متفرقات-5

نویسنده :محمد اردم
تاریخ:سه شنبه 17 مهر 1397-10:39 ب.ظ

مسلِّم یا مصلّی؟

یکی از میادین اصلی شهر مراغه در تداول عامه Müsellim تلفظ میشود. اما در کتابت آن را اغلب مصلّی، گاهی مسلِّم و حتی مصلِّم هم می‎نویسند. با عنایت به این که تلفظ مصلّی(müsella) در ترکی با مشکلی مواجه نیست و این اسم بالاخص در آناتولی رواج دارد، نمی توان قبول کرد که مصلّی در لسان عوام به مسلِّم تبدیل شده است. مخلص کلام اینکه معتقدم مسلِّم از بقایا و یادگارهای حضور عثمانیان در این صفحات است. حضوری که از عصر صفویه تا ابتدای قاجاریه به تفاریق و توالی وجود داشته است. در مصطلحات دیوانی "دولت علّیه عثمانیه" لفظ مسلِّم به "شخصی که اداره سنجاق یا ایالتی را در اختیار داشته" اطلاق می شد. مسلِّم اسم فاعل از مصدر تسلیم است و در متون فارسی هم مسلَّم داشتن به معنای "تحت کنترل درآوردن در اختیار گرفتن" بوده است. در آناتولی و رومایلی هم روستاهایی با اسم مسلِّم وجود دارد:

1.      مسلِّم(Müsellim): روستایی در بوجاق مرکزی ایلچۀ بابااسکی در ولایق قیریق قلعه

2.      مسلِّم:قریه‌یی تابع لوله‌بورغاز در ولایت قیرق‌لار ائلی

3.      مسلِّم:روستایی از توابع موراتلی/مرادلی در استان تکیرداغ

4.      مسلِّم:قریه‌یی تابعۀ ویزه در استان قیرقلار ائلی

5.      مسلِّم:روستایی در چاملی‌دره از توابع آنکارا

6.       مسلِّم:قریه‎یی در ایلچۀ چلبی واقع در ولایت قیریق‌قلعه

7.      مسلِّم:روستایی در ایلچۀ یاپراقلی(بوجاق ایکیز اؤرن) در استان چانقیری

به نظر می رسد که محل مزبور درمراغه محل استقرار حاکم عثمانی در منطقه بوده و لذا بدین نام موسوم گشته است.

سال یا سالی؟

در قسمت تاریخ اوغوز جامع التواریخ[1]، تصحیح محمد روشن در سه موضع اصطلاح سالی آمده که در قسمت واژه ها در انتهای کتاب (صفحه ۱۶۱) به صورتی مشوّش، آنها را سال(=سالی=کلک مانند)، سال(=کلک‌وار) و سالی، یعنی به صورت سه لفظ متفاوت تلقی کرده است. کلیشۀ یکی از موارد، یعنی اوّلی در کتاب و صفحات ابتدایی آن آمده است. واضح است:"اغوز فرمود تا سالی بساختند و آن مانند شکل کلک بود و بر او از دریا بگذشتند"(صفحه ۸). بدیهی هست که یای انتهایی یای وحدت است و اصل کلمه "سال" است. ظاهراً مصحح بر همین قیاس، مابقی را تبدیل به سالی کرده است(صفحه ۱۴ و صفحه ۳۳). واقع آن است که سال(sal) در ترکی معانی متعدد دارد و یکی از معانی آن "کلک، کرجی" است. لغتنامه دهخدا سال را به معنای مزبور هندی دانسته و شواهد متعدد را از منابع متقدم عربی نقل میکند و این شواهد شکی باقی نمی‌گذارد که در آن منابع، سال نام دیگر ساج یعنی چوب معروف هندی بوده است، چوبی که در کشتی‌سازی و معماری نواحی حاشیه خلیج فارس کاربردی داشته است. اما با توجه به قدمت لفظ در ترکی و رواج آن در زبانهای مختلف و عنایت به اینکه سال در رودخانه‌های محلی ترکستان مورد استفاده بوده، قبول منشأ هندی برای آن مشکل به نظر میرسد و محققانی چون کلاوزون و نشانیان هم به آن اشاره نکرده‌اند. باری در منابعی نظیر دیوان لغات الترک سال، علاوه بر کلک به "زمین صاف، سکو و منطقه هموار" هم اطلاق میشده است و ظاهراً کلک، معنای ثانوی آن بوده است. زیرا که از اتصال چوب تخت(=تخته ها) به هم ساخته میشد. سال هنوز هم در ترکیِ آذربایجان به "قطعۀ بزرگ و مسطح اطلاق" می شود؛ مثلاً در تعبیر سال دوز "قطعه بزرگ نمک که به صورت تخته سنگ است" یا سال بوز(=قطعۀ یخ) و نظایر آن. در فولکلور آذربایجان حداقل یک بایاتی زیبا وجود دارد که در آن با "سال" جناس ساخته شده است:

