دُرر آذریسم (2): پیسمیریق

نویسنده :محمد اردم
تاریخ:پنجشنبه 30 دی 1395-11:06 ب.ظ

آذریات ادیب طوسی(دربارۀ وی، در مقالتِ بعدی این سری بیشتر خواهم نوشت) برای تألیف حداقل ده هزار صفحه نقد کافی است. اما چه کنم که عمر انسان کوتاه است و غصه می‌خورم که مجال این کار را نخواهم داشت. پس بدون اتلاف وقت بروم سراغ سهم این رقیمه.

ادیب طوسی در قسمت سوم مقالۀ لغتی چند از آذری(ص265) و مادۀ 1124 نوشته:" پسمرخ(pesmerex). قس پزمریک؟". معلوم نیست چرا به جای تلفّظ محلّی، ملفوظ فارسی تهرانی ملاک ضبط شده است؟ منبع و اتیمونِ پزمریک چیست و کجاست؟  در هیچ فرهنگ و کتاب لغتی نیافتم. در اینترنت هم سرچ کردم. نشانی نیافتم. ظاهراً در قوطی هیچ عطّاری الّا مخیّلۀ استاد یافت می‌نشود. ظاهراً ادیب طوسی می‌خواسته آن را با پژمرده و پژمردن مرتبط سازد.

اول معنای کلمه را از فرهنگِ قشقایی اسدالله مردانی رحیمی بخوانیم:" پیسمیریق: کوتوله، کوچولو، خیلی کوچک"(ص251). ظاهراً در قشقایی معنای پژوراتیو ندارد. در ایضاحلی لوغت، "پیسمیریق"، "کوتاه قدّ(آلچاق بویلو) و کم‌جرأت(اوره‌ک‎سیز) معنا شده است. کلمه‌یی با این فرم در منابع ترکی آناتولی ضبط نشده اما ظاهراً به شکل محدود و لوکال وجود دارد. در آناتولی، لفظ دیگری وجود دارد که پرتوی بر اتیمولوژی پیسمیریق هم می‌افکند. پیسیریق/پیسریق(pısrık/pısırık) که در متون عثمانی هم با املای پصریق ضبط شده است. معنای آن، "عاجز و ناتوان(سونه‌په)، محجوب و خجول(چکینگن)، کم‌جرأت(اوره‎ک‎سیز)، بی‌لیاقت(بئجریک‌سیز)" ضبط شده است در مقابل گیرگین/تَپیلن. منشأ و ریشۀ کلمه کجاست؟

فعلِ پیسماق(pısmak) به صورتِ واریانتی از پوسماق(pusmak) در آناتولی شایع بوده و معنای "ترسیدن، در کمین نشستن و خوابیدن روی زمین" دارد. این افعال واریانت‎هایی از فعل قدیمی‌تر بوسماق(busmaq) محسوب می‌شوند به معنی"مخفی شدن، استراق سمع کردن، خوابیدن و دیده نشدن" است. ربط سمانتیک این افعال بارز است: مخفی شدن، کمین کردن، استراق سمع کردن به هم نزدیک‌اند. اسم پوسو(pusu) به معنی "کمین"، همین‌طور بُسقو و بُزخو در فارسی مشتق از همین فعل است. در آذربایجان فعل میسماق(mısmaq) هم هست که در حیدربابای شهریار هم آمده است:"کز کردن و به گوشه‌یی رفتن و قهر کردن".  این معنای اخیر باید متأثر از "میرسیق"(سگرمه‌های در هم کشیده، ترش‌رویی) کسب شده باشد. میسمیریق(mısmırıq) به عنوان واریانتی از پیسمیریق، علی‌القاعده تحت تأثیر و contamination با میرسیق معنایی متفاوت کسب کرده و به "اخم و تخم، ترش‌رویی(قاش‌قاباق)" متحول شده است.

باری معتقدم که پیسمیریق متحول از پیسیریق است. ورود یا صامت در داخل کلمه احتمالاً ناشی از تشدید صدای س/s و دیسیمیلاسیون متعاقب آن بوده است. زیرا به نظر می‌رسد که پیسیریق ماهیت expressive دارد. فعلِ پیسلاماق(pıslamaq)(که واریانت تیسلاماق هم دارد و فعلی expressive است) هنوز در آذربایجان و آناتولی به معنی کِز کردن و نشستن مرغ هنگام آمدن خروس، رایج است و مجازاً به ترس شدید، مرعوب شدن و چزاندن هم دلالت دارد و اینها خصوصیات انسان عاجز است. در عین حال کز کردگی و نشستن با کوتاهی قدّ و عجز هم نسبتی دارد.

اما رابطۀ فعل پیسماق/میسماق/بوسماق با پیسیریق احتیاج به توضیح دارد. به نظر می‌رسد که ابتدا فعل مزبور با پسوند –(U)r-  متعدی شده و به صورت *پیسیرماق درآمده و سپس با پسوند اسم‌ساز –(U)Q/-(I)Q کلمۀ پیسیریق حاصل شده است. اما احتمال آن وجود دارد که به دلیلِ ماهیتِ expressive کلمه، با تقلید از واژگان مشابه، نظیر قیشقیریق، فیشقیریق، آسقیریق، هیچقیریق، توکوروک و.. مستقیماً از فعل پیسماق مشتق شده باشد.

تا به خاطر دارم، محضِ انبساطِ خاطر، بنویسم که عزیزی نقل می‎کرد، معلمشان پیسمیریق را مخفّف "پوست و مو ریخته" محسوب می‌داشت؛ نمی‌دانم از متون آذریسم اخذ کرده بود یا استخراج ابتکاری خودش بوده؟




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
ابوالقاسمی
دوشنبه 11 بهمن 1395 06:24 ب.ظ
سلاملار
همدانلی لاردا پیس میلیک دییرلر
پاسخ محمد اردم : ساغ اولون
سانیرام پسمولوق دا همدان فارسجاسیندا وار.
پیسمیریق
یکشنبه 3 بهمن 1395 11:30 ق.ظ
سلام یورولمیاسان.بیزیم ده بیر معلیممیز واریدی پیستیکلی نی پوست و مو ریخته ترجمه ایلیردی ظاهرا هر ترکی کلمیه معمنی تاپماسالار پوست و مو ریخته ترجمه اولور.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




Admin Logo
themebox Logo