تبلیغات
قوپونتولار: تورکجه اوزرینه دوشونمه لر - عناصر ترکی در فارسی اسفرایین-3

عناصر ترکی در فارسی اسفرایین-3

نویسنده :محمد اردم
تاریخ:شنبه 28 مرداد 1396-09:04 ب.ظ

1.      تُلی(tolli):"تگرگ، باران درشت"(ص142). مؤلف آن را تلّ عربی مرتبط ساخته است. تولی(tolı) شکل قدیمی‌تر دولو(dolu) در ترکی غربی است و باید همانند تولوم و تولوق مدخل قبلی از فعل تولماق>دولماق مشتق شده باشد به واسطۀ سفتی و پُر بودن تگرگ.

2.      تمنه(tamana):"سوزن درشت، سوزن لحاف‌دوزی"(ص143). سابقاً از آن بحث شده است. واریانت تَوَنَه هم دارد(ص145).

3.       تور(tur):"دام، تور چراغ‌های توری[زنبوری]". قبلاً بررسی شده است.

4.      توزه(towza):"حق‌الزحمه‌ای که آسیابان بابت آرد کردن برمی‌دارد". مؤلف از کلمه را از توزیدن فارسی مشتق می‌داند. توزیدن فعلی ثانوی از مصدر توختن "اندوختن" است. لذا غیر از مشکل سمانتیک، اشکال مورفولوژیک در میان است. به نظر می‌رسد محرّف کؤوزه(kövze) به همان معنا در ترکی آذربایجان باشد که تحلیلش را قبلاً در سری مقالات "اسکی خرمنلر" آورده‌ام. بی‌تردید با مهاجرین انتقال یافته است.

5.      توی(toy):"جشن، جشن عروسی"(ص145). از لغات قدیمی ترکی است که در متون فارسی کلاسیک اغلب به صورت طوی ضبط شده است. مؤلف محترم کتاب ادعایی دارد مبنی بر اینکه در لهجۀ اسفراین تبدیل a>o وجود دارد و دو مثال ذکر می‌کند؛ یکی همین تُی/توی است که آن را مبدل از تای می‌داند(ص25) و دومی سُی/سوی:نژاد که آن را هم مبدل از سای محسوب می‌کند(ص24).

6.       تیرک زدن: "فوران کردن خون یا مایعات دیگر"(ص146). قبلاً در بحث از الفاظ ترکی دخیل در فارسی همدانی تحلیل شده است.

7.      جغرق(jeqreq):"چرخ دستگاه جدا کردن پنبه‌دانه از پنبه که با دست کار می‌کند"(ص149). در آذربایجان، فرم جییریق(cıyrıq) وجود دارد و در موضعی دیگر مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفته است. به نظر می‌رسد واریانت اسفراینی از چیغریق(çığrıq) مأخوذ باشد.

8.      جیران:"آهو". قبلاً تحلیل شده است.

9.      جیک و پوک(jik-o-puk):"جزئیات هر چیزی"(ص152). جیک-بؤک(bök) از اصطلاحات قاپ‌بازی (آشیق اویونو) بوده و در ترکی هم به معنی اصطلاحی فوق رایج است. جیکین-بؤکون چیخارتماق "آمار کسی را گرفتن، اخبار مفصّل راجع به چیزی جمع‌آوری کردن". معنای اصلی در "چیک و بوک: پُشت و روی بجول"(ص162) هم آمده است.

10.  چاقپون:"سرمای شدید، کولاک". مؤلف می‌نویسد:"صورت درست کلمه چاپقون و یک واژۀ مغولی است"(ص154). در این که چاقپون مقلوب/متاتز چاپقون/چاپغون بوده، تردیدی نیست. اما کلمه ترکی است و نه مغولی. اشتقاقش هم کاملاً واضح. اما در آن تصرفی صورت گرفته است. به نظر می‌رسد که بین چاپغون و چاوغون(çavgun)/چووقون اختلاط و  contamination صورت گرفته است. زیرا چاووغون در ترکی به معنی "طوفان، برف همراه با باد شدید، کولاک" بوده و چاپغون از فعل چاپماق "تاختن، تاراج کردن" مشتق شده و علاوه بر معنای "یغما، غارت" بر اسپ تیزتک و سریع‎السیر هم اطلاق شده است. چاوغون/چاوغین باید از چاوماق/چووماق(çovmaq/çavmaq) که هنوز هم در آذربایجان رواج دارد، مشتق شده باشد. فعل مزبور به معنی "تغییر جهت دادن، منحرف شدن، گریختن، از دست رفتن" بوده و در توصیف وضع طوفانی رساست. بنابراین با آنکه مراد چاوغون بوده، اما به دلیل حضور فعل آشنای چاپیدن، کلمۀ مزبور به چاپقون>چاقپون مبدل شده است.

