تبلیغات
قوپونتولار: تورکجه اوزرینه دوشونمه لر - چند کلمه ترکی در تاجیکی

چند کلمه ترکی در تاجیکی

نویسنده :محمد اردم
تاریخ:جمعه 27 بهمن 1396-01:02 ب.ظ

 همزیستی طولانیمدت تاجیکی و زبانهای ترکی قدیم و ترکی شرقی باعث شده است تا واژگان ترکی قابل توجهی به ویژه در شکل قدیمی آنها در این زبان مشاهده شود. کثرت الفاظ دخیل هم نشان از تعامل درازآهنگ دو زبان دارد. بررسی کامل الفاظ ترکی دخیل در تاجیکی، مجال وسیعی می‌طلبد و تحقیقات کلاسیک  گرهارد دورفر تا حدود زیادی ما را از چنین مطالعهیی مستغنی میکند. باری آنچه قلمی می‌شود چند واژه منتخب  است که از مجموعههای گزیده انتخاب شده است[1]. لذا نه دعوی جامعیت دارد و نه ادعای بداعت.

۱ . آب چیت: "آبراهه زیر دیوار". در آذربایجان اغلب گیلیف/گولوف خوانده می‌شود و اتیمولوژی‌اش را بحث کرده‌ایم. اما چیت از ترکی قدیم بدین صورت به معنی "حصار باغچه، چپر" بوده و در آناتولی و بالکان هم شایع است.

 2. البستی(albasti):"آل، موجود بدشکل". آل معلوم است ترکیب آن با فعل باسماق بوده است. همان طور که قارا باسماق به همین ترتیب است. آل و قارا هر دو رنگ‌اند. ترکیب‌های مشابهی نظیر کولباستی(külbastı) "نوعی نان سنتی که در خاکستر می‌پزند"، قولباستی(kolbastı) "نوعی رقص محلی به ویژه در ناحیه دریای سیاه ترکیه و ترابزون" هم وجود دارد.

3. ایمیزک(émizak):"پستانک". در آذربایجان امزیک(emzik) است. فرم تاجیکی انعکاسی از ازبکی است. ایمیزمک/ امیزمک "شیر خوراندن[از پستان]، پستان دادن به کودک" است.

۴. بغوز(boɤuz):" آبستن".بوغوز>بوغاز به حیوان باردار اطلاق میشود. محققان برای آن منشاء آلتاییک قائلند.

 ۵. بالدیرغان(baldirɤan):"گیاه گلپر". بالدیرغان/بالدیرقان به این معنی در آذربایجان هم رواج دارد. در آناتولی بالدیران/ بالدیرغان به معنی شوکران است. در جهان ترکی زبان به گیاهان متعددی اطلاق شده است.

6. تشوک(téşuk):"سوراخ و شکاف". در ترکی غربی به صورت دئشیک(déşik) بوده و از فعل تئشمک/ دئشمک "سوراخ کردن، کاویدن" مشتق شده است.

 ۷ . تغا(یی):"دایی". فرم چاغاتایی که معادل دایی در ترکی اوغوزی محسوب می‌شود.

 ۸. تلپک(telpak):"کلاه پوستی و پشمی برای زمستان". همان طور که مرحوم احمد علی رجایی بخارایی در کتاب لهجۀ بخارایی اشاره کرده، در رساله روحی انارجانی هم آمده و لفظی ترکی است. تحلیل آن در مطلبی که راجع به رساله روحی انارجانی نوشته‌ام، آورده شد.

9. تلم(tulum):"مشک". تولوم چندبار تحلیل شده است. در لهجات ترکی داخل ایران هم وجود دارد و لزوماً شرقی محسوب نمی‌شود.

10. چلک(çalak/çilik):"دوک نخ‌ریسی دستی". باید همان چیلیک باشد که در آذربایجان و آناتولی به چوب کوچک بریده شده به بازی الک دولک اطلاق می شود و مجازاً معنای آدم لاغر اندام و ترکه را هم دارد. به احتمال زیاد از فعلی چلمک "تراشیدن [قلم]" مشتق شده و وجودش در تاجیکی، حدس‌های مربوط به منشأ احتمالی یونانی آن را منتفی می‌سازد. کلمه با املای چالیک، چلک، چلیک هم در متون فارسی ضبط شده است.

 ۱1.دادا/ددا/دده:"پدر". چند بار مورد اشاره قرار گرفته است.

 ۱۲. ساغو:"ظرف چوبی شیردوشی". علی‌القاعده از فعل ساغماق "دوشیدن" مشتق شده است. اما پسوند –I/-U به عنوان سازندۀ اسم آلت نادر است.

 ۱۳. سچاق:"حوله". ساچاق به منگوله و شرابه اطلاق می‌شود و البته حوله‌ها معمولا شرابه هم دارند. شاید هم در اصل مختصر ساچاقلی بوده است.

