تدقیق الفاظ ترکی در تاتی تاکستان-2

نویسنده :محمد اردم
تاریخ:یکشنبه 10 دی 1396-08:57 ب.ظ

21.  ارخین(arxeyn):"مطمئن، خاطرجمع". قبلاً به اتیمولوژی احتمالی آرخایین اشاره کرده‌ام.

22.  اَرمش(aremeş):"شرمنده، خجالت‌زده". اریمک در اصل به معنی ذوب شدن و از خجالت آب شدن است. ارمیش اشتقاقی مشابه افعال شمارۀ20، 13 و 4 دارد.

23.  اَزلمش:"لوس". از فعل ازیلمک(=خود را لوس کردن، ناز کردن) همانند مدخل قبلی مشتق شده است.

24.  ازنگو(azangō):"رکاب"(ص50). راجع به اتیمولوژی‌های پیشنهادی قبلاً بحث شده است.

25.  ایاز(ayāz):"سرما، نسیم صبحگاهی". در مواضع متعدد بحث شده است.

26.  ایاق:"بسیار خودمانی، برابر". این اصطلاح در فارسی تهرانی هم شایع بوده و محتملاً از تعبیری نظیر هم‌ایاق=هم‎پیاله مشتق شده است. آیاق از آداق ترکی قدیم مشتق شده و معنی "جام، پیاله" آن هم احتمالاً از شکل ظروف اخذ شده است. حافظ شیرازی در بیت معروفی به ایهام لفظ اشاره دارد: به چمن خرام و بنگر بر تخت گل که لاله/ به ندیم شاه ماند که به کف ایاغ دارد.

27.  ایاق اچمه(açmé-):"پاگشا"(ص54). اتیمولوژی ترکی شفافی دارد.

28.  ایز:"نشانۀ قدم، اثر"(59). در فارسی استاندارد هم هست و بیشتر در ترکیباتی مثل ایز گم کردن(=نعل وارونه زدن) رواج دارد. تصور می‎رود بین ایز و اید/یید>ایی(=بو/رایحه) رابطه‌یی وجود دارد.

29.  ایلچی(ilçi):"خواستگار"(ص60). معنای کلمه تیپیک ترکی آذربایجانی است. ایلچی در معنای "سفیر، رسول، فرستاده" در منابع کلاسیک فارسی به وفور ضبط شده و تا انتهای قاجاریه هم رواج داشت. در باب اتیمولوژی آن اختلاف نظرهایی وجود دارد که در جایی بدانها اشاره کردم.

30.  امبه(ombé):"کفل، باسن"(ص62). قبلاً در بحث از الفاظ ترکی دخیل در مشهدی، اشاره کردم که معنای اصلی آن، استخوان درشت لگن، قاپ درشت، سرپا ایستادن قاپ در قاپ‌بازی" بوده و در اینجا معنایی متحول شده و توسّع یافته از آن را شاهدیم.

31.   اورتوک(rtōkō):"لحاف، چند تکه پارچه". اؤرتوک در اصل به معنی "پوشش، هر آنچه برای پوشاندن به کار آید" بوده و لذا به "پرده، پارچه‎یی که روی چیزی کشند، روسری و.." اطلاق شده است. معنای تاتی قدری تحول نشان می‌دهد، ولی اتیمولوژی کلمه شفاف است.

32.   اوردکه(rdakéō):"اردک". در باب اتیمولوژی آن اختلافاتی وجود دارد. چون فرم‌های قدیمی آن اؤدیرک (ödirek) و اؤدورک(ödürek) بوده، احتمال داده می شود که با فعل اؤتمک(=خواندن، سرود/ آواز سر دادن) مرتبط باشد.

33.   اشمش(oşmoş):"بی‌هوش". باید از تلفظ عامیانۀ اوچموش(uçmuş) مأخوذ باشد که همانند نمونه‌های 22 و 20 و..مشتق شده است. اوچماق(=پریدن، پرواز کردن) به صورت مجازی معنای "پریدن هوش از سر" هم دارد.

34.   اوگج(ogaj):"گوسفند نر سه ساله". تحلیل کلمه را ضمن تدقیق الفاظ ترکی در فارسی همدانی آوردم. وسعت قلمرو رواج کلمه جالب توجه است.

