متفرقات-3

نویسنده :محمد اردم
تاریخ:یکشنبه 14 خرداد 1396-12:08 ب.ظ

مدت مدیدی شد که از متفرفات ننوشته‌ام. گرچه هر آنچه منتشر کرده‌ام همه متفرفه و پراکنده بوده است! ان شاءالله در فرصت‌های آتی از لابلای اوراق و یادداشت‌ها باز هم نکاتی را التقاط خواهم کرد:

1.کنکالب

در کتاب مرموزات اسدی در مزمورات داودیِ شیخ نجم‌الدین کبرای رازی، ضمن اشاره به سلاطین سلف، آمده است که افراسیاب را ترکان "کنکالب" می‌نامند. بدیهی است که اسمی با این املاء در منابع ترکی وجود ندارد. از طرف دیگر می‌دانیم که قهرمان اساطیری ترکان آلپ ارتونگا(تونغا)، با افراسیاب تطبیق داده می‌شده است(حداقل از زمان دیوان لغات الترک کاشغری) و قراخانیان آل افراسیاب هم خوانده می‌شدند. بنابراین باید بین این دو اسم نسبتی باشد. اگر صفت "ار" را حذف و دو صفت دیگر را جابجا کنیم، تونگاآلپ را خواهیم داشت. اگر املای  قدیمی تونگا/تونغا و آلپ یعنی تنکا و الب را در نظر بگیریم، با ادغام یا حذف الفِ الب، به تنکالب خواهیم رسید. به نظر می‌رسد که کاتبان بدتحریر، دو نقطۀ تنکا را "کشیده" تصور کرده و کنکا خوانده‌اند و نتیجه کنکالب شده است که فرم صحیح تنگاآلپ خواهد بود.

2.  کیپه

مرحوم پرفسور حسن ارن، در فرهنگ اتیمولوژیک زبان ترکی، در مقابل کلمات متعددی "کؤکنی‌نی بیلمییوروز"(منشأش را نمی‌دانیم) نوشته است. محققی که قریب به شصت سال از عمرش را صرف اتیمولوژی ترکی کرده و ذوفنون و متضلّع در زبانشناسی بود و به بیش از ده زبان مسلط، به گزاف چنین نمی‌نویسد و قطعاً صعوبتی در تحلیل کلمات هست. اما شاید گاهگاهی بتوان برخی از آن موارد مجهول‎المنشأ را یافت و تکمیل کرد. به نظرم کیپه(kipe) یکی از آنهاست. کیپه در لهجات آناتولی(کاستامونو/قسطمونی، نییده/نیکده و قونیه) به معنی "شیردان/شکمبه" است. این واژه بی‌شک دخیل از گیپا در فارسی است که به معنی "شکمبه" در منابع فارسی مضبوط است. بسحاق اطعمه در نظیره‌یی طنزآمیز گوید:"گیپاپزان چو سر دیگ واکنند/آیا بود که گوشۀ چشمی به ما کنند؟". گیپه/گیپا اسم غذایی معروف و محلّی در مناطق مرکزی ایران هم محسوب است که آن هم با شکمبه تهیه می‌شود.

3. اکردوکر

در منابع موجود و بالاخص منابعی که عنایت به فارسی عامیانه دارند، اکردوکر بازی لی‌لی معنی شده است. فرهنگ سخن تلفظ akerdoker را ضبط کرده و منشأش را مجهول(؟) دانسته است. گرچه اسامی بازی‌های کودکانه اغلب منشأ تقلیدی یا expressive دارند، اما به نظر می‌رسد که این ترکیب با ترکی قابل توضیح باشد. فقط امیدوارم که تحلیلم چندان هم فانتاستیک نباشد! اگر ضبط سخن را ملاگ قرار دهیم اَکر دؤکر(ekerdöker) از دو فعل اکمک(کاشتن) و دؤکمک(=تؤکمک، پاشیدن) مشتق شده و مجموعاً "کاشتن و دانه پاشیدن" باشد و احتمالاً در آن تقلیدی از زراعت قدیم وجود دارد. هر دو فعل را با گاف هم می‌شود خواند؛ اَگمک(=اَیمک: خم کردن، کج کردن) و دؤگمک(=دؤیمک: کوبیدن، کوفتن). فرم اگردوگر هم ظاهراً در لهجات هست. به هر حال به صورت تئوریک چهار حالت ترکیب قابل تصور هست. اما شخصاً ضبط فرهنگ سخن را مرجح می‌دانم. حال چند نمونه هم از ساخت کلمات مشابه در ترکی مرور کنیم تا استبعاد چنین فرمی برطرف شود:

1.      اویور-گَزر(uyurgezer)(بیزده اویار-گزر اولمالی): خوابگرد(somnambulant) کسی که در خواب راه می‌رود.

2.      آغلار-گولر(ağlargüler): ماه فروردین/اوّل سال که در آن لحظه‌یی هوا ابری و بارانی و لحظه‌یی دیگر آفتابی و مطبوع است.

3.      اوخور-یازار: باسواد. آن که قادر به کتابت خواندن و کتابت است. اوخوما-یازما هم معادل سواد است.

4.      یانار-دؤنر(yanardöner): قماشی که با تغییر زاویۀ دید رنگش تغییر می‌کند. کمابیش فرش بوقلمون قدماء را به یاد می‌آورد. در عین حال یانار-دؤنر مجازاً به انسان مذبذب و بوقلمون‌صفت هم اطلاق می‌شود.

5.      یوزر-گزر(yüzergezer)(بیزده اوزر-گزر اولمالی): ادوات جنگی و نظامی که در آب و خشکی حرکت می‌کنند(معادلی برای آمفیبی)

6.       بیچر-دؤیر: کمباین که هم غلات را می‌چیند و هم می‌کوبد.

7.      بیچر-باغلار: ماشین علفچین که ضمن چیدن علوفه/غلات آنها را دسته-دسته می‌بندد.

8.      کؤچر-قونار:کوچنده، کوچرو. عشایری کوچ و اُتراق می‌کنند.

9.      قازار-آتار: معادلی که برای بیل مکانیکی(excavator) پیشنهاد شده است. به اعتبار این که حفریات را دور می‎ریزد.

ظاهراً در اسامی حاصله نوعی معنای فاعلی وجود دارد و این البته منطقی است. زیرا که هر دو فعل در آنها پسوند صفت فاعلی(participium) دارد. لذا در تعبیر اکردؤکر احتمالاً مراد کاشتن سنگ در خانه‌های ترسیمی این بازی خواهد بود.

این شیوۀ واژه‌سازی برای تولید اصطلاحات جدید مفید به نظر می‌رسد. با این حال، به دلیل طویل شدن کلمه و ضرورت استفاده از افعال کوتاه، میدانِ مانور آن محدود می‌شود. به نظرم می‌رسد که تعبیر یانار-گئچر (yanargeçer) و یا یانار-سؤنر(yanarsöner) را برای چرغ چشمک‌زن هم شنیده‌ام. اگر این تعبیر موجود نباشد، پیشنهادش را می‌توان مطرح کرد.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




Admin Logo
themebox Logo