تبلیغات
قوپونتولار: تورکجه اوزرینه دوشونمه لر - لغات عثمانیه در فارسی-7

لغات عثمانیه در فارسی-7

نویسنده :محمد اردم
تاریخ:جمعه 7 مهر 1396-12:00 ب.ظ

1.      مغازه(mağaza):"دکّان، بوتیک". معین و  فرهنگ سخن آن را دخیل از فرانسه تلقی کرده‌اند. می‌دانیم n انتهایی در magasin نازال تلفظ می‌شود و متلکمان بسیاری از زبان‌ها ممکن است، صدای نون را نشنوند، اما از آنجا که الفاظ فرانسوی در فارسی نه از راه شفاهی که از مسیر مکتوب دخیل شده‌اند، قبول حذف نون انتهایی آسان نیست. ثانیاً تبدیل گ>غ در فارسی هم معضل لاینحلی در فارسی است. باری مغازه/ماغازا، همان طور که مرحوم دهخدا اشاره کرده، دخیل از ترکی بوده و در این زبان از قرن پانزدهم میلادی ثبت شده است؛ ابتدا به معنی "انبار کشتی" و از قرن نوزدهم(احتمالاً تحت تأثیر فرم کلمه در فرانسه) به معنای جدید یعنی "دکان ویترین‌دار، بوتیک". در ترکی کلمه از magazio در یونانی به معنی "انبار" اخذ شده و لفظ یونانی خود دخیل از magazin ونیزی است. لفظ ونیزی هم-کمااینکه مشهور است- مأخوذ از "مخازن"(=انبارها) عربی است. مخزن خود شجره‌یی مفصل دارد که باید جایی دیگر تعقیب شود.

2.      قاپوقولی(kapıkulu):"غلامِ سرایی/درباری/خاصّۀ در عثمانی". در اغلب معاجم ثبت شده و مرکب از قاپو/قاپی(=در، درگاه) و قول(=غلام، بنده) و ـی(ضمیر ملکی) است.

3.      قایقچی(kayıkcı):"صاحب قایق، قایق‌ران، کسی که از طریق انتقال مسافران با قایق به دو ساحل رود، اِمرار معاش می‌کند". قایق در معنای "زورق"  قدمتی در فارسی دارد و در عموم زبان‌های ترکی هم مشاهده می‌شود. اما تعبیر قایقچی را در سفرنامه‌های عثمانی و حجّاج دیده‌ام و در فرهنگ‌ها مضبوط نیست(مثلاً در  سخن ملاحظه نشد). برای نمونه در سفرنامۀ میرزا حسین فراهانی می‌خوانیم:"و مکرراً قایق‌چی‌ها یک نفر، دو نفر را در شب حمل کرده‌اند..(ص130 و ص 116). قایق در بسیاری از زبان‌ها هم راه یافته و عموماً مشتق از فعل قایماق(=لغزیدن، سُر خوردن، و مجازاً: منحرف شده و گمراه شدن) محسوب می‌شود.

4.      قیطان(kaytan):"نخ تسبیح، بند کفش، نخِ ضخیم". عمید آن را معرّب از فارسی نوشته(از کدام کلمه؟). آنچه مسلّم است در فارسی متأخر بوده و در عربی هم چنین وضعی دارد. بعضی منشأ آن را gaitani یونانی دانسته‌اند. به زعم نیشانیان این لفظ یونانی به احتمال زیاد خود دخیل از ترکی است و هکذاست لفظ عربی. وی تلاش برای مرتبط کردن کلمه با اسم شهر ایتالیایی گائتا(Gaeta) را هم بی‌حجّت می‌داند. به عقیدۀ نیشانیان، قیطان ممکن از از فعل قاییتماق(kayıtmak/kaytmak) مشتق شده باشد. گرچه این اشتقاق به لحاظ تئوریک ممکن است، اما ربط سمانتیک "برگشتن" با "نخ ضخیم" ضعیف می‌نماید. آیا در آن اشاره‌یی به نحوۀ بافت نخِ مزبور وجود دارد؟ به هر حال قایتان از زمان لغتنامۀ منینسکی-قدیمی‌ترین و محتملاً جامع‌ترین لغتنامۀ لهجۀ استانبول در قرن هفدهم-ثبت شده است، ولی در متون فارسی متأخرتر است.

5.      واپور(vapur):"کشتی بخار". کلمه در فرهنگ‌های فارسی دخیل از فرانسه عنوان شده است. گرچه این نکته در خصوص منشأ نهایی کلمه می‌تواند صحیح باشد، اما باید عنایت داشت که لفظ فرانسوی vapeur صرفاً به معنی "بخار" است و نام ترکی مخفّف bateau á vapeur می‌باشد. جالب آن که تقریباً تمام اشارات به واپور در منابع فارسی به استانبول و قلمرو عثمانی مربوط می‌شود. منشأ وافور/بافور فارسی هم همین لفظ فرانسوی است.

6.       قمپز: "لاف، ادعای توخالی، بلوف". مشهور است که از نام نوعی توپ پرصدا و کم‌اثر عثمانی مأخوذ است. توپی که ظاهراً فقط باروت داشته بی‌گلوله و به کار ارعاب می‌آمده است. عموماً قمپز را تصحیفِ عامیانۀ قوپوز(kopuz) می‌خوانند و می‌دانیم که قوپوز ساز معروف عاشیق‌ها و اوزان‌ها بوده است. حسب اطلاع در فهرست توپ‌ها و اسلحۀ عثمانی توپی با این اسم وجود ندارد. اما تشبیه توپ به قوپوز/قپوز را در منابع فارسی و من جمله سفرنامۀ ناصرالدین شاه دیده‌ام. برای مثال در یک سفرنامه عتبات و مکّه چنین عبارتی وجود دارد:"دو عرّاده توپ مثل قُپز در جلو می‌کشیدند"[i].

