دُرر آذریسم 3: پزونک

نویسنده :محمد اردم
تاریخ:پنجشنبه 14 بهمن 1395-01:52 ب.ظ

شاید لازم بود در کنار تیتر این مطلب علامت+18 درج می‌شد!

محمد امین ادیب طوسی در سری مقالات(3 مقاله) "نمونه‌ای چند از لغت آذری" که در نشریۀ دانشکدۀ ادبیات دانشگاه تبریز درج شده و بعدها در منابع و "تحقیقات" آذریسم تجدید چاپ شده و محل استناد قرار گرفته، سوژه‌های بسیاری برای سری مقالات ما مهیا کرده است. در این مقال، یکی از آن دسته گل‌ها را مورد ملاحظه قرار خواهیم داد و البته آن را بهانه‌یی برای تحلیل اتیمولوژیک و فیلولوژیک چند واژۀ تابو و آرگو و احیاناً مستهجن قرار می‌دهیم.

ادیب طوسی در مادۀ پزونک(با ترانسکریپسیون pezavak که احتمالاً غلط مطبعی است) آورده:"آدم کندفهم و از هم وارفته(پز=پیزی و آونک=آویخته و از راه کنایه به معنی فوق آمده؟)[1]. دو خصیصۀ بارز آذریست‌ها یکی استفاده از قوۀ تخیل و بی‌توجهی به قواعد زبانشناسی و دیگری عدم اطلاع‌شان از زبان‌های ترکی غیر از ترکی آذربایجانی است. بگذریم از اینکه ترکی آذربایجان را هم درست و حسابی نمی‌دانند. مثلاً همین ادیب طوسی تا چه حدّ ترکی می‌دانست؟ فردی که متولّد مشهد و تحصیل کردۀ تهران است، چگونه در دانشگاهی که رسالت و مأموریتش مقابله و مبارزه با ترکی بوده، ترکی آموخته است؟ فردی با این مایه از ترکی، از کرسی تخصصی آذریسم در باب واژگانی حکم صادر می‌کند که متخصصان بزرگ و شهیر جهانی در آنها جانب احتیاط را فرو نمی‌گذارند. در ترکی‌دانی ادیب طوسی همین قدر کافیست که بعد از توضیحِ  معنای "لار" به صورت "خم و کج و محلی که در آن بارندگی  زیاد است"(قسمت دوم مقاله، ص 242)، قوتورلار را به عنوان مثال ذکر می‌کند. گویا نمی‌داند که لار/لر علامت جمع ترکی است. خواهید گفت که با این اوصاف چه جای بحث و تحلیل از مقالات و مدعیات اوست؟ جواب این است که بسیاری هنوز این قبیل افراد را متخصّص "آذریات" می‌دانند و در آثار شبه‌علمی و شبه‌سیاسی‌شان به آنها استناد می‌جویند. برای مثال همین مقالۀ مانحن فیه که بدون ادنی تردیدی، حداقل نود درصد مدعیات و آذریاتش باطل می‌دانم، مستند و مبنای کتاب تبارشناسی قومی و حیات ملی( نشر و پژوهش فرزان روز، ۱۳۸۵) اسماعیل یوردشاهیان در بحث از ترکی آذربایجان و زبان مردم قرار گرفته است. کتابی که اولین بار توسط "مرکز گفتگوی تمدنها" منتشر شده بود. دربارۀ ادیب طوسی در ویکی‌پدیا نوشته‌اند که عبری و کلدانی، سانسکریت و پهلوی می‌دانست. در این سلسله مقالات اثری از این زبان‌ها نیست. اما تردیدی ندارم که که کمترین اطلاعی از فونولوژی و مورفولوژی و سمانتیک که ارکان زبانشناسی‌اند، نداشت. زیرا چه طور کسی می‌تواند، در یک مقالۀ سه قسمتی، هزاران بار قواعد علمی را نقض کند و خوشه‌یی از خرمن زبانشناسی چیده باشد؟

