در"بلوک اسفندآباد"

نویسنده :محمد اردم
تاریخ:جمعه 12 خرداد 1396-12:24 ب.ظ

بی‌اغراق "بلوک اسفندآباد" اثر محقق کوشای قروه‌یی، محسن صالحی[1]، یکی از عالمانه‌ترین و تحقیقی‌ترین آثاری است که در زمینۀ تواریخ محلّی و مونوگرافی‌ها در سنوات اخیر خوانده‌ام. محقق فقط به مطالعۀ منابع مکتوب اکتفاء نکرده و با طرح سؤالات مکتوب از معمرین و محققین محلّی، بدون تعصب و جانبداری، غنای زیادی به تحقیق خویش بخشیده است. اغلب مؤرخین محلّی و مونوگرافیست‌های بومی(به غیر از اساتید دانشگاه و احیاناً پژوهشگران حرفه‌یی) آماتور بوده و همان‌طور در جایی دیگر آورده‌ام، به درجۀ اجتهاد نمی‌رسند و اثر خویش را از نقل اقوال متعدد و گاه متناقض می‌آکنند و حتی گاه تفطّن به تناقض هم ندارند. این اثر البته از این عیوب مبراست. چون مؤلف محترم قصد انتشار آثار دیگری دارد-بویژه با محوریت ترکی قروه-چند اشکال کلّی و جزئی را ذکر می‌کنم و بعد به نکات و فوایدی که از کتاب التقاط کرده‌ام، مشغول خواهم شد:

1.      مؤلف محترم از الفبای لاتین و تورکولوژی برای ضبط الفاظ و اسامی استفاده نمی‌کند. لذا ابهامات در تلفّظ‌ها-بالاخص برای کسانی که با لهجۀ قروه مأنوس نیستند-باقی می‌ماند.

2.      منابع اینترنتی به صورت دقیق ذکر نشده‌اند و فقط آدرس کلّی سایت یا وبلاگ آمده است. حال آنکه رفرنس‌دهی استاندارد ایجاب می‌کند، علاوه بر ضبط آدرس دقیق متن مورد استفاده، تاریخِ دانلود/قرائت هم ذکر گردد. زیرا گاهی مطالبی از اینترنت حذف می‌شود و یا وبلاگها تعطیل می‌شود.

3.      مؤلف با منابع تاریخ اکراد و سایر کتب تاریخی آشنایی دارد، اما از تاریخ ترک و قبایل آن، منابع اندکی ذکر می‌کند. حقیقت آن است که شخصاً بسیار به تاریخ منطقه علاقه دارم. مشتاقم تاریخ منطقه‌یی را-که به قول مینورسکی می توان در آن نقاط ترکان را از کردها و لرها و سایر اقوام غیرترک تفکیک کرد- بدانم. مناطقی که از حدود سردشت آغاز شده و از سقز به سمت حواشی سنندج فعلی و از آنجا به قروه و سنقر و اسدآباد و اطراف شهر همدان و شمال ملایر می‌رسد و از نواحی مزبور به مناطق ترک‌نشین استان مرکزی(کمیجان، خلجستان و اطراف ساوه) و مناطق ترک‌نشین قدیمی اطراف تهران(و البرز کنونی) متصل شده و سپس از طریق قزوین به سمت گیلان و مناطق همجواری گیلکان و تالشان با ترکان امتداد می‌یابد. آنچه به نظرم جذاب‌تر می‌رسد قسمت اعظم شهرستان مهاباد امروزی، کلّ سقز، بوکان، بیجار و قروه، قسمت‌هایی از دهگلان و سنقر است. متأسفانه اطلاعات تاریخی در این زمینه(بویژه از قرن پنجم تا یازدهم) بسیار پراکنده و مختصر بوده و اسناد چندانی هم در دسترس نیست. بیشتر اطلاعات توپونیمیک به کار می‌آید. توپونیم‌های ترکی تقریباً در سراسر استان کردستان وجود دارد به کم و بیش. امتداد این توپونیم‌ها در خاک عراق و اقلیم کردستان هم قابل ردیابی است. حضور قبایل و عشایر تُرک در این نواحی، بویژه در کتب تاریخی عصر تیموری به صراحت مشاهده می‌شود و حجم انبوه توپونیم‎های ترکی در این مناطق، علی‌رغم قرنها حضور کردان در این صفحات، دیرینگی و میزان حضور ترکان را نشان می‌دهد. باری شاید محققی روزی به اسناد و مدارک شفاف‌تری در این زمینه دست یابد. اما تهیۀ اطلس توپونیم‌های منطقه هم روشنگر و رهگشا خواهد بود. بالاخص که تحریف عمدی و غیرعمدی اسامی جغرافیایی منطقه شدّت گرفته است.

