوک اوزرینه بیر زادلار یازماق دا فایدا وار؛ نسنه اسکی تورکجه‎ده نه‌ارسه(ne erse) و نه‌ارسه‌نه(ne erse ne) بیچیم‎لرینده گؤرونور. دیوان لغات الترک‌ده ننگ(neŋ) "شئی، زاد" معناسیندادیر. "نهارسه" ده ایلک عونصور بوگون دیلیمیزده سورغو اداتی اولاراق یاشایان "نه"دیر. ایرسه/ارسه ده ارمک/ایرمک(rmeké) "اولماق، یئتمک" فعلیندن گلیر. بو ایرمک/ارمک فعلی مؤحتملن *ایمک فرضی/وارساییلان فعلی ایله کؤکدش‎دیر. ایمک فعلیندن بوگون دیلیمیزده ـایکن(>وارایکن و..) و -ایدی(>آخشام‎ایدی و..) و ایسه(من ایسه، ائله ایسه و..) دئییم‎لر یاشاماقدادیر. کیمسه سؤزجویونون قورولوشو دا، نسنه کیمی‎دیر. اسکی قاینا‌ق‌لاردا کیمرسه(kimerse) و کیمسنه(kimsene) بیچیم‌لری واردیر. کیمسه بوگون دیلیمیزده "شخص، کس" معنالاریندا یاشاماق‎دادیر. بو تحلیله بلکه، دیلیمیزده وار اولان و آنادولودا گؤرولمز درجه‎ده یاشایان نَمَنه/نه‌منه(nemene) سؤزجویونو ده قاتابیلریک. بیلیندییی کیمی نَمه(neme)، زنجان و همدان کیمی گونئی آذربایجان/اوْغوز لهجه‎لرینده "نه(چه)؟، زاد/شئی" قارشیلیغی‌دیر و بو بیچیم، بوگون آنادولودا توقات و قونیا(قادین خانی)دا یاشادیغی‎ کیمی، دیوان لغات الترک‎ده "نه قدر؟" معناسیندا واردیر و "نه"دن گلدییی ده آچیق‎دیر. نمنه ایسه آنادولودا یالنیز آماسیا آغزیندا "نئچه" معناسیندادیر. نمنه، نَم+نه اولاراق تحلیل ائدیله‎بیلیر:"بیلمم نه" معناسیندا. بنزرلری "نم کیم، نم هارا، نم نییه و.." کیمی دئییم‎لرده و سورغو ادات‎لاریندا گؤرولن "نم"، عثمانی قایناق‎لاریندا "بوتون واریم/هر زادیم" معناسیندا اولدوغونو، تاراما سؤزلوک‎دن اؤیرنیریک.

یئنی تورکجه‌ده و فلسفه دیلینده اؤزنه(özne)، نسنه‌نین تأثیری آلتیندا و بنزتیم(آنالوژی) یولویلا یارانیبدیر. آنجاق کلمه اوچون بئله بیر آچیقلاما دا اورتایا قویماق اولار: *اؤز نه ایسه(اؤز نه اولسا[او]). دئمک اؤزنه "سوژه" قارشیلیغی اولاراق یانلیش ساییلمامالی. سوبژکتیو قارشیلیغی اؤزنل(öznel) منجه تورکجه‏‎نین روحونا و یاپی‎سینا اویغون ده‎ییل و یئرینه اؤزنه‌لیک(öznelik) و اؤزنه‌جه(öznece) ایشله‌نه بیلر؛ سوبژکتیویته اوچون ده منجه اؤزنه‌جه‎لیک(öznecelik) اویغون اولور. بنزر بیر دَیَرلندیرمه ایله اُبژکتیو اوچون نسنه‌جه(nesnece) و نسنهلیک(nesnelik) اؤنریله‎بیلر؛ نَسنَل‎لیک(nesnellik) و نسنل(nesnel) تورکجه‎نین روحونا و قایدالارینا اویمور. اُبژکتیویته اوچون نسنه‌جه‎لیک(nenecelik) دوغرو و یئرینده اولاجاق‌دیر دییه دوشونورم. بو سؤزجوک‎لر و فلسفی معنالاری اوزرینه و نه‎دن تورکجه‎یه اویوب-اویمادیق‌لارینی بلکه باشقا بیر یازی‌دا اله آلیریق-عؤمور اولورسا باقی..




داغ کن - کلوب دات کام
گؤروش‌لر() 

طرح یک اتیمولوژی برای جُعلّق

نویسنده :محمد اردم
تاریخ:پنجشنبه 10 آبان 1397-02:12 ب.ظ

 جُعلَّق در فارسی عامیانه به "افراد بی سر و پا، بی‌ادب، احمق و فرومایه" اطلاق میشود و از الفاظی است که اتیمولوژی آن به طرز رضایتبخشی بیان نشده است. دکتر علی اشرف صادقی در سری مقالات "پژوهش های لغوی"( نامه فرهنگستان، شماره9،  1394، صص 113-۱۱۴) ضمن ردّ پیشنهاد علامه محمد قزوینی (یعنی متحول بودن جُعلّق از جولقی موجود در آثار کلاسیک و منجمله اشعار مولوی) دیدگاهی را طرح میکند که به نظرم کمتر از آن محل اشکال نیست. دکتر صادقی برای نظر علّامه قزوینی دو ایراد (و فی‎الواقع سه اشکال) می‌گیرد؛ وجود تشدید در کلمه و مصوت a در هجای دوم، فقدان بار منفی در جولقی و دشنام بودن جُعلّق. به نظرم اشکال تشدید را با  عامیانه و لذا اکسپرسیو شدن آن می‌توان رفع و رجوع کرد؛ تحول معنایی هم میتواند ایراد دوم را مرتفع کند( از ژنده پوشی به بی سر و پایی). اما ایراد مصوت a به سهولت قابل رفع نیست.

دکتر صادقی اشاره میکند که کلمه چهار واریانت دارد: جُعلّق، جُعلّقی، جُعلّنق  و جُعلّنقی. ایشان قدیمی‌ترین شاهد را هم از بهار عجم لاله تیک چندبهار هندی آورده‌اند. دعوی دکتر صادقی آن است که این لفظ در اصل جُعَل + نقی بوده و احتمالا لقب شخصی نقی نام که ملقب به جُعَل بوده است؛ یعنی حشره معروفی که از فضولات تغذیه می کند. سپس این اسم و لقب، نظیر بعضی اسامی خاص حالت عمومی و عام یافته است. اگر این تحلیل را، که به نظرم متکلّف است، قبول کنیم فرم جُعلَّق و جُعلّنق  قابل توجیه نخواهد بود. علاوه بر آن در القاب عامیانه از لغات دم دستی استفاده می‌شود، ولی جُعَل لفظی علمایی و دیوانی بوده است. از طرف دیگر در فارسی معمول است که القاب بعد از اسم ذکر می‌شود. به عبارت دیگر انتظار می‌رفت که با فرمی نظیر *نقی جُعل یا *نقی جُعَله مواجه شویم. لذا "جُعَل نقی" حال و هوای فارسی ندارد.

اتیمولوژی پیشنهادی

کلمه در فارسی متأخر بوده و تطبیق آن با جولقی خالی از اشکال نیست. از طرف  دیگر جُعلَّق عامیانه بوده و می‌دانیم که در آرگوی فارسی الفاظ ترکی متعددی وجود دارد، الفاظی که در لسان فصحاء و شعرا یافت نمی‌شود. با این مقدمه، پیشنهادی ترکی برای جُعلّق دارم و اشکالات مقدّر را هم، تا حدودی که می‌دانم و جوابشان را درج خواهم کرد. به عقیده من جُعلَّق ملفوظی از چوللوق/جوللوق(çulluq) در ترکی است. کاشغری چولیق(çulıq)را پرنده‌ی آبی در حد و اندازه‌ی فاخته می‌داند. چوللوق در زبانهای ترکی جنوب غربی به پرندگان متعددی که البته از یک خانواده‌اند، اطلاق شده است (از جملهEurasian Woodcock).  در آناتولی جولوق(culuk) به معنی "بوقلمون" رواج بسیاری دارد و واریانت چولوق(çoluk) به بلدرچین اطلاق می‌شود (فی‌الواقع پرنده چوللوق به لحاظ رنگ، شباهتی به بلدرچین دارد). چولوق به معنای بلدرچین در سینوپ و لهجات آنکارا هم وجود دارد. چولوق(çuluk)به معنای بوقلمون در بولو، چوروم، گوموشخانه موجود است و به معنای (قاعدتاً مجازی) در کیرازلیِ ولایت آرتوین به "احمق، ویلان" رواج دارد. علاوه بر شکل ظاهری پرنده و بالاخص منقار غیرعادی آن، اطلاق نام آن به بوقلمون و طیف معنایی آن هم در تحول سمانتیک کلمه میتواند موثر بوده باشد. ویژگی ممتاز پرنده همان طور که اشاره شد منقار باریک و نسبتاً بلند آن است. تحول معنایی اسامی پرندگان در ترکی و اغلب زبان‌ها سابقه دارد: قوزغون (لاشخور که هر دو لفظ، طیف معنای وسیعی دارند)؛ چایلاق (غلیواج، آدم مذبذب)؛ توْی (پرندهیی که در آذربایجان بیشتر با اسم چالاغان شناخته میشود: ناشی، آش‌خور)؛ قجله (زاغچه، مجازاً:حرّاف و ورّاج). لئیلک (لک‌لک: دراز قد و بی‌قواره) و قس علی هذا. چوللوق را در فارسی "ابیا" خوانده‌اند که ظاهراً گیلکی و جدید بوده و اسم چندان شایعی هم نیست. در آذربایجان اسم رایج‌تر پرنده، چیلینگ دیمدیک< چیلیک دیمدیک است و به زعم من اسم مزبور حاصل یک Folk etymology است و قسمت اول(چیلیک) بر اساس شکل منقار پرنده مزبور تفسیر و تحریف شده است. اما علاوه بر آناتولی و ترکی استانبولی شواهدی از رواج این کلمه در لهجه‌های ترکی ایران هم(من جمله در اورمیه) وجود دارد و لفظ مزبور در فارسی ساوه هم(به شکل چوللو) ضبط شده است.[1] شاهد دیگر دالّ بر رواج این کلمه به معانی مزبور جولوق(coluq) شایع در قراداغ است که که در دیل دنیز "پر کننده، پشم ریخته، بدبخت و گدا" معنی شده است (ص353). بعید نیست که در تحول معنایی این واریانت جُلّ عربی(>چول/çul ترکی) ذی‌مدخل باشد. در تحول و تطور کلمه در فارسی هم ممکن است جولقی هم موثر بوده باشد و contamination اتفاق افتاده باشد.

اما اشکالات احتمالی: راجع به تفاوت مصوت هجای دوم احتمال میرود فرم فارسی از واریانتی به شکل çulıq اخذ شده باشد. در خصوص تبدیل چ>ج،  علاوه بر تطور تاریخی مشابه در بسیاری از کلمات ترکی، تاثیر جولقی را هم نباید نادیده گرفت؛ تشدید در اصل ترکی وجود دارد و محتملاً  به دلیل کوتاه شدن مصوت طویل قبل از آن است. بعید نیست که ظهور شکل جُعلَّق تحت تاثیر مُعلَّق هم بوده باشد. در هر حال لفظ عامیانه بوده و این قبیل تخلیطها و contamination طبیعی است. در خصوص شکل جعلّقی، باید علاوه بر تأثیر احتمالی جولقی، یای مصدری و یا یای نسبت را هم از نظر دور نداشت. اما فرم جعلنق و جعلنقی ممکن است حاصل دیسیمیلاسیون لام مشدّد باشد: ll>ln. گرچه این احتمال را هم نمی‌توان نفی کرد که ممکن است ادخال صامت (epenthesis) نون صورت گرفته است.


[1]  احمد نعمتی گویش ساوه ، در: ساوه‌نامه: مجموعه مقالات مجمع تاریخ و فرهنگ ساوه، همدان: ندای اکباتان؟ ۱۳۶۹.ص 120.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

آشاغی‎لانما روح حالی-2

نویسنده :محمد اردم
تاریخ:پنجشنبه 3 آبان 1397-02:27 ب.ظ

آشاغی‌لانما شکیل‌لری

کیچیمسه‌مه چوخ فرقلی بیچیم‌لرده اولور. هامی‎سینی بوردا گتیرمک منیم بیلگیمی و بو یازی‌نی آشار. اوست‌ده بیر قیسیمی یازیلدی. بوردا داها چوخ سیاسی سبب‌لردن گلن آشاغی‌لامالار و ان اؤنملی‎سی "غیرانسانی/انسان‎دیشی" گؤسترمک‌ اوزرینده دورولاجاق‌دیر. رواندا'دا توتسی‌لر قیرغین/قتل عام اؤنجه‎سی "بؤجک /قارابؤجک" آدلانیردی‎لار. نازی آلمان‌لار، قاراچی‌لاری، یهودیلری و اؤلدورمک ایسته‌دیک‌لری هر ائله منسوب انسان‎لاری blöde Hunde (=پخمه کؤپک‌لر) و blöde Schweine (=قانماز دونقوزلار) آدلاندیریردی‌لار. بیزیم ده نئجه آدلاندیریلدیغیمیز اورتادیر. بو انسانلیغی دانماق و انسان‎سیزلاشدیرما[1](Dehumanization)، یالنیز اوست روتبه‎لی سیاستچی‌لرین الی ایله اولمور. کلاوس گونتر(Klaus Günther) کیمی آراشدیرماجی‎لارا گؤره، گونلوک یاشام‌دا دا، یاییلمیش اولابیلر. انسان‎سیزلاشدیرما مجازلارلا(متافورلارلا) اولور. ان یایقینی حیوان مجازلاری(animalistic metaphors)دیر؛ بیر اولوسون، بیر ائل'ین عقلینی، مدنی‎لییی‌نی، ادبی‎نی، تربیه‎لی اولدوغونو و اخلاق آنلاییشی‎نی دانیب، آچیقجا و یا اؤرتولو اولاراق حیوان اولدوق‎لارینی بیلدیریر بو مجازلار. هاسلان(Haslan) کیمی آراشدیرماجی‎لارا گؤره، حیوان‎لاشدیریجی انسان‎سیزلاشدیرما (animalizing dehumanization)، اونا معروض قالان انسانین عقلی، اراده‌سی، اخلاق دویغوسو، آنلاما و دوشونجه یئتی(قوه، استعداد)سی‎نی دانیر و یوخ ائدیر. ایکینجی بیچیم، فیزیکی مجازلارلا انسان‎سیزلاشدیرماق‎دیر؛ مثلا انسان‎لاری سویوندورب، گزدیررک، قفس‎لره سالیب محکمه‌یه گتیررک، اوست‌لرینه-باشلارینا بیر زاد‎لار یاخاراق و یا آتاراق اونلاری آشاغی‌لاماق‌دیر. بو یؤندم داها چوخ جانی‌لر اوچون جزالاندیرما یولو سانیلیر.

گولمه‌جه‎لر

اوسته‎کی دوروم‌دان بیر آز یونگول اولان مسخره ائتمک و عمومی آدییلا آشاغی‌لاییجی گولمه‌جه/مزاح (disparagement humor)دیر. لاغا قویماق(mockery)، خورلاماق(contempt) و مسخره ائتمک/ گولونجک ائتمک(ridicule)، آشاغی-یوخاری بنزر دوروم‎لار ساییلیر. بلکه یئرگی(هجو ائتمک) بیر آز فرقلی اولور و بحثیمیزدان قیراق‌دا قالیر.

آشاغی‌لاییجی گولمه‌جه(طنز/مزاح) داها چوخ جوک(گولونجه) بیچیمی‎نده گؤرونور. گولونجه‌لر، اؤبک‌لر یعنی گروه‌لار(قادین‎لار، فلان شهرلی‌لر، تورک‌لر، کوردلر، وکیل‌لر و..)یؤنه‎لیک‌دیر. مسخره/گولونجک(gülüncek) ده دوروم شخصی‌دیر؛ قارشیمیزداکی شخصین اؤزللیک‌لرینه ساتاشیریق.

نه‎دن انسان‎لار آشاغی‎لاییجی گولمه‌جه‎لره باش وورورلار؟ اَن آز دؤرت آچیقلاما وار؛

 بیرینجیسی فروید'ون اورتایا آتدیغی و روح چؤزومونه(پسیکانالیز) دایانان تئوری‎دیر. فروید'ا گؤره، بیز بو گولمه‎جه‌لردن حظّ آلیریق. چونکو گولدوروجو گؤرونوش آلتیندا، محتواداکی دوشمانلیغی گیزله‌دیریک. یعنی دوشمانلیق دویغولاریمیزی توپلومجا قبول ائدیلیر حالا سالیب، دیله گتیریریک. بیلینج آلتنیداکی دورتولر(انگیزه/محرکه) بو یولویلا ارضا اولور و ایچیمیز بوشالیر. نه وار کی ساحه آراشدیرمالارینا گؤره بو یونگول‌لشمه تأیید اولمور.

