انعکاس تصوف در توپونیمی: زاویه، خانقاه، صومعه (1)

نویسنده :محمد اردم
تاریخ:سه شنبه 2 شهریور 1395-04:52 ب.ظ

تأثیر عقاید و دیانات بر زبان روزمرّه امری بدیهی است. شدیدترین حالت تأثر، در زمان تغییر دین است که گاه می‌تواند به تبدیل زبان هم بیانجامد؛ بسیاری از ملل خاورمیانه، تقریباً همزمان، عربی‌زبان و مسلمان شده‌اند؛ ترکان بُلغار با گرویدن به مسیحیت ارتدکس، زبان اسلاوی پذیرفته‌اند و.. در آغاز، مبلّغین و میسیونرها و وعّاظ از اصطلاحات مأنوس و بومی برای انتقال  مضامینِ دین/مذهب جدید استفاده می‌کنند و حتی مصطلحاتی جعل می‌کنند. اما با تعمیق اعتقادات و تدیّن و احیاناً بروز دغدغۀ خلوص، اغلب اصطلاحاتِ زبانِ مقدّس، جای الفاظ بومی و قدیمی و متعلّق به دورۀ کفر/پاگانیسم را می‌گیرد؛ برای مثال، اگر ترجمه‌های متقدم ترکی و فارسی قرآن را با مصطلحات دینی رایج و مندرج در کُتُب مذهبی کنونی مقایسه کنیم، به ندرت اصطلاحی باقی مانده از زبان قدیم مشاهده می‌کنیم.

باری در این مختصر بر تأثیراتِ اصطلاحات صوفیه در نقاط جغرافیایی یا دقیق‌تر به انعکاس سه لفظ فوق در اسامی روستاهای آذربایجان تمرکز خواهد شد. مرحوم عبدالباقی گؤلپینارلی در کتابی ارزشمند به بررسی انعکاس اصطلاحات اهلِ تصوّف در زبان روزمرّۀ ترکی عثمانی پرداخته است. در اینجا فقط به یکی دو مورد از این باب اشاره خواهد شد؛ ابدال(جمعِ بَدَل) در اصطلاح متصوّفه به معدودی(هفت تن یا چهل تن) از اکابر اطلاق می‌شود که معتقدند زمین هیچگاه از وجود آنان تهی نخواهد بود و بقای اکوان به بقای آنهاست. اما همین لفظ در آناتولی به صوفیان سرگردان اطلاق شده و از تحوّل آن، واژۀ آپتال(aptal) در ترکی استانبولی پدیدار شده که معنای پژوراتیوِ "احمق، سفیه" یافته است. در آذربایجان اَبدال را در معنای "مشتاق سینه‌چاک و کشته و مردۀ [چیزی]" یعنی محتوایی تحقیرآمیز یافته است. از زاویۀ توپونیمیک اشاره می‌شود که قریه‌یی به نام گُزل/ گؤزل ابدال تابعۀ گل تپۀ استان همدان وجود دارد و روستای"حسن ابدال" هم از توابع زنجان است. به همین سان، بُدلا(budala) جمعِ مکسّر دیگر بدل، در ترکی استانبولی معنای "مخبّط، ناقص‌القعل" یافته است؛ مجذوب(meczup) هم در ترکی آناتولی و عثمانی به "انسانِ عقل باخته و دیوانه‌وار" اطلاق می‌شود و حال آنکه در اصل مراد کسی بوده که "مجذوب عشق شده یا در جذبۀ عشق و خلسه فرو رفته" است؛ صوفو(sofu) که شکلِ محاوره‌یی لفظ صوفی(sufi) در آذربایجان و آناتولی است معنایی پژوراتیو کسب کرده است. زمانی از دوستی اهل صایین قلعه-حفظه الله- ضرب‌المثلی به این شکل شنیدم:"صوفو سوغانی قابوغویلا یییر". صوفو به معنی مارگیر و مارافسا هم مسموع است که حکایت از اشتغال عوام صوفیه به این سنخ اعمال و یا اعتقاد عوام‌الناس به قوای ماوراءالطبیعی متصوّفه و احیاناً حکمرانی‌شان بر حیوانات دارد. این قبیل معانی منفی و توهین‌آمیز باید محصول دورانِ افول و انحطاط تصوّف و بسطِ بساط زهدفروشی و صوفی‌نمایی باشد. شاید هم به واسطۀ انحطاط و زوال تصوف اصیل باشد که طی قرون اخیر، تصوف در آذربایجان در مقابلِ اسلام فقاهتی عقب‌نشینی اساسی کرده و در سطح عامّه، تقریباً از میان رفته است(جریان‌هایی نظیرِ اهل حق یا گورانلیق را باید مجزّا تلقی کرد). به عنوان آخرین مورد به واژۀ درویش اشاره کنم که تلفّظ عامیانۀ آن دربیش(derbiş) بوده و در تداول عامه به "گدایان و سائلانی" اطلاق می‌شود که خوش‌صدا بوده و مدایح و قصایدی در مدح اهل بیت و بخصوص حضرت علی(ع) می‌خوانند(تعبیر "گل مولا" هم باید از اینجا ناشی شده باشد). درویش در اصل معادل فقیر عربی بوده و هر دو معنایی خاص در تصوّف داشتند.