باری پزونک/پئزونک(pézevenk) را شخصاً نشنیده‌ام. ظاهراً در تبریز رواجی دارد. در متون عثمانی، از قرن شانزدهم شواهدی دارد. با توجه با کانتکست و سیاق شواهد، محققان نوعاً متفق‎القول بوده‌اند که پِزوَنک منشأ ارمنی دارد. اقوال متنوعی در باب اشتقاقش مطرح بوده که یکی از مُقنع‌ترین آنها تحلیل سئوان نیشانیان است. وی شکل اصلی را *pozavank دانسته مرکب از poz(=فاحشه) و آواک(=رئیس، سَروَر) و مجموعاً به معنای "رئیس فواحش". در آرگو و زبان کوچه و بازاری استانبول، واژگان ارمنی فراوان است. شاید بیش از 50 درصد الفاظ ارمنی دخیل در ترکی مکتوب و لهجۀ استانبول، مربوط به آرگو و به تعبیری زبان مخفی باشد. البته واژگان مربوط به جنسیت اغلب مستهجن/موهن تلقی شده و سریعاً تابو و قبیح می‌شدند و تدریجاً متروک شده و جای خود را به الفاظ دخیل از زبان‌های مجاور می‌دادند تا معنا و استهجان‌شان پوشیده شود. از این تیپ الفاظ در فارسی و ترکی فراوان است. چند نمونه را مرور خواهیم کرد. اما قبل از آن اشاره کنم که معنای اصلی و اولیۀ پِزوَنک "قوّاد، دیّوث" بوده یعنی کسی که واسطۀ  رابطۀ جنسی خارج از قاعده و عُرف و ازدواج بوده و "فاحشه‌خانه" اداره می‌کرده است. طبعاً  در جامعه‌یی که فحش‌هایش جنسی(sexual) و جنسیتی(gendered) است، این قبیل معانی به شکل دشنام و ناسزا هم درمی‌آید و معانیی مثلِ "بی‌غیرت، نفهم و بی‌عرضه" کسب می‌کند. این هم چند لفظ مشابه:

1.      دیّوث(deyyus):"مردی که زنش به او خیانت می‌کند و او یا تغافل می‌کند و یا توسط زنش فریب داده می‌شود". از عربی در ترکی و فارسی و همین‌طور عموم السنۀ مسلمانان دخیل شده و سابقۀ طولانی در این زبان‌ها دارد. در ترکی استانبولی در مقام فحاشی، از رواجش کاسته شده است. دیاثت در ادبیات سیاسی ایران، در تابستانِ 1395، شیوعی جنجالی یافت. در شرع و فقه اسلام دیاثت از کبایر است.

2.      قوّاد:"دلّال محبت، کسی که زن و مردی بیگانه و نامحرم را به برساند، واسطۀ زنا". دخیل از عربی و همریشه با قید بوده و دلالت بر واسطه‌گری دارد. در فارسی رواجش  کمتر شده. در ترکی استانبولی (kavat) هنوز در مقام فحّاشی کاربرد دارد. در آذربایجان کلمه را نشنیده‌ام. اما در متون کلاسیک مثلِ کتاب دده‌ قورقوت ضبط شده و تکیه کلام دلی دومرول بوده است. قیادت هم از  گناهان کبیره است.

3.      دورزو(dürzü):"مردی که زنش را برای فحشا عرضه می‌کند". در ترکی استانبولی متداول است و تکیه کلام کمال سونال(شعبان) هنرپیشۀ معروف بود. علی‌القاعده از اتنونیم دُرزی/دروزی متحول شده و باید منشأ در شایعاتی داشته باشد که در خصوص بی‌بند و باری جنسی طوایف اهلِ حق/علوی/دروزی وجود داشته است. دورزو، هنوز در میان طبقاتی از علویان ترکیه، لقبی محبوب است.

4.       داسقالوس(daskalos): به معنی "استاد در قیادت و دلّالی محبت" دخیل از یونانی است و در اصل به معنی "معلّم".

5.      داسنیک/داسمیک(dasmik/dasnik):"قوّاد، دلّال محبت، جاکش". واژه‌یی با اتیمولوژیِ مبهم. احتمالاً ترکیبی از داسقالوس فوق‌الذکر با آستیک آتی‌الذکر. در آرگوی ترکی استانبولی رواج دارد.

6.       آستیک(astik):"قوّاد". مأخوذ از  آسدیک ارمنی به معنی مزبور و رایج در آرگوی ترکی استانبول.

7.      دومبوک(dümbük) و دومبه‌لک(dümbelek):"قوّاد". مأخوذ از دمبک/تمبک و رایج در آرگوی ترکی آناتولی. گویی نواختن آلات موسیقی در ادوار گذشته، در نظر عامّه دلالت بر جلافت داشته و در نظر فقها و علما حکایت از عدم تقید به ظواهر شرع.

