تبلیغات
قوپونتولار: تورکجه اوزرینه دوشونمه لر - لغات عثمانیه در فارسی-1

لغات عثمانیه در فارسی-1

نویسنده :محمد اردم
تاریخ:جمعه 7 مهر 1396-10:50 ق.ظ

الفاظ ترکی دخیل در فارسی را به چند لایه می‌توان تقسیم کرد؛ الفاظ دخیل از ترکی قدیم که ار قدیمی‎ترین دورانها تا انتهای عصر ایلخانی تداوم دارد؛ کلمات دخیل از ترکی چاغاتایی که با ظهور تیمور و احفادش آغاز شده و به اعتباری تا انتهای افشاریه و اوایل عصر قاجاری(لااقل در هیأت القاب و عناوین خاص آسیای مرکزی/ ماوراءالنهر /ترکستان) ادامه یافته است؛ ترکی آذربایجانی/قزلباش که با ظهور صفویه رونق گرفته و تا عصر پهلوی ادامه می‌یابد و در موارد نادری هم(بالاخص در اصطلاحات مربوط به ترمینولوژی فرهنگی آذربایجان) بعضی الفاظ بعد از آن وارد شده‌اند؛ ترکی عثمانی که عمدتاً تا ظهور حکومت آق‌قویونلوها و قراقویونلوها آغاز شده و در عصر صفوی وسعت می‌گیرد و در قرن نوزدهم و اوائل قرن بیستم به اوج و انتهاء می‌رسد. در این سری مقالات به اصطلاحات عثمانی توجه خواهیم کرد.

***

در باب ترکی عثمانی، مباحث و مناقشات متعددی وجود دارد. در ایران بویژه گزاره‌های شبه‌علمی و مشهورات بی‌اصل زیادی وجود دارد. قصد نقّادی از آنها را ندارم. ترکی عثمانی ادامۀ ترکی سلجوقی است. اما به مرور، بالاخص در دوران تثبیت امپراتوری عثمانی و در نزد کاتبان و منشیان و خلاصه طبقۀ "قلمیه"، به جهت ضرورت اظهار فضل و علم، زبانی ثقیل، مسجّع، مطنطن، متکلّفانه و مشحون از اصطلاحات و ترکیبات عربی و فارسی به وجود آمد که در نظر منورالفکران قرن نوزدهم و بیستم، سمبل انحطاط عثمانی بود و اصلاح و تصفیۀ آن، جهت قدرتمند و چالاک ساختن زبان ترکی برای انتفال مفاهیم مدرن و علوم و معارف جدید ضروری محسوب می‌شد. با این حال، باید اذعان داشت که اکثریت متون عثمانی، زبانی بالنسبه ساده‌تر، در قیاس با لسان فصحاء و دیوانیان، داشت.

***

تفکیک و اِعلام قطعی تعلق یک واژه به ترکی عثمانی همواره آسان نیست. زیرا غیر از اشتراکات فراوان بین ذخیرۀ واژگانی زبانهای ترکی، بین ترکی آذربایجان و ترکی آناتولی/عثمانی شباهت‌ها فوق‌العاده زیاد و اختلافات در حدّ لهجه و لحن است. لذا در خصوص الفاظی که برای مثال در ماده‎الحیوه و کارنامه(دو متن طباخی از عصر صفوی) آمده-علی‌رغم آن که مؤلفانشان اهل آناتولی بودند-نتوانستم به نتیجۀ نهایی برسم و از این مجموعه خارج کردم. لغات دخیل از عثمانی را به چند دسته می‌توان تقسیم کرد:

1.      الفاظ ترکی خاص عثمانی که اغلب انعکاس فرهنگ یا سیاست عثمانی بوده‌اند. از این الفاظ معدودی را ذکر کردم و همۀ اصطلاحات مربوط به بوروکراسی و قشون عثمانی ذکر نشده‌اند و به معروف‌ترین‌ها و الفاظی که در فارسی کلاسیک شواهدی دارد، اکتفاء شده است.

