قوپونتولار: تورکجه اوزرینه دوشونمه لر بو بلاگ تورکجه اوزرینده اوخویوب دوشوندوک لریمی یازماغا قوروورلموشدور. هئچ بیر سیاسی ایدئولوژیسی یوخدور. بوراداکی یازیلاری باشقا وبلاگ لار ویا درگیلرده یایینلاماغا ایذین گرک لی دییلدیر. اما یایان اولورسا لوطفن منه ده بیلدیرین! tag:http://qopuntular.mihanblog.com 2018-07-18T19:49:12+01:00 mihanblog.com ترکی و ماقبل ترکی: در نقد یک مفروضۀ شایع 2018-07-08T13:40:08+01:00 2018-07-08T13:40:08+01:00 tag:http://qopuntular.mihanblog.com/post/505 محمد اردم یکی از مفروضات ضمنی یا صریح در پارادایم آذریسم این است که الفاظ غیرترکی و به زعم حامیان و مدافعان آذریسم- واژگان "آذری"- موجود در زبان ترکی و باز به لسان اغلب آنان- زبان کنونی آذربایجان- عناصری هستند که "آذری‌ها" ضمن قبول ترکی، آنها را از زبان اصلی و قدیمی شان حفظ کرده و به زبان جدید انتقال داده‌اند. این مفروضه/ استدلال ضمنی بالاخص زمانی خود را آشکارا نشان می دهد که آذریست‌ها، از محفوظ ماندن الفاظ مربوط به زراعت و حیات محلی و ادوات کشاورزی متعلق به "آذری" بحث می‌کنند. گذشته از ای یکی از مفروضات ضمنی یا صریح در پارادایم آذریسم این است که الفاظ غیرترکی و به زعم حامیان و مدافعان آذریسم- واژگان "آذری"- موجود در زبان ترکی و باز به لسان اغلب آنان- زبان کنونی آذربایجان- عناصری هستند که "آذریها" ضمن قبول ترکی، آنها را از زبان اصلی و قدیمی شان حفظ کرده و به زبان جدید انتقال داده‌اند. این مفروضه/ استدلال ضمنی بالاخص زمانی خود را آشکارا نشان می دهد که آذریست‌ها، از محفوظ ماندن الفاظ مربوط به زراعت و حیات محلی و ادوات کشاورزی متعلق به "آذری" بحث میکنند.

گذشته از این که در مقالات متعدد و بالاخص سری مقالات "اسکی خرمنلر" نشان داده‌ام که اغلب ادعاهای آذریست‌ها، رجم به غیب، تیر در تاریکی و اثبات به ضربِ غوغا و احاله به مجهولات و نظایر آن است، اگر توجه شود که الفاظ و اصطلاحات به انحاء مختلف بین زبانها مبادله میشوند و هر لفظ دخیلی را نمی‌توان بازمانده از زبان سوبسترات منطقه دانست، در آن صورت معلوم می‌شود که قبول چنین مفروضاتی ابهامات و ایرادات منطقی دارد. اجازه دهید ابتدا چند شرکت انتقال الفاظ را مرور کنیم؛

1.      تجارت و مبادلات اقتصادی: منطق و بنیان تجارت آن است که محصولات یا اجناسی در بعضی نقاط یافت/ تولید میشوند و در سایر نقاط وجود ندارند؛ در دوران‌های جدیدتر مزیت نسبی و کیفیت متفاوت محصولات و کالاها هم در رواج تجارت دخیل شده است. در صورتی که محصول/متاعی در نقطه‌یی یافت نشود، طبعاً اسمی هم ندارد و معمولاً اسم خود را از مبدأش میگیرد؛ برای مثال فلفل/پلپل-که قبلاً هم بحث شده است- منشا هندی دارد و در قسمت اعظم جهان با الفاظی بیان میشود که از همین لفظ اخذ و متحول شده‌اند. لفظ مورچ(murç) که در افغانستان و بسیاری از زبانهای ترکی هم دخیل شده و در منابع فارسی قدیمی هم مضبوط است، باز هم منشا هندی دارد. اسامی میوه‌هایی که خاص مناطق حاره بوده و یا مناطق خاصی از زمین می‌رویند نیز، به همین ترتیب منتقل شده و جا به جا میشوند.  برای مثال موز  در ترکی دخیل از فارسی/عربی بوده و در عربی هم دخیل ازفارسی است. اما لفظ فارسی خود دخیل از moça در سانسکریت است. حتی اسم علمی موز و خانواده آن یعنی  Musa و Musaceae هم دخیل از فرم عربی کلمه محسوب می شود. در زبانهای اروپایی هم Banana منشاء آفریقایی دارد و از طریق اسپانیولی و پرتغالی رواج یافته است. هکذاست نارگیل که در عربی و ترکی هم رواج یافته و ریشه در سانسکریت narikareh دارد. لفظ سانسکریت هم به احتمال زیاد منشاء دراویدی دارد. همین طور است نرگس/نرجس که از narkissos یونانی (احتمالاً نوعی زنبق بود) دخیل شده است. اسامی حیوانات مخصوص مناطق خاصی از زمین نظیر فیل و کرگدن وضع مشابهی دارند؛ کرگدن را قبلاً مورد بحث قرار داده‌ام. فیل هم احتمالاً منشاء بابلی دارد و از فارسی باستان به بعد در عموم زبانهای منطقه و حتی تا هندوستان رواج یافته است. بسیاری از ابداعات و اختراعات هم، نظیر تلفن، تلگراف، رادیو، بلوار، تابلو و.. در عصر جدید، در اعصار قدیم هم سکه‌ها و ابداعات به تعبیر جامعه‌شناسان انتشار مییافتند (diffuse)؛ مانند قپان و قنطار، فرچه و.. یک نمونۀ جالب silk(=ابریشم) در انگلیسی و الفاظ مشابه موجود در سایر زبانهای اروپایی است که حدس زده میشود، منشاء نهایی همه آنها si در چینی یا تلفظی محلی از آن باشد؛ نارنج و نارنگی و الفاظ اروپایی مأخوذ از آنها هم نمونه دیگری از انتشار واژگان فرهنگی محسوب میشود. بعضی از کلمات که در بسیاری از زبانهای جهان مشابهاتی دارند، در لسان علمی wanderwort خوانده می شوند و منشاء نهایی اغلب آنها معلوم نیست.

2.      تماس زبانی:منظور معاشرت و مجاورت اقوام و ملل است که میتواند از همجواری و همسایگی ناشی شود یا از امتزاج و آمیختگی اقوام در جوامع وسیع و کاسموپولیتن. برای تقریب به ذهن امریکای معاصر را در نظر بگیرید؛ مهاجرینی از دهها ملیت و زبان  در کنار هم زندگی می‌کنند. در این قبیل جوامع معمولاً یک lingua franca یعنی زبان واسطه وجود دارد؛ زبان واسطه و زبان‌های محلی از همدیگر متاثر شده و عناصری می پذیرند. جهت تأثیر و تأثر به فاکتورهای مختلفی بستگی دارد؛ دین و زبان دینی یکی از فاکتورهاست. زبانی که متون قدسی به آن تدوین شده و ادعیه و مراسم دینی با آن برگزار می‌شود، طبعاً اعتبار و پرستیژی دارد. به طوری که اطلاع از آن و اشراف بر آن امتیاز و فضل محسوب می‌شود. لذا به مرور الفاظی از زبان دینی وارد زبانهای اقوام معتقد به آن دین می‌شود. چنین رویه‌یی را در تعاملات عربی با فارسی، ترکی، اردو، بربری و ...در عالم اسلام می توان دید؛ همین طور  در تاثیرات یونانی و لاتین بر زبانهای اروپایی، تاثیر سانسکریت بر زبانهای هندی، تبتی و زبان های منقرض شده جنوب ترکستان نظیر ختنی و تخاری و هم چنین تاثیر چینی بر ژاپنی و کره‌یی. از آنجا که تاثیراتی از این دست ضرورتاً با تکلم و محاوره مرتبط نیست و اغلب از طریق لسان/ژارگون اهل علم و دین منتقل می‌شود، گاه الفاظ غیرفصیح و مجعول هم در این زبانها پدیدار می‌شود؛ الفاظی مانند کفّاش (از کفش فارسی)، نزاکت (از نازک)، فلاکت و صدها واژه به ظاهر عربی در فارسی و ترکی و اردو  از ساختههای همین طبقه باسواد و اهل فضل محسوب می شود. اهمیت علمی یک زبان را هم نباید از نظر دور داشت. گرچه کمتر اتفاق می‌افتد که یک زبان در فقدان حامی سیاسی-نظامی بتواند به مرتبه بالای علمی برسد، با این حال در ازمنه گذشته زبانهای متعددی را سراغ داریم که پس از کسب اهمیت علمی و فلسفی یا مذهبی در فقدان حکومت حامی و قوه نظامی، اعتبار خویش را قرنها حفظ کرده‌اند. برای مثال یونانی، آرامی و عربی چنین وضعی داشتند. به هر حال یونانی، قرنها زبان فلسفه و طب بوده است. در قرون جدید فرانسه شأن مهمی یافته بود و مثلاً علی‌رغم فقدان تماس مستقیم بین ایرانیان و فرانسویان، مهمترین اصطلاحات و اسامی و مفاهیم مدرن در ایران از فرانسه اخذ شده است. همین طور است الفاظ فراوانی که در زمینه موسیقی و معماری در زبانهای غربی و غیرغربی از ایتالیایی اخذ شده است. در چنین مواقعی، وجود طبقه تحصیلکرده و آشنا به هر دو زبان، همینطور پروسۀ علم آموزی و انتقال علم از یک جامعه به جامعه دیگر (و یا تکنولوژی) ضرورت دارد. زیرا الفاظ از طریق هوا یا آب منتقل نمی‌شوند، احتیاج به ناقلان انسانی دارند.

