تبلیغات
قوپونتولار: تورکجه اوزرینه دوشونمه لر - مطالب آبان 1395

کول‌تپه یا گُل‌تپه؟

نویسنده :محمد اردم
تاریخ:یکشنبه 30 آبان 1395-03:39 ب.ظ

تعداد کثیری اسم قریه و نقطۀ جغرافیایی در ایران و مناطق همجوار وجود دارد که اسم رسمی‌شان گل‌تپه بوده ولی در لسان عامه و تداول، کول‌تپه(Kültepe) ملفوظ می‌شود. دکتر بهرام فره‌وشی در کتاب ایران ویج این اسامی را باقی ماندۀ گل‌تپه‎های پهلوی تلقی کرده که امروزه به صورت کول‌تپه درآمده‌اند. جای بحث نیست که گُل در فارسی-نه به صورت مستقیم و دلالت تام بلکه در تعابیر و ترکیبات-معنای آتش هم دارد؛ گُلِ آتش به قسمتِ سرخ شدۀ آتش/ذغال گویند؛ گُل انداختن(صحبت و صورت و..) هم باید دلالت بر سرخی و حُمرت داشته باشد؛ حتی گُلدسته را هم منار آتش گرفته‌اند که در آن صورت تطابق معنایی جالب توجهی با منار/مناره خواهد داشت. البته در تعدادی از تعابیرِ فوق، گُل به سرخی اشاره دارد و این با معنی قدیمی‌تر لفظ که عبارت از گُلِ سرخ/محمدی یا رُز بوده، مطابقت دارد. با این حال در گُلخن/گُلخان که عبارت از تون یا آتشدان حمام باشد،  معنای آتش بارزتر است. باری تپۀ آتش چه معنایی می‌تواند داشته باشد؟ چرا گل‌تپه‌ها تقریباً همگی در مناطق ترک‌نشین قرار دارند؟ آنچه بیش از هر چیز تحلیل فره‌وشی را منتفی می‌کند، این است که تپه خود لفظی ترکی است. آیا می‌توان پذیرفت که این همه گل‌تپه در ایران و ممالک مجاور، همگی ترجمۀ لفظی دیگر باشند و عنصر اوّلشان تبدیل شده و دومی ترجمه شده باشد؟

تپه در ترکی قدیم و اورخون به صورتِ تؤپو(töpü) بوده که در تعدادی از زبان‌های ترکی این فرم یا مشابه آن حفظ شده است؛ مثلاً در تاتاری و باشقوردی توبه(tübe) و در نوقایی و قاراقالپاقی و قزاقی به شکلِ تؤبه(töbe) و در قرقیزی و آلتایی تؤبؤ(töbö) و نظایر آنهاست. در آناتولی و ترکی آذربایجان و اُزبکی تپه(tepe) و در ترکمنی دَپه(depe) مشاهده می‌شود. همین فرم اخیر در متون کلاسیک ترکی اوغوزی هم مکرراً ضبط شده است. یکی از معانی قدیمی تپه(علاوه بر"تلّ" و توده و تپه..) فرقِ سر است که هنوز هم در آذربایجان شایع است. در متون کلاسیک دپه‎لمک/تپه‎لمک به معنی "سر بریدن" بوده و هنوز هم در لهجات مشاهده می‌شود. از همین معناست تعبیر تَپَل(tepel) "حیوان (بویژه) گاو دارای لکّه و سفیدی در پیشانی".

عنصر کول(kül) هم تقریباً در همۀ السنۀ ترکی، از قدیمی‌ترین ادوار بدین سو رایج بوده و علاوه بر معنای خاکستر و رماد در آذربایجان به "خاکِ خاکستری‌رنگ، خاکهای غیر خاکِ رُس/سرخ، آثار اطلال و خاکروبۀ باقی مانده از چادرها و اُتراق‌ِ کاروانیان و .." اطلاق می‌شود. چنین خاکی حاصل خیز نبوده و برای امور ساختمانی هم مناسب محسوب نمی‌شد. از همینجاست که در عموم لغات ترکی و بالاخص آذربایجان کوللوک(küllük) اصطلاحی شایع برای مزبله است. در آناتولی هم در کنار چؤپلوک(çöplük) رواجی دارد. لذا کول‌تپه به تپه‎هایی که آثاری از مساکنِ قدیمی و خرابه‌های پیشینیان اطلاق می‌شده و البته وجه تسمیۀ مزبله را هم نباید از نظر دور داشت. در هرحال تلفّظ محلی این اسامی هم اثبات می‌کند که فرم صحیح نه گل‌تپه که کول‌تپه است. اما چون کول همانند معادل فارسی‌اش خاکستر، معانی ضمنی نه چندان محبوب و مطلوبی هم دارد، در مواردی ممکن است کول‌تپه به گول‌تپه مبدل شده باشد و تصورم این است که عموم گل‌تپه‌های ترکیه از این سنخ‌اند.

معادلِ تعبیرِ کول‌تپه در بعضی ترکی‌زبان مثلِ کریمه، کول‌اوبا(Kül oba) است که از سایت‌های باستانی سکایی/ اسکوتی در نزدیکی کرچ(Kerch) در شرقِ کریمه است. در اینجا مجال آن نیست که همۀ کول‌تپه‌ها ذکر شوند و تنها به معروف‌ترین‌ها اکتفا خواهم کرد؛ تصور می‌کنم تقریباً در هر روستای ترک‌نشین یک کول‌تپه(در سطحِ میکروتوپونیمی) وجود داشته باشد.

1.کول‌تپه/گل‌تپه: مرکز بخشِ گل‌تپه شهرستانِ کبودرآهنگ.

2. کول‌تپه/گل‌تپه: روستایی سابق و شهرکی از توابع ورامین که اسم رسمی‎اش به شهرک شهید مدرّس تبدیل شده است.

3. کول‌تپه/گل‌تپه: قریه‌یی از توابعِ بخش مرکزی و دهستانِ شمس‌آباد اراک

4. کول‌تپه/گل‌تپه: قریه‌یی از توابعِ بخش انزل شهرستانِ اورمیه

5. کول‌تپه/گل‌تپه: قریه‌یی از توابعِ دهستان دیزجرود غربی عجب‌شیر

6. کول‌تپه/گل‌تپه: قریه‌یی از توابعِ دهستانِ سراجوی شمالیِ بخش مرکزی مراغه

7. کول‌تپه/گل‌تپه: قریه‌یی از توابعِ دهستان چاراویماق از توابعِ شهرستان چاراویماق

8.  کول‌تپه/گل‌تپه: قریه‌یی از توابعِ دهستان قوری‌چای شهرستان چاراویماق

9. کول‌تپه/گل‌تپه: قریه‌یی از توابعِ دهستانِ کاغذکنان شهرستانِ میانه

10. کول‌تپه/گل‌تپه: قریه‌یی از توابعِ دهستانِ قرانقوی واقع در بخشِ مرکزی هشترود

11. کول‌تپه/گل‌تپه: قریه‌یی از توابعِ دهستانِ بوغداکندی بخشِ مرکزی زنجان

12. کول‌تپه/گل‌تپه: روستا‌یی از توابعِ بخشِ زیویۀ شهرستان سقز(دهستان کول‌تپه/گل‌تپه)

13. کول‌تپه/گل‌تپه: قریه‌یی از توابعِ دهستانِ دولت‌آباد و تابعۀ بخش مرکزی شهرستانِ ابهر

14. کول‌تپه/گل‌تپه: قریه‌یی از توابعِ بخشِ مرکزی و دهستانِ ارشقِ شرقی شهرستان اردبیل

15. کول‌تپه/گل‌تپه: قریه‌یی از توابعِ بخش بزینه‌رود شهرستان خدابنده

16. کول‌تپه/گل‌تپه: روستا‌یی از توابعِ بخشِ کهریزک شهرستانِ ری

17. کول‌تپه/گل‌تپه: روستا‌ و دهستانی از توابعِ بخشِ کرانی شهرستانِ بیجار

18. کول‌تپه/گل‌تپه: روستا‌یی از توابعِ بخشِ کلیایی شهرستانِ سنقر

19. دو کول‌تپه/گل‌تپه علیا و سفلی: دو روستا‌ از توابعِ دیواندره یکی تابع بخشِ مرکزی و دهستان قراتوره و دومی تابع بخش کرفتوی آن شهرستان

20. کول‌تپه(kültəpə): روستا‌یی از توابعِ رایونِ بابک در نخچوان

20. کول‌تپه: قریه‌یی از توابع استان قوبا در جمهوری آذربایجان

21. کول‌تپه/گل‌تپه: محوطه‌یی باستانی از توابع گرگر

22. کول‌تپه(Kültepe): سایتی باستانی در ولایتِ قیصری ترکیه

23. کول‌تپه: محوطه و سدّی در قیرشهیر ترکیه

24. کول‌تپه/گل‌تپه: محوطه‌یی باستانی و قبرستانی قدیمی در روستای اسبفروشان تابع بخش مرکزی سراب

25. کول‌تپه/گل‌تپه: تپه‎یی باستانی از توابع بخش مرکزی و دهستان دولت‌آباد و روستای نوغادای(نوجه‌ده) شهرستانِ نمین

26. گول‌تپه(Gültepe): اسم حدود 24 روستا در آناتولی. به احتمال زیاد حاصل Hypercorrection باید باشند. گرچه امکان ترکیب گل(رُز) و تپه را به طور کامل نمیتوان منتفی دانست.