 ایکینجی‌سی اوستونلوک تئوری‎سی‎(superiority theory)دیر. ایلک اولاراق افلاطون، گولوشو داها آز بختلی/شانس‎سیز آداملارا یؤنه‌لن آلای و خباثت اولدوغونو دیله گتیردی. تامس هابز دا، اَیلنجه و گولوشو، احتشام و گؤرکم (glory) دویغوسونون تجلّی‎سی اولاراق گؤروردو. گولوش، اؤزوموزو باشقالاریلا قیاس ائدیب، اونلارین داها آز شانسلی/باشاریقلی اولدوق‌لارینی گؤروب، سئوینمه‌میز‎دیر. او زامان مغلوب‌لارا گولونمه‎سی، شاشیلاجاق و دان گله‌جک بیر دوروم اولماز. بو گؤروشو سونرالاری گلیشدیرن چارلز گرونر(Charles Gruner)، بوتون گولمه‎جه‌لرین-ضررسیز گؤرونسه‌لرده-دوشمانلیق و سالدیری ایچردیک‌لرینی دوشونر. اونا گؤره باشاریلی گولمه‎جه‌ده، غالب/باسقین اولماق واردیر. آلمانجا Schadenfreude دئییمی (=باشقاسی‎نین آجیسی‎نا سئوینمک) بو تئورینین ایلیک سومویونو آنلاتیر؛ باشقاسی‎نین دوشمه‎سی/باتماسی/ضرر گؤرمه‌سی، بیزی اؤزوموزو داها گؤزل حسّ ائتمه‎یه سوق ائدر. مسخره‎لیک ساده‌جه بو قاریشیما بیر آز گولمه‌جه قاتیر و بیزیم اؤزگه‎نین آجی‌سینا سئوینمه‌میزی توپلومجا قبول ائدیلیر حالا گتیریر. گولمه‎‌جه، طبیعتینه گؤره، جدّی یوروملانمایاجاغینا گؤره، سوْرغولانما(چالش) و اَلَشدیری(تنقید)‌نی گئری‌ده بیراخاراق، هدفینی باسدیریب، سس‌سیزجه بوغور.

اوچونجوسو حاضیرلیق تئوری‎سی(disposition theory)دیر. اوسته‎کی تئوری/قورام‎لارین گلیشمیش بیچیمی ساییلیر. تحقیر ائدیلن هدفلر، بیر گروه/اؤبک'ین دیشیندا اولورسا و نفرت ائدیلیرسه، داها چوخ اَیلندیریجی و گولدوروجو اولور. مثلا یهودیلره، یهودی جوکو دئییلینجه داها آز گولورلر. یهودی اولمایانلار داها چوخ اَیلنیرلر. گولونجه هدفی اولان گروها گؤره بیزیم دوروشوموز(attitude) منفی اولورسا داها چوخ به‎یه‎نیریک او جوکو. مثلا قادین‌دان نفرت ائدن بیر کیشی، قادین‎لارا یؤنلن گولونجه‌لری داها چوخ سئورلر.

دؤردونجوسو اجتماعی کیملیک تئوری‎سی‎دیر. بو مودئلی هنری تاجفل(Henri Tajfel) و اؤیرنجی‌لری اورتایا آتیب گلیشدیریب‌لر. اونلارا گؤره، انسان‌لارین کیملیک‌لری قات-قات(لایه به لایه) اولور. اوست‌ده اشارت ائتدیییمیز کیمی انسان‎لار، مثبت کیملیک بسله‌مک ایسترلر. بونون بیر یولو منسوب اولدوغو گروهو اوستون گؤرمک و گؤسترمک‌دیر. بوردا گولمه‌جه‎لر/گولونجه‌لر انسان‎لارین دورتولرینی(انگیزه) گؤستریر. یعنی گولونجه‌لر او اوستونلویو گؤسترمک و یئرلشدیرمک هدفی ایله یارادیلیر. بوردان، نه‎دن بیر گروها/اؤبه‎یه جوک معنالی/ گولونج اولور، باشقا بیر گروه‌دان اولان‎لاری هدف آلیرسا، گولونج گلمه‎دییی ده آنلاشیلیر. بو گولونجه‎لری ائشیدن‌لرین مثبت اجتماعی کیملیک‌لری و ایستک‎لری دوْیور و ارضا اولور. بو گولمه‌جه‌لرین نتیجه‎سینده، توپلوم‌دا باسماقالیبلار/کلیشه(stereotype)لر یارانیر، یئرلشیر و برکیشیر؛ مثلا تورک فلان اولور، کندلی فلان بیچیم‌ده داورانیر...بو تئورییه گؤره انسانلار، ایلک اولاراق فرقلی دسته‌لره/کاته‌گوری‌لره (social categories) آیریلیرلار(آغ، قارا، اؤیرنجی، قادین و..). بوردا هدف تانیماق/تانینماق‌دیر. سونرا هر کس عاید اولدوغو گروهون کیملییی‌نی آلماغا باشلار. یعنی اؤزونو اؤبک ایله اؤزدش(همذات) بیلر. بونا دا social identification دئییلیر. اَن سون دا، توپلوم ایچی رقابت گلیر. بیزیمکی‎لر(in-groups) و اؤزگه‎لر(out-groups) اورتایا چیخیر. عزّت نفس و اؤزسایقی‎میزی گلیشدیرمک اوچون، اؤزوموزونکو‌لری ترجیح ائدریک. بونا دا social comparison  دئییلیر.

منجه بو تئوری‌لرین دؤردو ده گئچرلی‌دیر. ایلک اوچو داها چوخ فرد/بیره‌یی(bireyi) سویه‎سینه گؤره، اوچونجوسو ایسه گروه‌لار آراسی دورومو آچیقلار.

بیزده نه اولدو؟

سانیرام بیز ایران‌دا بونلارین هامی‎سینی یاشامیش و گؤرموشوک. پهلویلیک دؤنمی‌نده یایقین‌لاشان و دؤولت الی‌ایله یئردیلن ملّت‌لشدیرمه پروژه‎سینده، هرکس فارسلاشمالی‎ایدی. فارس اولمایان‎لارا، دیللرینی و کیملیک‌لرینی بیراخدیرماق، ترک ائتدیرمک و اونوتدورماق اوچون تورک کیملییی درس کتابلاریلا، رومان‌‎لارلا، تاریخ کتاب‎لاری‌لا و سونرالاری فیلم‌لرله، سریال‎لارلا آشاغی‌لاندی. بو دوروم توپلوم‌دا دا، -بلکه اؤنجه‌لریندن وار اولان اما اؤنه چیخمایان و یایقین اولمایان-آشاغی‎لاییجی گؤروشلرین یاییلماسینا سبب اولدو. بونلارین اوزرینه و دؤولتین رسمی کیملیک‎سیزلشدیرمه سیاستی اوزرینه، سندلی-بلگه‎لی یازماق نیتی‌نده ده‎ییلم. ایسته‌یَن‌لر یوزلرجه سنده باخابیلرلر و منجه یوزلرجه سند ده نشر اولونمامیش دوروم‌دادیر. جوک‎لارین دا نئجه‎لییی(کیفیتی)، ایچریک‎لری و محتوالاری اورتادیر. سانیرام بو موضوع اوزرینه بیر آراشدیرما اولمامیش. جودی میثمی، فارسجا کتاب‎لاردا عرب سیماسینی ایشله‌میش، اما تورک‌لرله ایلگی‌لی بیر چالیشما وارسا دا من گؤرمه‌میشم.

بیزیم بو آشاغی‎لانما/کیچیمسنمه حرکتینه قارشی جاوابیمیز نه اولدو؟ اوزونجا آراشدیرما لازیم. آنجاق قیساجاسی، منجه ده‎ییشیک بیچیم‌لرده اولدو؛ شاه دؤنمی بو آشاغی‌لانمانی قبول ائدیب و اؤزللیک‌له آذریچیلیک ادعالارینا ساریلاراق، تورکلوک‌لرینی دانان انسان‌لار آز اولمادی. اؤزللیک‎له سیاسته سوْیونان و دیپلماتیک منصب‌لره گلن‎لر، کسگین تورک قارشیتی اولدولار. بونلار یئنیجه دینلرینی ده‎ییشدیرن آداملار کیمی اؤزلرینی قبول ائتدیرمک و تورکچولوک اتهامیندان اوزاق‎دا قالماق اوچون، تورک دوشمانی اولدوق‎لارینی اثباتلامالی اولدولار. البته تورکجه‌یه قارشی، پهلوی دؤنمی‌ندن اؤنجه و قاجار دؤنمی‎نین سونلارینا دوغرو بیر قارشیتلیق/دوشمانلیق گلیشمک‌ده‌ایدی و آیریجا آراشدیرمالی‎دیر. بیر چوخ تورک، اؤزللیک‌له تهران کیمی بؤلگه و شهرلره کؤچن‌لر، دورومو ایچین‎لشدیریب/ایچلرینی تؤکوب، قیسینیب، سس‎سیزلییی و گیزلی‎لییی سئچدیلر. بونلارین بیر قیسمی بیلینج آلتیندا فارسلارین اوستونلویونو قبول ائتدیلر. حتا دیله گتیرنلری بئله واردیر. دفعه‎لرجه شاهد اولموشام، بیر اوستادی، دوقتورو، یازاری و.. تحسین ائدرکن، اونون تورک اولدوغو آنلاشیلینجا، انسان‎لارین ذهنینده‌کی دَیَری و اؤنمی اریییب و یا آزالیبدیر. بو آغیر روحی باسقی‌لار آلتیندا، تورکون و تورکلویون دَیَرسیز اولدوغونا اینانیب، تورکون تاریخ‎ده قان تؤکمک و شَهَر ییخماق‌دان باشقا ایشی اولمادیغی، ادبیاتی اولمادیغی، دیلی‎نین یوخسول و گوجسوز اولدوغونو قبول ائدیب فارسلارا قاریشیب تورکلویو آشاغی‎لایان‌لار اولدو و حتا فارسچی‌لاردان ایره‎لی گئدن‌لر ده اولدو. تورکلره جوک قوشان و آنلاتان مشهور تورک‌لر اورتایا چیخدیلار. سون زامان‎لاردا گؤرولمه‎یه باشلایان سالدیرقان (پرخاشگر، شیغییجی دئمک اولورمو؟) توتوم‌لو تورک‎لرین بو دوروم دان ائتگی‎لندیک‌لرینی دوشونورم. بو اؤبک ایچینده فارسچی‎لار و یا بعضی فارسلارا قارشی آشاغی‎لاییجی و کیچیمسه‎ییجی سؤزلر و دوشونجه‌لر اورتایا آتیلیر و مثلا فارسجانین، پهلویجه‌نین و.. وارلیغی‎ بئله دانیلیر. بونا یاناشی تورکلوک‎له اؤیونمک‎ ده گؤرونور؛ "سؤز افتخاردان گئدیرسه بیزیم اؤیونه‌جک‌لریمیز فارسلاردان داها چوخ‌دور" دوشونجه‎سی ایله بو آشیری روح حالی، ساغلام دوشونمک و فیکیر گلیشدیرمک امکانی‎نی بؤیوک اؤلچوده اورتادان قالدیریر. مثلا منجه سومرچیلیک و یا باشقا ائل و اولوس‌لاری تورک‎لره باغلاماغا چیرپینماق بئله بیر اؤفکه‎لی-آجیلی روح حالی‎نین گؤسترگه‎سی ساییلمالی. تامام آشیریلیق دوغرو اولماز، اما آشاغی‎لامایا قارشی نه ائتمک اولور؟ دییه سوروشورسا بیری، قیساجاسی بیلیمه، حقوقا، دوشونجه‎یه ساریلمالی دییه‎جییه‌م. آنجاق آیرینتیلارا فرصت قالمادی. گئنه‌ ده یازی اوزاندی...گله‌جک یازی‎لاردا انشاءالله بو موضوعا داها درینلمه‎سینه گیرمه‌یی اومورام.



[1]  اسکی تورکجهده –sXz اکی فارسجاداکی بی- و ناـ اؤن‌اک‌لری کیمی هم یوخلوغو بیلدیریردی هم ده ضدلییی. بو ایکینجی‌سی اونوتمایا اوز توتسا دا، منجه جانلاندیرماسیندا چوخ فایدا وار. دئمک انسان‌سیز ایکی معناسی اولاجاقدیر: بدونِ انسان/غیرانسان(=ناانسان).




داغ کن - کلوب دات کام
گؤروش‌لر() 

آشاغی‎لانما روح حالی-1

نویسنده :محمد اردم
تاریخ:پنجشنبه 3 آبان 1397-02:24 ب.ظ

اؤنجه‌لری اؤیونمک اوزرینه قیسا بیر دَیرلندیرمه میز اولدو. اونون او بیری اوزو آشاغی‌لاما و کیچیمسه‌مه(=تحقیر) دیر. بو یازی‌دا، آشاغی‌لاما و آشاغی‌لانما یعنی کیچیمسه‌/کیچیکسَنمه اوزرینده دوراجاغیق.

 اؤنجه کیچیکسه‌مه و کیچیمسه‌مه'نی یاخین معنالی کلمه‌لردن و دئییش(اصطلاح‌لاردان)لردن آییرد ائتمک گره‌کلی گؤرونور؛ کیچیکسنمه/کیچیکسه‌مه، اوتانجدان فرقلی‌دیر. اوتانج(=شرم/خجالت/shame): انسان اؤز ایشلرینه-عمللرینه باخیب اونلارین ایناندیغی و قبول ائتدییی دَیَرلر و قایدالارا اویمادیغی‌نی گؤرونجه، اوتانیر. سوچلولوق(=احساس گناه/guilt)دا باشقا دویغودور. او دا اوتانج کیمی داها چوخ وجدان محاسبه‌سیندن اورتایا چیخار. انسان گؤردویو ایشین یانلیش‌لیغی‌نی آنلار و اؤزللیک‌له بیری‌لرینه یؤنه‌لیک عمللری و ائیلم‌لری‌نین دوغرو اولمادیغی‌نی بیلینجه، سوچ ایشله‌دییینی حسّ ائدر. اوتانج، اجتماعی بیر دوروم‌دور. سوچلولوق دویغوسو ایسه فردی ساییلیر. اوتاندیرما (embarrassment) دا باشقا بیر دوروم ساییلیر. بیری‎نین سرّی‎نی آچاراق، بئجریک‎سیز اولدوغونو سؤیله‌یرک، باشاریق‎سیز اولدوغونو ادعا ائدرک، اونو دانلاماق و..اوتاندیرما ساییلیر. بو دوروم گئچیجی‌دیر. زامان ایچینده، بو دوروم سونرالاری بیر لطیفه و گولونجه(جوْک) حالینا گله‎بیلر؛"دده‌م منی دانلاردی..من ده سایمازایدیم" کیمی. اما کیچیکسنمه و آشاغی‌لانما داها درینلیک‌لره اَنیر و چارپیش(=تروما) حالی آلابیلیر.  سالدیرماق(هجوم/offense) دا فرقلی دوروم گؤرولمه‎لی. سالدیری، دوشونجه، گؤروش و دَیَرلر آیریلیغی و دالاشمادان و.. اولابیلر. آشاغی‌لانما، انسانین وارلیغی و ایچ دونیاسی ایله ایلگی‎لی‎دیر. آشاغی‎لانمادا بیری‌نین قیوانج (pride) و شرفی، سایقین‎لیغی (dignity) آلچالیر، یئرله بیر ائدیلیر. کلمه‌نین لاتین قارشیلیغی Humiliation اصلینده humus "یئر، تورپاق"دان گلیر. دیلیمیزده‌کی "یئرین دیبینه سوخوماق" بو کیمی دوروم‎لاری آنلاتماق‌دا ایشله‌نیر. هر آدام‌دا قونوم(جایگاه/status) ادعاسی وار؛ من یاخشی معلّم‌ام، سئویلن بیر خانیمام، دوقتورام، آشچی‌یام و.. مثلا بیری منه "معلّم بو مساله‎نی اوشاق‌لارا یئترینجه آچیقلامامیش‌سان!" دئسه، بلکه منی اوتاندیرمیش اولور. اما من بیر آز اوزولدوک‎دن سونرا، "بلکه دوغرو سؤیله‎میش، من تله‎سیک گئچمیشم" دئییب، او درسی یئنی‎دن وئره‎بیلیرم. اما بیریسی "سن معلیم‎لیک‎دن نه آنلارسان! داش دوشسون سنین کیمی آداملارا معلیم‎لیک اذنی وئرنلرین باشینا!" دئسه، منیم اؤزومودن اولان تصورومو یوخ ائدیر. منیم کیملیک، وارلیق و دَیَریمی یوخ ساییر. بو کیمی آشاغی‎لانما دوروم‎لاریندا آدامین آغزی باغلانیر، دیلی قاداقلانیر و سؤیله‎یه‌جک سؤزو قالمیر. آشاغی‎لانمادا، هر زامان اوتانج اولماز. مثلا بیری منیم شیعه‌لیییمی آشاغی‎لارسا، منیم ایچیمده اوتانج اولماز و یا سوچلولوق دویمام. آشاغی‎لانمادا، انسان دامغالانیر(stigmatization). انسان بو دامغانی داشییر و هر یئرده او دامغا ایله آنیلیر. اؤزو، اؤزونون آشاغی‎لانماسی اولور. اسکی دؤنم‌لرده، آشاغی‎لاما بیر جزالاندیرما و ازمه(=سرکوبی) وسیله‎سی‎ایدی. مجرملری فرقلی وسیله‌لرله تحقیر ائدردیلر. سون ایل‌لرده بئله، ایران‌دا آداملارین بوینونا آفتافا آسدیق‌لارینی گؤردوک. مرتبه‌لی(هیرارشیک/سلسله‎ مراتبی) توپلوم‌لاردا، سئچگین‌لر(الیت‌لر/نخبگان)، اؤزلرینه شرف و شان ادعا ائدیب، باشقالارینی فرقلی درجه‌لرده آشاغی‎لاییرلار. آشاغی‎لانمادا، زورلاما و گوج اولمایابیلیر. بیرینی گؤرمزدن گلمک(نادیده گرفتن)، حقی‎نی دانماق، ردّ ائتمک، بیراخماق، سوءاستفاده ائتمک، خیانت ائتمک، وسیله ائدرک اؤز هدفلرینه یئتیشمک، آشاغی‌لانما دوروم‎لاریندان ساییلیر. آشاغی‎لانمادا انسانین عزّت نفسی یعنی اؤزونه سایقی‎سی یارالانیر و یا یوخ اولور. شدّت(خشونت)، اؤفکه‎لنمک و اؤج آلماق او دویغونو تلافی ائتمیر. انسان اؤزونو ساوونماسیز(بی‌دفاع) گؤرور.

