تدقیقِ الفاظ ترکی فارسیِ همدانی(4)

نویسنده :محمد اردم
تاریخ:دوشنبه 24 خرداد 1395-11:15 ب.ظ

81. داشاق/طاشاق<daşaq>(ترکی):خایه، بیضه[نوعاً مشتق از تاش/داش با پسوند تصغیر ـاق/ـک تلقی می‌شود].ص148.

82. داغان<daqan>: ویران، پاره و خراب ...شاید از طاغنیق ترکی باشد[از داغین ترکی که در تعبیر دارما-داغین ترکی هم وجود دارد و در شکل درب-و-داغون در فارسی هم شایع است. منشأ کلمه بی‌شک *داغماق>داغیلماق و داغیتماق است].

83. داغمه/طاقمه<daqme>(ترکی): چرک، لکّه، مانند "داغمه بسته"(=چرک بسته، کثیف)[کلمه‌یی با این هیأت در ترکی آذربایجان و آناتولی معمول نیست. فرهنگ سخن آن را ترکی-فارسی خوانده و ظاهراً داغ+مه تصور کرده‌اند که سهو واضحی است. زیرا پسوند ـمه/ـما فقط به افعال ملحق می‌شود و نه اسامی. آیا محتمل است مشتقی از همان فعل بی‌شاهد داغماق باشد؟]

84. دالّاخ<dallax>( تلفّظ مقلوب): طحال و در ترکی دِلّاخ" آلت زنانه را گویند[تلفّظ مقلوب از چه کلمه‌یی؟ طحال؟ یا از "دِلّاخ"؟ کلمه دالاق/تالاق از ترکی قدیم بدین سو به همین شکل رایج بوده. دیلاق/دیللاق(dıllaq/dılaq) که مثل ساچاق و داشاق فوق‌ا‌لذکر مصغّر است، از دیل(که تلفّظ قدیمی‌اش تیل(tıl) بوده، مشتق شده است و نه آلت زنانگی که عضو موسوم به کلیتوریس است].

85. دالدا<dalda>: پناه و سایه، چنان که دالدای کسی بودن: در پناه کسی بودن[است]. گویا وجهی از دار(تیر و درخت)باشد[تدن. دالدا که در آناتولی فرم رایجش دولدا(dulda) است، دخیل از مغولی محسوب شده است. در هر حال تأثیر دال(=پُشت، پشت سر] در تحوّل معنایی آن قابل توجه است. ممکن مشتقی از همین کلمه هم باشد گرچه ایضاح آن با پسوند ـده/ـدا(مفعولٌ فیه) دشوار است].

86. دامُلا<damola>(مخفّف دادا مولی):برادر بزرگتر[تدن. برای تحلیل آن ر.ک به واژه‌ها ترکی در همدانی و تاجیکی]. ص149.

87. دایزه<dayze>: خاله، جزء ـزه  علامت تأنیث(چنانکه در "دوشیزه" و جز آن و در اصفهان و نایین نیز متداول است[تدن. در لهجات فارسی متعددی مثل مشهدی و قزوینی هم رایج است. اما دوشیزه، اتیمولوژی واضحی ندارد. به فرض آنکه جزء دوم پسوند بی‌سابقه فوق باشد، جزء اول هم نمی‌تواند فارسی تلقی شود. حسب اطلاع، دایزا(dayza) و تئیزه(teyze) در زبان‌های ترکی رواج قابل توجهی دارد و نوعاً جزء دومش را اجه/ازه(eze/ece) می‌دانند که لقبی محترمانه و توقیرآمیز برای زنان و پرنسس‌ها بوده است. جزء اوّل را دای/دایی دانسته‌اند. بعضی هم در آن دای/day چینی به معنی "بزرگ و محترم" را دیده‌اند].ص150.

