تدقیق الفاظ ترکی در تاتی تاکستان-5

نویسنده :محمد اردم
تاریخ:یکشنبه 10 دی 1396-09:28 ب.ظ

103.  چقر(çeqer):"راه باریک". مراد چیغیر/جیغیر یعنی راه باریکی است که از دامنۀ تپه‎ها یا کنار بوته‎های خار و بیابان می‌گذرد، کوره‎راه. یک حدس آن است که با تبدیل نادر ç<y، احتمالاً بتوان بین این کلمه و فعل یوگورمک>*چوگورمک<چیغیر رابطه‌یی برقرار کرد.

104.  چقل(çaqal):"سفت و سخت، زمینی که برای کشاورزی مساعد نیست"(ص109). مراد چاقیل/ چانقیل/چینقیل است که به سنگریزه‌ و زمین زراعی مملو از سنگ و سنگریزه اطلاق می‌شود. فرم تاتی باید از چاقیل اخذ شده باشدو در آذربایجان بیشتر دو فرم چانقیل و چینقیل مشاهده می‎شود. اتیمولوژی احتمالی‌اش قبلاً بحث شده است.

105.  چوروموش(çōrōmōş):"بی‌عرضه، کنایتاً خجالت کشیدن". آیا مشتقی از فعل چورومک (=پوسیدن، وارفتن) است؟ ظاهراً در بعضی لهجات چورومک، مجازاً به معنی آب شدن از خجالت هم رواج دارد. اما فعل جوروشمک(cürüşmek) "افسردن، کز کردن، پلاسیدن" هم ممکن است منشأ این فرم باشد و البته اختلاط معنایی یعنی contamination را نباید از نظر دور داشت.

106.  چوک(çōk):"چمباتمه". چوک زدن در متون کلاسیک فارسی هم به معنای "زانو[ی ادب] بر زمین نهادن، با زانو زدن ادای احترام کردن" مکرراً مذکور است. فعل چؤکمک در اصل به معنی "فرود آمدن، فرونشستن و.." بوده است.

107.  چول(çul):"دشت، بیابان". به مناسبت‎های مختلف مورد بحث قرار گرفته است.

108.  چولومسز(çōlōmsōz):"نحیف، ضعیف"(ص111). فرم استاندارد ترکی آن چلیم‎سیز (çelimsiz) است مرکب از چلیم "قدرت، قوّت، نیرو" به اضافۀ پسوند نفی ـسیز. آیا تبدیل آن به فرم تاتی ناشی از تطوّر در تاتی است یا آن که فرم ترکی محلّی مأخذ آن، تحول مزبور را داشته است؟ چلیم از فعل چَلْمَک "ساقط کردن/زمین زدن با بستن پا" مشتق شده که خود آن فعل هم واریانتی از چالماق است.

109.  چیل(çil):"کبوتری با رنگهای گوناگون و نازیبا". چیل در ترکی به معنی "خال، کک و مک" بوده و احتمالاً از همین جاست که چیل به نوعی از کبک اطلاق شده و همین معنی در فارسی هم به کار رفته است. در ترکی قدیم، چیل به معنی ضربدیدگی یا کوفتگی روی پوست در اثر ضربه بوده است.

110.  چیلپی(çilpi):"خس و خاشاک". در ترکی آذربایجان بیشتر در تعبیر چیر-چیرپی همین معنی را افاده می‌کند. چیرپی علی‎القاعده از فعل چیرپماق "کوبیدن، قطع کردن" مشتق شده و به تکه‎های کوچک چوب و شاخه‌های نازک درختان که در ایام سابق برای پوشاندن سقف خانه‌های کاهگلی استفاده می‌شد، اطلاق می‌گردید. در تاتی تحول L<R مشاهده می‎شود.

111.  چیل چیل(çilçil):"رنگارنگ"(ص112). چیل در مادۀ 108 آمد. اما تعبیر چیل-چیل هم علی‌القاعده ترکی است. زیرا این شیوۀ ایجاد صفات در ترکی رواج دارد.

112.  حرمه‌لیک(harmélik):"نخاع". علی‎القاعده تصحیفی از حرام ایلیک "مغز حرام، مغز استخوان حرام" است. ایلیک در ترکی به تنهایی به معنی نخاع بوده و در عین حال به مغزی که در داخل استخوانهای درشت وجود دارد نیز ایلیک اطلاق می‌شود. در ترکی قدیم بیشتر فرم ییلیک(yilik) وجود داشت.

113.  حولکه(hōlké):"منطقه، محدوده"(ص114). کلمه قاعدتاً باید دخیل از اؤلکه باشد. اؤلکه در ترکی علاوه بر معانی فوق به معنی کشور و وطن بوده و البته در اصل منشأ مغولی دارد. اؤلکه به صورت اولکا و اُلکا در متون کلاسیک فارسی رواج داشته است.

