تدقیقِ الفاظ ترکی فارسیِ همدانی(8)

نویسنده :محمد اردم
تاریخ:جمعه 4 تیر 1395-11:59 ق.ظ

.ینگه<yenge>(ترکی)یانگه: زنی که با عروس به خانۀ داماد می‌رود..[در فارسی تهرانی هم شایع بوده و البته رفته-رفته رسمی متروک می‌شود. ینگه احتمالاً ربطی با ینگی دارد. زیرا به زنانی وارد شده به فامیل"زن برادر، زن دایی، زن عمو" اطلاق شده است]

192. یواشکانی<yevaskani>: یواشکی، پنهانی[فرم متقدم تر یواش و یواشکی به دلیل شباهت با فرم رایج در تهرانی و فارسی استاندارد، ذکر نشده]

193. یوخاری(yuxari)(ترکی): بالا که فقط محضِ منع و ملامت و به ندرت هم گویند:"یوخاری یوخاری، می‌ری سر بخاری؟".[از لفظ یوق(yoq) به معنی "سربالایی، شیب"+پسوند –GarU که بیانگر جهت و سمت است، مشتق شده است. مشتق دیگر یوق، یوقوش>یوخوش یا یوققوش است که مصوّت اصلی را حفظ کرده است]

194. یورد<yurd>(ترکی مغولی) یورت: عرصه و مساحت خانه و باغ و مانند اینها..[به احتمال زیاد از فعلِ Your- (که در ترکی خلجی بازمانده) به معنی متوقف و ساکن شدن، مشتق شده. در مغولی دخیل از ترکی است]

195. یورغه<yurqe>(ترکی)+رفتن: گونه‌ای از رفتار چارپایان، اسب راهوار و راهرو..[از فعل یوریماق (yorımaq) به معنی "رفتن، طی طریق کردن، پوییدن" به اضافۀ پسوند –GAساخته شده. فعل یوریماق در لهجات آناتولی و آذربایجان(مثلاً مشکین) محفوظ مانده. در استانبولی به یورومک و در آذربایجان به یئریمک مبدل شده است]. ص293

علاوه بر الفاظ فوق، کلماتِ دیگری هم در فارسی همدانی وجود دارد که به احتمال قریب به یقین دخیل از ترکی‌اند، اما منشأ و اتیمون آنها در  زبانی دیگر است:

1. لِچک<leçak>: از اصل ارمنی است و محتملاً با وساطت ترکی وارد فارسی شده. در جایی دیگر از آن بحث شده است.(ص240).

2. یسیر<yesir>: " خرد و کوچک و ناچیز" معنی شده و تعبیر "یتیم-یسیر" هم ذکر شده است(ص292).[ اصل کلمه عربی است(کما ذکره اذکایی). اما فرم یسیر در لهجات مختلف ترکی، حتی در ترکی قاراییم رایج بین یهودیان لیتوانی و لهستان هم وجود دارد و تعبیر یتیم-یسیر در آذربایجان هم رواجی دارد]

3. موتال<mutal>"بدجنس و بدترکیب"(ص285). در آذربایجان در معنای مجازی به "آدم چاقالو و بدریخت(به دلیل چاقی مفرط)" اطلاق می‌شود و همین معنی را دهخدا هم ضبط کرده است. معنای حقیقی "انبان پنیری است که از پوست بز یا گوسفند میسازند". در مقالتی آورده‌ام که به احتمال زیاد دخیل از ارمنی است.

4. نارین<narin>: خُرد و نرم(ص264). نارین به معنی "ظریف و کوچک" دخیل از مغولی است و احتمالاً از کانالِ ترکی وارد همدانی شده است.

5. مزقان=موزیکان(ص254). در مطلب دیگری، این کلمه و موزقندیچی را تحلیل کرده و آورده‌ام که روسی است و علی القاعده با این فرم در همدانی دخیل از ترکی.

6. چیلتیک<çiltik>:تلنگر(ص137). در ترکی به معنی "بشکن[زدن]" است و دانکوف احتمال داده دخیل از ارمنی باشد.

7. تفاغ:"دودمان و جمجمه" معنی شده(ص112). احتمالاً معنی اخیر استنباط جناب اذکایی است. علی ای حال، مأخوذ از "اتفاق"(=جمع و محفل) عربی است. در آذربایجان نفرین "تیفاغین نیفاق اولسون!" را هم شنیده‌ام. تبدیل اتّفاق به تیفاغ تحت تأثیر این اصطلاح یا نظایر آن باید باشد.

