واژگان ترکی در کردی مهابادی(1)

نویسنده :محمد اردم
تاریخ:پنجشنبه 7 اردیبهشت 1396-07:48 ب.ظ

تحلیل لغات ترکی دخیل در زبانهای مجاور را با مطالعۀ کردی مهاباد ادامه می‌دهیم. مأخذ این الفاظ، تحقیق خانم ایران کلباسی است[i] که خود بر مطالعه‌یی میدانی و زبان شفاهی شهر مبتنی بوده است.

***

در باب مناسبات ترکی و کردی، تحقیقات علمی و جدّی اندکی به عمل آمده است؛ این امر دلایل متعددی دارد که نوعاً از حوزۀ مباحث ما خارج‌اند. اما همان طور که در مطالب متنوع وبلاگ اشاره شده است، حضور کردها در این مناطق متأخر بوده و موطن کهن‌تر کردان، شمال عراق امروزی است. بدیهی است که اسم مهاباد خود از ابداعات فرهنگستان، با عنایت به مشهور بلااصل یگانگی کردها و مادها و فرض وحدت ماه با ماد است. تصور رفته که ماه در ترکیباتی مثل ماه کوفه و ماه بصره در اصل فرم متأخر ماد بوده است که البته دلیلی غیر از فرض بر آن اقامه نمی‌شود. باری دربارۀ اختلاط کردان و مغولان هم جسته-گریخته اشاراتی رفته است. در منبع ما واژگانی که دلالت مستقیم و بلاواسطۀ کردی و مغولی باشد، مشهود نیست. شاید به استثنای بورا(=اردک ماده)، بتوان استدلال کرد که سایر الفاظ مغولی هم از کانال ترکی در کردی دخیل شده‌اند. احتمالاً کتابت متأخر کردی سورانی (در قرن 19) و تحول سریع زبان شفاهی(در قیاس با محافظه‌کاری زبان مکتوب) عامل فراموشی یا آسیمیلاسیون عناصر مغولی بوده است.

***

کلمات دخیل به دلیل آسیمیلاسیون در قوالب فونولوژیک کردی، تغییرات قابل ملاحظه‌یی داشته‌اند؛ مثلاً تقریباً همۀ الفاظی که با مصوّت آغاز می‌شوند، مصوت‌شان به نیم‌مصوت‌های y و w تبدیل شده یا h در ابتدایشان آمده است. می‌دانیم که در کردی صامت‌های غ و ق اصیل نیستند و نوعاً در کلمات دخیل مبدّل به خ/x می‌شود. اما در کورپوس ما این قاعده غالب نبوده و موارد زیادی به صورتِ غ/ϒ حفظ شده است. آیا دلیل آن تماس مداوم کردی و ترکی بوده است؟

***

در این مجموعه لغاتی که احتمال می‌رود از کانال ترکی در کردی دخیل شده باشند، هم ذکر شده است. با این حال حجم لغات چندان زیاد نیست. تصور می‌کنم دلیل آن غیر از تماس نسبتاً کوتاه‌مدت دو زبان، محدودیت کورپوس تحلیل شده باشد. شاید اگر فی‌المثل مجال بررسی فرهنگ هژار/هه‌ژار وجود داشت، حجم الفاظ بسی بیشتر بود. این نکته زمانی روشن می‌شود که لغات ترکی دخیل تاتی(خلخال و تاکستان)، زازا و حتی فارسی همدانی با مورد کردی مهابادی مقایسه می‌کنیم.

در ضبط الفاظ، شیوۀ خانم کلباسی حفظ شده است:

1.      آغل(āϒal):آغُل/طویله(ص 129). از قدیمی‌ترین متون ترکی تاکنون در اغلب السنۀ ترکی شایع است. در باب اتیمولوژی‌اش اختلاف نظر وجود دارد.