14. سرک(suruk):"رمهیی که تعداد بز و گوسفندان آن بیش از حد معمول باشد". سوروگ(sürüg) نوعی آرکائیسم در ازبکی است. در آذربایجان با حذف سیستماتیک ـگ انتهایی "سورو" شده است که قبلاً هم از آن بحث شده بود.

 15. غُناجین(ɤunājin):"گوسفند ماده دوساله". اصل کلمه مغولی بوده و به گاو ماده سه ساله اطلاق می شده است. محتملاً از غوربان "سه" مشتق شده است.

 ۱۶ قُر(qur):"خاکستر سوزان، گل آتش روی آن خاکستر باشد". مراد قور است که در ترکی غربی هم رواج کامل دارد و از اتیمولوژی آن بحث شده است.

 17. قم(qum):"شن و ماسه". از کلمات جالب توجه دخیل در فارسی تاجیکی و خراسانی است. قوم از قدیمی‌ترین نمونه‌های ترکی تاکنون ضبط شده است.

۱۸. نوخته(noxta):"تسمه‌یی که به سر و روی اسب و خر و مانند آن می اندازند و افسار را به آن می بندند". کلمه در اصلی مغولی بوده و اتیمولوژی‎اش بحث شده است.

۱۹. ورساقی(varsāqi):" سخن بی‌معنی، سفسطه، یاوه. ورساقی گفتن/خواندن هم هست". داده جالب توجهی است. وارساغی در آناتولی به نوعی شعر شبیه بایاتی گفته می شود و تصور بر این است که همانند بایاتی از اسم قبیله وارساق مشتق شده است. وجود چنین داده‌یی، احتمال منشأ بلغاری برای اسم را، که قبلا مطرح شده بود، به شکل جدی تضعیف می‌کند.

20. یاله(yāla):"گردنه کوه و تپه". یله(yele) و یال علاوه بر معانی معروفشان- موی پر پشت گردن حیوانات- معنای گردنه و دیواره کوه را هم دارند.

 ۲۱. یان(yān):"پهلو، کنار". در عموم زبان‌های ترکی همین معنی را داراست.

 ۲۲. یره(yara):"زخم و جراحت، یره‌دار: زخمی". یارا از فعل یارماق "شکافتن، بریدن" مشتق شده است.

23. یلنگ(yalang):"1. زمین ناهموار، 2. بدون کوه، 3. گشت و گذار آزاد و راحت". باید یالینگ(yalıŋ)در ترکی قدیم، معادل یالین ترکی غربی باشد که به معنی "عریان، ساده، خالی از بزک دوزک" بوده و محتملاً با پسوند ŋ- از فعل *یالیماق مشتق شده است. چنین فعلی البته ضبط نشده، اما فعلِ یالینماق "عریان شدن" باید فرم انعکاسی و رفلکسیو *یالیماق مزبور باشد.



