تدقیق الفاظ ترکی در تاتی تاکستان-1

نویسنده :محمد اردم
تاریخ:یکشنبه 10 دی 1396-08:55 ب.ظ

تاتی تاکستان، در میان همسایگان ترکی در ایران، شاید بیشترین لفظ دخیل از ترکی را دارا باشد. این امر در درجۀ اوّل به موقعیت جزیره‌یی این زبان در میان اکثریت ترک منطقه برمی‌گردد. در میان اهالی روایاتی از  مهاجرت تاتها از تالش به منطقه وجود دارد و شواهد زبانی هم این امر را تأیید می‌کند. مرحوم هنینگ هم از تحلیل نمونه‎های تاتی به نتیجۀ مزبور رسیده بود[i]. باری زبان تاتی علاوه بر شهر تاکستان(سیادهن/سیادن) سابق، در چند روستای مجاور هم تکلم می‌شود و در سالهای اخیر گویشوران آن، برایش لغتنامه‌هایی تدوین کرده و آثار ادبی بدان زبان پدید آورده‌اند. یکی از جامع‌ترین لغتنامه‌ها، فرهنگ تاتی تاکستانی، اثر رضا رحمانی است[ii] و مبنای این بررسی هم، همین کتاب خواهد بود. در مقدمۀ کتاب مؤلف با استفاده از منابع درجۀ دوم و سوم موجود در ایران، بحث‌هایی در خصوص اسم تات و معانی آن آورده که جای تأمل دارد و من جمله از دیوان لغات الترک، تات را به معنی "آریایی‌نژاد" آورده است(ص19). این دعوی بی‌اصل باید از ترجمۀ دکتر دبیرسیاقی به منابع دیگر راه یافته باشد. همچنین نوشته‌اند که محیط طباطبایی، احتمال منشأ چینی اسم تات را زیر سؤال برده است (ص10). محیط طباطبایی که ترکی هم نمی‌دانست، چگونه از چینی مطلع بود؟ و نکات مشابهی که سبب نقلشان را باید به حساب ضعف منابع و فقدان اطلاعات دقیق و علمی و قابل اتکاء در این زمینه به زبان فارسی دانست.

به روال مقالات مشابه، واژگان که سابقاً تحلیل شده‌اند، به اجمال مورد اشاره قرار می‌گیرند. در ضبط هم شیوۀ مؤلف، ملاک قرار می‌گیرد الّا اینکه به جای ε از é استفاده خواهد شد. ظاهراً این مصوت بین فتحه و کسره بوده و بویژه در اسامی مختوم به فتحۀ ترکی/کسرۀ فارسی مشاهده می‌شود. همچنین به جای č از ç و به جای š از ş به کار خواهد رفت. همچنین کلمات زیادی را-به دلیل آن که در لهجات/زبان‌های دیگر مکرر آمده و یا در فارسی تهرانی شایع است-از قلم انداخته‌ام.

1.      آپَردن(āpardan):"برنده شدن، پیروز شدن در بازی قمار"(ص37). مشابه آن را در تاتی طالقانی هم دیدیم. در اینجا احتمال ورود از ترکی بسیار قوی‌تر است.

2.      آجار(jārā):"توانمند، استراحت کرده و آمادۀ کار"(ص38). تصور می‌کنم جایی نوشته باشم که اصل آن اعجر عربی(شامی) بوده و در آذربایجان از آناتولی وارد شده و به "[جنسِ] نو، تازه و کارنکرده، تازه‌نفس" اطلاق می‌گردد.

3.      آچر(çarā):"آچار". از فعل آچماق(=گشودن) با پسوند –Ar به وجود آمده و نظایر زیادی دارد:باخار(کور)، چاپار، آغلار، مَلَر(قالماق)، یازار(نویسنده، کلمه کلمۀ جدیدی است)..

4.      آچمش(çmeşā):"از سر باز کردن". افعال متعددی در تاتی به همین شیوه از ترکی کپی شده است. این شیوۀ کپی در تاجیکی و کردی کرمانجی هم مشاهد می‌شود. بدیهی است که از فعل آچماق فوق‎الذکر اخذ شده است.

5.      آخرباخر(āxarbāxar):"خط الرأس جغرافیایی کوه، مرز کوه، ابتدای حقابۀ تاکستان"(ص39). در آذربایجان آخارباخار معروف است و حتی در تحدید حدود ایران و  روسیه، در عهدنامۀ ترکمنچای هم مورد استناد قرار گرفته است. تحلیل آن به صورت "آخر به آخر" عامیانه است و باید مرکب از آخار+باخار باشد. آخار "نهر، رود" و باخار "ناظر"، هر دو مشابه آچار و چاپار بوده و مجموعاً به معنی سمتی است آبها بدان سوی روان و یا مایلند.

6.       آدلم(ādlem):"مشهور، معروف". از الفاظ تیپیک آذربایجانی است و همینک نیز در لسان محاوره و کتابت و همین در شرق آناتولی مشاهده می شود. به احتمال قوی استطالۀ آدلی(=مشهور، نامدار) است.

