در نقد یک سفسطه

نویسنده :محمد اردم
تاریخ:یکشنبه 26 شهریور 1396-08:56 ب.ظ

در منابع سیاسی-ایدئولوژیک آذریسم، دعوی سفسطه‌آمیزی را مکرراً می‌توان دید که خلاصۀ آن به قرار زیر است: 1 . ترکی زبان کتابت نبوده و در گذشته ترکان به فارسی می‌نوشتند و حتی مکاتبه می‌کردند.[بنابراین] ترکی‌نویسی و مطالبۀ آموزش آن و یا طلب اعطای جایگاه و حقوقی به آن، امری بی‌سابقه و جدید بوده و [احتمالاً /علی‌القاعده] نشأت گرفته از خارج/بیگانگان و.. است. در ورژن‌های مختلف این "استدلال"، اشاره می‌شود که امپراتوری‌ها/ حکومت‌ها/سلسله‌های و.. ترک، فارسی را زبان دیوانی/درباری خود قرار داده‌ بودند و اهمیتی به ترکی نمی‌دادند. 2. شعراء و ادبای ترک به فارسی شعر می‌سرودند و آثار فارسی عرضه می‌کردند. 3. معدود آثار موجود ترکی هم ترجمه و اقتباس از فارسی است و در جنب ادبیات/شعر فخیم فارسی حائز اهمیت نیست... از اینجا به صورت صریح یا ضمنی نتیجه می‌شود که در حال حاضر هم پرداختن به ترکی سودی ندارد و اساساً ترکی چیزی برای عرضه کردن ندارد و نباید  در مقابل فارسی "عَلَم" شود.

پرویز ورجاوند در مصاحبه‌یی(که مع‌الاسف اینک آدرسش را به خاطر نمی‌آورم) نقل می‌کند که در آذربایجان، افراد عامی پیش آخوندِ دِه یا ملای محلّه می‌رفتند و از وی می‌خواستند، آنچه را که بیان می‌کنند به صورت نامه، مکتوب کند. ملا نیز آن را به فارسی ترجمه کرده و کتابت می‌کرد. در مقصد و حین قرائت مکتوب، عکس این پروسه رخ می‌داد و روحانی، نامه را به فارسی قرائت کرده و برای عامّه ترجمه می‌کرد. ادعاهای مشابه در سایر تألیفات ناسیونالیستی و شبه‌ناسیونالیستی وجود دارد

***

شواهد متعددی دالّ بر وجود و رواج پروسۀ مورد نظر ورجاوند موجود است. از جمله یکی از اعضای به ظاهر دور و به باطن قریب خانواده-که مؤمن وارسته‌یی بود و در مکاتب قدیمه تحصیل کرده بود(رحمه الله علیه رحمهً واسعه)- قصه‌یی از نامه‌نگاری خودش را به سبک فوق نقل می‌کرد و فکاهی نهفته در آن را بیان می‎نمود؛ گویا زارعی، زمینی را از فردی-که در زمان مکاتبه در تهران بوده-اجاره کرده بود و ظاهراً موجر از توافق عدول می‌کرده است. یکی از بستگان موجر نامه‌یی انشاء می‌کرده و اظهار می‌داشته که فلانکس به "قول و قرار " وفادار نیست: " مشه فلان، قویدوغون قرارا دورمور". جدای از صعوبت ترجمۀ تحت‌اللفظی اصطلاح فوق، فرد انشاء کننده از نتیجۀ حاصله راضی نمی‌شده و آن را در بیان مقصود خویش کافی و وافی نمی‌دانسته است.

***

قصد ندارم در خصوص ادعاهای فوق وارد مناقشه شوم و ان قُلت‌هایی بیاورم. فرض را بر صحّت همۀ مدعیات می‌گذارم و استدلالم این است که به فرض قبول، از آنها نتایج ناسیونالیستی نمی‌توان استخراج کرد:

1.      فرض کنید ترکی‌زبانان در گذشته به فارسی می‌نوشتند و می‌خواندند و همۀ آثارشان هم به فارسی عرضه شده است، با چه دلیلی می‌توان گفت که الی ‌الابد چنین باید باشد؟ اگر کسی بگوید که من از اجدادم شاکی و ناراضی‌ام. زیرا آنان اعتنای کافی و درخور به زبان ترکی نداشته‌اند. حال وظیفۀ من و هم‌نسلان من است که برای جبران مافات بکوشیم. "استدلال" فوق چه جوابی برای ردّ این ایده دارد؟ مگر بسیاری از ناسیونالیست‌ها، منتقد رفتار گذشتگان با زبان فارسی نیستند و آنان را به دلیل عربی‌مآبی و عربی‌نویسی آماج انتقاد قرار نمی‌دهند؟ در قرون سابقه، زبان‌های بسیاری همچون لاتین، یونانی، سانسکریت، عربی، چینی، آرامی و..زبان اهل کتابت، تفلسف و علم بوده‌اند و در خارج از قلمرو طبیعی‌شان رواج داشتند. لاتین زبان کلیسا و اهل علم و ذوق اروپا برای بیش از یک هزاره بوده و حتی تا قرن نوزدهم در مجارستان زبان رسمی بود. یونانی زبان فلسفه و علم در شرق نزدیک و جهان هلنیستی و امپراتوری بیزانس و کلیسای ارتدکس بوده است؛ عربی هم زبان اهل علم، فقاهت، حدیث و به طور کلی علوم اسلامی و غیردینی در عالم اسلام بوده و اغلب مؤلفین آثار عربی هم خود عرب به معنی قومی کلمه نبودند؛ چینی تا قرن نوزدهم در ژاپن، شبه‌جزیرۀ کره و قسمت‌های مهمی از شرق آسیا، زبان علمی، دینی و تجارت بوده و قس علی هذا.. حال این زبان‌ها در مقابل زبان‌هایی نظیر انگلیسی، فرانسه، آلمانی، روسی، ژاپنی و.. که زمانی کم‌اهمیت و عوامانه تلقی می‌شدند، عقب نشسته‌اند. آیا علّت این امر توطئه، دسیسه و دست‌های پنهان ایادی فلان بوده است؟ مسلماً نه! روال جهانی تحولات علمی، تکنولوژیک، اقتصادی و سیاسی موجب تحوّل فوق شده است که علاقه‌مندان خود چند و چون آن را در کتب مربوطه مطالعه می‌کنند.

2.      ممکن است ادعا شود که گذشتگان ترکی را زبانی علمی و توانمند نمی‌دانستند و لذا بدان نمی‌نوشتند. به عبارت دیگر ترکی زبانی ناتوان و ضعیف است. جواب ساده آن است که گذشتگان بسیاری از زبان‌های مهم امروزی را هم ناقص و ناتوان تلقی می‌کردند. کلام ابوریحان بیرونی و ابوحاتم رازی را در خصوص فارسی به یاد بیاورید. می‌دانیم که بسیاری از فارسی‌نویسان، از اینکه نمی‌توانستند به عربی بنویسند و یا برای فهم عوام مجبور بودند به فارسی بنویسند، اعتذار می‌جستند[1]. چنین نگرشی به آلمانی و زبان‌های دیگر هم وجود داشت. اما اینک خلاف اینها اثبات شده است. در وِرژنی دیگر گفته می‌شود که حداکثر ظرفیت ترکی (آذربایجانی) حیدربابای شهریار است و بیش از آن نمی‌توان به این زبان بسط داد؟ از کجا می‌دانید که نمی‌شود بسط داد؟ چه کسی از آینده مطلع است؟ آیا بر همۀ قابلیت‌ها و پتانسیل‌های ترکی وقوف و اِشراف دارید؟ مشابه ادعای شما را ابوریحان و امثاله هم مطرح کرده‌اند.. اجازه دهید مثالی قریب به زمان خودمان بزنم؛ می‌دانیم که قدیمی‌ترین منابع مکتوب کردی سورانی متعلق به قرن نوزدهم است. در دوران حکومت عراق و عهد بعثیون هم این زبان شاهد توجه نبود و بلکه تحت تضییقات قرار می‌گرفت. اما اینک پس از حدود دو دهه، در اقلیم کردستان با جمعیتی حدود 4 میلیون نفر، به زبان رسانه‌‌یی، فرهنگی و آموزشی مبدل شده و آثار ادبی و فلسفی جهان بدان ترجمه و نشر می‌شود. طبعاً در ابتدای کار صعوبت و نواقص زیادی وجود دارد و چرا نباشد؟ پیش چشم ما، فارسی با حدود یک و نیم قرن تلاش و حمایت دولتی و..در راه جذب علوم و معارف مدرن، آیا اینک با معضلات کمتری مواجه است؟ چون با حوزه‌های علوم اجتماعی، فلسفه و علوم انسانی تماسی دارم، می‌دانم که اهل ذوق و دقّت تا چه حدّ از ترجمه‎های نامفهوم، مغلوط، مبهم و گنگ در این حوزه‌ها دل پُری دارند. طبیعی است که اشکالات و معضلات به مرور کمتر می‌شود. اگر صحبت از غنای آثار مکتوب در گذشته شود-که در جای خود حائز اهمیت بوده و پشتوانه محسوب می‌شود-این سوال را می‌توان طرح کرد که آیا عربی در شرایطی بهتر از ترکی(ترکیه) و فارسی قرار دارد؟ مطمئن نیستم. گرچه عربی به سبب صیقل‌یافتگی و تکامل سیستم‌ واژه‌سازی‌اش طی قرون گذشته، امتیازاتی دارد. اما معادل‌سازی برای اصطلاحات جدید، فقط یکی از وجوه مسأله بوده و تفصیل مواجهۀ زبانهای شرقی با تمدن مدرن غربی، مستلزم تألیف مجلدات قطوری است. اجمالاً بنویسم که از دیدگاه زبانشناسی هیچ زبانی نارسا و ناتوان نبوده و جهت بیان و توصیفِ محیط و محل زندگی، شیوۀ حیاتِ اقتصادی، فرهنگی و سیاسی مردمان متکلّم بدان زبان شکل یافته است. و البته هر زبانی می‌تواند بسط یابد و شکوفا شده و برای انتقال مفاهیم، ایده‌ها و معانی متنوع توانا گردد. لذا دعوی اینکه نمی‌توان به فلان زبان بسط بیشتری داد، در بهترین حالت، از مقولۀ غیب‌گویی، آسترولوژی و طالع‌بینی است و ارزشی بیش از آن هم ندارد.

