تبلیغات
قوپونتولار: تورکجه اوزرینه دوشونمه لر - لغات عثمانیه در فارسی-5

لغات عثمانیه در فارسی-5

نویسنده :محمد اردم
تاریخ:جمعه 7 مهر 1396-10:58 ق.ظ

1.      خرستیان(Hrıstiyan):"مسیحی، عیسوی". در قرن نوزدهم در متون فارسی مرتبط با عثمانی و قفقازیه دیده‌ می‎شود. مثلاً در سفرنامۀ هدایت الحجاج می‌خوانیم:"اهالی[ازمیر] مرکب از اسلام و خرستیان و یهودی است"(ص647). در منابع عثمانی اغلب اصطلاح عیسوی و مسیحی رایج بوده و تعبیر خریستیان و مشابهاتش را در منابع مسیحی که به زبان ترکی تألیف شده‌اند، مانند متون معروف به قرامانلی(با الفبای یونانی) و یا متونی که گئورگ هازای(Gyorgy Hazai) منتشر کرده و به زبان ترکی و خط لاتین تبلیغ مسیحیت می‌کردند، می‎توان یافت. اما در قرن نوزدهم و بیستم، اصطلاح خریستیان رواج یافت. به هرحال خریستیان دخیل از یونانی Xristianos بوده و لفظ یونانی خود مشتق از Xristos "مسیحا" است. خریستوس از Xrio "روغن" مشتق شده و لذا در مجموع ترجمۀ تحت‌اللفظی مسیحا/مشایای عبرانی است.

2.      مزغل(mazgal):"سوراخی در دیوار قلعه که از آنجا به سوی دشمن شلیک می‌شود". تاکتیک استفاده از مزغل را داعش در جنگ سوریه و عراق احیاء کرده است. فرهنگ سخن فرم مزغل را به مزقل ارجاع داده و در هر دو منشأ کلمه را با علامت سؤال(؟) مجهول نشان داده است. در سفرنامۀ هدایت‎الحجاج آمده است:" اگر در مزقل‌ها و کنگره‌های آن پانصد تفنگچی بایستد.."(ص783). به هرحال مزقل دخیل از عثمانی است. بعضی فرهنگ‌نویسان کلمه را یونانی دانسته‌اند. اما نیشانیان اشاره می‌کند که فرم به لحاظ سمانتیک و معنایی بسیار با معنای متعارف و مضبوط مزغل فاصله دارد. وی معتقد است که کلمه از زَغَل "[مایعات] را با فشار بیرون دادن، اسپری کردن" مشتق شده و به لحاظ فرم و معنا با مشکلی مواجه نیست. کلمه را در معاجم متأخر عربی هم می‌توان یافت.

3.      مارس(mars):"دو باخت متوالی در بازی نرد، باخت زمانی که همۀ مهره‌ها  دو بار خارج شده و حریف مهره‌یی خارج نکرده باشد". البته در بازی‌هایی نظیر پینگ پونگ هم این اصطلاح را شنیده‌ام.  فرهنگ‎ها متفق‌القول ترکی‌اش دانسته‌اند که در این سیاق مراد عثمانی است. نیشانیان آن را با فعل مَرَس عربی مرتبط کرده به معنی "غوطه زدن در آب، خیساندن در آب"! تصور می‌رود از marzmarz) در ایتالیایی ونیزی اخذ شده است. مشابه آن در سایر زبان‌های اروپایی هم وجود دارد. لفظ ونیزی از marcia به معنی "خراب شدن، فساد، ویرانی" مأخوذ است.

4.      باجاقلو/باجاقلی(bacaklı):" سکّۀ طلای معروف عثمانی که به سبب خلوص‌اش شهرت داشت". باجاقلو در اصل اسمی است که عامّۀ ناس به سکّۀ طلای فلمنک(Flemenk) یعنی دوک‎نشین و کُنت‌نشین معروف در ناحیۀ بلاد سفلی(Pays-bas) اطلاق می‌کردند، کشوری که بعدها در ترکیب بلژیک و هلند وارد شد و استقلالش را از دست داد. اسم فلمنک هم به عنوان اسمی خاص با شکل عثمانی‌اش در منابع فارسی هم ذکر شده است. اتیمولوژی باجاقلی را جایی دیگر تفصیلاً آورده‌ام.

5.      انتیقه(antika):عتیقه، کهنه و بدرد نخور". فرهنگ سخن آن را از فرم ترکیِ واژۀ فرانسوی antique تلقی کرده است. نیشانیان تحلیلی دارد که از فردی زبانشناس و اهل دقّت نظیر او بعید است؛ وی انتیقه را تلفظ قدیمی و آنتیک را تلفظ متأخر دخیل  از فرانسه می‌داند. باری همان طور که تیتسه اشاره می‌کند، انتیقه دخیل از antico در ایتالیایی است و البته منشأ همۀ اینها antiquus "قدیم/قدیمی" لاتین بوده و لفظ لاتین خود  از ante  "قبل" مشتق شده است.انتیقه در آذربایجان هم رایج است.

6.       لهستان(Lehistan):"کشور اروپایی معروف به پایتختی ورشو". معمولاً اسامی خاص و من جمله اسامی ممالک را در ذیل لغات دخیل ذکر نمی‌کنند. اما این اسامی هم سرگذشتی دارند و سمت و سوی جریان‌های فکری و فرهنگی را نشان می‌دهند. در این مدخل چندین مورد مشابه را هم متذکر خواهم شد. به هرحال اسم لهستان از عثمانی به ارمنی و فارسی راه یافته است. "له" واریانتی از "لخ"(Lech) است که اسم اسلاوی معروف و بویژه شایع در لهستان و نام بانی افسانه‌یی این کشور است. Lechia در بسیاری از کشورها و زبان‌های اروپای شرقی، اسم قدیم و یا فعلی لهستان است و فرم عثمانی ترجمۀ آن. امروزه بیشتر این کشور با اسم دیگر قوم لِخ یعنی پول(Pole) و کشورشان را با نام پولند(در ترکی جدید پولونیا(Polonya)) شناخته می‌شود.

