پروفایلی از یک پسوند(ـه‌جک/ـاجاق)-2

نویسنده :محمد اردم
تاریخ:جمعه 19 خرداد 1396-05:47 ب.ظ

31.     دَله‌جک(delecek): مته، وسیلۀ ایجاد سوراخ. معادل دیگر آن و مشتق دیگر همین فعل، دلگچ(delgeç) است.

32.     چکه‌جک(çekecek): پاشنه‌کش(کفش).

33.      سورته‌جک(sürtecek): سنگ فسان جهت تیز کردن چاقو و سایر آلات بُرنده، رنده. از فعل سورتمک: ساییدن، صاف کردن.

34.      باقاجاق/باخاجاق: آینه، مَرصد/محل رَصَد. منظرۀ عالی، پنجره.

35.      یازاجاق(yazacak): قلم(لاپسکیِ چاناق قلعه). این واژه را پیش خود معادل لوازم‌التحریر ساخته بودم(یا جایی خوانده بودم؟) و به نظرم کاملاً مناسب این معناست. قطعاً بهتر و رساتر از قرطاسیه(kırtasiye) است.

36.       قازییاجاق(kazıyacak): واریانت قازییجاق(kazıycak) هم دارد؛ رنده، وسیله‌یی پارو مانند که با آن خمیر را از تغار جدا می‌کنند. معادل آن در ترکی آذربایجان قازاجاق(qazacaq) می‌شود. قازییاجاق در سنوات اخیر به زبان کتابت هم را یافته است.

37.      یوناجاق: رنده(نجّاری). از فعل یونماق(=تراشیدن).

38.      سوره‌جک(sürecek): پارویی خاص برای برف‌روبی. چوب الف(مکتبخانه‌های قدیم و پوینترهای جدید)

39.      گئچینه‌جک(geçinecek): معیشت، معاش، گذران زندگی.

40.  گییه‌جک(giyecek): لباس، ملبوسات.

41.  چیمه‌جک(çimecek): حمام و گرمابه در لهجات آناتولی. به نظرم معادل خوبی برای استخر شنا باشد.

42.  اوفوراجاق(ofuracak): لوله‌یی برای دمیدن در آتش در لهجات آناتولی.

43.  آتاجاق: فلاخن(ساپان)، تخماق/مشتۀ حلّاجان، پرتگاه. این واژه را پیش خود معادل رامپا(=سکّوی پرتاب راکت و امثاله) ساخته بودم و هنوز قابل قبول می‌دانم.

44.  دایاناجاق: مقاومت، مَسند، مَبنا. در آذربایجان معنای اوّل رایج‌تر است. ولی در لسان فلسفه و حقوق معنای دوم هم قابل استفاده است.

45.  یویاجاق(yuyacaq)؛ واریانت دیگرش یوواجاق(yuvacaq):البسۀ کثیف و شستنی.

46.  بورونه‌جک(bürünecek)؛ واریانت دیگرش بورونجک(bürüncek): چادر زنانه/چرشاب. از بورونمک: پوشیده شدن، محجوب و محفوف شدن. این لفظ در منابع فارسی هم ضبط شده است.

47.  یورویه‌جک(yürüyecek): وسیله‌یی که نوپا را راه رفتن می‌آموزد. تقریباً: رو-روَک.

48.  پیشیره‌جک(pişirecek)؛ واریانت دیگرش بیشیره‌جک(bişirecek): وسیله‌یی که با آن نان(یا غذا) را روی ساج(یا در ظرف غذا) برمی‌گردانند. معادل دیگر آن و مشتق دیگر همین فعل، پیشیرگچ(pişirgeç) است.

49.  یاپاجاق(yapacaq): وردنه یا اخلوو که با آن خمیر را روی تخته پهن می‌کنند. یکی از معانی یاپماق: چسباندن و پهن کردن.

50.  چئویره‌جک(çevirecek): در قارادنیز معادلِ چکه‌جکِ فوق‌الذکر است و اتیمولوژی‌اش واضح.

51.  ساغاجاق: ظرفِ شیر یا ماست.

52.  دؤگه‎جک/دؤیه‌جک: چوب قصّاری که با آن البسۀ کثیف را می‌کوبیدند تا چرک و آلودگی‌شان خارج شود.

