تبلیغات
قوپونتولار: تورکجه اوزرینه دوشونمه لر - لغات عثمانیه در فارسی-3

لغات عثمانیه در فارسی-3

نویسنده :محمد اردم
تاریخ:جمعه 7 مهر 1396-10:56 ق.ظ

1.      لیمان(liman):"بندر". در منبع قرن نوزدهمی مشاهده می‌شود. البته در قدیمی‌ترین منبعی که ردّی از این کلمه دیده‌ام، یعنی مناقب‎العارفین احمد افلاکی، فرم "لیمون سینوب" وجود دارد. لذا لیمان را باید جدید و دخیل از عثمانی دانست. مثلاً در سفرنامۀ فرهاد میرزا تعبیر "این خیابان و این لیمان"(ص 205) وجود دارد. در هدایت‌الحجاج از لیمان سویس(=بندر سوئز) یاد می‌شود(ص748). از limén/ limani یونانی اخذ شده و همان‌طور که نیشانیان معتقد است احتمالاً با limes(=مرز) و  limen (=سرحد) و همین طور limit در زبانهای اروپایی مرتبط و همریشه است. در عربی میناء نیز از همین لفظ مأخوذ است و محتملاً بواسطۀ التقای لامین، لام آن حذف شده است.

2.      فنر(fener):"وسیلۀ ارتجاعی معروف، به ترکی:یای". عموماً فرهنگ‌ها دخیل از ترکی ضبط کرده‌اند(از فرم فنار). در منابع ترکی فنر به معنی "فانوس، محفظۀ نگهدارندۀ  آتش/شعله" است و البته دخیل از phanario[n] یونانی. فنر به معنی فانوس دریایی و نام یکی از محلّات معروف استانبول هم بوده و اسم تیم معروف فنرباغچه هم از همینجاست. تطوّر کلمه قدری مبهم است. در ترمینولوژی دریانوردی ترکی، فنر به نوعی گِره هم اطلاق شده و به "ریش دراز" هم مجازاً فنر گفته‌اند(به قول تیتسه احتمالاً به دلیل شباهت آن با فانوس آویخته). به نظر می‌رسد تحول معنایی عمدتاً در فارسی، شاید هم با زمینه‌های ترکی، صورت گرفته است. زیرا در عثمانی و ترکی جدید، معادل فنر "یای(در اصل:کمان)" بوده است.

3.      یونس(yunus):"دُلفین". کلمه را در سفرنامۀ ناصرالدین شاه دیدم که از "ماهی یونس بزرگ" یاد می‎کند[i]. مصحح آن را "نهنگ" تصور کرده است. به هرحال در منابع ترکی از قرن شانزدهم، یونس به معنی مزبور رایج بوده و در اصل از قرآنی بلعیدن یونس نبی(ع) توسط ماهی عظیم‌الجثه نشأت می‌گیرد. گرچه دلفین بعید است که آدمی را ببلعد. اسم خاصّ یونس از یوناه(Yonah) عبری به معنی قُمری/کبوتر مأخوذ است. نیشانیان به دلیل وجود صامت انتهایی ـس، احتمال می‌دهد که شکل عربی با وساطت یونانی پدید آمده باشد. یونس به این معنی در بعضی زبان‎های بالکان نظیر بلغاری هم وجود دارد. واژۀ دلفین منشأ یونانی دارد.

4.      اوده‌باشی(odabaşı):"مسئول کاروانسرا، رئیس غلامان مهمانخانه". در منابع فارسی بالنبسه قدیمی مانند قصۀ حسین کرد شبستری هم ملاحظه می‌شود:"مشتی زر به اود[ه]باشی داد"[ii]. شاهدی هم از اوایل قرن بیست و از خاطرات پرنس ارفع نقل کنم:"با اوده‌باشی‌ها رفتیم بازار"(ص19). اوده‌باشی/ اوطه‌باشی در عثمانی منصب معروفی بوده و در اصل به تنظیم و ترتیب مراسم سلام و سان مشغول بوده است.کلمه مرکب از اوده/اودا یعنی اتاق و پسوند معروف باشی است.

