تبلیغات
قوپونتولار: تورکجه اوزرینه دوشونمه لر - تدقیق الفاظ ترکی در تاتی تاکستان-7

تدقیق الفاظ ترکی در تاتی تاکستان-7

نویسنده :محمد اردم
تاریخ:دوشنبه 11 دی 1396-07:44 ق.ظ

177.  غیغاج(qeyqāc):"کج و پیچان"(ص168). قیغاج در فارسی هم رواج داشته(بیشتر به شکل قیغاجی) و از فعل قایماق "کج شدن، منحرف شدن، فرو افتادن(مثلاً ستاره)" به اضافۀ پسوند –GXc به وجود آمده است.

178.  فاله:"تخم مرغی که جهت تخم گذاشتن مرغان در آشیانه می‎گذارند"(ص169). جایی بحث کرده و نشان داده‌ام که منشأ نهایی کلمه یونانی است اما در تاتی از طریقی غیر از ترکی نمی‎تواند دخیل باشد.

179.  قابقاجاق:"ظروف مختلف". ترکیب قاب-قاجاق در ترکی سابقه‎یی طولانی دارد و تصور می‎رود که قاجاق مصغّر قاب باشد و کل ترکیب hendiadyoin محسوب می‎شود.

180.  قاپالاق :"پوست زیر دمبۀ گوسفند". قامالاق در ترکی آذربایجان و بعضی لهجات آناتولی به "برگ ضخیم و پهن(مانند برگِ بوتۀ کدو)" بعضی گیاهان اطلاق می‎شود و ظاهراً پوست مزبور ضخامتی دارد و وجه تسمیه‎اش باید این نکته باشد. در آناتولی بیشتر به صورت قابالاق بوده که اشتقاقش از قاباق(=کدو) شفاف به نظر می‌رسد. قابالاق/قامالاق هم را باید به فهرست مشتقات پسوند ـه‎لک/ـالاق اضافه کرد.

181.  قاتمه قارشق(qātmé qārişoq):"شلوغ و بینظم"(ص172). مرکب از قاتمه "برهم زدن، آمیختن" و قاریشیق "مختلط، مرکب، درهم و برهم" است.

182.  قاخنج(qāxenj):"سرزنش". قاخینج در ترکی مشتق از قاقیماق>قاخیماق "بر سر کوفتن، کوبیدن" و پسوند  -(n)ç است و "سرکوفت و شماتت" نیز از آن مستفاد می‌شود.

183.  قاراقورخی(-qorxi):"ترساندن، تهدید کردن". بالاخص در خصوص ترساندن کودکان با هدف اجتناب کردنشان از رفتارهای نامطلوب رواج دارد و تعبیر قاراقورخو گلمک مصطلح است.

184.  قاراباسمش:"کابوس، بختک". قبلاً هم اشاره شده است که قاراباسماق در ترکی کابوس دیدن بوده و در اینجا باز هم مشتق دیگری از پسوند ـمیش را شاهدیم.

185.  قاراباغ:"روستایی در تاکستان". قاراباغ‎های متعددی در نقاط ترک‎نشین وجود دارد که قاراباغ مانحن فیه بعد از قاراباغ اشغالی، قره‌باغ کابل، قاراباغ اورمیه مشهورتر از بقیه است.

186.  قاراشمش:"درهم و برهم". کلمه با اندک تفاوتی در فارسی تهرانی هم وجود دارد. جالب آن که در آذربایجان و آناتولی عمدتاً فرم قاریشمیش دیده می‎شود، ولی فرم تاتی و فارسی باید از فعلی چون قاراشماق مشتق شده باشد.

187.  قارق(qāroq):"کسی که چیزی در گلویش گیر کرده باشد، گوی زیر درخت برای محصول بهتر". دربارۀ قاروق/قاریق و همین‌طور قاریقچی‎ها، سابقاً نکاتی آورده‌ و اتیمولوژی‎شان را ذکر کرده‌ام. هر دو معنی در ترکی هست.

