ترکی غلیظ

نویسنده :محمد اردم
تاریخ:یکشنبه 25 شهریور 1397-09:31 ب.ظ

تعبیر "فلانی ترکی/گیلکی/لری و.. غلیظ صحبت می‌کند" و یا "ترکی فلانجا غلیظ است"، اصطلاحی است که در زبان فارسی و بالاخص محاورات تهرانی مکرراً شنیده می‌شود. زمانی که چنین عباراتی را می‌شنوم، این سوال در ذهنم ظاهر می‌شود که آیا می‌توان مثلاً از فارسی غلیظ، انگلیسی غلیظ، یونانی غلیظ، روسیِ غلیظ بحث کرد؟ غرابت و ثقالت چنین تعبیراتی موجب می‌شود، سوال جدیدی پیش آید؛ چرا اولی حالت غلیظ دارد (و لابد حالت رقیق هم!) ولی دومی این طور نیست. بدیهی است که در اینجا مراد از غلظت، عدم اختلاط زبان با کلمات و اصطلاحات فارسی است. به عبارت دیگر رقیق نشدن آن با کلمات و اصطلاحات فارسی مراد است. اما سوال دیگری هم می‌توان مطرح کرد تا موضوع شفاف‌تر شود؛ چرا از ترکی/گیلکی/لری و.. صحیح، فصیح، اصیل، ادبی و.. یاد نمی‌شود و تعبیری نظیر "غلیظ" رایج می‌شود. بدیهی است که بحث بر سر لفظ و ملا نقطی بودن نیست و در ورای آن ایده/ذهنیتی نهفته است.

***

زمانی که شخص به فارسی ادبی و کهنه/آرکائیک تکلم می‌کند و یا اثری مینویسد، زبان او را فارسی "فاخر و فخیم" می‌خوانند. تعبیر عربی فصیح، انگلیسی فصیح و بلیغ و نظایر آن معمول است. اما ترکیِ فصیح، بلیغ، فخیم و فاخر رواج ندارد. آیا ترکیِ فصیح و فخیم و فاخر وجود ندارد؟ برای مطلعین بدیهی است که وجود دارد. پس چرا این تعبیر رواجی ندارد؟

مسئله به یک پس‌زمینه ذهنی و اجتماعی و فرهنگی برمیگردد؛ در هر جامعه‌یی، یک سلسله ارزشگذاریها وجود دارد و یا شاید بتوان از دو سری ارزشگذاری الیت/نخبگان و عامه مردم بحث کرد. این دو ممکن است موازی هم باشند و یا در جاهایی انطباق داشته و در نقاط دیگری از هم فاصله داشته باشند. به هر حال این ارزشگذاری در حالت عادی و نرمال چنین است که یک قومِ محوری و مرکزی خصوصیات فرهنگی، اخلاقی و ارزشی خویش را ملاک قرار میدهد و ارزشمندی یا حقارت دیگران را به محک آن ملاک میزند؛ حسبِ دوری یا نزدیکی با آن قوم سلسله مراتبی پدید می‌آید. این رویه را اتنوسنتریسم می‌گویند. برای مثال اگر لهجه و گویش شما به زبان و یا لهجه قوم مرکزی شبیهتر باشد در درجۀ دوم قرار می‎گیرید و یا مثلاً اگر رسوم ازدواج/عروسی قوم یا شهر و یا جامعۀ شما متفاوت باشد، با توجه به فاصله شما از قوم مسلط/حاکم/غالب/محور مورد تمسخر و تحقیر قرار می‌گیرید. بقیه را هم بر همین اساس قیاس کنید.

راجع به تفاوت الیت و عامه هم فقط به یک مثال اشاره و اکتفا می‌کنم؛ عربیّت و تضلّع در علوم عربی برای طبقه روحانی و حوزوی امتیاز و ارزش مهمی است. حال آن که توده مردم آن را امتیاز مهمی محسوب نمی‌دارند.

