پروفایلی از یک پسوند(ـه‌جک/ـاجاق)-1

نویسنده :محمد اردم
تاریخ:جمعه 19 خرداد 1396-05:41 ب.ظ

در کتب گرامر، نوعاً از پسوندها به صورت مختصر(توصیف اشکال و واریانت‌ها، تغییراتی که در معنای لفظ ایجاد می‌کند و نمونه‌های مهمّ) بحث می‌شود. رویّۀ ما در بحث پسوندها، بررسی تفصیلی و حتی‌الامکان جامع و ذکر تقریباً کلّ مشتقات(با اسقاط موارد مبهم و مشکوک) بوده است. این شیوۀ بحث، دو هدف دارد: اوّلاً در این طریق، تعداد قابل توجهی از کلمات یک‌جا و جمعی تحلیل می‌شود و در نتیجه، فونکسیون و واریانت‌های پسوند تقریباً به صورت کامل معلوم شده و موارد غیرعادی و مبهم هویدا می‌شود. ثانیاً با کشف فونکسیون و واریانت‌ها می‌توان با اطمینان بیشتری به قواعد ساخت واژگان جدید یافت و در آینده از آنها اسفاده کرد. با تحلیلِ پسوند ـه‌جک/ـاجاق، چندین واژه ساخته بودم که بعدها متوجه شدم با نوآنسهای معنایی در لهجات محلّی وجود دارد. این قبیل موارد را متذکّر خواهم شد.

***

پسوند ـه‌جک/ـاجاق، نسبتاً جدید است و در منابع قدیمی مشتقاتی از آن نیافتم. شاید به دلیلِ تازگی و حداثت است که مشتقات آن در لهجات محلّی بیش از منابع مکتوب و رسمی بوده و کمتر Lexicalized شده است. شباهت پسوند با پسوند زمان آینده، پسوندی که پارتیسیپ آینده را می‌سازد، نوعی بالقوگی، امکان و احتمال، پتانسیل و توانایی به مشتقات آن تزریق می‌کند. از ملاحظۀ مجموعۀ مشتقات معلوم می‌شود که پسوند از افعال لازم اسم مکان و از افعال متعدی اسم آلت می‌سازد. البته مواردی که در این مقوله نگنجند هم وجود دارد.

در این مختصر، مقصد احصای تامّ بوده ولی احتمالاً مواردی مغفول مانده و البته چند لفظ مشکوک و غیرقطعی هم عمداً متروک گذاشته شد. همۀ مواردی را اسماعیل هادی(ترکی هنر است، ص100)، زینب قورقماز و تحسین بانغواوغلو را ذکر کرده‌ام، اما به لهجات آناتولی و آذربایجان بیشتر توجه داشته‌ام. ضرورتی ندیدم در همۀ امثله، محلّ ضبط کلمه را بیاورم، زیرا حجمِ کار بسیار زیاد می‌شد. علاقه‌مندان از درلمه سؤزلویو می‌توانند الفاظ مزبور را بیابند و بسنجند.

 لیستِ مشتقات پسوند ـه‌جک/ـاجاق:

1.      آلاجاق: طلب، بستانکاری. آلاجاقلی: طلبکار

2.      گَله‌جک: آینده، مستقبل، آتیه

3.      وئره‌جک: بدهی، قرض، بدهکاری. وئره‌جک‌لی: بدهکار

4.      سیله‌جک: دستمال، کهنه. در ترکی استانبولی: برف پاک‌کن اتومبیل

5.      تَپجَک/تپه‌جک: درپوش کوزه، چوب پنبه سرشیشه. به طور کلّی هر آنچه برای مسدود کردن موارد مشابه مورد استفاده است. از فعلِ تَپمَک(=چپاندن، فرو کردن). در فرم اوّلی یکی از مصوّت‌ها حذف شده است.

6.       اَمجک/اَمَه‌جک: پستان(بالاخص در حیوانات شیرده). همان طور که آقای هادی حدس زده‌اند باید در اصل امه‌جک(emecek) باشد مشتق از اَممک(=مکیدن، نوشیدن از طریق مکیدن) اما از قدیمی‌ترین نمونه‌ها همین فرم و امچک وجود دارد.

