تبلیغات
قوپونتولار: تورکجه اوزرینه دوشونمه لر - بویناش

بویناش

نویسنده :محمد اردم
تاریخ:چهارشنبه 31 خرداد 1396-12:10 ق.ظ

اصطلاح بویناش(boynaş) که در ترکی زنجان ثبت شده[1]، به معنای " ایکی داغین آراسیندا اوْلان بالاجا تپه " واژه‌یی محلّی و dialectism بوده و استثنایی به نظر می‌رسد. بویناش بی‌شک باید از بویون/بوین مشتق شده باشد و شباهت زیادی هم با گردنۀ فارسی دارد. اما پسوند –Aş که به اسامی ملحق می‌شود، در متون  و منابع قدیمی کمتر مورد توجه بوده است. در تحقیق پرفسور مارسل اردال ذیل پسوندهای‌ مربوط به رنگ از پسوند lş  بحث شده است. اما علاوه بر شواهد اردال، چندین واژۀ دیگر هم داریم که با رنگ مرتبط نیستند و به نظر می‌رسد، منشأشان پسوندی به شکلِ –Aş باشد. پسوندی که فونکسیونش القای شباهت است. علاوه بر دو مورد فوق‎الذکر، یک پسوند مرخم‌ساز اسامی خاص هم در ترکی وجود دارد که فونکسیون آن تحبیب و ایجاد رابطۀ خودمانی و صمیمیت است(ممیش<محمد و..). مایلم مطلبی در باب مورد اخیر بنویسم. بنابراین، ظاهراً سه پسوند داریم:

1.      –Aş که احتمالاً واریانت –Vş هم داشته و با الحاق به اسامی، اسم جدیدی براساس معنای اصلی (احتمالاً با فونکسیون تشبیه/تصغیر) ایجاد می‌کند و موضوع این مقال است.

2.      پسوند –Iş که به اسامیِ رنگها الحاق می‌شود و معنای "مایل به.." القاء می‌کند: نظیر ماویش<ماوی، گؤیوش<گؤی/گؤک و..

3.      پسوند –Vş که از اسامی خاص اسامی تحبیب و تعزیز ایجاد می‌کند.

جهت فهم واژه و پسوند، باید امثلۀ موجود را مرور کنیم. پروفسور مصطفی کاچالین[2]، فهرست مفصلی از آن قسم اسامی که تصور می‌رود با این پسوند مرتبط‌اند، به دست داده است. اما چون به نظرم می‌رسد در آن لیست، خلط‌هایی وجود دارد، در اینجا فقط نمونه‌هایی که محل اعتماد و قابل بحث‌اند، خواهم آورد:

1.      آغیش(ağış)" ثروت، مکنت". در کتیبۀ کول تیگین مذکور است. باید مشتق از آغی(ağı) "قماش ابریشمین، پارچۀ گران‌قیمت" باشد. وجه اشتقاق معلوم است. در ترکی قدیم آغیلیق معادل "خزانه/خزینه" بوده است.  

2.      باغیش(bağış): در دیوان لغات‎الترک "محل گِره/بستن، مفصل" است از باغ"بند، پیوند".

3.      بوگوش(bügüş):"حکمت". در منابع ترکی قدیم وجود دارد  و باید مشتق از بوگو(bügü) باشد به معنی حکیم. بویو(büyü) در ترکی جدید "سِحر، جادو" از بوگو متحول شده است.

4.      گئنیش(géniş):"وسیع، گسترده". در ترکی اوغوز دیده می‌شود. باید مشتق از گئن(gén)"وسیع، گشاد" باشد. فرم گئنَشلیک(géneşlik) را هم شنیده‌ام. ظاهراً باید بین دو فرم پسوند تردیدی بوده باشد.

5.        یئمیش(yémiş):"میوه". از منابع قدیم ترکی به این طرف رواج دارد. باید مشتق از یئم(yém)"غذا، وعدۀ غذایی، خوردنی" باشد. اشتقاق مستقیم از فعل یئمک ممکن به نظر نمی‌رسد.

6.       گَبَش(gebeş):"حامله، آبستن". در لهجات آناتولی وجود دارد. باید مشتق از گبه(gebe) باشد. به لحاظ سمانتیک و مورفولوژیک اشتقاقش از *geb-/*keb- ممکن به نظر نمی‌رسد.

