قانچی، آچاچی، گیوی

نویسنده :محمد اردم
تاریخ:شنبه 24 مهر 1395-02:25 ب.ظ

هر سه توپونیم مورد تحقیق در این مختصر در مقالۀ مینورسکی آمده است. در اینجا با اصلاحات و اضافاتی بررسی خواهند شد.

قانچی: مینورسکی فقط از یک قانچی در شرفخانه یاد می‌کند. اما حداقل دو قانچی دیگر هم می‌شود اضافه  کرد:

1.      قانچی: قریه‎یی از توابع بندر شرفخانه در شبستر که اینک به محله‌یی از این شهر مبدّل شده است.

2.      قانچی: قریه‎یی از توابع بخش چشمه‌ساران آزادشهر

3.      تپۀ قانچی خرابه‌سی: سایت تاریخی و متعلّق به عصر مغول در ابهر.

مینورسکی قانچی را "آستین"(sleeve) معنی کرده است که قابل قبول نیست. می‌دانیم که برای مثال لقب معین‎الدین قاضی‌القضات اوایلِ سلطنت غازان خان، قانچی/غانچی بوده است. طبعاً آستین معنایی مناسب برای لقب مزبور نمی‌تواند باشد. به احتمال زیاد مینورسکی آن را با قانچوی(=آستین) که لفظی دخیل از چینی در مغولی است، خلط کرده است.

دؤرفر از این لفظ به تفصیل بحث کرده است(مادۀ 288) و آن را "چوپان یا مراقب احشام خان"(Viehhüter des Chans) ترجمه کرده است و ضمن نقلِ واریانت‌های قانچی، قمانچی و غانچی، فرم قناچی را اصل قرار داده است. به زعم وی اصل کلمه *قاناچی(*qanaçi) بوده و قانا با قانات ترکی موافق است که در پروتوترکی (UrTürkisch) *قانا بوده و ـت نوعی جمع محسوب می‌شود. اصطلاح قانات علاوه بر معنای حقیقی "بال و پر" معنای مجازی "پنجرۀ مشبّک چادر/خیمه" هم داشته. باری *قاناچی به افرادی اطلاق می‌شده که "احشام و چارپایان را در حصارهایشان نگه میداشتند و می‌چراندند". به بیان ساده مراد چوپان پادشاه بود. واژۀ قانات/ قنات در عصر صفوی هم از مصطلحات درباری بود و به "تأمین‎کنندگانِ مواد مطبخ سلطانی" اطلاق می‌شد. مواد غذایی مزبور اغلب گوشت بود. عجیب آن‌که قانچی و غانچی در کتب مهم لغت فارسی مندرج نیست و جالب آن‌که فرهنگ سخن(با فرم غانچی) کلمه و منشأ مغولی‌اش را ذکر کرده و معنایی دقیق برای آن آورده است:"متصدی پرورشِ گاو، گوسفند و مانند آنها برای مصرفِ دستگاه حکومتی". طبعاً اگر به واریانت‎ها هم-به جهت وفور در متون تاریخی- اشاره می‌شد، بهتر بود.

آچاچی: توپونیمی منحصر به فرد و روستایی(ظاهراً در حال حاضر شهری)است در ساحلِ قیزیل اوزن و از توابع میانه. در این ناحیه توپونیم‎های مغولی متعددی وجود دارد که قبلاً هم بررسی شده‌اند(مثلِ سبیز، ارباط، قافلانتی و..). آچاچی در تداول عامّه هاچاچی تلفظ می‌شود و در متون تاریخی فرم‌های آچاچی، هاچاچی، آجاچی، هاجاجی هم برای آن ثبت شده است[1]. مینورسکی آن را با آچان(achan) مغولی مرتبط می‌داند. آچا(ن)/Achaa(n) در مغولی به معنی "بار و بنه، احمال و اثقال" ات و طبعاً با پسوند ـچی(و حذفِ سیستماتیک ـن)فرم آچاچی به دست می‌آید و به احتمال زیاد مراد از آن "حامل یا متصدی حمل اثاثه و بار بزرگان و سلاطین" بوده است.

