تدقیق الفاظ ترکی در تاتی تاکستان-11

نویسنده :محمد اردم
تاریخ:دوشنبه 11 دی 1396-09:10 ق.ظ

چند کلمۀ شایستۀ تحقیق بیشتر

الفاظی که در ادامه بحث خواهند شد، اغلب منشأ ترکی ندارند و یا اتیمولوژی‌شان قطعی نیست. لذا باید موضوع تحقیقات تفصیلی قرار گیرند.

1.      کَل:"گاو نر"(ص184). در آذربایجان و آناتولی، کل(kel) به معنی "گاومیش نر" بوده که سابقاً در شخم زدن اراضی زراعی مورد استفاده بوده و اتیمولوژی آن شفاف نیست.

2.      دوبور(dōbōr):"گوسفند چاق"(ص130). قبلاً از آن بحث شده و اتیمولوژی‎اش بیان شده است. در اینجا معنایی از لفظ دیده می‎شود که منشأ ترکیِ لفظ تاتی را هویدا می‎سازد.

3.      دوشی(duşi):"نوعی رقص، دوش دوشی"(ص131). به نظر می‎رسد که با دؤش(döş) "سینه، پستان" مرتبط باشد و اشاره و کثرت/محوریت حرکت دادن سینه در آن نوع رقص داشته باشد. ارتباطش با دوش فارسی هم منتفی نیست، اما بویژه قالب دوش دوشی در زبان عامیانۀ ترکی نظایری دارد.

4.      سیامال(siyāmāl):"چارپایان بزرگ"(ص152). ترجمه-کپی از قرامال/قره‌مال ترکی است که خود آن در منابع فارسی هم ضبط شده است.

5.      تفتیک(teftek):"نوعی کُرک از موی بز"(ص95). تیفتیک در آناتولی و آذربایجان به پُرز و رشته‌هایی که از پارچه بیرون می‌آید، اطلاق می‌شود. اصل کلمه عربی بوده و از فتک(=زدن، کوبیدن بویژه به صورت ناگهانی) و باب تفعیل ساخته شده و اشاره به شیوۀ تهیه پارچه/پشم مزبور دارد. اما تلفظ تاتی نه تَفتیک که مشابه تلفظ ترکی است. در فرهنگ سخن هم منشأ عربی آن مورد اشاره قرار نگرفته است.

6.       آرایش(rāā):"کاشتۀ زودتر از موعد"(ص40). اتیمولوژی کلمه را در اسکی خرمنلر، آورده‌ام ولی فرم تاتی باید مأخوذ از ترکی باشد.

7.      تایه:"پشتۀ ساقۀ غلات یا علوفه یا چوب خشک"(ص93). کلمۀ تایا/تایه در شرق آناتولی و آذربایجان رواج دارد و در متون قاجاری هم مشاهده می‌شود. ولی اتیمولوژی آن به طور قطع و یقین معلوم نیست.

8.      بوج(buj):"حرامزاده"(ص76). بیج در ترکی آذربایجان و پیچ(piç) در ترکی استانبولی به همین معناست. نیشانیان و بعضی محققان دیگر آن را-با عنایت به شکل ترکی استانبولی کلمه-با پیچ فارسی مرتبط دانسته‌اند. بطلان چنین حدسی با شکل ترکی آذربایجانی یعنی بیج(bic) مسجّل می‌شود. ظاهراً کلمه‎یی با این شکل و با این معانی در فارسی ضبط نشده است. ولی در متون ترکی هم از دوران میانی مشاهده می‎شود. تصور می‌کنم که کلمه‎یی به این شکل را در متون پهلوی و در معنای "نطفه، نسل" دیده‌ام. محتملاً از آنجاست معنای حرامزادگی در بیج/پیچ.

9.       مومه:"نهال"(ص201). موما در لهجات جنوب آذربایجان مشاهده می‌شود و مرحوم دهخدا در لغتنامه آن را از تداول مردم قزوین ضبط کرده و متذکر شده که اهالی آذربایجان آن را موما می‌دانند. مومه/موما در بیجار هم ضبط شده است. به هرحال منشأ نهایی کلمه برایم مجهول ماند.

10.  قانقا:"افروختن فضولات برای دفع حشرات"(ص175). کلمۀ قانقا در لهجات ترکی محلّی(من جمله در کمیجان) به معنی عنبر نسارا/نصاری یعنی پشکل الاغ[ماده] است. عجالتاً اتیمولوژی‎اش برایم مجهول است.