11.  چلک(çalak):"پیت حلبی، حلب"(ص158). کلمه را در جایی دیگر بررسی کرده‌ام انشاءالله به زودی منتشر شود.

12.  دُرناق(dornāq):"واحد اندازه‎گیری در روستاهای قصبه و خرنیان اسفراین"(ص176). ظاهراً مأخوذ از دیرناق ترکی است به معنی "ناخن" و مجازاً انگشت.

13.   دُلاق(dolāq):"جوراب شلواری"(ص178). دولاق را قبلاً تحلیل کرده‌ام.

14.  دلک(dellek):"کلیتوریس". سابقاً تحلیل شده است. در اینجا ظاهراً از واریانتی palatalized اخذ شده است.

15.  دلماچ(delmaç):"حرّاف(ترکی، مترجم)". قاعدتاً مأخوذ از دیلماج است با تحول معنایی. سابقاً از آن بحث شده است.

16.  دلیم(delim):"قاچی از خربزه و هندوانه". واریانت تلم هم دارد(ص180). قبلاً بحث شده و مشتق از تیلمک> دیلمک "بریدن[به اندازه‌های مشابه]" است. واریانت تلم(telem) ممکن است از ترکی شرقی اخذ شده باشد.

17.  ساتلجم(sāteljam):"تلفظ عامیانه از ترکیب ذات‎الجنب.." سَتَلجَم(setelcem) در آذربایجان هم رایج است و بر فرد مبتلا به ذات‌الجنب هم اطلاق می‌شود. باری از لغات تیپیک ترکی آذربایجان است.

18.  سارُق(saroq):"بقچه‌بند". از فعل ساریماق"پیچیدن، نوردیدن" مشتق شده و در آذربایجان و آناتولی به "عمامه و دستار" هم ساریق گویند.

19.  ساغ(saq):"سالم بی‌نقص و بیماری"(ص196). قبلاً بحث شده است.

20.  سقّج(saqqej):"سقز". سابقاً تحلیل شده است. تبدیل ج<ز قدری غیرعادی است.

21.  سلانه-سلانه: تعبیری که در فارسی تهرانی و سایر لهجات هم دیده می‌شود(ص202). تحلیل آن به شکل سهلانه-سهلانه از هر جهت معیوب و مشکل‌دار است.

22.  سُی(soy):"نژاد، اصل، سرشت"(ص204). اشاره کردیم که مؤلف اصل آن را سای دانسته است. ولی سای در فارسی غیر از آن که بن مضارع فعل ساییدن محسوب شود، معنای مستقلی ندارد. به هر حال با آن که واژۀ سوی، قدمت نسبتاً زیادی در ترکی دارد، ولی اتیمولوژی‌اش واضح نیست.

23.  چپاک(çappāk):"سیلی"(ص209). باید مأخوذ از چپیک"کف زدن، تشویق کردن با کف زدن" باشد که تغییر معنایی یافته است. چپیک را در موضعی دیگر بررسی کرده‌ام.

24.  غرو(qorow):"شبنم[قیروو]"(ص219). کلمه را در مواضع متعددی و من جمله در "ماجرالی بیر اک" تحلیل کرده‌ام. قیروو در بسیاری از لهجات محلّی فارسی هم وارد شده است.

25.  قاتق(qāteq):"ماست. این واژه اصلاً ترکی است"(ص223). قاتیق در اصل نانخورش است و به همین معنی در فارسی تهرانی هم وجود دارد. بعدها معنای ماست کسب کرده و از الفاظ تیپیک ترکی آذربایجانی محسوب می‌شود.

26.  قاین(qāyen):"برادر شوهر". قبلاً تحلیل شده است.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




Admin Logo
themebox Logo