واژگان ترکی در کردی مهابادی(3)

نویسنده :محمد اردم
تاریخ:پنجشنبه 7 اردیبهشت 1396-07:53 ب.ظ

1.      یُنجه(yunja):یونجه(ص221). در اسکی خرمنلر بحث کرده‌ام.  فرم یونجه، اوغوزی و شکل قدیمی‌تر یرینچغه(yorınçġa) بوده است.

2.      یرغه(yurϒa): یورغه(ص221). از فعل یوریماق(yorımaq)"تاختن، یورغه رفتن" مشتق شده است.

3.      تغار(taϒār): معادل چهار پوت(ص223). از واحدهای مایعات و غلّات است که در عموم زبان‌های ترکی وجود داشته است. در فارسی تغار و تغار ماست هنوز رواج دارد. در ترکی غربی داغارچیق(=کیسه، انبان) به عنوان مصغّر تاغار هم شایع است.

4.      قامیش(qāmiš):نی(گیاه)(ص216). در عموم السنۀ ترکی شایع است. در بحث از الفاظ ترکی دخیل در فارسی همدانی هم از آن بحث شده است.

5.      یخته(yaxta): اخته شده(ص132). لفظ بحث‌انگیزی است. آقتا(aqta) در مغولی را با آت(=اسپ) ترکی قیاس کرده‌اند. از طرف دیگر آختا/آقتا/آخته در متون فارسی عصر ایلخانی و بعد از آن، عموماً معنای اختگی دارد. "اخته" را از فعل آختن(بیرون کشیدن، بویژه شمشیر) هم مشتق دانسته‌اند. اما همان طور که دؤرفر اشاره کرده(مادۀ8) فرم قدیمی‌تر فعل آختن، آهیختن بوده و آختن متأخر هم دلالتی بر اختگی ندارد. بنابراین باید قبول کرد که اسم آقتا از مغولی به معنی اسپ خوب دخیل شده و سپس معنای جدیدی در فارسی یافته است. ظاهراً اسپان اخته رام‎تر و سریع‌تر بودند. توپونیم آختاچی(از توابع بوکان وهمین طور قریه‌یی از توابع شهرستان همدان) هم به معنی"متصدی اسپان(مهتر)، رییس اصطبل سلطنتی" بوده است. فرهنگ سخن اختا/اخته را ترکی تصور کرده که صحیح نیست.

6.        ساغ(sāϒ): سلامت. sāϒi و saq هم ضبط شده(ص175). در عموم لهجات کردی به صورت ساخ(sax) بوده و در تعبیر سَرساخی: تسلیت، سرسلامتی(=باش ساغلیغی) هم رواج دارد. ساغ تقریباً در همۀ لهجات ترکی ضبط شده است.

7.      تور(tōr):تور(ص150). در اغلب لهجات ترکی و همین طور فارسی وجود دارد. در ترکی استانبولی به جای آن آغ و تول(tül) دخیل از فرانسه شایع است. بر این اعتقادم که تور مشتق از فعل *to-(=بافتن و فعل مقدم toqı-) است.

8.      توتن(tūtin):توتون(ص150). اتیمولوژی کلمه واضح است و در اسکی خرمنلر از آن بحث شده است. در فارسی و عربی هم رواج دارد.

9.      دوگمه(dugma): تکمه(ص149). دگمه و تکمه هر دو در فارسی دخیل از ترکی‌اند و با پسوندی واحد از دو فعل جداگانه مشتق شده‌اند. تکمه از فعل تیکمک(=دوختن) و دگمه از فعل دوگمک(dügmek) "گِره زده، بستن".

10.  جارچی(jarči): جارچی(ص151). لفظ مشهوری است. کلمه با این فرم مغولی است. اما جار اتیمون ترکی دارد. جار در مغولی به معنی "اِعلام، دستور" دخیل از "یار" ترکی است(دورفر، مادۀ 147) که مشتق آشنای یارلیق/یارلیغ>یرلیغ از آن در متون ایلخانی و تیموری شایع است. باری جارچی در ترکی هم دخیل از مغولی است. دؤرفر هم به قطع اظهار نظر نمی‌کند که آیا جار/جارچی از عثمانی وارد کردی شده است یا از فارسی.

11.  شیشه(išaš):سیخ(کباب)(ص182). بی‌تردید از "شیش" ترکی اخذ شده که مشتق دیگر آن شیشلیک در فارسی رایج است. در السنۀ ترکی فرمهای شیش(şiş) و سیش(sış) شایع بوده و فرم اخیر هم شکل قدیم کلمه محسوب می‌شود.