5.      قرال(kral):در دهخدا به نقل از آنندراج و ناظم‌الاطباء "رئیس، پادشاه، فرمانده، سردار، مهتر قوم" معنا شده است. در مآثرالسلطانیه عبدالرزاق دنبلی تعبیر قرال فرنگ مشاهده می‌شود که نظایر آن در سایر منابع هم مکرر است. لذا قرال به نحو اغلبی بر پادشاهان اروپایی اطلاق می‎شده و در عثمانی هم اوضاع از همین قرار بوده است. اعتقاد بر این است که قرال از تعبیر صِربی kral  اخذ شده که آن هم از اسم خاص Carolus(یعنی شارلمانی معروف) مأخوذ است. این اسم خاص به شکل شارل(فرانسه)، چارلز (انگلیسی)، کارل(آلمانی) و..در اروپا شایع است. منشأ اسم را ژرمانیک می‌دانند که در اصل به معنی "مرد، شوهر" بوده است. شارلمانی فرم فرانسویِ اسم لاتین Carolus Magnus(=شارل/کارولوس کبیر) محسوب است.

6.       باسمه(basma):"چاپ، کلیشه". واریانت‌های زیادی دارد؛ بصمه، باصمه و بسمه(فرهنگ سخن). مشتقاتی مانند باسمه‌چی، باسمه‌خانه و باسمه‌کاری هم در منابع فارسی مضبوط است. باسمه مشتق از فعل باسماق(=چاپ کردن<فشردن) بوده و قابل قیاس با press انگلیسی و فرانسه. باسمه به معنی چاپ قلمکاری و تزیینی روی قماش باید قدمت زیادی داشته باشد. ولی در معنای چاپ کاغذی و سنگی جدید بوده و با ورود اختراع گوتنبرگ به عثمانی و سپس ایران رواج یافته و اینک به این معنی تقریباً منسوخ شده است. البته تعبیر باسمه‌یی به معنی کلیشه‌یی و قالبی در فارسی رواجی دارد.

7.      بادلیج:"نوعی توپ جنگی".در منابع مختلف عصر صفوی مکرراً مشاهده می‌شود و املای بادلش هم دارد. کلمه‌یی با این املاء و تلفظ در منابع عثمانی وجود ندارد. به نظر می‌رسد مراد توپ باجالوشقا (bacaluşka) باشد که اسمش دو واریانت دارد و می‌تواند منشأ هر دو فرم فارسی باشد؛ بدلوشقه (badaluşka) و بدلوچقه(badaluçka). منشأ فرم عثمانی، واژۀ ایتالیایی Basililicus بوده که به نوشتۀ تیتسه، در اصل به معنی "اژدهای خیالی بزرگ" بوده است. به هرحا منشأ نهایی اسم کلمۀ   basilieus(=شاه) یونانی و مصغّر همین اسم است. حذف ـقه/ـقا در انتهای اسم، محتاج توضیح است. بعید است که این هجا، علامت مفعولی تلقی شده باشد، زیرا این پسوند در منابع ترکی غربی وجود ندارد. 

8.      بارجه(barca):"نوعی کشتی جنگی". در دهخدا از منابع قدیمی هم شواهدی مذکور است و حتی ابوریحان بیرونی از "قرصان دریای روم" یاد می‌کند که از بارجه استفاده می‌کردند. بنابراین بارجه در عربی قدیمی است. اما در منابع فارسی رواج نداشت تا آن که در عصر صفوی مجدداً از کانال عثمانی وارد شد. دؤرفر هم از بارجه بحث کرده(مادۀ 684) و منشأ عثمانی‌اش را تصدیق کرده است. منشأ فرم عثمانی barza  در ایتالیایی است که barge در فرانسه و انگلیسی هم از آن أخذ شده است. منشأ فرم ایتالیایی را barga در لاتینی قرون وسطایی دانسته‌اند که منشأ فرم عربی کهن هم باید همین لفظ باشد. باری محققین اصل فرم لاتین را هم به یونانی و قبطی(bar) می‎رسانند.

