تبلیغات
قوپونتولار: تورکجه اوزرینه دوشونمه لر - کولونیالیسم ذهنی(1)

کولونیالیسم ذهنی(1)

نویسنده :محمد اردم
تاریخ:سه شنبه 20 آذر 1397-09:59 ب.ظ

خوانندگان وبلاگ عموماً با طرز فکرها و آثاری که می‌کوشند، منکر وجود زبانی به نام ترکی باشند، آشنایی کافی دارند. در ادبیات آذریسم، یکی از مضامین مکرّر این بوده که آنچه به نام ترکی آذربایجان خوانده می‌شود، بهره زیادی از ترکی ندارد و مثلاً سهم ترکی در آن از ۳۰ درصد تجاوز نمی‌کند. چنین ادعاهایی را می‌توان ناشی از تاثیرات گفتمان آذریسم خواند که قبل از کسروی آغاز شده بود و تا امروز هم حدّت و حرارتش را حفظ کرده است. در جنب این جریان، جریان تاریخ‌نویسی ناسیونالیستی هم وجود دارد که یکی از اهداف و مقاصد آن نمایاندن تداوم ادیان و مذاهب ایرانی ماقبل اسلام در آثار دانشمندان "مسلمان" و حیات روزمره، معماری، ادبیات و.. است. چنین تحقیقات و تاملاتی اگر مبتنی بر متدولوژی علمی و متکی بر شواهد و اسناد معتبر و مقبول علم باشد، البته مفید و ارزشمند خواهد بود. اما زمانی که "مورخ" یا "محققی" مفروضۀ اصلی خویش را بقای این عناصر قرار داده و دریچه ذهن خویش را نسبت به عوامل تردیدآفرین بسته باشد، حاصل کار قابل پیش بینی است.

***

کتب زیادی راجع به تواریخ محلی، فرهنگ عامه و فولکلور مناطق و نواحی و مونوگرافی‌هایی از این قبیل می‌خوانم. همان‌طور که در مواردی اشاره یا تصریح کرده‌ام، اغلب آنها را شایسته‌ی نقادی هم نمی‌بینم و صرفاً در مواردی به نقل مختصر کتبی اقدام می‌کنم که حائز اهمیت و حاصل زحمات مؤلفین باشد. باری تصور می‌کنم، قبلاً اشاره کرده‌ام که برای مثال کتاب سیمای بناب مرحوم حسین بابک از آن قسم تحقیقات مفید محلی است که با مفروضات غلط ضایع شده است. مولف می‌پنداشت که هر چه در زبان کنونی آذربایجان هست، یادگار پهلوی است و لذا برای الفاظی که احدی در ترکی بودنشان تردیدی روا نمی‌دارد (نظیر قره قشلاق) منشأ و مبدا پهلوی می‌جست و می‌تراشید. در نگاه اول این اقدام مضحک و در حکم جوک به نظر می‌رسد. اما اگر کسی این دعاوی را باور کرد و بر آن اساس اقدام به تحقیقات جدید کرد آنگاه چه؟ شکی ندارم که کار جدید هم غیرعلمی و غیرمنطقی خواهد بود. اما آیا اذهان بسیاری را آلوده نمی‌کند یا در نظر غیرترکی‌زبانان مروج نگاهی تحقیرآمیز نسبت به ترکان و زبان ترکی نمی‌شود؟ همین دعاوی به کتب و منابع جدید و دایره المعارف‌ها راه می یابند و دانشجویان و "مؤلفین" جدید به آنها استناد می جویند و رفرنس می‌دهند و این همان است که "تکثیر جهل" می‌خوانیم.