فاکتور دوم قدرت سیاسی/ نظامی است که از آن طریق الفاظ مرتبط با حوزههای مذکور به زبانهای اقوام تحت حکومت وارد می‌شود. برای مثال الفاظ مغولی فراوانی در دوره ایلخانی و پس از آن وارد زبان دیوانی و سیاسی فارسی، عربی و ترکی شده است که بقایای آن هنوز هم مشاهده میشود. ورود الفاظ مربوط به ساختار حکومت تزاری و شوروی در زبانهای قلمرو روسیه/شوروی سابق نمونههای فراوانی از این دست در اختیار ما قرار می دهد.

فاکتور سوم، تخصص و تبحر اعضای گروه قومی در حوزهی خاص است؛ برای مثال ونیزی‌ها و سیسلی‌ها و یونانی‌ها در مدیترانه، سابقه دریانوردی و تجارت دریایی طولانی داشتند. لذا زبانهای ترکی و عربی که بعدها وارد این حوزه شدند، عناصری از این زبانها را جذب و اخذ کرده‌اند. بعضی از آن واژگان حتی به ایران هم راه یافتهاند و در بحث از الفاظ عثمانی دخیل در فارسی، نمونه های متعددی از آنها ذکر شده است. بعضی از الفاظ مربوط به کشاورزی هم در شرق آناتولی و همین طور در لهجات آذربایجان، منشأ ارمنی دارند. این امر نشان میدهد که زارعین ارمنی سابقه و تخصص بیشتری داشتهاند. نمونه دیگر بعضی اصطلاحات سغدی( منجمله اصطلاحات تجاری) است که به دلیل حضور سغدیان در میان ترکان، در زبان‌های ترکی وارد شده است. سغدیان تجار معروفی بودند.

وضعیت چهارمی هم میتوان تصور کرد که در آن یک قوم، نه قدرت سیاسی و نظامی دارد و نه زبانش زبان دینی و مقدس است و نه به لحاظ تخصص مزیت بارزی دارد. در این حالت معمولاً عناصر قابل توجهی از این زبان دخیل نمی شود مگر دو دسته کلمات: گروه اول کلمات مربوط به خصائص و سنن فرهنگی خاص آن قوم است (نظیر جشنها، رسوم ازدواج، البسه، غذاهای مخصوص و نظایر آن). تعداد قابل توجهی از الفاظ فارسی که در متون متقدم عربی مانند اشعار ابونواس وجود دارد از این قسم و قماش به حساب میآیند؛ الفاظ هندی دخیل در انگلیسی، اصطلاحات کردی دخیل در ترکی جدید، الفاظ عربی دخیل در فرانسه از همین جنس به محسوب می‎شوند. دسته دوم الفاظی هستند که ابتدا با مایه طنز وارد زبان روزمره میشوند و سپس به جزئی از زبان آرگو/ عامیانه مبدل میشوند. بدیهی است که این وضعیت مستلزم اختلاط و امتزاج نسبتاً طولانی دو قوم است. الفاظ ارمنی موجود در لهجه استانبول اغلب از همین جنس است و قبلا نمونههایی از آنها ذکر شده است.

بنابراین نمی توان مدعی شد که الفاظ دخیل در یک زبان همواره بازمانده از زبان سوبسترات است. اقوامی که به مرور زبان خویش را از دست داده و زبان دیگری را می پذیرند، اغلب وضع اقلیت دارند؛ نظیر یهودیانی که زبانهای محل سکونت خویش را آموخته‎اند. اما از زبان عبری یعنی سوبسترات یهودیان چه به جای می‌ماند؟ در عموم زبان‌های یهودی عناصر عبری محدود به اصطلاحات مذهبی و سلام و علیک روزمره است. این مقدار از الفاظ عبری بسیار کمتر از کلمات عربی موجود در عموم زبانهای اسلامی است. به نظر میرسد که عناصر سوبسترات در درجه اول توپونیمها و بعد از آن در الفاظ دخیلی به جای می ماند که طرق ورودشان در بالا به اختصار مورد اشاره قرار گرفت؛ اگر هدف از تَرکِ یک زبان و اختیار زبانی دیگر، برقراری ارتباط، تفهیم و تفاهم و برخورداری از امتیازات و احیاناً فاصله گرفتن از شان و منزلت مادون زبان خویش است، حفظ لغات و واژگان مزبور، نقض غرض و نافی منافع تبدیل زبان خواهد بود. زیرا همچنان تمایز و تفاوت باقی خواهد ماند. مگر آنکه قائل باشیم که یک قوم از تکلم به زبان خویش منع شود و آنگاه از سر لجاجت و اصرار بر زبان خویش، الفاظی را حفظ کند. این فرض در آرای حامیان آذریسم، مکرراً مورد اشاره قرار میگیرد. اما گویا آنان توجه ندارند که لجاج و اصرار -در فقدان تفاوت مذهبی- قرن ها و نسل ها نمی‌پاید و به مرور رنگ می‌بازد و فراموش می‌شود. نمونه عرب‌های باقی مانده در اسپانیا پس از سقوط غرناطه، یکی از موارد گویا در این زمینه است.

حال که سخن بدینجا کشید، خالی از لطف نخواهد بود که در خصوص ضوابط تحلیل اتیمولوژیک واژگان دخیل نکاتی را عرض کنم. نکاتی که قبلا به مناسبتهایی عرض کرده‌ام و البته برای اهل علم بدیهی است، اما اتیمولوژیستهای آماتور و دیلیتانته، عموماً به دلیل عدم رعایت این شروط، اشتباهات فاحشی مرتکب می شوند:

1.       شرط مورفولوژیک: اگر دو لفظ را  مرتبط و یکی را دخیل از دیگری بدانیم، باید قواعد مورفولوژیک حاکم بر تبدلات و تحولات کلمه را بیان کنیم؛ برای مثال اوروج(oruc) در ترکی معادل روزه فارسی است و شباهت آنها هم بدیهی به نظر میرسد. بالاخص که مشهور است کلمات ترکی با صامت ر/R شروع نمی‌شوند و مصوتی به ابتدای این قبیل کلمات اضافه می‌شود. به یاد دارم دوستی اوروج را فارسی می‌دانست و استدلال می کرد که فی‌المثل در کردی روژ معادل روز بوده و تبدیل ز به ژ  اتفاق میافتد. ایشان توجه نداشت که تبدیل مزبور در فارسی اتفاق نمیافتد و کردی زبان مجزایی بوده و قواعد خود را دارد. مثال دیگر همانندی ژِن=زن و بِزی=بژی(=یاشاسین) و نظایر آنهاست؛ با توجه به این موارد، در کردی معادل زیستن باید ژیان باشد و هست. اما "زنده" موجود در کردی با قواعد این زبان قابل توجیه نیست و دخیل از فارسی است.

2.       شرط سمانتیک: دو کلمه ممکن است شبیه یا عین هم باشند، اما شرط ربط و دخیل بودن یکی از آنها وجود رابطه معنایی بین آنهاست، به طوری که بتوان تطور و تبدیل معنایی را حتی الامکان بدون تکلّف و ابهام تبیین کرد و توضیح داد. برای مثال با آن که دماغ و داماق شباهت زیادی دارند، اما فاصله معنایی‌شان بارز است(البته تطور مورفولوژیک و تاریخی دو لفظ هم متفاوت است).

3.       شرط تاریخی: به فرض وجود شباهت سمانتیک و مورفولوژیک، باید بتوان به طرز علمی و قانع کننده‌یی نشان داد که دو زبان با یکدیگر تماس داشته‌اند و یا احیاناً گروه قومی/زبانی دیگر حلقه واسطه بین آنها بوده است. برای مثال الفاظ عربی و فارسی موجود در زبانهای بالکان از طریق ترکی به  این منطقه راه یافته‌اند؛ تعداد قابل توجهی از الفاظ عربی موجود در زبانهای آسیای مرکزی و ترکستان با وساطت فارسی به این مناطق راه یافته‌اند و اهالی این مناطق با اعراب تماس مستقیم نداشته‌اند. حال اگر احیاناً الفاظ نادر عربی و فارسی را در یاکوتی بیابیم، باید به وساطت زبان‌های مانند مغولی هم توجه کنیم. با این اوصاف، جستن الفاظ ترکی در زبان‌های بومی آمریکا یا کشف منشأ اوستایی برای کراوات و جگوار و.. خیالپردازی بوده و حلقههای واسطه در اینجا وجود ندارد. به دلیل فقدان چنین شروطی است که بحث از رابطه ترکی با سومری و مباحث مشابه را بی فایده و غیر علمی و آماتوری دانسته‎ام.