7.      آرا(rāā):"رابطۀ دوستی، پیوستگی". بدیهی است که از آرا "رابطه، میانه" مأخوذ است.

8.      آرابیر(rābirā):"جداگانه، با فاصله". اتیمولوژی کاملاً شفافی دارد.

9.      آرتم(rtemā):"بزرگ و حجیم شدن برنج بعد از پخت". در آذربایجان هم آرتیم رواج دارد و از فعل آرتماق به اضافۀ پسوند ـم مشتق شده که یکی از فونکسیون‌های آن ساختِ اسم واحد است. آرتیم اشاره به یک بار افزایش دارد و اگر تکرار شود، آرتیش(artış) خوانده می‌شود و نه آرتیم. کما اینکه باخیم (=دیدگاه، منظر) واحد است ولی باخیش(=نگاه) مکرر و متعدد اتفاق می‌افتد.

10.  آرخالق(ārxāloq):"کُت"(ص40). چند بار بررسی شده و اتیمولوژی شفافی دارد.

11.  آزقن(zqenā):"نهایت حیرانی، سرگردانی، وسط"(ص41). آزغین/آزقین در ترکی معانی مختلفی از جمله "وحشی، منحرف، سرگردان، حیرت‌زده" دارد و از فعل آزماق(=منحرف/گمراه شدن، راه را گم کردن) مشتق شده است.

12.  آزمون(zmunā):"گوسفند نر پنج ساله"(ص42). تبدیل u<ā در سیلاب آخر، جزء خصایص تالشی و تاتی بوده و لذا شکل اصلی آزمان خواهد بود که به حیوانات عظیم‎الجثه و قوچ‌های چندین ساله اطلاق شده است. قبلاً اشاره‌یی به اتیمولوژی آن شده است.

13.  آشمش(şmeşā):"سرریز شدن، لبریز شدن"(ص43). مثالی دیگر از کپی افعال با پسوند ـمیش/ـمش (نظیر مادۀ 4) که مأخوذ از فعلِ آشماق(=عبور کردن، از حد گذراندن، گذشتن) است.

14.  آشه قزن(şé qazonā):"دیگ آش". قازان، تیپیک اوغوزی است و تبدیل o<ā هم مشابه تبدیل u<ā است.

15.  آغُزه(qozéā):"آغوز، اولین شیر بعد وضع حمل". واژۀ ترکی معروفی است که در فارسی استاندارد هم رواج دارد.

16.  آق‌داغ:"قلّه‌یی در شمال تاکستان"(44). از توپونیمهای تیپیک ترکی است و نظایر فراوان در سایر نقاط دارد.

17.  آلا بولا:"تار، فضای مه‌آلود". تصور می‎کنم که قبلا از اتیمولوژی آن بحث کرده‌ام. آلا به معنی رنگارنگ بوده و بولا(اگر مغولی نباشد) باید مشتقی از فعل بولاماق(=آلودن، هم زدن، تکان دادن) باشد. با این حال چنین اسمی مستلزم قبول فرم *بولاغ است(با بولاق خلط نشود) که ظاهراً جایی ضبط نشده است. همچنین نباید تأثیر آلا را در پیدایش فرم احتمالاً  "مهمل" بولا نادیده گرفت(قیاس کنید با بالا-بولا).

18.  آلاچالپا:"هوای طوفانی، بوران"(ص45). از آلاچرپوو<*چارپاو دخیل است. آلا به صورت پیشوند یا پسوند در ترکی به معنی "تقریباً، کمابیش، حدودِ.." القاء می‌کند مانند آلاچیی(نیم‌پخته، نیمه خام).. در اینجا چرپوو باید مشتقی از فعل چارپماق(=کوبیدن، زدن) باشد که با پسوند –AGU پدید آمده و فرم اولیه‌اش باید *çarpağu بوده و معنای "[برف/باران]کوبنده" داشته باشد ولی آلا آن را تعدیل می‌کند.

19.  آل‌ور(lverā):"داد و ستد، رفت و آمد، گفت و گو"(46). ترکیب قبلاً در مطلب "گؤرآل" تحلیل شده و معنای اصلی آن داد و ستد است که توسعاً به معاشرت هم اطلاق می‌شود.

20.  آنمش(nnameşā):"متوجه، آگاه"(ص47). از فرم عامیانۀ آنناماق<آنلاماق "فهمیدن، متوجه شدن، درک کردن" مشتق شده نظیر مدخلهای 4 و 13.



[i]  و.ب. هنینگ، "زبان قدیم آذربایجان"، ترجمه: بهمن سرکاراتی، در: بهمن سركاراتی، سایه‌های شكار شده،  تهران: نشر قطره،1378.

[ii]  رضا رحمانی، فرهنگ تاتی تاکستان، تاکستان: نشر سال، 1390. 235ص.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




Admin Logo
themebox Logo