قرقشه و قشقرق

نویسنده :محمد اردم
تاریخ:یکشنبه 14 خرداد 1396-02:08 ب.ظ

در لغتنامه‌های فارسی قشقرق به معنای جار وجنجال و هیاهو تفصیلاً مضبوط است. در دهخدا علاوه بر آن قشقره هم وجود دارد که در آن مدخل به قشقرق ارجاع داده می‌شود. وجود قشقره برایم مشکوک می‌نماید. زیرا حذف ق انتهایی در این کلمه نُرمال نیست. آیا ممکن است دهخدا آن را به اشتباه فرم دیگریی از قرقشه تصور کرده باشد؟  احتمال دیگر آن است که قشقره-واریانت دیگرش کشکره یا کشکرت در صفحات گیلان و..به صورت اسمی برای زاغ رایج است-اسم زاغچه و کلمه‌یی متفاوت باشد. علی ای حال، این مختصر برای بیان تفاوت دو لفظ مزبور است.

قشقرق

در متون قدیمی‌تر ترکی و چاغاتایی به صورتِ قیچقیریق(qıçqırıq) هم آمده و در اصل به معنای "داد و فریاد، جیغ و هوار، جار و جنجال" است و از فعلِ قیچقیرماق/قیشقیرماق(در متون متقدم قیچقارماق هم وجود دارد)  مشتق شده و تحلیل واضحی دارد. در جایی دیگر منشأ تقلیدی و انعکاسی‌اش بازنموده شده است.

قرقشه

وضع قرقشه، قدری "قارشمیش" است. در لغتنامه‌های فارسی قرقشه و قرغشه را نیافتم. گرچه در متون فارسی هست. عجالتاً در مکاتبات پادریان کرملی یعنی روحانیون کرملیت که برای اختلاف‌انگیزی بین دولت صفوی و عثمانی می‌کوشیدند، عبارت "این قرقشه روی نمی‎داد" به نظر آمده است[1]. جالب آن که ایرج افشار در حاشیه این کلمه را معدل قشقره قرار داده و ظاهراً آن را واریانتی از همین لفظ دانسته است. بعید نیست که قشقره، مقلوب قرقشه باشد، در آن صورت ارجاع قشقره در دهخدا به قشقرق صحیح نخواهد بود.

فرم غرغشه به نسبت رایج‌تر است و در معاجم به معنی "شِلتاق کردن، خصومت بی‌جا" ضبط شده است. اما از فحوای عبارت فوق و کاربرد کلمه در زبان‌های ترکی معلوم می‌شود که معنای "آشوب، فتنه، آشفتگی، آنارشی" هم دارد. دهخدا فرم خرخشه را هم از برهان قاطع نقل می‌کند و حاشیۀ محمد معین را هم می‌آورد که خرخشه را دخیل از چاغاتایی و فرم قرغاش در آن زبان می‌داند.  قرغاش در معاجم چاغاتایی وجود دارد، اما اگر همین لفظ منشأ مدخل برهان قاطع می‌بود، باید *خرخش می‌داشتیم و نه خرخشه. لفظ قرغشه/قارغاشا در زبان‌های ترکی آذربایجان، عثمانی و قیپچاق و خوارزمی هم وجود دارد. قریه‌یی از توابع ترکمانچای میانه این اسم(قرقشه) را دارد. منشأ خرخشه باید فرم مشابهی باشد. شاید قارغاشا در چاغاتایی هم موجود بوده است.

در خصوص اتیمولوژی باید گفت که قدری مبهم است. حسن ارن آن را از فعل قارغاشماق(qarğaşmaq) ترکی قدیم مشتق می‌داند؛ در ترکی قدیم دو فعل مشابه قارغاشماق(=یکدیگر را لعن کردن، لعان/ملاعنه) و قیرغاشماق وجود دارد. کلاوزون معنای این دومی را مبهم دانسته و واریانتی از فعل اوّل تلقی می‌کند. اما اشکال کار در اینجاست که پسوند –A برای ایجاد اسم از فعل در ترکی وجود ندارد. قبول فرم اصلی *قارغاشاغ و حذف غ انتهایی هم آسان نیست. زیرا قرغشه از ابتدا با همین فرم ضبط شده است(به قول نیشانیان از ترکی خوارزمی به این طرف). محتملاً  با ملاحظۀ این اشکالات است که نیشانیان به دنبال منشأیی مغولی برای لفظ است. اما اشکال تحلیل مغولی هم این است که در این زبان فعل و کلمۀ مشابهی ضبط نشده است.

***

آیا می‌توان گفت که قشقره به عنوان واریانتی از قرغشه، به زاغ اطلاق شده و به دلیل فقدان صامت ق در زبان‌های  ایرانیک، به کشکره مبدل شده است؟ وسوسه‌کننده است اما به همان اندازه هم توأم با ریسک زیاد. قشقره قدرت expressive زیادی دارد و با این پرندۀ پر سر و صدا بی‎مناسبت نیست.



[1]  اسناد پادریان کرملی بازمانده از عصر شاه عباس صفوی، به کوشش: منوچهر ستوده با همکاری ایرج افشار، تهران: میراث مکتوب، 1383. ص227.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




Admin Logo
themebox Logo