به چند اشکال جزئی هم اشاره کنم:

1.      مؤلف محترم بین بلوک(<بؤلوکِ ترکی) و بلوک(Bloc) فرانسوی خلط کرده (ص153) و این سهوی فاحش است. عجیب آنکه در نقل قولی از دهخدا، آن مرحوم هم اشاره به ترکی بودنِ کلمه داشته، اما چون فقط معنای نظامی آن را متذکِّر شده، شاید محقق ما معنی منطقه و ناحیه را فرانسوی دانسته است. باری بؤلوک(bölük) به معنی "قسمت، قطعه، دستۀ نظامی" بوده و بلوکباشی در اسامی فامیلی یادگاری از آن معنای نظامی است. طبعاً در ادوار افشاری و قاجاری اصطلاحی فرانسوی تا این رایج نمی‌توانست باشد. ضمناً بلوک در فرانسه، معنای منطقه و ناحیه ندارد بلکه در ترمینولوژی سیاسی به "جبهه، اردوگاه" اطلاق می‌شود.

2.      مؤلف و منابعش از گورهای زرتشتی(ص274 و مواضع دیگر) یاد کرده‌اند. بدیهی است که زرتشتیان مزار و مقبره ندارند. زیرا تدفین میّت در دیانت زرتشتی، گناهی عظیم و آزردن خاک محسوب می‌شد. لذا آنان اجساد را در معرض لاشخوران(برج خاموشان) قرار می‌دادند و بقایای استخوان‌ها را در استودان‌ها(لای صخره‌ها در کوهها یا ظروف سنگی) نگه می‌داشتند. گووور(govur) یا گاوور(gavur) در ترکی، که دخیل از گَبر فارسی است(گبر به احتمال قریب به یقین منشأ آرامی دارد)، به غیر مسلمین اطلاق می‌شده است و البته در ایران اغلب این غیرمسلمین زرتشتی بودند و اغلبیت مواردی به اطلاق محض/انحصار مبدل شده است. تصور می‌کنم همان طور که یک هزاره پس از استقرار مسیحیت در اروپا، هنوز در این قاره و بالاخص در نقاط دورافتاده، مذاهب پاگانیستیِ ماقبل مسیحی-به صورت خالص یا آمیخته با مسیحیت-حضور و رواج داشت، با رسمیت یافتنِ زردشتیگری در عصر ساسانی، مذاهب و ادیان محلّی از میان نرفتند. اصولاً انسان‌ها به سهولت از معتقدات وجدانی و دیانات خود دست نمی‌کشند. لذا این قبور و مدفن‌ها را می‌توان به اقوام و ادیان ماقبل زرتشتی منتسب دانست. ضمن آن که آداب و رسوم تدفین در اقوام مسلمان هم تفاوتهایی داشته و رنگ قومی و محلّی هم به خود می‌گرفته است.

3.      مؤلف فصلی مُشبع را به اتیمولوژی اسمِ قروه اختصاص داده و بی‌تعصب و با وسواس حتی دور از ذهن‌ترین و غیرمحتمل‌ترین حدس‌ها را هم آورده‌اند(صص210-177). در مطلب "قروه و داشکسن" اتیمولوژی این اسم را آورده‌ام و هنوز بر آن اعتقادم. احتمالاً آن مطلب بعد از تدوین و نشر کتاب منتشر شده است. زیرا تصور نمی‌کنم که از نظر دقیق و پروسواس مؤلف دور مانده باشد. باری نمی‌خواهم در اینجا بر بطلان احتمالات مزبور استدلال کنم. فقط اشاره کنم که منشأ کردی منتفی است. زیرا غیر از این که این اسم در سایر مناطق ترک‌نشین و دور از تماس با کردها وجود دارد، صامت‌های ق و غ در کردی اصیل نیستند و صرفاً در کلمات دخیل دیده‌ می‌شوند. انتهی.

با آرزوی انتشار هرچه سریع‌تر تحقیق "آخرین قروه‌ای"(در باب زبان ترکی قروه) و بیان تفصیلیِ زبان و فرهنگ و شعراء و ادبای محلّی و همین طور فولکلور و امثال و حِکَم و مصطلحات و انشاءالله لغتنامۀ قروه‌یی(که فقط در توانِ چنین محققان سختکوش و دارای آشنایی عمیق با محلّ و منطقه است) فوایدی را که از این اثر بشخصه التقاط کرده‌ام، نقل می‌کنم:

·        توپونیم‌های ترکی زیبایی در محلّ وجود دارد؛ قاورمه‌دره، کوه کوچیک قورت، روستای جداقایه(با جیداقیه در تبریز یکی است)، کوه چقچقه در حوالی طوغان، کوه قوشه‌جه در نزدیکی دلبران(ص87)، قناتِ باشی آچوخ(ص242)، کوه چیه‌له داغ(تپۀ سنگچین شده ترجمه شده است) در زمین‌های سرانجیک(ص278).