2.      سوزمه(sūzma): آبکش، صافی(ص127). با پسوند –mA از فعل سوزمک(=از صافی گذراندن، پالودن) مشتق شده است. اسم آلت‌های متنوعی با این پسوند ساخته است.

3.      دلو(dalu): ابله(ص131). در ترکی به دیوانه/مجنون اطلاق شده و فرم قدیمی و چاغاتایی آن تیلبه/تیلوه (tilbe/tilwe) است. دلو/دلی فرم اوغوزی کلمه بوده در فارسی تهرانی در ترکیب محاوره‎یی دله-دیوانه مشاهده می‌شود.

4.      دَی‌لاغ(daylāϒ): بچه شتر(صص 180 و 133). اتیمولوژی‌اش را در موضعی دیگر(تحلیل پسوند –AlAQ) آورده‌ام.

5.      پالاغ(pālāϒ):بچۀ گاومیش(ص137) و گاومیش سال اوّل و دوم(ص199). تحلیلش را در موضعی دیگر آورده‌ام. تیتسه برایش منشأ یونانی قایل است.

6.       بلگه(balga): مدرک، برگه(ص138). کلمه شباهت جالب و البته فریبنده‌یی با "برگۀ" فارسی دارد. اتیمولوژی‌اش را در جایی دیگر تفصیلاً ذکر کرده‌ام. بلگه تقریباً در همۀ لهجات کردی شایع است.

7.      بستانچی(bistanči): بستانچی، مراقب بستان(ص138). مرادم پسوند ـچی است که در فارسی هم دخیل شده و در کردی و فارسی الفاظی ساخته که در ترکی وجود ندارد(مثل آهنچی، مسچی، نوارچی، قدکچی و..). در این قبیل موارد باید پسوند را دخیل دانست. همین طور است وضع چایچی(yčiāč)(ص154). البته هم چایچی و هم بستانچی در آذربایجان و آناتولی متداول است.

8.      قاپ(qāp): بشقاب(ص139). قاب به این معنا در آذربایجان رایج بوده و از آنجا در کردی دخیل شده است. قاب با طیف معنایی "ظرف، چارچوبه" در فارسی و تعداد زیادی از زبان‌های مجاور دخیل شده است. احتمالاً منشأ لفظ فعلِ *qa-(=دربر گرفتن، شامل شدن) است.

9.      بخچه(buxča): بقچه(ص139). تحلیلش را در بحث از الفاظ دخیل در فارسی همدانی آورده‌ام. اصل کلمه بوق/بوغ(boğ) است که خود به معنی "کیف، کیسه" بوده است.

10.  چول(lōč): دشت(ص141). در اسکی خرمنلر از آن بحث کرده‌ام. در باب اتیمولوژی‌اش اختلاف است. استاروستین و همکارانش آن را دارای منشأ آلتاییک می‌دانند. شخصاً احتمال منشأ ترکی را اقوی از اتیمون مغولی می‌دانم.

11.  چُولگه(čolga): بیابان(ص141). با دو واریانت جؤله‌گه(cölege) و چیلاغا (çılağa) در زبان‌های ترکی شایع بوده و منشأ مغولی دارد. فرم جُلگه به عنوان ترمِ جغرافیایی در فارسی معاصر رواج دارد. دؤرفر هم از آن بحث کرده است(مادۀ 163، صص 6-294). در متون کلاسیک فارسی املای جُلکا و نظایر مشاهده می‌شود.

12.  توک(tūk): موی(ص143). الفاظ مشتق توک‌دار و توکین هم در کردی مهابادی رایج بوده است. کلمه را جایی دیگر تحلیل کرده‌ام. این فرم اختصاص به ترکی آذربایجانی دارد. در ترکی قدیم فرم توگ(tüg) هم وجود داشت.



[i]  ایران کلباسی، گویش کردی مهابادی، تهران: پژوهشگاه علوم انسانی و تحقیقات فرهنگی، 1362.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




Admin Logo
themebox Logo