کسکچ(3)

نویسنده :محمد اردم
تاریخ:شنبه 14 مهر 1397-09:11 ب.ظ

ب) واریانت –gIç/-gUç یا ـگوچ/ـگیچ/ـقیچ/ـغیچ

فونکسیونی مشابه واریانت –gAç دارد. بسیاری از واژگان محصول پسوند هم مشابه مشتقات آن بوده و در دو کاته‌گوری اسم آلت و صفات قرار می‌گیرند:

1: دستۀ اول

1.      سوزگوچ(süzgüç): واریانتی از سوزگچ فوق‌الذکر.

2.      تپگیچ(tepgiç/tepkiç): واریانتی از تپگچ فوق‌الذکر.

3.      اوتورغوچ(oturguç): واریانتی از اوتورغاچ مذکور در بالا.

4.      باسقیچ(baskıç):"پاپوش". باسقیچ در شواهد قیپچاقی هم آمد.

5.      کسکیچ(keskiç):"چاقو، آلت بُرنده، وسیله‌یی برای کندن خمیر از طبق". واژه‎یی که بهانه تدوین این مختصر بوده. از فعل کسمک مشتق شده و واریانت کسگوچ(kesgüç) هم دارد. ممکن است فرم کسکچ هم برای آن متصور شد.

6.       توتقوچ(tutquç):"قاب دستمالی".طبعاً از فعل توتماق.

7.      اولگوج(ülgüç):"تیغ سلمانی". در شواهد قیپچاقی ذکر شد. فرم ترکی استانبولی تداوم دقیق ترکی میانی یعنی یولگوچ است.

8.      سیلگیچ(silgiç):"دستمال، وسیلۀ پاک کردنی" واریانتی از سیلگچ است.

9.      سورغوچ(sorguç):"تاج مرغان و خروسان". تطور یافتۀ ساراغوچ فوق‌الذکر باید باشد.

10.  گؤرگوچ(görgüç):"دوربین، پنجره". در لهجات آناتولی(من جمله ایسپارتا) رواج دارد.

11.  چالغیچ(çalgıç):"جاروی بزرگ، جاروی خرمن و طویله". در آذربایجان بیشتر فرم چالقو/چالقی شایع بوده و تحلیلش در اسکی خرمنلر مذکور است.

12.  اؤرگوچ(örgüç): واریانت هؤرگوچ(hörgüç) هم دارد و "کوهان شتر" را گویند. در آذربایجان واریانت هؤگگوج(höggüc) را هم شنیده‌ام که در آن آسیمیلاسیون رخ داده است. به هر حال نظیر اؤرکوچ قدیمی و احتمالاً تطور یافته از آن است.

13.  دلگیچ(delgiç):"مته، مثقاب". بدیهی است که از فعل دلمک مشتق شده است. واریانت دلگچ (delgeç) هم دارد. دلگی(delgi) هم مترادف آن است که مؤیدِ تحلیل مارسل اردال محسوب می‌شود.

14.  آسقیچ(askıç):"چوب لباسی، رخت‌آویز". در لهجات آناتولی رواج دارد. فرم شایع در آذربایجان آسقی(asqı) بوده و باز هم مؤید تحلیل اردال.

15.  قازغیچ(kazgıç):"وسیلۀ خارج کردن و برگرداندن نان و کندن خمیر(ارسین)". بدیهی است که از فعل قازماق مشتق شده و مشتق دیگر آن قازییاجاق(kazıyacak) به معنی "کاردک خمیر" در سنوات اخیر از لهجات آناتولی وارد زبان رسمی شده است.

16.  آلدانغیچ(aldangıç):"وسیلۀ فریب و دلداری، دلخوشکنک". از فعل آلدانماق "فریفته شدن".

دستۀ دوم: پسوند با فونکسیون صفت‌سازی

مهمترین مشتقات به قرار زیر است:

1.      بیلگیچ(bilgiç):"عالم، فضل‌فروش". طبعاً مشتق از بیلمک است.

2.      دالغیچ(dalgıç):"غواص، غوطه‎زن". از فعل دالماق "فرورفتن، شیرجه زدن".

3.      یوزگوچ(yüzgüç):"شناگر ماهر". واریانت یوزگچ(yüzgeç) هم در منابع وجود دارد و طبعاً مشتق از فعل یوزمک/اوزمک "شنا کردن" است.

4.      سورغوچ(sorguç):"مستنطق، بازجو". لغت جدیدی است مشتق از فعل سورماق"پرسیدن". اما معنای "مکیدن" در فعل مشابهی وجود دارد، و مبنای سورغوچ به معنای"پستانک نوزاد"- اسم آلت بوده است سورغوچ به این معنا، در آناتولی(آجی پایام در ولایت دنیزلی) ضبط شده است.

5.      یایغیچ(yaygıç):"فرد دارای ساقهای ضعیف"(لهجۀ دَوَه‌لی در ولایت قیصری). از فعل یایماق "پخش کردن/گستردن" و طبعاً به فاصله گرفتن پاها از هم اشاره دارد.

6.       گزگیچ(gezgiç):"سیّاح، شخص کثیرالسفر". واریانت گزگوچ(gezgüç) هم دارد و طبعاً از فعل گزمک "سیاحت کردن، گشتن" مشتق شده است.

7.      یارغیچ(yargıç):"قاضی، حَکَم". در دورۀ جدید ساخته شده. اسم یرغو/یارغی-که در متون کلاسیک فارسی هم به معنی "قضاوت، محاکمه" ضبط شده- قاعدتاً مشتقی از فعل یارماق است و از همین یارماق، یارغیچ جدید را طرح کرده‌اند. با این حال فعل یارماق به معنی "قضاوت کردن" ثبت نشده است.

ت) واریانت ـچ/ـاچ یا –Aç

تصور میرود که مختصر شده و تطور یافتۀ فرم ـغاچ/ـگچ(-gAç) باشد. مشتقات نسبتاً زیادی دارد که اهمّ‌شان را مرور می‌کنیم:

1.       توتاچ(tutaç):"ماشۀ[آتش]، قاب دستمالی، پنس". واریانتی جدیدتر از توتقوچ/توتقاچ است که قبلاً ذکرش آمد.

2.      دیکچ(dikeç):"ستون، دیرک‌های اطراف دارِ قالی". اشتقاقش بدیهی بوده و واریانت تیکچ(tikeç) هم دارد که به"میخ بزرگ" اطلاق می‎شود. محتملاً فرم اصلی *تیکگچ بوده است.

3.      دورتچ(dürteç):"مهمیز" قاعدتاً از فعل دورتمک "فرو کردن، ضربه زدن" مشتق شده است.

4.      توقاچ(tokaç):"تخماق، چوب گازران". در آذربایجان فرم محتملاً اصلی یعنی توققاچ(toqqaç) حفظ شده است. از فعل توقیماق/توقماق "کوفتن، ضربه زدن" مشتق بوده. واریانت توقوچ(tokuç) هم دارد که در ترکی جدید به عنوان معادلی برای "راکت[ورزشی]" و همین طور "پیستون" پیشنهاد شده است.

5.      باقاچ(bakaç):"ویزور[دوربین]، دوربین" در لهجۀ قونیه به معنی دوربین بوده و در ترکی جدید به عنوان معادلی برای ویزور پیشنهاد شده است. باخاچ معادل مناسبی برای دوربین به نظر می‎رسد. در اینجا هم ادغام مشاهده می‎شود.

6.       آخدیراچ(akdıraç):"وسیلۀ برگرداندن نان و نظایر آن ساج یا تابه" از فعل آخدیرما/آقدیرماق.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




Admin Logo
themebox Logo