27. کول‌تپه‎های اطراف دریاچۀ اورمیه که بیش از 60 تپه بوده و گاهی بقایای زرتشتیان قلمداد شده‌اند.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

گامی در مسیرِ تحلیلِ اتیمولوژیکِ "هالو" و "ناقلا"

نویسنده :محمد اردم
تاریخ:پنجشنبه 27 آبان 1395-03:56 ب.ظ

دو لفظ مندرج در عنوان این مقال، از واژگان عامیانۀ فارسی بوده و عمدتاً در لغتنامه‌های معاصر دیده می‌شود و تا جایی که می‌دانم اتیمولوژیِ مشخصی برایشان ارائه نشده است. معتقدم که این دو لفظ به احتمال قوی اتیمون ترکی دارند-به شرحی که خواهد آمد. در آرگوی فارسی، لغات دخیل از ترکی فراوان است.

هالو: در ترکی عثمانی آلو(alu) به معنی "ضعیف، عاجز" وجود داشت. تیتسه آن را با Alt درترکی قدیم مقایسه می‌کند(ص159) که اگر غلط تایپی و مطبعی نباشد، اشتباه فاحشی خواهد بود. زیرا در ترکی قدیم و دیوان لغات الترک، "آلیق/آلوق‌"های متعددی وجود دارد و یکی از آنها به معنی "غافل و عاجز" بوده است. به نظر می‌رسد که همین کلمه، احتمالاً با املای آلیغ(ġalı) بوده و با حذفِ سیستماتیک و قاعده‌مند غ/ġ انتهایی، مصوّت آن مدوّر شده است. آلیق(alık) در ترکی جدید، به معنی "غافل، ابله، احمق و نادان" وجود دارد و به نظر می‌رسد که در این فرم صامت غین، حفظ شده و ضمن contamination با دیگر آلیق‎ها، به مصوت قاف مبدل شده است. باری معتقدم آلو'ی فوق‌الذکر، که احتمالاً در لهجات اقوام ترکی حاکم در ایران وجود داشته، با الصاق صامتِ هاء به ابتدای کلمه‌یی که با مصوت آغاز می‌شود، به شکلِ هالو درآمده است.

به لحاظ اتیمولوژیک تردیدی نیست که آلیق/آلیغ مأخوذ از فعلِ آلماق است. در میان معانی این فعل کثیرالمعانی، "گرفتن، ستاندن، ربودن، بازداشتن" وجود دارد؛ گویی اشارتی به گرفته شدن عقل یا هشیاری در آن وجود دارد.

ناقلا: در لغتنامۀ دهخدا، ناقلا "محتال، زرنگ، حُقّه، جُربز، متقلّب، ناراست" معنی کرده و در لری بختیاری هم به معنی "مشکل، زیرک، متقلّب" آمده است. معتقدم که این کلمه را باید نا+قُلا تحلیل کرد. قُلا باید مخفّف قولای/قُلای باشد که در بحث از الفاظ ترکی دخیل در فارسی همدانی، تحلیل شده است. قلای در آن لهجات و بسیاری از لهجات ترکی به معنی "آسان، راحت، در دسترس" بوده است. در سایتِ واژه‎یاب (www.vajehyab.com) برای لفظ قُلا(qola) در بختیاری معنی آسان و در مازندرانی معنای "فرصت، موقعیتِ مناسب" ذکر شده که رواج کلمۀ قُلا را این لهجات و السنه نشان می‎دهد. در سایت مزبور "قُلا کردن" به معنی "کمین کردن و مترصد بودن" در فارسی تهرانی ضبط شده است. این تعبیر اصطلاح "فرصت قول‎لاماق(fırsat kollamak)" در ترکی استانبولی(=مترصد فرصت بودن، فرصت‌طلبی کردن) را به یاد می‌آورد. در مجموع معنی اصلی ناقلا، عبارت خواهد بود از "مشکل، نامناسب، کسی که کنار آمدن با او مشکل است" و طبعاً معانی ضمنی "حُقّه‌باز، زیرک" هم از آن قابل استخراج و استنباط خواهد بود.

با این که هر دو تحلیل فوق را صحیح و قابل دفاع می‌دانم-و به همین دلیل هم مکتوب کردم-اما معتقدم بررسی عمیق‌تر و مستندات جدیدتری برای اطمینان لازم است.

بعدالتحریر: ایضاح

بعد از تحریر متن، ضمن تصفّح دیل دنیز متوجه شدم که آقای هادی در توضیح آلیق، هالو را مأخوذ از همین لفظ دانسته‌ و با آن توجیه کرده‌اند. لذا فضل تقّدم با ایشان است.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

آنادیل‌دن درلمه‌لر-8

نویسنده :محمد اردم
تاریخ:پنجشنبه 20 آبان 1395-03:19 ب.ظ

آنادیل‌دن درلمه‌لر-8

1.      بورنه(bürne): "کؤتویون کسیلیب، قول-بوداغی آریندیق‌دان سونرا قالان قیسمی". تورکیه تورکجه‌سینده تومروق(tomruk) قارشیلیغی اولان سؤزجویون هادی به‌یین دیل دنیز ده یازدیغی کیمی "بورمک" فعلینه باغلانماسی مومکون ده‎ییل‌دیر. منجه کلمه روسجادان آلینتی‌دیر. روسجا brevno بعضی باشقا تورک دیللرینه ده گیریبدیر؛ قازاقجادا بؤره‎نه(börene)، تاتارجادا بوره‎نه (büränä) و باشقورتجا دا بوره‌نه(büränä) بیچیم‌لری قازانیب‌دیر. آیریجا سیبریا تورک دیللرینده ده سؤزجوک وار. روسجا سؤزجوک، باشقا ایسلاو دیللرینده ده آزیجیق فرقله گؤرنور. کلمه‎نین فارسجا بُرنا ایله ایلگی‌سی اولابیلمز.

2.      وئدیره(védire): وئدره(védre) بیچیمی ده اولان سؤزجوک، "سطیل، آیبا" دئمک‌دیر. سؤزجوک فارسجادا دا بیر دؤنم گؤرولسه‌ده("ودره" اولاراق)، بو گون ایشلنمز حالا گلیبدیر. آنجاق گیلکجه و تالیشجا کیمی دیللرده هله ده یاشار. نه ایسه سؤزجوک روسجا اولدوغو آچیق دیر. آنادولودا، ریزه، آرتوین و قارص کیمی بؤلگه‌لردن وئدره و وئدیره بیچیم‌لریله درلمه‌ سؤزلویو‌نده یئر آلیبدیر. تورکمنجه‌ده بئدره(bedre) وار و آذربایجان جمهوریتی‌نده ده سؤزجوک یایقین دیر. سؤزجویون ایسلاو کؤکنلی اولدوغو دوشونولور و باشقا ایسلاو دیللرینده ده گؤرونور.

3.      چؤنمک(çönmek):"دؤنمک، اوز چئویرمک". هادی به‎ی دیل دنیزده دؤنمک ایله ایلیشگی‌سی اولماییب، اسکی تورکجه ده کؤنمک دن گلدییی‌نی یازار(7-396.صص). آنجاق ک>چ اولایی بعضی یئرلی لهجه‌لره مخصوص اولدوغو اوچون، بو گؤروشه قاتیلماق اولماز. تیتسه، سؤزجویو آذربایجان لهجه‌لرینه مخصوص اولدوغونو یازار و d>ç حادثه‎سی‎نین یاشاندیغی‌نی دوشونر(535.ص). منجه بو گؤروش ده قبول ائدیله‌ بیلمز. چونکو تیتسه‎نین وئردییی چ<د حادثه‌سی اؤرنک‌لری آلینتی سؤزلردیر. تورکجه اؤز سؤزوارلیغی‌ندا بنزر حادثه یوخ. قیساجاسی بوردا دؤنمک فعلی چؤنبلمک/چؤملمک و چئویرمک/چئویریلمک(دانیشیق دیلینده چؤورولمک(çövrülmek)) کیمی فعل‌لرین بولاشیجی تأثیری و باسقی‌سی آلتیندا، چؤنمک فعلینه "دؤنوبدور". یعنی او فعل‌لرله، سس و آنلام بنزرلییی تأثیری آلتیندا، بونون باش سس‌سیزی چ سانیلیب‌دیر. بو فعلی دانیشیق دیلینی گؤسترمک اوچون، یازی دیلینده ایشلتمک ده بیر محذور اولماز دییه دوشونورم.

