قیماس

نویسنده :محمد اردم
تاریخ:یکشنبه 22 مرداد 1396-10:07 ب.ظ

گاهی تصور می‎کنم مطالبی می‌نویسم که بدیهی‌اند و لذا برای اغلب افراد ملال‌آور. لذا گاه می‌شود که از نوشتن بعضی مطالب اجتناب می‌کنم. اما زمانی که می‌بینم آنچه بدیهی می‌پنداشتم، به طرز فجیعی بد فهمیده شده، ناچار احساس می‌کنم که باید قدری به توضحات واضحات و ایضاح بدیهیات پرداخت. این مطلب از آن قماش است.

***

قیماس، حداقل نام دو نقطۀ مسکونی در ایران است:

1.      قیماس: روستایی تابع بخش ماهیدشت شهرستان کرمانشاه.

2.      قیماس‌خان: روستایی تابع بخش بناجوی شمالی(بخش مرکزی) شهرستان بیناب

واضح است که قیماز فرم قدیمی(و چاغاتایی) قیماز یعنی قایماز است، و قایماز نام تاریخی معروفی بوده و اشخاص مهمی به این اسم موسوم بوده‌اند. حسب نمونه:

1.      ابومنصور امیر مجاهدالدین قیماز: اتابکِ زین‎الدین یوسف حاکم خردسال اربل/اربیل از سلسلۀ اتابکان اربل موسوم به بگ‌تگینی/بکتکینی.

2.      قطب‎الدین قایماز، امیرالامرای المستنجدبالله خلیفۀ عباسی.

 علاوه بر شخصیت‌های مزبور، می‌دانیم که طایفه‌یی از ترکمانان/ترکمنان یؤروک(Yörük) در آناتولی، نام قایماسلو داشته و در محلی که اینک به قوجاقایماز(Kocakaymaz) موسوم است، ساکن بودند و نام خود را بر "قضای قایماسلو" در عثمانی هم داده بودند. احتمالاً به دلیل رواج اسم خاص قایماز بوده که اینک در آناتولی چندین نقطۀ مسکونی، اسم قایماز (Kaymaz) دارد:

1.      قایماز: روستایی از توابع یاپراقلی در ولایت چانقیری

2.      قایماز: قریه‌یی از توابع بوجاق قایماز در استان اسکی‌شهیر

3.      قایماز: روستایی تابعۀ بوجاق قایماز در ولایتِ قوجاائلی

4.      قایماز: روستایی تابع بوغاز قلعه در ولایت چوروم.

5.      قایمازی: قریه‌یی از توابع ماردین

6.       قوجاقایماز: روستای مذکور در بالا که در قاندیرا(ولایت قوجاائلی) قرار دارد.

***

اسم قایماز از فعلِ قایماق "لغزیدن، منحرف شدن، برگشتن" مشتق شده و طبعاً بر "درستکاری، صحّت عمل، عدم انحراف[از حقّ و عدالت]، بی‌باکی" صاحب اسم دلالت دارد. در لغت‌نامه‌های فارسی(نظیر معین) قیماز "کنیز، خدمتکار" تفسیر شده و مستند آن دو بیت از مولاناست:

پس در خانه بگو قیماز را/تا بیارد آن رقاق و قاز را.. 

و بیت دوّم:

من این به طیبت گفتم و گرنه خاک تواَم/مرا مبارک و قیماز خوان و سنجر گو.

مخصوصاً در بیت دوم آشکار است که قیماز همانند مبارک و سنجر از اسامی محبوب برای غلامان بوده و البته هر سه اسم مردانه‌اند. لذا باید گفت اسمِ قیماز بر اثر کثرت استعمال، معنای مجازی غلام هم کسب کرده بود. بیت سومی هم از مولانا وجود دارد که گاهی غلط ضبط شده است(نرم افزار دُرج):

چه شکر داد عجب یوسف خوبی به لبان/که شد ادریسش قیماز و سلیمان به لبان(کذا).

اگر لبان در مصرع دوم آمده باشد، تکرار قافیه است و این ضعف از مولانا بعید است. باری صحیح باید بَلَبان (Balaban) باشد(کمااینکه در طبع مرحوم فروزانفر چنین است) که آن هم اسمی ترکی و محتملاً رایج برای غلامان بوده است. مراد اعجاز یوسفی است که قیماز را به ادریس و بلبان را به سلیمان مبدل می‌کند. در اینجا هم قیماز به شکلی تقریباً مشابه ابیات فوق به کار رفته است.