چند نکته در خصوص زبان های سوبسترات

در این مطلب و سایر مقالات عامدانه از لفظ سوبسترات استفاده کردهام و آن را به الفاظ و معادلهای نوساز ترجیح دادهام. دلایل ترجیح خود حکایتی طولانی دارد. عجالتاً بنویسم که اغلب معادلهای موضوعه برای مصطلحات غربی و مدرن، به جای آنکه تفهیم و تفاهم را آسانتر کنند، باعث کج فهمی و برداشتهای غلط و تشدید ابهامات میشوند. باری منظور از زبان سوبسترات زبانی است که قبل از رواج/ورود زبان بالفعل موجود در منطقه/ناحیه وجود داشته است. در مورد آذربایجان، دعوی آذریسم، مبنی بر وجود زبانی به نام "آذری" در این منطقه بوده است. امروز در زبانشناسی تقریباً مسلم است که همه زبان‌های موجود کمابیش زبان/زبانهای سوبسترات دارند و هیچ یک از السنۀ فعلی از ابتدای عالم در محل کنونی‌شان نبوده‌اند. در خصوص تاثیر زبان سوبسترات در زبانهای جدیدالورود تصورات غیردقیقی در تئوری آذریسم وجود دارد. زمانی مرحوم محمدعلی سجادیه- استاد چشم‌پزشکی دانشگاه تهران- در کتاب تبار مشترک ایرانیان و تورانیان از پزشکی همکار و همفکر آذربایجانی با هیجان نقل میکرد که یک قوم هر چند هم زبان دیگری را بپذیرد، رایج‌ترین و مأنوس‌ترین الفاظ را  دست نمی‌دهد. بر همین مبنا بود که وی "من" موجود در ترکی آذربایجان را باقی مانده از همان آذری تصور می‌کرد. واقعیت آن است که تاثیر زبان سوبسترات بر زبانِ جدیدالورود به اشکال مختلف بوده و به فاکتورهای متعددی بستگی دارد؛ بارزترین شکل آن اخذ لغات/اصطلاحات از زبان سوبسترات است که به دلایل فوق‌الذکر اتفاق می‌افتد. اگر مدت و میزان تماس متکلمین دو زبان زیاد باشد، معمولاً یکی از دو زبان حالت کریول یا پیجین به خود می‌گیرد؛ زبانی، الفاظ و قواعد گرامری را از زبانی دیگر می‌گیرد و در نتیجه زبان ثالثی آمیخته از هر دو به وجود می آید. پیجین را معمولاً زبان واسطه با قواعد گرامری بسیار مختصر تلقی میکنند که بین تجّار و اهالی مناطق چند زبانه به وجود میآید. کریول حالت پایدارتری دارد و به صورت زبان مادری هم در می‌آید. ولی در نهایت کریول‌ها و پیجین‌ها عناصر پایداری نیستند و به خلق زبان و ادبیات مهمی هم منجر نمی‌شوند یا حداقل تاکنون نشده اند. اما اگر اخذ لغات به درجه اخذ/ آمیختگی گرامری نرسد، ولو آن که حجم عظیمی از واژگان از یک زبان وارد دیگری شود، زبان کریول پدید نمی‌آید. بنابراین اگر احیاناً کسانی زبان عثمانی را به دلیل حجم انبوه الفاظ عربی و فارسی در متون ادبی آن -و نه لزوماً همۀ متون - زبان کریول و نظایر آن تلقی میکنند از سر بی دقتی و تساهل است. زیرا گرامر آن زبان النهایه ترکی است. درست است که مثلاً جمع مکسر عربی یا احیاناً ترکیباتی با شیوه اضافه فارسی در آن مشاهده میشود، اما این ها محدود بوده‌اند و به سطح صرف افعال و ...نرسیده‌اند. همینطور متون متکلف فارسی مانند درّۀ نادره یا متون قاجاری را نمیتوان کریول دانست.

در خصوص ترکی آذربایجانی تمایل شدیدی در شخصیت‌ها و جریان های آذریست وجود دارد تا این زبان را کریول تلقی بکنند. بگذریم از رویازدگانی که حتی ترکیِ ترکیه را هم آذری استانبولی میخوانند و میخواهند. اما واقعیت آن است که گرامر ترکی آذربایجانی -صرف نظر از تاثیراتی که بالاخص شکل شفاهی آن از فارسی طی دو قرن اخیر پذیرفته است -کاملاً ترکی است و با قواعد لهجات ترکی آناتولی و عثمانی و منابع کلاسیک و قدیمی ترکی تفاوت مهمی ندارد؛ غیر از تحولات معمول و تاریخی زبان. پروسۀ تحول زبان بدون بقای عناصر سوبسترات، حتی در زبان های بومی شهرهای ایران -که اینک فارسی خراسانی/مکتوب جای آنها را گرفته است- به وضوح مشاهده میشود. شیرازی امروز چه چیزی متفاوت از فارسی استاندارد/تهرانی دارد. الّا یکی دو اصطلاح و لفظ محلی و لذا تفاوت آن دو کمتر از انگلیسی امریکایی و بریتانیایی شده است. هکذاست اصفهانی که زور لغت‌شناسانش به "چوریا از روی چینه ورمالیدن تو سیبه" رسیده است. حال آن که این زبانها بنا به آنچه قبلاً هم نوشتم با آهنگی کُند و طی سده‌ها و اغلب به صورت نامحسوس تغییر کرده اند و به تدریج عناصری را از فارسی مکتوب/خراسانی/استاندارد اخذ کردهاند. گذار به ترکی -در صورت وجود- که در چند و چون آن بحث های جدّی و علمی باید صورت بگیرد، باید بسیار سریع‌تر اتفاق میافتاد و فرآیند کریولیزاسیون که شاهدی برای آن در در زبان ها و لهجه های موجود در اختیار نداریم و به احتمال زیاد در گذشته نیز وجود نداشته است- نباید رخ داده باشد.

مخلص کلام آن که نمیتوان وجود واژگان دخیل را لزوماً به زبان سوبسترات نسبت داد که گفتیم طرق ورود متنوع است. بنابراین نمیتوان بین وجود کلمات دخیل در ترکی و تغییر زبان اهالی، رابطه منطقی و مستقیم برقرار کرد. اگر بتوان با ادّله و شواهد علمی و عقل پسند وجود عناصر قدیمی را در یک زبان جدید و مثلاً ترکی نشان داد، از این جا صرفاً می توان وجود تماس بین متکلمین آن زبان قدیمی و زبان فعلی و یا آشنایی افرادی از متکلمین به زبان کنونی با زبان سابق/ سوبسترات را استنباط کرد و نه بیشتر از آن را.

]]>
آنادیل‎دن درلمه‌لر-31 2018-07-04T19:40:44+01:00 2018-07-04T19:40:44+01:00 tag:http://qopuntular.mihanblog.com/post/504 محمد اردم 1.      مولکه‎زیراق(Mülkeziraq):"اسکی طبابت/اوتاچیلیق‌دا ایشله‎نن بیر داوا/اَم". اسکی داوا آدلاری، فرقلی دیللردن قایناقلانیردی و اؤزللیک‌له هیندیستان و یونان کیمی مدنیت‌لردن گلیردی. آلینتی آدلار، عربجه و فارسجادا یوغرولدوق‌دان سونرا دیلیمیزدن گیرمیشدیرلر. مولکه‎زیراق دا، اصلینده بنزر بیر سؤزجوک‌دور؛ فارسجادا "مُلک ازرق" وارسا دا، داها چوخ "مُقل ازرق" گؤرولور. بو بیتگی تیکیرگه‎سینه(صمغ) اینگیلیزجه‌ده Blue Bdellium آدییلا بیلینیر. آنجاق سون زامان‎لاردا هیندیستان‌دان 1.      مولکه‎زیراق(Mülkeziraq):"اسکی طبابت/اوتاچیلیق‌دا ایشله‎نن بیر داوا/اَم". اسکی داوا آدلاری، فرقلی دیللردن قایناقلانیردی و اؤزللیک‌له هیندیستان و یونان کیمی مدنیت‌لردن گلیردی. آلینتی آدلار، عربجه و فارسجادا یوغرولدوق‌دان سونرا دیلیمیزدن گیرمیشدیرلر. مولکه‎زیراق دا، اصلینده بنزر بیر سؤزجوک‌دور؛ فارسجادا "مُلک ازرق" وارسا دا، داها چوخ "مُقل ازرق" گؤرولور. بو بیتگی تیکیرگه‎سینه(صمغ) اینگیلیزجه‌ده Blue Bdellium آدییلا بیلینیر. آنجاق سون زامانلاردا هیندیستان‌دان گلن آدی یعنی Guggul و یا gugul  ایله تانینیر. "مُقل" سؤزجویونو، عمید و سخن کیمی سؤزلوک‌لر، سوریانیجه/ آرامجا اولاراق گؤستریرلر. الیم‌ده آراشدیرماق اوچون یئترلی قایناق اولمادی. آنجاق داوانین هیندیستان‌دا گلدییی‎نی دوشونورسه‌ک، آدی‌نین هیند کؤکنلی اولدوغو داها منطقلی گلیر. بلکه عربجه مُقل اصلینده هیندجه Gugul/*قُقل‌دان پوزونتو دور. داها کؤکلو آراشدیرماق لازیم. ایکینجی عونصور عربجه ازرق (=گؤی، ماوی)دیر. آما بو داوانین چوخ دا گؤی اولدوغو سؤیله‎مک اولماز. مولکه‌زیراق سوموک آغریلارینا و قورولوق(یبوست) اوچون توصیه ائدیلیردی.