انسان‎لارین تحقیره قارشی جاواب‎لاری و عکس‎العمل‌لری فرقلی اولور:

 1. اؤفکه(خشم/anger)، حیرصله‎نیب، آشاغی‌لایانین اوزرینه گئتمک و یامان-یاووز سؤیله‌مک، سؤومک و..بونلاردان بیر قیسمی‌دیر.

 2. اؤج آلما/انتقام خیال‎لاری قورماق:"من‌ ده اونو آشاغی‌لامالییام! نه دئییب‌ ده اونون جانینی یاندیرابیلرم؟" دییه کین بسله‌مک ده بیر یول ساییلیر. فرقلی سناریولار گله‏بیلیر انسان‎لارین عقلینه. آشیری دوروم‎لاردا آشاغی‎لایان آدامی یارالاماق و اؤلدورمک فیکیرلری ده اورتایا چیخابیلر.

 3. سادیسم/باشقالارینی اینجیتمک: اینجییَن آدام، باشقالارینی آشاغی‌لاماق و اینجیتمک یولویلا، ایچینده‎کی اوْدا سو سَپمک و یارالارینی اؤرتمه‎یه، یاتیشدیرمایا قالخابیلر. بو دورومون آشیری اوجوندا، تئرؤر ایشلری ده اولابیلر. اونوتمایین، آوروپا و فرانسادان داعشه قاتیلان‎لارین بیر چوخو او توپلوم‎لاردا آشاغی‌لانمیش، کیچیمسه‌نمیش و دیشلانمیش‎ایدیلر (طرد). بنزر بیر دوروم دا سوچ ایشله‌مک اَییلمی(تمایل/tendency) دیر. انسان، توپلوم‎دان دویدوغو نفرت‌دن اؤترو و یا اؤزونو دَیَرسیز حسّ ائتدییی اوچون، فرقلی سوچ‌لارا قاریشابیلر.

 4. تروما/شوک/چارپیش گؤرن انسان، بو چارپیشی ایچین‌لشدیریر(درونی کردن/internalize). گؤرونوش‎ده قارشیلیق وئره‌بیلمه‎یَن انسان، آجی‎سینی ایچینه تؤکوب، فرقلی حا‌ل‌لارا قاپیلابیلیر. بیرینجی‎سی قورخو یاشایابیلر؛ "منی آشاغی‎لایان، داها چوخ آشاغی‎لایابیلر و یا داها ایره‎لی گئدیب منه ضرر وئره‎بیلر" دییه قورخو و اورکونج (وحشت/ پانیک) یاشایابیلر. ایکینجی‎سی، قایغی(اضطراب/anxiety) چکه‎بیلر. فیکری دایما مشغول اولوب، ایچری‎ده راحاتسیز و دیدرگین اولابیلر. اوچونجوسو تئز-تئز گئرییه دؤنوش‎لری(فلاش‌بک) اولابیلر؛ آشاغی‌لانما و کیچیمسنمه صحنه‎لرینی ذهنینده جانلاندیریب، اؤزونو یئییب تؤکه‌بیلر. دؤردونجوسو، کابوس/قاراباسما (nightmare) یاشایابیلر و گؤره‎بیلر.  آجی‌سینی ایچینه تؤکدویو اوچون، او آجی‌لار بیلینج آلتینا(ضمیر ناخودآگاه) اَنیب، آدامین رویالاینا و دوشلرینه گیره‎بیلر. بئشینجی‎سی، آدام‌دا یوخوسوزلوغا سبب اولابیلر. آلتینجی‎سی، آداملاردا اوشه‌نمک/شوبهه‌لنمک/شک‌لنمک و یا پارانویا اویادابیلر. هرکسه شوبهه ایله یاناشماق و کیمسه‎یه گوونمه‌مک ده طبیعی بیر داورانیش ساییلیر. یئددینجی‎سی، انسان توپلوم‎دان چکیلمه و انزوادا یاشاماغی سئچه‌بیلر. آشاغیلاییجی بیر توْپلولوق یئرینه، یالنیزلیق و ایچه‌قاپانمیش‎لیق ترجیح ائدیله‎بیلر. سگگیزینجی‎سی، انسان‌لار سایمازلیق، ایلگی‎سیزلیک، دویمازلیق(apathy) یولونو سئچه‎بیلرلر. سایماماق و تحقیرلره گؤز یومماق دا بیر دوروم ساییلیر. دوققوزونجوسو، چؤکونتو(افسردگی/depression) یاشانابیلر. بو دا دَیَرسیزلیک، سئویلمزلیک، به‎یه‎نیلمزلیک، گؤرولمزلیک کیمی دوروم‎لاردان قایناق‌لانابیلر. اوْنونجوسو و اَن آغیری، انتحار/اؤزونو یوخ ائتمه یولو سئچیله‎بیلر. بو سئچه‌نَک‌لر، تحقیرین درجه‎سینه و انسان‎لارین روح یاپی‎سی و دایانیق‌لیغینا باغلی‌دیر.

انسان‌لار  فرقلی سبب‌لردن اؤترو آشاغی‌لانابیلر؛ مثلا دریسی‌نین رنگینه گؤره، ایناندیغی دینه و یا مذهبه گؤره، گؤزللییی و یا چیرکینلیی اوچون، بللی بیر عایله‎یه منسوب اولدوغونا گؤره و.. بونلارین اؤنملی قیسمی انسان‎لارین کیملیک‌لریله ایلگی‎لی‌دیر. کیملیک(هویت) قات-قات بیر اوْلقو(فاکت)دور. من اوغلان اوشاغییام، فلان عایله‎ده دونیایا گؤز آچمیشام، فلان محلّه‌ده بؤیودوم، فلان مدرسه‎یه گئتدیم، بیریلری معلم‌لریم اولدولار، بیر ایکی اونیورسیته‌ده اوخودوم، بیر نئچه شرکت‌ده چالیشدیم، بیر نئچه کتاب یازدیم و... بیری منیم درس اوخودوغوم اونیورسیته‌نین اعتبارینی دانارسا، کیملییی‌مین بیر قاتینا توخونموش اولور. هر کس بو کیملیک قا‌تلاری‌نین مثبت گؤرولمه‎سینی ایستر و اونلارین مثبت‌لییی ایله اؤزسایقیسی/عزّت نفسی‌ دا آرتار. تحقیر چوخ و یا آغیر اولورسا، بیر قورتولوش یولو اولاراق، او کیملیک‎دن آیریلماق دوشونوله‎بیلر. مثلا آدام تورکلویونو گیزلر و حتا ایز ایتیرمک اوچون تورکلره جوک/گولونجه دییه‎بیلر. اوشاقلارینا فارسجا اؤیردَر و "من آشاغی‌لاندیم، گئری قالدیم، هئچ اولمازسا بو اوشاق‌لار آشاغی‌لانماسین" دییه دوشونه‌بیلر. دین ده‎ییشدیرمه حادثه‌لری ده یاشانیر..آشیری دوروم‌لاردا، آدام اسکیک‌لیک و آشاغی‌لیغی قبول ائدیب "منی آشاغی‌لایان‌لار حاقلی‌دیرلار" دییه‌بیلر. "اصلینده تورک‌لر، سؤیله‌ندییی کیمی‌دیرلر، جوک‎‏لار دوغرودور...من اؤزوم بیرینی گؤردوم..." کیم جومله‌لر قورولابیلر. غلامحسین ساعدی "اهلِ هوا" آدلی گؤزل ساحه چالیشماسیندا، تام بو دورومو دوغرولایان بیر حکایه‌جیک آنلاتیر:فارس کؤرفزی آدالاریندا و قیراق‌لاریندا یاشایان آفریقا کؤکنلی، اسکی کؤله‌لره، یئرلی اهالی و دریلری‌ داها آچیق رنگ‌لی اولان‎لار طرفیندن، حیوان(اؤکوز، و...) آدلاندیریلیرلار. ساعدی‌نین وئردییی بیر اؤرنک‌ده، بیر یاشلی قارا کیشی، یئرلی بیر کیشینین گؤروشونو تأیید ائدر و اؤزونون آدام اولمادیغی‎نی وورغولار!". 




داغ کن - کلوب دات کام
گؤروش‌لر() 

آنادیل‎دن درلمه‌لر-33

نویسنده :محمد اردم
تاریخ:جمعه 27 مهر 1397-10:30 ق.ظ

1.      ملنقو(melenqu):"طوطی، پاپاغان". سؤزجویون اورمودا یایقین اولدوغونو اؤیرندیم. ملنقو فارسجا دا گؤرولن ملنگو دان آیری توتولانماز. ملنگو ایسه بیر نوع پاپاغان/طوطی آدی‎دیر و اینگیلیزجه‎دهRing neck parakeet  آدلانیر؛ یاشیل و بوینو حلقه‎لی "طوطی"، سنگال طوطی‏سی اولاراق دا بیلینیر. ملنگو، اینگیلیزجه‎ده‌ ده Malango Parrot بیچیمی‌نده واردیر، آنجاق چوخ یایقین ساییلماز. آفریقا کؤکنلی بیر آدا بنزیَن بو آدین نهایی کؤکنی، منه بللی اولمادی. ملنقو'نو آراشدیریرکن، طوطی و پاپاغان‌ سؤزجوک‌لریندن ده سؤز ائتمک‌ده فایدا وار؛ آنادولودا دودو قوشو(dudu) حالینا گلن طوطی، داها چوخ یاشلی قادین‌لاردا گؤرولن قیز آدی‌دیر. آذربایجان جمهوریتی‌نده‌کی "توت قوشو" تعبیر *توتو قوشو دئییمی‎نین قیسالتماسی اولاجاق‎دیر. یوخسا بیلدیییمه گؤره توت قوشو، باشقا بیر قوش‌دور. داها چوخ توت آغاج‌لاریندا گؤرولن و سیغیرچین جوثّه‌سینده اولان بو قوش، آچیق قهوه‎رنگی و یا آغ اولور و طوطی کیمی ده اؤتمز. توتی‌قوشو دئییمی گورجوجویه ده گئچمیش. طوطی قوشو هیندیستان و آفریقا اورمان‌لاریندا یاشادیغی اوچون و اسکی ادبیات‌دا دایما هیندیستانلی اولدوغو بیلدیریلدییی اوچون، کلمه‎نین بو دیللردن گله‌بیله‎جه‎یی دوشونه بیلیریک. آنجاق اوْردو کیمی دیللرده بو قوشا توتی(toti) و یا توتا(tota) دئییلسه‌ده بو آدین فارسجادان گئچدییی بیلینیر و هیند دیللرینده داها چوخ suga و śuga و بنزر آدلار وئریلیر بو قوشا. پاپاغان آدی‎نین کؤکنی ده قاریشیق‎دیر. بیلینن آوروپا دیللرینده‌کی بیچیم‌لرین(ایتالیانجا papagalo ، فرانسیزجا papegai، اینگیلیزجه popinjay و..) عربجه‌دن گئچدییی بیلینیر. عربجه ببغاء ایسه بیلینمه‌یَن آفریقا و یا هیند-آوروپا دیللرینه منسوب اولمایان بیر دیل‌دن گلدییی دوشونولور. تورکجه‌ده ایلک اولاراق "پاپاغالا" بیچیمی‌نده گؤرولمه‎سی ایتالیانجا قایناغا اشارت ائدیر. بولغارجا کیمی دوغو آوروپا دیللرینده ده papagol کیمی بیچیم‎لرده گؤرونمه‎سی اوسته‎کی گؤروشو تأیید ائدیر. آنجاق دوغرودان عربجه‎دن گئچمه‎سی ده احتمال دیشی ساییلماز. کلمه سونو ـغان اولماسی، بنزر تورکجه آدلارین تأثیرینده اولاجاق‎دیر. طوطی و ببغاء نین نهایی قایناغی بللی اولماسادا ایلک فارسجا و عربجه‎ده اورتایا چیخدیق‎لاری معلوم‎دور. بو دیللرده سس تقلیدیندن گلمه احتمالی دا گؤز اؤنونده توتولمالی.

2.      سیرتیلده‌مک(sirtildemek):"[سویوق‌دان] تیتره‌مک". آنادولو آغیزلاریندا یوخ کیمی‌دیر. آذربایجان چوخ یایقین ساییلیر. اصلینده بیر سس تقلیدی اولان و *سیرت-سیرت تیتره‎مک‌دن گلن و ـلداماق/ ـلده‌مک اکی ایله تؤره‌دیلن سؤزجوک یازی دیلینه ده قاتیلابیلر.

3.      قاتیرقا(qatırqa):"چئویک، یاراماز اوشاق". سؤزجویو مییانادا ائشیتمیشم. بنزرینی یازیلی قایناق‌لاردا تاپابیلمه‎دیم. قاتیر سؤزجویوندن و یا قاتماق فعلیندن گتیریلمه‎سی امکان‌سیز گؤرونور. منجه قاتیرقا اصلینده عثمانلیجادان گلن قادیرقا(یئیین ، یئلکن‌لی و یا کوره‌کلی ساواش گمی‎سی)دان گلمه‎لی‌دیر. آنجاق سونرالاری "قاتیر" کلمه‎سی‌نین تأثیری آلتیندا قاتیرقا اولوبدور. قادیرقا'نین مییانا کیمی ایچ آذربایجان بؤلگه‌لرینه گلیب و بوگونه‎جن یاشایابیلمه‎سی دقت چکیجی‎دیر. قادیرقا'دان "لغات عثمانیه در فارسی" آدلی یازی بحث ائدیلمیش‌دیر.

4.      بابه‌نک(Babenek):"چوبان یاستیغی آدییلا دا بیلنن نارین آغ چیچک‌لری اولان شفالی بیر بیتگی". دانیشیق دیلینده بابنه(babene) سؤیله‎ییشی‎نی ائشیتمیشم. عثمانلی قایناق‌لاریندا بابونا(babuna) اولاراق گئچر. آما یئرلی آغیزلاردا بابینج(babineç)، اورفا آغزیندا، بابینیچ(babiniç) هاتای لهجه‎سینده و بایبونوچ(baybunuç) دیاربکیر آغزیندا واردیر. بونلارین هامیسی عربجه‌دن گلمیش اولمالی‌لار. چونکو بو سئویملی بیتگی‎نین عربجه آدی بابونج و یا بابونق‌دیر. بابونج سؤزجویو هیند دیللرینده ده گؤرونور. عربجه‌دن گئچمیش اولابیلر می؟ تورکیه تورکجه‎سینده، پاپاتیا(papatya) آدییلا بیلینیر. نیشانیان'ین یازدیغی کیمی پاپاتیا یونانجادا پاپاس/پاپاز(=کشیش) آدینا دایانیر و کشیش خانیمی دئمک اولور. بو معنانین بیتگی آدییلا ایلگی‌سی آچیق گؤرونمور. بوردا بابونا بیر یونانجا سؤزجوک ایله قاریشدیریلمیش اولابیلر. کلمهنین اسکی ایران قایناق‌لاریندا گؤرولمه‎مه‌سی، هیندجه‎دن آلینتی اولما احتمالینی یوکسلدیر. هیندیستان و آیوروئدا(Ayurveda) طبابتی‎نده ایشله‌نن بو بیتگی آدی قایناق‌لاردا Babunike Phul اولاراق گئچر. بیر چوخ توختاتما بیتگی‌سینده اولدوغو کیمی، بابنه/بابنک‎ ده هیند کؤکنلی اولابیلر. بابه‌نک کلمه‎سی‌نین سونونا گلن ـک سس‎سیزی، "بَنَک" سؤزجویونه بنزمک‌دن قایناق‌لانمالی. یازدیغیم کیمی بیتگی‎نین تورکجه آدی چوبان یاستیغی‎دیر.

5.      گوداز(güdaz):"تهلیکه‌لی، اؤلوملو دورومـ[ـا آتماق]". گودازا گئتمک/وئرمک دئییم‌لری دا واردیر دانیشیق دیلینده. تورک دیللری ایچینده سانکی آذربایجان تورکجه‎سینه مخصوص‌دور. سؤزجویون فارسجا گُداز "اریمه، آریق‌لیق" کلمه‎سیندن ده‎ییل، ترکیب‌لرده اک اولاراق گؤروکن بیچیمی‎نه دایانمالی؛ جانگداز (جان یاخان، جان‌یاندیران)، دل‌گداز(اورک‌سیزلادان، اورک‌بورخان، اورک‌دَلَن)، عقل‌گذار (عقل‌پوْزان، عقل‌ییخان) و.. بو اک معنالاریندا "یوخ ائتمک، اورتادان قالدیرماق" کیمی معنالار اولدوغو گؤرونور. آنلاشیلان بو اک، ترکیب‌لردن آیریلاراق باغسیز(=مستقیل) کلمه اولاراق تورکجه‎میزده ایشلک حالا گلیب‌دیر. بنزر بیر سؤزجوک ده، "زده" و "زده‌له‎مک، زده‌لنمک" کلمه‌لری‌دیر. بو سؤزجوک‌لر تورکیه تورکجه‎سینده ده یایقین‌لاشیبدیر؛ بلازده، محنت‎زده، مصیبت‌زده، آفت‎زده و.. کیمی کلمه‌لردن بو اک آیریلاراق، باغسیز سؤزجوک کیمی حیاتینا باشلاییب‌دیر.