***

یکی از فونکسیون‌های پسوند ـمز/ـماز(-mAz) ساخت صفات سلبی است که می‌توانند اسم خاص واقع شوند. نمونه‌ها کم نیست. چند مثال تاریخی را مرور کنیم:

1.      قُرقماز/قُرقماس(Qorqmas):شجاع، جسور. ابن قرقماس ادیب، مؤرخ و عالم حنفی معروف(متولد و متوفای قاهره در قرن هشتم و نهم هجری) و امیر قرقماس هم از امرای مشهور ممالیک است.

2.      صتماز/صاتماز/ستماز/ساتماز(Satmaz): وفادار، کسی که از او خیانت صادر نمی‌شود. چندین شخصیت تاریخی این اسم را دارند؛ من جمله ایلقفشت بن صتماز(از امرای اتابکان اذربایجان) و ستماز بن قیماز الحرامی (از امرای سلاجقه در قرن ششم). در شیله، از توابع استانبول روستایی به نام ساتمازلی(Satmazlı) وجود دارد.

3.      تایماز(Taymaz): اسمی که بیشتر در ترکستان و آسیای مرکزی و نزد ترکان شمالی رواج داشته و قاعدتاً مشتق از فعل تایماق است. فعلی که در دیوان لغات الترک تقریباً معادل قایماق است. لذا تایماز مترادف قایماز خواهد بود. تایماز ارتباطی با طهماسپ>طهماز>طهمز و نظایر آن ندارد و با "تای"( =نظیر و همتا) هم مرتبط نیست.

در دورۀ معاصر هم اسامی مشتق با این پسوند وجود دارد:

1.      ییلماز(Yılmaz):"جسور، شجاع". رایج‌ترین نام فامیلی در ترکیه است و مشتق از مصدر ییلماق "ترسیدن، مرعوب شدن".

2.      سولماز(Solmaz): نامی دخترانه تقریباً  به معنی"شاداب، با طراوت".

3.      اسم‎های قایماز و قورقماز هم در ترکیه رواج دارد.

در ایران معاصر، القاب/تخلّص‌هایی نظیر دؤنمز، سؤنمز و باریشماز با همین الگو ساخته شده‌اند. "بیلمز" گرچه مستقلاً در ترکی به کار نمی‌رود اما در فارسی تهرانی شنیده می‌شود. پسوند ـمز/ـماز در ساخت اسامی مرکّب هم به کار می‌آید و در زبان شفاهی نمونه‌های فراوانی دارد: دیل قانماز، دینمز-سؤله‌مز(=بی سر و صدا، ساکت و بی‌آنکه لام تا کام حرفی بزند)، تانری‌تانیماز(یکی از پهلوانان همراه کوراوغلو، لفظاً خدانشناس. در توصیف نوزدان گویند: دیل قانماز، تانری تانیماز..)، دوزبیلمز(نمک‌نشناس) و..

در توپونیم‌ها هم ردپای این پسوند فراوان است که اگر به نقل‌شان مشغول شویم، باعث اطناب ممّل خواهد بود. فقط اشاره کنم که روستایی از توابع دهستان آبش احمد کلیبر اسم نامناسب "دیل‌بیلمز" داشت و به همّت مسئولین به "دلاوران" تغییر نام داد! ظاهراً این نام را افراد و طوایف مخالف بر آن روستا نهاده‌اند و نام اصلی‌اش چیز دیگری بوده است. البته یک دیل‎بیلمز دیگر هم هنوز وجود دارد: روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان چالدران.

با این اوصاف، قیماس[خان] را نام پادشاهی اشکانی دانستن، اشتباهی فجیع نخواهد بود؟




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
آیهان همدانلی
دوشنبه 23 مرداد 1396 02:35 ب.ظ
سلاملار خوجام
گرچکدن گوزل آراشدیریرسینیز
پاسخ محمد اردم : سلاملار
وار اولون
محمد
دوشنبه 23 مرداد 1396 10:18 ق.ظ
یازینیزدان چوخ یارارلانیریک.
ساغ اولون
پاسخ محمد اردم : سلاملار
دوشونجه و بیلگی لرینیزی پایلاشماق دا چکینمه‌یین لوطفن!
ساغ اولون
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




Admin Logo
themebox Logo