8. جنجل=خرمن‌کوب(ص124). این کلمه باید همان جارجار/جرجر عربی باشد که "اسکی خرمنلر" تحلیلش را آورده‌ام. احتمال آنکه مستقیماً از عربی وارد همدانی شده باشد، منتفی نیست.

9. جرگه/جرقه: همان کلمۀ رایج در فارسی است با معانی ضمنی چندی(ص112). اصل کلمه مغولی است و در " صحنه‌یی از یورش امیر تیمور به دشت قپچاق" تحلیلش ذکر شده است.

10.مارال: آهو و غزال، شکار کوهی(ص249). اذکایی آن را ترکی تلقی کرده. در " صحنه‌یی از یورش امیر تیمور به دشت قپچاق" توضیح داده‌ام که مغولی بوده ولی محتملاً با وساطت ترکی به همدانی رسیده است.

11.مشتلق: که در فارسی تهرانی هم رایج بوده و از اصطلاحات کاراکتریستیک قاجاری است، همانطور که اذکایی آورده مرکب از مژده+لیق تلقی میشود(ص254). اما چنین ترکیبی باید محصولی مثل مژده‌لیک می‌داد. مژده در لهجات آناتولی به صورت موشتو(muştu) تلفظ می شود.

12. وندیک:شیشه، پنجره(ص277). همانطور که دکتر اذکایی به درستی اشاره کرده از اسم ونیز مأخوذ است. ولی وندیک(venedik) اسم ونیز در عثمانی و ترکیه بوده و شیشۀ خاص وارده از آنجا، اسم مبدأ را حفظ کرده و به اصطلاح appellative شده است.

دو کلمۀ مغولی هم که احیاناً از طریق فارسی مکتوب وارد دیالکت همدانی شده، شایان ذکر است:

1. کاکل<kakol>: موی میان سر پسران..(ص213). در آذربایجان و آناتولی  فرم کلمه کَکیل(kekil) است و لذا نمی‌تواند منشأ فرم همدانی باشد.فرم مغولی(kökül)است.

2. شوگون/شوگوم: واریانتِ اوّل در فارسی تهرانی هم شایع است(ص190). در ترکی رایج نیست(به استثنای بعضی لهجات آناتولی). فرم اصلی و مغولی آن باید şökünباشد.

چند کلمۀ زیر هم شایستۀ تحقیق و تدقیقِ تفصیلی است:

1. دُبُر<dobor>: بز اختۀ پیشاهنگ گلّه، بز دوساله(ص150). دوبور(dübür) را در  آذربایجان، بیشتر به صورت مجازی و صفت و نزدیک به معانی فوق شنیده‌ام. عمدتاً از این لفظ "تُپُل و چاق و چلّه" مراد میشود و احیاناً به دختران جوان تپل هم اطلاق می‌شود. دوبورججک(dübürccek)به معنی مجازی "شکم برآمده(عمدتاً حیوانات چرنده یا در مقام شوخی کودکان)" هم مسموع است و فرم فصیحش باید دوبورجک(dübürcek) باشد. به دلایل سمانتیک ربط آن با دُبُر عربی بارز نیست. آیا ابتدا، دبر معنی "باسن" یافته و از آنجا "فربهی و چاقی" و "بز سمین" کسب شده است؟

2. دزمان<dezman>:گوسفند نر پنج ساله(ص153). عزیزی که در قُرای اطراف مراغه معلّمی کرده، برایم نقل می‌کرد که در آن صفحات به گوسفند/قوچ چند ساله به ترتیب آزمان و دوزمان(duzman) می‌گویند. به نظر می‌رسد که لفظ اخیر به تقلید و با مراعات وزن و فرم آزمان ساخته شده باشد. نکته‌یی هم از اقوال آن عزیز بنویسم- گرچه ربط مستقیمی به اینجا ندارد-تا نسیاً منسیاً نشود؛ در نواحی مزبور به گوسالۀ دوساله هویو (hüyü) اطلاق می‌شود. در نظر اول یادآورِ اود(ud) ترکی قدیم است که فرم متأخرترش (مثلاً در چاغاتایی) اوی(uy) بوده. تصور میکنم لفظ اویو(uyu) که در ترکی معاصر آذربایجان به "آدم بی‌مبالات، زمخت و بی‌فرهنگ" گفته می‌شود، از همین لفظ باشد. هویو دو تحول دیگر را هم شاهد بوده؛ ورود صدای هـ/H بر سر کلمه‌یی که با مصوت آغاز شده و palatalization.