7.      آچاجاق: در لهجات آناتولی به "کلید(آناختار)، دربازکن بطری" اطلاق می‌شود.

8.      یاناجاق: سوخت، مواد سوختنی. در آذربایجان و آناتولی رایج است. در گذشته به هیزم یا تَزَک/سئچمه که برای مصارف زمستانی انبار می‌شد، اطلاق می‌گردید. کاربرد آن در معنای جدید، ایرادی ندارد. در آناتولی به همراه یاقاجاق آتی‌الذکر معادل یاقیت(yakıt) است.

9.      اولاجاق: آنچه مقدّر است، اتفاق بیافتد. آقای هادی "تقدیر" نوشته‌اند. به نظر می‌رسد کاملاً مترادف تقدیر نیست و بیشتر بر اجتناب‌ناپذیری قسمت/قضا و قدر دلالت دارد. شباهت جالبی با مویرا (Moira)ی یونانی دارد. لذا اولاجاق ظرفیتِ القای معنای تقدیر(لایتغیر) و سرنوشت را هم دارد.

10.  دالداناجاق(daldanacaq): پناهگاه، محلّ اختفاء. به نظر می‌رسد در اصل مخّففِ دالدالاناجاق (daldalanacaq) باشد.

11.  سیغیناجاق(sığınacaq): پناهگاه. مشتق دیگر فعل سیغینماق و مترادفِ آن سیغیناق در ترکی قدیم و ترکی مکتوب رایج‌تر است.

12.  گؤره‌جک(görecek): سرنوشت(هادی). باز هم نظیر اولاجاق نوعی اجتناب‌ناپذیری قضا و قدر الهی را القاء می‌کند. اغلب مراد بلاهایی است بر افراد در طول حیاتشان وارد می‌شود.

13.  ییغیناجاق>ییغینجاق(yığıncaq): گردهمایی، تجمع. از فعلِ ییغینماق که فرم reflexive ییغماق (=گِرد آوردن) است، مشتق شده.

14.  یئییله‌جک(yéyilecek): خوردنی، مأکولات. مشتق دیگر از همین فعل و مترادفِ یئییله‌جک که در آناتولی رایج‎تر است، یییه‌جک(yiyecek) است.

15.  ایچیله‌جک(içilecek): نوشیدنی، مشروبات. مشتق دیگر از همین فعل و مترادفِ ایچیله‌جک که در آناتولی رایج‎تر است، ایچه‌جک(içecek) است. این دو مترادف و نظایرشان در مادۀ قبلی، هردو  می‌توانند در زبان مکتوب به موازات هم رواج یابند.

16.  چاپاجاق: تبر قصّابی(هادی). ساطور. از فعل چاپماق (=قطعه-‌قطعه‌ کردن، خُرد کردن استخوان/هیزم و..) که شباهت معنایی جالبی با to chop دارد.

17.  یاتاجاق: رختِ خواب. لوازمِ خواب(تشک، لحاف، متکا ...). گلین'ین یاتاجاغی گؤزل‌ایدی.

18.  چاتاجاق: به نوشتۀ مرحوم حصاری، در اورمیه به میله‌یی که جهت بار کردن اَحمال بر مرکب مورد استفاده قرار می‎گرفت، اطلاق می‌گردد. از فعل چاتماق(=بار کردن، بستن بار بر مرکب و..)

19.  قاچاجاق: ملجأ، مَفرّ. قاچاجاغیم یوخ!

20.  توتاجاق(tutacaq): در آناتولی و آذربایجان به ابزارهای مختلف و نزدیک به هم اطلاق می‌شود من جمله ماشه‌یی که با آن ذغال گداخته یا وسیله‌یی داغ را از کوره/اُجاق برمی‌دارند. واریانت دوتاجاق هم وجود دارد.

21.  چالاجاق: در لهجات آناتولی به مایۀ ماست‌بندی(یوغورت مایاسی) اطلاق می‌شود.