4.      کؤبه(köbe):"حاشیه، قیراق(اؤزللیک‌له فرشلرده و پالتارلاردا)". کؤبه‌یه "ترانه‌های کار در آذربایجان" دا راست گلدیم("کؤبه‌سی قونچا اولار"). آنجاق هادی‎به‌یین دیل دنیزده وئردییی بیلگی‌لره گؤره، قاراداغ دا هله ده "کیپریک قیراغی، سجاف" معنالاری واردیر. هادی‌ به‌ی اسکی تورکجه ده کؤبیمک فعلیندن گلدییی‌نی یازار؛ اصلینده اسکی تورکجه ده بئله بیر فعل وار آنجاق سؤزلوک لرده کوبیمک(kübimek) و کوپیمک(küpimek) اوخوموشلار. بو فعلی کؤبیمک اوخوساق دا، ـه/ـا(-A) اکی آچیق‌لانمیر. منجه کلمه موغولجادیر. یازیلی موغولجادا کؤبه‌گه‌(ن) köbege(n)/ قیراق دئمک دیر. قالموقجادا کؤوه (köwe) بیچیمی وار. کؤبه‌گه ده گ>ی حادثه‌سیندن سونرا *کؤبهیه قالیر و ـیه ایسه قیسالیر یا یؤنلمه اکی ساییلاراق دوشور. موغولجا فعل تورکجه‌دن آلینمیش اولابیلر. بو دیل ده کؤبه‌- فعلی "کؤکله‌مک، اوزدن گئچدی تیکمک، ایری تیکمک" آنلامی داشیر. آنادولو آغیزلاریندا کؤبه "بئشیک اؤرتوسو(ایزمیر)، کؤینک و پالتارین قولو(آرتوین، یوسوف ائلی)" اولاراق گؤرولور. سنگلاخ ‌دا(320.ص) کوبه، "سجاف، عطف" اولاراق آچیق‌لانیر.

5.      چینقو(çinqo):"اوستو لوعابلی قاب". بیلدیییمه گؤره خوی لهجه‌سینده وار. دیل دنیزدن آنلاشیلان، باشقا بؤلگه‌لرده ده اولاجاق‌دیر. هادی به‌یین، کلمه‌نی "چویون/چُدن" ایله بیرلشدیرمه‌سینه قاتیلمادیغیم اؤنجه‌ یازمیشام؛ چینقو(çinko) تورکیه‌دن گلدییی آچیق‌دیر و اوردا "روی" قارشیلیغی اولدوغو دا بیلینیر. آنجاق سؤزجوک بو گون "زینک" بیچیمی ایله فارسجا و دیلیمیزه گیرمک‌ده اولان(مثلا زینک سولفات شربتی آدییلا) سؤزجوک‌له کؤکدش و کؤکندش دیر. تورکجه‌سی‌نین قایناغی اولان سؤزجوک، ایتالیانجا Zinco دور و اینگیلیزجه Zinc کیمی سؤزجوک‌لرده، اونون کیمی، اسکی آلمانجادان گلدیک‌لری دوشونولور(آلمانجا و ایتالیانجادا Z، تس/ts اولاراق سؤیلنیر).

6.       قوماق(qumaq):"قوملوق یئر، یومشاق قوم". بو آنلامی ایله بیلدیییمه گؤره سؤزجوک، بیر تک آذربایجان دا واردیر. آنادولو قومول(kumul)"قوم ییغینی" یونانجا یولویلا لاتینجه‌دن آلینتی دیر (Cumulus) و "دلیک" معناسینداکی قوماق(kumak) باشقا بیر سؤزجوک اولاجاق‌دیر. یؤره‎لریمیزده قوماق یئر آدلاریندا دا اولمالی دیر. ایندی‌لیک اینترنت دن اؤیرندیییمه گؤره، قوتورسویوندا(مشکین ده؟) بیر آغ قوماق یئر آدی(یایلاق) وار. قوماق منجه قوم+ـاق(کیچیلتمه-بنزتمه اکی) ایله قورولوبدور. بو باخیم‌دان سؤزجویون ایلک آنلامی "نارین، اینجه قوم" اولاجاق و قومساللیق آنلامی سونرادان اورتایا چیخاجاق‌دیر. یازی دیلیمیزه قازاندیریلماسی دوغرو و فایدالی اولاجاق سؤزجوک‌لردن‌دیر.

7.      قورقولاماق(qorqulamaq): بیر ایکی دئییم ایچینده گؤرولور. "قورقولانان گؤزه چؤپ دوشر"(بیر زادین ال‎دن گئده‎جه‌ییندن قورخسان، گئدر؛ بیر بلانین گله‌جه‌یین‌دن قورخسان، باشینا گلر. بوگون مثبت/پوزیتیو/اولوملو دوشونمک دئییلن و توصیه ائدیلن دوشونجه‎ده، بونون عکسینی یعنی "ایسته‌مه‎دیینی ده‎ییل، ایسته‌دییی‌نی، سئودییی‌نی، ترجیح ائتدییی‌نی دوشون!" دییه توصیه ائدیرلر). "گودمک، حمایه ائتمک، گؤزتله‌مک، بیر زادین اوستونده اَسمک، قایغی چکمک" آنلام‌لاری داشییان فعلیمیز، تورکیه تورکجه‌سینده ده(korkulamak) وار و بو معنالاردا یاشار:1. قورخماق، 2. اندیشه ائدیلمک، قایغی دویولماق(محمد دوغان، بویوک تورکجه سؤزلوک، 800.ص). ایکینجی هجه‌ده‌کی ق سس‌سیزی قورونماسی(خ اولماماسی) فعلین اسکی‌لییی‎نی گؤستریر دییه دوشونورم.

8.      هانا(hana):"فرش توخوما چرچیوهسی". آذربایجان دان باشقا آنادولودا دا -محدود بیر آلان دا- گؤرولن سؤزجویو هادی به‌ی دیل دنیزده هنا´یا گؤندیب و اوردا یاناو>یانا>هانا>هنا اولاراق آچیقلامیش‌دیر (788.ص). بو آچیقلامایا قاتیلماق اولماز. تیتسه، هانا'نین، قافقاز دیللریندن گله‎بیله‎جه‎یینی یازار آما قایناق وئرمز(ارمنیجه دن ده‌ییل هر حال دا). منجه قافقازدان دیلیمیزه گیرن بیر سؤزجویون بو قدر یایقین‌لیق قازانماسی چتین‌دیر و اؤرنه‌یی یوخ دییه‌بیلیرم(آسدام سؤزجویونو قزوین اوزرینه یازدیغیم یازی دا آراشدیردیم، آنجاق اوردا دا شوبهه‌لر اولدوغونو و اوسته‌لیک کلمه‌نین آذربایجان تورکجه‌سی‌نده یوخلوغونو خاطرلاتدیم). منجه هانا، موغولجادان قالمادیر؛ قانچی یئر آدی اوزرینه یازدیغیم یازی دا، گتیردیییم کیمی، خانا/هانا موغولجادا "چادیر/یورت پنجره‌سی" دئمک‌دیر. بو پنجره، تور کیمی توخونمادان عبارت ایدی. بو سؤزجوک‌له آراشدیریغیمیز هانا´نین بنزرلییی و حتا عینی‌لییی دقت چکیر.




داغ کن - کلوب دات کام
گؤروش‎لر() 

قزوین فارسجاسیندا تورکجه آلینتی‌لاردان(2)

نویسنده :محمد اردم
تاریخ:سه شنبه 11 آبان 1395-07:40 ق.ظ

3.      بلاشق=کثیف، ژولیده-پولیده. آذربایجان دا "بولاشیق قاب" کیمی دئییم‌لرده یایقین دیر.

4.      جرماق= چنگال یا پنجول کشیدن. بیر یازی دا بو سؤزجوک و بنزرلرینی آراشدیردیق.

5.      سقّل= ریش. بو سؤزجوک، ساقاق(چنه‎آلتی، بوخاق) کلمه‌سییله ایلگی‌لی گؤرونور و کؤکدش اولمالی‌دیر.

6.       چقّال= لاغر، ضعیف و نحیف. چاققال اصلینده فارسجا شغال کیمی هیند دیللریندن گلمه‌دیر(آوروپا  دیللریندهJackal دا). آنجاق بو مجازی آنلامی تورکجه‌ده قازانیبدیر.

7.      فرتق=آب بینی. اصلیندن بیر سس تقلیدیندن گلیر.

8.      زنجیق= سیخونک. یوکسک احتمالا گؤره سونجوق کلمه‌سی‌نین پوزولماسی اولاجا‌ق‌دیر. آیریجا آراشدیریلیب‌دیر.

9.      اویون= بازی. همدان چالیشماسیندا آراشدیریلدی.

