تبلیغات
قوپونتولار: تورکجه اوزرینه دوشونمه لر - لغات عثمانیه در فارسی-4

لغات عثمانیه در فارسی-4

نویسنده :محمد اردم
تاریخ:جمعه 7 مهر 1396-10:57 ق.ظ

1.      باش ترجمان(Baştercüman):"مسئول مترجمین، دیلماج". در منابع عصر ناصری مکرراً ملاحظه می‌شود. مثلاً در سفرنامۀ فرهادمیرزا معتمدالدوله تعابیر نظیر رضا باش‌ترجمان(ص281) مضبوط است. در کتاب رجال وزرات خارجه از "باش‌ترجمانی[و] مأموریت مصر"(ص145) سخن به میان آمده است. اسم مرکب از باش به اضافۀ ترجمان است. ترجمان لفظی قدیمی است و در زبانهای سامی ریشه دارد. تصور می‌رود منشأ آکدی داشته باشد. ترجمان خود معادل "مترجم، دیلماج" بوده و تحلیل آن به شکل ترزبان>ترجمان عامیانه است. Dragoman و نظایرش در زبان‌های اروپایی هم از ترجمان عربی اخذ شده است.

2.       ینگه ‌دنیا/ینگی‌ دنیا(Yeni Dünya):"قارۀ جدید، آمریکا". در قرن نوزدهم در منابع فارسی رواج کامل داشت. امروزه بیشتر در مقام طنز و مطایبه از آن "[ایالات متحدۀ] آمریکا" مراد می‌شود. ینگی/یئنی واژه‎یی قدیمی در ترکی است که در توپونیم‌ها مکرراً مشاهده می‌شود. محققینی مانند نیشانیان مایل‌اند آن را با فعل یانماق (=بازگشتن) تحلیل کنند که البته ابهاماتی دارد. به نظر می‌رسد احتمالاً مانند متضادش اسکی(eski)، با پسوند ـکی(منیمـ+کی، ائوده‌+کی و..) ساخته شده است. اسکی ممکن است با اؤس(ös) موجود در منابع قدیم ترکی مرتبط باشد و ینگی از یانگ(yaŋ)"جانب، طرف، یان" مشتق شده باشد(لفظاً به معنی: بعدی، سپس). در کتاب رجال وزارت خارجه از تعبیر "رئیس‌جمهور فرانسه و ینگه دنیای شمالی"[i] مشاهده می‌شود. تبدیل ینگی به ینگه(به مرور زمان) احتمالاً تحت تأثیر اصطلاح ینگه (yenge) دخیل از ترکی بوده است که در آن دوران رسم/تعبیری شایع بود. این رسم ینگه "همراهی زنی مجرّبه و مسنّ با عروس" تقریباً به طور کامل منسوخ شده است. ینگه در ترکی به "زن برادر، زن عمو، زن دایی" یعنی زنانی که به تازگی و بعدها به خانواده پیوسته‌اند، اطلاق می‌شود.

3.      بُغاز(boğaz):"قسمتی ازدریا که دو خشکی را از هم جدا می‌کند". در ایران بیشتر به بغازهای بُسفر و داردانل استانبول اطلاق شده است. البته خلیج قره‌بغاز و نظایر آن هم در میان اَعلام جغرافیایی ایران مشاهده می‌شود. اما بغاز/بوغاز به صورت اصطلاحی تکنیکی در جغرافیا از عثمانی مأخوذ است. بوغاز به معنی گلو و گلوگاه و همین طور تنگه بوده و در سنوات اخیر از رواجش کاسته شده است. در منابع قدیمه بوغاز به صورت بوغوز(boğuz) مذکور است و تصور می‌رود با فعل بوغماق "فشردن، خفه کردن، راه[آب] را سدّ کردن" مرتبط باشد. البته بوغاز دیگری در ترکی وجود دارد به معنی "آبستن(عمدتاً در حیوانات اهلی و شیرده)" که اتیمولوژی متفاوت و احتمالاً آلتاییک دارد.