2.      یَه‌وَره(yevere):"گامیشین بیر ایللییی". سایین جواد دربندینین اورمودان توپلادیغی سؤزجوک‎لر آراسیندادیر(ائل دیلی و ادبیاتی، بیرینجی سایی، 1381). سؤزجوک وان(ارجیش) آغزیندا اَوَره(evere) اولاراق "گامیشین بالاسی/بالاغین اوچ-دؤرت یاشیناجان اولانی" دئمک‎دیر. قارص‌دا آوارا(avara) "گامیش، بوزالاق" معناسیندادیر. دانکوف سؤزجویون ارمنیجه‌دن گله‎بیله‎جه‎یی اوزرینده دورار(172.ص). سانیرام قارص‌داکی بیلگی دانکوف'ون گؤزوندن قاچیب‌دیر.

3.      قانتوْر(qantor):"بؤیوک چکی وسیله‎سی، قاپان". عثمانلیجادا یایقین اولان و بوگونکو عرب اؤلکه‎لرینده گؤرولن سؤزجوک، بیر آغیرلیق اؤلچوسو اولاراق دا بیلینیر. اسکی فارسجا متین‌لرده ده سیخ-سیخ گؤرونور. بو سؤزجویو ده اورمو آغزیندان درله‎نن کلمه‌لردن سئچمیشم. اسکی یازیمی قنطار اولان سؤزجوک، لاتینجه Centenariumدان یونانجا یولویلا(kenatrion)، آرامجا و اوردان عربجه و فارسجایا اوزونجا بیر یولچولوق نتیجه‎سی‌دیر. لاتینجه سؤزجوک "یوزلوک، یوزجه، یوز اؤلچو" دئمک‎دیر. اینگیلیزجه و آوروپا دیللرینده‎کی Quintal اصلینده عربجه‎دن آلینتی‎دیر و لاتینجه‎ده‎کی quintale ده عربجه‎دن گئری‎گلمه‎ ساییلیر. قانتار(kantar) بوگون تورکیه تورکجه‎سینده هله‌ده ایشلک‎دیر. اورموداکی بیچیم یعنی کلمه سونو یووارلاشماسی دوشوندوروجودور و آراچی دیللرین تأثیرینده اولابیلر.

4.      پیرپیز(pırpız):"قوش‎لارین یووادا ییغدیق‎لاری چؤر-چؤپ، بیز-بیز دوران توک‌لر". کلمه منجه آنادولوداکی پیرپوْز(pırpoz)(بیتلیس)، پوْرپوز(porpuz)(قارص، ارزروم) کیمی سؤزجوک‌لردن آیریلماز. آنادولوداکی سؤزجوک‌لر، "کؤپوک، کوف(küf)، بار(یئمک‌لرین، میوه‌لرین و.. اوستونده)" معناسیندادیر. بو سؤزجوک‌لر ایسه، دانکوف'ون چالیشماسینا گؤره، ارمنیجه borbos "کوف، بار"دان گلیرلر. سانکی چؤر-چؤپ و دیک دوران توک‌لر ده، "اوزه چیخماق، اوسته قالخماق" معنالاری واردیر.

5.      قیسینماق(qısınmaq):"اوتانیب سیخیلماق، اوتانج‌دان، قورخودان و.. چکیلیب بیر یئره قیسیلماق". آنادولودا داها چوخ "قیتمیرلیق ائتمک، توتوملو (اقتصادی) داورانماق" معناسیندادیر و دیوان لغات الترک‎ده ده، سؤزجویون معناسی بئله‌دیر(بیرده سیدیک توتولماسی معناسی وار). بیزیم لهجه‎لرده، قیسناق "خسیس، قیتمیر" اوسته‎کی فعلین بو آنلامیندان قالینتی‎دیر. نه ایسه فعلین تؤره‎ییشی آچیق‎دیر. قیسماق فعلینه دؤنوشلولوک اکی گله‌رک، قیسینماق ال‌ده ائدیلمیش‎دیر. منجه یازی دیلینده ده، اؤزللیک‌له بئله بیر دویغونو آنلاتان معناسی ایله آلینمالی‎دیر. آیریجا قیسینج(qısınc) "اوتانج/و.. انزوایا چکیلمک" ده تؤره‎دیله‎بیلر.

6.       بیستی(bisti):"کیچیک پول، قاراپول، اَن آز دَیری اولان پول". ائل دیلینده داها چوخ دئییم‎لرده یاشار: "کیشی‎دن بورجومو بیستی-بیستی آلاجاغام؛ بیر بیستی قویمام قالا!". خوروزون پولو آدلی اوشاق ناغیلی‌ندا دا، خوروز یئردن بیر بیستی تاپار و سئوینر. نه ایسه سؤزجوک، گؤرونوشوندن آنلاشیلان کیمی، فارسجادیر و قاجار دؤنمی‌نده(فتحعلی شاه، محمد شاه و ناصرالدین شاه'ین ایلک ایللرینده) ضرب ائدیلن ییرمی دینارلیق/قیرانلیق پاخیر سکّه‌نین آدی ایدی. پاخیر/میس قارالدیغی اوچون، زامانلا بو کیمی پول‎لارا قاراپول آدی وئریلمیشدیر. سون دؤنم‌لره عاید اولدوغو اوچون، بیستی آنادولو آغیزلاریندا گؤرونمز.

7.      تینقوو(tınqov):"مینقوو، بورنوندا دانیشان آدام". اؤنجه‌لری "ماجرالی بیر اک" آدلی یازیدا اله آلمیشدیم. بوردا بیر-ایکی آیرینتی آرتیرماق ایسته‎دیم. یازدیغیم کیمی، *تینغاماق "تینغیرتی سس وئرمک" کیمی بیر فعل‌دن گلمه‌لی‎دیر. بئله بیر فعل آذربایجان و آنادولو آغیزلاریندا یوخسادا، اوندان تؤره‎‌میش عونصورلار وار؛ تورکیه تورکجه‎سینده، تینلاماق(tınlamak) "چینلاماق، میس-روف کیمی قابلاردان چیخان سس"، آنادولو آغیزلاریندان بیله‌جیک‌ده "سس وئرمک، سؤیله‌مک" معنالاریندا واردیر و بیر تینگلاماق/تینغلاماق(tıŋlamaq) فعلینه دایانمالی‎دیر. آیریجا تینغی(tıngı) آنادولودا "تینغیرتی، پاخیر قاب سسی" گؤرونور. تینغیرو(tıngıro) سامسون آغزیندا "زینقیروو" دئمک‎دیر. بونون یانیندا آنادولودا تینغیراق(tıngırak)دا "زینقیروو، دیبک(هاون)(موغلا آغزی)" واردیر. تینغیرداماق (tıngırdamak) ایسه یایقین اولاراق "بوش-بوش دانیشماق، سس چیخارماق" معنالاریندادیر. اوسته یازدیغیم کیمی، تینغیرتی دا، تینغی کیمی"قابلارین جینگیلده‎مه‎سی" آنلامی داشیماق‌دادیر و یایقین ساییلیر. توپارلارساق، *تینغاماق فعلی بو سؤزجوک‌لرله کؤکدش ساییلیر و بو سؤزجوک‎لر کیمی سس تقلیدینه دایانیر.