من عاشیقام سالیانا/دارا زولفو سال یانا!

نئجه‎سن بیر آه چکم؟/کور قورویا سال یانا

 برای خوانندگان کمتر آشنا اشاره کنم که سالیان شهری در جنوب شرقی جمهوری آذربایجان بوده و کور(Kür) نام رود کورا از بزرگترین انهار در آن جمهوری است و در مصراع انتهای سال را هم به معنای قایق می‌توان خواند و هم به معنای صخره‌ها و تخته سنگ های اطراف رودخانه.

به نظر میرسد که سال مذکور در تکوین حداقل دو اصطلاح قومسال و داغسال دخیل بوده است؛ ترکیب قومسال که به معنی محل شنزار و مسطح است، باید قوم + سال باشد و داغسال و داغسالی که در لهجه های آناتولی به "منطقه جنگلی و محل کوهستانی، سلسله جبال" اطلاق می‌شود، محتملاً ترکیب داغ+ سال دارد. شباهت داغسال با کوهسار فارسی قاعدتاً تصادفی خواهد بود. اشاره کنم که اویسال(uysal) "سر به زیر، مطیع" نیز به احتمال زیاد (بنا به رای نشانیان) متحول شده از اوْسال(osal) "تنبل، کاهل" است که در هجای اول آن تحت تاثیر فعل اویماق (uymaq) "اطاعت/ متابعت کردن، منطبق شدن" تغییر لفظی راه یافته و کل واژه تحول معنایی پیدا کرده است. بنابراین سه شاهد عمده که برای اثبات وجود پسوند ـسل/ ـسال در ترکی آورده میشود، علمی و جدی محسوب نمی‌شود و همراه با مرحوم حسن ارن باید آن را پسوندی جدید دانست.

