تبلیغات
قوپونتولار: تورکجه اوزرینه دوشونمه لر - لغات عثمانیه در فارسی-6

لغات عثمانیه در فارسی-6

نویسنده :محمد اردم
تاریخ:جمعه 7 مهر 1396-11:59 ق.ظ

1.      توتون(tütün):"تنباکو، گیاه معروف". همانند چپق فوق‌الذکر، محصول آشنایی با با تنباکوی ینگی دنیاست. اتیمولوژی کلمه را در موضعی دیگر و به تفصیل آورده‌ام. کلمه در عربی و بلغاری و.. هم وجود دارد.

2.      غلیون/قلیون(kalyon):"نوعی کشتی جنگی". در منابع فارسی عصر صفویه مشاهده می‌شود، اما در فرهنگ‎های فارسی مضبوط نیست و تنها دهخدا آن را به نقل از ناظم‌الاطباء آورده است.حسن بیگ روملو آن را به صورت قالیان ضبط کرده است:"رومیان ایشان را تعاقب نموده، پنج قادرغه و بیست قالیان و دو بارجه را گرفتند"(ص573). باری غلیون/قلیون در عربی هم وجود دارد و مسیری طولانی را پیموده است؛galion در ونیزی معادل galleon در اسپانیولی بوده که خود از یونانی قرون وسطایی galea "کشتی پارویی" مأخوذ است. گفته می‌شود منشأ نهایی لفظ یونانی باستانی galeoاست که به دلفین یا ماهی استروژن/تاس ماهی بالتیکی اطلاق شده است.

3.      توپ(top):"سلاح آتشین معروف". کلمه در لهجات عربی و بعضی زبان‌های بالکان هم رایج بوده است. سلاح آتشین در قرن چهاردهم میلادی ابداع شد. از آنجا که به سلاح مشابهی نام اسم قزقان(=لفظاً دیگ) اطلاق می‌شد، و در زبان‌های ژرمانیک معادل قزقان، topf بوده، احتمال می‌رود کلمۀ توپ(در اصل: گوی) با تأثر از آن در ترکی معنایی تازه یافته است. البته احتمال قوی‌تر آن است که اطلاق نام توپ به سلاح مزبور، ناشی از شکل گلولۀ آن بوده که حالت گوی دارد. توپ را در موضعی دیگر تحلیل اتیمولوژیک کرده‌ام. بعضی معانی توپ "نظیر توپ پارچه" هم ممکن است منشأ عثمانی داشته باشد. لذا توپچی و توپخانه هم مأخوذ از عثمانی است.

4.      چته(çete):"چریک، سربازان داوطلب، دستۀ پارتیزانی". در عمید و دهخدا با این معانی ضبط شده است. در کردی رواج داشته و به همین علّت در منابع مربوط به فعالیت‌های اکراد در غرب آذربایجان مکرراً دیده می‌شود و حالیه هم رایج است. از آنجا که در عثمانی چته معنا و طنینی منفی داشته و در ترکی جدید کمابیش مترادف "مافیا، باند تبهکاری مسلحانه" است، کردها هم، خود را چته نمی‌خوانند و بلکه گروه‌های مسلح مخالف‌شان(نظیر داعش، ارتش آزاد سوریه، و..) را چته می‌نامند. هیچ یک از منابع فارسی منبعی برای چته ذکر نکرده‌اند. نظریه‌یی که تیتسه مطرح کرده و حسن ارن آن را قبول کرده، مبنی بر اینکه چته مأخوذ از  çeta در صربی است، قابل قبول نمی‌نماید. زیرا در صربی و زبان‌های اسلاوی اتیمولوژیی برای کلمه ارائه نشده است. نیشانیان چته را مشتق از چاتماق "زدن، درگیر شدن" تلقی کرده و سببِ palatalization را هم تأثیر صامتِ چ/ç دانسته است. به زعم وی لفظ صربی و اصطلاح آشنای چتنیک (çetnik) "نیروهای میلیشای صرب که در قتل عام مردم بوسنی در دهۀ 1990 فعال بودند"، مشتق از آن فعل ترکی است. مرتبط کردن چته با çakra در هندی افراط در تخیّل است.