8.      قوروبَی(qurubey):"دیک‎باش آدام، چالیشماییب اوزاق‌دان باخان، ایش‌دن چکیلن". بیر چوخ یئرلی آغیزدا گؤرولن سؤزجوک، آنادولو آغیزلاریندا یوخ کیمی‎دیر و بیزیم یازی دیلیمیزده ده آزاراق گؤرونر. دئییمین قورولوشو، قورو+بَی(<بگ) گؤرونسه‌ ده، منجه اؤنملی بیر بیلگی گؤزوموزدن قاچمامالی. آنادولو عشیرتلری آراسیندا و کورد برازی ائل بیرلییی(کنفدراسیونو) ایچینده بیر قوروبی(Kurubey) بویو وار؛ بو عشیرتین بیر بؤلومو سوریه‎ و بیر بؤلومو ایسه تورکیه‌ده‌دیر. چوخو کوردجه دانیشسالاردا، تورکجه دانیشان‌لاری دا وار. غازی آنتپ‌ده، قوروجابَی(Kurucabey)، عین‎العرب/کوبانی‌ده قوری‌بَی(Kuribey) و شانلی اورفادا قوروبی اولاراق بیلینیرلر. قوروبی دئییمی بو عشیرت آدیندان گله‌بیلر می؟ منجه آنادولودان آذربایجانا گلن کؤچلر و بوی‎لاری گؤز اؤنونده توتارساق، اولابیلر دئمه‌لیییک.

9.      سوْوخا(sovxa):"میراث". چوخ یول قارغیش دیلی‌نده "یییه‎سیز قالمیش!" یئرینه "سووخایا قالمیش/ قالسین!" و بنزرلری دئییم‌لرده گؤرونور. سؤزجوک کرکوک‎ده، ساوخا(savxa) سؤیله‎ییشی ایله "اؤلودن قالان اشیا" و سویقا(soyka) بیچیمی ایله ارزینجان و ارزروم‌دا بو معنادا واردیر. سانیرام "میراثا قالماق" معناسیندان بیر بؤلوک باشقا معنالار قایناقلانیب‎دیر؛ "اوغورسوز،خئیرسیز، اسکیک". سووقا(savka) قیصری آغزیندا بیر قارغیش‎دیر: "قالماسین! اؤلسون!" کیمی. قونیا لهجه‌سینده، ساوغا(savğa) "آرماغان، هدیه" دئمک‎دیر. اسکی‎شهیر، ایستانبول و موغلا آغیزلاریندا، بیزده‌کی "سوفرا آچما، نذیر وئرمک" کیمی بیر مراسیم آدی‎دیر. سؤزجویون، سووقات کلمه‌سی ایله ایلگی‎لی اولدوغو آنلاشیلیر. گئرهارد دؤرفر اؤنملی چالیشماسیندا(222. نجی ماده) آیرینتی‎لی اولاراق سؤزجویو آراشدیریر. تورک دیللرینده ایکی بیچیم‎ده گؤرولن سؤزجوک‌ده، ـات بیر جمع اکی اولدوغو سانیلیر. کلمهنین اصلینده تورکجه اولدوغو و سونردان موغولجایا گئچیب اوردان بیر چوخ دیله گیردییی دوشونولور. آنجاق کلمه‎نین کؤکنی دویوروجو اولاراق آچیقلانمامیشدیر؛ دؤرفر حتا اسکی ایرانجا بیر دیلدن گله‎بیله‌جه‎یینی ده اورتایا آتار. منجه دیلیمیزده سووخا/سویخا(اؤلو اَینی‎ندن چیخاریلان/سویولان پالتار) سویماق فعلی‎نین تأثیری آلتیندا قالیب و موغولجادان دوغرودان آلینتی‌دیر. آنجاق سووقات فارسجا یولویلا دیلیمیزه و عثمانلیجایا گئچیبدیر.

10.  دَفه(defe):"کرکیت، فرش توخوما داراغی". سؤزجوک آنادولو آغیزلاریندا دا وار؛ آیریجا تَفه(tefe) یان بیچیمی ده گؤرونور. دفه فارسجا سؤزلوک‌لرده ده وار و اصلینده عربجه "دَفَّه"دن گلیر. دفّه "ال ایشلرینده ایشله‎نن تاختا"نین آدی‌دیر و بیزیم توخوماچیلیق‌دا ایشله‌نن "قیلیج" آلتی کیمی‎دیر. دفّه چاغداش عربجه‌ده، سکّان قارشیلیغی‌دیر. کلمه‎نین کؤکونده "دؤیمک، تاپداماق، یاخینلاشدیرماق" واردیر. دفه، فارسجا سؤزلوک‌لرده "دَفْته" اولاراق داها یایقین‎دیر. 

]]>
آنادیل‎دن درلمه‌لر-30 2018-06-22T19:08:06+01:00 2018-06-22T19:08:06+01:00 tag:http://qopuntular.mihanblog.com/post/503 محمد اردم 1.&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; خوتکا(xutka):"بیر جینس چؤل اؤرده‎یی". کلمه‎نین فارسجادا دا یایقین اولدوغونو بیلیریک و اوزرینده اوزونجا دورماغا گره‌ک یوخ. سؤزجوک روسجا اوتکا(utka) "اؤردک"دن گلدییی آچیق‌دیر و کلمه باشینا سس‎سیز گلیشی prosthesis اولاراق آدلانیر. بیلیم دیلینده بو اؤرده‌یین آدی Anas Grecca Anadidas اولاراق بیلینیر. 2.&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;بؤتگه/بؤتکه(bötke/bötge): "مطبوعات کیوسکو، عسکرلرین ایچینده کئشیک دوردوق‎لاری دمیر دامجیغاز". سؤزجویون روسجادان گل 1.      خوتکا(xutka):"بیر جینس چؤل اؤرده‎یی". کلمه‎نین فارسجادا دا یایقین اولدوغونو بیلیریک و اوزرینده اوزونجا دورماغا گره‌ک یوخ. سؤزجوک روسجا اوتکا(utka) "اؤردک"دن گلدییی آچیق‌دیر و کلمه باشینا سس‎سیز گلیشی prosthesis اولاراق آدلانیر. بیلیم دیلینده بو اؤرده‌یین آدی Anas Grecca Anadidas اولاراق بیلینیر.

2.        بؤتگه/بؤتکه(bötke/bötge): "مطبوعات کیوسکو، عسکرلرین ایچینده کئشیک دوردوق‎لاری دمیر دامجیغاز". سؤزجویون روسجادان گلدییی بیلینیر و خزرین گونئی ساحل‎لرینده ده یایقیندیر. روسجا bodka، آلمانجا Bude "دکّه، کُمد، ایت ائوجییی" دئمک‎دیر و اینگیلیزجه‎ده‌کی booth "تلفون اوتاقجیغی، اوتاقجیق" ایله کؤکدش ساییلیر.

3.      بانکا(banka):"حلب قوتوسو، قوتو". پوتلوق قارشیلیغی اولاراق دا ایشلک‌دیر. بانکا'نین روسجادان گلدییی و روسجا سؤزجویون‌ ده ایتالیانجا banca دان گلدییی بیلینیر. ایتالیانجادا بانکا "اوتوراجاق، نیمکت" دئمک‌دیر. روسجاداکی معناسی، سؤزجویون گئرمن کؤکونده و ایتالیانجاسی‌دا دا وار.

4.      ماتیشقا(matışqa):"بزه‌کلی خانیم/قیز، سوْیو بوش قیز، فاحشه". کلمه‌نین روسجالیغی ایلک باخیش‌دا آنلاشیلیر. آنجاق روسجا matuşka "آ نا" دئمک‌دیر و بئله سئویملی و قوتلو بیر کلمه‎نین بو قدر آشاغیلاییجی معنا قازاناجاغی چتین گلیر منه. روسلارین مشهور قورچاق‎لاری، ماتریوشکا(matryoşka) ایله قاریشدیریلمیش اولمالیدیر. ماتیشقا'نین یئرلی لهجه‌لریمیزده "قولچاق، قورچاق" معناسی داشیماسی‌ دا، دوشوندوروجو و آچیقلاییجی گلیر. سؤزجوک "ماتشکه" بیچیمی ایله، قاجار دؤنمی سونلاریندا، فارسجا قایناق‌لاردا دا گؤرونور و خزریانی ایران دیللرینده ده آرا-سیرا گؤرولمک‎ده‌دیر.

5.      خوْد(xod):"ماشین، تراختور و بنزرلرینی ایشلتمه/چالیشدیرما وسیله‎سی، چیراق کیمی وسیله‌لری داها چوخ و/یا داها آز ایشیقلاندیرماق وسیله‎سی". خوْد وئرمک "پیلته‎نی اوسته چکمک، قاز وئرمک" کیمی معنالاری وار. آیریجا دیلیمیزده، خوْدلاماق و خوْدونو آلماق" کیمی دئییم‎لر ده وار. سایین هادی‎نین دیل‏دنیز'ده یازدیغی کیمی روسجا Xod دان گلیر و بعضی باشقا تورک دیللرینده(مثلا یئنی اویغورجادا) ده یایقین ساییلیر.