حال اگر در جامعهیی سلسله مراتبی این سلسله مراتب، همیشه هم آگاهانه و بیان شده و ابراز شده نیست- فرد یا افرادی به وضع تحقیرآمیز خویش واقف شوند، یکی از اولین و ساده‌ترین راهها برای گریز از شرایط نامطلوب، اختفای هویت اصلی خویش و تشبّه به قوم محور/مسلط خواهد بود؛ در جایی هم که عدول سریع از هویت خویش ممکن نباشد، اخذ عناصر، ارزشها و سمبلهای فرهنگی قوم مسلط، راه حلی خودآگاه یا ناخودآگاه، خواهد بود. برای مثال جذب کلمات و تعابیر آن قوم، در زبان اقوامی که در نردبان ارزشگذاری در پلههای پایین‌تر قرار دارند، یکی از روشهای ابراز تشخّص، پرستیژ، اعتبار و "کلاس" خواهد شد. از همین جاست که کم‌کم سر و کلۀ ترکی/ گیلکی/لری و غلیظ و رقیق هم هویدا می‌شود. بر مبنای همین اتنوسنتریسم است که تفکیک مرکز/تهران و شهرستان ظاهر می‌شود؛ تهران یک تنه در مقابل مابقی ایران قرار میگیرد و مابقی قلمرو، بی‌توجه به تنوعات و تفاوتهای عظیمشان "شهرستان" خوانده می‌شوند(شباهت این وضع با اورینتالیسم جالب توجه است). به همین جهت است که "بدون لهجه صحبت کردن" امکان طرح و بیان می‌یابد. آیا امکان تکلمِ بدون لهجه/اکسنت وجود دارد؟ بر هر دانشجوی ترم اول زبانشناسی هم واضح هست که تهرانی هم نوعی لهجه در میان لهجه های متفاوت است و "بی‌لهجه صحبت کردن" فاقد معناست. این مشاهده‌گری که مشاهده نمیشود، همان مرکزی است که همانند "پان‌اُپتیکون" همه را می‌پاید و خود مشهود نیست. همه را نقد و تمسخر می‌کند ولی نقد و تمسخر او قابل تصور نیست. تجسم کنید آیا جوکهای ترکی، رشتی، قزوینی و حتی شیرازی را می‌توان با عبارت "یه روز یه تهرونی..." شروع کرد؟ غرابت و استبعاد چنین جوکهای ناشی از همین مرکزپنداری است.

***

دکتر سید جواد طباطبایی در مصاحبه جنجالی و بیوگرافیک خویش با مهرنامه ضمن اشاره به تمسخر لهجه ترکی زبانان حین تکلم به فارسی، توسط تهرانی‌ها/ فارسی زبانان و بی‌اهمیت جلوه دادن آن، اشاره می‌کند که وی و همسالانش هم در تبریز به لهجه افراد غیرتبریزی و مهاجر و یا مقیم تبریز، خندید بودند. گویا دکتر طباطبایی عنایت نداشته که اتفاقاً قیاس خیلی خوبی کرده است. میدانیم که ترکیب جمعیتی و دموگرافیک تبریز طی چند دهۀ اخیر، در واقع از ابتدای عصر رضاخانی، تغییرات مهمی کرده و حتی افواهاً شنیده‌ام که حدود ۷۰ درصد از سکنه فعلی تبریز منشأ قره‌داغی دارند. در واقع اگر دقیق شویم شاید ۵ درصد اهالی تبریز نیز اجدادشان مثلا طی ده نسل تبریزی نبوده‌اند. باری غرض آن که قسمتی از اهالی تبریز و به ویژه "اوباش و اجامر" در گذشته، نوعی سلسله مراتب مشابه ساخته بودند و آداب و لهجه تبریزی را در رأس آن قرار داده بودند و مابقی را به محک آن می‌زدند و فی‌الواقع همان کاری را میکردند در مقیاس کوچکتر، که تهران/فارسی تهرانی و رسانههای مرکز همان را در اشلی بزرگتر تکرار میکنند. مشهور است که این قبیل تبریزیان فقط موطن خود را شهر تلقی میکردند و مابقی شهرها و قصبات را ده‌کوره و دهات میخواندند و بدانان با نظر تحقیر مینگریستند؛ بگوییم تبریزسنتریسم. دکتر طباطبایی توجه ندارد و یا تجاهل میکند که در هر دو حالت، یک سلسله مراتبی در کار است؛ دقیقاً شبیه همان ذهنیت و سلسله مراتبی که در "تهران‌سنتریسم" وجود دارد و عیب عمده کار هم این است که این دومی به صورت (نا)خودآگاه و سوبلیمینال تداوم یافته و حتی گاه درجه‌بندی و سلسله مراتب مزبور ترویج و تبلیغ می‌شود(از طریق کتب درسی، رسانه ها فیلم ها و سریالها، کتب شبه‌تحقیقاتی تاریخی و ادبی و..).