10.  قزقان= دیگ. کتاب الغین سنگلاخ‌دا آراشدیریلدی.

11.  قیماق= سرشیر(315.ص). اسکی تورکجه‌ده قانیاق اولاراق وار. قایناماق/قانیاماق فعلیندن گلدییی آچیق‎دیر. آنجاق اوغوزجادا قایماق اولماسی(m<ny) حادثه‌سی سیرادیشی‌دیر.

یئرلی سؤزجوک‌لر لیسته‌سینه گئچینجه بو سؤزجوک‌لری آییرد ائده‌بیلدیم:

12.  آلاروادی=پُررو و همه فن حریف. بیلینن سؤزجوک‌دور. همدان یازی‌سیندا قیساجا آراشدیریلدی.

13.  اَسدام=کفگیرک منقل و بخاری. بو سؤزجوک اسکی‌دیر و گورجوجه دن الیندیغی دوشونولور. اسدام اوزرینه، اووه بلئزینگ(Uwe Bläsing) اوزونجا بیر مقاله یازیبدیر. بلئزینگ، بئشینجی یوزایل‌دن گورجوجه‌ده اؤرنه‌یی اولان، بو سؤزجویون کؤکنی‌نین آچیق اولمادیغی‌نی یازار. آیریجا کلمه‌نین آنادولو آغیز و دیللرینده‌کی یاییلیشی‌نی دا اله آلیر[2]. آنجاق ایران داکی اؤرنک‌لر گؤزوندن قاچسا گره‌ک. بیلدیییمه گؤره، طالقان تاتجاسی، قزوین و ساوه فارسجالاریندا گؤورلن سؤزجوک، بیر دوستون وئردییی بیلگی‌یه گؤره گونئی بؤلگه‎لرده حتا فارس کؤرفزی ساحیلینده بئله بیر سؤزجوک وار. بو بیلگی ایشیغیندا، سؤزجویون گورجوجه‌لییی ضعیفلشیر. آنجاق سؤزجوک گورجوجه اولسا، تورکجه یولویلا بو دیللره گیرمه‌لی دیر.

14.  اُشغُونج=ریواس یا نوعی از آن. آنلاشیلان کلمه‌نین سونونداکی ـج سس‌سیزی سونرادان اکلنیب‌دیر. یئرلی تورکجه ده نه اولدوغونو اؤیرنه‌بیلمه‌دیم. باشقا یئرلی فارسجالاردا دا گؤرولن سؤزجوک، دیوان لغات الترک ده ایشغون(ışġun) اولاراق گئچر. بوگون تورکیه تورکجه‌سینده اونون یئرینه راونت (ravent) فارسجادان آلینتی اولاراق یاشاماق‌دادیر. ایشقین(ışkın) ایسه یالنیز دوغو آنادولو دا یئییلن اوشقونا وئریلن آددیر. حسن ارن´ین فارسجا اشخون و نیشانیانین فارسجا اِشغون سؤزجویونه باغلاماسی منجه دوغرو گلمیر. اؤزللیک‌له نیشانیانین وئردییی بیچیم، تورکجه‌دن آلینتی‌دیر کسین اولاراق. حسن ارن´ن تئلئوت تورکجه‌سیندن وئردییی ییشقیم(yışqım) و ییشقیت(yışqıt) سؤزجوک‌لری دوشوندوروجو دور. آنادولودا ایشقین سؤزجویونون بیر معناسی دا، یئنی سوزن بوداق دیر. بوردان ایشیماق فعلینه بیر کؤرپو قورماق اولار. ایشیماق تورک دیللرینده، "رنده‌لمک" دیر. ایشقین/اوشقون سؤزجویو بو فعل دن تؤره‌میش اولابیلر. فارسجاداکی اشخوان یئنی دؤنمه عایددیر و ناظم الاطباء سؤزلویونده گئچر(دهخدا دا اوندان نقل ائدر) و "تومورجوق، بیر جنس بیتگی" دئمک اولور. اشخوان بلکه بیر باشقا سؤزجوک ساییلمالی. اشغون ایسه سؤزلوک‌لرده یوخ. سانیرام حسن ارن، نیشانیان  و کلاوزون استینگاس سؤزلویونه گوونیب‌لر. او سؤزلویون چوخ دا گوونیلیر اولمادیغی بیلینیر. کؤکنی‌نی فارسجا گؤسترن‌لر، کلمه‌یه آچیقلاما گتیرمزلر. نیشانیانین(سورغو اشارتی ایله) عربجه عشقه‌یه گؤندرمه‎سی ده بئله بیر کؤکون اولمادیغی‌نی گؤستریر. تورکجه‌ده بیتگی آدی قوران بیر –Gan/-GA اکی وار.

15.  آله-پوله= رنگ وارنگ. همدان یازی‌سیندا آچیقلادیق.

16.  بالام جان=قزوینلی‌لرین دولدورما/چاغیرما سؤزو اولاراق ایشلتدیک‌لری مشهور دئییم. آیریجا ببه‌م جان دا ایشلک دیر و ایلک عونصورو، ببه/بَبَک سؤزجویو ده تورکجه دیر. بالا، آشاغی یوخاری بوتون اورتا آسیا تورکجه‌لرینده یایقین‌دیر. آما ایستانبول تورکجه‌سی‎نین یازی دیلینده یئر آلماز.

17.  بُتُن= کامل، درسته(316.ص). بیتمک/بوتمک فعلی‌ندن(+ـن اکی) گلدییی‌نی باشقا یازی دا آچیقلامیشدیم.

18.  پُرسُخ=احتمالاً از پرسخن، خیره‎سر، سِرتق(317.ص). بیر اؤرنک جومله ده وئریلیر: دِه بس کن دختره‌یه پُرسُخ آلاروادی!. خرمشاهی‌نین آچیقلاماسی دیل قایدالارینا اویمادیغی آچیق‌دیر. پورسوق، اسکی اینانج و سؤیلنجه‌لره گؤره، وورونجا شیشرمیش و کؤتک‌دن کؤکه‎لرمیش! حیاسیزلیق دا بئله بیر زاد اولمالی دی!

19.  سَخسی=سُفال(320.ص). نیشانیانا گؤره، اسکی تورکجه‌ده(دیوان لغات الترک‌ده اوج دیلی/لهجه‌سینه عاید اولدوغو یازیلیر) ساسیق ایله باغلانتی‌لی‌دیر. ساسیق بوگون‌ده آذربایجان دا "قوخوموش، اییلنمیش (ایسلانماق‌دان)" دئمک‌دیر. او زامان پالچیق آنلامی اولاجاق‌دیر ساسیق دا. ساقسی، ساسیق´ین کؤچوشمه‌لی بیچیمی اولاجاق‌دیر.

20.  قاخِنج= بر وزنِ آرِنج، سرکوفت زدن. بو گون تورکجه‌میزده اونوتولمایا اوز توتان سؤزجوک‌لردن دیر. بیلدیییمه گؤره داها چوخ "قحبه قاخینجی"دئییمی‌نده ایشله‌نیر. آنجاق یازی دیلینده یایقین‌لاشماسی دوغرو اولاجاق‌دیر. چونکو کلمه‌لی کؤکلودور و کؤکدش‌لری ده بیر گون دیلیمیزده جانلانابیلیرلر. قاقینچ (kakınç) تورکیه تورکجه‌سینده و یازی دیلینده ده گؤرونور. قاقینج، قاقیماق فعلیندن گلدییی آچیق‌دیر. گولونج´ون گولمک‎دن گلدییی کیمی، بوردادا اک دؤنوش‌سوز فعله گلیبدیر. قاقیماق" حرص‌لنمک، اؤفکه‎لنمک(فارسجاسی: خشم گرفتن بر) دئمک دیر. بو فعل ایسه قاقماق (=ووروب سوخماق، باتیرماق، چیرپماق و ..) فعلیندن قایناقلانیب‌دیر.

21.  قُنوت= تسمۀ باریک(شلاق)(321.ص). اسکی خرمن‌لرده "قونوت"و آراشدیردیق.

22.  کؤکه=نانی کلفت و پُف کرده و غیرشیرین  نظیر پنجه‌کش(322.ص). کلمه‎نین اصلینده موغولجادان گلدییی‎نی و کؤکنی‌نی اسکی خرمن‎لرده گتیردیک.

23.  خیدیک=قلقلک. قیدیق(لاماق) دان گلدییی آچیق‌دیر. اصلینده بیر سس تقلیدیندن قایناقلانیر.

24.  خرتلاق= از خرتلاقش بیرون می‌کشم دئییم ایچینده وئریلیر. بو سؤزجوک همدان یازی‌سیندا دا گتیریلمیش‌دیر.

25.  کوسه گلین=مثلِ حاجی فیروز(324ص). بوردا بیر تورک تؤره‎سیندن بحث ائدیلدییی آچیق دیر.

