آذربایجان در "سنگلاخ"

نویسنده :محمد اردم
تاریخ:جمعه 30 مهر 1395-10:18 ق.ظ

اسم آذربایجان از ابتدا، معنای قومی و نژادی نداشته و همانند نامهایی نظیر خراسان، [ولایتِ]فارس، عراق و حتی ترکستان حدود و ثغور آن ثابت نبوده است. در اینجا قصد ورود به مناظره یا مشاجرۀ آران-آذربایجان را ندارم. چه این مناقشه ابعاد و نوآنس‌های سیاسی هم دارد. جوهرۀ این منازعه را هم سیاسی و پولمیک می‌دانم. برای مثال به خاطر دارم که چنگیز پهلوان در یک مصاحبه(حدود پانزده سال قبل. مع‌الاسف آدرس دقیقش را به خاطر ندارم) گفته بود که حتی اگر یک دلیل بر آذربایجان نامیدنِ جنوب قفقاز/ آران، قبل از قرن بیستم وجود داشته باشد، حرف خود مبنی بر مخالفت با اسم "جمهوری آذربایجان" را پس می‌گیرد(نقل به مضمون). سنگلاخ چندین دلیل برای این منظور دارد.

باری حین تصفّح چند سالۀ سنگلاخ چاپ خیاوی(مع‌الاسف چاپ دکتر محمدزاده صدیق به دستم نرسیده است) در چند موضع به به اسم آذربایجان رسیدم که ذکر و تأمل مختصر در آنها را خالی از فایده ندیدم. اما قبل از آن اشاره کنم که در بحث از ترکی، میرزا مهدی خان، از سه تعبیر بیشتر استفاده می‌کند:

1.      ترکی رومی/رومیه؛ که مراد از آن قاعدتاً عثمانیان و ترکی عثمانی است. اما در اکثر موارد کلمات محل بحث هم در آذربایجان و هم در آن آناتولی شایع‌اند.

2.      اتراک ایران؛ در همۀ موارد دقیقاً معلوم نیست که آیا مراد آذربایجان است یا طوایف دیگر مثلِ ترکان خراسان و قشقایی و..؟ قراین بیشتر اشاره به ترکانی دارد که در قشون نادرشاه-ولینعمت میرزا مهدی‌ خان-حضور داشتند. بیشتر آنها هم خواه اهل آذربایجان و خواه اهل خراسان باشند، زبانی تقریباً یکسان داشتند. زیرا که بسیاری از ترکان خراسان-مانند طایفۀ افشار–مهاجر از آذربایجان بودند و نادر با طوایف افشار در جنوب آذربایجان ملاقات کرد. مثلاً در مادۀ قراباش می‌نویسد:"به ترکی رومی نام بلبل بود و اتراک ایران کنیز را گویند"(ص119). قاراباش/قاراواش هم در آذربایجان و هم در آناتولی به "کنیز و خدمتکار" اطلاق شده است. در مادۀ قارلانقوچ می‌آورد:"به ترکی به رومی و ایران پرستوک باشد که آن را به عربی خطاف نامند"(ص203) که مانند مورد فوق، ترکی ایران معادل ترکی آذربایجان می‌تواند باشد. در مادۀ بورولغون هم مطلبی مشابهی وجود دارد:"به عقب خمیدن و برگشتن که اتراک ایران "قیقاج" گویند"(ص86). تعبیر اهل ایران هم گاهی مشاهده می‌شود که خالی از ابهام نیست؛ مثلاً در مادۀ باستوق، پس از اسامی رومی، شامی و حجازی کلمه گوید:" آنچه اهل ایرانند، شیرۀ انگوری که به قوام آورده، پهن کرده، مغز در آن پیچند، آن را "باستوق" نامند"(ص76). گرچه در آذربایجان باسدیق /باستیق شایع است، اما در فارسی این فرم ثبت نشده و باسلوق موجود، محتملاً جدید بوده و در آن literary hypercorrection مشاهد می‌شود. به نظر می‌رسد که در اینجا هم مراد از اهلِ ایران، "ترکان ایران" باشد. ظاهراً در آن دوره تفاوت لهجات ترکی نقاط مختلف ایران چشمگیر و قابل توجه نبوده است.

