منظور از "بهشت" پریدن است

نویسنده :محمد اردم
تاریخ:یکشنبه 2 آبان 1395-08:42 ق.ظ

 فرهنگ نصیری[1] را اخیراً در مطالعه گرفتم. حقیقت آن است که کپی نسخۀ منحصر به فرد آن را در اختیار داشتم و متن را هم آمادۀ نشر کردم و چند سال قبل نسخه‌هایی هم برای بعضی دوستان اهل فضل فرستاده بودم. هنگامی که توسط سایت چشم انداز(Cheshmandaz.org) و مطلب آقای عباس جوادی مطلع شدم که دو تن اهل فن مشغول تصحیح و نشر این اثر نفیس‌اند، کارم را متوقف کردم. باری اینک که به اثر منتشره با همکاری مصطفی کاچالین-رییس تورک دیل قورومو-می‌نگرم، از کارم پشیمانم و دلیل تأخیرم را وسواس می‌بینم. زیرا به دلیل دشواری ضبط تلفّظ چند ده واژه آن هم عمدتاً در قسمت مندرس مغولی، این کار متوقف کردم. متن منتشره اما به ندرت به ضبط تلفّظ اقدام کرده. حال که ماوقع را صادقانه نوشتم، اگر مته به خشخاش بگذارم و اختلاف نظراتم را با مصحّحان به شرح آورم، خود کتابی مستقل خواهد شد و ممکن است-العیاذ بالله- انگیزه‌هایی غیر از تحرّی حقیقت در آن دخیل شود یا به چنین برداشتی میدان داده شود. لذا فقط به ذکر چند اشکال جزئی و یکی دو اشکال و اختلاف سلیقۀ جدّی مبادرت خواهم کرد. قبل از آن بنویسم که مقدمۀ اثر را مفید یافتم گرچه امکان غنی‌تر کردن آن وجود دارد. ضمناً سعی این اساتید در عرضۀ اثری به جامعۀ علمی قابل تقدیر است و ان شاءالله در مطالبی که خواهم نوشت از این منبع مهم هم بهره خواهم برد.

1.      تعدادی از حرکه‌ها در کلمات مشکول دقیق ضبط نشده است. مثلاً در ص.233 "بَوتَن: درست" آمده که قاعدتاً صحیح بُوتُن است. اینها ممکن است اغلاط تایپی باشند.

2.      بسیاری از اغلاطی که در اثر کم‌دقتی کاتبان بدتحریر در نسخ راه یافته و در این فرهنگ هم آمده، مشخص نشده است. برای مثال "تواع:سم مرکب" که ذیل فصل العین آمده، قطعاً غلط است(ص140). زیرا در ترکی صامت عین وجود ندارد. صحیح همان تواغ است که در ستون مقابل هم آمده است. نمونۀ دیگر "تیدکو: روباه"(ص132) است که قطعاً در اثر قرائت غلط تیلکو به این شکل درآمده است. مثال سوم "بیر:بباء عربی غدّه که در گوشت می‌باشد، بِده، و عدد یک"(ص121). بدیهی است که دو کلمه خلط شده" بیز: غدّه " است که در فرم "بز" در همین فرهنگ آمده است(ترکی آذربایجانی: وَز). مدخل "بغنه جادو: مرغی است"(ص235) یکی دیگر از این قبیل اغلاط است. چنین اسمی در ترکی وجود ندارد. بلکه این مدخل محصول غلط‌خوانی مؤلف یا والدشان از لغت ابوشقه است. در آنجا و درتوضیح چوپچوق آمده است"...لقبنه جادو دیرلر"(=ملقّب به جادوست). متنسخ احتمالاً به واسطۀ نسخۀ محرّفی که در اختیار داشته، لقبنه را بقنه/بغنه خوانده و مدخل جدید و فی‌الواقع یک ghostword ایجاد کرده است. مثال آخر -که البته اغلاط تصحیح نشده به هیچ وجه منحصر به اینها نیست- "تاش آشیح: دیگ سنگی که به عربی بُرمه گویند"(ص139) خواهد بود. بدیهی است که صامت ح/حاء در ترکی وجود ندارد و در اینجا مراد آشیچ/آشیج است که لفظی معروف بوده است.

3.      بعضی تصحیحات مصححین محترم هم اشکال دارد. مثلاً در ذیل "قیز:دختر و گران، یعنی در قیمت. والد فقر[ص. حقیر] گوید که قیت و به معنی کمیابی است[نه] به معنی گرانیها. لیکن آن را لازم دارد". الحق عبارات مشوش و مضطرب اند. اما آنچه مصححین در پاورقی آورده‌اند، مشکل را بیشتر می‌کند. ""قَیت" به معنی کم کردن و بریدن است"(ص260). متوجه مراد محققین محترم نشدم؛ قَیت(qayıt) فعل امر از مصدر قاییتماق به معنی برگشتن/بازگشتن است؟ یا قیت(qıt) فعل امر از قیتماق/قیرتماق به معنی پاره کردن، بریدن؟ در هر دو صورت معنای مصدری و اسمی وجود نخواهد داشت و فعل امر در اختیار داریم. گرچه والد مؤلف به نکتۀ صحیحی اشاره کرده و "قیت"(qıt) به معنی کمیاب و نایاب است(قیتلیق به معنی کمیابی و قحطی). اما قیز هم از قدیم به هر دو معنای "دختر" و "چیز پربها" بوده و در دیوان لغات الترک کاشغری هر دو مضبوط است. در عبارت مؤلفان فرهنگ احتمالاً کلمۀ گرانیها، تصحیف از گرانبها بوده و منظور از" لیکن آن را لازم دارد" این است که گرانی، معلول کمیابی است.