26.  پرپین(کردن)=تعویذ یا افسون خواندن برای حفظ(325.ص). کلمه‌نی ایکی-اوچ یئرده اله آلمیشیق. بو بیچیمی "پرپینه"(=خُرفه) بیتگی‌سی‌نین آدینی خاطیرلادیر. بو بیتگی ایله پرپیله‌مک فعلی‎نین بیر ایلگی‌سی وارمی؟

بونلارین یانیندا، دئییم‌لرده ده اورتاقلیق وار؛ بو بنزرلیک اوزون زامان آلیش-وئریش نتیجه‌سینده اورتایا چیخمالی‌دیر. مثلا جان=بدن(317.ص) اؤرنه‌یی آذربایجان دا گؤزه چارپار. "جان یاغی"، "جانیما کیسه چکدیم" کیمی اؤرنک‌لریمیز وار. بو گلیشمه تورکجه‎دن یئرلی فارسجایا گئچمه‎لی‌دیر. زبان ریختن= ترزبانی به خرج دادن(320.ص) دئییمی ده "دیل تؤکمک"دن ترجومه اولمالی‌دیر. بیر بنزری ده همدان فارسجاسیندا "گوشت تلخ"دیر. آرا-سیرا تهران دا ائشیتمیشم بو دئییمی. نه ایسه بیزیم "ات/اتی آجی" دئییم دن ترجومه(Calque) اولاراق بو دیله/لهجه‌یه گئچمه‌لی دیر. سون اولاراق "گوشت ریختن= چندش‌آور بودن"(322.ص) دئییمی‎نی ده یازییا آلماق‌دا فایدا وار و منجه بو دئییم ده تورکجه‌دن چئویری ساییلمالی.

[2] Uwe Bläsing “Bir Kazıyacağın Kanlı Geçmişinden”, Hacettepe Üniversitesi Tü̈rkiyat Araş̧tırmaları, 2010, Güz, Sayı 13: 21-40.




داغ کن - کلوب دات کام
گؤروش‎لر() 

قزوین فارسجاسیندا تورکجه آلینتی‌لاردان(1)

نویسنده :محمد اردم
تاریخ:سه شنبه 11 آبان 1395-07:39 ق.ظ

ایکی ایل اؤنجه تورکجه ایله قونشولاری‌نین سؤز آلیش-وئریش‌لرینی اینجه‌له‌مه‌یه باشلادیم. کوردجه (ماهاباد/ ساووج بولاق کوردجه‌سی یعنی سورانیجه‌، گروس کوردجه‌سی)، ساوا فارسجاسی، همدان فارسجاسی، تاکیستان تاتجاسی، خالخال تاتجاسی، طالقان تاتجاسی اوزرینه بیر شئی‌لر اوخوموشام. آما قزوین فارسجاسی اوزرینه بیر سؤزلوک (یادا بیر سؤزلوکجوک) یازیلمیش می؟ اؤیرنه‌بیلمه‌دیم.

گئچن ایل سایین بهاءالدین خرمشاهی‌نین اثرلری‌نی گؤزدن گئچیریرکن، قیساجیق بیر سؤزلوک و چالیشما گؤردوم. اونون اوزرینده ایشله‌ییب، قیسا بیر یازی یازماغی دوشوندوم. قرآن آراشدیرمالاری اوچون خرمشاهی‌نین یازی‌لارینا باخیردیم. اونون اؤز یاشامینی (و اون‎دان باشقا هر زادی!) آنلادان اثری و یاشام یازیمی/یاشام بیتیگی اولان کتابی‌نی باشدان سوناجان اوخودوم. گئچمیش‌ده ده بونا بیر گؤز آتمیشیدیم. اوخونماسی فایدالی‌دیر دییه بیلیرم. قزوینلی اولوب بو شهرده دوغوب، بؤیوین بیر ادبیاتچی‌نین بو شهرین نفوسو حاققیندا، فارس، تورک، تات کیمی ائل‌لرین ایچ-ایچه یاشایان بؤلگه‌دن سؤز ائده‎جه‌یینی دوشونموشدوم. یانیلمیشام. کیتاب-بیر یئرده سانیرام-اردبیللی‌لر دسته‌سینین(آق کؤینک)-"آذری"‌لر اولاراق آدینی چکیر. ایلک اولاراق بونو، یایقین‌لاشان بیر یانلیشین خرمشاهی‌نین دیلینه گلدییی‌نی ساندیم. یوخسا قزوین ده نه آذری آدیندا بیر خالق وار نه ده قزوینلی‌لردن بئله بیر سؤزجویو-هله او زامان‌لار یعنی 1340لار/1960لاردا-ائشیتمک اولاردی. آما سونرالار سؤز فرهنگستانا گلن‌ده و سرکاراتی‌دن سؤز ائدیلن‎ده، بو آذریچیلیک قاباریق اولاراق گؤرولور.  سانکی فرهنگستان‌ین گیریش بلگه‌سی‌دیر تورکجه و تورک دوشمانلیغی! یوخسا ندن قزوین تورک‌لریندن و آتاسی‌نین(گوجلو بیر احتمالا گؤره) تورکجه بیلدییی‌ندن سؤز آچماز؟ منیم بئش-آلتی قزوینلی دوستوم وار. استثناسیز تورکجه بیلیرلر. حتا بیر دوستومون آناسی تورک، آتاسی کورد ایدی. آنجاق تورکجهنی آنادیلی اولاراق اؤیرنمیش‌ایدی. هر حالدا اوچ-دؤرت صحیفه پیشیک‌لرینه یئر آییران یازار، تورکجه و بؤلگه‌ دیللرینه یئر آییرماسینا فرصت تاپمامیش اولاجاق‌دیر.

·        قزوین و بنزری شهرلرین(همدان، ساوه، کرمانشاه، اصفهان، شیراز و ..) دیللری‌نین نئجه فارسجالاشدیغی‌نی اوزون زامان دوشوندوم. آنلادیغیمیا گؤره بو شهرلرده یئرلی دیللر واریمیش. بونلار فارسجایلا کؤکدش اولدوقلاری حالدا، فرقلی ایمیش‌لر و بو ایسه او دیللردن قالان یازی اؤرنک‌لریندن آنلاشیلیر. مثلا همدان دا باباطاهر´ین دؤرتلوک‌لری(دوبیتی‌لری) الیمیزده. بو دؤرتلوک‌لر، هامی‌سی باباطاهره عاید ده‌ییل و فرقلی یئرلی شاعرلردن اولوشدوغو آچیقدیر. سونراکی دؤنم‌لرده، بو شعرلرین دیللری، فارسجایا یاخین‌لاشدیریلدیغی دا، الیمیزده‌کی اسکی مجموعه‌لرده گؤرولن دؤرتلوک‌لرله توتوشدوردوغوموزدا اورتایا چیخیر. اوسته‌لیک بو شهرلرین چئوره‌سینده‌کی کندلرده و شهرجیک‌لرده، دانیشیلان دیل فرقلی دیر. اؤرنک اوچون همدان‌دا، تورکجه، لورجا یانیندا باشقا کیچیک دیللرده یاشادیغی بیلینیر. او زامان عقله گلن سوال بو: فارسجا بورالارا نه جور یاییلدی؟ چونکو فارسجا بؤلگه‌نین اساس دیلی اولسایدی، کندلرده و قونشو بؤلگه‌لرده ده فارسجا یایقین اولمالیییدی. بو شهرلر آداجیق اولمازایدی‌لار او زامان.

·        آنلادیغیما گؤره، اوزون ایللر، یعنی مین ایله یاخین بیر زامان دیلیمی‌نده، فارسجا عربجه‌نین یانیندا-یازی، ادبیات، شعر و اؤیرتیم دیلی اولوب بو بؤلگه‌لرده و بو گئنیش جوغرافیادا، یوکسک کولتور(High Culture) دیلی حالینی آلیبدیر. یاواش-یاواش اوخوموش‌لار دیلینه تأثیر ائتمه‌یه باشلایان خوراسان فارسجاسی، یازیشما و آنلاشما دیلی اولور. چونکو بو دیللر فارسجایا بنزرایدی‌لر و فارسجا اؤیرنمک‌ عربجه‌یه قیاساً داها راحات ایدی. نتیجه اولاراق، گئتدیکجه فارسجا عونصورلار بو دیللره گیرر و بعضی یئرلی اؤزللیک‌لری اونوتدورار. آلینان عربجه دینی، سیاسی و.. سؤزجوک‎ و دئییم‌لرده فارسجایا یاخینلاشاماغی یئیین‌له‌در. بو دَیرلندیرمهنی دوغرولایان بو گون یاشایان بنزر دوروم‌لاردیر. تاکیستان تاتجاسیندا، رشت گیلکجه‌سینده، مازندران یئرلی دیلی طبریجه/مازنیجهده بو گون آغیر فارسجا تأثیری گؤرونور و فارسجایا گئچیش یاشانیر. بو دورومو بوگونکو رادیو-تلویزیون، رسمی اؤیرتیم دیلی، درگی‌لر، گونده‌لیک‌لر کیمی یئتیرگه‌لرین(رسانه) تأثیرینه باغلاماق اولار. آما گئچن اوزون زامان دقته آلینیرسا، بو گئچن سکسن‌ ایللیک جریانین مین‌ایللیک بیر زامان دیلیمینه یاییلدیغی‌نی دییه بیلریک.