114.  خدق(xedaq):"قلقلک". علی‌القاعده از قیدیق(qıdıq) در ترکی اخذ شده که خود کلمه‎یی expressive است.

115.  خرتلقه(xertlāqé):"خرخره، گلو"(ص117). همانند فرم دخیل در فارسی همدانی شکل قدیمی‎تر کلمۀ و نزدیک به فرم قیرتلاق(qırtlaq) یا غیرتلاق(gırtlak) را انعکاس می‌دهد. تحلیل اتیمولوژیک در مطلب مزبور آمده است.

116.  خرمنلق(xarmanloq):"اِنفاق، اهداء از خرمن"(ص118). جزء اوّل فارسی است و پسوند کثیرالمعانی ـلیق/ـلوق دلالت بر "لیاقت، ارتباط" هم دارد. از فرم تاتی برمی‌آید که فرم ترکی محلی آن باید خارمانلیق یا خیرمانلیق بوده باشد.

117.  داراشق(daraşoq):"جای تنگ، شلوغ"(ص123). کلمه با این فرم در ترکی ثبت نشده و در عوض داراش "جای تنگ، مضیقه"، داراشلیق "تنگنا، جای تنگ" و داراشمالیق به همان معانی وجود دارد. داراش باید با پسوند –Aş از صفت "دار"(=تنگ) مشتق شده باشد. فرم داراشمالیق و داراشوق تاتی، احتمال وجود فعل *داراشماق "مضیق شدن، تنگ شدن" را پیش می‌آورد.

118.  دالده(dāldé):"گوش، جای پنهان شدن". در آناتولی بیشتر فرم دولدا(dulda) وجود دارد و اغلب مغولی تصور شده است. با این حال احتمال آن که مرکب از دال "پُشت، عقب" و پسوند لوکاتیو –dA باشد، منتفی نیست.

119.  دامار:"رگ و ریشۀ گوشت". دامار در ترکی بر رگ و معانی ضمنی آن دلالت دارد ولی در این جا به یک معنی خاص، تخصیص یافته است. در ترکی قدیم فرمهای تامیر و تامار وجود داشته و حدس زده می‌شود که از فعل تامماق>دامماق "چکیدن، نشت کردن" مشتق شده باشد.

120.  داماغ:"بینی، حال و احوال". قبلاً به تفصیل از دماغ بحث شده و معنای حال و احوال آن-همان طور که د ر فارسی تهرانی هم رایج است-مأخوذ از داماق ترکی باشد که املا و تلفّظ تاتی هم مؤید آن است.

121.  دانمش(dānnemeş):"نصیحت، یادآوری، سرکوفت". مشابه مواردی است که فوقاً آمد. مشتق از دانلاماق "سرزنش کردن، نصیحت کردن" و فرم عامیانۀ آن یعنی دانناماق است. در تلفظ عامیانه، آسیمیلاسیون ن<ل رخ داده است.

122.  دای(dāy):"کرّه اسب". قبلاً در چند نوبت به آن اشاره شده و در اغلب زبانهای ترکی با تغییرات جزئی وجود دارد. مشتقی از آن  یعنی دیلاق در فارسی هم موجود است.

123.  دایاق:"پشتیبان، کمک". از فعل دایاماق "تکیه دادن/کردن" مشتق شده و در اصل به "عصا، چوبدستی" اطلاق می‌شده. از همین روست که در ترکیه دایاق به معنی "کتک" است.

124.  دایامش(dāyyāmeş):"تکیه داده". قاعدتاً  از فعل دایاماق فوق‏الذکر با پسوند ـمیش مشتق شده است. اما تشدید ی/y محتملاً در تاتی رخ داده است.

125.  دجّه(dajjé):"دج، مُهر خرمن"(ص124). دج را در اسکی خرمنلر مورد بحث قرار داده‌ام و تاتی طالقانی هم موجود است.

126.  دَده:"پدر(بیشتر به صورت لقب)"(ص125). دده در ترکی آذربایجانی به همین معناست. در ترکیه بیشتر به پدربزرگ/جدّ اطلاق می‎شود. علی‎القاعده از زبان کودکانه و انعکاسی اخذ شده است.

127.  دوقمه(doqmé):"تنی، اصل، خویشاوند نسبی"(ص127). دوغما در آذربایجان و لهجات آناتولی رایج بوده و اشتقاق شفافی دارد؛ از فعل دوغماق "زادن/زاییدن" به اضافۀ پسوند آشنای ـمه/ـما.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




Admin Logo
themebox Logo