***

مابقی ادعاها هم از همین قماش بوده و سفسطه محسوب می‌شوند. زیرا توجه نمی‌کنند که از توصیف و شرح یک وضع/جریان تاریخی به یک دستورالعمل نمی‌توان رسید. عبور از "هست‌ها/است‌ها" به "بایدها" ممکن نیست. می‌توان مدعی شد که از توصیف یک وضع، شاید دهها "باید" مختلف و احیاناً متضاد قابل استنتاج است. یک قصۀ انگیزشی!: معروف است که فردی از طرف کارخانۀ تولید کفش، راهی کشوری افریقایی می‌شود تا فرصت‌های بازاریابی و تجارت را ارزیابی کند. وی با مشاهدۀ گشت و گذار بدون کفش مردم محلّی، شوکه و مأیوس می‌شود و به مقامات گزارش می‌کند که در اینجا کسی کفش نمی‌پوشد و لذا بازاری هم در کار نیست. اما رییس شرکت استنباط دیگری دارد: ما بیست میلیون مشتری بالفعل و حی و حاضر داریم!

اشاره شد که در وضع ادعایی عدم توجه به ترکی[2] می‌توان حداقل دو "باید" متضاد استخراج کرد. چه چیزی در ورای این استنباطات و وظیفه‌تراشی‌ها وجود دارد؟ بی‌شک ایدئولوژی‌ها، موقعیت‌ها/امتیازات سیاسی و اقتصادی و.. در آن دخیل است. تحلیل این مسألۀ از حوزۀ بحث حاضر خارج است. فقط اشاره کنم که ردپای ایدئولوژی‌ها را در استنباط‌ها و هدف‌گذاری‌ها می‌توان مشاهده کرد:

1.      فرض می‌کنیم سلسله‌های ترک، زبان رسمی‌شان را فارسی قرار داده بودند. آیا از اینجا می‌توان اسنتباط کرد که وضع مزبور باید ادامه می‌یافت/بیابد؟ یا نه، آن "اشتباه" به کناری نهاده شود و رویه تغییر کند؟

2.      فرض کنید آثار ترکی با اقتباس و تقلید از ادبیات فارسی خلق شده است. آیا می‌توان ادعا کرد که راه خلاقیت بسته است و ترکان نمی‌توانند/نمی‌باید ادبیات خلّاقۀ خویش را ایجاد کنند و الی الابد باید در تقلید بمانند و دست از زبان خویش بشویند؟ یا بالعکس ترکان حق دارند/باید به دنبال ادبیاتی مستقل/به دور از تأثیر فارسی باشند؟

3.      از اینکه احیاناً شعراء و ادبای ترک آثارشان را به فارسی نوشته‌اند می‌توان استنباط کرد که آنان/اخلاف‌شان تا ابد باید همین رویه را ادامه دهند؟ یا برعکس قدر زبانی مادری خویش را بدانند و کمر همّت برای خدمت به این "زبان مظلوم" ببندند؟