3.      اتراک توران(مثلاً ص 140 ذیلِ چوبان آلداتان) که گاهی از زبان آن به لغت چغتای(مثلاً ص 88 و مادۀ بوغاز) و زبان اهل ترکستان هم تعبیر می‌شود، ازبکان و بقایای چاغاتاییان است. علاوه بر اینها از اهل خطا هم یاد می‌شود که مراد محتملاً ترکان اویغور یا جنوب سیبری است(مثلاً ص90 و مادۀ بولغان). همچنین الفاظ مغولی متعددی هم در سنگلاخ آمده به تصریح یا بی‌تصریح. مرحوم کلاوزون در مقدمۀ تفصیلی‌اش بر چاپ فاکیسمیلۀ اثر و ایندکس‌هایی که تهیه کرده، عموم این الفاظ و السنه را به تفکیک آورده است.

باری برویم سراغ موارد ذکر نام آذربایجان:

1.      ذیل "اران" می‌نویسد:"(1) محال قراباغ را گویند. (2) اسمِ فارس بن پهلویست که آذربایجان، ارمن و موغان برادران اویند و قراباغِ اران منسوب به اوست"(ص20). در اینجا استنباط می‌شود که اران –از نظر میرزا مهدی خان- مترادف قراباغ بوده و نه آن گونه که گه‌گاه ادّعا می‌شود قراباغ از توابع اران/آران باشد.

2.      مدخل بعدی "آلاتاغ" است:"نام کوهی است در نواحی خراسان که مسکن اکراد است و نیز نام کوهی است در آذربایجان، در حوالیِ ایروان"(ص24). جالب است که به تصریح مؤلف ایروان در داخل آذربایجان قرار گرفته است. البته می‌دانیم که آلاتاغ فرم شرقی است و در آذربایجان فرم آلاداغ موجود است.

3.      در مدخل "توپ قراآغاج" آمده است:"نام محلی است از مواضع آذربایجان که پایین شیروان و گرجستان واقع است"(ص111). از اینجا ممکن است استنباط شود که شیروان غیر از آذربایجان بوده، ولی عکس آن هم  قابل استخراج است؛ زیرا فی‌المثل می‌توان گفت:"فومن از مواضع گیلان است که بالاتر از (شمالِ) رشت واقع شده". محل کنونی توپ قراآغاج باید، توپ قراآغاج تابعِ رایونِ بالاکن در منتهیالیه شمال غربی جمهوری آذربایجان و همجوار با داغستان و بورچالوی گرجستان باشد. 

4.      "سایین قلعه" در مدخل سایین آمده:"نام قلعه‌ایست که در آذربایجان از توابع تبریز واقع[است] (ص171). همانطور که در "کتاب الصاد سنگلاخ" آورده‌ام مراد شاهین‌دژ امروزی است.

5.      در مادۀ "قراباغ" آمده:"نام ولایتی است از آذربایجان که منسوب به ارّان بن فارس است و شهر گنجه دارالملک آن است"(صص199-200). این قصّۀ ارّان بن فارس و فارس بن پهلو(ی)، هم از اساطیر متأخّر است که با هدف تبیینِ توپونیم‎های نامفهوم و غامض و توضیحِ شجرۀ اقوام و ملل ابداع شده بود و بسط می‌یافت. به هر حال از جمع این مادّه و مدخل اران، ترادف اران و قراباغ، از نظر مؤلف سنگلاخ و تعلّقشان به آذربایجان، حداقل در آن مقطع، اسنباط می‌شود.

6.       ذیل مادۀ گوگرچینلیک آمده است:"به معنی برج کبوتر باشد و نیز نام قلعه‌ایست در ولایت آذربایجان"(ص234). مراد قلعۀ تاریخی غربِ دریاچۀ ارومیه است که شهرت تاریخی داشته و حالیه به گؤگرچین/گؤیرچین قلعه موسوم است. مدخل حاضر یکی از مسامحات قدما را هم انعکاس می‌دهد؛ در موضعی، قراباغ ولایتی است از آذربایجان. در جایی دیگر آذربایجان خود ولایت است. اگر آذربایجان واحد بزرگتری است، علی‌القاعده تقسیمات فرعی آن، باید اسم متفاوتی داشته باشد.

احتمال دارد که مواردی از ذکر اسم آذربایجان در این نوشتار فوت شده باشد. اما در مجموع به نظر می‌رسد که آذربایجان مدلول جغرافیایی داشته نه قومی و زبانی. در سنگلاخ هیچگاه با تعابیر نظیر "ترکی آذربایجان" مواجه نمی‌شویم. یک دلیل این می‌تواند آن باشد ترکی محدود به آذربایجان تلقی نمی‌شده است و همان‌طور که در اوایل مطلب هم آمد، تفاوت بارزی بین ترکی نقاط مختلف مشاهده نمی شده.



نوع مطلب : یئر آدلاری  توركجه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




Admin Logo
themebox Logo