4.      لامپا(lamba):"نوعی چراغ نفتی با حباب شیشه‌یی". عمید آن را دخیل از فرانسه دانسته. شکلِ فرانسوی lampe بوده و همان است که به شکلِ لامپ در فارسی دخیل شده است. تشخیص دهخدا و معین در اینکه لامپا منشأ یونانی دارد، صحیح است، اما بی‌شک با وساطت عثمانی این کار صورت گرفته است. Lampas در یونانی "مشعل، فانوس" بوده و در اصل از lampo به معنی "درخشیدن، پرتو افشاندن" مشتق شده است.

5.      دامقه(damga):"علامت تجاری، مهر گمرک". واژه را در فرهنگ‌های فارسی نیافتم. املای صحیح باید دامغه می‌بود. احتمالاً تحت تأثیر زبان شفاهی ترکان آذربایجان این فرم را یافته است. عجالتاً در مجموعۀ تلگرافات عصر ناصری خوی این عبارت ملاحظه می‌شود:"علامت سُربی که به اصطلاح تجارتی دامقۀ بار بوده.."[ii]. دامقه همان تمغا/طمغای ترکی قدیم است که در متون عصر ایلخانی و بعد از آن به وفور مذکور است. درباب اتیمولوژی‌اش در موضعی دیگر بحث کرده‌ام. دامغا در ترکی جدید به معنی "مُهْر" است.

6.       پوسته‌چی(postacı):"پُستچی، پیک". در متون قاجاری تعبیر پُسته‌خانه هم مشاهده‌ می‌شود(سفرنامۀ فرهاد میرزا، صص64 و 348). اصطلاح مزبور هنوز هم در افغانستان رایج است و از تأثیرات حضور مستشاران ترک در این کشور، در اوائل قرن بیستم محسوب می‌شود. لفظ پوسته‌چی من جمله در اسناد مربوط به دورۀ میرزا حسین خان مستشارالدوله مشاهده می‌شود[iii]. لفظ پُسته(posta) در عثمانی از قرن هفدهم رایج بوده و در ابتداء کمابیش معادل "چاپار/پیک" دوران‌های کلاسیک بود. فرم پوستا از ایتالیایی(posta) دخیل شده که خود از postus"منزل، ایستگاه" مأخوذ است. منشأ نهایی کلمه فعل ponere "گذاشتن، نهادن" لاتین محسوب می‌شود. بعدها پُست دخیل از فرانسه و پستچی مشتق از آن جای الفاظ مزبور را گرفت. پوسته نمی‌تواند دخیل از روسی باشد زیرا در این زبان معادل پست، پوچتا و معادل پستچی، پوچتالیون است.

7.      فایتون(fayton):"درشکه، کالسکه". در عصر قاجاری کلمۀ نسبتاً رایجی بوده و هنوز هم در آذربایجان فایتون و فایتونچو شنیده می‌شود. معین کلمه را دخیل از انگلیسی دانسته است! دهخدا آن را مأخوذ از روسی محسوب کرده است. گرچه فایتون در روسی هم وجود دارد ولی تصور می‌کنم منشأ عثمانی برای آن محتمل‌تر است. در منابع عثمانی از اوایل قرن نوزدهم به عنوان کلمه‌یی دخیل از فرانسه وجود داشت. اتیمون کلمه یونانی و اساطیری است. فائتون(Phaethon) پسر هلیوس(خدای خورشید) و کلیمنه (Clymene) تلاش کرد تا ارابۀ خورشید پدرش را براند. اما بعد از آن که کلّ زمین را آتش زد، سقوط کرد. اسم وی مشتق از فعل یونانی phaein "درخشیدن، برق زدن" است. فی‎الواقع فُتو و فایتون منشأ اتیمولوژیک واحدی دارند. در قرون جدید لفظ فایتون با نام شرکتی فرانسوی احیاء و رایج شد.