5.      سنور(sınır):"مرز، سرحد". در میان منابع قدیم فارسی فکر می‎کنم در اشعار مولانا مذکور است: چون که در سینور مجنونان آن لیلی شدیم..اما تا عصر صفوی و بحث از روابط با عثمانی و تحدید حدود و تعیین سرحدات دو امپراتوری و تألیف سنورنامه‌ها، سراغی از سنور در منابعی فارسی نمی‌توان گرفت. به هر حال سنور/سینیر لفظی دخیل از یونانی بوده و در آثار مولوی ممکن است مستقیماً دخیل از یونانی باشد؛ synoron خود در اصل کلمه‌یی مرکب است از پیشوند syn- "دالّ بر اشتراک" و oros "سرحد". بنابراین سینور/سینیر در اصل به معنی همجوار و هم‌مرز است. سینیر در ترکی معاصر اصطلاح استاندارد برای مرز محسوب می‌شود.

6.       منگنه(mengene):"دستگاه سنجاق‌زنی، وسیله‎یی برای محکم نگه داشتن قطعۀ چوب/فلز جهت کار نجاری یا تراشکاری و..". فرهنگستان آن را معادلی برای "پانچ" انتخاب کرده است. در بعضی متون متقدم، منگنه معادل چرخشت یعنی "ظرف فشردن انگور و تولید شراب" بوده است. منشأ کلمه یونانی است:mangano . جالب آن که منگنه همریشه با منجنیق است. منجنیق از maganika در آرامی مأخوذ است که خود  از یونانی manganon اخذ شده است.

7.      قاپودان/قپودان(kaptan/kapudan):بیشتر در ترکیب "قپودان دریا" به معنی "امیرالبحر" در منابع عثمانی و آثار فارسی مربوط به عثمانی رایج بوده است. واضح است که قپودان با کاپیتان همریشه است. اما کاپیتان در فارسی مأخوذ از فرانسه است اما قپودان در عثمانی قدیمی است(ابتدا در اشاره به دریاسالاران و فرماندهان بحریۀ ونیز اطلاق شده است) و از ابتدای قرن شانزدهم شواهدی دارد. در هر حال از capitan در ونیزی مأخوذ است که خود ریشه در capit-/caput لاتین دارد کما اینکه ذکرش در مدخلی دیگر آمد.

8.      یکچری/ینی‌چری(Yeniçeri):"قشون منظم عثمانی". یکی از سمبل‌های امپراتوری عثمانی بوده و بحث مفصل از آن در کتب تاریخی آمده است. باری تلفظ‌های کلمه در منابع فارسی مغشوش است. اشارتاً بنویسم که به زعم متخصصین متون عثمانی /ŋ یعنی نون غُنّه به تعبیر قدماء و صدای نازال به تعبیر زبانشناسان جدید، از قرن شانزدهم به بعد ن/n تلفظ می‌شد و کتابت آن با کاف/ صرفاً تداوم سنّتی قدمایی و سیرۀ سلف محسوب می‌شد. لذا ظاهر کردن صدای کاف در تلفظ یکیچری/یکچری، صحیح نیست. ضبط فرهنگ سخن ینگچری و تلفظ(yengçeri) هر دو غلط است. ینگی‌چری مرکب از ینگی (قبلاً بحث شده) و چری است که چری مبدل از چریگ(çerig) ترکی قدیم به معنی "سپاه، قشون" و در هیأت چریک در فارسی جدید با معنای جدید، آشناست. چریگ در مغولی هم  دخیل شده و همین فرم قدیمی را حفظ کرده است.

9.      فرچه(fırça):"بُرسی با موهای نرم برای واکس زدن یا مالیدن کفِ اصلاح". از قرن شانزدهم در ترکی وجود دارد و شکل عثمانی آن اغلب فُرچه(furça) ضبط شده است. منشأ واژه یونانی vrutsa است که خود دخیل از لاتین bruscia "دستۀ تَرْکۀ تازه، بوتۀ خاردار" بوده و همین لفظ اتیمون brosse فرانسه "برس" و brush انگلیسی "برس، مسواک" انگلیسی است.