53.  اَنه‌جک(enecek)؛ واریانت دیگرش اینه‌جک(inecek): پلّه، پلکان و احیاناً نردبان.

54.  دیکه‌جک/تیکه‌جک: سه‌پایه. از فعلِ دیکمک/تیکمک(=کاشتن، فرو کردن در زمین و..).

55.  تاقاجاق/تاخاجاق: طنابی که به دور کوزه و نظایر آن می‌بندند تا حمل آن روی دوش ممکن شود.

56.  سویاجاق(soyacaq): وسیلۀ پوست کندن، چاقو.

57.  سوناجاق(sunacaq): چارشاخ/شنه که با آن بسته‌های علوفه یا غلّات را جهت بار زدن بالا می‌برند. باید از فعل سونماق(=دادن، تقدیم کردن) مشتق شده باشد.

58.  آریناجاق(arınacaq): غسّالخانه. مترادف آن و مشتق دیگر همین فعل، آریناق(arınaq) است. زمانی آریناق را به عنوان معادلی برای تصفیه‌خانه/پالایشگاه ساخته بودم. به نظرم هر دو اصطلاح قابلیت این کاربرد را دارد.

59.  آساجاق: چوبی که روی دوش گذاشته می‌شد و از دو طرفش اشیاء یا دو سطل آویخته می‌شود. در ترکی کلاسیک معادل آن چیگیندیریک است.

60.  سَپَه‌جک: نازلی که آب را با فشار زیاد می‌پاشد، اسپری. به نظرم معادل خوبی برای اسپری یا نازل است.

61.  سینه‌جک: چادر زنانه/چرشاب. از فعل سینمک(=مخفی و نامرئی شدن، ..).

62.  آشاجاق: دیوار یا دری که از چَپَر ساخته شده است.

63.  کسه‌جک(kesecek):قیچی، وسیله‌یی جهت برش چرم در کفاشی.

64.  گمیرجک(gemircek): غضروف. به احتمال زیاد این اصطلاح از فرم قدیمی کَموردک(kemürdek) متحول شده و بعدها به دلیل شباهت با پسوند مانحن فیه، این فرم را پذیرفته است. گمیرجک در آناتولی وجود ندارد و به جای آن  کمیردک(kemirdek)، کمیرتلیک(kemirtlik)، و قیقیرداق(kıkırdak) رواج دارد.

65.  گئچه‌جک(géçecek): گذشته، قدیم. همان طور که آقای هادی حدس زده‌اند کلمه به تقلید از گله‌جک ساخته شده و ظاهراً تنافر معنایی دارد. اما چون در لسان عامّه شایع است، غلط نمی‌تواند محسوب شود. شاید در معنای "حادثه[یی که در]گذشته[رخ داده]" کاربردش خالی از اشکال باشد.

علاوه بر پیشنهادهایی که در لابلای مثال‌ها آمد، چند پیشنهاد هم مطرح می‌کنم که ممکن است اهل فن مفید بدانند:

1.      ساتاجاق: معادل مال‌التجاره. آنچه در مغازه و یا انبار یک شرکت جهت فروش وجود دارد.

2.      مینه‌جک:[اتومبیل]سواری. البته برای مَرکَب در ترکی بینیت(کتاب دده قورقوت) و نظایر آن وجود دارد.

3.      آناجاق(anacaq): یادگار/یادگاری. هرآنچه که باعث یادکرد شخصی/حادثه‌یی/و.. شود.

4.      دویاجاق(duyacaq): سنسور. وسیله‎یی که کمیت‌های محیطی را به کمیت‌های آنالوگ یا دیجیتال تبدیل می‌کند.

5.      سئزه‌جک(sézecek): قوۀ شهود(İntuition). حسّ ششم. با الهام از قاناجاق و دوشونه‌جک در لسان عامّه ساختم.

6.       سوره‌جک(sürecek): هر نوع وسیلّ نقلیه(اعم از کامیون، تاکسی، سواری، اتوبوس و..).  




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
رضا جنتی
یکشنبه 29 مرداد 1396 06:23 ب.ظ
بیزده
قاناجاق
دوشونه‌جک
بیله‌جک
ده وار
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




Admin Logo
themebox Logo