کبودراهنگ یا کؤورنگ؟

نام این شهرستان و مرکز شهرستان هم- نظیر اغلب توپونیم‌ها- در معرض حدس ها و بحث ها بوده است. شخصاً اولین بار در آثار محقق محترم مهران بهاری تحلیل آن از روی کؤورنگ(Kövreng) یا کورنگ(köreng) دیدم. ولی برایم قانع کننده نبود. زیرا فرم فارسی اسم امکان چنین تحلیلی را نمی‌دهد. ممکن است بگویید مگر نباید در تحلیل توپونیم‌ها، تلفظ محلی را ملاک قرار داد. جوابم آن‌ است که طبعاً تلفظ محلی صحیح‌تر و دقیق تر و اصیل‌تر است. اما فرم فارسی و رسمی علیرغم آن که معروض تصحیفات و دستبردهای علمایی قرار گرفته و حتی گاه به فارسی یا عربی ترجمه می شود، باز هم هیچ گاه بدون ارتباط با اسم محلی نیست. موارد کثیری وجود دارد که اسامی قدیمی علیرغم گذشتِ قرنها از تغییر اسم محل، در اسناد رسمی و قبالجات حفظ می‌شود و این یکی از دلایل تفاوت اسامی فارسی و ترکی در بعضی از مناطق است. باری اگر قبول کنیم که فرم کبودراهنگ بهره‌یی از حقیقت دارد در آن صورت تفاسیری نظیر کبوترآهنگ منتفی می‌شود. به نظر می‌رسد دیدگاهی که اسم را مرکب از کبود+ راهنگ میداند، قرابت بیشتری با حقیقت دارد. این تحلیل را اولین بار از محقق اهل دقت آیهان همدانلی- حفظه الله تعالی- شنیدم. در کتب علما و محققین و مطلعین محلی هم تحلیل مزبور رواج و قبول یافته است. راهنگ در اصطلاح محلی همدان و نواحی همجوار به "کانال آب، جویبار و احتمالاً برکه‌ی آب" اطلاق می‌شده و حالیه نیز رواجی دارد. یکی از قرائن مؤید این اسم، توپونیم آق‌راهنگ در اطراف ساوه است[2]. بر همین اساس استنباط میشود که راهنگ در ترکی محلی هم دخیل شده به وجهی که از آن توپونیم هم ساخته شده است. مشکل قبول تحلیل کورنگ به عنوان مبنا آن است که اولا کورنگ باید به کورن(Küren) متحول می شد، کما این که در آذربایجان چنین شده است و قبلاً نقل و بحث کرده‌ام. ثانیاً تلفظ محلی با آن مطابقت ندارد. احتمالاً خوانندگان دقیق میپرسند که تبدیل کبودراهنگ به کورنگ امری سهل و عادی نیست. چه توضیحی برای آن وجود دارد؟ الجواب: مرکز اصلی ناحیه کبودراهنگ در گذشته محل سکونت اقوامی غیرترک بوده که بر اثر حوادث تاریخی مهاجرت کرده‌اند و یا در بلاد دیگر و یا در همین نواحی پراکنده شده‌اند. این اقوام محتملاً به زبانهای محلی و متفاوت با فارسی استاندارد و حتی همدانی تکلم می‌کردند. نکته‌یی که از مطالعه مناطق مجاور همدان هم معلوم می‌شود. باری محتملاً اقوام مزبور  به زبانهای لری و لکی یا نظایر آنها تکلم میکردند. یک قرینه تقریبا مسلَّم در این زمینه -غیر از وجود جوامع کوچک لُر در بهار و..- توپونیم گراچقاست بین کبودراهنگ و همدان. در لهجات لری و لکی، کبود را کو(ko) تلفظ می‌کنند. از تلفظ راهنگ در آن السنه اطلاعی ندارم. ولی محتملاً هاء را حذف می‌کنند. لذا در آن زبانها کو+ رانگ/رنگ خواهیم داشت که مطابقت آن با تلفظ محلی اسم مزبور بدیهی است. به نظر میرسد که کبودرآهنگ از همان ابتدا با وجود تلفظ محلی، به فارسی ضبط و یا ترجمه شده و رواج یافته است. بدین ترتیب فرم‌های ترکی و فارسی هر یک حقایقی را در خود محفوظ داشته‌اند.

***

کُرنگ در متون فارسی قدیم وجود دارد و جالب آنکه نام نهر کوهرنگ امروزی، در منابع قدیم به همین شکل ضبط شده است. به نظر نمیرسد که کُرنگ -برخلاف نظر مرحوم دهخدا -مخفف کوهرنگ باشد و بلکه عکس آن متصور است. کوهرنگ تصرف علمایی و hypercorrection از اسم کُرنگ است. روستایی هم به همین نام در میامی شاهرود وجود دارد. در باب منشاء احتمالی ترکی و مغولی این اسامی باید تحقیق مستقلی باید صورت بگیرد.


[1]  رشیدالدین فضل الله همدانی، جامع التواریخ(تاریخ اغوز)، تصحیح و تحشیۀ: محمد روشن، تهران: میراث مکتوب، 1384.

[2]  توپونیم مزبور را که در ناحیۀ سامان ساوه واقع است-از روی منبع زیر نقل می‌کنم: علی اکبر غفاری، دیار سامان: پیشینۀ تاریخی، فرهنگ باستانی و اعلام جغرافیایی سامان ساوه، تهران: لاهیتا، 1392. نقدی بر این کتاب نوشته‌ام که انشاءالله در فرصتی منتشر خواهد شد.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
آیهان همدانلی
چهارشنبه 18 مهر 1397 05:05 ب.ظ
یاشاسین استاد هرزامان کی کیمی فایدالاندیق
پاسخ محمد اردم : سلاملار
ساغ اولون و اللها امانت!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




Admin Logo
themebox Logo