188.  قارمه(qārmé):"وسیلۀ خارکنی با دستۀ بلند"(ص173). در نگاه اوّل به نظر می‎رسد، تصحیف و تحریف قازما/قازما "کلنگ" باشد، اما با توجه به توضیح، به نظر می‌آید که مراد قارما[ق] باشد که به "قلّاب و چنگک" اطلاق می‌شود.

189.  قازالاق:"[پرنده] کاکلی بزرگتر از گنجشک". این اسم با املاهای متنوع نظیر قزلاق، غزلاق و.. در منابع فارسی هم ضبط شده و در مقامی دیگر تحلیل شده است.

190.  قازان‌داغی:"روستا و کوهی در تاکستان". این توپونیم هم در سایر نقاط ترک‏نشین مشابهاتی دارد(شبستر، رزن، وان و..).

191.  قازاندق(qāzāndoq):"دسترنج". نمونۀ جالبی از مشتقات پسوند –dXQ محسوب می‎شود؛ الفاظی مانند باسدیق(>باسلق)، تانیدیق(=آشنا)، تاپدیق(اسم شخص) و..با همین پسوند مفید ولی کمتر شایع، مشتق شدهاند. بدیهی است که فعل مبنا قازانماق است. از همین فعل قازانج-که مترادف قازاندیق است-در کردی دخیل شده است.

192.  قاش:"پیشانی، ابرو". قاش به معنی ابروست. ولی در ترکیب قاش-قاباق، به ابرو و پیشانی تؤامان و مجموعاً صورت/چهره(بالاخص در حالت عبوس) دلالت دارد. شاید تسری معنی قاش از اینجا باشد.

193.  قاشبند/قاش‌قاباق:"اخم، گره ابرو". در مدخل قبلی مورد اشاره قرار گرفت. ظاهراً قاباق در گذشته مرادف پیشانی یا قسمتی از آن بوده است.

194.  قاشقه:"پیشانی، اسب یا گاو پیشانی سفید". حدس زده می‎شود که در اصل قاش+غه/غا بوده و پسوند غه/غا بیشتر به اعضای بدن الحاق می‌شده و تمایز خاص آن را نشان می‌داده است. لذا در اینجا، وجود لکۀ سفید در پیشانی مراد است. برخلاف حدس‌های متنوع، معتقدم اسم قشقایی/قشقای با همین کلمه مرتبط بوده و "[صاحبان]نوعی اسپ" را القاء می‌کرده است. این نوع تسمیه در میان ایلات و عشایر بسیار رایج بوده است؛ آق‌قویونلوها، قاراقویونلوها، ساری کئچیلو‌ها و..از همین قماش‌اند.

194.  قاقه(qāqé):"[نان] قاق، نوعی نان خشک". قبلاً بحث شده است.

196.  قالاقه:"تودۀ انباشته از پِهِن و پشکل خشکیده که در قدیم برای زمستان نگه می‌داشتند، تلّ". دخیل از قالاق ترکی به معانی فوق است. قالاق از فعل قالاماق "انباشتن" مشتق شده است.

197.  قالین:"ضخیم، پرپُشت"(ص174). ممکن است در اصل با فعل قالاماق فوق‎الذکر مرتبط باشد. در عموم زبانهای ترکی رایج است.

198.  قان‎سز(qānsez):"بدکینه، خون‎خوار". اتیمولوژی شفافی دارد: قان(خون)+سیز(پسوند نفی). در بسیاری از لهجات ترکی قان‌سیز به "فرد بی‎غیرت، بی‌جرأت و ضعیف" اطلاق می‌شود. در تاتی معنایی تقریباً معکوس مشاهده می‌شود.

199.  قبرغه/قبرقه:"پهلو، دنده". کلمه را مکرراً بحث کرده‌ام.

200.  قتری(qoteri):"نوعی بیماری گوسفند و انگور". مراد باید قوتور[لوق] باشد که نوعی کچلی و گری محسوب می‌شود.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




Admin Logo
themebox Logo