مثالی دیگر از این باب-که عنوان مطلب حاضر هم از آن مأخوذست- به توضیحِ مادۀ "اوچماق: بهشت(ص216)" برمی‌گردد. اوچماق/اوچماخ/اوشتماخ/ و .. فرمهای مختلفِ لغتی دخیل از سغدی است که قرن‌ها در ترکی متداول بوده و در آثار شعراء و ادباء هم محفوظ است. نمی‌دانم چگونه مصحّحین محترم و ناظر اهل اطلاع چنین لفظی را غریب یافته و در پاورقی آورده‌اند "منظور از "بهشت" پریدن است

در نهایت یک مورد خاص هست که قصد دارم درباره‌اش به تفصیل بیشتر بنویسم. چرا که آن را تحریف علی رؤوس الاشهاد(به قول خودمان: گؤز گؤره‌تی) و اجتهاد در مقابل نصّ مصححین(به احتمال زیاد دکتر جوادی) می‌دانم. در ذیل مادۀ بوی می‌خوانیم:"بوی:حکایتی که اورامان از نصیحت گویند" (ص238). و اما در پاورقی:" "اورامان" که گاهی مؤلف آن را "اوزانان" می‌نویسد باید همان کلمۀ "اورامان" باشد که کلمه‌ایست فهلوی یا آذری قدیم. در برهان قاطع آمده است:"اورامن: نوعی از خوانندگی و گویندگی باشد خاصۀ فارسیان است و شعر آن به زبان پهلوی باشد..." بعد هم به مقالۀ محمد امین ریاحی ارجاع داده می‌شود و در انتها اضافه می‌شود"..از سوی دیگر در ترکی اوزان به معنی عاشق و خوانندۀ دوره‌گرد نیزآمده است".

چون نسخۀ خطی اثر را دارم و در آن به وضوح اوزانان دیده می‌شود، این تحریف چه انگیزه‌یی دارد؟ این تهیۀ ماتریال برای تئوری آذری چه توجیه اخلاقی و علمی دارد؟ در حالی که به لحاظ گرامری اورامن(یا اورامان مزعوم) نوعی آواز یا خوانندگی است و الف و نون انتهایی علامت جمع نیست، ولی فعل "گویند" فاعلی جمع می‌طلبد. ضمن آن که اگر اورامان نوعی آواز پهلوی و خاص فارسیان است، ذکر آن در یک فرهنگ ترکی چه مبنایی دارد؟ العاقل یکفیه الاشاره.

می‌دانم که آقای عباس جوادی-برادر یکی از مصححین- در سایت‌شان یعنی چشم‌انداز فوق‌الذکر، مطالب متعددی را با هدف تفکیک ترکی آذربایجان از ترکی عثمانی، استانبولی و .. منتشر کرده‌اند. من با انگیزۀ اصلی ایشان-یعنی نفیِ مفهوم نژادی تُرک-موافقم. اما این همه تأکید بر تفکیک، آزاردهنده است. نقد مختصری هم بر یکی از مطالب آن وبسایت، تحت عنوان تورکیکا عجمیکا و آذریکا در وبلاگ منتشر کردم. حال آیا این "تولید ماتریال" و "دلیل‎سازی"(که مع‌الاسف علی‌رغم خوش‌بینی ذاتی‌ام، به دلایل فوق، آن را نمی‌توانم معصومانه تلقی کنم) به هدفی مشابه خدمت می‌کند؟ کاشکی جوابی می‌یافتم.



[1]   محمدرضا نصیری، عبدالجمیل نصیری، فرهنگ نصیری: ترکی جغتایی، رومی، قزلباشی، روسی و قلماقی به فارسی، به کوشش: حسن جوادی و ویلم فلور، با همکاری: مصطفی کاچالین، تهران: کتابخانه مجلس شورای اسلامی، 1393.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
طوغرول
یکشنبه 26 دی 1395 08:31 ب.ظ
بو نشر سون دؤنمده گؤردویوم أن برباد یایینلاردان بیری ایدی. گئرچک آنلامدا «تصحیح» آدینا «تخریب» ساییلیر. من ده یانلیشلاری اوزرینه تمللی بیر ألشدیری‌یه گیریشدیم، دوشوندویومدن داها اوزون سوردو داها بیتیره‌نمه‌دیم. اؤن‌سؤزده‌کی دیل تاریخی یانلیشلیقلار و تاریخلندیرمه خطالاری بیر قیراغا، «مصحح»لرین بیلیمسل یئترلییی‌نی جیددی ظن آلتیندا بوراخاجاق درجه‌ده بیر سورو یانلیش اوْخومالار گؤزه چارپیر. گ- اوخونان ک- اؤرنکلرینه بیر گؤز گزدیرمک داخی بو قناعته گلمک اوچون یئترلی‌دیر...
منجه سیز بونو گؤرمزدن گلیب چالیشمانیزی بیتیرین.
پاسخ محمد اردم : ساغ اولون
منیم ده گؤردویوم ایش بو اولدو. اصلینده سؤزجوک لرین تلفظینی ضبط ائتمه‎یه‌رک بیر چوخ یانلیشی اؤرتوموش‌لر... نه ایسه سیزین الشدیری‌لرینیزی صبرسیزلیک‌له گؤزله‌ییرم... او زامان متنی چاپا وئرمه‌یی تمللی دوشونه بیلیرم.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




Admin Logo
themebox Logo