12.  سواغ(swāϒ):کاهگل(ص194). از سوواق(suvaq) در ترکی آذربایجان و آناتولی اخذ شده است. سوواق، مشتق از فعل سوواماق(=گِل مالیدن، کاه‌گِل کردن، ماله کشیدن) بوده است. معادل عثمانی سوواق، سیوا (sıva) و منشأ آن فعل سیواماق(sıvamak) بوده، لذا منشأ فرم کردی روشن است.

13.  هاچر(hāčar):کلید(ص197). از آچار ترکی آذربایجانی و آناتولی مأخوذ بوده که مشتق از فعل آچماق (=گشودن) است و با پسوند –Ar ساخته شده که معنای فاعلیت افاده می‌کند. آچار فارسی هم، همین کلمه است.

14.  قو(qū):قو(پرندۀ معروف)(ص193). مخفّف قوغو(quğu) است که فرم مزبور در ترکی استانبولی حفظ شده است. فرم کردی ممکن است از کانال فارسی دخیل شده باشد.

15.  ترس(tars):فضلۀ اسب، الاغ، قاطر(ص189). در عموم السنۀ ترکی تس(täs) یا تز(täz) شایع است. ترس واریانتی از تس بوده که صامت ر/r در آن وارد شده است(epenthesis).

16.  قره‌چووارشمّو(qara čwāršammō): رسمی شبیه به قارابایرام ترکان(ص154). گرچه عنصر دوم فارسی است، اما ساختار عبارت و ترتیب موصوف و صفت ترکی است.

17.  چخماخ(axmāxč): چخماق(ص154). لفظ ترکی معروفی است و قبلاً از آن بحث کرده‌ام.

18.  چقو(qoāč): چاقو(ص154). اصل کلمه را محققانی نظیر دؤرفر(مادۀ 174) مغولی محسوب کرده‌اند. دؤرفر حتی چاقوی عثمانی و چاقی(çakı) ترکی جدید را دخیل از فارسی دانسته است. با این حال ممکن است فرم کردی دخیل از ترکی باشد.

19.  دلمه(dolma):دُلمه(غذا)(ص167). بی‌شک مشتق از فعل دولماق(=پُر شدن) است. در زبانهای همسایه نظیر یونانی و زبان‌های بالکان هم دخیل شده است.

20.  برچیق(barčiq):چماق(ص155). در باب منشأ کلمه اطمینان ندارم. به نظر می‌رسد که متحول از بالچاق (=دستۀ شمشیر، دسته) باشد که در ترکی کلاسیک و متونِ متقدّم فارسی هم شایع بوده است.

21.  سنگر(sangar):سنگر(ص178). محتمل است از کانال فارسی در کردی دخیل شده باشد. ولی به هرحال سنگیر(seŋir) ترکی کلاسیک رایج بوده و به دماغۀ کوه و قسمت سایه‌گیر کوه(قوزئی) اطلاق می‌شد. توپونیم‌های متعددی در ایران با سنگر شکل گرفته است.

22.  ته‌بنه(tabana): سوزنِ بزرگ(ص178). تَبَن/تَبَنه/تَمَنه در عموم السنۀ ترکی به معنی سوزن بزرگ/ جوالدوز بوده و در مغولی هم دخیل شده است. استاروستین و همکارانش برای آن اتیمولوژی آلتاییک پیشنهاد کرده‌اند.

23.  آوزنگ(?āwzang):رِکاب(ص170). بی‌شک و شبهه، فرم کردیزۀ اوزنگی(üzengi) است که در عموم زبانهای ترکی شایع است. برای آن اتیمولوژی‌های متعددی مطرح شده است. مرحوم شیناسی تکین آن را با ایز(=پاشنه) مرتبط می‌دانست. حسن اَرَن(ص430) آن را از فعلِ اوزمک(üzmek) "کَندن پای از زمین" مشتق می‌داند و آن را با اوزگو(üzgü)، اوزگچ(üzgeç)/اوزگوچ(üzgüç) "پلّه/پلّکان، نردبان" مقایسه می‌کند. استدلال مرحوم اَرَن مُقنِع به نظر می‌رسد.

24.  کَوَر(kawar):تره(سبزیِ معروف)(ص149). دربارۀ آن مطلب مفصلی در سری مقالات "آنادیل‌دن درلمه‌لر" منتشر کرده‌ام. این فرم باید دخیل از ترکی باشد.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




Admin Logo
themebox Logo