تدقیق الفاظ ترکی در تاتی تاکستان-6

نویسنده :محمد اردم
تاریخ:یکشنبه 10 دی 1396-09:30 ب.ظ

128.  دولان‌باجی:"دور خود گشتن، چرخیدن"(ص128). از فعل دولانماق "چرخیدن، گردیدن" به اضافۀ پسوند نادر ـباج/ـماج، مشتق شده است. پسوندی که در گیزلنباج ترکی آذربایجانی و ساقلامباچ (saklambaç) ترکی استانبولی هم مشاهده می‌شود.

129.  دلمه(dalamé):"پنیر، ماست سفت نشده"(ص128). دَلَمه در اصل نوعی پنیر است پس از برداشتن قیماق  شیر، از آن تهیه می‌شود. در عین حال به پنیر تازه و سفت نشده هم دلمه گفته می‌شود. دلمه به معنی اخیر در فارسی تهرانی/استاندارد هم رواج دارد ولی در فرهنگ سخن منشأ آن مشخص نشده است. دلمه از فعل دَلَه‌مک/تَلَه‌مک "لخته شدن" با پسوند ـمه/ـما به وجود آمده است.

130.  دونقز(donqoz):"گراز، ماه بهمن". دونقوز در بسیاری از لهجات آذربایجان به معنی خوک(و نه گراز که قابان خوانده می‌شود) رواج دارد. در بعضی لهجات با تبدیل ŋ>g>v، فرم دوووز(dovuz) مشاهده می‌شود. اطلاق دونقوز به ماه بهمن را اوّلین بار در تاتی می‌بینم. آیا دلیل آن وفور گرازان در این ماه-به علت کمبود مواد غذایی- است؟ یا آن که با فعل دونماق(=منجمد شدن، یخ بستن) خلط شده است؟

131.  دونقزلخ(donqozlox):"آبادی کوچکی در اطراف تاکستان"(ص129). دونقوزلوق در آذربایجان به قسمتی از آسیاب‌های سنّتی آبی اطلاق می‌شد ولی در اینجا باید مراد محل وفور خوکان/گرازان باشد.

132.  دورمبه(dōrōmbé):"لقمۀ بزرگ[شبیه] ساندویچ". در ترکی آذربایجانی بیشتر فرم دورمک/ دورمه(dürme) دارد که مترادف بلله است. در آناتولی و ترکی استانبولی هم فرم دورمک رواج دارد؛ از فعل دورمک "پیچیدن، نوردیدن" مشتق شده و در فرم تاتی احتمالاً با تشدید صامت م و سپس دیسیمیلاسیون، یک ب/b پارازیتیک پدیدار شده است.

133.  دوستاق:"زندان". کلمات تیپیک ترکی آذربایجانی است که در اصل مقلوب توتساق محسوب می‌شود.  توتساق از فعل توتماق "گرفتن، اسیر کردن" با پسوند ـساق/ـسک مشتق شده است و در اصل به زندانی اطلاق می‎شد. بحث تفصیلی از  پسوند ـساق/ـسک را باید به مجالی دیگر واگذار کرد. عجالتاً اشاره کنم که احتمالاً پسوند مزبور مرکب از پسوند فعل‎ساز ـسه-/ـسا- و پسوند اسم‌ساز ـاق/ـک است.

134.  دوشک(doşak):"تشک". هر دو واریانت تشک و دوشک در فارسی هم رایج بوده و اتیمولوژی آن هم شفاف است: از فعل دؤشه‌مک"فرش کردن، پهن کردن"..

135.  دوشورمه(dōşōrmé):"خوب، ممتاز". مشتق از فعل دوشورمک(düşürmek) "ساقط کردن، فرصت به چنگ آوردن" به نظر می‌آید. اما این معنی ربط سمانتیک محکمی با لفظ تاتی ندارد. احتمال قوی‌تر آن است که از فعل دؤشورمک(döşürmek)<دئوشیرمک(dévşirmek) "جمع کردن، برگزیدن و گردآوردن" مشتق شده باشد.

