تبلیغات
قوپونتولار: تورکجه اوزرینه دوشونمه لر - عناصر ترکی در فارسی اسفرایین-2

عناصر ترکی در فارسی اسفرایین-2

نویسنده :محمد اردم
تاریخ:شنبه 28 مرداد 1396-09:02 ب.ظ

1.      باشلق(bāşloq):"مهریۀ زن"(ص111). در آذربایجان و آناتولی باشلیق "شیربها"ست. آیا ممکن است ضبط مؤلف دقیق نباشد؟ باری قبلاً بحث شده است.

2.      بالدوز(bālduz):"خواهر شوهر یا خواهر زن". از کلمات قدیمی ترکی است و در عموم زبان‌های ترکی رایج است. احتمال دارد با بالدیر(baldır) در ترکی قدیم "[فرزندِ] ناتنی" مرتبط باشد.

3.      بایار:"ارباب، کارفرما"(ص112). محتملاً با بای(=ثروتمند، غنی) مرتبط باشد. اما اتیمولوژی‌اش به طور قطع و یقین معلومم نشد. تحلیل بای+ار و یا اشتقاقش از فعل باییماق(bayımaq) "غنی/ثروتمند شدن"به اضافۀ پسوند اسم‌ساز –Ar قابل طرح و تحقیق است.

4.       بای دادن:"باختن در قمار، از دست دادن چیزی". مؤلف آن را با فعل باختن مرتبط می‎کند. اما اگر به فعل بایدیرماق(baydırmaq) "دسته گل به آب دادن، چیزی را مفت از دست دادن" در ترکی آذربایجان توجه شود، بای دادن را می‌توان ترجمه از ترکی تلقی کرد. فعل بایماق(baymaq) در لهجات آناتولی به دو معنی است:1. تهوع ناشی از غذا، 2. فریفتن، خدعه کردن. در منابع عثمانی بایماق به معنی "فریب خوردن، باور کردن" هم آمده است. فعل بایدیرماق هم فرم سببی همین بایماق است. در آناتولی فرم باییلماق "غش کردن، بیهوش شدن و مجازاً شیفته و حیران چیزی شدن" رایج است.

5.      بُتین(botin):"دست نخورده، سالم و سر به مهر"(ص113). دخیل از بوتون که سابقاً بحث شده است.

6.       بُساقه(bosāqa):"درگاهِ در، پای در". کلمۀ مغولی معروفی است که دؤرفر از آن(مادۀ105) بحث کرده، اما در فرهنگ‎های فارسی بوساقه، بُساقه، و سایر واریانت‌ها را نیافتم. در بسیاری از زبان‌‎های ترکی (تاتاری کریمه، چاغاتایی، ترکمنی، اویغوری جدید، قوموقی، یاکوتی و..) هم دخیل شده است. آن را مشتق از فعل basu-(معادل باسماق ترکی"پای نهادن") دانسته‌اند. در اصل "آستانه، محل خروج[از چادر]"بوده است.

7.      بغه(boqa):"گاو نر، گاو نر تخمی"(ص116). قبلاً مورد بحث قرار گرفته است.

8.      بق‌بند(boqband):"چادر شب بزرگ که رختخواب در آن می‌بندند". کلمه در بعضی لهجات محلّی فارسی هم وجود دارد. از بُق(boq) ترکی مشتق است که قبلاً بحث شده و اتیمون بقچه نیز می‌باشد. در اسفراین بقچه‌بند هم به پارچۀ بقچه اطلاق می‌شود.

9.      بُقُرمست(boqormast):"دختر جوان حشَری". واریانت "بُغه‌مست" هم دارد(ص117). ظاهراً مرکب از بوغور(buğur) "شتر نر" و مستِ فارسی است و دومی هم باید مرکب از بُغۀ فوق‎الذکر و مست باشد. اما تصور می‌کنم که در background این دو لفظ، دو فعل ترکی وجود دارد؛ بوغورساماق (buğursamaq) "نر خواستن شتر ماده" و بوغاساماق (boğasamaq) "نرخواهی گاو ماده" (ص119).

