تأملاتی در چند لفظِ تالشی

نویسنده :محمد اردم
تاریخ:شنبه 28 اسفند 1395-06:37 ب.ظ

مطالعۀ تالشی را مهم می‌دانم و در هر فرصتی منابع منتشره در آن باب را مرور می‌کنم. مع‌الاسف فرهنگِ جامعی که عمدۀ الفاظ شایع تالشی، بویژه در حوزه‌هایی مثلِ حیات اقتصادی قدیم و زراعت که احتمالاً تبادلات بیشتری در این عرصه‌ها با ترکی وجود داشته، دربرداشته باشد، موجود نیست. باری در جریان مطالعۀ کتاب "زبان تالشی: زبان باستان ایران و دستور زبان تالشی(گویش ماسال)(تألیف علی ماسالی، رشت: فرهنگ ایلیا، 1385) و واژه‌نامۀ مختصر آن، الفاظ زیر را التقاط کرده‌ام:

1.      بیله(bila): چالۀ کوچکی از آب(ص158). احتمالاً در برخی توپونیم‌های منطقۀ اردبیل از این لفظ آثاری برجای مانده باشد. در خصوص بیله‌سووار، به نظرم تحلیلِ و خبر حمدالله مستوفی هنوز معتبر است. به زعم وی پیله‌سووار، اسم یکی از امرای دیلمی بوده و لفظاً "سوار بزرگ/تنومند" بوده است.

2.      تجر(tajar): ایوان خانه‎های گِلی و بومی گیلان(ص162). از کلمات قدیمی و شایع در زبانهای ایرانیک بوده و طیف معنایی وسیعی از "ایوان و خانه" تا "چادر(=تجیر)" دارد. احتمالاً در بعضی توپونیم‌های آذربایجان بقایایی از آن باشد، نظیر اسم طِجَرَق(=تئجَره) در بخش کندوان میانه. این توپونیم ممکن است با واژۀ دیگرِ مذکور در همین لغتنامۀ کوچک یعنی تیجره(tijara) به معنی "سرد و سوزان" مرتبط باشد (ص221) مرتبط باشد.

3.      چتین(çatin): مشکل(ص162). دخیل از ترکی است. در آناتولی هم شایع است اما در ترکی استاندارد ترکیه کمتر رواج دارد. باید با چَت "سخت، صُلب، سِفت" مرتبط باشد.

4.      دول(dol): جایی گود(ص164). دربارۀ این لفظ و ربط احتمالی‌اش با دیل(dil) در گیلکی(به معنی محوطۀ محصور) و همین طور ارتباطش با چندین توپونیم در آذربایجان، مستقلاً مطلبی نوشته‌ام. قاعدتاً با دول (رایج در ترکی و فارسی به معنی "دَلو، سطل") که به زعم نؤلدکه از daula(=واحد/کیل غلّات و علی‌الخصوص جو) سریانی/آرامی دخیل است، مرتبط می‌باشد. دول با دَلو عربی قابل قیاس بوده و اشتقاق سامی دارد. دولاب(=چرخ چاه. بعدها و توسعاً به معنی اِشکاف و گنجه و.. به کار رفته) هم مرکب از دول+آب و مشتقی از این دول است.

5.      درگه(darge): پیمانه‌یی به اندازۀ یک مشت(ص165). این اصطلاح را به همین معنا در میانه شنیده‌ام. جهتِ قرض‌گیری را نمی‌دانم.

6.       زغ(zēq):زمین نرم و گِل‌دار و گِلی(ص167). مسلماً با زیغ(zığ) به معنی "گِل و لای" در ترکی آذربایجان یکی است. زیغ واریانتی از سیغ(sığ) است که در آناتولی و و السنۀ ترکی به "آب کم‌عمق(دایاز)، آب دارای گِل و لای" اطلاق می‌شود.

7.      شخته(şaxta):یخ‎های سطحی روی زمین و آب(برودت هوا)(ص168). واژهیی که در ترکی آذربایجان کاملاً شایع بوده و در لهجات آناتولی هم دیده می‌شود. در لهجات کردی و ارمنی هم ضبط شده است. منشأ و اتیمولوژی‌اش واضح نیست. در تالشی علی‌القاعده از کانال ترکی باید دخیل شده باشد.

8.      کتیل(kotil):کوهان گاو نر(ص169). واژۀ مغولی بسیار معروفی است که معنی اصلی‌اش "اسپِ یدک/ جنیبت" و "گردنه و پشته" است. این واژه در توپونیم‌های منطقۀ خزری به وفور مشاهده می‌شود و مقالاتی هم در این باره منتشر شده است. تحوّل معنایی آن به "کوهان گاو" عادی است. به نظر می‌رسد همین لفظ است که در فرم کَتیل(ketil) در لهجات ترکی ایران و برخی زبانهای مجاور به معنی "نوعی باربند برای حیوانات بارکش جهتِ حملِ علوفه/غلّات درو شده" رواج دارد. توپونیم کتیل‌دره که اسم قریه‎یی از توابعِ آبیک قزوین بوده، احتمالاً با این لفظ مرتبط است. به نظرم می‌رسد کلمۀ قودال(qodal) در ترکی معاصر آذربایجان که به معنی "مانع، انگل، معضل، مزاحم" موجود است(حداقل در مراغه و تبریز شنیده‌ام)، واریانت دیگری از همین لفظ بوده و تطوّر سمانتیک آن با "قوز بالا قوز" فارسی قابل قیاس باشد.

9.      یکه(yaka): بزرگ/یکه(ص176). واژه مغولی رایجی در ترکی آذربایجان و لهجات شرق آناتولی بوده و عمدتاً در لسان شفاهی شایع است. در ترکی عمدتاً بر "انبوهی، عظیم‌الجثگی" دلالت دارد تا معانی معنوی واژۀ بزرگ. ظاهراً مؤلف آن را با یِکّه در فارسی(تنها، یالغوز، منحصر به فرد) خلط کرده است.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




Admin Logo
themebox Logo