2.      الفاظ دخیلی از زبان‌های اروپایی بویژه ایتالیایی و یونانی که فرم ترکی شدۀ آنها بالاخص تا قرن نوزدهم در فارسی وارد شده‌اند. اگر این مجموعه، تعداد قابل توجهی را شامل بشود نباید تعجب کرد. زیرا در بسیاری از زبانها، عناصری که ماهیت فرهنگی یا تکنولوژیک دارند و یا به نباتات و میوه‌ها و ..مربوط می‌شوند، مأخوذ بوده و به زبان‌های دیگر راه یافته‌اند؛ نظیر نارنج، فلفل/پلپل، فنجان، بادمجان، فیل، امرود، کلید و .. در فارسی و محراب، مسجد، فلسفه، اسطرلاب، عسکر و..در عربی که به سایر زبان‌های اسلامی و حتی غیراسلامی هم راه یافته است.

3.      الفاظ عربی یا عربی-فارسی که علماء و مؤلفین عثمانی جعل کرده و یا با معانی جدید مورد استفاده قرار داده‌اند، بویژه در زمینۀ حقوق. زیرا متون متقدم حقوقی اغلب از ترکی ترجمه شده‌اند و مصطلحات آنها را اخذ کرده‌اند. اصطلاحاتی مانند ملّت در معنای nation، قانون اساسی در ترجمۀ کنستیتوسیون، جبهه، مطبعه، مضبطه(=صورتمجلس)[i]، [علمِ]حقوق، مجلّه، حاکمیت، انکشاف[ii]، انقلاب، تمدّن، مدنیت، قطعه (=قارّه)، عملیات، رئیس‌جمهور، حکمدار، ادبیات، مشروطیت، دارالفنون، هیئت(در معنای کور دیپلماتیک)، نطق(در معنای خطابه و سخنرانی)، تشکیلات(=سازمان)، عضویت(در احزاب، انجمن‌ها و..)، جمهوریت، محافظه‌کار و..از این زمره‌اند. مهاجران ایرانی و روشنفکران مقیم استانبول مجرای اصلی انتقال این قبیل الفاظ بوده‌اند. ادیبانی نظیر علامه قزوینی و سید حسن تقی‌زاده نسبت به اخذ کلمات مزبور معترض بوده و آن را مجعول و خلاف عرف می‌دیدند.

علماء و مترجمان عثمانی که با ذهنیت مبتنی بر صرف و نحو و بلاغت و واژه‌سازی عربی خو گرفته بودند، در معادل‌یابی برای اصطلاحات علمی، سیاسی، فرهنگی و...جدید از همان ذخایر و قوالب استفاده می‌کردند. برای مثال فرانسیزجه‌دن تورکجه‌یه لغتچۀ فلسفه تألیفِ اسماعیل فنّی(منتشره به تاریخ 1342 هـ.ق.)، که برخلاف اسمش قاموس حجیمی است، شاید حتی یک تِرم تخصصی غیرعربی هم نداشته باشد. فرهنگ لغت طِبیّه که توسط جمعیت علمیۀ عثمانیه منتشر شده، وضع مشابهی دارد و حاوی حدود بیست هزار اصطلاح تقریباً به طور کامل عربی است که تعداد زیادی از آنها توسط همین جمعیت علمیه ابداع و جعل شده بود. به هر حال تعدادی از این الفاظ به عربی جدید و فارسی هم راه یافت. در این تحقیق، اساس کار ما عدم بحث از این مجموعه است. همچنین از الفاظ ترکی جدید(دورۀ جمهوریت) که به فارسی راه یافته‌اند(نظیر [کبابِ] دؤنر) هم بحث نخواهد شد.