88. دُگنک<dogenag>(ترکی):دوگمک: آماس، جوش یا دُملی که بر اثر سایش یا کار و راه رفتن پدید آید و دردآور باشد[از فعل دؤگمک>دؤیمک: زدن و کوبیدن+ پسوند –(A)nAQ]

89. دِگِنک<degenag>(ترکی): چوب ضخیم گره‌دار، چماق کلفت[از فعل دَگمک: اصابت کردن، رسیدن و مماس شدن+ پسوند –(A)nAQ فوق‌الذکر].ص155.

90. دلی<dali>( ترکی): خُل و دیوانه(در گویشِ فیض‌آباد همدان هم) و مقابل آن عقلّی(=عاقل) است[ دلی از تیلبۀ ترکی قدیم و چاغاتایی است. عقلّی هم عقل+پسوند ملکیت است]ص156.

91. دُمِّلان<dommelan>: دنبلان، خایۀ گوسفند[تدن. اتیمولوژی‌اش را در تحلیل پسوند –AlAQ آورده‌ام. فرمِ همدانی به اصل ترکی شبیه‌تر است].ص157.

92. دُنقز<donqoz>(ترکی): خودبین، خوگرفته(شاید با "دوقوز"خاتون سنجش‌پذیر باشد، ولی در قاموس ترکی این واژه نیامده‌ است)[این مدخل مثال جالبی از ترکی‌دانی دکتر اذکایی است. دوقوز خاتون را از متون تاریخی می‌شناسند و واژۀ دم دستی و ابتدایی دونقوز(donguz) به معنی خوک را نمی‌شناسند. علّت نیافتن کلمه در قاموس ترکی(ظاهراً مراد اثرِ شمس‌الدین سامی است) تلفظ دوموز(domuz) در ترکی استانبولی و املای متفاوت آن در متون عثمانی است]

93. دُوآق<duwaq>(ترکی): توری روی سر عروس. در مقام نفرین گویند:"الاهی دوآقت سیاه بشه"(= الاهی عروسیت عزا بشود)[عین همین نفرین در ترکی هم شایع است. مرحوم حسن ارن دوواق را مرکب از توغ+آق می‌داند. اما تیتسه آن را واریانتی از توباق/توماق رایج در السنۀ ترکی  محسوب می‌کند. توباق/توماق به معنی روسری زمستانی است.] ص158.

94.  دواشی<davaşi> (اگر تلفظ) دعواچی: اهلِ دعوا و قیل و قال (نباشد شاید که تلفظ) دهباشی: سردسته ده سرباز و فرّاش(؟)[مایلم کلمه را مأخوذ از طواشی عربی بدانم که خود مأخوذ از ترکی است و در جای دیگری تحلیلش را آورده‌ام].

95. دوساقخانه<dusaqxane>-دوستاخ‌خانه(تلفظ):دوستاقخانه، زندان؛ دکتر معین اصل آن را ترکی دانسته.. ولی در هیچ یک از قاموس‌های ترکی دیده نشد؛ احتمال می‌دهم که از واژۀ پهلوی دوژیتاک(=دزدی/دزدیده)+خانه: جای دزدان فرا آمده باشد[نمونۀ جالب دیگری از تسلط دکتر اذکایی به زبان ترکی و سندروم یافتن الفاظ باستانی در زبانها و توپونیم‌های امروزی است.  دوستاق فرم ترکی آذربایجانی و دوساقخانه فرم همدانیزۀ دوستاقخانه است. فرم ترکی که باید در قوامیس جستجو می‌شد، توتساق/تتساق(tutsaq) و نظایر آن بود. فرم ترکیِ آذربایجانی، مقلوب(متاتز)شده است. به هر حال منشأ کلمه فعل "توتماق: گرفتن، بازداشتن" است]ص159.

96. دولاغ<dulaq>: جوراب مانندی که همۀ پا از انگشتان تا کمر را می‌پوشاند..[تدن. تحلیلش را در متفرقات(I) آورده‌ام].




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




Admin Logo
themebox Logo