7.      یاغیش(yağış):"قربانی[تقدیمی به خدایان]". به زعم کاچالین از *یاق(yaq) "نزدیک، قریب" مشتق شده و لذا رابطۀ معنایی‌اش با قُرب و قُربان عربی قابل قیاس است. به نظرم می‎رسد که بعید نیست از یاغ "چربی /شحم" مشتق شده باشد. زیرا تقدیم چربی قربانی و احیاناً سوزاندنش در مراسمات قربانی بالاخص در ادیان  متقدم شایع بوده است. یاغیش از تِرم های مهم دین قبل از اسلام(و بودیسم و مانویت) ترکان است.

8.      گونش(güneş):"آفتاب، خورشید". باید از گون/کون"روز، آفتاب" مشتق شده باشد.

9.      اَنیش(eniş):"سرازیری، سرپایینی". واریانت اینیش(iniş) هم دارد. از اَن/این(in/en) به معنی "فرورفتگی، چاله، گودال" مشتق شده باشد. واریانت یئنیش(yéniş) که در بعضی لهجات محلّی وجود دارد، باید ناشی از خلط آن با فعل اَنمک/یئنمک(yénmek/enmek) باشد.

10.  یوخوش/یوققوش(yoqquş/yoxuş):"سربالایی، تپه". قاعدتاً باید مشتق از یوق(yoq) "تپه، سربالایی" باشد. مشتق دیگر یوق، یوخاری<یوقارو است. نیشانیان به اشتباه در تحلیل این کلمه پسوند آن را با پسوند اسم‌سازی که به افعال الحاق می‌شود، خلط کرده است.

11.  اوغوش(uğuş):"خانواده، طایفه". در منابع ترکی قدیم و دوران میانی بسیار شایع بوده و باید مشتق از اوق(uq) "قبیله، نَسَب" باشد.

12.  اولوش(uluş):"شهر، قریه". در ترکی قدیم شایع بوده و فرم مغولی شدۀ آن یعنی اولوس(ulus) "ایل، طایفه، قوم، ملت" در بسیاری از زبان‌های ترکی رواج دارد و در منابع فارسی هم مشاهده می‌شود. ظاهراً مشتق از اول(ul) است "اساس، بنیاد". تصوّر می‌رود اولوغ(uluğ) ترکی قدیم و اولو در ترکی جدید به معنی "عظیم، کبیر" در اصل *اوللوغ(*ulluğ) بوده و با این کلمه همریشه باشد.

13.  کَلَش(keleş):"کچل". قاعدتاً باید مشتق از کَل "کچل، طاس"(دخیل از فارسی) باشد. لذا این مشتق با کلمه‌یی غیرترکی و متأخر به وجود آمده و به نظر می‌آید در حال و هوای تحبیب و تصغیر است. چنین احتمالی در مورد گَبَش هم وجود دارد.

14.  اویناش(oynaş):"فاسق، رفیقۀ[مردان]، زن[شوهرداری]که با مردان دوستی می‌کند". با آنکه نسبت‌اش با اویناماق "بازی کردن، رقصیدن، سبکسری کردن و.." بدیهی به نظر می‌رسد، اما تحلیلش بسیار دشوار است. آیا ممکن است از اویون"بازی، رقص، حیله" و پسوند مزبور  مشتق شده و مجموعاً به معنی "آدم سبکسر و جلف، بی‌ثبات و مذبذب" باشد؟ توجه شود که در ترکی آذربایجان "اویناغان(oynağan)" همین معانی را دارد.

15.  بویناش: به نظر می‌رسد که از سریِ الفظ مشابه مذکور در لیست فوق باشد؛ بالاخص شباهتش با اَنیش و یوخوش چشمگیر است. زیرا هر سه دلالت بر عوارض جغرافیایی دارند. باری بویناش علی‌رغم رواج در محدودۀ جغرافیایی نسبتاً کوچک، نباید جدید باشد. زیرا این پسوند در دوران‌های اخیر فعال نبوده است.



[1] ابوالفضل ملکی زنجانی، زنجان یئرلی سؤزلری، آذری 8 -جی سایی (ائل دیلی و ادبیاتی درگیسی 15-جو سایی)  1384-جی ایل.

[2]  مصطفی کاچالین، دده‌م قورقوت´ون اوغوزنامه‌سی، ایستانبول: کیتاب‌ائوی، 2006. 221-220.صص.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
محمد
شنبه 3 تیر 1396 03:55 ب.ظ
emeginizden otru cok sag olun
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




Admin Logo
themebox Logo