***

بهانه تألیف سطور حاضر، کتابی است که اخیراً خوانده‌ام و احساسی متناقض و متعارضی نسبت به آن یافته‌ام. محقق اهل سامان ساوه که اهل مطالعه و جستجو بودنش از عموم صفحات کتاب هویداست در بیانِ فرهنگ، توپولوژی و توپونیمی مسقط الراس خویش اثری تألیف کرده است[1] که اگر خواننده‌یی بدون سَبَق ذهنی آن را بخواند، تصور خواهد کرد که نه فقط در این ناحیه و که در سراسر ایران، اعتقادی و مذهبی غیر از میترایسم و آناهیتیسم نبوده است. کمتر اسمی هست که مؤلف آن را به نوعی به اسماء و صفات و معابد و مراسمِ میترایستی و تقدیس آناهیتا نسبت نداده باشد. تصور کنید که در اسم کاملا شفافی نظیر دَوَه‌داشی (املای مؤلف: دَوَداشی) یا دَوه‌قیه، از نظر مؤلف عنصر اول عبارت از دیو بوده است؛ آن هم در معنای ماقبل زرتشتی کلمه یعنی مترادف "خدا". بقیه را هم بر این اساس قیاس کنید. مؤلف از خود نمی‌پرسد که با تغییر چند باره دین(فرضاً از میترایسم به زردشتیگری و از آنجا به اسلام محتملاً سنّی و سپس به تشیع) و جابجایی متعدد اهالی روستا و سکونت ترکی‌زبانان در محل، چگونه همان معنای باستانی "دیو" باقی مانده و با لفظ ترکی ترکیب شده است. مؤلف با ترکی آشناست و هیچ علامتی از عناد با این زبان-که عموم آذریست‌ها بدان مبتلایند- در کتاب وجود ندارد یا حداقل من مشاهده نکردم. کتاب دده قورقوت را می‌شناسد و به آن ارجاع می‌دهد؛ دیوان لغات الترک را در اختیار داشته(ظاهراً از آن استفاده زیادی نکرده است) و مونوگرافی مرحوم زهتابی درباره تیلیم خان را هم خوانده است. با این حال در موارد متعددی (مثلا صفحات ۴۵ و ۲۲۰) زبان منطقه را ترکی-فارسی خوانده و مرادش زبانی مرکب و مخلوط از فارسی و ترکی است. در واژه نامهیی که در انتهای کتاب آمده، عمدتاً به تحلیل الفاظی می‌پردازد که به زعم ایشان از زبانهای باستانی باقی مانده اند و یا فارسی اند. چون معتقدم تحلیلهای ایشان حداقل در ۹۵ درصد موارد صحیح نیست، لذا ذکر و نقدشان مثنوی هفتاد من کاغذ خواهد شد. اشارتاً بنویسم که چون مؤلف از لهجه‌های ترکی آناتولی، ترکی قدیم و قواعد زبانشناسی اطلاعی ندارد و مفروضات اشتباهی دارد، ناگزیر تحلیل‌هایش آماتوری بوده است. مثلاً از حبیب الله تابانی نقل کرده است که رودی به نام تاتااو به دریاچه ارومیه می‌ریزد و تلاش کرده تا آن را تاتاآب بخواند و با آناهیتا مرتبط کند. گویا مطلع نیستند که تاتائو همان رودی است که اسمش را زرینهرود کرده‌اند و در اصل اسمی مغولی است. درجای دیگر برای لفظ یونانی کرکیت هم منشأ فارسی می‌تراشد. گرچه  خود اعتراف می‌کند که در منابع فارسی کلمه را نیافته است. اینجاست که آن مفروضه تأثیر خود را آشکار می‌کند؛ بله! در منابع نیست. اما چون نمیتواند غیر از فارسی باشد پس می‌توان منشأ فارسیاش را یافت و یا حدس زد. مؤلف به ایلخچی و منطقه ترک نشین سامان در چهارمحال سفر کرده و شباهت‌های جالبی بین آداب و رسوم و فرهنگ این نواحی با سامان یافته است. اما توضیح آن را مهاجرت اشکانیان در حدود دو هزار سال قبل دانسته است؛ گویی که فرهنگ و زبان مشترک ترکی وجود نداشته است. تردیدی نیست که ترکان، خواه در منطقه سامان و خواه در سایر نقاط ایران با اقوام فارسی‌زبان، کردی زبان، لری زبان، تالشی زبان و... در تماس قرار گرفته و طبعاً با آنان تبادلات فرهنگی-زبانی هم داشته‌اند.‌ اما مطالعه تأثیرات و تأثرات باید متدیک باشد و نه بدون توجه به قواعد زبانشناسی و اتیمولوژی. استناد مکرر مؤلف به زبان کردی بی وجه است. آن هم به فرهنگ هه‌ژار که کرمانجی و سورانی را تفکیک نکرده است و به قول مؤلفش در مقدمه، الفاظ کرمانجی را از یک لغت‌نامه کرمانجی- ترکی چاپ ترکیه اقتباس کرده است. هه‌ژار که آشنایی کافی با ترکی هم نداشته، ابتداء کلمات کرمانجی را یافته معادل ترکی ایشان را در یک لغت نامه ترکی- فارسی جستجو کرده و نتیجه را در فرهنگش آورده است. گذشته از این مشکلات، تا جایی که می‌دانم، ساوه تماسی با کوردی نداشته است.


[1]  علی ‌اکبر غفاری، دیار سامان: پیشینۀ تاریخی، فرهنگ باستانی و اَعلام جغرافیایی سامان ساوه، تهران: لاهیتا، 1391.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




Admin Logo
themebox Logo