تبلیغات
قوپونتولار: تورکجه اوزرینه دوشونمه لر - کولونیالیسم ذهنی(2)

کولونیالیسم ذهنی(2)

نویسنده :محمد اردم
تاریخ:سه شنبه 20 آذر 1397-10:00 ب.ظ

منطقه توپونیم‌های ترکی زیبایی دارد؛ گؤیجه‎لر، تاق‌تاق‌قیه، سؤگودلر، کؤپک اؤلن(=چمن سگان)، گونئی‌لر، چکیلی(:کشیده شده، ترسیم شده؟)، شاه‌وردی گدوگی، شیولی، آراباغی، ساری قیه، بایرلار، چیچکلی، چای‌باغی، قولاق/غ، یومرو داش، باش‌دگرمان، چای دگرمانی، اؤسکورمه داش، کَرقیه(=کارقایا، صخره صماء؟)، سو قیه، دیبک داشی،  قزل گونئی، ایشیق‌لر( در قریۀ آق‌قلعه)، کوه قزل‌آغاج، دارسو(= آب باریک، مؤلف دار را درخت و سو را نور دانسته که نمونهیی تیپیک از تحلیل‌های اوست ص. ۲۱۲)، چناقچی( قریۀ ارمنی‌نشین) و قس علی هذا. الفاظ ترکی زیبای هم وجود دارد که تقریباً همگی را مؤلف، فارسی و اوستایی و تاتی و.. تلقی کرده است؛ کؤرتوک: برف انباشته شده، قارایاز(زمان اجرای مراسم کوسه گلین)، ارغمچی: طنابی از پشم سیاه و سفید (صفحه ۲۱۳)، بورما:بافۀ گندم و نظایر آن، چالمه: نوعی شال رنگی و نقش‌دار، ساغ‌ساغان: زاغچه، هؤگور(högör): صوت صاحبان گوسفندان در حین جدا کردن گوسفندانشان از گله و موارد مشابه(در ترکی قدیم و دوران میانی اؤگور(ögür) گله بوده است) مؤلف آن را با کوردی مقایسه کرده است. ساج اَیَق(=ساج‌آیاق. مؤلف ساج را فارسی دانسته که اشتباه بوده و ساج به معنای تابه در دیوان لغات الترک موجود است مترادف آن را دمیر شیش/شیش) ذکر کرده‌اند. تَخیل:غلات به درستی از دخیل عربی دانسته شده‌ است و الی آخر.

***

باری برگردیم به ابتدای ماجرا. اگرچه در فارسی معمول شده است که کولونیالیسم را استعمار ترجمه می‌کنند، اما این تعبیر بالاخص در موردی که ذکر می‌کنم، وافی به مقصود نیست. کولونیالیسم ریشه در لفظ یونانی کُلُنی/کولونی دارد و کولونی به شهرک یا نقطۀ مسکونی جدیدی اطلاق می‌شد که مهاجرین تأسیس می‌کردند؛ کولونی‌ها به مرور، گسترش یافته و دامنه فعالیتشان را وسعت می‌دادند و منطقه رنگ و بوی مهاجرین را می‌گرفت. منظورم از کولونیالیسم ذهنی یا کولونیزاسیون ذهنی- که آن را از متفکران پست‌کولونیالیسم اخذ کرده‌ام- کاشتن مفاهیم و مفروضه‎هایی در اذهان انسانهاست به طوری که به مرور شاخ و برگ یافته و ریشه می‌دواند و ذهن را از سایر امکان‌های تفکر باز می‌دارد. انسانی که مفروض می‌گیرد زبانی به نام ترکی وجود ندارد و یا همه عقاید و سنن محلی موجود به میترایسم و آناهیتیستم برمی‌گردد، به طرز اجتناب ناپذیری، به جستجوی همین موارد و تطبیق دادن آنها با مفروضات میترایستی خواهد پرداخت. تقدیس آب و حتی کالت(cult) آب در تمام فرهنگ‌ها، روستاها و اقوام جهان و بالاخص ادیان ابتدایی و شامانیسم/شمنسیم وجود دارد؛ مثلاً در مناقب العارفین احمد افلاکی نقل می‌شود که ترکان اطراف قونیه، به سو اسسی(=سو یییه‎سی= خداوند آب) قائل بودند و از آن نگران می شدند و البته مولانا این عقیده را با رفتارش نقض میکرد( مناقب العارفین تصحیح: تحسین یازیجی، تهران:دنیای کتاب جلد ۲ ،ص. ۶۰۸). لزومی ندارد که هر نوع تقدّس قائل شدن برای آب‌ها به آناهیتا مربوط باشد. کتاب عظیم شاخه زرین جیمز فریزر، مملو از نمونه‌های تقدیس مظاهر طبیعت و من جمله آب در میان اقوام متنوع شرق و غرب عالم خاکی است. همان‌طور که قبلاً هم نوشته‌ام، میترایسم عبارت از آرای مغان هلنیست بابلی بوده و در قلمرو ساسانی تاثیری از آن دیده نمی‌شود. فی‎الواقع وجه مشترک میترایسم با میترای مذکور در اوستا فقط اسم آن است.

شاید بپرسید که چاره کار چیست؟ راه حل عبور از یک تعصب به شیشه کبود دیگر نیست. زمانی که تفطّن و توجه یافتیم که ذهن و عقاید ما را زمانه و زمینه‌یی ساخته است و قاعدتاً همه حقیقت، آن چیزی نیست که ما آموختهایم و ای بسا که هرچه حقیقت می پنداریم خواب و خیالی بیش نباشد، در آن صورت تا حدود زیادی از قفس آزاد می شویم و با تردید محققانه و اسلوب اهل علم به سراغ واقعیات می‌رویم. غرض از نگارش این مطلب نه تخطئه یا سرزنش مؤلف، بلکه تذکر دادن به این نکته بود که رواج آرای ایدئولوژیک در جامعه علمی و آکادمیک تا چه اندازه می‌تواند اذهان را شرطی کرده و موجب عرضۀ چیزهایی شود که بیش از حقیقت محصول ایدئولوژی اند.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




Admin Logo
themebox Logo