6.       خینگل(xingel):"خمیرلی یئمک‌لردن و یاغ‌دا قاورولموش ات، سوْغان، ساریمساق و یوغورت(یا دا قوروت) ایله یئییلن یئمک". آذربایجانین فرقلی بؤلگه‌لرینده، تعریفی بیر آز فرقلی‌دیر. آنادولودا، قارص، ارزروم و بایبورت‎دا خینگل(hıngel) و گوموشخانه(شیران)ده خنگل(hengel) دئییلیر. آیریجا بیر چوخ یئرده خنگر(xenger) و خینگر کیمی سؤیله‎ییش‌لری ده واردیر. اؤزللیک‎له موغان کیمی یؤره‌لریمیزده پیشیریلن یئمک، قارص‌دا، توریست‌لرین سئودیک‌لری یئمک‌لر آراسیندا. نه ایسه خینگل/خینگال گورجو یئمک‎لریندن ساییلیر و گورجوجه خینکالی(xinkali) آدییلا تانینیر. خینگل، گورجولرین میللی سایدیق‌لاری یئمک‎لردن‌دیر. تورکیه‌ده بونا بنزر یئمک‌لره، تاتار بؤره‎یی(Tatar böreği) و مانتی (mantı) آدی وئریلیر. آذربایجان و گورجوستان‎دا حاضیرلانان خینگل‌لرین آراسیندا فرقلر ده وار.

7.      سؤلجک(sölcek):"افسانه". داها چوخ ساوا تورکجه‎سینده یاشایان سؤزجویو، ایلک اولاراق رحمتلیک علی کمالی‌نین یازی‌لاریندا گؤرموشدوم و "درختی آسوریگ" آدلی پهلویجه متنی چئویریرکن ده بو سؤزجویو سئچمیشدیم. آنادولو سؤزلوک‌لرینده گؤرولمه‌یَن سؤزجوک، چاغداش اؤزبکجه‌ده چؤرچک (çörçek) و یئنی اویغورجادا چؤچک(çöçek) اولاراق یاشار. دیوان لغات الترکده سؤرچک(sörçek) "گئجه ییغوالاریندا سؤیلهنن ناغیل، گئجه توپلانتی‎سی" دئمک‌دیر. بوردان آنلاشیلان بیزده‎کی بیچیم، یئنی اویغورجاداکی بیچیم‌دن داها یاخین‌دیر اسکی تورکجه‎یه. کلمه‎نین کؤکنی‎نده بیر *sör- (=سؤیله‌مک) فعلینه دایاندیغی دوشونولور. بئله بیر فعلین شاهدی اولماسا دا، اوندان اؤنجه‎کی فعل یعنی *sö- فعلی‎نین تؤره‎تمه‌لری واردیر: "سؤز" و "سؤیله‌مک" بو فعل‌دن گله‌جک‎دیر. بو ایکی فعلین ایلیشگی‎سی‌نی آنلاماق اوچون یوْرماق و یوْزماق فعل‌لری مقایسه ائدیله‎بیلر. چاغداش تورکیه تورکجه‎سینده افسانه قارشیلیغی اولاراق "سؤیلنجه" اؤنریلمیش و یایقین‎لاشمیش. منجه سؤرچک و سؤلجک ده اونونلا یاناشی ایشله‎نه‌بیلر و ایکی‎سی بو آلان‌دا فرقلی دئییم‌لری قارشیلایابیلرلر.

8.      قنیم(qenim):"دوشمان، ضدّ". دانیشیق دیلینده سون درجه یایقین‌دیر و یازی دیلینده ده هردن گؤرنور. بوگون یازیلی و سؤزلو  فارسجادا گؤرونمه‎سه‌ده، اسکی فارسجادا واردیر و عربجه غَنَم(=غنیمت آلماق، یاغمالاماق، چاپماق) فعلیندن گلدییی و غنیمت یانیندا "دوشمان/یاغی، سوْیولاجاق آدام" معناسی دا داشیدیغی‌نی دا بیلیریک.

9.      سیتیره(sitire):"کوْت‌دان اوزون و پالتوودان قیسا بیر گئییم". سؤزجوک زنجان‌دان توپلانمیش. سانیرام محدود بیر آلان‌دا یاشایاجاق‌دیر. چونکو آنادولو آغیزلاریندا و آذربایجانین باشقا بؤلگه‌لرینده گؤره‎بیلمه‌دیم. منجه سیتیره، فارسجا سُدره/سِدره'دن گلیر. زردوشتچولرین گئیدییی بو گئنیش، آغ، یاخاسیز و قولو قیسا کؤینک سونرالار قبا کیمی گئییلیرمیش. دهخدا'نین وئردییی اؤرنک‎لردن آنلاشیلان، ستره و صدره کیمی یان بیچیم‌لری ده واریمیش. فارسجا کلمه‎نین عربجه صُدره ایله بنزرلییی دقت چکیجی‌دیر.

10.  اؤرنک(örnek):"فرش و خالچالارا توخونماق اوچون حاضیرلانان نقشه، ناخیش/ناققیش". سؤزجویو بو معناسی ایله کؤورنک‌لی بیر یورتداش و دیلداشیمیزین اثریندن آلمیشام[1]. سؤزجوک یازی دیلیمیزده ایشله‌تدیییمیز اؤرنک(=مثال)دن باشقا بیر زاد ده‎ییل‌دیر. آنجاق بوردا داها چوخ "مدل، اولگو" معناسیندادیر. مُدل ایله مثال'ین یاخین معنالی اولدوق‎لاری بیلینیر. اؤرنک اوزرینه اوزونجا دارتیشمالار وار تورکجه اوزمان‎لاری آراسیندا. ایکی گؤروش یایقین‌دیر. بیری ارمنیجه orinag "مثال، نمونه"دن گلمه‎سی و او بیریسی تورکجه گؤرنک‌دن گلیشمه‎سی. ارمنیجه سؤزجوک اصلینده پهلویجه awdên "تؤره، قایدا"(>آیین) سؤزجویونه دایاندیغی دوشونولور. نیشانیان ارمنیجه سؤزجویون شفافلیغی‌نی گؤز اؤنونده توتاراق، اورتا آسیا تورک دیللرینده‌کی بیچیم‌لری عثمانلیجادان گئتمه اولدوغونو دوشونور. بو گؤروشو داها اؤنجه دانکوف دا دیله گتیرمیش‌دیر. بونون چتین اولدوغونو بیلیریک. آیریجا گؤرنک (görnek) سنگلاخ‎دا(و قاراقالپاقجادا) و بعضی اورتا آسیا تورکجه‎لرینده تام بو معناسی ایله موجودور و تؤرهتیمی ده آچیق‌دیر. کلمه‎باشی گ/ک دوشمه‏سینه تورک دیللرینده باشقا اؤرنک‌لرده وار و حسن اَرَن ده بو گؤروشو دستک‌لرکن اؤرنک‌لری گتیریبدیر. بو کلمه‌باشی گ/ک دوشمه‌سی ارمنیجه سؤزجویون تأثیری آلتیندا اولابیلر. نه ایسه بوردا وئردیییمیز بیلگی ایشیغیندا اؤرنک، تورکیه تورکجه‎سینه مخصوص ساییلمایاجاغی آچیق‌لانیر و یئرلی لهجه‌لریمیزده شاهدی اولدوغو گؤرونور. منجه یازی دیلیمیزده اؤرنک یانیندا، گؤرنک ده ایشله‎‌نه‌بیلر.



[1]  سید حسین جعفری، از ذهن هفت کاریز کبود: تاریخ و فرهنگ کبودراهنگ، کبودراهنگ: نشر جام جمشید، 1395، 112. ص




داغ کن - کلوب دات کام
گؤروش‌لر() 

تورک فلسفه دیلینه گیریش :1

نویسنده :محمد اردم
تاریخ:جمعه 20 مهر 1397-06:09 ب.ظ

بو یازی دیزی‌سینه گئچمه‌دن اؤنجه بیر-ایکی مساله‌نی آیدینلیغا قاووشدورماق‌ لازیم گلیر:

1.      بوردا یازدیق‌لاریم بیر جیزما-قارا و قارالامادان عبارت‌دیر. دارتیلیب اَلَک‌دن، سوزگج‌دن گئچیریلیرسه منی ده سئویندیره‌جک‌دیر. یعنی کسین، -هرکس گلسین منیم گؤروشلریمی قبول ائتسین کیمی-بیر گؤروشوم یوخ‌دور.

2.      بو یازی‌لار فلسفه درسلری ده‌ییل‌دیر. تورکجه‎نین سؤزوارلیغی، اصطلاح وارلیغی و دئییم وارلیغی اوزرینه‌دیر و یئنی تورک فلسفه دیلینه قاتقی اولسون دییه سونولور. یازی آرالاریندا قبول ائتدیییم و قاتیلدیغیم فلسفی گؤروش‌لردن اؤرنک‌لر ده وار. اصلینده بو فلسفه دیلینه اورتایا قویماق‌ و آراشدیرماق، گلیشدیرمک و آچیغا چیخارماق‌دان هدفیم، دوشونجه، فلسفه و تورکلوک اوزرینه اولان چالیشمالاریمی یازییا تؤکمک و یایینلاماق‌دیر. بو ایش طبیعی اولاراق، نیسبتن/گؤره‌جه اولاراق اوزون زامانا یاییلاجاق‌دیر، عؤمور اولورسا البته.

***

فرقلی دین‌لرده، فلسفه‌لرده، دونیا گؤروشلرینده و دینسی[شبه‌دین] اینانج‌لاردا، انسان وارلیغی‎نین نئچه یؤنو، بوْیوتو[بُعدو] و یا قاتی[لایه‎سی] اولدوغو حاققیندا ده‎ییشیک گؤروشلر وار. اسلام دؤنمی تورکجه‎ متین‎لرده، فارسجا و عربجه فلسفه دیلینده بو قات‌لارا "بدن، روح، نفس" آدلاری وئریلیردی. سونرالاری فلسفه دیلینده-بلکه ده یونان فلسفه‎سی تأثیرینده-"ذهن" ده بو اوچلویه اکلندی. بو یازی‌دا، اوسته‌کی دئییم‌لرین تورکجه‌سی اوزرینه فیکیر یئریدیله‌جک‌دیر.

1.      بدن(body): دیلیمیزده بوگون یایقین‎دیر. فارسجاسی "تن" اولور. یونانجادا soma و لاتینجه‌ده corpus قارشیلیق‌لاری فلسفه دیلینده بیلینمک‌ده‌دیر. تورکجه‎ده گؤوده(gövde) واردیر. اصلینده گؤوده "قول‌لاری، آیاق‎لاری و باشی نظرده آلماقسیزین بدن" معناسیندایمیش. آنجاق بوگون بیر چوخ لهجه و متین‌لریمیزده "بدن" معناسی داشیدیغی گؤرولمک‎ده‌دیر. حتا فارسجایا بئله گئچیب‌دیر(اؤرنک اوچون باخ: فرهنگ سخن، گوده ماده‎سینه). بلکه دیلیمیزده‌کی گوده(güde) "قیسا"دا بو کلمه‌نین بیر ده‎ییشگه‎سی‎دیر و فارسجا کوتاه ایله ایلگی‎سی یوخدور. گؤوده اسکی تورکجه‌ده کؤودؤنگ(kövdöŋ) اولاراق گئچیر و کؤوتَنگ(kövtäŋ) یان‎بیچیمی ده‌ وار. بیلمیرم گودول(güdül) "قولپو سینیق قاب/چؤلمک" کلمه‎سی بو اسکی بیچیم‌دن گله‌بیلر می؟ kövdöŋ>*gövdün>*güdün>güdül . مارسل اردال'ین یازدیغی کیمی کؤوره(kövre) "جسد، بدن" ایله کؤودؤنگ'ون ایلگیسی آچیق گؤرونمور. بوگون تورکمنجه‎ده گؤوره(gövre) هله‌ده یاشاماق‌دادیر. نه ایسه منجه بوگون یازی دیلینده یاشایان گؤوده، فلسفه دیلیمیزده، بدن ایله یان-یانا ایشلک اولابیلر. تورکجه‌ده بو معنادا باشقا سؤزجوک‌لر ده واردیر؛ اسکی تورکجه‌ده یایقین اولان اَتؤز(etöz)>اَتیز و بنزرلری(اَت+اؤز) اولاراق آچیقلانیر. یین(yin) ایسه کلاوزون'ـا گؤره اوچ آیری معناسی واریمیش:"دری، بدن عوضوولری/اورقانلاری، بدن". گؤزوم‎دن قاچان سؤزجوک‌لر ده اولابیلر. تورک دیللرینده وار اولان سؤزجوک‎لرین هامی‌سینا دَیینمک[اشارت ائتمک]گره‌کلی و فایدالی ده‌ییل‌دیر.

2.      ذهن(mind):"انسان‌داکی بیلینج[آگاهی]، دوشونجه‎لرین گلیب گئتدییی آلان". قرآن، حدیث، تصوف و اخلاق کیمی آلان‌لاردا ذهن گؤرولمز. ذهن داها چوخ فلسفه‌چی‌لرین دیلینده و یازی‌لاریندا واردیر. بونا قارشیلیق اولاراق اوسته‎کی قایناق‌لاردا "خاطر، قلب، فؤاد" یایقین‌دیر. اسکی تورکجه بوداچی متین‌لرده کؤنگول(>کؤنول>گؤنول>گؤیول) بوسبوتون ذهن قارشیلیغی‌دیر. خاطر عربجه خطور ایله کؤکدش‌دیر و دوشونجه‌لرین آرد-آردا گلیب گئچمه‌سینی "خاطیر"لادیر. قلب‌ده ایسه "دؤنمک، دولانماق" معناسی آچیق ساییلیر. اینگیلیزجه ده‌کیmind  و کؤکدش‌لری mental و.. اسکی اورتاق هیند-آوروپا دیللرینده *mens- "دوشونمک" فعلینه گئدیب چیخیر. ذهن بیر چوخ قایناق‌دا "دوشونمه گوجو، دوشونه‌جک" قارشیلیغی اولسادا، بونون یانیندا "حافظه، آنلاییش و بئیین" کیمی معنالاری‌دا واردیر. آنجاق چاغداش معناسی ایله یئنی ساییلمالی و فارسجادا دا عثمانلیجادان آلینتی اولمالی‌دیر. چاغداش عربجه داها چوخ "وَعی" ایله قارشیلانیر. یئنی "ذهن" اوچون کسین بیر قارشیلیق تانیمیرام. آنجاق "دوشونه‌جک" اَن اویغون قارشیلیق اولاجاق‌دیر. بو سؤزجوک اؤنجه‌کی یازی‌لارین بیرینده تحلیل ائدیب اؤرنک گؤستردیییمیز کیمی، دانیشیق دیلینده یایقین‌دیر و گئنش معنا آلانی واردیر. بو معنالارین اؤنملی بؤلومو "ذهن" معنالاریلا اؤرتوشور. چونکو دوشونه‌جک‌ده ده "دوشونمه آلانی، دوشونجه‌لرین گلیب-گئتمه‌سی" گؤرولمک‌ده‌دیر.

3.      نَفْس:"انسانین یاشامی و ایستک‌لری‎نین قایناغی". بیر چوخ دیل‌ده نفس ایله روح'ون قاریشدیریلیغی آپ-آچیق گؤرونور. مثلا یونانجادا pneuma اولاراق بیلینن سؤزجوک، اصلینده "هاوا، نَفَس" دئمک‎دیر. بوگون فرانسیزجاداکی pneu "ماشین لاستیکی" بئله بو معنانی قوْرویوبدور. کلمه‎نین لاتینجه تام قارشیلیغی spiritus اولور. اینگیلیزجه و باشقا آوروپا دیللرینده spirit و بنزرلری "روح" دئمک‌دیر. آلمانجا فلسفه دیلی‌نین اؤنملی دئییم‌لریندن بیری اولان Geist ایسه روح معناسی یانیندا(اینگیلیزجه ghost ایله کؤکدش ساییلیر) "ذهن" قارشیلیغی اولاراق دا ایشلک‌دیر. تورکجه قارشیلیغی اوچون باخین سونراکی مادّه‎یه.