8.      قروش(Kuruş):"پول خرد عثمانی و ترکیۀ جدید، در دورۀ اخیر صد قروش معادل یک لیره است". دهخدا آن را مأخوذ از آلمانی و رایج در عربی دانسته و عمید هم قروش را آلمانی محسوب داشته است. در لهجۀ تهرانی معادل ریال/قران هم ضبط شده است. واریانت غروش هم بالاخص در عربی رایج است. در زبان‌های اروپایی پیاستر(Piastre) خوانده می‌شود که منشأ اسپانیایی پولِ قروش را هم بروز می‌دهد (کما اینکه ریال هم منشأ اسپانیولی دارد). باری قروش از آلمانی گروشن(Groschen) اخذ شده که همانند معادل‌های فرانسوی و ..منشأ لاتین دارد و در اصل به سکّه‎های ضخیم(در مقابل سکّه‌های باریک) اطلاق می‌شد. در عموم السنۀ اروپای شرقی ردّ پایی از این اسم و سکّه وجود دارد؛ در روسی، اکراینی، مقدونیه‌یی، لهستانی، چکی، بلغاری و رومانیایی کلمه groş تلفّظ می‌شود. پول مزبور در بسیاری از ممالک عربی پس از سقوط امپراتوری عثمانی تداوم یافت(مثلاً در مصر، عربستان، سوریه، لبنان و بعدها سودان و اردن) به عنوان واحد پول خرد(denomination) به حیات خود ادامه داد. به هر حال به عقیدۀ من، منشأ ترکی برای الفاظ عربی و و شکل دخیل در فارسی محتمل‎تر است. زیرا در این بلاد هم حکومت عثمانی پول چاپ و سکّه ضرب می‌کرد.

9.      امپراتور(İmparator):"پادشاه حاکم بر اقوام و ملل متعدد". امپراتوری شکل اصلی حکمرانی قبل از ظهور دولت‌های ملّی و مدرن بوده و معمولاً مرز ثابتی نداشته و کثیرالملّه بوده است. باری کلمه بی‌شک دخیل از imperator لاتین است و از قرن هفدهم به عنوان لقب حاکمان اتریش رواج یافت. امپراتور در لاتین از imperare "امر کردن، حکم راندن" مشتق شده و به قول نیشانیان از نادر الفاظ لاتین است که بی‌واسطه در ترکی دخیل شده است. امبراطوریه در عربی هم دخیل از ترکی به نظر می‌رسد.

10.  صاغ(sağ):"سالم و کامل". کلمه‌یی با این هیأت در معین و دهخدا ضبط شده است. اما بیشتر مرادم تعبیر "صاغ قروش" است که مساوی چهل پاره است. تعبیر صاغ قروش در سفرنامه‌ها مشاهده می‌شود[iv].

11.  سنجاق(sancak):"یکی از واحدهای تقسیمات در ولایاتِ عثمانی". سنجق به معنی "بیرق و رآیت" و سنجاق به معنی "وسیلۀ سوزنی متصل کنندۀ اشیاء" قدیمی بوده و احتمالاً از ترکی قدیم و ترکی آذربایجانی اخذ شده است. اطلاق سنجاق به واحد تشکیلاتی و اداری همانند اطلاق "لواء" است و در اصل باید از ترکیبی مانند "صاحب لواء" و "صاحب سنجاق" و نظایر آن خلاصه شده باشد. سانجاق از فعلِ سانجماق "نصب کردن، فرو کردن، نیش زدن[حشرات]" به اضافۀ پسوند –AQ مشتق شده، پسوندی که یکی از فونکسیون‎هایش ایجاد اسمِ آلت/ابزار است.



[i]  رجال وزارت خارجه در عصر ناصری و مظفری از نوشته‌های میرزا مهدی خان ممتحن‎الدوله شقاقی و میرزا هاشم ‌خان، به کوشش: ایرج افشار با همکاری حسینقلی خان شقاقی، تهران: اساطیر، 1365. ص63

[ii]  گزارش‌های تلگرافی آخرین سالهای عصر ناصرالدین شاه1313-1309(خبرهایی از خوی)، به کوشش: شهریار ضرغام، با مقدمۀ: دکتر محمدامین ریاحی، تهران(؟):چاپخانۀ پوریا، 1369. ص195.

[iii]  حکومت سایه‎ها،

[iv] سید محمدرضا طباطبایی تبریزی، "هدایت الحجّاج"، در: سفرنامه‌های حجّ قاجاری، به کوشش: رسول جعفریان، ج.3، صص802-535. ص664. 




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




Admin Logo
themebox Logo