تدقیق الفاظ ترکی در تاتی تاکستان-4

نویسنده :محمد اردم
تاریخ:یکشنبه 10 دی 1396-10:10 ب.ظ

78.  ترسا(tarsā):"وارونه، اشتباه". تَرْس به معنی "عکس/معکوس" بوده و در ترکی آذربایجان با پسوند یؤنلمه/ مفعولٌ‌الیه تؤام شده و به صورت کلمۀ مستقلی درآمده است.

79.  توره(toré):"تور"(ص95). تور رایج در فارسی مکتوب است و قبلاً اتیمولوژیی را برایش پیشنهاد کرده‌ام.

80.  تَکَل:"چرخ". علی‌القاعده مأخوذ از تَکَر ترکی است که اتیمولوژی آن و مشتقاتش مورد بحث قرار گرفته است.

81.  تَکّه(takké):"گاو نر، نر". تکه، کلمۀ معروفی بوده و بحث شده است. اما تحول آن از بزنر به گاو نر عجیب می‌نماید.

82.  تُلُقه(toloqé):"مشک آب، آدم چاق". از تولوق در ترکی آذربایجان مأخوذ بوده و اتیمولوژی‌اش قبلاً آورده شده است. در بسیاری از زبان‌های ایرانیک، فرم تُلُم/تولوم رواج دارد که با تولوق همریشه است. معنای دوم مجازی است.

83.  تلکه(talaké):"مقداری، پولی که در قمار باج گرفته می‌شود"(ص96). تصور می‌کنم در جایی بحث کرده باشم که تَلَکه-لفظی که در تهران هم رواج دارد-مقلوب کَلَته است و کلته را حکایتی است که در محل مربوطه آمده است. عجالتاً اشاره کنم که در خصوص منشأ ترکی یا عربی آن اختلاف هست.

84.  توتون(tōtōn):"توتون"(ص97). اشتقاقش قبلاً آمده(اسکی خرمنلر) و در زبان‌های مجاور ترکی هم دخیل است.

85.  توسباقه(tosbaqé):"لاک‎پشت، آدم کم‌جرأت". توسباغا قبلاً تحلیل شده و معنای مجازی آن را هم در ترکی به یاد نمی‌آورم.

86.  تولمه(tōlamé):"آتش‎گردان"(ص98). در چند زبان محلّی وارد شده و قبلاً تحلیل شده است.

87.  تُی‌پایی(toypāyi):"کادویی که اقوام به عروس یا داماد دهند". ترکیبی از توی(=جشن، عروسی) و پای (=سهم) است.

88.  تیکّه(tikka):"لقمه، تکّه". کلمه در فارسی استاندارد هم رایج است و سابقاً از اتیمولوژی‌اش سخن رفته است. فرم کلمه نشان می‎دهد که احتمالاً از فارسی دخیل شده است. زیرا فرم ترکی یعنی تیکه، فاقد تشدید است.

89.  تیون(tiyun):"دیگ"(ص99). دخیل از تیان در ترکی است که در جایی از آن منشأ احتمالی یونانی آن بحث شده است. علی‌القاعده از ترکی وارد تاتی شده و تبدیل u<a حاکی از قدمت نسبی آن است.

90.  جزلاق(jezelāq):"هر چیز کاملاً سوخته و برشته شده". جیزلیق(cızlıq) در نهایت منشأ انعکاسی و تقلیدی دارد و از صدای سرخ‌ شدن و ذوب شدن چربی در جریان طبّاخی و یا کباب‎پزی اخذ شده است. افعالی نظیر جیزیلداماق، لفظ کودکانۀ جیز(cız)(قیاس کنید با جیزّه در فارسی) هم از این اسم صوت به وجود آمده‌اند.

91.  جزقه(jezeqé):"خطّ، امضاء"(ص103). قاعدتاً مأخوذ از جیزیق(cızıq) "خطّ، شیار[کوچک]" است و جیزیق خود مشتق از فعل جیزماق "خط کشیدن، خراشیدن". فعل جیزماق هم باید منشأ انعکاسی داشته باشد. فرم palatalized آن یعنی چیزمک(çizmek) با همین معانی در ترکی استانبولی رواج دارد.