***

لغاتی که در فارسی هنوز رایج‌اند و یا در فرهنگ‌ها با شواهد و امثله مضبوط‌اند، بدون شاهد آورده می‌شوند. منبع و شاهد اختصاص به الفاظ دارد که از معاجم فوت شده یا بی‌مثال‌اند. آنچه در این فهرست آمده جامع نبوده و حدس می‎زنم که بین 30 تا 50 واژۀ دیگر هم بتوان به این لیست اضافه کرد. ان شاءالله در فرصت‌های دیگر. تلفظ داخل پرانتز ترکی است مگر آن‌که به زبان دیگری تصریح شود:

1.      گمرک(gümrük). در اینکه منشأ نهایی آن Commercium لاتین است، تردیدی وجود ندارد. اما ظاهراً با وساطت زبان‌های دیگری وارد ترکی شده است. به زعم نیشانیان در یونانی بیزانسی komeriko(n) به معنی متصدی و مسئول امور تجاری بوده است و لفظ یونانی مزبور باید منشأ فرم ترکی باشد. لفظ یونانی فرم هلنیزۀ لفظ لاتین مذکور است. قدمت کلمۀ گمرک در ترکی به قرن شانزدهم می‌رسد.

2.      لُقانطه(lokanta):"رستوران، دکان عرضۀ غذا که محّل خواب هم به مسافران عرضه می‌کند". در متون قاجاری کمابیش معادل رستوران و مسافرخانه بوده است. منشأ کلمه ایتالیایی و در ترکی قدمت زیادی ندارد. در قرن نوزدهم رواج یافته است. Locanda در ایتالیایی از ریشۀ لاتین بوده و همریشه با لوکیشن است که در فارسی معاصر رواجی دارد. یعنی معنای اصلی آن "مکان، کاروانسرا" است.

3.      اسکله(iskele):"محل پهلوگیری کشتی در بندر". از scala در ایتالیایی به معنی "پلکان، لنگرگاه کشتی" است. در اصل به پلّه‌ها یا ابزارهایی اشاره دارد که از طریق آن وارد کشتی لنگر انداخته می‌شدند.

4.        فطوره/فتوره(fatura): عمید و معین معنای آن را "پارچه، قماش" ضبط کرده‌اند. در فرم فطوره‌چی در اسامی خانوادگی بسیار مشاهده می‌شود. از fattura در ایتالیایی و از ریشۀ facere "ساختن، ایجاد کردن" اخذ شده است. فتوره در اصل به معنی "تولید، سند مربوط به مشخصات جنس تولید شده" بوده و به معنی اخیر هنوز در ترکی استانبولی رواج دارد. در فارسی به جای آن کلمۀ همریشۀ فرانسوی "فاکتور" متداول شده است. مثال زیرا را از خاطرات پرنس ارفع نقل می‌کنم:"برای خرید مال فتورۀ نیکلا را گذاشت"[iii].

5.      قُندره(kundura):"نوعی کفش پاشنه کوتاه". کلمه و منشأ ایتالیایی آن در سری مقالات "آنادیل‌دن درلمه‌لر" تحلیل شده است.

6.       امک‌دار(emekdar): در متون متأثر از ترکی عثمانی من جمله شرفنامۀ بدلیسی مکرراً مشاهده می‌شود. مرکب از اَمَک "زحمت، رنج" ترکی به اضافۀ "ـدار" فارسی است و مجموعاً به معنی "دارای سابقۀ خدمت" بوده است. امکدار در متون عثمانی متأخر به معادل متقاعد/بازنشسته بود. سپس به صورت اَمَکلی(emekli) در ترکی جدید به همان معنا رواج یافت.



[i] . مجموعۀ رسائل و لوایح تحدید حدود ایران و عثمانی، میرزا محبعلی خان ناظم‌الملک مرندی، یکانلو، تصحیح و پژوهش: نصرالله صالحی، تهران: انتشارات طهوری، 1395. ص151 و صفحات بعدی..

[ii]  در معنای "توسعه، پیشرفت". ابوالحسن نجفی در "غلط ننویسیم" به درستی آن را از استعمالات ترکی‌زبانان در فارسی تلقی کرده است. به هرحال انکشاف ترجمۀ تحت‌اللفظی دقیق‌تری از development و نظایر آن در السنۀ غربی است.

[iii]  خاطرات پرنس ارفع، به کوشش: علی دهباشی، تهران: سخن، شهاب ثاقب، 1378. ص41.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




Admin Logo
themebox Logo