9.      ارنعوت(Arnavut):"آدم بدلباس، سطبر و پُرزور و بی‌انصاف". در لهجۀ طهرانی رواجی داشته است. املای آرناووت، ارنئوت، ارنائوط هم برایش ضبط شده است. در عربی ارناؤوط هم موجود است. از نام قوم آلبانی أخذ شده و فرم یونانیِ اسم arvantis بوده و در متون قدیمی arbanios هم مضبوط است و در زبان‌های لاتین آلبانیا(Albania) و مشابهاتش رواج دارد. مشابه این نام، اسم آلبانیا یعنی جنوب قفقازیه (نه لزوماً منطبق بر اران/آران بعدی) در منابع یونانی و بیزانسی است. باری تصوّر می‌رود از *alb- هندواروپایی به معنی "تپه"(قابل قیاس با آلپ) یا *albha-(=سفید، قیاس کنید با آلبینیسم/زالی) مأخوذ باشد. به هر صورت این امر که بعضی اقوام به دلیل خصایص فرهنگی یا خصوصیات فیزیکی‌شان، در اذهان ملل دیگر تصاویر کلیشه‌یی می‌یابند، حقیقت تاریخی است. اما در عصر جدید، طرد و تَرک این کلیشه‌ها، واجب و وظیفۀ انسانی است. این نکته را بیفزایم که آلبانیایی‌ها در اروپا به تعصبات قومی، قاچاق و مشارکت در فعالیت‌های غیرقانونی شهرت یافته‌اند(به غلط یا صحیح).

10.  پاشا(paşa):"لقب معروفی برای اعیان و ارکان دولت عثمانی". امروز هم در مطبوعات ترکیه، گاه سران ارتش، پاشا خوانده می‌شوند. منشأ کلمه مبهم است. برخلاف تصوّر نمی‌تواند مخفّف "پادشاه" باشد و تحلیل "پای شاه" هم زیادی عامیانه است. "باش آغا" هم به دلایل مختلف نمی‌تواند منشأ پاشا باشد. نیشانیان احتمال داده متحوّل از "بچّه" فارسی باشد و فرم "بَشه"(beşe) از تعبیر نظیر "لالای بچه/بشه" اخذ شده باشد. زیرا که کاربرد اوّلیۀ پاشا "پرنس، شاهزاده" بوده است. این تحلیل نقایص و نقاط ضعف متعددی دارد و قابل اتکاء نیست.

11.  افندی(efendi): "لقبی برای علماء و بزرگان عثمانی". عموماً در منشأ یونانی آن اتفاق نظر وجود دارد. Avthendis "محترم، استاد" از واژۀ یونانی قدیم Authento اخذ شده که فرم Authentic "اصیل، عریق، اوریژینال، معتبر" مأخوذ از آن در زبان‌های اروپایی شایع است. افندی به معنی مُلا، ارباب(در مقابلِ برده) و.. رواج داشت. در ترکی معاصر در مخاطبات و مکالمات محترمانه و مؤدبانه شایع است. اصطلاح "افندیم"(Efendim) معادل "متوجه منظورتان/صحبت‌تان نشدم، نشنیدم" بوده و در لهجات عربی(من جمله مصری) باقی مانده است.



[i]  سفرنامۀ ناصرالدین شاه در سفر دوّم فرنگستان، به اهتمام: فاطمه قاضیها، تهران: انتشارات سازمان اسناد ملّی. ص81.

[ii]  قصۀ حسین کرد شبستری براساس روایت ناشناختۀ موسوم به حسین‌نامه، به کوشش: ایرج افشار، مهران افشاری، تهران:نشر چشمه، 1385.ص297.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




Admin Logo
themebox Logo