11.  کولک(kōlk):"موی در هم تنیده"(ص188). کولکه(külke) در لهجۀ کرکوک به معنی "توده، تلّ" بوده و کیلکه(kilke) در ترکی آذربایجان دقیقاً به همان معنای موجود در تاتی رواج دارد. در لهجات وان و بیتلیس هم، کیلک(kilk) به معنی "پشم کثیف و دارای خاشاک" است که پس از شانه کردن در شانه باقی می‌ماند" موجود است. روابط این الفاظ واضح به نظر می‎رسد. اما منشأ نهایی کلمه برایم معلوم نشد. با این حال، علی‌القاعده از ترکی وارد تاتی شده است.

12.  شندر(şender):"رگ و پی گوشت که هنگام کوبیدن له نشود"(ص157). در آذربایجان و آناتولی فرمهایی نظیر شینتیر(şıntır)، چیندیر(çındır)، چیندیریق، شیندیریق و..وجود دارد. به احتمال زیاد با تعبیر جیر-جیندیر "لباس ژنده و پاره پوره" مرتبط بوده و یا خلط شده است. آیا ممکن است از تعبیر جیندا <ژنده متحول شده باشد؟ در آن صورت فرم کلمه و تبدیل ج>ش قابل توجیه به نظر نمی‎رسد.

13.  قونقور:"فرد بدطینت"(ص179). آیا همان کنگور/کنگُر "جغد" در متون کلاسیک فارسی است؟ یا آن که با قونقور>قونور ترکی "[چشم]میشی رنگ، خاکستری و مجازاً جسور" ارتباطی دارد؟ اولی محتمل‎تر به نظر می‎رسد. اما تطوّر لفظ محتاج توجیه است.

14.  تیرینگی(tiringi):"نوای شاد، موسیقی شاد"(ص99). تیرینگی در آذربایجان هم رایج بوده و در حیدربابای شهریار هم مضبوط است. اما اتیمولوژی آن واضح نیست. آیا ممکن است با تیرینگ(tırıŋ) "صدای زنگدار" که در دیوان لغات الترک مذکور است، ارتباط داشته باشد؟ سابقاً فکر می‎کردم شاید بتوان بین تیرینگی و فعل تیرینمک(térinmek) "جمع شدن، گرد هم آمدن"-فعلی که منشأ دَرْنَک "انجمن" هم محسوب می‌شود-رابطه‎یی برقرار کرد. این تحلیل را فعلاً هم منتفی نمی‌دانم. زیرا که تیرینگی‌ها بیشتر در عروسی‌ها خوانده می‌شد.

15.  خُر(xor):"خوب و قشنگ"(ص117). خُر/خور منشأ ایرانیک واضحی دارد و قبلاً در بحث مختصری از ترکی قزوین، بدان اشارت رفت. این هم  شاهدی بر تداول آن در لهجات و زبانهای غیرترکی منطقه.

***

تخصیص‌یابی واژگان و رواج معانی مجازی الفاظ ترکی، در تاتی تاکستان جالب توجه است و شباهت جالبی بین آن و رابطۀ ترکی قدیم و مغولی، ملاحظه می‌شود. آیا پروسۀ مشابهی در جریان بوده است؟ یعنی همان طور که مغولان از عرض‎های شمالی‎تر وارد شده و در مساکن و قلمرو ترکان قدیم ساکن شدند و زراعت را از آن آموختند، مردمان تات هم از شمال و تالش آمده و در محل کنونی سکنا گزیدند و در میان ترکان قرار گرفتند؟ تحقیقات تفصیلی‌تر و عمیق‌تر این روابط و تعاملات را آشکار خواهد کرد.  

***

در این مرحله، بحث از روابط ترکی و همسایگان ، به اتمام خود نزدیک می‌شود. احتمالاً دو بحث مختصر از فارسی ساوه و کردی بیجار هم منتشر خواهد شد. البته در دل دارم که در فرصتی مناسب تاتی خلخال و کردی گروسی را به تفصیل بررسی کنم. اما فعلاً در فهرست فعالیت‌های آتی قرار نداده‌ام. در ژانر و محتوای مطالب وبلاگ تغییراتی داده خواهد شد. البته اتیمولوژی و فیلولوژی ترکی، پروژۀ مادام‎العمرم خواهد بود. اما موضوعات و مسائل دیگری در وبلاگ خواهد آمد که ان‎شاءالله در موقع مقتضی ملاحظه خواهد شد. 




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




Admin Logo
themebox Logo