تبلیغات
قوپونتولار: تورکجه اوزرینه دوشونمه لر - قوبی

قوبی

نویسنده :محمد اردم
تاریخ:دوشنبه 5 شهریور 1397-01:45 ب.ظ

در لهجات غربی و مرکزی آذربایجان، قوبو(qobu) و واریانت‌های آن به "قطعه زمین/ناحیۀ محصور بین اراضی غیرزراعی" اطلاق می‌شود که معمولاً کم ارتفاع‌تر و شنزار است. قوبو/قوبی در توپونیم‎ها مکرر مشاهده می‌شود. مشهورترینها که به نظر رسیده‌اند از این قرارند:

1.      حاصل قوبی: دو قریه که یکی تابعۀ مرحمت‎آباد و دیگری از توابع بخش مرکزی شهرستان میاندوآب بوده و با القاب امیرآباد و افشار از هم تفکیک می‎شوند.

2.      قزل قوپی: روستا و تپه‎یی در همان روستا. قزل قوپی تابع دهستان موکریان غربی شهرستان مهاباد است.

3.      قوپی تپه: تپۀ باستانی در روستای شیخ احمد تابعۀ دهستان حسنلو در بخش محمدیار شهرستان نقده.

4.      قوبی باباعلی(باباعلی قوبوسو):تالابی معروف در 35 کیلومتری شمال مهاباد و مسیر میاندوآب-مهاباد

5.      قوبی: قریه‎یی تابع دهستان شهرویران شهرستان مهاباد

6.       قوبی: نام محلّی در ولایت بغلان افغانستان

7.      دهها قوبی در مقیاس میکروتوپونیمیک وجود دارد که به دو نمونه از منطقۀ چار اویماق اکتفاء می‌شود: قار قوبوسو و چوغانلی قوبو(روستای دبردان علیا).

اتیمولوژی قوبی

گرهارد دؤرفر در تحقیق مهمش قوبی را بررسی کرده است(مادۀ 294). معنای اولیه و اصلی آن در مغولی(و در شکل دخیل در متون قدیمه) "قسمت، قطعه" بوده و ازینجا مفهوم "سهم" هم پدیدار شده است. هیچ یک از فرهنگهای فارسی قوبی را ضبط نکرده‌اند. حال آن که شواهد دؤرفر رواج آن را در فارسی اثبات می‌کند. به هر حال دؤرفر احتمال می‌دهد که قوبی(qobi)در مغولی دخیل از ترکی باشد. زیرا در متون متقدم ترکی تعبیر "قوت قوبی" به معنی "شانس و قسمت" بوده است. می‌دانیم که بین "قسمت کردن" و "شانس" ربط سمانتیک قویمی وجود دارد. کما اینکه قسمت در فارسی و ترکی(kısmet) در اصل به معنی "بخش، تقسیم شده" بوده است. بخت فارسی هم با برخ و بخش و بخشیدن همریشه بوده و بنابراین کاملاً قابل قبول است که بین "قسمت و پاره" با "شانس و سعادت" رابطه‎یی وجود داشته باشد. مؤلفین فرهنگ اتیمولوژیک زبانهای آلتاییک، این ایدۀ دؤرفر را قبول نمی‌کنند و شواهد موجود در ترکی قدیم را پراکنده و مبهم تلقی می‌کنند.

چه منشأ نهایی کلمه را مغولی بدانیم و آن که برایش اتیمون ترکی قایل باشیم، در نهایت قوبی از طریق ترکی وارد فارسی و ترکی اوغوزی شده در آذربایجان شده است. حسب اطلاع قوبی، در لهجات محلّی واریانت‌هایی هم کسب کرده است؛ گؤبو(göbü)، قوبو(qobu)، گوبو(gübü) سه شکل دیگر همین اسم‌اند. امید که محققی مطلع و اهل محلّ به جمع‎آوری کامل یا حتی‌الامکان کامل اسامیِ قوبی‌ها بویژه در سطح میکروتوپونیمیک اقدام کند.

هامش

حین بررسی قوبی‌ها، اسم قریۀ قوبه(از توابع بخش لاجان شهرستان پیرانشهر) توجهم را جلب کرد. آن گونه که دوستان مطلع خبر داده‌اند، گؤبه(göbe) نیز به معنای زمین مرتفع در لهجات وجود دارد و بعید نیست که "قوبا" واریانت  palatalized همین گؤبه باشد و شاید بالعکس گؤبه فرم velarized قوبا باشد. با این حال گاهی وسوسه میشوم که قوبه را با قوْبا(Qoba) بخوانم: قوْبا در بعضی لهجات ترکی به معنی "غار" است(البته نوعی رنگ زرد هم قوْبا نامیده می‌شود) و بالاخص در شبه‌جزیرۀ کریمه توپونیم‌های فراوانی با این لفظ ساخته شده است. از جمله باید به غارهای قیزیل قوْبا(Qızıl Qoba Caves) اشاره کرد که جاذبۀ توریستی مهمی محسوب می‎شود. در خصوص ترجیح یکی از این دو، هنوز احتمال آن که توپونیم مزبور واریانت قوبی باشد، به نظرم قوی‎تر است.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
هوراند
سه شنبه 10 مهر 1397 05:45 ب.ظ
خیردا خیرداهمده یووارلاق شکیلده اولان شئیلره ده قوبو قوبو(مثلا آلما/هئیوا)دئییریک.
پاسخ محمد اردم : کسین بیلمیرم..آنجاق آنلاتیجی(expressive) بیر سؤز اولابیلر..
ساغ اولون
هوراند
سه شنبه 10 مهر 1397 05:41 ب.ظ
قاراداغد تپه جیک شکیلده قورولان داش و سایر ییغیمینا قوببا دئییریک.بیرده اورتاآسیادا قوبی چولو(صحرای قوبی)وار.
پاسخ محمد اردم : فرقلی دیرلر...گوبی موغولجادیر...سیز یازدیغینیز ..عربجه قُبّه دن گلیشمه اولاجاق دیر..
ساغ اولون
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




Admin Logo
themebox Logo