[1]   "نمونه هایی از لغات رایج در زبان تاجیکی مسعود قاسمی، در: سخن عشق: جشن نامه دکتر حسن انوری، به خواستاری: علی اشرف صادقی، محمود عابدی، تهران: سخن، ۱۳۹۵.  صص. 525-۵۱۱.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
@T@
شنبه 28 بهمن 1396 10:10 ب.ظ
نظرتان در مورد ریشه لغات چالاک و چابک چیست؟
در اکثر فرهنگ لغات فارسی چاپ شده در ایران و حتی در فرهنگستان ترکیه با ریشه فارسی درج شده اند.
با نگاه به دو کلمه می بینیم که پسوند(اک) همان اک ترکی است که به وفور در لغات ترکی یافت میشوند.
چالاک از مصدر çalmak و متعددی çaldırmak و با معانی گسترده (زدن-نواختن و...)
بنابراین لغت چالاک با توجه موارد فوق مفهوم فرز،چست بودن را می رساند
چابک از مصدر çapmak و متعددی çapdırmak که از همین فعل در فارسی فعل چاپیدن(غارت کردن) و چاپ کردن ساخته شده است.
در بین ترکهای شرقی(ترکمن ها و ازبک هاو...) به اسب دوانیدن میگن آت چاپدیرماک At Çapdırmak که با این توضیح لغت چابک معنی و مفهوم سریع بودن را می رساند. همچنین ترک های شرقی به شخصی که میخواهند بگن زود و سریع باشد به جای گفتن (تز اول) میگن (چالاسیم بول)
Tez Ol = Çalasım Bol
از ریشه لغت چابک لغتی دیگری هم در فارسی کاربرد دارد که قدمت آنرا به دوره هخامنشی می رسانند. لغت چاپار(çap+er) به معنی پیک که در همه فرهنگ لغات مشهور فارسی (دهخدا - معین و ...) بدون استثنا با ریشه ترکی درج شده اند.
حالا سوال اینجاست دو لغت همریشه چاپار و چابک یا هر دو ترکی هستند یا نیستند؟!!
از ریشه لغت چالاک لغت دیگری هست که مورد بحث زیاد قرار گرفته:
لغت چالش که فارس ها به لغت challenge ربط می دهند و ترک ها هم به فعل
چالماک و چالیشدیرماک Çalışdırmak!
حالا با توضیحات فوق به نظر جنابعالی لغات مذکور ترکی نیستن یا هستن؟!!
پاسخ محمد اردم : سلام
ممنون از اظهار نظرتان..
نکاتی زیادی اشاره کرده اید
1. به نظرم چالاک فارسی است و چابک هم به احتمال قوی فارسی است..به احتمال زیاد چاپماق و چالماق ترکی و الفاظ فارسی هر دو منشأ انعکاسی دارند و جداگانه..
2. چالش را لغتنامه های فارسی مهم همگی ترکی تلقی می کنند و درست هم همین است.
موفق باشید..
@T@
شنبه 28 بهمن 1396 07:55 ب.ظ
سلام مطالب وبلاگ شما رو کمابیش مطلعه کردم و علاقمند به اتیمولوژی لغات هستید.
در این پست چندین لغت ترکی دخیل در تاجیکی را ذکر کردید،پیرو این مطالب شما چند خطی متذکر میشم:
بزرگترین تداعی در ذهن اکثر ما اینست که فکر میکنیم ریشه لغات قدیمی مورد استفاده در جغرافیای این منطقه اعم از ترکی،فارسی و عربی و غیره بدون تردید و تفکر ریشه فارسی دارد چون زبان فارسی اینجور القا شده که زبانی قوی و کاملتر از دیگر زبانهای همجوارش هست!
مثلا با جعل کردن چند بیت شعر و جمله ی تاتی همه آذربایجان وسیع میشه غیرترک!
یا در منطقه ترکستان(آسیای میانه و مرکزی) با آن پهناوری و کثرت نفوس ترک ها،نفوذ و غالبیت زبانی و عادات قومی، مثلا لغات کنت(شهر) و خاتون،بدون هیچ درنگی میشوند سغدی (اقلیت نفوسی در ترکستان) یا همون فارسی!
در صورتیکه دامنه کاربرد این لغات در ترکی خیلی گسترده است و اقلا امروزه در فارسی اصلا کاربردی ندارد!
چرا! چون ذهنیت و تصور ما را اینجور بار آوردن.
لغت کنت را محمود کاشغری در دیوان ذکر کرده ولی نگفته-بقول خودش- کلمه ترکی ناب نیست! حتما یکی از لغاتی بوده که به شهر اطلاق میشده (همانطور که واحدهای گروهان و هنگ و گردان همگی به مفهوم واحدهای نظامی در مقیاس متفاوت محسوب میشوند،لذا اولوش و بالیق و کنت هم در مقیاس های متفاوت به مفهوم شهر اطلاق میشدند)
لغت خاتون (قادین-کادین-خاتین)
یا لغت خواجه که فارسی شده قوجا-کوجا به معنی بزرگ و مهتر می باشد.
در زبان منعطف و شکننده فارسی لغت سازی راحت صورت میگرد توجه کنید به لغات زیر:
گامیش(جامیش) که در فارسی شده گاو+میش !!
دوقلو(همزاد) که در فارسی شده دو قل و سه قل و ...
وخیلی کلمات ساختگی که حضور ذهن ندارم.
در خاتمه زبانهای اتصالی که ترک ها اکثریت این گروه زبانی را شامل میشوند به مراتب قدمت بیشتری از زبانهای متاخر هندو اروپایی دارندبه عنوان نمونه:
آدم(اولین جد انسانها)=آدام=آتام
صفت بیگ(big) بدون تغییر در معنی در جزیره بریتانیا
پسوند فاعلی (er) در انگلیسی مثل player- teacher دقیقا اَر ترکی با عملکرد فاعلی مثل یازار-سِور-چاپار
پاسخ محمد اردم : سلام
بعضی شباهتهای ظاهری نباید باعث قضاوت شتابزده شود..شباهت پسوندی مزبور که نوشته اید در هر دو گروه زبانهای هنداروپایی و ترکی هست و احتمالاً مورد علاقه محققان طرفدار تئوری نوستراتیک...
ترکان آسیای مرکزی لغات خود را داشتند..اما همجواری با سغدیان و سایر اقوام باعث تبادلات می شود و البته طبیعی است..اینها نقص ترکی نیست هر زبانی از اینها بسیار دارد..حتی در سومری حدود 100 لفظ بازمانده وجود دارد که به زبانی قبل از آن تعلق داشته و قس علی هذا
ساغ اولون
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




Admin Logo
themebox Logo