10.  تپانچه(tabanca):"کُلت، سلاح کمری". طپانچه/تپانچه در منابع متقدم فارسی به معنی "سیلی، ضربه" است: زد باد تپانچه بر چراغم..(نظامی). در منابع متقدم عثمانی هم به معنی "ضربه، کفِ دست" آمده و معنای سلاح کمری را در دو قرن اخیر در عثمانی کسب کرده است. ظاهراً نیشانیان مایل است کلمه را با تابان "کف(زمین، اتاق و..)" مرتبط بداند.

11.  جیگاره(cigara/cıgara):"سیگار". در منابع قدیمی‌تر فارسی و لهجات محلّی و همین طور لهجات عربی وجود دارد. بی‌شک با سیگار همریشه است. اما قدمت آن از سیگارت‌ها یعنی سیگارهایی که با پیچیدن تنباکو/توتون در میان کاغذ ساخته می‌شدند(از اواسط قرن نوزدهم)، بیشتر است. در واقع، سیگار در فارسی و ترکی به همین سیگارت‌ها اطلاق می‌شود و جیگاره تقریباً معادل سیگار برگ بوده است. به هر حال منشأ کلمه cigara در ایتالیایی بوده که خود از cigarro در اسپانیولی اخذ شده و منشأ نهایی آن کلمۀ yigar در زبان مایا، یکی از مهم‌ترین زبانهای بومیان آمریکاست و معنای اصلی‌اش "سیگار برگ یا برگ توتون" بوده است.

12.  فانوسقه:"کمربند پهن نظامیان که بعضی لوازم به آن می‌بندند یا از آن می‌آویزند". در فارسی واریانت‌های فانسق، فانوسکا و نظایر آن هم  مشاهده می‌شود. اغلب فرهنگ‌های فارسی(نظیر معین و سخن) آن را دخیل از روسی دانسته‌اند. اما در روسی معادل آن patrontash بوده و اصطلاحی متناسب با آن در روسی نیافتم. به نظر می‌رسد کلمه دخیل از ترکی باشد. پلاسقه(palaska) در عثمانی به همی معناست و خود محتملاً از palack در مجاری اخذ شده و منشأ آن با flasche در آلمانی و flask "فلاسک" انگلیسی یکی باید باشد. محققین دو اتیمولوژی ظنّی برایش ذکر کرده‌اند؛ flasco در لاتین به معنی "بطری" و دومی vasculum "جعبۀ کوچک" که محتملاً منشأ ژرمانیک دارد. به نظر می‌رسد که با تبدیل n<l *پانسقه به دست آمده و شاید تحت تأثیر "فانوس" به شکل فانوسقه و نظایر آن درآمده است.

13.  قنداق(kundak):" قسمت انتهایی تفنگ که در زمان شلیک به کتف تکیه داده می‌شود". قنداق به معنی" کهنه، قماشی که نوزادان را در آن می‌پیچند" قدیمی است و در عموم السنۀ ترکی شایع است. در باب منشأش مناقشاتی وجود دارد. عجالتاً دربارۀ ورودش از ترکی به فارسی جای تردید نیست. در معنای جدید و نظامی‌اش، علی‌القاعده از ترکی عثمانی وارد فارسی شده است.

14.  جلیدقه/جلیقه:"لباس بی‌آستین که زیر کُت یا مستقلاً می‌پوشند". کلمه در منابع فارسی واریانت‌های متنوعی دارد. در مطلبی(مادۀ "یَل" در سری مقالات "آنادیل‌دن درلمه‌لر") تفصیلاً از آن بحث کرده‌ام. جلیقه و نظایر آن را نمی‌توان مستقیماً دخیل از عثمانی دانست و باید فرم معرّب و تطوّر یافته‌یی از یَلَک (yelek) محسوب گردد.

15.  ساچمه(saçma):"قطعات ریز سرب مخصوص تفنگ‌های شکاری". واریانت صاچمه هم دارد و برخلاف نظر مرحوم دهخدا ارتباطی با سانجمه(sancma) "نیش زدن، فرو کردن" ندارد. بلکه از فعلِ ساچماق "پراکندن، افشاندن، پاشیدن" مشتق شده و به وضع و حالتِ گلوله در زمان شلیک اشاره دارد.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




Admin Logo
themebox Logo