·        یازیلی فارسجا (خوراسان فارسجاسی/دری فارسجاسی) داها گئنیش بیر جوغرافیادا، ادبیات و "آیدین" کسیمین دیلی اولدوغونو اؤنجه یازدیق؛ بو بؤلگه‎ده فارسجانین ائتگی‌سی چوخ آغیرایدی. مثلا اوردوجادا بو گون سؤزوارلیغی‌نین یوزده یئتمیش-سکسنی فارسجا(و فارسجالاشمیش عربجه) آلینتی‌لاردان عبارت‌دیر. هیندجه‌ده یعنی اوردوجانین هیند الیفاسییلا یازیلان بیچیمی‌نده، فارسجا آلینتی‌لار یئرینه سانسکریتجه و یئرلی هیندجه عونصورلار آلیناراق، فارسجا تأثرینی آزالتماغا چالیشیرلار. گئنه‌ده بو نیسبت قیرخ-اللی آلتینا دوشمز. بنزر دوروم عثمانلیجادا دا وارایدی. تورکیستان‌دا بوگونکو اویغورجانین بیر چوخ لهجه‌سینده، فارسجانین ائتگی‌سی آغیردیر. اؤزبکجه‌نین سس و چکیم(صرف) سیستمی‎نده بئله فارسجا/تاجیکجه‌نین تأثیری گؤرونور. بوردا فارسجا دانیشان ائللرله ده تماس‌دا وارایدی. آذربایجان‌دا دا، فارسجانین ائتگی‎سی آز اولمامیشدی. یازیلی ادبیاتیمیزدا، فارسجانین اوستونلوک قازاندیغی اوچون نثر یعنی دوزیازی یایقین‌لاشمادی و شعرده ده فارسجانین تأثیری درین ایدی. بیر چوخ تورکجه سؤزجوک یئرینی فارسجا/عربجه قارشیلیغی‌نا بیراخدی. سون یوز ایللرده بو ائتگی داها دا گوجلو اولدو. اما تورکجه فارسجانین قارداش/باجی دیللریندن اولمادیغی اوچون و قورولوشونون چوخ فرقلی اولدوغوندان اؤترو، گئچیش آشاماسینا گلینمه‌دی.

بو اوزونجا باشلانغیج‌دان سونرا، سؤزجوک‌لره گئچمه‌لیییک. بوردا دا همدان‌داکی سؤزجوک‌لری آراشدیردیغیمیز کیمی چالیشاجاغیق. چونکو بو یازی‌دا وئره‌جه‌ییمیز سؤزجوک‌لرین چوخو، همدان فارسجاسیندا دا وار. اورداکی‌لارا آرتیریلاجاق بیر بیلگی اولماسا، قیساجا گئچیله‌جک‌دیر. خرمشاهی قزوین فارسجاسی‌نین بیر اؤزللییی‌نی ده تورکجه آلینتی‌لارین بوللوغو اولاراق ساییر و آز سایی‌دا اؤرنک وئریر[1]:

1.      چوقّور=گود. چاغاتایجا و قیپچاقجادا موجود دور. نیشانیانا گؤره، چوقماق(çoqmaq)"دَلمک، اویماق" فعلیندن گلیر. منجه بو آچیقلامانی قبول ائتمک چتین دیر.

2.      سانجو=سرماخوردگی(بئله‌دیر!). بیر آنلام قایماسی می وار؟



[1]  بهاءالدین خرمشاهی، "صد واژه از فارسی قزوینی رستگاری نزدیک ایچینده، تهران: نشر قطره،1383. 325-321.صص




نوع مطلب : اتیمولوژی 

داغ کن - کلوب دات کام
گؤروش‎لر() 

داغینیق دوزلتمه‌لر

نویسنده :محمد اردم
تاریخ:پنجشنبه 6 آبان 1395-03:01 ب.ظ

بوردا یازیلان‌لاری بیر آرایا گتیریب، بیر کتاب حالینا سالیب، یایینلاماغی دوشونورم. او ایشه باشلادیغیم زامان، گؤزومدن قاچان‌لاری اکله‌ییب، یانلیش‌لاری دوزلدیب، متنی داها دوزگون حاضیرلارام ان‌شاءالله. ایندی‌لیک فیکریمه گلن‌لری یازیب آرشیو ائتمه‌یی ترجیح ائدیرم. بلکه اوخویوجولارا دا فایداسی اولور دییه وبلاگ‌دا یایینلاماغی دا اویغون گؤردوم.

الف) ـالاق/ـه‌لک اکی اوزرینه یازدیغیم یازییا بو اؤرنک‌لری ده اکله‌مه‌لییم:

1.      شاوالاق(şavalak): تورکیه تورکجه سی‌نده "بئیین‌سیز، باشاریق‌سیز، چیرکین" آنلامیندادیر. آنادولودا شابالاق(şabalak)، شبه‌لک(şebelek) بیچیم‌لری ده وار. سئوان نیشانیان´ا گؤره، چابالاماق فعلیندن گلمیش اولابیلر. منجه بو قبول ائدیله‌بیلمز. سانیرام شَبَک(şebek) یعنی آوروپا دیللرینده Macaque آدی وئریلن میمون آدیندان بو اکین گتیریلمه‌سی ایله تؤره‎میش‌دیر. شَبَک عثمانلی دا اوینادیلیب، پول ییغیلارمیش. او زامان اساس بیچیم شَبَه‌لک اولاجاق‌دیر.

2.      قومالاق(qumalaq): سنگلاخ دا "پشکل" اولاراق آچیقلانیر(218.ص). سؤزجوک منجه "قوم" سؤزجویونه اوسته‌کی اکین گتیریلمه‌سییله اورتایا چیخیبدیر.

3.      کؤشه‌لک(köşelek): کؤشلک املاسییلا سنگلاخ دا، کؤشک(köşek) ماده‌سییله بیرلیک ده گلیب دیر و "شتر بچۀ یک ساله"(233.ص) اولاراق آچیقلانیبدیر. بو سؤزجویون کؤشک(دانیشیق دیلینده کؤششک)دن گلدییی آچیق‌دیر. بوردا دا کیچیلتمه-بنزتمه اکی اولدوغو گؤرولور.

ب) ان آز بیر یول "کاوار" کلمه‌سی اوزرینه بیر شئی‌لر یازدیغیمی("تحفه حسام" تنقیدینده) خاطیرلارام. اوردا کلمه‌نین دئیلمجه(دیلمی) و گیلکجه کیمی دیللردن گلدییی‌نی دوشونموشدوم. قایناق‌لاردا (سانیرام دهخدادا) گؤروموشدوم بو بیلگی‌نی. آنجاق کلمه‌نی آراشدیرینجا بام-باشقا بیر منظره اورتایا چیخدی؛ آذربایجان کاوار یانیندا کَوَر(kəvər) بیچیمی ده وار. کَوَر، فرقلی بیتگی‌لره وئریلن آددیر. بیر تورونه کَوَر سوغان(Allium Potrum) آدی وئریلیر و فارسجا "گندنا، تره‌ فرنگی"، عربجه ده "کُراث" و اینگیلیزجه‌ده leek اولاراق بیلینن سبزه/یاشیلجادیر. تیکانلی کَوَر(Capparis) ده وار بو بیتگی عایله‌سینده. کَوَر، آنادولودا بیتلیس آغزیندا و کرکوک‌ده ده وار. بو بؤلگه‌لرده، درلمه سؤزلویونه گؤره، کَوَر "سوغان یارپاق‌لارینا بنزر یارپاق‌لاری اولان و یئییلن بیتگی"دیر. بیر باشقا ایلگی چکن بیلگی ده کاوار´ین ارمنیجه ده گؤرونمه‌سی؛ گاوار(gavar) و کیاوار(k´iyavar) بیچیم‌لری ایله ارمنیجه ده باشقا آدلار یانیندا بو سؤزجوک ده گؤرونور.