معتقدم اسامی مشابه متعددی از کانال عثمانی به فارسی(و احیاناً عربی) راه یافته است. به چند مثال اکتفاء خواهم کرد:

الف)بلغارستان(Bulgaristan): گرچه مملکت/بلاد بلغار معروف بوده، اما اسم بلغارستان جدید است و در منابع قدیمی‌تر فارسی شاهدی ندارد.

ب)مجارستان(Macaristan):مجارها در منابع جغرافیون مسلمان شناخته بودند، اما مملکتی به نام مجارستان پس از مهاجرت مجارها از حوالی ولگا/ایدیل به شرق اروپا شکل گرفت.

ج)صربستان(Sırbistan): عثمانیان از نام Srbi ساخته‌اند.

د)قره‌طاغ(قره‌داغ/Karadağ): اسم منطقه‎یی که امروزه کشور مونته‌نگرو خوانده می‌شود. در منابع فارسی قرن نوزدهم و اوائل قرن بیستم وجود داشت. اما پس از فروپاشی یوگسلاوی، اسم لاتین رواج گرفت.

هـ)روم ایلی(Rumeli):"متصرفات اروپایی عثمانی، بالکان". از روم(دیار روم، قلمرو بیزانس) +ائل(قلمرو، سرزمین) +ی(ضمیر ملکیت) مرکب بوده و در السنۀ فرنگی هم(مثلاً Rumelia در انگلیسی) رایج بوده است.

و)ایتالیا(İtalya): املای ایطالیا هم داشته و در عربی با همین املا رایج است. گرچه احتمال ورود از روسی کاملاً منتفی نیست، اما به احتمال زیاد دخیل از ترکی است. فرم انگلیسی Italy و فرانسه Italie نمی‌تواند منشأ فرم فارسی باشد.

ز)وندیک(Venedik): نام ونیز است که در لهجات فارسی به نوعی پنجره هم اطلاق می‌شود. این اسم در منابعی چون احسن التواریخ حسن بیک روملو هم آمده است[i].

ح)آق‌دنکیز(Akdeniz) و قره‌دنکیز(Karadeniz):اسامی دریای مدیترانه و سیاه. دومی  حتی در دیاربکریۀ ابوبکر طهرانی هم آمده است. اولی را در سفرنامۀ فرهاد میرزا می‌توان مشاهده کرد. هر دو در سفرنامۀ آجودانباشی[ii] هم (به ترتیب ص 279 و ص 249) مزبور است.

ط)آنادولی(Anadolu): در منابع متقدم نظیر احسن التواریخ آمده(ص312 و ص556) و بعدها جای خود را به آناتولی دخیل از فرانسه داده است. در واقع آنادولو که در "نوشتجات" ترکی می‌آوریم، همین اسم با تصرفِ جزئی است.

ی)آلمانیا(Almanya): در اسناد حکومت سایه‌ها، تعبیر امپراطور آلمانیا آمده است(ص18).

بعضی اسامی در منابع عربی رایج شدند نظیر بوسنه-هرسک(Bosna-Hersek). اما در فارسی با آن‌که از عثمانی هم وارد شده بودند(مثلاً در رسائل تحدید حدود ناظم‎الملک) مجدداً از منابع انگلیسی/فرانسه اخذ شدند(بوسنی-هرزگوین). در منابع مزبور فرم‌هایی مانند سوج(İsveç) یعنی سوئد و نوروِج (Norveç) (مثلاً در هدایت الحجاج) ، آطینه(Atina)، اوستریا(Avustrya) و ویانه(Viyana)(در رسائل ناظم‎الملک، ص67) و..و امثال آن وجود داردکه به همین قدر اکتفاء شد.  

7.      چپق(çubuk):"پیپ[سنّتی]". فی‎الواقع پیپ و چپق یک فونکسیون دارند، اما شکل ظاهری  و "کلاس"شان متفاوت شده است. باری چون تنباکو و دخانیات پس از کشف امریکا و قارۀ جدید وارد اروپا و از آنجا شرق میانه شده است، بعضی از اصطلاحات هم مأخوذ از عثمانی یا از کانال عثمانی است. چوبوق/ چیبیق(çıbıq) از دیوان لغات‌الترک کاشغری به بعد در منابع موجود است و در اصل به معنی "شاخۀ ترِ بریده از درخت" بوده است. در باب منشأ آن مناقشه‌ها وجود دارد. کسروی در رسالۀ "تاریخچۀ چُپق و قلیان"، چپق را مبدل از "چوبک" فارسی تلقی کرده که البته قبول آن با مشکلاتی مواجه است. احتمال آن که کلمه ترکی اصیل و از خانوادۀ "چؤپ" باشد، قوی‌تر است.



[i]  حسن بیگ روملو، احسن التواریخ، تصحیح: عبدالحسین نوایی، تهران: بابک، 1357. ص572

[ii]  شرح مأموریت آجودانباشی(حسین خان نظام‌الدوله) در سفارت اطریش، فرانسه، انگلستان، متن سفرنامۀ وی با حواشی و تعلیقات و فهرست‌ها، تألیف: محمد مشیری، تهران: انتشارات محمدعلی علمی، 1347.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




Admin Logo
themebox Logo