1.زاویه که در زبان محاوره به زییوه(Ziyve) تلفّظ می‌شود مأخوذ از عربی بوده و در اصل مرادف گوشه/بوجاق است. زاویه معنایی تخصصی در هندسه یافته و همریشه با انزواست. در اصل به "گوشۀ ذکر و عبادت و محل حضور صوفیان" اطلاق می‌شده است. گوشۀ فارسی که در ترکی استانبولی با فرمِ کؤشه(köşe) بیش از بوجاق ترکی رایج است(مثلاً در ترکیبِ "کؤشه ووروشو"=ضربۀ کُرنر)، از گوش مشتق شده است. بوجاق ترکی هم از بیچماق=بیچمک=بوچماق اخذ شده و شکل قدیم آن بوچغاق بوده است. بوجاق در تقسیمات کشوری ترکیه معادلِ "ناحیۀ" قدیمی یعنی "بزرگتر از قریه و کوچک‌تر از شهرستان" یعنی تقریباً مساوی دهستان در ایران است. بوجاق معروف در رومانی ولایتی تاتارنشین بوده، و به زعم تیتسه در اصل ترجمه از آنگلوی لاتین است. در اینجا قصد احصای کامل قرای موسوم به زاویه/زییوه را ندارم. فقط اشاره کنم که عمدۀ اسامی زاویه در آذربایجان و نواحی ترک‌نشین است؛ قریه‌یی از توابع عجب‌شیر، روستایی از توابعِ هوراند(اهر)، یکی از قصبات چالدران، روستایی از توابعِ علمدار جلفا، قریه‌یی از توابع زرند ساوه، قریه‎یی از توابع شوش در خوزستان. علاوه بر اینها "زاویه"های دیگری هم وجود دارد که برای متمایز شدن، القابی بدانها اضافه می‌شود؛ مانند سیدلر زییوه‌سی =زاویۀ سادات که مسقط ألراس سید جعفر پیشه‌وری و از توابع خلخال است. ضرورتی برای احصای کامل این اسامی وجود ندارد. زاویه در قلمرو عثمانی هم لفظ رایجی بوده است.

2.خانقاه: در تداول عامه به اشکال خانَیَه/خَنَیَه(xeneye/Xaneye)تلفظ می‌شود و اتیمولوژی‌اش کاملاً واضح نیست؛ عموماً از *خانگاه فارسی مأخوذ می‌دانند. حسب اطلاع این کلمه با این فرم جایی ثبت نشده است. آیا ممکن است مثلِ جایگاه، یک اسم مکان(خان/خانه)، پسوند مکان گرفته باشد؟ در آن صورت باز ربط سمانتیک واضح نیست. این لفظ در بلاد عثمانی رواجی نداشته و به جای آن، تعبیرِ تکیه، با تلفظ رسمی و ادبی tekye و تلفظ عامیانۀ tekke، شایع بوده است. اما خانقاه در ایران و آسیای مرکزی و به تعبیر قدماء ماوراء‎النهر و ترکستان رواج تام داشته است. تبدیل خانقاه به خانَهیَه/خَنَیَه با قواعد فونولوژیک ترکی قابل توجیه است. اگر خانقاه از فرم velar به palatal مبدّل شود، *خَنَگَه را در اختیار خواهیم داشت که تبدیل گ>ی در آن مورد انتظار و سیستماتیک است. لذا فرم خنیه و واریانت خانه‌یه حاصل می‌شود. دهها توپونیم خانقاه وجود دارد؛

