واژگان ترکی در کردی مهابادی(2)

نویسنده :محمد اردم
تاریخ:پنجشنبه 7 اردیبهشت 1396-07:52 ب.ظ

1.      بیداغ(baydāϒ): بیرق، پرچم(ص143). بی‌شک از بایراق ترکی است. در آذربایجان هم فرم بایداق (baydaq) وجود دارد. ظاهراً حاصل contamination بیرق و بیدق(=پیادۀ شطرنج) است.

2.      تاولمه(tāwlama): آتش‌گردان(ص127). از فعل تاولاماق(tavlamaq) "گرداندن/چرخاندن، فریفتن" با پسوند –mA فوق‌الذکر (مادۀ 2) مشتق شده و در برخی زبان‌های مجاور با ترکی هم وجود دارد. اصل فعل ممکن است مشتق از تاب(در "تاب دادن") فارسی باشد. اما گاهی می‌اندیشم که فعلِ taϒla- مغولی کلاسیک (=فریفتن، خدعه کردن) اگر نه اتیمون، حداقل مؤثر در تحول معنایی و حاضر در background بوده است.

3.      داشقه(dāšqa): گاری(ص199). در اسکی خرمنلر آورده‌ام که دخیل از تاچکای روسی است. اما بی‌تردید تحت تأثیر فعلِ داشیماق(=حمل کردن) و contamination با آن به این شکل درآمده است و نباید مستقیماً از روسی در کردی دخیل شده باشد.

4.      توز(toz): گَرد(و پودر)(ص200). از کلمات قدیمی و شایع در عموم السنۀ ترکی است. تا به خاطر دارم بنویسم که زمانی لفظ توزان(tozan) را به عنوان معادلی برای گَرده(pollen) وضع کرده بودم ولی منتشر نکرده‌ام. اینک مشاهده می‌کنم در چند لهجۀ ترکی و من‌جمله تاتاری، توزان به معنی "پودر، گَرد" وجود دارد. پس خطایی در آن پیشنهاد راه نیافته بود.

5.      جیران(jeyrān):گوزن(آهو)(ص202). جیران در فارسی وجود دارد. از آن و اشتقاقش در مواضع متعددی بحث کرده‌ام. فرم قدیمی‌تر جَرَن(ceren) و فرم استانبولی جیلان بوده و فرم جیران عمدتاً به آذربایجان اختصاص دارد.

6.         کورپه(kurpa): کوچک(ص118). در زبان‌های همجوار ترکی عمدتاً در معنای "میوۀ دیررس، حیوانی که دیر متولد شده، سالی که هوای زمستانی‌اش تا اواسط بهار تداوم می‌یابد"(نقطۀ مقابل هراکش> ارآغاش/هیره‌باش و..)دخیل شده است. در اسکی خرمنلر بحث شده است. یکی از معانی اصلی کؤرپه "نوزاد" است.

7.      هلک(hēlak):الک(ص132). در اسکی خرمنلر تحلیل شده. در فارسی و زبانهای متعدد دیگر هم دخیل است.

8.      وَطاق(watāq):اُتاق(صص132). در اتیمولوژی کلمه، مناقشه هست. یکی از تحلیل‎های شایع مرتبط ساختن آن با اوت(=آتش) است. به همین دلیل است که فرم ترکی عثمانی و استانبولی آن اودا(oda) شده است. فرم ترکی آذربایجانی احتمالاً تحت تأثیر فرم دخیل در فارسی، همین تلفظ آرکاییک را حفظ کرده است. این ایده نیز شیوع دارد که وثاق موجود در متون کلاسیک فارسی، واریانتی از همین اُتاق است.

9.      ولاغ(wulaϒ):اسب(و اُلاغ)(ص132). تحلیلش در اسکی خرمنلر آمده. اطلاق آن به اسپ، با توجه به معنی قدیمی و اوریژینال واژه("پیک، قاصد، شاطر") غیرعادی نیست.

10.  مشار(mušār):ارّه(ص121). تردیدی نیست که اصل واژه، منشار عربی است و در آذربایجان با همین فرم موشار(muşar) به ارّه‌های بزرگ(دو نفره) اطلاق می‌شود. اما به احتمال زیاد حذف صامت ن/n در ترکی اتفاق افتاده است.

