تدقیقِ الفاظ ترکی فارسیِ همدانی(5)

نویسنده :محمد اردم
تاریخ:دوشنبه 24 خرداد 1395-11:48 ب.ظ

97. دیرک<dirak>:تیرک، ستون[تدن. فرم جدیدتر تیرک است که خود فرمِ بالنسبه متأخری از تیرگک (tirgek) ترکی قدیم است. مشتق از فعل تیرگه‌مک(دیره‌مک) به معنی "تکیه دادن، ستون قرار دادن"].ص160.

98. دیشلمه<disleme>(ترکی): چایی قند پهلو[در فارسی تهرانی هم رایج است].

99. دیک<dik>: راست و کشیده‌قامت[تدن. از ترکی قدیم تیک(tik) و همریشۀ فعلِ تیکمک(=کاشتن، مستقیم در زمین فرو بردن)]

100.دیلاق<deylaq>(ترکی): شخص بلند قامت و باریک[همان‌طور که مؤلف در ادامه از مغدم(=محمد مقدّم) نقل کرده، معنی اصلی کلمه "بچه شتر" بوده و اتیمولوژی‌اش را جایی دیگر آورده‌ام].

101. دیلبیلمز<dilbilmaz>(ترکی):زبان‌نفهم، نادان[اتیمولوژی‌اش واضح است].

102. دیلیم<dilim>(ترکی):پاره و قطاع، قاچ‌های کوچک هندوانه، خربزه یا گرمک[از فعلِ دیلمک به معنی "بریدن"+پسوند –Xm]. ص161.

103.  زیگیل<zigil>: نوعی عارضۀ پوستی..[تدن. تحلیلش را در مطلب  مجزایی آورده‌ام]ص172.

104. ساقدوش<saqduş>:شاه بالا، مرد همراه[تدن. از ساغدیچ ترکی قدیم به معنی دوست و کلمه را به شکلِ ساق/ساغ(=راست)+دوش تحلیل کردن اشتباه است. احتمالاً در نزد ترکان قدیم نهاد/ تأسیسی اجتماعی بوده مشابه کیروه(kirve) که در بین شاهسونان مغان و بعضی ترکمنان و اکراد شرق آناتولی وجود دارد].

105. سالانه-سالانه<sallane-sallane>: سهلانه-سهلانه ، آرام و خرامان[تدن. سهلانه به چه معناست؟ یعنی به سهولت؟ کلمه در فارسی تهرانی به صورتِ سلّانه-سلّانه بوده و از قید ساللانا-ساللانا(sallana- sallana) در ترکی آمده است و آن هم از فعلِ ساللانماق به معنی "افتان و خیزان رفتن، یا تکان خوردن و مرتعش شدن"].

106. سانجو<sanju>(ترکی): دل دردِ شدید[از فعلِ سانجماق:"نیش زدن، فروبردن شیئ نوک تیز" مشتق شده است]ص173.

107.سِرتِق<serteq>: سِمِج، لجوج و یک دنده[تدن. از *سیرتماق(*sırtmaq) که فرم انعکاسی آن یعنی سیرتیلماق (sırtılmaq) به معنی "پُررو شدن"، رواج بیشتری دارد].ص175.

108. سِزِرگه<sezerge>: تکان، لرزش ناگهانی از ترس و سرما؛ و گویا وجهی از واژۀ ترکی "زنگیر" (zangir) به معنی لرزیدن باشد[در ترکی لفظ زنگیر را ندیده‌ام. کلمه باید از سئزیرگمه (sézirgemek) تحریف شده باشد. فعل سئزیرگه‌مک به معنی "شهوداً دریافتن، حسّ کردن، به طرزی مرموز احساس کردن و حدس زدن" است].

109. سَغری<saqri>:ساغری..(ترکی)[تحلیلش را جایی دیگر آورده‌ام]

110. سُقّاندن<soqqandan>(از"صوقمق" ترکی):تپاندن، به زور و فشار چیزی را جا کردن؛ سقّیدن (لا.): در هم فرو رفتن و خلیدن[تحلیل دکتر اذکایی صحیح است].

111. سُقُلمه<soqolme>(ترکی): ضربتی که با گوشۀ مشت، آرنج یا مچ دست یا معمولاً برای هشدار دادن، می‌زنند[از فعلِ سوقولماق>سوخولماق]

112. سَقُّو<saqqew>(سق+اِو/آب): زکام، سرماخوردگی، یخ‌زدگی[تدن.تحلیل عامیانه‌یی از کلمه است. جهتِ ملاحظۀ اتیمولوژی به مطلبِ "سیزده اصطلاح ترکی در یک اسپنامۀ فارسی" رجوع شود. در فارسی تهرانی هم رایج است]ص177.

113. سِگرمه<segerme>: چین بر پیشانی، گره بر ابرو؛ آژنک. ظاهراً ترکیبی مانند سه‌پلشت است. از سه+غَرم/گُرم (=اندوه، خشم و قهر).. [از مصادیق بارز اتیمولوژی عامیانه است. از فعلِ سگیرمک (segirmek) به معنی اختلاج و جهیدن اعضاء، مشتق شده و به معنی تیک، جمع شدن پوست اعضای بدن هم بوده که در گذشته به آن تفأل می‌کردند. چندین سگیرمه‌نامه ترکی هم وجود دارد که بعضی منتشر شده‌اند]

114. سُلُقّه<soloqqe>(از "صولوق"ترکی)"حرکتِ دست، نفس زدن و عجله نمودن[تحلیل دکتر اذکایی به طرز حیرت‌زایی صائب است. از فعلِ سولوماق(solumaq) به معنی "نفس کشیدن و دم زدن". اسم سولوق(soluq) به معنی نفس/تنفّس است]

115. سُمسُق<somsoq>(ترکی):سُقُلمه[دو کلمه متفاوت‌اند ظاهراً با معنایی مشابه].ص178.

