زبان‌گیری

نویسنده :محمد اردم
تاریخ:شنبه 21 مرداد 1396-05:41 ب.ظ

در منابع تاریخی عصر صفوی به کرّات با تعبیر "زبانگیری" مواجه می‌شویم. مثلاً حسن بیگ روملو در احسن التواریخ می‌نویسد:" هم در آن ایام، چوپان بیگ ایچک اوغلی را به زبانگیری ارسال نمود"[1]. لغتنامه‌ها، زبان‌گیری را "گرفتن فردی از لشگر خصم برای تحقیق حال، نفرات و عِدّه و عُدّۀ دشمن" تفسیر می‌کنند. معنای کلمه غیرعادی است و در ادامه استدلال خواهم کرد که زبان‌گیری، گرته‌برداری و ترجمۀ calque از زبان ترکی است.

***

تیل(til/tıl) در ترکی قدیم، کلمه‌یی ذومعانی بوده است. کاشغری تیل را در مواضع مختلف، احتمالاً با توجه به طیف و هالۀ معنایی، تفکیک کرده است: تیل به معنی زبان و لسان(ص219)، لغت و سخن(صص7-496) و به معنی "اسیری که از دشمن گرفته می‌شود"(ص219 و ص 497)[2]. برای معنای اخیر کاشغری مثال تِلْ تُتّیم(tıl tuttım) را ذکر می‌کند و توضیح می‌دهد:"برای تفحص احوال دشمن، شخصی از آنان را اسیر کردم". کلاوزن معتقد است تیل دوم را باید "خبرچین، جاسوس" ترجمه کرد و این معنی ناشی از توسّع مفهوم لسان و سخن است. احتمالاً حق با اوست. اما واضح است که تمایز معنایی حاصل شده بود به طوری که کاشغری آنها را در مدخلهای مستقل آورده است.

***

تعبیر دیل توتماق در منابع عثمانی رایج بوده و قطعاً در قشون و دربار صفوی هم شناخته شده بود. لذا اصطلاح "زبانگیری" بدون توجه به معنای دوّم از روی معنای اوّل آن کپی شده است. این نوع اشتباهات در تماس‌های فرهنگی مستمر و طویل‎المدت مکرر رخ می‎دهد. مترجمین ناشی و تازه‌کار از این اشتباهات بیشتر مرتکب می‌شوند. اصولاً در علم ترجمه از "سندروم معنای اوّل کلمه" یاد می‌شود. یعنی مترجمی که یکی از معانی لفظ را در زبان مبدأ می‌شناسد، خود را مستغنی از رجوع به دیکشنری می‌بیند و لذا از معانی ثانوی مطلع نمی‌شود و معنای اوّل را بر لفظی دیگر در زبان مقصد تحمیل می‌کند. یک نمونه از این ترجمه‌های اشتباه، ترجمۀ front به جبهه است: front در فرانسه به دو معنی است:1. پیشانی، 2. محل مواجهۀ قوای متخاصم. مترجمین عثمانی، بی‌توجه به معنای دوّم، معنای اوّل را بر کلمۀ جبهه(یعنی معادل عربی پیشانی) تحمیل کردند و اینک در فارسی، عربی و ترکی (cephe) جبهه رواج یافته است. این نوع کپی‌برداری را semantic borrowing هم می‎خوانند. یک مثال نزدیک به نمونۀ فوق و کاملاً کلاسیک شده، ترجمۀ ربّ عربی به پروردگار در فارسی است. گویا مترجمین اولیه، ربّ را مشتق از فعل ثلاثی رَبی(>مُربّی) تصور کرده‌اند و نه از ثلاثی *رَبب>ربّ(این ثلاثی در عموم زبانهای سامی معنای صاحب، مالک و نظایر آن را القاء می‌کند). لذا پروردگار معادل ربّ شده است بی‌آنکه محتوای حقیقی آن را داشته باشد و البته خود هاله‌های معنایی جدیدی هم ایجاد کرده است.

***

"دیل" در کردی کرمانجی هم برجای مانده است. فرهنگ‎های کرمانجی دیل را "اسیر، توتساق/دوستاق" ترجمه می‌کنند. از دیگر کلمات مشابه یعنی بازمانده از ترکی قدیم در کردی می‌توان به پیرتوک (pirtuk) "کتاب" اشاره کرد که تطوّر یافته از "پیتیک" ترکی است و در آثار نویسندگان پیوریست کرد مشاهده می‌شود.


[1]  حسن بیگ روملو، احسن التواریخ، به تصحیح: عبدالحسین نوایی، تهران: انتشارات بابک، 1357. ص414.

[2]  ارجاعات به ترجمۀ فارسی زیر است: محمود بن الحسین الکاشغری، دیوان لغات الترک، ترجمه: حسین محمدزاده صدیق، تبریز: اختر، 1384. 




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




Admin Logo
themebox Logo