92.  جیک(jik):"قسمت فرورفتۀ قاپ، جوانۀ بذر"(ص105). در اینجا به نظر می‎رسد که دو اسم متفاوت خلط شده و واحد محسوب شده است. جیک به عنوان اصطلاح قاپ بازی قبلاً مورد بحث قرار گرفته و در ترکیبات فارسی هم وجود دارد(ر.ک. به مدخل بعدی). جیک به معنی جوانه را به عنوان لفظی مستقل نشنیده‌ام ولی فعل آن یعنی جیکله‎مک(ciklemek) "جوانه زدن" رواج قابل ملاحظه‌یی دارد. به نظر می‎رسد کلمه منشأ expressive دارد. آیا معنای دوم از اوّلی ناشی شده است؟

93.  جیک بوک(-bok):"زیر و زِبَر"(ص85). به معنی جزئیات و زیر و بم " در فارسی تهرانی هم رواج دارد و قبلاً مورد اشاره قرار گرفته است.

94.  چائوش(çā):"چاوش". از قدیمی‎ترین واژه‌های ترکی دخیل در فارسی است و ابتداء کاربرد نظامی و درباری داشته و بعدها و بالاخص در لسان عامّه رنگ و بوی مذهبی هم کسب کرده است. یکی از حدس‎ها در باب اتیمولوژیِ کلمه، مرتبط ساختن آن با چاب>چاو (=صدا، بانگ) است که در فرم چو در فارسی و لهجات محلّی هم وارد شده است.

95.  چاپل(çāpol):"چپاول". کلمه فرم متحول شدۀ چپاول است و لذا احتمال قوی آن است که از فارسی دخیل شده باشد. گرچه چاپول(çapul) در ترکی استانبولی هم رایج است. اما نمی‌دانم که این فرم در ترکی محلّی هم وجود دارد یا نه؟. به هر حال چپاول<*چاپاوول<* چاپاغول، کلمه‎یی است که از مصدر ترکی چاپماق(> چاپیدن، به یغما بردن) به اضافۀ پسوندی مغولی به وجود آمده و اذا حال و هوای چاغاتایی دارد.

96.  چاتمه‌قاش(çātmé qaş):"پیوسته ابرو". لفظ چاتمه در فارسی هم-به عنوان اصطلاحی نظامی و شکلی از تکیه دادن تفنگ‎ها به همدیگر به وجهی که لوله‌هایشان به سمت بالا قرار گیرد-رایج دارد. در اینجا هم دقیقاً به هم پیوستگی مراد است. قاش نیز رواج جالبی در تاجیکی دارد. اما چاتمه از فعل چاتماق(=به هم رسیدن، به یکدیگر تکیه دادن، گیر دادن) مشتق شده است با پسوند ـمه/ـما.

97.  چاخماق:"چخماق، رعد و برق". چخماق قبلاً بحث شده است. یکی از معانی چاخماق "رعد و برق زدن، جرقه زدن" بوده و در آذربایجان و منظومۀ حیدربایایا سلام، فرم شاخماق رواج دارد.

98.  چارُق(çāroq):"نوعی کفش، چارق"(ص106). از قدیمیترین الفاظ دخیل در فارسی است. در دیوان لغات الترک، چنین به نظر می‎رسد که چاروق، کفش بی‎ظرافت و خشن و احتمالاً خاص فقراء بوده و در مقابل ادوک/ادیک(edük/edik) کفشی ظریف‌تر و لطیف‌تر و به تعبیری امروزی "باکلاس"تر بوده و خاص اغنیاء و اعیان بوده است.

99.  چالخانه(çālxāné):"مشکی از پوست گوسفند که توسط آن کره یا روغن گیرند". قاعدتاً تصحیفی از چالخاما است. این لفظ به عمل کره‌گیری یا دوغ‎سازی در مشک یا نهره اطلاق می‎شود. آن را به معنی خود مشک ندیده‌ام. اما چنین معنایی به سهولت از آن قابل استنباط است.

100.   چپراق(çaparāq):"سریع، تند مانند چاپار". فرم کلمه قدری عجیب است. آیا در اینجا با قید چاپاراق (=تازان، در حال تاخت) مواجهیم یا مشتقی از چاپار؟ با توجه به همزیستی طولانی ترکی و تاتی، احتمال اوّل را قوی‎تر می‎داند.

101.  چاییر(çayir):"گیاهی شبیه چمن"(ص107). مراد گیاه مَرغ است. چاییر را در چند نوبت بررسی کرده‌ام. اتیمولوژی کلمه قطعی نیست، اما قدمتش قابل توجه است.

102.  چپوش(çapoş):"گاو نر بزرگ، بزغالۀ یک ساله". قبلاً هم بحث شده ولی تحول معنایی آن از بزغاله به گاونر بزرگ، عجیب می‌نماید.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




Admin Logo
themebox Logo