136.  دوگمه(dōgmé):"تکمه، دگمه". قبلاً مکرراً تحلیل شده است.

137.  دوگیه(dōgiye):"گاو مادۀ دو ساله"(ص131). دویه<دوگه(düge) به این معنی در عموم زبانهای ترکی رواج دارد.

138.  دوندوک(dōndōk):"منقار"(ص132). قبلاً تحلیل شده و باید منشأ expressive داشته باشد.

139.  دیک:"برآمده و راست، شق". در مواضع دیگر هم بحث شده است.

140.  دیلاق(deylāq):"بی‌عرضه، بی‌قابلیت". در اینجا معنای مجازی کلمه مشاهده می‌شود. معنای حقیقی‌اش قبلاً تحلیل شده است.

141.  دیلچَک:"زبان کوچک". کلمۀ رایجی است و به شکل دیل+ـچک تحلیل می‌شود که پسوند مزبور معنای تصغیر دارد و من جمله در گلینجک "لاله" هم دیده می‎شود.

142.  دیمش(deymeş):"متوجه". آیا از فعل دَیمک "خوردن، اصابت کردن، متصل شدن" مشتق شده است؟ ارتباط سمانتیک بین آنها چگونه است؟

143.  دینج(dinj):"جای خلوت، دنج"(ص133).  اشتقاق شفافی در ترکی دارد؛ از فعل دینمک "آسودن، آرمیدن" به اضافۀ پسوند –(n)Ç . جالب آن که معنای فعل دینمک، اکنون در آذربایجان به صورت معکوس شده و کمابیش به معنی "گیر دادن، لب به سخن گشودن، سر صحبت را باز کردن و." رواج دارد.

145.  زیبیل(zibil):"زباله"(ص143). زیبیل در ترکی به معنی "خاکروبه، آشغال" دخیل از زُبل عربی است و رواج زیادی دارد. در تاتی باید دخیل از ترکی باشد.

146.  ساتاش‌موش(sātāşmoş):"یک لحظه دیدن، گذرا نگاه کردن". از تعبیر "گؤزو ساتاشماق" به معنای فوق اخذ شده است. ساتاشماق به معنی "رویارو شدن، و مجازاً تحریک کردن با لفظ" بوده است.

147.  ساتلجم(sāteljam):"سرماخوردگی شدید". در آذربایجان بیشتر ستلجم مشاهده می‌شود. همان طور که قبلا اشاره شده، مأخوذ از ذات‎الجنب عربی است.

148.  ساچاق(sāçāq):"دمل کوچک". ساچاق در ترکی به منگوله و شرابه اطلاق می‌شود که از انتهای گلیم، فرش و نظایر آن آویزان می‌شود. تحول معنایی آن عجیب است. در ترکی برای دمل‎های ریز سَپمه و سَپینتی هم به کار می‎رود.

149.  ساق:"سالم، صحیح". قبلاً هم بحث شده است.

150.  ساقل(saqol):"پس گردنی". کلمه در اصل "ساغ اول" بوده که کمابیش معادل "ممنون!، متشکر!، سلامت باشی!" است. به نظر می‌رسد از عادت "ساغ اول" گفتن حین زدن پس‎گردنی که بین لوطیان و اجلاف رواج داشته، اخذ شده باشد.

151.  ساکو(sāku):"سکّو". فرم جالب توجهی است. سکّو در فارسی هم مأخوذ از سکو(sekü) در ترکی قدیم است.

152.  سالّاق(sāllāq):"آویزان"(ص144). باز از اصطلاحات خاص ترکی آذربایجانی است. از فعل ساللاماق "آویختن، تکان دادن" مشتق شده و از همین فعل قید سلّانه-سلّانه در فارسی استاندارد هم متداول است. ساللاماق مشتقی استثنایی از فعل سالماق "تکان دادن، آویختن، رها کردن" است.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




Admin Logo
themebox Logo