تبلیغات
قوپونتولار: تورکجه اوزرینه دوشونمه لر - عناصر ترکی در فارسی اسفرایین-1

عناصر ترکی در فارسی اسفرایین-1

نویسنده :محمد اردم
تاریخ:شنبه 28 مرداد 1396-08:57 ب.ظ

بحث از مبادلات لغوی ترکی با زبان‌های همجوار را-علی‌رغم آن که در لیست برنامه‌ها نبود- با تحلیل و بررسی لغات ترکی دخیل در لهجۀ فارسی اسفراین ادامه می‌دهیم. اسفرایین از مناطق مهم حضور ترکان خراسانی است. نوعاً ترکی خراسانی را ترکی اوغوزی می‎دانند که تأثیراتی(گاه شدید) از چاغاتایی پذیرفته است. باری تهجیر و کوچاندن ایلات فراوانی از جنوب آذربایجان و شرق آناتولی(عشایر ترک و کرد) باعث شده تا امروزه در زبان این نواحی، عناصر تیپیک ترکی آذربایجانی را شاهد باشیم و به مواردی از سنخ اشاره خواهد شد.

***

در رسالۀ مختصر، منبع کتاب "بررسی گویش اسفراین" تألیف آقای بابا همایونفر[1] خواهد بود. حتی‌الامکان تلاش می‌شود تا سلیقۀ مؤلف در ضبط تلفظ‌ها حفظ شود. یک استثناء حذف علامت ? از ابتدای کلماتی است که با مصوت آغاز می‌شوند یعنی مثلاً به جای ?olja فرم olja خواهد آمد. به جای š و č نیز ş و ç خواهد آمد.

در این مطلب به روال مطالب مشابه سابق عمل خواهد شد؛ یعنی کلماتی که قبلاً مورد بحث قرار گرفته‌اند، بدون توضیح و تشریح خواهیم آورد و از کلمات تحلیل نشده با تفصیل بیشتری بحث خواهد شد. چند لفظ مغولی هم در لابلای الفاظ ملاحظه خواهد شد.

1.      آبجی: خواهر(ص93). مشهور و مخفّف آغاباجی است.

2.      آپاردی:"حقّه‌باز، آدم هوچی و ناسپاس"(ص93). در فارسی تهرانی با فرم آپارتی به معنی "بی‌حیا و بدزبانی که حرف خود را با فحّاشی به کرسی می‌نشاند" وجود دارد. ظاهراً از آپارماق مشتق شده است. اما به نظر می‎رسد تفاوت سمانتیک وجود دارد. کلمه‌یی با این هیأت در ترکی وجود ندارد. لذا ممکن است تصحیف و تحریف کلمۀ دیگری باشد.

3.       آچر(āçar):"کلید"(ص94). غیر از معنای رایج در فارسی استاندارد است.

4.      آل: دیو؛ نه‌نه آل. قبلاً بحث شده است.

5.      آلشق(lşoqā):"وارۀ شیر"کلمه با این هیأت در بعضی لهجات ترکی(مراوه‎تپه، نقاط ترک‌نشین سبزوار) و با تفاوت جزیی در بدرانلوی بجنورد ضبط شده است.[2]

6.       آلیش(lişā):"عوض کردن، معاوضه کردن"(ص96). مختصر شدۀ آلیش-وئریش باید باشد. البته در نقاط دیگر هم وجود دارد. اشتقاقش از فعل آلماق(=گرفتن، خریدن) بدیهی به نظر می‌رسد، اما آلیش به معنی مزبور را در ترکی ندیده‌ام.

7.      اجه(aja):"پدر بزرگ"(ص98). کلمه با معانی مختلف "ریش‎سفید، رئیس، بزرگِ[قوم]، برادر بزرگ و.." ضبط شده و از کتیبه‌های اورخون به این طرف با فرم اچو(eçü) به معانی مزبور معلوم است. اصل کلمه احتمالاً از زبان کودکانه اخذ شده است.

8.      اُرُم(orom):"هر دفعه برداشت محصول..اُرُم اول، ارم دوم .." بدیهی است که از فرم اورماق(ormaq) به معنی "بریدن، چیدن" به اضافه پسوند –Xm مشتق شده است، پسوند که یکی از فونکسیون‌های آن ساخت اسامی با القای معنی "واحدیت" است. اوروم(orum) در دیوان لغات الترک به معنی "بُرش" آمده و از همین فعل است اوراق(=داس)<اورغاق و محتملاً اورمان(=بیشه و جنگل). اوروم به این معنی در آذربایجان و اناتولی رایج نیست.

9.      اُرنچه(orença):"یونجه. واریانت اُرینچه هم دارد"(ص99). ار یورینچغا(yorınçğa) در ترکی قدیم متحول شده و با حذف صامت guttural. یونجه هم فی‌الواقع واریانت دیگر(اوغوزی) همین کلمه است.