11.  کل(kal): گاومیش نر پس از سه سال(ص199). در باب اتیمولوژی‌اش در اسکی خرمنلر بحث کرده‌ام. در هر حال ورودش از مسیر ترکی قطعی است.

12.  سونا(swēnā): مرغابی نر(ص209). در ص 131 با فرم sōna ضبط شده است. آیا هر دو تلفّظ وجود دارد؟ بعید نیست. به هر حال سونا(sona) که اسم زنانۀ معروفی در آذربایجان و ترکیه است، منشأ مغولی دارد. دؤرفر هم از مختصراً بحث کرده است(مادۀ 225).

13.  هُردو(hordu):اردو(ص131). در باب اتیمولوژی‌اش مناقشاتی وجود دارد. اما این فرم یقیناً دخیل از ترکی است. فرم مغولی اوردا(orda) بوده است.

14.  وجاخ(wajāx):اُجاق(ص131). اشتقاقش را قبلاً مورد بحث قرار داده‌ام. احتمالاً ot+çaq بوده است.

15.  قورمیش(qurmiš): کوک ساعت(ص198). بی‌شک از فعل قورماق(=تنظیم کردن، تأسیس کردن،و..) مشتق شده. جالب است که در فارسی کلاسیک افعال ترکی و گاه مغولی با پسوند ـمیشی(=میش+ی فارسی) در فارسی دخیل شده است؛ مثلِ قیشلامیشی کردن. در تاتی و کردی(بالاخص کُرمانجی) افعال بسیاری با همین پسوند اخذ شده است.

16.  کشک(kašk):کشیک(ص196). کشیک با این فرم دخیل از مغولی است. اما لفظ مغول خود دخیل از ترکی قدیم کزیک/گزیک(gezik/käzik) و همریشه با گزمه است. دؤرفر از کشیک و کشیکچی(ماده‎های 331 و 332) تفصیلاً بحث کرده است.

17.  هریشته(harišta):رشته(آش/پلو). همین‌طور هریشته-پیلاو(harišta-pilāw): رشته پلو(ص170). تردیدی نیست که هریشته از اریشته(erişte) در ترکی آذربایجان و آناتولی اخذ شده است. اریشتۀ ترکی هم به نوبۀ خود دخیل از رشتۀ فارسی است. اما فرم هریشته نمی‌تواند در کردی اصیل یا دخیل از فارسی باشد. زیرا فقط در ترکی است که صامت ر/r در ابتدای کلمات نمی‌آید و قبل از آن مصوتی وارد می‌شود.

18.  قازانچ(qāzānč): کسب، درآمد(ص189). از لغات ترکی شایع در همۀ لهجات کردی است و اتیمولوژیِ شفافی دارد.

19.  یارالماسی(yāralmasi): سیب‌زمینی(ص182). اتیمولوژی‌اش از فرط بداهت مستغنی از شرح و بیان است.

20.  چکمه(akmač): چکمه(ص155). در فارسی هم شایع است. در آناتولی معادل آن یعنی چیزمه(çizme) هم با پسوندی مشابه مشتق شده است.

21.  قیماق(qaymāq): قیماق، سرشیر(ص159). در فارسی استاندارد هم وجود دارد. اتیمولوژی‌اش در ضمن تحلیل الفاظ ترکی دخیل در فارسی همدانی اورده‌ام.

22.  کپک(kapak): سبوس(ص175). از آن در اسکی خرمنلر بحث کرده‌ام.

23.  نوکر(nōkar): نوکر، خادم(ص216). در اسکی خرمنلر بحث کرده‌ام. احتمال ورود کلمه از مجرای فارسی هم منتفی نیست.

24.  یاغی(yāϒi): یاغی، عاصی(صص221). در فارسی هم رایج است. در اصل ترکی به معنی دشمن بوده و از واژگانی است که تصور می‌رود اتیمولوژی آلتاییکِ خوبی دارد. در پروتو-ترکی به صورت *dagu بازسازی می‌شود. معنای یاغیگری بیشتر در فارسی پدیدار شده است.

25.  یخه(yaxa):یقه(ص221). فرم فارسی قدیمی‌تر است. عموماً مشتق از یاقماق(=نزدیک شدن، به هم رسیدن) تلقی می‌شود.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




Admin Logo
themebox Logo