3. قُلتِشم<qolteşam>:قلتشن، خشن، بی‌فرهنگ و بی‌ادب(ص207). مؤلف معتقد است از "قولی یتیشیر" (=مقتدر) مأخوذ است که ظاهراً غلط تایپی برای "قولی یتیشن" است. این تحلیل عیوب مختلف دارد و آماتوری است. اما از تحلیل قابل قبولش اطلاعی ندارم.

4. کتی<koti>: بی‌دست و پا، ناتوان در کار(ص 215). به نظر می‌رسد که یکی از سه تحلیل زیر را بتوان مطرح کرد:1) مخفّف کُتُرُم مذکور در واژه‌نامه و بالا، 2)کؤتی(köti) ترکی به معنی "بد و پَست"، 3) از کوت(küt) به معنی "خمیری که به دیوارۀ تنور نچسبد و در کفِ آن بریزد و به صورت گلولۀ خمیر درآید" و مجازاً به آدم "کم حواس، حواس پرت" هم اطلاق می‌شود. این سومی قابل قبول تر به نظر میرسد.

5. قُمپز<qompoz>: لاف زدن(ص208). "قمپز در کردن" در فارسی تهرانی هم شایع است. نوعاً آن را از قوپوز(qopuz) ترکی مأخوذ می‎دانند که علاوه بر ساز موسیقایی مشهور در ادوار متأخرتر به نوعی توپ ظاهراً شبیه آن هم اطلاق می‌شد. دکتر اذکایی آن را از composition فرنگی(فرانسه؟ انگلیسی؟) مأخوذ می‌داند. فعل این اسم (بالاخص شکل انگلیسی آن(compose) و نه فرانسه‌اش(composer) که بیشتر الفاظ فرنگی از آن اخذ شده‌اند) وسوسه‌کننده می‌نماید. اما مشکل سمانتیک وجود دارد و فعل مزبور به "ساختن تصنیف موسیقی، تألیف کردن، انشأ نوشتن" اطلاق شده که با لاف زدن تفاوت اساسی دارد. ضمن آنکه املای کلمه با قاف، وساطت ترکی را نشان می‌دهد ولی در ترکی چنین فعل و اسمی وجود ندارد.

6. دسّالات: به معنی "عُرضه"(ص154). در ترکی آذربایجان و کردی هم رایج است. تحلیل آن به صورت دست+آلات، خالی از تسامح نبوده و قانع کننده نمی‌نماید.

7. بُداغ: به معنی بتّه(ص89) مأخوذ از بوداق ترکی به نظر می‌رسد که اتیمولوژی واضحی دارد(بوت/بود+ـاق). جالب آنکه در بعضی لهجات محلّی آذربایجان بوتاق(butaq) وجود دارد که شکل قدیم کلمه را حفظ کرده و حتی فرم پیتا(pıta) هم برای مسموع است که در آن حذف قاف انتهایی محتاج توضیح است.

8.پُفلنگ<pofalang>: بادکنک، مثانه(ص102). پوفه‌لک(püfelek) را در نوشتار دیگری تحلیل کرده‌ام. فرم همدانی باید در قیاس با تفنگ<تفک، فشنگ<فیشک/فِشک و..از پوفه‌لک فوق ساخته شده باشد. 

9. آلام-بولام<alam-bulam>(ظاهراً ترکی): ریخت و پاش، سَمبَل کردن(ص73). باید مأخوذ از "آلا-بولا"ی ترکی مذکور در همین نوشتار باشد.

10.آقامه<aqame>(ترکی): پانسمان(ص72). کلمه‌یی که ممکن است اتیمون باشد، معلومم نشد. آیا ممکن است با "آغ: تور(سفید)، پارچۀ سفیدِ ضخیم" مرتبط باشد؟

به عنوان نکتۀ آخر، به یک اشتباه اشاره کنم؛ دکتر اذکایی اشکه‌سو(=آب باریک) را که کسروی در رسالۀ خویش آورده، با اشکه(=اشک، چکّه) در دیالکتِ همدانی مقایسه می‌کند و آن را در اسم ترکی فوق می‌یابد(ص80). این تلاش بیهوده، یکی دیگر از تجلّیات بی‌اطلاعی از ترکی است. اشکه/ایشکه در اینجا و در چند توپونیم دیگر، غیر از ایشگه(işge)<ایچگه(içge)<اینگچه(inçge)/یینچگه(yinçge) نیست که در ترکی معاصر و فارسی همدانی، فرم اینجه/اینچه یافته است.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




Admin Logo
themebox Logo