***

اتنوسنتریسم مزبور منطبق بر فصاحت، ارزشهای اخلاقی و فرهنگ والا نیست. بلکه در درجه اول بر داشتن قدرت اقتصادی، نظامی و رسانهیی توسط قوم مرکزی/محوری دلالت می‌کند. برای فهم مدعا کافیست توجه شود که افغانستانی‌ها، بی‌تردید به فارسی فصیح تر و اصیل‌تری تکلم می‌کنند، حالا که در سلسله مراتب مزبور شأن والایی ندارند. حتی لهجۀ آنان اسباب تمسخر می‌شود. بسیاری از لهجات محلی، حاوی لغاتی قدیمی‌اند که در فارسی استاندارد و تهرانی جای آنها را الفاظ عربی و.. گرفته است. اما این نکته هم تاثیری در شأن فرودستی و پایین بودن آنان ندارد؛ حتی گاهی مذهبی بودن و پایبندی بعضی نواحی و اقوام به ارزش‌های مذهبی و اخلاقی هم مایه تمسخر و طنزپردازی می‌شود.

***

قوم مرکزی/محوری وقتی که به همتایانش در اِشِل جهانی می‌نگرد، خود را مواجه با اقوام/ملل و دولی  می‌بیند که از حیث ارزشهای بشری(علم و تکنولوژی، اقتصاد، رفاه و فرهنگ و هنر و..) درجات متفاوتی دارند. در اینجا سلسله مراتب دیگری پدیدار می‌شود. در سلسله مراتب جدید قوم مدنظر ما شأن/جایگاهی برای خودش معین می‌کند؛ احیاناً اقوامی را بالاتر و اقوامی را در رده های سافل‌تر قرار می‌دهد. قوم مذکور نسبت به اقوام رده‌های فوقانی حالت خضوع و فرودستی و نسبت به اقوام درجات پایین‌تر حالت تحقیرگرانه و تهاجمی می‌یابد. لذا برای مثال نسبت به امریکاییها، آلمانیها، فرانسویها و... احساس حقارت دارد و نسبت به اعراب و اقوام همسایه دیگر تحقیر و تزییف در پیش می‌گیرد. یعنی همان رویه‌یی در قبال آنان تعقیب می‌کند که اقوام مادون در داخل نسبت به قوم مدنظرمان داشتند؛ تشبّه به اقوام و ملل راقیه و پیشرفته، امتیاز و ارزش تلقی می‌شود(ولو آن که این امر ناخودآگاه باشد). گاهی اتفاق می‌افتد که قوم فرودست، کینه و عقدۀ اقوام/قوم فرادست را به دل می‌گیرد و لذا در ظاهر، رفتار تحقیرآمیز و منفی نسبت بدانان در پیش می‌گیرد. رویکرد مذکور رابطه متناقض عشق و تنفر توامان قوم فرودست/ تحت حاکمیت را نسبت به قوم/اقوام فرادست/حاکم/مسلط به صراحت و وضوح تمام تصویر می‌کند.

***

آنچه در سطور فوق ترسیم شد، به اعتباری میتواند شبه‌اورینتالیسم/میکرو‌اورینتالیسم هم نامیده شود. اورینتالیسم (شرقشناسی/استشراق) آنگونه که محققینی نظیر ادوارد سعید، هشام جعیط و همین‌طور ضیاءالدین سردار توصیف کردهاند، معرفتی است که بر مبنای قدرت سیاسی و بر اساس محوریت و غالبیت غرب تدوین و عرضه شده است. مفروضۀ اورینتالیسم، تفوق غرب بر ممالک غیرغربی است که یک کاسه شده و شرق خوانده می‌شود. تفوق مزبور، مرتبه مافوق را برای غرب و مادون را برای شرق، در همه وجوه و ابعاد تصور کرده و مفروض می‌گیرد. در بحث مد نظر ما هم قوم/ فرهنگ مسلط موقعیت مشابهی را برای خود تعریف و ترسیم می‌کند و دیگران را بر آن مبنا به قضاوت می‌کشد.  به اضافه آن که سرخوردگیها، عجزها، حقارتها، عقب افتادگیها(بالاخص در قیاس با اقران و همتایان) موجب کینه‌توزی می‌شود و مقصرین و علل و عواملی برای منقصت های فوق جستجو می‌شود. لذا تحقیر و تزییف اقوام فرودست به مکانیزمی جهت تخلیۀ عقدهها و تلخکامی‌ها و عجزها مبدل می‌شود. قصۀ گربه عزیز نسین را به یاد آورید که چگونه یک مقام دولتی عقدۀ ناشی از سوءرفتار همسرش را به مدیران رده های پایین‌تر منتقل کرده و آنان هم به سطوح بعدی و النهایه آبدارچی اداره منتقل می‌کنند. آبدارچی به همسرش، و همسر وی هم به کودک انتقال می‌دهد. پسر بیچاره نیز با اذیت و تعقیب گربه، خشم خود را فرو می‎نشاند.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




Admin Logo
themebox Logo