35.  اولچی(olçi):"پیمانه، کیل". اتیمولوژی کلمه شفاف است؛ از فعل اؤلچمک(=پیمودن، اندازه کردن) به اضافۀ پسوند –V مشتق شده و اؤلچو در لهجات ترکی اوغوزی رواج زیادی دارد.

36.   اولمک(olmak):"دگمه"(ص63). با اینکه به احتمال قریب به یقین ترکی است، اما تردید دارم که آیا شکل اصلی آن ایلمک(=گره) بوده یا اؤرمک(=بافتن، نوعی پارچه)؟ اوّلی محتمل‌تر است. زیرا که دگمه هم فی‎الواقع از فعل دوگمک(=گره زدن) مشتق شده است.

37.  اوروا(urvā):"مایۀ خمیر نان". در آذربایجان بیشتر فرم اوروالیق یا اورغالیق را شنیده‌ام. کلمه را متحوّل از اؤگره(ögre) "رشتۀ آش" می‌دانم که در متون کلاسیک رواج تام داشته است. اؤگره محتملاً با فعل اؤگوتمک(ögütmek) "آرد کردن، با آسیاب خرد کردن" مرتبط باشد.

38.  اوروس(Urus):روس". اتنونیم است ولی قبلاً هم اشاره شده که فرم مزبور به دلیل فونولوژی ترکی به وجود آمده است.

39.  اویناش(oynaş):"مرد فاسق"(ص65). قبلاً هم بحث و تحلیل شده است.

40.  باجاناق:"باجناق"(ص66). تحلیل احتمالی آن قبلاً آمده است.

41.  باشلق:"شیربها". در تحلیل عناصر ترکی در فارسی همدانی، بحث شده است.

42.  باقری‌قرا:"باقرقره". در فارسی استاندارد هم رواج دارد. اسمی مرکب از باغری(سینه‌اش)+قارا(=سیاه) است و این طرز واژه‌سازی در ترکی سوابقی دارد.

43.   بالا:"فرزند، بچه"(ص67). در ترکی آذربایجان و بسیاری از زبان‌های ترکی آسیای مرکزی رواج دارد. بعضی محققین ادعا کرده‌اند که احتمالاً منشأ خارجی دارد. احتمال دارد همانند، آتا، آنا، آبا و ..ریشه در زبان کودکانه داشته باشد.

44.  بَبَک:"مردمک چشم". در ترکی استانبولی و آذربایجان رواج دارد و واریانت آن، بَبَه(=نوزاد) هر دو در اصل به کودک اطلاق شده‌اند. قیاس کنید با مردمک/مردم و انسان در فارسی و عربی. ببک هم باید منشأیی همانند آتا، آنا و.. داشته باشد.

45.  بَبه(babé):"فرزند". توضیح در مادۀ قبلی گذشت.

46.  بتخ(betex):"امر به خوردن همراه با توهین"(ص68). تیخماق در ترکی آذربایجان به معنی "کوفت/ زهرمار کردن، خوردن(در معنای پژوراتیو)" بوده و در اصل فعل تیقماق "مسدود کردن، بند آوردن" است. معنای پژوراتیو آن، حاوی نفرین برای بند آمدن/گلو حین خوردن چیزی، به نظر می‌آید.

47.  بری(béri):"[مثلِ] مانند حسین بری، مثل حسین". بر در ترکی همدانی و مناطق اطراف تاکستان، به صورت ادات تشبیه و حتی[در ترکیب] ادات استفهام استعمال می‎شود؛ نه بر آدام‌دی؟. به نظر می‎رسد که در اصل مخفّف "بحر" عربی باشد. گرچه تأثیر یا حتی منشأ مغولی این کلمه را نمی‌توانم از نظر دور بدارم. شاید پسوند مزبور در یکی دو ترکیب ترکی نظیر "یئکه‌پر" بتوان یافت.

48.  بُش(boş):"نرم، خالی". خالی معنای اصلی بوش بوده و نرم معنای مشتق از آن است.

49.  بشقاب(beşqab):"نعلبکی، بشقاب"(ص72). اتیمولوژی کلمه قدری مبهم است. ولی نمی‎توان خیال‌پردازی‎هایی را که آن را هندی یا پشتون می‌خوانند، جدّی گرفت.

50.  بُشه قبرقه(boşé qaberqé):"پهلو، بغل دنده". منظور دندۀ نرم است هر دو عنصر قبلاً بررسی شده‌اند.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




Admin Logo
themebox Logo