6.       قورتماج/قویورتماج(qoyurtmac/qortmac):"چوبان‌لارین، اوجاق‌دا قیزیشدیریلمیش تمیز داشلاری سوت ایچینه سالیب چیخارتماق صورتیله قاتی‎لاشدیریب، پیشیردیک‎لری یئمک". سؤزجوک آذربایجان لهجه‌لرینده فرقلی بیچیم‌لرده وار و قوردماج اولاراق دا سؤیله‌نیر. آنادولودا قویورتماچ(koyurtmaç) و قویوتماچ(koyutmaç)(چانقیری، آماسیا کندلرینده) بیچیم‌لریله "پاییزدا طبیعی اولاراق قاتی/قویولاشان(غلیظ) و یا قایناتیلماق صورتیله قاتیلاشدیریلان سوت" دئمک‎دیر. قویولتماچ (koyultmaç) ایسه "دوغموش حیوانین ایلک سوتو/آغوز" دئمک اولوب، تورکجه‎نین یازی دیلینده‎ده گؤرونور. غویولتماچ(goyultmaç) ایسه اوردو آغزیندا "سوت و اوندان پیشیریلن بیر یئمک" آدی دیر. نه ایسه منجه قویلتماج کلمه‎نین کؤکنی‎نی گؤستریر. بو یئمک آدی قویو(qoyu)>قویولتماق/ قویورتماق(=قاتی‌لاشماق، قویولاشماق) فعل و آدینا دایاندیریلمالیدیر. ـماج/ـمج اکی اصلینده ـما/ـمه +آش اولدوغو دوشونولور. اک اوزرینه تورکیه ده بیر-ایکی قاپساملی چالیشما وارسا دا، بوتون آذربایجان‎داکی اؤرنک‌لری ایچینه آلان بیر آراشدیرمانین یئر بوش گؤرونور.

7.      سَرَکی(sereki): سَرَکئی(serkey)ده اولاراق گؤرولن سؤزجوک "قاخینج، باشا چالما" دئمک‎دیر. کلمه‌نین باشینداکی عونصور فارسجا "سر"ی آندیریر ایلک باخیش‌دا. ایکینجی عونصور نه‌دیر؟ منجه کلمه فارسجا "سرکوفت"دان پوزونتو ساییلما لی. گلیشیمی بئله آچیقلانابیلر: سرکوفت>*serkiv>serküf <*سَرَکی.

8.      نادهیم(nadehim):"نااهل، لیاقت‌سیز، اهلیت‌سیز". دانیشیق دیلینده یایقین اولسادا، یازی دیلینده آز گؤرونور. سانیرام کلمه‌نین فارسجا اؤن‌اک‎ آلماسی و کؤکنی‎نین قارانلیق‌لیغی بو مساله ده تأثیرلی اولاجاق‌دیر. نه ایسه سؤزجویو آنلاماق اوچون فارسجا نا- اکی‌نی آتیرساق، "دَهیم" قالیر الیمیزده. آنادولو آغیزلاریندا (اؤزللیک‌له قیرشهیر آغزیندا) "لیاقت، قیمت" دئمک‎دیر. تورک دیل قورومو سؤزلویونده، گونلوک تورکجه‌ده ایشله‌ندییی یازیلسادا، کلمه‌نین یایقین اولمادیغی آنلاشیلیر. کلمه‎نین کؤکنی آچیق‌دیر. دَگمک>دَیمک "بللی بیر قیمت‌ده/دَیَرده اولماق/ارزیدن" فعلیندن، یایقین و اؤنملی اک‌لریمیزدن ـم اکی ایله تؤره‎ییب‌دیر. بو اک محصول‌لارینی چوخ آراشدیرمیشیق. بعضی اؤرنک‎لرده ائدیجی‎لیک/فاعللیک معناسی اولدوغو بیلینیر. منجه دیلیمیزده، دَییم "لیاقت، قیمت" معنالاریندا ایشلک‎لیک قازانابیلر. دَهیم ایسه دانیشیق دیلینی گؤسترمک اوچون رومان کیمی آنلاتیم اثرلرینده یئرینی آلابیلر. نادهیم یئرینه ایسه "دَییم‎سیز" دئمک و "اهلیت‎سیز، لیاقت‎سیز" آنلامیندا ایشلتمک دوغرو اولار. دگیم ایله ایلگی‌لی، ایکی ده یئرآدی وار آنادولودا: بیرینجی‎سی شانلی اورفا'دا ویرانشهیر ایلچه‎سی‌نین مرکز بوجاغینا باغلی کند آدی‌دیر. ایکینجی‎سی ده چانقیری ولایتی‎نده، مرکز ایلچه‌نین مرکز بوجاغینا باغلی کندین آدی‌دیر.

9.      قاشمار(qaşmar):"گولونج، اویناغان، شوخلوقچو، گوله‌یَن". سؤزجویون قاشمر(qaşmer) و قشمر (qeşmer) سؤیله‎ییش‌لری ده وار لهجه‌لریمیزده. هادی به‎ی دیل‌دنیز'ده قاشمار'ا معجز شبستری‌نین شعرلریندن اؤرنک ده وئریر و کؤکنی‎نی قاش+مار اولاراق آچیقلار. "قاش بزه‌مک"دن، قورخونج بزه‌مه‎یه گئچره‌ک، هادی به‌ِی روسجا koşmar "قاراباسما، کابوس" سؤزجویونو ده بورایا باغلار. بو آچیقلاما دوغرو ساییلماز. روسجا سؤزجوک(بیر چوخ ایسلاو و دوغو آوروپا دیللرینده اولدوغو کیمی) فرانسیزجادان آلینتی‎دیر. فرانسیزجادا Cauchemare، ایکی سؤزجوک‌دن اولوشور؛ Cauche "یوخو"، mare "خیال، روح". آنلاشیلان بیزیم "قاراباسما" کیمی بیر سؤزجوک. فرانسیز کلمه‌نی اینگیلیزجه nightmare ایله توتوشدورمالییق.

قاشمر(kaşmer) آنادولو آغیزلاریندا اولدوغو کیمی، عثمانلیجا قایناق‎لاردا دا واردیر. عربجه‌یه گئچمیش و عراق عربجه‎سینده "قشامر" اولاراق دا جمع بیچیمی وار. دوزی‎'نین مشهور عربجه سؤزلوک‎لره ذیل آدلی اؤنملی چالیشماسیندا، قشمر، تورکجه‌دن آلینتی اولاراق گؤستریلیر. قشمر بوگون یازیلی و رسمی تورکیه تورکجه‎سینده یاشامادیغی اوچون اولمالی‎دیرکی ماردین ایلی‎نین میدیات باش‌ساوجیلیغی (دادستان) امنیت مودورلویونه(2017 ایلینده) یازی یازاراق، کلمه‎نین بؤلگه‌ده معناسینی و هانسی دیله عاید اولدوغونو سوروشموش‎دور. قشمر کوردجه‌ده سون درجه یایقین‎دیر و "اویناغان، دلقک/پالیاچو" معنالاریلا بیلینیر. شانلی اورفا ولایتی‌نده بیرده قاشمرداغی وار.

قاشمر'ین کؤکنی‌نه گلینجه، بو موضوع‌دا جدّی بیر آراشدیرما گؤرمه‌دیم. کلمه‌نی فارسجا سؤزلوک‌لرده، قایناق‌لار و لهجه‌لرده ده گؤرمه‌دیم. منجه سؤزجوک، فارسجادا چوخ فرقلی ده‌ییشگه‌لری اولان قِرِشمال دان گلیر. یئرلی لهجه‌لرده غرشمار، غرشمال، قرشمار و.. سؤیله‎ییش‌لری وار. غرشمار بیچیمی‎نه دایاناراق، کلمه‌نی "غیرشمار" یعنی "ساییلماز، سای‎سیز" کلمه‎سینه باغلاماق دوغرو اولماز. بیلیندییی کیمی قرشمال "قاراچی"لارا وئریلن اونلارجا آددان بیری. قاراچی/چینگنه‌لرین "چالقیچی، اویناغان، یونگول، یئنجیک" اولدوق‎لاری فیکری یایقین‌دیر. منجه قاشمار، بیر غرشمار/قرشمار بیچیمی‎ندن، اورتادان ر/r سس‌سیزی دوشمه‌‎سییله اورتایا چیخیب‌دیر. کوردجه‎یه ده، عربجه‌یه گئچدییی کیمی، تورکجه‌دن گئچمیش اولاجاق‌دیر. چونکو عثمانلیجادا یایقین کوردجه آلینتی یوخدور.

قرشمال هاردان گلیر؟دییه سوروشورسانیز، کسین جاواب وئره بیله‎جک ده‎ییلم. آنجاق قاراچی‎لارین کؤکلری‌‌نین هیندیستانا دایاندیغی اوچون، اوردا گزینمک‎ده فایدا دییه دوشونورم. قاشمر/قشمر ایلک باخیش‌دا، کشمیر بؤلگه‎سی/اؤلکه‎سی‎نی خاطیرلادیر. اؤزللیک‌له بؤلگه‌نین سانسکریتجه آدی‌نین Kashypamala اولدوغونا دقت ائدرسک قرشمال/غرشمار آدییلا بنزرلییی اورتایا چیخیر. منجه بو آدی کشمیرلی قاراچی‌لار/کؤچمن‌لر، اؤزلریله گتیریبدیرلر. فارسجا کولی آدی‎نین دا اصلینده کاولی< کابلی اولدوغو دوشونولور. اؤنجه‎لری چینچاوات آدی‎‌نین بنزر اولدوغونو گؤسترمیشدیک.