·         قزل‌بلاغ چشمۀ طلایی ترجمه شده که سهو است(صحیح: چشمۀ سرخ)(ص283).

·        کوله دوارلر(=دیوارهای کوتاه) از محلات قدیمی شهر(ص278).

·         پیشیک سیرنجاقی(محل سُر خوردن گربه‌ها معنی شده است) (ص231).

·        بقای اصطلاح توی توغلی(=مرغ میش) در منطقه جالب توجه است(ص103).

·        اشاره به این که آجی‌چای را کردها "چم شور" می‌خوانند(ص90) نمونۀ دیگری از جریان ترجمه و تبدیل اسامی ترکی است که در مواضع متعدد بدان اشاره کرده‌ام.

·        اسامی کوه‌های خوره‌تاو و قه‌لر در نزدیکی روستای باغلوجه(ص87) برایم مبهم ماند.

·        محلّات سریش‌آباد(که لهجۀ آن هم شایستۀ تحقیق مجزّا و علمی است) کالبد ترکی جالبی نشان می‌دهد که مشابهش را در روستاها آذربایجان هم می‌توان مشاهده کرد؛ بلاغ باشه(بولاق باشی)، آشّاقه محله، داغ محلّه‌سه(=محله‌سی). در آذربایجان باش بولاق، آشاغی/آشاغا بولاق، یوخاری کوچه، آشاغی کوچه، قالاقاباغی، و نظایر آنها رایج‌تر است.

·        در قروه هم وضعِ مشابهی مشهود است؛ کوه قیه‌لر احتمالاً اوّلین محلّ سکونت بوده(ص273)، کوله‌دوارلر هم کاندیدای دیگری برای آغاز سکونت در منطقه است(صص278). هکذا قاشی باغلر(مؤلف حدس می‌زند معنی باغ‌های محیط بر قروۀ قدیم داشته باشد. آیا ممکن است در اصل قارشی باغلار=باغ‌های مقابل/روبرو باشد؟)(ص294)، ایماملر باغی(ص200) هم نامزدهای دیگرند. باری دو چشمۀ قدیمی شهر بیؤک بلاغ و کؤچیک بلاغ(ص294)، سه آسیاب آن؛ باش دیرمان، اورته دیرمان، آشّاقه دیرمان بوده و بعدها کند ایچه دیرمان هم به آنها اضافه شده است. مساجد؛ یوخاره مسجد، اورته مسجد(ص295) بوده. میادین عمدۀ شهر حمام داله(=دالی)، قوزآلته(=آلتی)، باجی گرجی محله‎سه، مختار قاپسه(=قاپی‌سی)، بلاغ اؤسته (=اوستو)(ص298). محلات آن اورتا محلّه، ایماملر باغه(=ایمام‌لار باغی)، سونجه‎تپه، درۀ علیمجد، قاشی باغ(ص299) بوده است. ازینجا  دعوی مؤلف که بنای قروه با ترکان بوده، مدلّل شده و کالبد ترکی آن به وضوح مشاهده می‌شود.

مطلب را با خاطره‎یی به پایان می‌برم. حدود یک سال قبل همسفر دو جوان قروه‌یی بودم. یکی کُرد و دیگری تُرک. کردی تکلّم می‌کردند. ترک بودن یکی از آنها حین مکالمۀ تلفنیاش متوجه شدم. وقتی برای صرف چای و استراحت جزئی توقف کردیم. از آنها پرسیدم چند درصد مردم شهرِ قروه ترک‌اند. گفتند: قروۀ قدیم یا جدید؟ گفتم: هر دو. جوان کُرد گفت: قبلاً نود درصد آلان سی درصد. مکالمۀ مشابهی را هم در سنقر با پیرمردی داشتم و او هم با من به ترکی سخن می‌گفت. اما با آمدن دوست پارک‎‌نشین و هم‎نیمکت‌اش به کردی تکلّم آغاز کرد. به عبارت دیگر کردی‌زبان شدن و کردیزاسیون را در دو جای مشابه به رأی‎العین دیدم. با این تفاصیل معلوم می‌شود، کتابی که محقق ارجمند قول انتشارش را داده‌اند، تا چه مایه و میزان ارزشمند و دارای اهمیت حیاتی خواهد بود. وفّقه الله!



[1].  محسن صالحی، بلوک اسفندآباد:درآمدی بر شناخت تاریخ و فرهنگ مردم شهرستان قروه، ج1. کرج: محسن صالحی، 1393.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




Admin Logo
themebox Logo