کسکچ(1)

نویسنده :محمد اردم
تاریخ:شنبه 14 مهر 1397-08:08 ب.ظ

مکرراً اشاره کرده‌ام که علی‌رغم اهمالها و تضییقات، هنوز هم لهجات ترکی آذربایجان، در خود خزاین و دفاین گران‌قیمتی نهفته دارند. غبطه‌ها می‌خورم به حال صیادان این دُرَر و جواهر و خرسندم که خوشه‌چین مزرعِ سبزشان بوده‌ام. باری گاهی کلمه‌یی را از این دریا، بهانه‌یی برای تحلیل وسیع‌تر قرار می‌دهم. یکی از این قبیل الفاظ کسکج است که در ترکمن‌چای[1] ضبط شده و "وسیله ختنه" معرفی شده است. ضبط کلمه در منبع کس‌کاج است که احتمال می‌دهم غلط تایپی برای کسگج/کسکج باشد. در فقدان اطمینان از تلفظ محلی، شکل نسبتاً خنثای فوق را ترجیح دادم. در نظر اول قابل تشخیص است که اسم مزبور از فعل کسمک(=بریدن) مشتق شده است و علی القاعده نوعی چاقو باید مراد باشد. اما جهت بررسی پسوند کلمه باید تحقیق وسیع‌تری صورت بگیرد. زیرا این پسوند واریانت های مختلفی دارد.

 پسوند در ترکی قدیم

 شکل اصلی پسوند به نظر مارسل اردال(صص9-357) در ترکی قدیم -gÜç بوده است. اما وی با اشاره به توضیحات محمود کاشغری ابراز می‌دارد که در افعال مختوم به r و n واریانت -çÜk ظاهر می‌شود که متاتز اولی است. به زعم وی پسوند مرکب است –gU+Ç (پسوند اسم ساز به اضافه پسوند تصغیر) است زیرا دست کم در سه مشتق هر دو شکل –gÜ و gÜç کلمه وجود دارد:یولیگو/یولیگوچ، بیچغو/بیچغوچ، یئلپیگو/یئلپیگوچ.

 از حیث فونکسیون، اردال معتقد است که همه مشتقات پسوند، اسامی ادوات و آلاتاند به استثنای اؤرکوچ(=بافه گیسو). به زعم اردال، احتمالا این کلمه هم در اصل به زیورآلاتی مثل تِل یا سنجاق سر اطلاق می‌شده است. قبل از بررسی تحولات بعدی پسوند، مشتقات آن را در ترکی قدیم با استفاده از تحقیقِ عظیم مارسل اردال مرور میکنیم

1.      سونجوق(suncuq):  "تشک، زیرانداز".  به زعم اردال از فعل سونماق(=گستردن، پیشکش کردن) مشتق شده است. جالب آنکه بستر فارسی هم با فعل گستردن همریشه است و احتمالاً دخیل از لهجه‏‎یی متفاوت از دَری .

2.      مانچوق(mançuq): "آنچه از زین اسب آویزند مثل توبره". به زعم اردال باید از فعل باماق>بانماق "بستن" مشتق شده باشد.

3.      توغورچوق(toğurçuq): "شکوفه، غنچه".  احتمالاً از فعل توغورماق "زادن، بار آوردن" مشتق شده باشد.

4.      اولورچوق(olorçuq):"صندلی، محل نشستن". طبعاً از فعل اولورماق(فرم قدیمی تر اولتورماق>اوتورماق مشتق شده است). ر.ک. به ادامه.

5.      بورونچوک(bürünçük):"مقنعه، روسری زنانه".علی‌القاعده از مشتقات فعل بورونمک(=پوشاندن، احتجاب) است.

6.       اؤرکوچ(örküç):گیس بافته، زلف بافته شده". قاعدتاً از  فعل اؤرمک(>هؤرمک) به معنای بافتن است به شرحی که فوقاً آمد.

7.      آرغوچ(arġuç):" وسیله فریب" مشتقی از فعل آرماق(=فریفتن).

8.       بیچغوچ(bıçġ):"قیچی". بی‌شک از بیچمک/بیچماق مشتق است.

9.      تَنگوچ(täŋ):"هر وسیله‌یی به اندازۀ نصف قد انسان و احتمالاً سه‌پایه که برای اجاق استفاده می‎شد". به زعم اردال از فعل تنگمک(täŋmäk) "بالا رفتن، برخاستن" مشتق است.

10.  تیکوچ(tiküç):"سوزن درشت، جوالدوز". به عقیدۀ اردال مشتق از فعل تیکمک "نشاندن، دوختن" بوده و شکل اصلی‌اش *tikgüç بوده است.

11.  یوغورغوچ(yoġurġuç):"وردنه". از فعل یوغورماق "ورز دادن[خمیر و امثاله]، سرشتن" مشتق است.

12.  کؤگوچ(kögüç):"لاکِ لاک‎پشت". به عقیدۀ اردال از فعل کؤمک(kömek) "حفاظت کردن، محفوظ داشتن" اخذ شده است.

13.  ساراغوچ(saraġuç):"روسری، مقنعه". احتمالاً از فعل ساراماق(=سارماق>ساریماق) مشتق شده که به قول اردال فقط در ترکمنی ضبط شده است.

14.  اوسغوچ(osġuç):"وسیلۀ ریز کننده، محتملاً رنده". از فعل اوسماق مشتق شده که به معنی "بریدن، زخمی کردن" بوده است.

علاوه بر موارد فوق، مارسل اردال از چند مثال ترکی میانی/قیپچاقی(کودکس کومانیکوس) هم یاد می‎کند:

1.      آچخوچ(açxuç):"کلید، مفتاح". آچغوچ در متون فراوان دیگری مانند التحفه الزکیه فی اللغه الترکیه هم ضبط شده و بی‌تردید از فعل آچماق مشتق است.

2.      آغینغوچ(aġınġuç):"نردبان". طبعاً از فعل آغینماق "صعود کردن" مشتق شده است.

3.       تؤوگوچ(tövgüç):"هاون". بدیهی است که از فعل تؤومک<تؤگمک(=کوبیدن) مشتق است.

4.      یولوگوچ(yülügüç):"اُستره، تیغ سلمانی". از فعل یولیمک(yülimek) به معنی "ستردن، تراشیدن" اخذ شده.

5.      یئلپیگوچ(yélpigüç):"بادبزن". از فعل یئلپیمک(yélpimek) "باد زدن" مشتق شده و همان طور که قبلاً اشاره کردم در ترکی قدیم فرم یئلپیگو(yélpigü) هم رایج بوده است.

علاوه بر اینها می‌توان موارد هم به شواهد اردال افزود:

6.       باسقیچ(basqıç):"پاپوش، جوراب". مشتق از فعل باسماق که یکی از معانی‎اش "پا نهادن، قدم گذاشتن" است.

7.      اولتورغوچ(olturġ):"صندلی، مبل". واریانت اولتورقاچ هم دارد. فرم ترکی قدیمی‎اش فوقاً ذکر شد.

8.      سوزگوچ(süzgüç):"صافی، فیلتر". واریانت سوزگچ هم دارد و از فعل سوزمک "از صافی عبور دادن"مشتق است.

9.      تپکچ(tepkeç):"مهمیز، قمچی". بدیهی است که از تپمک مشتق است.


[1]  حسین حسینچی قره‌آغاج، نگاهی به ترکمن‌چای، تبریز؟: مؤلف، 1366. ص 68




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




Admin Logo
themebox Logo