10.  شَله(şele):"[اؤزللیک‎له توربا/باغلی کیمی‌] چییین‌ده داشیماق اوچون یوک". تورکجه‎میزده بیرده شله‌لمک "حاضیرلاییب کوره‌ک/چییین‌ده داشیماق" فعلی واردیر. سؤزجوک آز فرقله آنادولو آغیزلاریندا دا چوخ یاییلیبد‌یر، ارزروم‌دا شله‌ی/شلَه(şeleyh) اولاراق گؤرولورکن، آغری، قارص و چوروم‌ کیمی یؤره‎لرده، "شله" وار. ان یایقین بیچیمی ایسه، شَلَک(şelek)دیر؛ ارزینجان، بیتلیس، وان، اوردو کیمی بؤلگه‌لرده بو بیچم وار. آیریجا شلک‌لمک فعلی‌ ده واردیر. تورکجه‌نین گونلوک سؤزلوک‎لرینده یئر آلسادا، یازی دیلینده یایقین ساییلماز. دانکوف اؤنملی آراشدیرماسیندا گؤستردییی کیمی، سؤزجوک ارمنی قایناقلی‌دیر و şalak ارمنیجه‌ده "یوک، چانتا" دئمک‌دیر. آنادولودا شلک "سبد، سَله" معناسیندا دا واردیر. سانیرام دانیشیق دیلیمیزده شله-شولا/شلَه-شولاه(şele[h]-şula[h]) "پال-پالتار، وسائل، باروبنه" بو کلمه‌دن گلمک‎ده‎دیر. 

]]>
بیر عزیزلمه اکی ـش 2018-06-16T15:04:38+01:00 2018-06-16T15:04:38+01:00 tag:http://qopuntular.mihanblog.com/post/502 محمد اردم "بویناش" آدلی یازیمیزدا، آدلارا گلن ـش اکی‌ندن سؤز آچمیشدیق. اوردا یازدیغیم کیمی بو اکی، وظیفه‌سینه گؤره اوچ آیری اک اولاراق گؤرمک اولار. "بویناش"دا سیرالادیغیمیز و آراشدیردیغیمیز اؤرنک‌لرده، ـش اکی یئنی بیر سؤزجوک یارادیردی. ایکینجی اک، رنگ‌لره گله‌رک، بنزرلیک و چالار(nuance) بیلدیرن اک‌دیر(ماویش، گؤیوش و..). اوچونجو اک، سئومه، یاخینلیق، صمیمی‌لیک و کیچیلتمه بیلدیریر. بلکه ایکینجی و اوچونجو اک‎لری بیرلشدیرمک اولور و وظیفه‌لرینی، بیر اکین ایکی آیری-آما یاخین-وظیفه‎سی اولاراق دا گؤرمک اول "بویناش" آدلی یازیمیزدا، آدلارا گلن ـش اکی‌ندن سؤز آچمیشدیق. اوردا یازدیغیم کیمی بو اکی، وظیفه‌سینه گؤره اوچ آیری اک اولاراق گؤرمک اولار. "بویناش"دا سیرالادیغیمیز و آراشدیردیغیمیز اؤرنک‌لرده، ـش اکی یئنی بیر سؤزجوک یارادیردی. ایکینجی اک، رنگ‌لره گله‌رک، بنزرلیک و چالار(nuance) بیلدیرن اک‌دیر(ماویش، گؤیوش و..). اوچونجو اک، سئومه، یاخینلیق، صمیمی‌لیک و کیچیلتمه بیلدیریر. بلکه ایکینجی و اوچونجو اک‎لری بیرلشدیرمک اولور و وظیفه‌لرینی، بیر اکین ایکی آیری-آما یاخین-وظیفه‎سی اولاراق دا گؤرمک اولار. بوردا اوزرینده دورماق ایسته‌دیییم اک بیر سئومه-عزیزلمه(hypocorism)اکی‎دیر و داها چوخ دانیشیق دیلینه مخصوص ساییلیر. آذربایجان و آنادولودا چوخجا اؤرنه‎یی واردیر؛ اک چوخ یول انسان آدلارینا گلیر و انسان‎لارین یاخینلاری طرفیندن چاغیریلدیغی زامان ایشله‌نیر. سئومه/اوخشاما آدلاری، یاخین و آرخاداش اولمایانلار طرفیندن چاغیریلیرسا، چوخ یول سئویملی ساییلماز و عکسینه آشاغیلاییجی و منفی‌ ده ساییلابیلر. دانیشیق دیلیندن بیر نئچه اؤرنک:

1.      ایبیش(İbiş): "ایبراهیم/ابراهیم" اؤزل آددان گلیر. تورکیه تورکجه‎سینده اورتا اویونو و یا قولچاق اویونلاریندا گولونج بیر کیشی آدی‌دیر و دانیشیق دیلینده "گولونج آدام، نؤکر" معنالاری دا داشیماق‌دادیر.

2.      روقوش/روغوش: رقیه آدی‎نین کیچیلتمه-عزیزلمه‎سی

3.      فاتیش(Fatış):فاطما آدی‌نین کیچیلتمه-عزیزلمه‎سی. تورکیه‌ده فاتوش(Fatoş) بیچیمی یایقین‌لاشیب و قیز آدی اولاراق دا ایشلک ساییلیر.

4.      خئیریش(Xeyriş):"خیرالله" آدی‎نین کیچیلتمه-عزیزلمه‎سی و سسلمه‌سی.

5.      خودوش(Xuduş):"خداوئردی" آدی‎نین کیچیلتمه-عزیزلمه‎سی و سسله‎ییشی.

6.       حمیش(Hemiş): حمید آدی‎نین کیچیلتمه-عزیزلمه‎سی و سسله‎ییشی

7.      آبیش(Abış): سانیرام عبدالله آدی‎نین کیچیلتمه-عزیزلمه‎سی و سسله‎ییشی‌دیر.

8.      مَریش(Meriş):مَهری آدی‎نین چاغیرما-عزیزلمه‎سی و سسله‎ییشی. مهری، مهربان/مهریبان‌دان قیسالتما اولمالی‎دیر.

9.      مَمیش(Memiş):محمد>مَمّد سسله‌نیشی. ممه‌ش(Memeş) بیچیمی ده وار. سانیرام بوگون کورد اولاراق بیلینن مامش طایفاسی‌نین آدی اصلینده بئله بیر کیشی آدیندان گلیر. عرض سپاه اوزون حسن آدلی رساله‎یه گؤره، اوزون حسن قوشونوندا بو آدی-سانی داشییان کیشی‎لر واریمیش. بو بیلگی‌ ده مامش بویونون اصلینده تورک بویو اولدوغونا گوجلو بیر قرینه‌دیر. دوستلارین آنلاتدیغینا گؤره، مامش ائلی‌نین قوجالاری، تورک کؤکنلی اولدوق‌لارینی خاطرلاییب نقل ائدیرلر.

آنادولودا بو کیمی آدلار یایقین‌دیر. مثلا علیش(Aliş) آدینی آذربایجان‌دا ائشیتمه‎میشم(مؤحتملن واردیر)، آنجاق آنادولودا چوخ ایشلک‎دیر.

بونلارین یانیندا، بیر بؤلوک آدلاردا، اک محصول‎لاری داها عمومی حالا گلیب‎دیر:

1.      داداش(dadaş):داها چوخ "قارداش" معناسیندادیر(فارسجادا اولدوغو کیمی). آنجاق کیمی یئرلرده، آتانین دا داداش چاغیریلدیغی‎نی گؤرموشم. دادا/دده آدیندان گلدییی آچیق‌دیر. بونلارین ایکی‎سی‌ ده، اوشاق دیلی ساحه‎سینه عاید اولدوق‌لاری دوشونولور. داداش، تورکیه‌ده، ارزروملولارین لقب‌لری ساییلیر.

2.      بالاش(balaş):"عزیز بالام" کیمی معناسی اولان سؤزجویون ده کؤکنی آچیق-آیدین‌دیر.

3.      دَدَش(dedeş):"بیر-ایکی یول دَدَش-بالاش تعبیرینده ائشیتمیشم. مثلا "ددش-بالاش گزمه‌یه گئدریک". اوسته‌کی داداش ایله بنزر و حتا عینی اولدوغو دوشونوله‎بیلر.

4.      لَلَش(leleş):"من!". دانیشیق دیلینده گؤرولن و داها چوخ مزاح داشییان سؤزجوک، منجه بو بؤلوک آدلارا داخیل ائدیلمه‌لی‎دیر. آنادولودا لالاش(lalaş) و لَلَش(leleş) "لال، پلتک، که‎کَمه" دئمک‎دیر. کلمه‎نین کؤکونده فارسجادان آلینتی اولان "لال" واردیر. سانیرام، ایلک اولاراق، تواضع/دوشگونلوک گؤسترمک اوچون ایشله‌نن سؤزجوک سونرالاری مزاحلی محتوا قازانیب‌دیر.