10.  اشماق(aşmāq):"سخن نگفتن عروس با بزرگان خانۀ داماد، یاشماق گرفتن"(ص102).  رسمی قدیمی با اَشکال و تنوعات فراوان در عموم مناطق ترک‎نشین جهان. واریانتی از یاشماق است که علاوه بر معنای مشهورش، معنای قدیمی و اصلی‌اش "مخفی شدن، پنهان شدن" است.

11.  الجک(aljak):"دستکش، معمولاً دستکش‌های کار"(ص103). کلمه‌یی قدیمی در ترکی که تیتسه اصل آن را الچیک(elçik) یعنی مصغّر اَل(=دست) می‌داند.

12.  اله(ala):"پیس، انگشت‌نما". قبلاً بحث شده است.

13.  اُماج(omāj):"آشِ معروف". در مطالب قبلی تحلیل شده است.

14.  انایی(anāyi):"آدم بی‌شخصیت و هردم خیال". قبلاً بحث کرده‌ام. صرفاً اشاره می‌شود که این داده هم سند و قرینۀ دیگری در ردّ فرضیه‌یی است که آنایین را پهلوی و آذری پنداشته و آن+آیین تحلیلش می‌کند.

15.  انکه(anka):"بزرگ، زیاد"(ص105). کلمه با همین هیأت و معنی در آذربایجان هم رایج است ولی در آناتولی وجود ندارد. به نظر می‌رسد دو تحلیل برای آن قابل طرح باشد: یا اکه(=بزرگ) با وارد شدن صامت نون (به واسطۀ ماهیت expressive کلمه) یعنی قاعدۀ epenthesis به وجود آمده و یا اینکه، اَنْکَه را متطور از انگن/اینگن(ingen/engen) "شتر ماده، ناقه" محسوب کنیم. اوّلی را محتمل‌تر می‌دانم.

16.  اولجه(olja):"قحطی‌زده، حریص در خوردن، چپاول. معنی مغولی این واژه، غارت و چپاول است" (ص107). معنی مغولی واژه "غنیمت و کسیب" است و از فعل ol- (تقریباً معادل آلماق در ترکی) مشتق شده و اسم اُلجایتو هم از همین لفظ مغولی اخذ شده است.

17.  اولنگ(olang):"مَرْغ، زمین سبز و باتلاقی"(ص107). در مطلب "اولنگ مینارنگ" از آن تفصیلاً بحث شده و توپونیم‌های مرتبط در آن مقالت و سایر مطالب تکمیلی آورده شده است. اولنگ در خطّۀ خراسان و افغانستان رواج زیادی دارد.

18.  ایاس(ayās):"جای غیرآفتابگیر[قوزئی]"(ص108). قبلاً بحث شده است.

19.  باجی(bāji):"همشیره، خواهر"(ص109). در آذربایجان و آناتولی رواج زیادی دارد. در ترکی رسمی، به جای آن آبلا(abla) شایع بوده و باجی در قرون متقدم سلجوق و عثمانی به زنان عضو طریقت‌های صوفیانه اطلاق می‌شد. منشأ کلمه را باجا(baca) دانسته‌اند که در مغولی و ترکی به معنی "خواهر بزرگتر" وجود داشته است. دربارۀ منشأ مغولی یا ترکی آن مناقشه وجود دارد. قیاس کنید باجا را با باجاناق/باجناق.

20.  بار:"قشر سفید که بر زبان بیمار ظاهر گردد"(ص110). "بار" علاوه بر معنای "آفْتِ دهان، سفیدی ظاهر شده بر لبان مریض" به "جِرم [در ظروف]، کپک [روی مواد غذایی]" هم اطلاق شده است. در شرق آناتولی رواج زیادی دارد و در زبان‌های گرجی، ارمنی و کردی هم ضبط شده است. دانکوف ظاهراً به اتیمولوژی ارمنی تمایل دارد. این کلمه از واژگان تیپیک ترکی آذربایجان است که باید توسط مهاجرین به منطقه آمده باشد.


[1]  بابا همایونفر، بررسی گویش اسفراین، تهران: چاپار، 1386.

[2]  مرتضی فرهادی، واره: درآمدی به مردم‌شناسی و جامعه‌شناسی تعاون، تهران: شرکت سهامی انتشار، چاپ سوم، 1387. ص169. براساس این تحقیق ارزشمند در قراء بین قوچان و مشهد آلچغ(alçeq)، در تربت جام آلیش(aliş) هم به معنی مزبور رایج است. در ترکی و آذربایجان-همان طور که در اثر فوق هم آمده است- فرم‌های زیر برای مبادلۀ شیر رایج  است؛ دگه‌شیک(dagaşik)(قراء اطراف سد شاه عباسی اصفهان و انالوجه در فریدن)(ص171)، دَییشیک(خلخال)، دییشتیک(قروه-همدان)، دَیشدیم(dayeşdim)(مهربان، سراب، اردبیل و..)(ص172) و گزن(gazan) در قراء اهر من جمله مرادلو(ص177) رواج دارد.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




Admin Logo
themebox Logo