7.      یرآلماسی(yerelması):"سیب‌زمینی ترشی(artichoke)". یئرآلماسی به معنی سیب‌ زمینی در آذربایجان شایع است اما در ترکیه معادل آن پاتاتئس(patates) بوده و یئرآلماسی به همین معنی موجود در فارسی است. بدیهی است که مرکب از یئر به اضافۀ آلما و ضمیر ملکیِ سی=ی است.

8.      برقو(burgu):"ابزاری جهت گشاد کردن لوله‌ها و نظایر آنها، ابزار تراش". واژه در منابع عثمانی قدیمی وجود دارد و اغلب همراه مثقاب(=مته) ذکر می‌شود. بدیهی است که از بورماق"پیچیدن، پیچاندن" به اضافۀ پسوند –GU حاصل شده ولی در فرهنگ سخن با تردید ترکی تلقی شده است. جایی برای تردید نیست.

9.      کودری(Güderi):در فرهنگ سخن منشأ آن مجهول تلقی شده و چنین تعریف شده است: نوعی پارچه بدون آهار و نسبتاً ارزان قیمت برای تهیۀ چادرنماز یا پیراهن معمولی". علی‌القاعده از کودری/گودری در ترکی اخذ شده که معنای اصلی آن "پوست برّه و آهو و هر چیز مصنوع از آنها" بوده است. گودری در ترکی سابقه‌یی نسبتاً طولانی دارد و دخیل از یونانی است. به زعم نیشانیان، اصل یونانی kodarion "پوست نرم و لطیف آهو یا خرگوش" بوده و خود مشتق از kodion "قطعه پوست گوسفند"است(قیاس کنید با میشین در فارسی).

10.  کوکلو(Gönüllü):"داوطلب". دؤرفر با شواهدی که آورده، ظاهراً آن را دخیل از ترکی آذربایجان می‌داند. اما به نظر می‌رسد که در ترکی آذربایجان هم از ترکی عثمانی دخیل شده باشد. کوکلو در منابع عثمانی حداقل از منینسکی به بعد ثبت شده و در اصل مرکب از کؤکل/گؤگل(Gönül) و پسوند ملکیت و دارندگی است. بحث از کؤنول/گؤنول و معانی و تطوّر آنها مجال وسیعی می‌طلبد. عجالتاً اشاره کنم که از ترکی قدیم به این طرف کؤنول به معنی "فؤاد و دل" بوده و  بیشتر مضامین انتزاعی و احساسات را بیان می‌کرد و در متون بودایی ترکی تقریباً معادل ذهن بود. در مقابل اورک/یورک معادل "قلب صنوبری" بوده و البته اختلاط و امتزاج معنایی آن دو را هم نباید از نظر دور داشت. علاوه بر شواهد دؤرفر باید مورد موجود در نامۀ ادوارد براوان به علامه محمد قزوینی را هم تأییدی بر منشأ عثمانی لفظ گرفت. تصور می‌کنم آنچه به صورت نامفهومی در برخی تواریخ "کونیکلو" ضبط شده، تصحیفی از همین اسم باشد. مثلاً در خلد برین می‌خوانیم:" خدمتکار و آت اوغلانی و غیر آن و جماعت کونیکلو  و لوند، سرون کیجدی (کذا! صحیح:سردن گیچدی) و اجامره و اوباش آن مرز و بوم .."[ii].

11.  چنته(çanta):"کیسۀ ابزار، توبره، کیف مجازاً ظرفیت ذهنی و جسمی". فرهنگ عمید آن را مغولی دانسته و سخن هم احتمالاً به اقتفای عمید آن را تکرار کرده است. دؤرفر لغت را دخیل از یونانی دانسته اما همان طور که مرحوم تیتسه اشاره کرده است، اتیمون یونانی خود دخیل از ترکی است. نیشانیان کلمه را مقلوب تمچه/تنچه فارسی دانسته و تنچه را هم مشتق از تنجیدن. تحلیلی که به نظر می‌رسد بدون اتکای به شواهد تاریخی و انتزاعی است. تا جایی که می‌دانم تمچه و تنچه فقط در ناظم‎الاطباء آمده و فرمی متأخر است. به هر حال منشأ نهایی کلمه هر چه باشد، تردیدی نیست که از ترکی عثمانی به دیگر نقاط انتقال یافته است.



[i]  سفرنامۀ عتبات و مکّه به سال 1307[از مؤلفی مجهول]، به کوشش: رسول جعفریان، در: میراث اسسلامی ایران، به کوشش: رسول جعفریان، ج.1. قم: کتابخانۀ آیت‌الله مرعشی نجفی، 1373.ص259.

[ii]   محمد یوسف واله قزوینی اصفهانی، ایران در زمان شاه صفی و شاه عباس دوم(حدیقه ششم و هفتم از روضۀ هشتم خلد برین)، تصحیح، تعلیق، توضیح و اضافات: محمدرضا نصیری، تهران: انجمن آثار و مفاخر فرهنگی، 1380. ص 77. 




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




Admin Logo
themebox Logo