4.      روح(soul):"انسان'ین اؤلوموندن سونرا قالیجی اولان یؤنو، بعضی فلسفه و اینانج‎لارا گؤره انسان‎داکی تانری‌دان گلن وارلیق/وئرگی". روحون فارسجا قارشیلیغی‌ "روان"دا اولدوغو کیمی عربجه‌سینده ده روح<ریح "یئل، اَسینتی، گؤزل قوخو"، یونانجاسی پسوخه(psyche) و لاتینجه قارشیلیغیندا دا یعنی‌anima دا "یئل، اسینتی" معناسیندادیر. بو معنالارین اسکی تورکجهده‌کی تام قارشیلیغی "تین"(tın)دیر؛ تینلیغ(tınlıġ) بوداچی متین‌لرده سون درجه یایقین‌دیر و "جانلی، یاشایان دیری [جانور، حیوان]" دئمکدیر. تین کلمهسی‌نین "نَفَس" معناسیندا اولدوغونو دا بیلیریک. بوگون دیلیمیزده تین "اؤلدوروجو قاز[کربون مونو اوکسید]" کیمی معنالار داشیسا دا، اصلینده نَفَس (فارسجاسی: دَم) قارشیلیغی‌دیر و منجه نَفْس کلمهسینه داها یاخین و اونون معناسینا داها اویغون ساییلیر. اسکی تورکجه‌میزده بیرده اؤزوت(özüt) واردیر. و اؤز(öz) کلمهسیندن آیری ساییلیر. کلاوزون'ون فیکرینجه، اؤزوت "انسانین اؤلدوک‌دن سونرا قالان یؤنو" دئمک ایمیش. اؤز ایسه "دیری‌لرله جانسیزلاری آییرد ائدن اؤزللیک(=جان)"دیر. اؤز کلمهسی، کؤکنی و آنلامینی باشقا بیر یازی‌دا آچیقلامیشام. قیساجاسی اؤمک(=دوشونمک) فعلی‌ندن گلیر و دوشونن/آنلایان دئمک‌دیر. اینگیلزجه soul کلمهسی‌نین کؤکونده دنیز معناسی اولدوغو دوشونولور(روح‌لارین دنیزدن/گؤلدن گلدیک‌لری و اورایا گئری دؤنهجک‌لرینه اینانیلیرمیش). منجه بوگون تین کلمهسی نَفْس قارشیلیغی اولاراق آلابیلیریک و علم‌النفس یعنی پسیکولوژی قارشیلیغیندا، تورکیه‌ده اؤنریلدییی کیمی تینبیلیمی (Tınbilimi) منیمسه‌نه‌بیلر. اؤز ایسه اینگلیزجه Self  فارسجا "خود" و باشقا دیللرده‌کی آنلامداشلارینی قارشیلایابیلر. اؤزوت ایسه "روح" معناسیندا ایشله‌نهبیلر. یئنی تورکیه تورکجه‌سینده اؤزوت "عصاره"( extract) قارشیلیغی اولاراق دیریلیتیلمیش و یایقین‌لاشیب‌دیر، آنجاق بو معنانی دا داشییا بیلر. روح معناسیندا کلمه لرین "اؤز، خالص، عصاره" معنالاری دا واردیر.

5.      عقل(reason):"آنلاما گوجو، دوشونمه، سالیب-چیخما، دلیل‌لندیرمه یئته‌نه‌یی(استعدادی، قوهسی)". فارسجاسی "خرد"(<پهلویجه xrad)، اولان دئیییم قارشیلیغی یونانجادا Nous و لاتینجه‌ده intellectus دور. بیر چوخ تورکجه قارشیلیغی وار؛ بیر- ایکی‌سینه اشارت ائدرک بو یازییا سون قویمالییام.

5-1. اؤک(ök):اسکی تورکجه چوخ گؤرونور و اوسته‌کی اؤمک(=دوشونمک) فعلیندن گلدییی آچیق ساییلیر.

5-2. اوس(us): اوماق"باشارماق، بیر ایشین عؤهدهسیندن گلمک" فعلیندن گلدییی بیلینیر و باشقا بیر یازی‌دا دیله گتیرمیشدیم. اوس بوگون تورکیه فلسفه دیلینده جانلانمیشدیر. اوس اسکی اوغوز ادبی متینلرینده یایقین ساییلیر[1]

5-3. آن/آنگ():"بعضی آراشدیرماجی‌لارا گؤره اصلینده "بیتیم، بیتیریم، سرحد(مرز)" معنالاریندایمیش. عقل ایسه نسنه‌لری، یاخشی ایله یامانی، قاوراملاری و..آییرد ائده بیلدییی اوچون، سؤزجوک بو معنانی قازانیبدیر[2]. بوگون آنادولو آغیزلاریندا آن/آغ بیچیم‌لرینده یاشایان سؤزجوک ایله آنماق<آنگماق "خاطیرلاماق" فعلی‌نین ایلیشگی‎سی آچیق اولماسادا، آنلاماق<آنگلاماق فعلی‎نین بوردان گلدییی آچیق‌دیر. بو کلمه‌لرین ایلیشگی‎سی بلکه اوق "هوش" ایله اوقماق "آنلاماق، ادراک ائتمک" قیاس ائدیلیرکن آنلاشیلیر[3].

آیریجا  عقل قارشیلیغی باشقا سؤزجوک‌لرده وار دیلیمیزده. بونلارین بیر قیسمی‌نین قارشی‎سیندا، اسکی عربجه-تورکجه سؤزلوک‌لرده "ذهن" ده یازیلیبدیر.


[1]  بو ایکی فعل و تؤره‌مه‌لرینه دقت ائدین:

اؤمک> اؤک "عقل"، >اؤگه(öge) "حکیم، بیلگه(فرزانه)". اؤگه سؤزجویو، بیلگه "حکیم، علاّمه"<بیلمک سؤزجویو ایله قیاس ائدیلمه‌لی. یئنه بو کؤک‌دن "اؤز"(جان، روح) .

اوماق>اوز(uz) "هنر، باشاری"، >اوس "عقل"، اوق(uq) "هوش، ذکاء"، اوقوش(uquş) "هوش".

بو ایکی فعل اصلینده بیر فعل اولابیلرلر؛ یا بیری آرخاسیرایا گئچمیش ویا اوبیریسی اؤن سیرایا گئچیبدیر. 

[2]  عربجه‌ده عقل، اصلینده "ات‌لارین، دوه‌لرین و..آیاقلارینا، اوزاقلاشماسین‌لار دییه وورولان ایپ، بوخوو، دوشاق"دیر. انسان اوغلونون عقلی ده بیتیم‌لری، حدّلری بیلدیردییی اوچون بو معنانی سونرادان قازانیب‌دیر. عربجه‌ ده و باشقا دیللرده مادّی آلان‎دان دوشونجه و معنوی آلانا گئچن بیر چوخ باشقا سؤزجوک واردیر. بیر اؤنملی اؤرنک ده "حکمه=حکمت" دیر؛ آنلاشیلان اسکی عربجه‌ده "گَم، جیلوو" دئمک‌ایمیش سونرادان "بیلیک، بیلگه‎لیک" معناسینی قازانمیش..

[3]  دوشونمک فعلی ایله ایلگی‌لی سؤزجوک و فعل‌لری باشقا بیر یازی دا اله آلماق گره‌کیر.




داغ کن - کلوب دات کام
گؤروش‌لر() 

متفرقات-5

نویسنده :محمد اردم
تاریخ:سه شنبه 17 مهر 1397-09:39 ب.ظ

مسلِّم یا مصلّی؟

یکی از میادین اصلی شهر مراغه در تداول عامه Müsellim تلفظ میشود. اما در کتابت آن را اغلب مصلّی، گاهی مسلِّم و حتی مصلِّم هم می‎نویسند. با عنایت به این که تلفظ مصلّی(müsella) در ترکی با مشکلی مواجه نیست و این اسم بالاخص در آناتولی رواج دارد، نمی توان قبول کرد که مصلّی در لسان عوام به مسلِّم تبدیل شده است. مخلص کلام اینکه معتقدم مسلِّم از بقایا و یادگارهای حضور عثمانیان در این صفحات است. حضوری که از عصر صفویه تا ابتدای قاجاریه به تفاریق و توالی وجود داشته است. در مصطلحات دیوانی "دولت علّیه عثمانیه" لفظ مسلِّم به "شخصی که اداره سنجاق یا ایالتی را در اختیار داشته" اطلاق می شد. مسلِّم اسم فاعل از مصدر تسلیم است و در متون فارسی هم مسلَّم داشتن به معنای "تحت کنترل درآوردن در اختیار گرفتن" بوده است. در آناتولی و رومایلی هم روستاهایی با اسم مسلِّم وجود دارد:

1.      مسلِّم(Müsellim): روستایی در بوجاق مرکزی ایلچۀ بابااسکی در ولایق قیریق قلعه

2.      مسلِّم:قریه‌یی تابع لوله‌بورغاز در ولایت قیرق‌لار ائلی

3.      مسلِّم:روستایی از توابع موراتلی/مرادلی در استان تکیرداغ

4.      مسلِّم:قریه‌یی تابعۀ ویزه در استان قیرقلار ائلی

5.      مسلِّم:روستایی در چاملی‌دره از توابع آنکارا

6.       مسلِّم:قریه‎یی در ایلچۀ چلبی واقع در ولایت قیریق‌قلعه

7.      مسلِّم:روستایی در ایلچۀ یاپراقلی(بوجاق ایکیز اؤرن) در استان چانقیری

به نظر می رسد که محل مزبور درمراغه محل استقرار حاکم عثمانی در منطقه بوده و لذا بدین نام موسوم گشته است.

سال یا سالی؟

در قسمت تاریخ اوغوز جامع التواریخ[1]، تصحیح محمد روشن در سه موضع اصطلاح سالی آمده که در قسمت واژه ها در انتهای کتاب (صفحه ۱۶۱) به صورتی مشوّش، آنها را سال(=سالی=کلک مانند)، سال(=کلک‌وار) و سالی، یعنی به صورت سه لفظ متفاوت تلقی کرده است. کلیشۀ یکی از موارد، یعنی اوّلی در کتاب و صفحات ابتدایی آن آمده است. واضح است:"اغوز فرمود تا سالی بساختند و آن مانند شکل کلک بود و بر او از دریا بگذشتند"(صفحه ۸). بدیهی هست که یای انتهایی یای وحدت است و اصل کلمه "سال" است. ظاهراً مصحح بر همین قیاس، مابقی را تبدیل به سالی کرده است(صفحه ۱۴ و صفحه ۳۳). واقع آن است که سال(sal) در ترکی معانی متعدد دارد و یکی از معانی آن "کلک، کرجی" است. لغتنامه دهخدا سال را به معنای مزبور هندی دانسته و شواهد متعدد را از منابع متقدم عربی نقل میکند و این شواهد شکی باقی نمی‌گذارد که در آن منابع، سال نام دیگر ساج یعنی چوب معروف هندی بوده است، چوبی که در کشتی‌سازی و معماری نواحی حاشیه خلیج فارس کاربردی داشته است. اما با توجه به قدمت لفظ در ترکی و رواج آن در زبانهای مختلف و عنایت به اینکه سال در رودخانه‌های محلی ترکستان مورد استفاده بوده، قبول منشأ هندی برای آن مشکل به نظر میرسد و محققانی چون کلاوزون و نشانیان هم به آن اشاره نکرده‌اند. باری در منابعی نظیر دیوان لغات الترک سال، علاوه بر کلک به "زمین صاف، سکو و منطقه هموار" هم اطلاق میشده است و ظاهراً کلک، معنای ثانوی آن بوده است. زیرا که از اتصال چوب تخت(=تخته ها) به هم ساخته میشد. سال هنوز هم در ترکیِ آذربایجان به "قطعۀ بزرگ و مسطح اطلاق" می شود؛ مثلاً در تعبیر سال دوز "قطعه بزرگ نمک که به صورت تخته سنگ است" یا سال بوز(=قطعۀ یخ) و نظایر آن. در فولکلور آذربایجان حداقل یک بایاتی زیبا وجود دارد که در آن با "سال" جناس ساخته شده است:

من عاشیقام سالیانا/دارا زولفو سال یانا!

نئجه‎سن بیر آه چکم؟/کور قورویا سال یانا

 برای خوانندگان کمتر آشنا اشاره کنم که سالیان شهری در جنوب شرقی جمهوری آذربایجان بوده و کور(Kür) نام رود کورا از بزرگترین انهار در آن جمهوری است و در مصراع انتهای سال را هم به معنای قایق می‌توان خواند و هم به معنای صخره‌ها و تخته سنگ های اطراف رودخانه.

به نظر میرسد که سال مذکور در تکوین حداقل دو اصطلاح قومسال و داغسال دخیل بوده است؛ ترکیب قومسال که به معنی محل شنزار و مسطح است، باید قوم + سال باشد و داغسال و داغسالی که در لهجه های آناتولی به "منطقه جنگلی و محل کوهستانی، سلسله جبال" اطلاق می‌شود، محتملاً ترکیب داغ+ سال دارد. شباهت داغسال با کوهسار فارسی قاعدتاً تصادفی خواهد بود. اشاره کنم که اویسال(uysal) "سر به زیر، مطیع" نیز به احتمال زیاد (بنا به رای نشانیان) متحول شده از اوْسال(osal) "تنبل، کاهل" است که در هجای اول آن تحت تاثیر فعل اویماق (uymaq) "اطاعت/ متابعت کردن، منطبق شدن" تغییر لفظی راه یافته و کل واژه تحول معنایی پیدا کرده است. بنابراین سه شاهد عمده که برای اثبات وجود پسوند ـسل/ ـسال در ترکی آورده میشود، علمی و جدی محسوب نمی‌شود و همراه با مرحوم حسن ارن باید آن را پسوندی جدید دانست.

کبودراهنگ یا کؤورنگ؟

نام این شهرستان و مرکز شهرستان هم- نظیر اغلب توپونیم‌ها- در معرض حدس ها و بحث ها بوده است. شخصاً اولین بار در آثار محقق محترم مهران بهاری تحلیل آن از روی کؤورنگ(Kövreng) یا کورنگ(köreng) دیدم. ولی برایم قانع کننده نبود. زیرا فرم فارسی اسم امکان چنین تحلیلی را نمی‌دهد. ممکن است بگویید مگر نباید در تحلیل توپونیم‌ها، تلفظ محلی را ملاک قرار داد. جوابم آن‌ است که طبعاً تلفظ محلی صحیح‌تر و دقیق تر و اصیل‌تر است. اما فرم فارسی و رسمی علیرغم آن که معروض تصحیفات و دستبردهای علمایی قرار گرفته و حتی گاه به فارسی یا عربی ترجمه می شود، باز هم هیچ گاه بدون ارتباط با اسم محلی نیست. موارد کثیری وجود دارد که اسامی قدیمی علیرغم گذشتِ قرنها از تغییر اسم محل، در اسناد رسمی و قبالجات حفظ می‌شود و این یکی از دلایل تفاوت اسامی فارسی و ترکی در بعضی از مناطق است. باری اگر قبول کنیم که فرم کبودراهنگ بهره‌یی از حقیقت دارد در آن صورت تفاسیری نظیر کبوترآهنگ منتفی می‌شود. به نظر می‌رسد دیدگاهی که اسم را مرکب از کبود+ راهنگ میداند، قرابت بیشتری با حقیقت دارد. این تحلیل را اولین بار از محقق اهل دقت آیهان همدانلی- حفظه الله تعالی- شنیدم. در کتب علما و محققین و مطلعین محلی هم تحلیل مزبور رواج و قبول یافته است. راهنگ در اصطلاح محلی همدان و نواحی همجوار به "کانال آب، جویبار و احتمالاً برکه‌ی آب" اطلاق می‌شده و حالیه نیز رواجی دارد. یکی از قرائن مؤید این اسم، توپونیم آق‌راهنگ در اطراف ساوه است[2]. بر همین اساس استنباط میشود که راهنگ در ترکی محلی هم دخیل شده به وجهی که از آن توپونیم هم ساخته شده است. مشکل قبول تحلیل کورنگ به عنوان مبنا آن است که اولا کورنگ باید به کورن(Küren) متحول می شد، کما این که در آذربایجان چنین شده است و قبلاً نقل و بحث کرده‌ام. ثانیاً تلفظ محلی با آن مطابقت ندارد. احتمالاً خوانندگان دقیق میپرسند که تبدیل کبودراهنگ به کورنگ امری سهل و عادی نیست. چه توضیحی برای آن وجود دارد؟ الجواب: مرکز اصلی ناحیه کبودراهنگ در گذشته محل سکونت اقوامی غیرترک بوده که بر اثر حوادث تاریخی مهاجرت کرده‌اند و یا در بلاد دیگر و یا در همین نواحی پراکنده شده‌اند. این اقوام محتملاً به زبانهای محلی و متفاوت با فارسی استاندارد و حتی همدانی تکلم می‌کردند. نکته‌یی که از مطالعه مناطق مجاور همدان هم معلوم می‌شود. باری محتملاً اقوام مزبور  به زبانهای لری و لکی یا نظایر آنها تکلم میکردند. یک قرینه تقریبا مسلَّم در این زمینه -غیر از وجود جوامع کوچک لُر در بهار و..- توپونیم گراچقاست بین کبودراهنگ و همدان. در لهجات لری و لکی، کبود را کو(ko) تلفظ می‌کنند. از تلفظ راهنگ در آن السنه اطلاعی ندارم. ولی محتملاً هاء را حذف می‌کنند. لذا در آن زبانها کو+ رانگ/رنگ خواهیم داشت که مطابقت آن با تلفظ محلی اسم مزبور بدیهی است. به نظر میرسد که کبودرآهنگ از همان ابتدا با وجود تلفظ محلی، به فارسی ضبط و یا ترجمه شده و رواج یافته است. بدین ترتیب فرم‌های ترکی و فارسی هر یک حقایقی را در خود محفوظ داشته‌اند.

***

کُرنگ در متون فارسی قدیم وجود دارد و جالب آنکه نام نهر کوهرنگ امروزی، در منابع قدیم به همین شکل ضبط شده است. به نظر نمیرسد که کُرنگ -برخلاف نظر مرحوم دهخدا -مخفف کوهرنگ باشد و بلکه عکس آن متصور است. کوهرنگ تصرف علمایی و hypercorrection از اسم کُرنگ است. روستایی هم به همین نام در میامی شاهرود وجود دارد. در باب منشاء احتمالی ترکی و مغولی این اسامی باید تحقیق مستقلی باید صورت بگیرد.


[1]  رشیدالدین فضل الله همدانی، جامع التواریخ(تاریخ اغوز)، تصحیح و تحشیۀ: محمد روشن، تهران: میراث مکتوب، 1384.