116.سِندِرمه<senderme>: سفت و سخت، نشکن؛ ظاهراً ترکی است[علی‌الظاهر از سیندیرما (sındırma) است که در ترکی همدان با تبدیل ı به é این فرم همدانیزه حاصل می‌شود. اما به لحاظ سمانتیک تحولی مهمی رخ داده است]ص179.

117. سوجوق<sujuq>(ترکی): مسقطی، نوعی شیرینی..[از سوچوق(suçuq) درترکی قدیم که در اصل به روده‌یی اطلاق می‌شد که از گوشتِ قلیه شده/نمکسود پر میشد و با ادویه برای مدت‌های طولانی حفظ می‌شد مشابه سوسیس‌های مدرن که البته ماندگاری ندارند و سریعاً فاسد می‌شوند. شکلِ شیرینی سوجوق هم به سوسیس شباهت دارد. اما وسوسه می‌شوم که این کلمه با سوچوگ (süçüg) ترکی قدیم به معنی شیرین/شیرینی مرتبط کنم و آن را فرم velarized بدانم].

118. سیریم<sirim>: تسمه و دوال، قید مقاومت...[تدن. سیریم در ترکی استانبولی و آناتولی هم رایج است از فعلِ سیریماق به معنی "دوختن و محکم بستن" ]ص181.

119. شِپِلاق<şepelaq>(ترکی): سیلی، پس‌گردنی..[شاپالاق از شاپ/چاپ(اسم صوت) به اضافۀ پسوند –(A)lAQ . شاپ/چاپ از دیوان لغات‌الترک کاشغری به این طرف در منابع ضبط شده است] ص184.

120. شلتاق< şeltaq>: خرخشه و جنگ، زور و زحمت[تدن. این فرم کلمه مغولی است از تیلتاق (tıltaq) ترکی قدیم به معنی "علّت، دلیل". شیلتاق در عصر مغول به معنی بهانه‌جویی برای مصادرۀ اموال و .. رواج گرفته و در ترکی آذربایجانی معاصر به معنی "شیطنت کردن، بهانه گرفتن (بالاخص اطفال) وجود دارد]ص 188.

121. شیت<şit>:--شیتیل: بی‌نمک و لوس، جلف ..[تدن. کلمه در اصل عربی است:"شدّ". امام معتقدم از طریق ترکی وارد همدانی شده. زیرا شیت در ترکی آذربایجان به همین معانی رواج تام دارد. شیتیل باید فرم همدانیزه و بسط یافتۀ همین کلمه باشد]

122. شیشک<şişak>:گوسفند نر دوساله[تدن. از اصطلاحات دامداری رایج در منطقۀ وسیعی از خاورمیانه است و نوانس‌هایی هم دارد. در بسیاری از لهجات آناتولی و آذربایجان به گوسفند سه ساله اطلاق می‌شود. به زعم حسن ارن، باید تیشک(tişek) تحلیل شود. زیرا تعیین سنّ گوسفندان و گاوان و..با شمردن دندانهایشان صورت می‌گرفت].ص191.

123. عیلیق<iliq>: نیم‌بند و نیم‌پز(مانند تخم مرغ عیلیق(=تخم مرغ عسلی)؛ مأخوذ از "عُلَق و عِلقه" عربی [تدن. بیشک مأخوذ از ایلیق(ılıq) ترکی است به معنی وِلرم و معتدل]ص194.

124. غُرت/قُرت<qort>(ترکی): یک دم آب، جرعه‌ای از نوشیدنی...[کلمه باید اسم صوت باشد. وجود مشتق غُرتُم/قُرتُم که به اشتباه "الباقی و نیمه پُر" ترجمه شده و در اصل به معنی جرعه یا یک قُلُپ از مایعات آشامیدنی است، نباید مانع قبول این اتیمولوژی شود. زیرا پسوند –Xm در موارد نادری به اسامی هم ملحق شده و اسم واحد می‌سازد. مثلِ بوغوم(buğum)(<بوغ/بوغو=بخار): آش بیر بوغوم قایناسین، گؤتور(=همین که آش یک قُل زد، بَرش دار!). همین کلمه در صفحۀ 197 با املای غورت/ قورت <qurt> فارسی تلقی شده و بلع و همین طور غورت دادن بلعیدن معنی شده است. طبعاً اصل هر دو کلمه یکی است. غوته زدن در فارسی وجود ندارد که کلمۀ مانحن فیه از آن مشتق شود. غوطه عربی است و ربط سمانتیکی هم با قورت دادن ندارد.]

125. غزغان/قزقان<qazqan>: قابلمۀ بزرگ، دیگ طعام‌پزی[تدن. ظاهراً مصنّف به دلیل وجود کلمه در برهان قاطع، آن را ترکی تلقی نکرده است. اتیمولوژی‌اش را در "کتاب الغین سنگلاخ" آورده‌ام] ص196.





داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




Admin Logo
themebox Logo