8.      غودوش(godoş):مترادف الفاظ فوق و مأخوذ از لهجات ارمنی. به زعم نیشانیان در اصل به معنی شاخ /بوینوز بوده که خود دلالت‌های جنسی معروفی دارد.

9.      قورومساق(qurumsaq):"کسی که زنش را برای فحشا عرضه می‌کند". در ترکی استانبولی و فارسی از رواجش کاسته شده، ولی در ترکی آذربایجان هنوز در مقام فحّاشی رواج دارد. اصل واژه مغولی دانسته شده است. قورومساغ در سنگلاخ به معنی تیردان/کماندان/ترکش است. آیا معنای اخیر از آن معنای مقدّم تطوّر یافته و بروز کرده است؟ در ترکی فعلِ قورومساماق به معنی "چیزی را شدیداً طلبیدن، در آتشِ طلب چیزی سوختن، خشکیدن" وجود داشته است. اشتقاق قورومساق از این فعل بدون اشکالِ مورفولوژیک است. اما ابهام سمانتیک محسوس می‌ماند. باری باید تحقیقی تفصیلی‌تر صورت بگیرد. قُرُمساق تکیه کلام معروف ناصرالدین شاه بود.

در جوامع منطقه که مفاهیمی مثلِ ناموس و عفّت، ولو در سطح ظاهری، مهم بوده، فحش‌هایی که منشأ جنسی و دالّ بر بی‌عفّتی، ضعف جنسی، قربانی تجاوز شدن دارند، شیوع داشته است. تا جایی که می‌دانم در ترکی استاندارد امروزی اصطلاح اصیل برای فاحشه وجود ندارد. در کنار فاحشه(fahişe) دخیل از عربی، اوروسپو(orospu)ی دخیل از فارسی(=روسپی) شایع است. البته روسپی هم در فارسی لفظی کتابی و ادبی است و نه عامیانه(در لسان عامه الفاظی مثلِ جنده، نشمه، لکاته و.. رایج بوده است) . سورتوک(sürtük) اگرچه دلالت مجازی بر فاحشگی می‌کند، اما معنی اصلی آن "مقیّد نبودن به آداب معاشرت زنان و مردان و حضور بیش از حد مقبول در کنار مردان نامحرم، هرزگی" است. لفظ اَرسَک(ersek) امروزه در لهجات وجود دارد. ولی در گذشته کمابیش معادل روسپی بوده و رواج بیشتری داشته است. گرچه دراصل، بیش از روسپی‌گری به معنای متعارف، متضمن "شدّت تمایلاتِ شهوانی یک زن"(ار+سک: پسوند طلب و نزدیک به معنی بابِ استفعال عربی) است و قابل قیاس با nymphomaniac.

باری بعد از این گریز طولانی بازگردیم به پزونک ابتدای مطلب. آنچه تحلیلِ نیشانیان را تأیید می‌کند، فرم püzevenk در برخی متون متقدم عثمانی است. اما ریشه‌تراشی ادیب طوسی هم اشکال سمانتیک دارد  و هم نقص مورفولوژیک و هم ایرادِ تاریخی. به لحاظ سمانتیک باید نشان داده شود که "آدم آویزان از ماتحت و مقعد" می‌تواند "قوّاد و دلّال محبت" شود؟ به لحاظ مورفولوژیک باید اثبات شد که *پزی‌آونگ می‌تواند به pézevenk مبدل شود. و مهم‌تر اینکه به لحاظ تاریخی واژه‌یی که در متون فارسی شاهدی ندارد، چگونه می‌تواند تا این حد در زبان‌های ترکی غربی رایج شود؟ توجه کنید که تداول لفظ در آذربایجان اندک بوده و عمدۀ عرصۀ شیوع آن استانبول و لهجات آناتولی است. در استانبول فرم مخفّف پئزو(pezo) هم وجود دارد.



[1]  محمد امین ادیب طوسی، "نمونه‌ای چند از لغت آذری"، مجلۀ دانشکدۀ ادبیات دانشگاه تبریز، سال نهم، ش. 43 پاییز و زمستان 1343. ص265.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
جمعه 15 بهمن 1395 09:47 ب.ظ
پئزه‌وه‌ک/په‌زه‌وه‌ک باتی آزربایجانبن قوزئی بؤلگه‌لرینده، قاوواد ایسه گونئیینده یایقین‌دیر.
پاسخ محمد اردم : وئردییینیز بیلگی‌لردن اؤترو تشککورلر..
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




Admin Logo
themebox Logo