[2]  توپونیم مزبور را که در ناحیۀ سامان ساوه واقع است-از روی منبع زیر نقل می‌کنم: علی اکبر غفاری، دیار سامان: پیشینۀ تاریخی، فرهنگ باستانی و اعلام جغرافیایی سامان ساوه، تهران: لاهیتا، 1392. نقدی بر این کتاب نوشته‌ام که انشاءالله در فرصتی منتشر خواهد شد.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

کسکچ(4)

نویسنده :محمد اردم
تاریخ:شنبه 14 مهر 1397-08:12 ب.ظ

در ترکی جدید تعداد معتنابهی لفظ با این پسوند ساخته شده است من جمله:

1.      سایاچ(sayaç):"کنتور". از فعل سایماق

2.      سارقاچ(sarkaç):"پاندول". از فعل سارقماق "تکان خوردن، تاب خوردن".

3.      بؤیوتچ(böyüteç):"ذرّه‎بین" از فعل بؤیوتمک.

4.      سوغوتاچ(soğutaç):"کولر/سویوتاچ". از فعل سویوتماق/سوغوتماق

5.      قالدیراچ(kaldıraç):"جراثقال/جرثقیل". طبعاً از فعل قالدیرماق اخذ شده است.

6.       آیراچ(ayraç):"پارانتز". واریانت آییراچ(ayıraç) هم به عنوان معادلی برای "مِلاک، دیفرانسیل[ریاضی]" هم پیشنهاد شده است.

7.      اوره‌تچ(üreteç):"ژنراتور، دینام". از فعل اوره‌تمک "تولید کردن".

8.      بلیرتچ(belirteç):"ظرف[گرامر]، اندیکاتور، شاخص" از فعل بلیرتمک "مشخص کردن، بیان کردن".

9.      باغلاچ(bağlaç):"حرف ربط، ادات ربط". از فعل باغلاق "بستن، مرتبط کردن".

10.  اولاچ(ulaç):"اسم مصدر(gerund)[در زبانشناسی]" از فعل اولاماق "اضافه کردن، علاوه کردن".

11.  قوشاچ(koşaç):"ادات نسبت(copula)[در منطق و زبانشناسی]" از فعل قوشماق.

12.  یانسیتاچ(yansıtaç):"رفلکتور، شب‌نما". از فعل یانسیتماق "منعکس کردن".

13.  توپلاچ(toplaç):"کُلکتور[ترانزیستور]" از فعل توپلاماق.

14.  دوْندوراچ(donduraç):"فریزر[یخچال]" از فعل دوندورماق

15.  تیقاچ(tıkaç):"سوپاپ، درپوش". از تیقاماق/تیخاماق "مسدود/بلوکه کردن".

16.  اوفلچ(üfleç):"فن[پنکه]، ونتیلاتور". از فعل اوفله‌مک "دمیدن، باد زدن".

صفاتی هم با این پسوند وجود دارد:

1.      گولچ(güleç):"خنده‌رو". در آذربایجان اغلب در ترکیب گولش قاباق "بشّاش" مشاهده می‌شود. طبعاً از فعل گولمک مشتق شده که برخلاف افعال فوق لازم است و بی‌مفعول.

د)واریانتِ  ـیچ/ـوچ یا –Uç/-Iç

مثال‌های این واریانت نسبتاً کمترند و فی الواقع با حذف صامت کامی (اغلب در افعال دارای همین صامت) ظاهر شده‌اند:

1.      قاقیچ(kakıç):"نوعی وسیلۀ قلابدار برای بیرون کشیدن ماهی صید شده از آب". علی‌القاعده از فعل قاقیماق "زدن، کوفتن" مشتق شده است.

2.      دؤگوچ(döğüç):"تخماق قصاران". مشابه توققاج فوق‎الذکر است و با واریانت دیگر پسوند ایجاد شده است.

3.      چکیچ(çekiç):"چکش". کلمۀ بحث‌انگیزی است. واریانت چؤکوچ(çöküç) هم در لهجات آناتولی وجود دارد. در فارسی کلمه با واریانت‌هایی چون چکوج، چاکوش و چکّوش در متون نسبتاً متأخر ضبط شده است. چکوش اوستایی نوعی سلاح پرتابی بوده و فقدان لفظ در منابع پهلوی احتمال منشأ اوستایی را تضعیف می‌کند. ضمن آن که منابع متقدم ترکی فرم‌هایی نظیر چکوک(çekük) هم دارند. شکّل مشدّد فارسی(و همین طور اغلب لهجات آذربایجان) هم با توجه به فرم متقدم پسوند و شواهد ادغام آن، قابل توجیه است. با این حال و علی‌رغم رواج افعال چکمک و چاقماق و طیف سمانتیک آنها-که تحلیل ترکی را تقویت می‌کنند-در آن زمینه نباید جانب احتیاط را از دست داد:چکـ[ـمک]+ ـگوچ=*چکگوچ (*çekgüç)> چکوچ>چکوش.

***

بدین ترتیب ملاحظه می‌شود که یک پسوند با تحول تاریخی‎اش، چهار واریانت به وجود آورده است. تنوع واریانت‌ها، امکان‌های اشتقاق جدید را وسعت می‌بخشد و فضای مانور و فرصت گزینش به دست می‌دهد.

 قبل از ختم بحث اشاره کنم که اولاً همۀ شواهد احصاء نشده‌اند و بعید نیست که امثلۀ دیگری در لهجات و مطاوی متون قدیمه وجود داشته باشد که به دلیل تردید در باب آنها و یا عدم اطلاع ذکر نشده‌اند. ثانیاً صامت انتهایی پسوند یعنی ـچ در منابع تاریخی و لهجات آناتولی اساساً به همین شکل است. اما در لهجات آذربایجان تمایلی به سمت ـج<ـچ مشاهده می‎شود. تصور می‌کنم استفاده از هر دو شکل ایرادی نداشته باشد. ثالثاً گاهی به نظر می‌رسد که پسوندی به صورت ـلانغیچ و یا ـلنگیچ وجود دارد. اما اگر مثال‌ها تحلیل شوند، معلوم میشود که این شبه‌پسوند، فی‎الواقع پسوند مد نظر ماست که با افعال مختوم به ـلاماق/ـله‌مک ترکیب شده است:

1.      باشلانغیچ:"مقدمه، دیباچه". از فعل باشلانماق "آغاز شدن".

2.      بیزلنگیچ:"درفش[جهت سُک زدن به حیوانات]، سیخونک". بدیهی است که از فعل  بیزلنمک مشتق است.

3.      پاتلانغاچ(patlangaç):"اسباب بازی شبیه تپانچه برای کودکان". این لفظ قدری متفاوت شده و از واریانت‌های دیگر محسوب می‌شود. اما واریانت پاتلانغیچ(patlangıç) هم وجود دارد. قاعدتاً مشتق از فعل پاتلاماق است و شاید براساس آنالوژی با باشلانغیچ و نظایر آن به وجود آمده است.

4.      آتلانغیچ(atlangıç):"مرز پلکانی بین مزارع". طبعاً از فعل آتلانماق "عبور کردن، پریدن" مشتق شده است.

5.      پیرلانغیچ(pırlangıç):"فرفرۀ[پرصدا]". از فعل تقلیدی-انعکاسی پیرلانماق.

6.       ساللانغاچ(sallangaç): مترادف سالینجاق/تاب بوده و قاعدتاً از فعل ساللانماق "تکان خوردن، تاب خوردن" مشتق شده است. واریانت ساللانغیچ هم دارد.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

کسکچ(3)

نویسنده :محمد اردم
تاریخ:شنبه 14 مهر 1397-08:11 ب.ظ

ب) واریانت –gIç/-gUç یا ـگوچ/ـگیچ/ـقیچ/ـغیچ

فونکسیونی مشابه واریانت –gAç دارد. بسیاری از واژگان محصول پسوند هم مشابه مشتقات آن بوده و در دو کاته‌گوری اسم آلت و صفات قرار می‌گیرند:

1: دستۀ اول

1.      سوزگوچ(süzgüç): واریانتی از سوزگچ فوق‌الذکر.

2.      تپگیچ(tepgiç/tepkiç): واریانتی از تپگچ فوق‌الذکر.

3.      اوتورغوچ(oturguç): واریانتی از اوتورغاچ مذکور در بالا.

4.      باسقیچ(baskıç):"پاپوش". باسقیچ در شواهد قیپچاقی هم آمد.

5.      کسکیچ(keskiç):"چاقو، آلت بُرنده، وسیله‌یی برای کندن خمیر از طبق". واژه‎یی که بهانه تدوین این مختصر بوده. از فعل کسمک مشتق شده و واریانت کسگوچ(kesgüç) هم دارد. ممکن است فرم کسکچ هم برای آن متصور شد.

6.       توتقوچ(tutquç):"قاب دستمالی".طبعاً از فعل توتماق.

7.      اولگوج(ülgüç):"تیغ سلمانی". در شواهد قیپچاقی ذکر شد. فرم ترکی استانبولی تداوم دقیق ترکی میانی یعنی یولگوچ است.

8.      سیلگیچ(silgiç):"دستمال، وسیلۀ پاک کردنی" واریانتی از سیلگچ است.

9.      سورغوچ(sorguç):"تاج مرغان و خروسان". تطور یافتۀ ساراغوچ فوق‌الذکر باید باشد.

10.  گؤرگوچ(görgüç):"دوربین، پنجره". در لهجات آناتولی(من جمله ایسپارتا) رواج دارد.

11.  چالغیچ(çalgıç):"جاروی بزرگ، جاروی خرمن و طویله". در آذربایجان بیشتر فرم چالقو/چالقی شایع بوده و تحلیلش در اسکی خرمنلر مذکور است.

12.  اؤرگوچ(örgüç): واریانت هؤرگوچ(hörgüç) هم دارد و "کوهان شتر" را گویند. در آذربایجان واریانت هؤگگوج(höggüc) را هم شنیده‌ام که در آن آسیمیلاسیون رخ داده است. به هر حال نظیر اؤرکوچ قدیمی و احتمالاً تطور یافته از آن است.

13.  دلگیچ(delgiç):"مته، مثقاب". بدیهی است که از فعل دلمک مشتق شده است. واریانت دلگچ (delgeç) هم دارد. دلگی(delgi) هم مترادف آن است که مؤیدِ تحلیل مارسل اردال محسوب می‌شود.

14.  آسقیچ(askıç):"چوب لباسی، رخت‌آویز". در لهجات آناتولی رواج دارد. فرم شایع در آذربایجان آسقی(asqı) بوده و باز هم مؤید تحلیل اردال.

15.  قازغیچ(kazgıç):"وسیلۀ خارج کردن و برگرداندن نان و کندن خمیر(ارسین)". بدیهی است که از فعل قازماق مشتق شده و مشتق دیگر آن قازییاجاق(kazıyacak) به معنی "کاردک خمیر" در سنوات اخیر از لهجات آناتولی وارد زبان رسمی شده است.

16.  آلدانغیچ(aldangıç):"وسیلۀ فریب و دلداری، دلخوشکنک". از فعل آلدانماق "فریفته شدن".

دستۀ دوم: پسوند با فونکسیون صفت‌سازی

مهمترین مشتقات به قرار زیر است:

1.      بیلگیچ(bilgiç):"عالم، فضل‌فروش". طبعاً مشتق از بیلمک است.

2.      دالغیچ(dalgıç):"غواص، غوطه‎زن". از فعل دالماق "فرورفتن، شیرجه زدن".

3.      یوزگوچ(yüzgüç):"شناگر ماهر". واریانت یوزگچ(yüzgeç) هم در منابع وجود دارد و طبعاً مشتق از فعل یوزمک/اوزمک "شنا کردن" است.

4.      سورغوچ(sorguç):"مستنطق، بازجو". لغت جدیدی است مشتق از فعل سورماق"پرسیدن". اما معنای "مکیدن" در فعل مشابهی وجود دارد، و مبنای سورغوچ به معنای"پستانک نوزاد"- اسم آلت بوده است سورغوچ به این معنا، در آناتولی(آجی پایام در ولایت دنیزلی) ضبط شده است.

5.      یایغیچ(yaygıç):"فرد دارای ساقهای ضعیف"(لهجۀ دَوَه‌لی در ولایت قیصری). از فعل یایماق "پخش کردن/گستردن" و طبعاً به فاصله گرفتن پاها از هم اشاره دارد.

6.       گزگیچ(gezgiç):"سیّاح، شخص کثیرالسفر". واریانت گزگوچ(gezgüç) هم دارد و طبعاً از فعل گزمک "سیاحت کردن، گشتن" مشتق شده است.

7.      یارغیچ(yargıç):"قاضی، حَکَم". در دورۀ جدید ساخته شده. اسم یرغو/یارغی-که در متون کلاسیک فارسی هم به معنی "قضاوت، محاکمه" ضبط شده- قاعدتاً مشتقی از فعل یارماق است و از همین یارماق، یارغیچ جدید را طرح کرده‌اند. با این حال فعل یارماق به معنی "قضاوت کردن" ثبت نشده است.

ت) واریانت ـچ/ـاچ یا –Aç

تصور میرود که مختصر شده و تطور یافتۀ فرم ـغاچ/ـگچ(-gAç) باشد. مشتقات نسبتاً زیادی دارد که اهمّ‌شان را مرور می‌کنیم:

1.       توتاچ(tutaç):"ماشۀ[آتش]، قاب دستمالی، پنس". واریانتی جدیدتر از توتقوچ/توتقاچ است که قبلاً ذکرش آمد.

2.      دیکچ(dikeç):"ستون، دیرک‌های اطراف دارِ قالی". اشتقاقش بدیهی بوده و واریانت تیکچ(tikeç) هم دارد که به"میخ بزرگ" اطلاق می‎شود. محتملاً فرم اصلی *تیکگچ بوده است.

3.      دورتچ(dürteç):"مهمیز" قاعدتاً از فعل دورتمک "فرو کردن، ضربه زدن" مشتق شده است.

4.      توقاچ(tokaç):"تخماق، چوب گازران". در آذربایجان فرم محتملاً اصلی یعنی توققاچ(toqqaç) حفظ شده است. از فعل توقیماق/توقماق "کوفتن، ضربه زدن" مشتق بوده. واریانت توقوچ(tokuç) هم دارد که در ترکی جدید به عنوان معادلی برای "راکت[ورزشی]" و همین طور "پیستون" پیشنهاد شده است.

5.      باقاچ(bakaç):"ویزور[دوربین]، دوربین" در لهجۀ قونیه به معنی دوربین بوده و در ترکی جدید به عنوان معادلی برای ویزور پیشنهاد شده است. باخاچ معادل مناسبی برای دوربین به نظر می‎رسد. در اینجا هم ادغام مشاهده می‎شود.

6.       آخدیراچ(akdıraç):"وسیلۀ برگرداندن نان و نظایر آن ساج یا تابه" از فعل آخدیرما/آقدیرماق.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

کسکچ(2)

نویسنده :محمد اردم
تاریخ:شنبه 14 مهر 1397-08:09 ب.ظ

در ترکی جدید واریانت‌های جدیدی از پوند با حذف صامت کامی و و اِعمال قانون هماهنگی مصوتها ظاهر شده است؛ چهار واریانت موجود به زعم گرامرنویسانی مانند تحسین بانغواوغلو، در ترکی جدید علاوه بر اسم آلت، صفت و "صیغۀ مبالغه" هم می‎سازند. در باب نکتۀ اخیر در ادامه توضیحاتی خواهد آمد.

الف: ـگچ/ـغاچ –gAç

1.      قیسقاچ(qısqaç):"کلبتین، انبر دست". از فعل قیسماق "فشردن، در منگنه گذاشتن".

2.      سوزگچ(süzgeç):"صافی و فیلتر". قبلاً توضیحش آمد.

3.      تپگچ(tepgeç):"چوب پنبه یا گلولۀ پارچه که با آن دهنۀ کوزه یا نظایر آن را بندند". در اناتولی به معنای "قمچی" بوده که ذکرش قبلاً آمد.

4.      سالینغاچ(salıngaç):"تاب(بازی کودکانه). از فعل سالینماق "تکان خوردن، تاب خوردن، رها شدن".

5.      چئویرگچ(çévirgeç):"وسیلۀ برگرداندن نان روی ساج". طبعاً از فعل چئویرمک "برگرداندن".

6.       دایانغاچ(dayangaç):"تکیه‌گاه، دیاق". قاعدتاً از فعل دایانماق "تکیه دادن، مقاومت کردن".

7.      سیلگچ(silgeç):"دستمال، وسیلۀ پاک کردنی". از فعل سیلمک.

8.      اوتورغاچ(oturgaç):"صندلی، مبل" شکل جدیدتری از اولتورغاچ قیپچاقی است.

9.      یاستانغاچ(yastangaç):"متکا، تکیه‎گاه/مسند". از فعل یاستانماق(=یاسلانماق، تکیه دادن).

10.  دولانقاچ(dolangaç):"مارپیچ، پیچ(جاده)". بدیهی است که از دولانماق "پیچیدن" مشتق شده است.

علاوه بر اینها در لهجات آناتولی الفاظ فراوانی با این پسوند مشاهده می‌شود:

11.  آتتیرغاچ(attirgaç):"دستگاه پنبه‎زنی". از فعل آتدیرماق/آتتیرماق<آتماق "(پنبه) زدن".

12.  آرینغاچ(aringaç):"دوش[حمام]، زیر شیر حمام" از فعل آرینماق "پاک/تمیز شدن، تصفیه شدن"

13.  آنغاچ(angaç):"هدیه، ارمغان". از فعل آنماق "به خاطر آوردن، یاد کردن".

14.  بولاغاچ(bulağaç):"کفگیر، همزن آش(بولاماج)". از فعل بولاماق "هم زدن".