22.  دوشونه‌جک(düşünecek): قوّۀ درّاکه، قوّۀ فکر. دوشونه‌جک‌لی: آدم فهیم. کلمه را در مراغه شنیده‌ام. محتملاً در دیگر نقاط هم باشد. طبعاً مشتق از فعل دوشونمک(=درک کردن، اندیشیدن)است[i].

23.  قاناجاق: قوّۀ فاهمه، فهم، معرفت. اساساً در ترکی شفاهی آذربایجان مشاهده می‌شود. از فعلِ قانماق (=فهمیدن، درک کردن، قانع شدن). این فعل در اصل به معنی "اِشباع شدن، سیراب شدن" بوده و بعدها معنای "قانع شدن" هم یافته است. تعبیر قانیقلیق وئرمک(=رفع عطش کردن، مُقنِع بودن) همین مضامین را حفظ کرده است. از همین فعل است "قانیت"(=دلیل) در ترکی جدید. قاناجاق و دوشونه‌جک قابلیت ورود به ترمینولوژی فلسفی را دارند.

24.  یاقاجاق(yakacak): در آناتولی معادل و مترادف یاناجاق است: یاخاجاق.

25.  سالاجاق: تابوت، تخت غسّالخانه. در بورنووای ازمیر و چانقیری ضبط شده است.

26.  ساواجاق: تخته یا وسیله‌یی که با آن، آب را به سمت آسیاب یا خارج آن هدایت می‌کنند. از فعل ساوماق/ سووماق(=رفع کردن، دفع کردن، ردّ کردن). معادل دیگر آن و مشتق دیگر همین فعل، ساواق است.

27.  چیخاجاق: ضررِ مقدّر. در آناتولی به حوله/لُنگی که در حین خروج از حمام داده می‌شود، اطلاق می‌گردد.

28.  اکه‌جک(ekecek): بذر، تخم کاشتنی. در لهجات آناتولی وجود دارد. فکر می‌کنم به معنای وسیلۀ کاشت یعنی کولتیواتور هم قابل طرح است.

29.   سیقاجاق(sıkacak):سیخاجاق. هر وسیله‌یی که با چیزی را بفشارند؛ منگنه، چرخشت(=چرخ یا ظرف فشردن انگور).

30.  قیراجاق: وسیله‌یی تیز جهت بریدن نوک سم اسپان. از فعل قیرماق(=قطع کردن، شکستن).




[i]  در حاشیه مفید می‌بینم که چند نکته را راجع به این فعل بنویسم. اوّلاً فرم قدیمی آن یعنی توشونمک (tüşünmek) در بعضی لهجات(مثلاً میانه) وجود دارد. ثانیاً متفکّر و شاعر معاصر، سلیمان اوغلو، در مطلبی که در همین وبلاگ هم منتشر شده است، حدس زده‌اند که دوشونمک با دوش/توش(düş) به معنی رؤیا مرتبط باشد. چنین حدسی با توجه به زمینۀ شمنیستی دین ماقبل اسلام ترکان، کاملاً قابل قبول می‎نماید. اما به لحاظ مورفولوژیک، احتیاج به تبیین و ایضاح وجود دارد. فعل دوشونمک/توشونمک بی‌شک نمی‌تواند مشتق از اسم توش/دوش باشد. اساساً در ترکی قدیم توشمک(tüşmek) به معنی اندیشیدن بوده و لفظ توشوت(tüşüt) به معنی اندیشه/فکر هم مشتقی از آن است. محققانی نظیر مارسل اردال(ج.1، ص314) فعل مزبور را با فعل باشا دوشمک(=فهمیدن، متوجه شدن) ترکی آذربایجان مقایسه کرده و نظیرش را فعل آلمانی einfallen با ساختار و معنایی مشابه دانسته‌اند. در ترکی قدیم-کما اینکه در موضعی دیگر آورده‌ام-دو اسم  مترادف توش و تول(tül) را، در معنای رؤیا، در اختیار داریم که می‌توان گفت از فعل فرضی *تومک(*tü-) مشتق شده‌اند. همین فعل باید منشأ توشمک هم باشد.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




Admin Logo
themebox Logo