10.  بوق دادن(buq):"هُرم هوای دم کرده و شرجی "(ص119). پیش‌تر هم از بوغ/بوق/بوغو بحث شده است.

11.  بیدق(beydaq):"بیرق". سابقاً بحث شده و باید از الفاظ تیپیک منتقله از آذربایجان محسوب شود.

12.  بیغوش(beyquş):"جغد، بوم"(ص123). قبلاً تحلیل شده است.

13.  پُسقُل(posqol):"همیشه با (پناه-پسقل)=مخفی‌گاه"(ص130). بدیهی است که از بوسقو/پوسقو "کمین، مکمن" آمده و هجای باز انتهایی با ل بسته شده است.

14.  تپق(topoq):"قوزک پا" سابقاً تحلیل شده و مشتق از "توپ" است.

15.  تپه(tappa):"1. تارُک، 2. تَلّ"(ص139). به هر دو معنی دخیل از ترکی بوده و  پیش‌تر مورد تحلیل قرار گرفته است.

16.  ترس(tars):"مدفوع چارپایان"(ص140). قبلاً تدقیق شده است.

17.  تشی:"آلت قرقره‌مانند نخ‌ریسی.."در یکی از سلسله مقالات "آنادیل‌دن درلمه‌لر" تحلیل شده و دخیل از ارمنی محسوب می‌شود. لذا باید با مهاجران آذربایجانی و شرق آناتولی به آن صفحات منتقل شده باشد.

18.  تُرُّم(torrom):"اسب نر تخمی، برجسته و استثنایی(ظاهراً نسل)[مثال] مگر پسر فلان تُرُّمه؟" (ص141). توروم(torum) در لهجات ترکی به معنی "بچه شتر" بوده و آن را به معنی "اسپرم، نطفه" هم شنیده‌ام. در آناتولی در محدوده‌یی کوچک(بَسْنی، آدی‌یامان) به معنی "آدم باشخصیت و باپرستیژ" هم وجود دارد. علی‌القاعده با تور(tor) به معنی "طفل، کودک" ربطی دارد.

19.  تلس‌میش(talasmiş):"دستپاچه، شتایزده". فعل تله‌سمک به معنی "عجله کردن، شتافتن" بیشتر مربوط به آذربایجان و شرق آناتولی است. فرم‌های تله‌سمک، تله‌سه‌مک(telesemek) و تله‌سیمک (telesimek) در غرب آناتولی به معنی "با نگرانی شتافتن، نفس نفس زدن، کلافه شدن[از گرما]" رواج دارد. پروفسور محمد اؤلمز آن را متحول از تَلَوْسیمک(televsimek) و تَلَفْسیمک(telefsimek) دانسته که در قسمت‌هایی از آناتولی به معنی "گیج شدن، [از حرارت یا خستگی] به حالت غش افتادن" وجود دارد. لذا در بن آن، کلمۀ عربی تلف وجود دارد که با پسوند استفعال ترکی، فعل مانحن فیه را ایجاد کرده است. اخذ افعال ترکی با پسوند ـمیش/ـمیشی در زبان‌های ایرانیک سابقه داشته است(در کردی، تاتی، تاجیکی و فارسی).

20.  تُلُم(tolom):"مَشک کره‌گیری". از ترکی قدیم به این طرف، تولغوق(tolğuq) به معنی فوق ضبط شده است. تولوم به معنی مشک و نی‌انبان در آناتولی رایج است و در لهجات فارسی داخل ایران هم مشاهده می‌شود. تولوم و تولوق<تولغوق از فعل تولماق>دولماق "پر شدن" مشتق شده‌اند. تبدیل صدای o>u حادثه‌یی متأخر است.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




Admin Logo
themebox Logo