1.        خانقاه حسن گاوگیر، دهستان کلاترزان، مریوان

2.      خانقاه جوجو،دهستان کوماس، مریوان

3.      سرخانقاه، دهستان رزاب، مریوان

4.      خانقاه رزاب، دهستان رزاب، مریوان

5.      خانقاه؛ دهستان دیزمار شرقی، شهرستان اهر

6.       خانقاه کلاهی، دهستان مولان، شهرستان اهر

7.      خانقاه‌کندی، دهستان کیوان شهرستان اهر

8.      خانقاه، دهستان سفید سنگ، شهرستان مشهد

9.       خانقاه، دهستان میامی، شهرستان مشهد

10.  خانقاه سرخ، دهستان نازلوی شمالی، شهرستان ارومیه

11.  خانقاه، دهستان ترگور، شهرستان ارومیه

12.  خانقاه، دهستان کندوان

13.   خانقاه، دهستان زولاچای، سلماس

14.  خانقاه سفلی، دهستان ویلگیچ شمالی، اردبیل

15.  خانقاه علیا، دهستان ویلگیچ شمالی، اردبیل

16.  خانقاه چورس، دهستان چورس،  شهرستان خوی

17.  خانقاه بفراجرد، دهستان خانندبیل شرقی شهرستان خلخال

18.  خانقاه سادات، دهستان خانندبیل شرقی شهرستان خلخال

19.  خانقاه گیلوان، دهستان شال،شهرستان خلخال

20.  - کاریز خانقاه، دهستان میان جام، شهرستان تربت جام

21.  خانقاه، دهستان تکاب، شهرستان کاشمر

22.  خانقاه،دهستان کوهپایه، شهرستان کاشمر

23.  خانقاه، دهستان کراب، شهرستان سبزوار

24.  خانقاه،دهستان قره‌ناز، شهرستان مراغه

25.  خانقاه علیا و ‌خانقاه سفلی،دهستان شرا، شهرستان اراک

26.  خانقاه شیخ، دهستان صاحب، شهرستان سقز

27.  خانقاه، دهستان شیر امین، آذرشهر

28.  خانقاه، دهستان خانمرود، شهرستان هریس

29.  خانقاه‌ بالا و پایین، دهستان اسالم، شهرستان تالش

30.  خانقاه، دهستان شمشیر، شهرستان پاوه

31.  خانقاه‌گلین، دهستان ژواورود شرقی، شهرستان سنندج

32.  خانقاه سنندج، دهستان حومه سنندج، شهرستان سنندج

33.  خانقاه، دهستان کوهپایه؛ شهرستان ساوه(در سال 1389 روستای ساری سفلی هم در آن ادغام شد)

34.  خانقاه سفلی، خانقاه وسطی، خانقاه علیا، دهستان کیونانات، شهرستان سنقر

35.  خانقاه، دهستان آختاچی، ، شهرستان مهاباد

36.  خانقاه، دهستان مکریان غربی، شهرستان مهاباد

37.  خانقاه، روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان ایجرود

علاوه بر اینها چندین خانقاه دیگر هم وجود دارد که برای تفکیک و تمییزشان از اعلام مشابه، لقب کسب کرده‌اند. مثل قیزیل خنیه از توابع نازلوی اورمو که در اسناد و مدارک رسمی بیشتر با ترجمۀ فارسی اسم، خانقاۀ سرخ معروف است.





داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




Admin Logo
themebox Logo