***

حال که وضع چندین حالت متضاد و ذوحدین و متخالف دارد، چاره چیست؟ آیا باید قبول کرد که الحق لمن غلب / هر که غالب شد، نظرش را اِعمال و یا تحمیل می‌کند؟ به نظر می‌رسد که راه‌حل و شیوۀ اجتناب از مغالطات، منحصر کردن مباحث علمی/زبانشناسی/تاریخی و. به حوزۀ خودشان و مناقشات حقوقی/اخلاقی در قلمرو خودشان باشد. این مطالب برای اهل اطلاع بدیهی است و علاقه‌مندان می‌توانند به کتب تفصیلی رجوع کنند. باری اصول بنیادین حقوق-که انعکاسی از آن را در اعلامیۀ حقوق بشر هم می‌بینیم- می‌تواند مبنا و پلاتفرم مباحث حقوقی مربوط به حوزۀ زبان و فرهنگ باشد؛ اصولی چون تساوی نوع بشر(فارغ از جنسیت، نژاد، مذهب و..)، آزادی‌های گوناگون و.. به زعم من جایگاه و استاتوس زبان ترکی با تکیه بر چنین اصولی قابل طرح و بیان است و توسل به ادّلۀ تاریخی و زبانشناسی به  دلایل مختلفی بی‌نتیجه و غیرمنطقی است؛ اولاً می‌دانیم که مباحث حقوقی و سیاسی به تعبیر فلاسفه، اموری اعتباری‌اند، حال آن که علوم دقیقه و علومی نظیر زبانشناسی و تاریخ مدعی طرح قضایایی حاکی از حاقّ واقع‌اند و تلاش می‌کنند از واقعیت‌ها("است"ها) حکایت کنند. خلط اعتبار و حقیقت یا به بیان هیوم "هست"ها و "باید"ها را قبلاً استطراداً طرح کردم. ثانیاً از آنجا که این علوم خالی از ایدئولوژی نیستند، مناقشات آنها کمتر به نتیجۀ قطعی و نهایی می‌رسد و به فرص قطعیت یافتن نتیجه، از آن نمی‌توان حقوق استخراج کرد. گاهی مزاحاً به دوستان گفته‌ام که فرض کنید اثبات کردید هخامنشیان آن گونه که کوروشیست‌ها ادعا می‌کنند نبوده و آن چنان که شما ترسیم می‌کنید، بودند. حاصل کار چه خواهد شد؟ آیا کوروشیست‌ها و آرکاییست‌ها خواهند گفت:"آهان! متوجه شدیم که ادعاهای ما اشتباه بود. بفرمایید این هم حقوق و آزادی‌های شما!". ثالثاً بسیاری از نمونه‌ها را در جهان می‌شناسیم که در آنها حقوق فرهنگی و زبانی اقوام/زبان‌هایی که قدمت‌شان قابل انکار نیست، توسط متکلمین زبان‌های جدیدتر و حتی کم‌نفوس‌تر، نقض می‌شود. مثلاً می‌دانیم که اردو زبانی بالنسبه جوان و متأخر بوده و ادبیاتش هم جدید است. حال آنکه سِندی ادبیات مکتوبی به قدمت بیش از دو هزار سال دارد و اردوزبانان کمتر از 20 درصد جمعیت پاکستان را تشکیل می‌دهند. اما حکومت فدرال، در موارد متعددی، مشکلات مهمی برای سندی‌زبانان ایجاد کرده است. چنین مسأله‌یی را در خصوص بربرهای شمال افریقا و اقوام دیگری هم مطرح ساخت. بنابراین توسل به ادّلۀ تاریخی نمی‌تواند و نمی‌باید به نتایج حقوقی ختم شود.

***

از کجا وارد شدیم و به کجا رسیدیم!. باری خوانندگان اهل فطانت سؤال خواهند کرد آن چه در این وبلاگ در باب اتیمولوژی و توپونیمی و..-نوشته می‌شود، بی‌هدف و غرض است؟ جواب را به تفاریق در مطالب متعددی آورده‌ام و بسط تفصیلی آن مجال مستقلی می‌طلبد. اجمالاً اشاره کنم که هدفم در درجۀ اوّل علمی است و تصحیح اشتباهاتی که در منابع علمی-یا دقیق‌تر شبه‌علمی-آمده و دستاویز سفسطه‌ها و مغالطات قرار می‌گیرد.


[1]  قاسم تویسرکانی، تاریخی از زبان تازی در میان ایرانیان پس از اسلام، تهران: دانشسرای عالی، 1350. صص75-367.

[2]  بحث مستوفا از این مباحث مجالی وسیع می‌طلبد. فقط اشاره کنم که اغلب این قبیل استنباط‌ها، ناشی از آناکرونیسم و نگاه به اعصار قدیم با عینک امروزی، ناسیونالیستی و مفاهیم جدید است.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




Admin Logo
themebox Logo