آنادولودا بو یاشلیجانین آدی، "پیراسا"دیر و کؤکنی اوسته‎ده آدینی چکدیییم یازی دا آچیقلانمیش‌دیر. آنجاق گبره اوتو(gebre otu) و کَبَره(kebere) کیمی باشقا ده‌‎ییشگه‌لری اولان بیر باشقا بیتگی آدی دا وار آنادولودا. بو بیتگی "کاوار" عایله‌سینه داخل دیر. آنجاق "تیکانلی کَبَر/کَوَر"ه بنزر و اینگیلیزجه‌ده اونا Caper آدی وئریلیر. بوتون بو سایدیق‌لاریمیزدان آنلاشیلان، کلمه لاتین کؤکنلی دیر(Capparis) و تورکیه ده، یئنی‌دن تورکجه‌یه گئچن بیچیمی کاپاری (kapari)دیر. آما  آذربایجان دا بو آد، "سووزو"یا تخصیص ائدیلیب‌دیر. کلمه فارسجا قایناق‌لاردا کبره/کبر بیچیم‌لریله گؤرولور. آیریجا عربجه‌ده ده آلینتی اولاراق یاشار. او زامان گیلکجه/دئیلمجه قایناغی‌نی ترک ائده‌بیلیریک.

ج)تَتیر/تاتیر سؤزجویو اوزرینه بیر ایکی دوزلتمه/اکلمه یازمیشام. دیوان لغات الترک ده گزینرکن، اؤنملی بیر بیلگی‎نین گؤزومدن قاچدیغینی آنلادیم؛ تَتر(tatır) فارسجا ترجومه‌یه گؤره "زمین شوره‌ار و بی‌آب و علف"(228.ص)دیر. بو ایسه قیرقیزجاداکی وئری ایله اؤرتوشور و بو سؤزجویون موغولجادان گلمه‌سی فیکری(استاروستین و امکداش‌لاری‌نین دوشونجه‌سی) بیراخیلمالی‌دیر. بو بیلگی ایشیغیندا، آراشدیردیغیمیز باشقا وئری‌لر داها ساغلام اساسا اوتورور.

د)"اؤلنگ مینارنگ" آدلی یازیمیزدا، اؤلنگ/اؤلن سؤزجویو ایله ایلگی‌لی یئر آدلارینی سایدیغیمیزدا، زنجانا باغلی "جنّت اؤلنگ" آدلی کندیمیز، گؤزدن قاچیبدیر. آیریجا آنادولو آغیزلاریندا گؤرولن "اکین" آنلامینداکی(بالیکسیر)اؤلک(Ölek) سؤزجویو ده اؤلنگ‌دن گلیر دییه دوشونورم. بونون یانیندا، بیتلیس ایلینه باغلی آشاغی اؤلک و یوخاری اؤلک آدلی ایکی کند وار. بورداکی بیچیم ده گ/g سس‌سیزی یئرینه، ن/n سس‌سیزی دوشوبدور. بو ایسه آذربایجان تورکجه‌سینده چوخ یاشانان حادثه‌لردن‌دیر.

هـ)"گؤرآل" یازی‌سینداکی اؤرنک‌لره "قیس-قووور"(qıs-qovur) "سیخیشدیرماق، تحت فشار گذاشتن" دئییمی ده اکلنمه‌لی دیر. قیسماق و قووورماق/قاوورماق فعل‌لریندن گلدیک‌لری آچیق‌دیر.

و)"اسکی خرمن‌لر"ده "دیمیریق" سؤزوندن بحث ائدرکن، آشاغیداکی وئری ده اکلنمه‌لی‌دیر: تورکمنجه ده "دیرمیق" دیمیریق قارشیلیغی اولاراق واردیر(سؤزلیک، مراددُردی قاضی‌‌، 1364. 195.ص)

ز)در مطلبِ " در باب اتیمولوژی اگریقاش و ایندرقاش" اشاره به دو عضو دیگر بدن-که در تکوین اَعلام جغرافیایی دخیل شده‌اند- لازم می‌نماید. اما قبل از آن اشاره کنم که "قاش" در بعضی لهجات، مثل قشقایی به معنی "آغل و محل استراحت یا دوشیدنِ گله"(یاتاق/آرخاج) رایج است.

1. بورون(=بینی، دماغ/دماغه) در توپونیمی ترکی و بویژه ترکمنی رواج دارد. از مشهورترین ها باید به اینچه‌برون و داشلی برون در مناطق ترکمن‌نشین ایران اشاره کرد.

2. اسم سقّل(<ساقال) هم اَعلام بسیاری را پدید آورده است. قبل از اشاره به آنها و بحث تفصیلی، لازم است توضیح دهم که در لهجات محلّی بیشتر فرم سَقَّل(səqqəl) شایع است تا ساققال(saqqal). فرم نخستِ مغایر قانون هماهنگی اصوات و صامت‌ها(Synharmony) بوده و تشدید ق/q احتمالاً به دلیل طویل بودنِ مصوت ماقبل آن در ترکی قدیم است. لذا در کتابت باید فرم‌های ساققال/ساقال مرجّح باشند. مهم‎ترین توپونیم‌هایی که در ایران با سقل تکوین یافته‌اند، حسب احصای ناقص، ازین قرارند:

1. سقل طولی: قریه‎یی از توابعِ دهستان معجزات زنجان

2. قره‌سقل: روستایی تابعِ دهستانِ تازه‌کند بخشِ مرکزی پارس‌آباد

3. قره‌سقل: قریه‌یی تابعِ دهستانِ  اشنویه جنوبی، بخش نالوس اشنویه که املای قره‌صقل هم برای آن مشاهده می‌شود. این روستا به واسطۀ درگیری مسلحانۀ گروه‌های کرد با نیروهای نظامی و امنیتی در سال اخیر، اسمش مکرراً در اخبار ذکر شده است. یک سایتِ باستان‌شناسی هم در جوار روستا وجود دارد که به ثبت ملّی رسیده و "قره‌قسل" خوانده می‌شود. این اسم ممکن است، مقلوب قره‌سقل باشد، اما خود قره‌قسل هم اتیمولوژی خوبی دارد. قیسیل(qısıl) در ترکی قدیم به معنی "گذرگاه، معبر بویژه در مناطق کوهستانی" بوده و بقای آن در یک چنین توپونیمی جالب توجه است.

4. قره‌سقل: قریه‎یی از توابعِ باروق میاندوآب.

5. آغ‌سقل:روستایی از توابعِ دهستانِ صومای جنوبی اورمیه.

6. آلاسقل: قریه‌یی تابعِ بخش تخت سلیمان تکاب/تیکان‌تپه

7. سقل‌توتان: یکی از گردنه‎ها و گذرگاه‌های معروف در مرز ایران و ترکیه در جوار روستای کرتای خوی.

8. سقل‌توتان گؤلو: یکی از چشمه‌های روستای چشمه‌کنان از توابعِ شبستر.

به طور قطع در سطح میکروتوپونیمی-مانند مثال‌های 7 و 8 نمونه‌های این قبیل اسامی زیاد است. گرچه اسم‌هایی نظیر آق‌سقل(=ریش سفید) اشاره به خصوصیات انسانی دارد، اما به نظر می‌رسد که اساساً سقل نوعی عارضۀ جغرافیایی بوده یا کوهی/تپه‌یی/صخره‌یی و..به ریش تشبیه می‌شده است. توپونیم‌های مرکب با ساقال در آناتولی هم فراوان است که چند نمونه ذکر می‌شود:

1.      آق‌ساقال(Aksakal): قریه‌یی تابع مالقارای تکیرداغ

2.      آق‌ساقال:قریه‌یی از توابعِ باندیرما در ولایت بالیکسیر

3.      آق‌ساقال: روستایی از توابع قاندیرا(Kandıra) در استان کوجاائلی

4.      قاراساقال: روستایی تابعِ بخش مرکزی غازی آنتپ که اسمش به یشیل کؤی(Yeşilköy) تغییر یافته است.

5.      قاراساقال: روستایی تابعِ بخش مرکزی-شهید کامیل غازی آنتپ

6.       قاراساقال: روستایی تابعِ بخش تابع قاراقوچان ولایتِ الازیغ

7.      ساقاللی: روستایی تابعِ بخش مرکز استان مانیسا

8.      ساقاللی: روستایی تابعِ بخش جیده(Cide) در کاستامونو(قسطمونی)

9.      ساقاللی: روستایی تابعِ بخش مرکز، باغجی‌لار دیاربکر

مخصوصاً این توپونیم اخیر، ساقاللی(=ریش‌دار، ریشو) توجیه رضایت‌بخشی ندارد و محتملاً توجیه توپونیمیک برای آن مناسب‌تر است.