15.  بوسورگچ(büsürgeç):"دستگاه پاشیدن(سموم و نظایر آن)، اسپری". از فعل بوسورمک /پوسورمک< پوسکورمک "پاشیدن، پس زدن".

16.  بورونگچ(bürüngeç):"چادر زنانه". از فعل بورونمک و ممکن است واریانتی از بورونجک قدیم باشد.

17.  بیشیرگچ(bişirgeç):"مترادف چئویرگچ، وسیلۀ برگرداندن نان". از فعل بیشیرمک/پیشیرمک

18.  قیزغاچ(qızgaç):"خاکی که سریعاً گرم می‎شود". از فعل قیزماق و اسم آلت نیست.

19.  سییرغاچ(sıyırgaç):"رندۀ نجاری". از فعل سییرماق "کندن، خراشیدن، تراشیدن".

20.  آرغاچ(argaç):"پود[مقابل تار]" قبلاً هم اشاره شده که محتملاً به همراه اریش(eriş) یعنی "تار" از فعل *آرماق مشتق شده است. گرچه نیشانیان حدس می‎زند که از فعل آرقاماق "از پی چیزی رفتن، معکوس چیزی حرکت کردن" مشتق شده باشد. این حدس محتملاً صحیح نیست. زیرا گرچه فعل آرقاماق در ترکی قدیم موجود بوده اما واریانت –Aç در آن مقطع وجود نداشت. البته امکان ادغام دو صامت کامی هم منتفی نیست.

تعدادی از الفاظ هم در ترکی جدید با این واریانت پسوند ساخته شده است:

1.      ایلگچ(ilgeç):"ادات[گرامر]" از ایلمک "گره زدن، مرتبط کردن".

2.      سوْلونغاچ(solungaç):"آبشش". از فعل سولونماق "نفس کشیدن".

3.      بورغاچ(burgaç):"گرداب". از فعل بورماق>بورولماق "پیچ خوردن، پیچیدن".

4.      یوزگچ(yüzgeç): "بالۀ ماهی". از فعل یوزمک/اوزمک "شنا کردن".

به زعم گرامرنویسان ترکی، تعدادی از مشتقات پسوند فوق‌الذکر را باید در ردیف صفات و صیغۀ مبالغه قرار داد:

1.      اوتانغاچ(utangaç):"خجول، محجوب". از فعل اوتانماق. در آذربایجان بیشتر فرم مقلوب آن یعنی اوتانجاق(utancaq) رواج دارد.

2.      ارینگچ(eringeç):"تنبل، کاهل". از فعل ارینمک "کاهلی کردن، procrastinate" . در آناتولی فرم ارینجک(erincek) هم وجود دارد.

3.      اوشنگچ(üşengeç):"تنبل، کاهل". از فعل اوشنمک "تنبلی/سستی کردن، تهاون کردن".

4.      آلینغاچ(alıngaç):"حساس، زودرنج". از فعل آلینماق "رنجیدن، به خود گرفتن".

5.      اییرنگچ(iğrengeç):"کسی که بسیار دچار انزجار/اشمئزاز/چندش شود، تقریباً وسواسی". در آذربایجان عمدتاً فرم ایرگنجک(irgencek) را شنیده‌ام که معادل "چندش‌آور، منفور، مشمئز کننده" است. لذا علاوه بر متاتز نوعی تحول معنایی هم مشاهده می‎شود.

6.       *اؤیرنگچ(*öğrengeç):"معتاد، خو گرفته، عادت کرده". لفظ را به این شکل در جایی ندیده و نشنیده‌ام. اما شکل مقلوب آن اؤرگنجک(örgencek) به همان معانی مکرراً شنیده‌ام.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

کسکچ(1)

نویسنده :محمد اردم
تاریخ:شنبه 14 مهر 1397-08:08 ب.ظ

مکرراً اشاره کرده‌ام که علی‌رغم اهمالها و تضییقات، هنوز هم لهجات ترکی آذربایجان، در خود خزاین و دفاین گران‌قیمتی نهفته دارند. غبطه‌ها می‌خورم به حال صیادان این دُرَر و جواهر و خرسندم که خوشه‌چین مزرعِ سبزشان بوده‌ام. باری گاهی کلمه‌یی را از این دریا، بهانه‌یی برای تحلیل وسیع‌تر قرار می‌دهم. یکی از این قبیل الفاظ کسکج است که در ترکمن‌چای[1] ضبط شده و "وسیله ختنه" معرفی شده است. ضبط کلمه در منبع کس‌کاج است که احتمال می‌دهم غلط تایپی برای کسگج/کسکج باشد. در فقدان اطمینان از تلفظ محلی، شکل نسبتاً خنثای فوق را ترجیح دادم. در نظر اول قابل تشخیص است که اسم مزبور از فعل کسمک(=بریدن) مشتق شده است و علی القاعده نوعی چاقو باید مراد باشد. اما جهت بررسی پسوند کلمه باید تحقیق وسیع‌تری صورت بگیرد. زیرا این پسوند واریانت های مختلفی دارد.

 پسوند در ترکی قدیم

 شکل اصلی پسوند به نظر مارسل اردال(صص9-357) در ترکی قدیم -gÜç بوده است. اما وی با اشاره به توضیحات محمود کاشغری ابراز می‌دارد که در افعال مختوم به r و n واریانت -çÜk ظاهر می‌شود که متاتز اولی است. به زعم وی پسوند مرکب است –gU+Ç (پسوند اسم ساز به اضافه پسوند تصغیر) است زیرا دست کم در سه مشتق هر دو شکل –gÜ و gÜç کلمه وجود دارد:یولیگو/یولیگوچ، بیچغو/بیچغوچ، یئلپیگو/یئلپیگوچ.

 از حیث فونکسیون، اردال معتقد است که همه مشتقات پسوند، اسامی ادوات و آلاتاند به استثنای اؤرکوچ(=بافه گیسو). به زعم اردال، احتمالا این کلمه هم در اصل به زیورآلاتی مثل تِل یا سنجاق سر اطلاق می‌شده است. قبل از بررسی تحولات بعدی پسوند، مشتقات آن را در ترکی قدیم با استفاده از تحقیقِ عظیم مارسل اردال مرور میکنیم

1.      سونجوق(suncuq):  "تشک، زیرانداز".  به زعم اردال از فعل سونماق(=گستردن، پیشکش کردن) مشتق شده است. جالب آنکه بستر فارسی هم با فعل گستردن همریشه است و احتمالاً دخیل از لهجه‏‎یی متفاوت از دَری .

2.      مانچوق(mançuq): "آنچه از زین اسب آویزند مثل توبره". به زعم اردال باید از فعل باماق>بانماق "بستن" مشتق شده باشد.

3.      توغورچوق(toğurçuq): "شکوفه، غنچه".  احتمالاً از فعل توغورماق "زادن، بار آوردن" مشتق شده باشد.

4.      اولورچوق(olorçuq):"صندلی، محل نشستن". طبعاً از فعل اولورماق(فرم قدیمی تر اولتورماق>اوتورماق مشتق شده است). ر.ک. به ادامه.

5.      بورونچوک(bürünçük):"مقنعه، روسری زنانه".علی‌القاعده از مشتقات فعل بورونمک(=پوشاندن، احتجاب) است.

6.       اؤرکوچ(örküç):گیس بافته، زلف بافته شده". قاعدتاً از  فعل اؤرمک(>هؤرمک) به معنای بافتن است به شرحی که فوقاً آمد.

7.      آرغوچ(arġuç):" وسیله فریب" مشتقی از فعل آرماق(=فریفتن).

8.       بیچغوچ(bıçġ):"قیچی". بی‌شک از بیچمک/بیچماق مشتق است.

9.      تَنگوچ(täŋ):"هر وسیله‌یی به اندازۀ نصف قد انسان و احتمالاً سه‌پایه که برای اجاق استفاده می‎شد". به زعم اردال از فعل تنگمک(täŋmäk) "بالا رفتن، برخاستن" مشتق است.

10.  تیکوچ(tiküç):"سوزن درشت، جوالدوز". به عقیدۀ اردال مشتق از فعل تیکمک "نشاندن، دوختن" بوده و شکل اصلی‌اش *tikgüç بوده است.

11.  یوغورغوچ(yoġurġuç):"وردنه". از فعل یوغورماق "ورز دادن[خمیر و امثاله]، سرشتن" مشتق است.

12.  کؤگوچ(kögüç):"لاکِ لاک‎پشت". به عقیدۀ اردال از فعل کؤمک(kömek) "حفاظت کردن، محفوظ داشتن" اخذ شده است.

13.  ساراغوچ(saraġuç):"روسری، مقنعه". احتمالاً از فعل ساراماق(=سارماق>ساریماق) مشتق شده که به قول اردال فقط در ترکمنی ضبط شده است.

14.  اوسغوچ(osġuç):"وسیلۀ ریز کننده، محتملاً رنده". از فعل اوسماق مشتق شده که به معنی "بریدن، زخمی کردن" بوده است.

علاوه بر موارد فوق، مارسل اردال از چند مثال ترکی میانی/قیپچاقی(کودکس کومانیکوس) هم یاد می‎کند:

1.      آچخوچ(açxuç):"کلید، مفتاح". آچغوچ در متون فراوان دیگری مانند التحفه الزکیه فی اللغه الترکیه هم ضبط شده و بی‌تردید از فعل آچماق مشتق است.

2.      آغینغوچ(aġınġuç):"نردبان". طبعاً از فعل آغینماق "صعود کردن" مشتق شده است.

3.       تؤوگوچ(tövgüç):"هاون". بدیهی است که از فعل تؤومک<تؤگمک(=کوبیدن) مشتق است.

4.      یولوگوچ(yülügüç):"اُستره، تیغ سلمانی". از فعل یولیمک(yülimek) به معنی "ستردن، تراشیدن" اخذ شده.

5.      یئلپیگوچ(yélpigüç):"بادبزن". از فعل یئلپیمک(yélpimek) "باد زدن" مشتق شده و همان طور که قبلاً اشاره کردم در ترکی قدیم فرم یئلپیگو(yélpigü) هم رایج بوده است.

علاوه بر اینها می‌توان موارد هم به شواهد اردال افزود:

6.       باسقیچ(basqıç):"پاپوش، جوراب". مشتق از فعل باسماق که یکی از معانی‎اش "پا نهادن، قدم گذاشتن" است.

7.      اولتورغوچ(olturġ):"صندلی، مبل". واریانت اولتورقاچ هم دارد. فرم ترکی قدیمی‎اش فوقاً ذکر شد.

8.      سوزگوچ(süzgüç):"صافی، فیلتر". واریانت سوزگچ هم دارد و از فعل سوزمک "از صافی عبور دادن"مشتق است.

9.      تپکچ(tepkeç):"مهمیز، قمچی". بدیهی است که از تپمک مشتق است.


[1]  حسین حسینچی قره‌آغاج، نگاهی به ترکمن‌چای، تبریز؟: مؤلف، 1366. ص 68




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

آنادیل‎دن درلمه‌لر-32

نویسنده :محمد اردم
تاریخ:سه شنبه 10 مهر 1397-10:06 ب.ظ

1.      تندیر(tendir):"چؤرک یاپیلان و یئر ایچینده و یا دوواردا قازیلیب ایشله‎نن اویوق". کلمه‎نین فارسجا تنور ایله بنزرلییی و معناداشلیغی ایلک باخیش‌دا آنلاشیلیر. تورکیه‌ده تاندیر(tandır) یایقین ایسه ده، آنادولودا بیزیم تندیر(tendir) کیمی سؤیله‎ییش‌لر ده واردیر. اینگیلیزجه‌یه tandoor اون یئددینجی یوزایل‌ده تورکجه‌دن گئچیبدیر. اما tandoori هیندیستان یئمک‎لریله ایلگی‌لی سؤزجوک اولوب و سون اللی-آلتمیش ایل‎ده هیند دیللریندن بو دیله آلینیبدیر. تنور چوخ اسکی چاغ‌لاردان باتی آسیا دیللرینده گؤرولن و آوئستا دیلینده وار اولان نادیر آلینتی سؤزجوک‌لردن‌دیر. کلمه‎نین نور سؤزو و کؤکو ایله ایلگی‎لی گؤرونمه‏سی سامی کؤکنلی اولدوغونو گؤستریر. تنّور(tennur)>تندیر ده بنزشمزلیک (dissimiliation) حادثه‎سی یاشانیب‌دیر؛ بنزر بیر ایکی اؤرنه‌یه گؤز آتماق‌دا فایدا وار:

1-1.          پئندیر(péndir): "پنیر". آنادولودا دا یایقین‌ پندیر یانیندا پیندیر بیچیمی ده وار. سؤزجویون پنیر'دن گلدییی آچیق‌دیر. بوردا فارسجا اوزون سسلی قیسالیرکن تورکیه لهجه‎سینده ey اولوب، بعضی لهجه‌لریمیزده ایسه ن/n سس‎سیزی ایکی‎لشیبدیر؛ یعنی *pennir اولوبدور و بنزشمزلیک یولویلا بیر نون، دال اولاراق، پئندیر اورتایا چیخیبدیر.

1-2.          حامبال(hambal): بوردا حمّال‌داکی mm بنزشمزلیک یولویلا بیر میم، ب اولوبدور: hammal> hambal

1-3.          جهندم(cehendem):"جهنّم". جهنّم‎ده‌کی nn سس‎سیزلریندن بیری بنزشمزلیک حادثه‎سی ایله د/d اولوب و جهندم بیچیمی اورتایا چیخیبدیر. دیلیمیزده آزاراق گؤرولن جهندم، دانیشیق فارسجاسیندا دا واردیر.

1-4.          فَند(fend):"یوردام، تکنیک، باشاریق". عربجه فنّ‌دن گلدییی آچیق‌دیر. کلمه گونوموز تورکیه تورکجه‌سینده قیسالاراق فن(fen) بیچیمی‌نی قازانمیش. دانیشیق دیلینده "قوجا فندی" یعنی "قوجانین/دیش‎سیزین یییه‌بیله‎جه‎یی میوه‌لر/یئمک‌لر" دئییمی ده وار. فند سونرالاری بیر باشقا گلیشمه ایله فَت(fet) ده اولوبدور. دانیشیق تورکجه‎سینده ـند>ـت حادثه‎سی واردیر و ترسی یعنی ـت>ـند اولایی دا گؤرونور: مملکت> مملکند، کارمت<کارمند و..

2.      جولومک(cülümek):"قورویوب دوشمک، یوخ اولماق". کلمه‌نی یالنیز قارغیش‌لاردا ائشیتمیشم؛"اللری جولوسون!" کیمی. جولومک بو بیچیمی ایله آنادولودا یوخ‌دور. دیوان لغات‎الترک‌ده بو معنادا بیر چولوکمک(çülükmek) فعلی واردیر و منجه سونرالاری اورتایا چیخان چورومک(çürümek) فعلی‌نین قایناغی اولمالی‌دیر. بو وئری نیشانیان کیمی آراشدیرماجی‎لارین گؤزوندن قاچمیش اولمالی. آنلاشیلان چولوکمک گلیشرک، ایکی آیری فعل اورتایا چیخارمیش؛ نه ایسه جولومک یازی دیلینه ده آلینابیلر.

3.      جوروشمک(cürüşmek):"میوه و گؤیرتی‌لرین سویو چکیلرک کیچیلیب ییغیشماسی/قوروماسی". سؤزجوک آنادولو آغیزلاریندان یالنیز ایچل آغزیندا، چوروشمک(çürüşmek) بیچیمی‎نده واردیر. دار آلان‌دا اولدوغو اوچون تیتسه سؤزلویونده یئر آلماز. هادی به‌یی دیل دنیزینده، جوروشمک گؤرولمه‎دی. باشقا بیر یازی‌دا، جوروشمک فعلی‎نی اؤتری اولاراق شاهید گتیردیک؛ منجه جوروشمک، اصلینده چوروشمک اولمالی‎دیر. بو گون چوروشمک فعلی دیلیمیزده یوخدور آنجاق، چورومک "اپریمک، چؤکمک" معناسی ایله واردیر و چوروشمک بو معنادان قایناقلانمالی. دوستلارین بیلدیردییینه گؤره چوروشمک بعضی یؤره‌لریمیزده، "قیریشماق" معناسی دا وار. منجه یازی دیلیمیزه آلینماق‌دا بیر محذور یوخ.

4.      گووه‌مک(güvemek): کلمه‌نی ماراغادا ائشیتمیشم؛ "اونو گووه‌مه‌سین!" کیمی قارغیش‎لاردا. سانکی بیر "بویا-باشا چاتماسین!" کیمی معناسی وار. آنادولو آغیزلاریندا گویمک(güymek) و گوومک "اومود ائتمک، امین اولماق، ایچی راحات اولماق، دایانماق، دؤزمک، صبر ائتمک" کیمی آنلاملاری واردیر. آیریجا آدانا و عثمانیه ده کویمک(küymek) بیچیمی "گؤزله‎مک، گوونمک، دؤزمک" معنالاریلا یاشاماق‎دادیر. آنلاشیلان آنادولوداکی سؤزجوک‌لر ایکی آیری-آما یاخین معنالی- فعل اولاجاق‌دیر؛"گؤزله‌مک، دؤزمک" معنالاری اسکی بیر کویمک(küymek) فعلیندن گلیر. آنادولو آغیزلاریندا گؤیمک(göymek) بو معنالارلا او فعلین قالینتی‎سی ساییلیر. اما "امین اولماق، اومود ائتمک" معنالاری گوونمک فعلی‌نین کؤکونده اولان فعله دایانمالی‎دیر. گوونمک فعلی اسکی تورکجه‎ده کوونمک(küvenmek) اولاراق گئچیر و نیشانیان کیمی آراشدیرماجی‌لارین فیکرینجه کو(و)(kü(v)) "غرور، اؤیونج" کلمه‎سینه دایانیر. اسکی تورکجه‌ده کووَز(küvez) "غرورلو، دیک‌باش" بیر *کووه‌مک(*küvemek) فعلینه دایانمالی. منجه ـه/ـا(-A) آددان فعل قوران اک ایله تؤره‌دیلن بو فعل آراشدیریغیمیز فعل اولاراق یاشاماق‎دادیر. بوردان گووه‌مک(güvemek) فعلی‌نین اصلینده "*غرورلانماق، *افتخار صاحبی اولماق" معنالاری اولاجاق‌دیر. سونرالاری "بؤیومک، روشده یئتمک" معناسی قازانمیش اولمالی‌دیر.