مرتبط کردن هاچاچی با هاچا(=چوب دو شاخه به شکلِ Y و دایاق/دیاق) قابل قبول نیست؛ زیرا هاچا-که در آناتولی هم به صورتی محدود(قارص و آرپاچای) رواج دارد و به فرهنگ اتیمولوژیک تیتسه هم راه نیافته-واژه‌یی دخیل از ارمنی است. رابرت دانکوف هم این نکته را متذکّر شده است(ص61). هاچا با فرم هاچه در فارسی هم دخیل شده و در دهخدا و معین هم مذکور است. *هاچاچای، با قواعد ترکی هیچگاه به هاچاچی تبدیل نمی‌شود. ضمن آنکه رود قیزیل اوزن در این ناحیه دوشعبه و دوشاخه نمی‌شود تا محملی برای این تسمیه باشد.

دو توپونیم هاچاکند/هاچه‌کند(روستایی از توابع گِرمی استان اردبیل) و هاچاسو/هاچه‌سو(قریه‌یی از توابعِ دهستان هولاسو، بخش مرکزی شاهین‌دژ/سایین قالا)به احتمال زیاد باید با همین هاچا مرتبط باشند. گرچه احتمال وجود عنصر مغولی فوق را نمی‌توان به طور کامل کنار گذاشت.

گیوی: اسم رسمی شهری(سابقاً روستایی) تابعۀ شهرستانِ کوثر خلخال است که در تداول عامّه کووو(küvü) و گاهی کویو(küyü) خوانده می‌شود. گیوی باید hypercorrection بوده و ابداع علماء و ادباء باشد. علی‌الظاهر بلغاء و فصحای مزبور، آن را با گیو شاهنامه(و منسوب به آن) مشابه، مرتبط و قابل تحلیل یافته و خلط کرده‌اند. فرم قدیمی "کوی" مندرج در کتب تاریخی هم مؤید تلفظ محلی و نافی فرم گیوی است. کوئین(in') اسم قبیلۀ تاتاری است که در قرون 13 و 12 میلادی در شرق مغولستان می‌زیستند و همراه قشون مغول به این صفحات هم آمده‌اند. در این توپونیم صامت انتهایی ساقط شده که حادثه‌یی معمول است. ظاهراً آن گونه که مینورسکی از  برزین نقل می‌کند، چندین کوئین در ایران وجود دارد؛ کوئین علیا از توابع بخش طالقان شهرستانِ ساوجبلاغ یکی از آنهاست. به نظر می‌رسد اسم‌هایی مانند کوهین(مثلاً در مسیر رودبار به قزوین) در اصل کوئین بوده و با اتیمولوژی عامیانه تحریف شده‌اند. کویو/کووو، احتمالاً جزئی از منطقۀ مغولیه است که حمدالله مستوفی در نزهه‌القلوب ذکر کرده است.



[1] Christoph Werner, An Iranian Town in Transition: A Social and Economic History of the Elites of Tabriz, 1747-1848 (Documenta Iranica Et Islamica) Wiesbaden: Harrassowitz, 2000. P.121.

 




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
جمعه 30 مهر 1395 11:52 ب.ظ
اوستادجان بو ایکی کند یانیندا باشقا بیر مغول ادی دا وار, دولی کندی
یاتماق و نگهبانلیق انلامیندا گلیر
پاسخ محمد اردم : سلام
لوطفن داها دقیق بیلگی وئررمی سینیز؟
ساغ اولون
ابوالقاسمی
جمعه 30 مهر 1395 12:43 ق.ظ
سلام اوستادجان
همداندا دا کوهون کندی وار, افشارلار یوردودو, اوریاد یانیندا
پاسخ محمد اردم : سلام
ساغ اولون. بونلاری درینلمه‌سینه آراشدیرماق لازیم. چونکو باشقا آدلاردا اولابیلر.
اللرینیزه ساغلیق
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




Admin Logo
themebox Logo