داغ کن - کلوب دات کام
گؤروش‎لر() 

منظور از "بهشت" پریدن است

نویسنده :محمد اردم
تاریخ:یکشنبه 2 آبان 1395-07:42 ق.ظ

 فرهنگ نصیری[1] را اخیراً در مطالعه گرفتم. حقیقت آن است که کپی نسخۀ منحصر به فرد آن را در اختیار داشتم و متن را هم آمادۀ نشر کردم و چند سال قبل نسخه‌هایی هم برای بعضی دوستان اهل فضل فرستاده بودم. هنگامی که توسط سایت چشم انداز(Cheshmandaz.org) و مطلب آقای عباس جوادی مطلع شدم که دو تن اهل فن مشغول تصحیح و نشر این اثر نفیس‌اند، کارم را متوقف کردم. باری اینک که به اثر منتشره با همکاری مصطفی کاچالین-رییس تورک دیل قورومو-می‌نگرم، از کارم پشیمانم و دلیل تأخیرم را وسواس می‌بینم. زیرا به دلیل دشواری ضبط تلفّظ چند ده واژه آن هم عمدتاً در قسمت مندرس مغولی، این کار متوقف کردم. متن منتشره اما به ندرت به ضبط تلفّظ اقدام کرده. حال که ماوقع را صادقانه نوشتم، اگر مته به خشخاش بگذارم و اختلاف نظراتم را با مصحّحان به شرح آورم، خود کتابی مستقل خواهد شد و ممکن است-العیاذ بالله- انگیزه‌هایی غیر از تحرّی حقیقت در آن دخیل شود یا به چنین برداشتی میدان داده شود. لذا فقط به ذکر چند اشکال جزئی و یکی دو اشکال و اختلاف سلیقۀ جدّی مبادرت خواهم کرد. قبل از آن بنویسم که مقدمۀ اثر را مفید یافتم گرچه امکان غنی‌تر کردن آن وجود دارد. ضمناً سعی این اساتید در عرضۀ اثری به جامعۀ علمی قابل تقدیر است و ان شاءالله در مطالبی که خواهم نوشت از این منبع مهم هم بهره خواهم برد.

1.      تعدادی از حرکه‌ها در کلمات مشکول دقیق ضبط نشده است. مثلاً در ص.233 "بَوتَن: درست" آمده که قاعدتاً صحیح بُوتُن است. اینها ممکن است اغلاط تایپی باشند.

2.      بسیاری از اغلاطی که در اثر کم‌دقتی کاتبان بدتحریر در نسخ راه یافته و در این فرهنگ هم آمده، مشخص نشده است. برای مثال "تواع:سم مرکب" که ذیل فصل العین آمده، قطعاً غلط است(ص140). زیرا در ترکی صامت عین وجود ندارد. صحیح همان تواغ است که در ستون مقابل هم آمده است. نمونۀ دیگر "تیدکو: روباه"(ص132) است که قطعاً در اثر قرائت غلط تیلکو به این شکل درآمده است. مثال سوم "بیر:بباء عربی غدّه که در گوشت می‌باشد، بِده، و عدد یک"(ص121). بدیهی است که دو کلمه خلط شده" بیز: غدّه " است که در فرم "بز" در همین فرهنگ آمده است(ترکی آذربایجانی: وَز). مدخل "بغنه جادو: مرغی است"(ص235) یکی دیگر از این قبیل اغلاط است. چنین اسمی در ترکی وجود ندارد. بلکه این مدخل محصول غلط‌خوانی مؤلف یا والدشان از لغت ابوشقه است. در آنجا و درتوضیح چوپچوق آمده است"...لقبنه جادو دیرلر"(=ملقّب به جادوست). متنسخ احتمالاً به واسطۀ نسخۀ محرّفی که در اختیار داشته، لقبنه را بقنه/بغنه خوانده و مدخل جدید و فی‌الواقع یک ghostword ایجاد کرده است. مثال آخر -که البته اغلاط تصحیح نشده به هیچ وجه منحصر به اینها نیست- "تاش آشیح: دیگ سنگی که به عربی بُرمه گویند"(ص139) خواهد بود. بدیهی است که صامت ح/حاء در ترکی وجود ندارد و در اینجا مراد آشیچ/آشیج است که لفظی معروف بوده است.

3.      بعضی تصحیحات مصححین محترم هم اشکال دارد. مثلاً در ذیل "قیز:دختر و گران، یعنی در قیمت. والد فقر[ص. حقیر] گوید که قیت و به معنی کمیابی است[نه] به معنی گرانیها. لیکن آن را لازم دارد". الحق عبارات مشوش و مضطرب اند. اما آنچه مصححین در پاورقی آورده‌اند، مشکل را بیشتر می‌کند. ""قَیت" به معنی کم کردن و بریدن است"(ص260). متوجه مراد محققین محترم نشدم؛ قَیت(qayıt) فعل امر از مصدر قاییتماق به معنی برگشتن/بازگشتن است؟ یا قیت(qıt) فعل امر از قیتماق/قیرتماق به معنی پاره کردن، بریدن؟ در هر دو صورت معنای مصدری و اسمی وجود نخواهد داشت و فعل امر در اختیار داریم. گرچه والد مؤلف به نکتۀ صحیحی اشاره کرده و "قیت"(qıt) به معنی کمیاب و نایاب است(قیتلیق به معنی کمیابی و قحطی). اما قیز هم از قدیم به هر دو معنای "دختر" و "چیز پربها" بوده و در دیوان لغات الترک کاشغری هر دو مضبوط است. در عبارت مؤلفان فرهنگ احتمالاً کلمۀ گرانیها، تصحیف از گرانبها بوده و منظور از" لیکن آن را لازم دارد" این است که گرانی، معلول کمیابی است.

مثالی دیگر از این باب-که عنوان مطلب حاضر هم از آن مأخوذست- به توضیحِ مادۀ "اوچماق: بهشت(ص216)" برمی‌گردد. اوچماق/اوچماخ/اوشتماخ/ و .. فرمهای مختلفِ لغتی دخیل از سغدی است که قرن‌ها در ترکی متداول بوده و در آثار شعراء و ادباء هم محفوظ است. نمی‌دانم چگونه مصحّحین محترم و ناظر اهل اطلاع چنین لفظی را غریب یافته و در پاورقی آورده‌اند "منظور از "بهشت" پریدن است

در نهایت یک مورد خاص هست که قصد دارم درباره‌اش به تفصیل بیشتر بنویسم. چرا که آن را تحریف علی رؤوس الاشهاد(به قول خودمان: گؤز گؤره‌تی) و اجتهاد در مقابل نصّ مصححین(به احتمال زیاد دکتر جوادی) می‌دانم. در ذیل مادۀ بوی می‌خوانیم:"بوی:حکایتی که اورامان از نصیحت گویند" (ص238). و اما در پاورقی:" "اورامان" که گاهی مؤلف آن را "اوزانان" می‌نویسد باید همان کلمۀ "اورامان" باشد که کلمه‌ایست فهلوی یا آذری قدیم. در برهان قاطع آمده است:"اورامن: نوعی از خوانندگی و گویندگی باشد خاصۀ فارسیان است و شعر آن به زبان پهلوی باشد..." بعد هم به مقالۀ محمد امین ریاحی ارجاع داده می‌شود و در انتها اضافه می‌شود"..از سوی دیگر در ترکی اوزان به معنی عاشق و خوانندۀ دوره‌گرد نیزآمده است".

چون نسخۀ خطی اثر را دارم و در آن به وضوح اوزانان دیده می‌شود، این تحریف چه انگیزه‌یی دارد؟ این تهیۀ ماتریال برای تئوری آذری چه توجیه اخلاقی و علمی دارد؟ در حالی که به لحاظ گرامری اورامن(یا اورامان مزعوم) نوعی آواز یا خوانندگی است و الف و نون انتهایی علامت جمع نیست، ولی فعل "گویند" فاعلی جمع می‌طلبد. ضمن آن که اگر اورامان نوعی آواز پهلوی و خاص فارسیان است، ذکر آن در یک فرهنگ ترکی چه مبنایی دارد؟ العاقل یکفیه الاشاره.

می‌دانم که آقای عباس جوادی-برادر یکی از مصححین- در سایت‌شان یعنی چشم‌انداز فوق‌الذکر، مطالب متعددی را با هدف تفکیک ترکی آذربایجان از ترکی عثمانی، استانبولی و .. منتشر کرده‌اند. من با انگیزۀ اصلی ایشان-یعنی نفیِ مفهوم نژادی تُرک-موافقم. اما این همه تأکید بر تفکیک، آزاردهنده است. نقد مختصری هم بر یکی از مطالب آن وبسایت، تحت عنوان تورکیکا عجمیکا و آذریکا در وبلاگ منتشر کردم. حال آیا این "تولید ماتریال" و "دلیل‎سازی"(که مع‌الاسف علی‌رغم خوش‌بینی ذاتی‌ام، به دلایل فوق، آن را نمی‌توانم معصومانه تلقی کنم) به هدفی مشابه خدمت می‌کند؟ کاشکی جوابی می‌یافتم.



[1]   محمدرضا نصیری، عبدالجمیل نصیری، فرهنگ نصیری: ترکی جغتایی، رومی، قزلباشی، روسی و قلماقی به فارسی، به کوشش: حسن جوادی و ویلم فلور، با همکاری: مصطفی کاچالین، تهران: کتابخانه مجلس شورای اسلامی، 1393.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 




Admin Logo
themebox Logo