5.      اینمک(inmek):"راحات دورماق، سس‌سیز دورماق". بیرجه "نه اینیر نه دینیر" دئییمی ایچینده یاشار. تورکیه تورکجه‎سینده‌کی اینمک فعلی ایله ایلگی‌لی اولابیلمز. چونکو او فعل بیزده "اَنمک، یئنمک" بیچیم‌لرینده وار. منجه اینمک، اسکی تورکجه‌دن بری گؤرولن و عثمانلیجایا قدر یاشایان انچ/اینچ(é) "راحات، دینج" کلمه‌‎سی‌نین اساس فعلی‌دیر. اینچ/انچ اسکی تورکجه‎ده "اَنچ-دینچ" و "انچ-اَسَن" (راحات-ساغ) کیمی دئییم‌لرده واردیر و "دینج" کلمه‎سی ایله آنلامداش ساییلیر. اینچ/انچ، مارسل اردال کیمی آراشدیرماجی‎لارا گؤره –Xnç اکی تؤره‎مه‌لری آراسیندا یئر آلیر. آنجاق کؤکنینه دَیینمزلر. منجه انچ/اینچ بیزیم بو فعل‌دن و اونون اسکی بیچیمی‎ندن قایناقلانمالی. بو فعلین، دیلیمیزده یاشاماسی و اؤنملی تورک لهجه‌لرینده گؤرولمه‌مه‎سی، دوشوندوروجودور. آنجاق اینمک فعلی‌نین دئییم ایچینده یاشادیغینا دا دقت ائتمه‌لیییک. اینمک-دینمک ایکی آنلامداش فعل‌دن اوْلوشور. دینمک<تینماق(tınmaq) فعلی ده اصلینده "دینجلمک، راحاتلاماق" معناسیندا دا اولدوغونو بیلیریک. تینچ>دینچ(>فارسجاداکی:دِنج) دیلیمیزده قالینتی‌سی دیر بو معنانین. تورکیه تورکجه‎سی‌نده‌کی دیندیرمک(=ساکن ائتمک، آووتماق) بیزیمکی‎نین عکسینه دانیشدیرماق ده‌ییل‎دیر. دئمک "اینمک-دینمک" اصلینده "راحات دورماق، دینج اولماق" معناسیندایمیش. سونرالاری دینمک فعلینده اولدوغو کیمی دئییمین ده معناسی ده‌ییشیبدیر.

6.       اویو(uyu):"قابا آدام، هوْزو، دقت‎سیز آدام". سؤزجوک سانکی آذربایجان ساحه‎سینه مخصوص‌دور. آنادولو سؤزلوک‌لرینده گؤره‎بیلمه‌دیم. کؤکنی اوزرینه منجه ایکی فیکیر اورتایا آتماق اولار:بیرینجی‎سی اویو کلمه‎سی‌ تاریخی تورک دیلینده وار اولان اود(ud) "سیغیر، اینک" سؤزجویوندن گله‎بیلر. بورداکی د>ی حادثه‎سی اسکی تورکجه‎دن اورتا و یئنی تورکجه‎لره گئچیش‌ده سیستملی‌دیر. چاغاتایجادا "اوی" بو معنا ایله واردیر. آنجاق سانیرام اویوماق(=اویماق، یوخولاماق) فعلی‎نین تأثیرینده اوی، اویو بیچیمی قازانیبدیر. ایکینجی گؤروشه گؤره اسکی تورکجه‎ده وار اولان اوگی(ügi) "بایقوش" سؤزجویوندن گلیشمه ساییلابیلر. اوگی معاسیندا بوگون اورمو آغزی کیمی لهجه‌لریمیزده اویو(üyü) واردیر. سانیرام بوردا دا اویوماق/اویماق فعلی ائتگی‎سینده(بایقوش‎لار یوخولو گؤرونورلر)، سؤزجویوموز اویو حالینا گلیب؛ یعنی اؤن سیرادان آرخا سیرایا گئچیبدیر.

7.      شامبیر(şambır):"باشی اَیری، یاریم حلقه کیمی ارسین(گئچمیش‎ده تندیردن کوت، بارداق و.. چیخارتماق ایشینه یاراردیر)". سؤزجویون نه قدر یایقین اولدوغونو بیلمیرم. آنجاق ماراغا و میانا کندلرینده یاشادیغی‎نی بیلیرم. قونشو دیللرده و آنادولو آغیزلاریندا بنزر سؤزجویون گؤرولمه‎مه‏سی، تحلیلی‎نی چتین‎لشدیریر. آنادولودا شامپیری(şampırı) "باش اؤرتوسو"(سیواس، ایچل)، چانپیر (çanpır) (ایسپارتا، بوردور، کوتاهیا) و چانپیری(çanpırı)(موغلا آغزی) "یازما، یایلیق، باش اؤرتوسو" کلمه‎لری شکلیجه بیزیم شامبیرا اوخشارلار. آما معنالاری فرقلی گؤرونور. ترابزون آغزیندا چؤمبر (çömber) بلکه بیزه یاردیمچی اولابیلر؛ چؤمبر "باش اؤرتوسو" دئمک‎دیر؛ داها دوغروسو "باشین اطرافینا ساریلان چارقات" دئمک‌دیر. بوردان آنلاشیلان بوتون اوسته‎کی سؤزجوک‌لر چمبر(çember)دن گلیرلر. چمبر، چنبر و بنزرلری فارسجادان آلینتی‎دیر و بوگون تورکیه تورکجه‎سی‎نین اؤلچونلو دیلینده ده چمبر "دایره" قارشیلیغی اولاراق یایقین‌دیر. آنلادیغیم قدری ایله بیزده‌کی شامبیر دا اصلینده اوجونداکی یاریم حلقه اوچون بو آدی آلیبدیر و بئله گلیشیبدیر. چنبر>چمبر>چامبیر>شامبیر.

8.      پاساناق(pasanaq):"هیس-پاس، زیر-زیبیل، کیفیرلیک". کلمه آنادولو سؤزلوک‎لرینده گؤرولمه‎دی. آما پاساناقلی واردیر:"چیرکلی، کیفیر، کیرلی" دئمک‎دیر. آنادولودا پاساناق یئرینه داها چوخ پاساق(pasaq) وار. پاساق سؤزجویونون ده "پاس"دان گلدییی گؤرولور. پاساناق، بیر بنزتمه-کیچیلتمه اکی اولان-و داها اؤنجه آراشدیریلان ـاناق/ـه‌نَک اکی ایله پاساق‌دان تؤره‎دیلیب‌دیر. پاساناق‌دا بو اکین تؤر‎ه‌تمه‌لرینه اکلنمه‌لی.

9.      هوندوشقا(hinduşqa):"هئشترخان[تویوغو]، هیندوشقا". بعضی بؤلگه‎لریمیزده(مثلا اورمودا) گؤرولن سؤزجوک، آذربایجان جمهوریتی‎نین یایقین و اؤلچونلو(استاندارد) کلمه‏ ساییلیر. قارص دا هیندوشگا واردیر. آنجاق تورکیه‎ده هیندی(hindi) یایقین‌دیر و بو ائوجیل حیوانین باشقا دیللرده‌کی آدلاری کیمی هیند (=یئنی دونیا، آمریکا)دن اولدوغونو بیلدیریر. هیندوشکا روسجادا "هیندلی" دئمک‎دیر. فارسجاداکی بوقلمون اسکی عربجه و یونانجادان گلیر و اصلینده باشقا حیوان آدی ایمیش. یونانجاداکی Xamailon "یئر آرسلانی" دئمک‎دیر. کلمه باشینا، عربجه ده، ابو(=آتا) سؤزجویونه بنزدیلرک بو کلمه گتیریلمیش و ابوقلمون سونرالاری بوقلمون اولوبدور. اصلینده "بورون‌قاپان، بخته‌باخان" یعنی آفتاب‌پرست آدلی حیوانین آدی ایمیش و بوگون تورکیه تورکجه‎سینده bukalemun بو آنلامینی قوروماق‌دادیر. بیزده‌کی هئشترخان (Héşterxan) دا بو حیوانین روسیه یولویلا گلدییی‌نی بیلدیریر. هئشترخان خزر دنیزی‎نین قوزئی‌نده اؤنملی بیر ساحل شهری‌ایدی. بوگون تاتار/تورک نفوسو آزلیق(یوزده اون آلتی) دورومونا دوشموش و روس‌لاشیبدیر. فارسجا قایناقلاردا هئشترخان آدی یئرینه داها چوخ حاجی‌ترخان گؤرونور. آراشدیرماجی‌لارا گؤره، اصلینده بیر حاجی ترخان آدلی شخصیتی‎نین آدیندان قایناقلانیبدیر بو شهرین آدی.

10.  جَلَه(cele):"دوزاق، تَلَه". جله قورماق دئییمی ده وار دیلیمیزده. سؤزجوک آذربایجان ساحه سیندن باشقا دوغو آنادولودا دا(ایغدیر، آرپاچای) وار. جله‌نین بو بؤلگه‌لرده ایکی آنلامی بیلینیر: 1. قیل و یا چؤر-چؤپ‎دن حاضیرلانان قوش دوزاغی. 2. ایلمیک(دویون). مازندران دیلی یعنی طبریجه‌ده "جله واکشیین" تام بیزیم جله قورماق فعلی‌نین قارشیلیغی‌دیر. دهخدا و معین سؤزلوک‌لریندن آنلاشیلان "جُلَّه" فارسجادا "ایپ کَلَفی، ایپ دویونو، ایلگک" دئمک‎دیر و سؤزجوک عربجه کؤکنلی اولابیلر. فارسجا جولاهه(توخویوجو) ایله کؤکدش اولدوغو دا دوشونولور. توخوماق و دویونله‌مک/ایلگک وورماق ایله دوزاق قورماق ایشی‌نین بنزرلییی و حتا عینی‎لییی دقت چکیر.




داغ کن - کلوب دات کام
گؤروش‌لر() 

خاچیک/خچیک

نویسنده :محمد اردم
تاریخ:پنجشنبه 5 مهر 1397-09:39 ب.ظ

روستایی از توابع دهستان سهندآباد واقع در بخش تیکمه‌داش شهرستان بستان‌آباد خاچیک نام دارد و به اعتباری، اسمی منحصر به فرد در میان قریه‌های ایران است. روستایی به نام خاچک در مازندران وجود دارد که محتملاً متفاوت از توپونیم مورد نظر ماست و لذا در اینجا از آن بحث نمی‌شود. باری خاچیک از معدود توپونیم‌های ارمنی در ایران، منهای نقاط واقع در نوار مرزی شمالی و شمال غربی آذربابجان است.

***

از حضور جوامع ارمنی در مناطقی از آذربایجان اطلاعات قابل توجهی داریم؛ اورمیه در حال حاضر هم اقلیتی ارمنی دارد؛ محلّۀ ارمنستان در تبریز در گذشته، وسیع و پرجمعیت بوده است؛ خیابان ارمنستان و قبرستان ارامنه در مراغه حکایت از حضور قابل توجه ارمنیان در این صفحات دارد؛ ارمنی بولاغی دو توپونیم در بوکان/بؤکن و مشکین بوده و سابقاً از تغییر قبیح اسمِ ارمنی بولاغی در بوکان/بؤکن به کانی‎گل نوشته بودم. تعبیر "ارمنی کیفیری" که در مواردی معادل خاچ‌شویان است، در اغلب نقاط آذربایجان اصطلاحی تقویمی است؛ به علاوه ضرب‌المثلهای زیادی وجود دارد که در آنها از ارامنه(به صورت مثبت یا منفی) یاد می‌شود و حتی از زبان ارامنه، مسلمانان مورد خطاب قرار می‌گیرند (مثلاً: ارمنی دییَر: موسلمانین سونکو عقلی یاخشی اولار).

***

بعد از کوچاندن و تهجیر ارامنه به داخل قلمروی صفوی، جمعیت‌هایی از ارامنه در اصفهان و اطراف آن (بالاخص جلفا و فریدن)، چهار محال و بختیاری، عراق عجم(مناطق واقع در استان مرکزی امروزی) و قلمرو علیشکر ساکن شدند. عجیب آن که در این صفحات با توپونیم قابل توجه ارمنی مواجه نمی‌شویم؛ احتمالاً دلیل آن اولاً وضع اقلیت این گروه قومی-دینی(که باعث می‎شد تا اسامی ارمنی نامأنوس و نامفهوم به نظر آمده و رواجی نیابد و کاربرانش اندک باشد) و در ثانی سکونت ارامنه در مناطق از قبل مسکون بوده که موجب می‎شد اسامی سابق حفظ شوند. در موارد متعددی اسامی قراء و قصبات ارمنی‌نشین در این مناطق ترکی است. از آنجا که احتمال تبدیل دین و قومیت اقوام ترک به ارمنی، تقریباً محال بوده(موارد نادر، منفرد و مخفی البته منتفی نبوده است)، علت این امر باید جابجایی جمعیتی و کوچیدن سکنۀ سابق و اِسکان اهالی لاحق بوده باشد. این هم دلیل و قرینۀ محکم دیگری دالّ بر این که بقای توپونیم‌های قدیمی، لزوماً به معنای تداوم حضور اهالی سابق و قدیمی یک محل نیست. عموم این جوامع ارمنی به تدریج به شهرهای بزرگ(نظیر اصفهان و تهران) و از آنجا به اروپا و آمریکا و شاید بیشتر از آنها به جهموری ارمنستان(در عصر اتحاد جماهیر شوروی و بعد از سقوط آن) مهاجرت کردند؛ سرنوشت اقلیت ارمنی آذربایجان هم تفاوت زیادی با سیر حوادث نقاط مزبور نداشت.

***

قرائن دیگری غیر از اتیمولوژی، دلالت بر منشأ ارمنی توپونیم خاچیک دارد؛ در سمت دیگر سهند یعنی توفارقان و آذرشهر امروزی، محلّه‎یی ارمنی‎نشین وجود داشته، موسوم به پَراپر/پره‌پر و اشاراتی هم به قصبات ارمنی در آن صفحات و سمتِ مراغۀ جبال سهند موجود است. در اطراف آذرشهر توپونیم مجارشین به ظنّ قوی ارمنی است؛ ـشین پسوندی تیپیک در این زبان و معادل "روستا، آبادی" است و به نظر می‎رسد که مجار نیز واریانتی از اشکال مختلف لفظ mojir، mejer، mujur و.. است که در زبان ارمنی به معنی "خاکستر، خاکستر همراه زغال" بوده و مجموعاً محل خاکستر و شاید هم روستای تولید کنندۀ زغال بوده است. در آناتولی و ولایت ارجیش قریه‌یی به نام ماجاریش وجود داشت. بنابراین و در مجموع، وجود توپونیم ارمنی در صفحات دور از انتظار نیست. گرچه این قبیل اَعلام نادر بوده‌اند.

***

باری برویم سراغ خاچیک. غیر از خاچیک مدّ نظر ما حداقل دو خاچیک دیگر هم وجود دارد:

1.      خاچیک(Haçik): قریه‎یی از توابع سینجیک در ولایت آدی‎یامان ترکیه که اینک بالقایا(Balkaya) خوانده می‌شود. نیشانیان حدس زده که این اسم کُردی و به معنی "مسیحی" باشد. این حدس نباید صحیح باشد. زیرا علامت انتساب در کردی(نظیر عربی و فارسی) "ـی" است و پسوند "ـیک" (نظیر ـَک فارسی)برای تصغیر و تحبیب مورد استفاده قرار می‌گیرد. لذا خاچیک در کردی(به فرض وجود) معادل "صلیب/خاچِ کوچک" خواهد بود و "خاچی" مفروض، معادل صلیبی خواهد بود. لذا محتمل‎تر همین خاچیک مدّ نظر ماست.

2.       خاچیک(Khachik): اسم قریه‎یی در ولایت وایوتس جور(Vayots Dzor) در ارمنستان و همجوار با خاک جمهوری آذربایجان.

خاچیک اسم عَلم(آنتروپونیم) نسبتاً شایعی در میان ارامنه بوده و شخصیت‌های مشهوری این اسم را داشته‌اند. باری این اسم، مخفّف خاچاطور/خاچاتور(Xaçatur) است که اتیمولوژی شفافی در ارمنی دارد؛ مرکّب از خاچ (=صلیب) است(خاچ در فارسی و ترکی(haç) هم رواج دارد) به اضافۀ "تور"(=داده شده) و مجموعاً به معنی "عطا شدۀ صلیب" و قابل قیاس با اسامی ترکی خداوئردی، تانری‎وئردی>تاری‎وئردی، الله‎وئردی و در اسامی فارسی خداداد، علی‌داد و تئودور در السنۀ اروپایی است.



نوع مطلب : اتیمولوژی  یئر آدلاری 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 


  • تعداد صفحات :27
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...  


Admin Logo
themebox Logo