5.      آلاش(alaş):"آلا رنگ‌لی حیوان". آذربایجان‎دا، چوخ یول کؤپک آدی/چاغیرما آدی اولدوغونو گؤرموشم. سؤزجویون "آلا"دان گلدییی اورتادادیر.

6.       کَلَش(keleş):"کئچل-دازالاق". آنادولودا یایقین‎دیر و داز یا ساچی قیرخیلمیش اوغلان‌لارا وئریلن آد-سان‎دیر.

7.      گَبَش(gebeş):"شیشمان، شیشیک آدام، دستالات‌سیز". کلمه‎نین گؤبَش(göbeş) بیچیمی‌ ده وار. "گبه"دن گلدییی گؤرونور.  سانیرام آذربایجان‌دا، کؤپپوش(köppüş) "چوخ کؤک، شیشمان" بو کلمه‎نین بیر ده‎ییشگه‎سی‎دیر. بو تیپ آدلارین، آنلادیجی-بیلدیریجی آدلارا یاخینلیغی-بنزرلییی اولدوق‎لاری اوچون، کؤپپوش/کؤپوش بو دوروما دوشموش اولابیلر. کؤپپوش'و کؤپمک(کؤپموش؟) فعلینه باغلاماق مومکون گؤرونمور. آنجاق کلمه‎نین بو دوروما گلمه‎سینده او فعلین ده ائتگی‏سی اولابیلر.

بیر چوخ باشقا اؤرنک‎ ده، آذربایجان و آنادولودا وار. هامی‏سی‎نی اله آلماق و آراشدیرماق مومکون گؤرونمور. بیتیرمه‎دن اؤنجه، بو اکی، اؤزللیک‌له رومان/سناریو دیلینده، یئری گلدیکجه ایشلتمک‌ مومکون‎دور، دئییب فیکریمی بیلدیرمک ایسترم.

]]>
قپان و قیزقاپان 2018-06-07T10:08:28+01:00 2018-06-07T10:08:28+01:00 tag:http://qopuntular.mihanblog.com/post/501 محمد اردم در خصوص اتیمولوژی قپان بحث‌های متضادی وجود داشته است. در اینجا بنا بر اختصار بوده و صرفاً تحلیل‌های متقن و جدّی مطرح خواهد شد. چند "قپان" متفاوت اما شکلاً مشابه وجود دارد: 1.&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; قبان/قپان: در منابع متقدم فارسی و عربی به نوعی ترازوی تک‌پله‌ یا تک‌کفه‌یی اطلاق می‎شده است. عموماً اعتقاد بر این است که قپان از ابداعات رومیان است و لذا انتظار می‎رود که لفظ آن هم منشأ رومی/ لاتین داشته باشد. در زبان لاتین، به زعم محققان، Campania نام ظرفی فلزی بوده که در منطقۀ ک در خصوص اتیمولوژی قپان بحث‌های متضادی وجود داشته است. در اینجا بنا بر اختصار بوده و صرفاً تحلیل‌های متقن و جدّی مطرح خواهد شد.

چند "قپان" متفاوت اما شکلاً مشابه وجود دارد:

1.      قبان/قپان: در منابع متقدم فارسی و عربی به نوعی ترازوی تک‌پله‌ یا تک‌کفه‌یی اطلاق می‎شده است. عموماً اعتقاد بر این است که قپان از ابداعات رومیان است و لذا انتظار می‎رود که لفظ آن هم منشأ رومی/ لاتین داشته باشد. در زبان لاتین، به زعم محققان، Campania نام ظرفی فلزی بوده که در منطقۀ کامپانیا(در جنوب ایتالیای فعلی) ساخته می‎شد. اسم کامپانیا که همریشه با الفاظ معروفی چون کمپین، کمپ و کمپوس(=پردیس دانشگاه) بوده، احتمالاً از زبانهای سوبسترات-یعنی بومی اروپای قبل از ورود اقوام هند و اروپایی به این قاره-وارد لاتین شده و در اصل به معنای محل/میدانِ مسطح، صاف و هموار بوده است. ظاهراً ظرف مزبور، به عنوان کفۀ ترازوی ابداعی مورد استفاده قرار می‎گرفته است. با این حال محققین، گاهی به منشأ احتمالی یونانی آن هم اشاره کرده و به الفاظی نظیر kapané "کلاهخود نمدی" استناد می‌کنند. گویا شکل کلاهخود مذکور به کاسه و کفۀ قپان شبیه بوده است. باری این قپان/ قاپان در ترکی هم رواج یافته است. البته فرم قپان فارسی قدری مشکل‎آفرین است. زیرا اگر معرّب باشد، باید قبان می‎بود و اگر تصور شود در اصل از فارسی وارد عربی شده، قاف ابتدای کلمه احتیاج به توضیح دارد. شخصیت‌های مشهوری در جهان عرب، نامشان با این وسیله گره خورده است؛ من جمله نزار قبّانی شاعر شهیر سوری و خانوادۀ قبانجی<قپانچی که از خاندان‌های علمای شیعی عراق‌اند.

2.      قاپان(qapan):در زبان‌های ترکی به معنی "تله/دام" رواج داشته و در اصل از قاپغان به همین معنی متحول شده است. قاپغان در ترکی قدیم به صورت اسم هم رواج داشته و اشتقاق آن واضح بوده و از فعل قاپماق(=ربودن) مشتق شده است. از همین فعل است پسوند ـقاپان در اَعلام جغرافیایی فراوانی که بویژه در هیأت "قیزقاپان" مشاهده می‌شود. چند نمونه از مشهورترین "قیزقاپان‌ها" از این قرارند:

2-1. غار/نقش برجستۀ قزقاپان/قیزقاپان در کنار نهر رزان در استانِ سلیمانیۀ عراق که گمان می‌رود ارتباطی با معتقدات زرتشتی داشته باشد.

2-2. قزقاپان: روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان پیرانشهر آذربایجان غربی.

2-3. قزقاپان(تُرک): قریه‎یی تابعِ دهستان کرفتو در بخش مرکزی شهرستان تکاب/تیکان‌تپه.

2-4. داش قیزقاپان/قزقاپان سنگ: روستایی تابعۀ دهستان ساروق در بخش تخت سلیمان شهرستان تیکان‌تپه

2-5. قیزقاپان(Kızkapan):روستایی از توابع بوجاق مجیدیه در ولایتِ ادیرنه(قسمت اروپایی ترکیه).

2-6. قیزقاپان: قریه‌یی از توابع بخش مرکزی استان سیواس

2-7. قیزقاپان: روستایی در ناحیۀ پاتنوس تابعۀ ولایتِ آغری.

علاوه بر این‌ها قیزقاپان‎های متعددی در سایر نقاط و روستاهای ترک‎نشین وجود دارد(در سطح میکروتوپونیمیک). در این قبیل اسامی محتملاً افسانه‌ها و اساطیر محلّی نهفته است. احتمالاً گمان می‌رفته در این نقاط موجودات اساطیری نظیر غولان، اجنّه، شیاطین، پریان و ارواح خبیثه به ربودن دختران اقدام می‎کردند.

3.      قاپان/کاپان: اسمی ارمنی است که در نام شهرکی در مرکز استان سیونیک ارمنستان امروزی باقی مانده و به شهرت رسیده است.کاپان در زبان ارمنی به معنی "معبر" بوده و اغلب مؤرخین اسلامی شهر و ناحیۀ قبان/قپان/کاپان را جزئی از آذربایجان محسوب داشته‌اند(مثلاً رجوع کنید به مادۀ قبان در لغتنامۀ دهخدا). 

]]>
آنادیل‎دن درلمه‌لر-29 2018-06-05T07:25:22+01:00 2018-06-05T07:25:22+01:00 tag:http://qopuntular.mihanblog.com/post/500 محمد اردم 1.&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; اوجغار/اوجقار(ucqar):"اوزاق‎دا، ال چاتمایان یئرلر. فارسجا:دوردست، دورافتاده". بعض‌دن "اوجغار کندلر" دئییمی‌نده اولدوغو کیمی، مرکزدن اوزاق و عثمانلی-تورکیه تورکجه‎سینده‌کی "تاشرا" معناسینا یاخین آنلام قازانیر. اوجغار بو معناسییلا، آنادولو آغیزلاریندا گؤرونمز. آنجاق کلمه‎نین کؤکنی و تؤره‎ییشی آچیق ساییلیر؛ اوج(uc)(=نهایت، بیر یئرین/نسنه‎نین ان سون بؤلومو) و یؤن/جهت بیلدیرن –(G)ArU اکی ایله اورتایا چیخمیش و اصلینده "اوجا دوغرو، نهایته ساری" معناسیندایمیش. بو 1.      اوجغار/اوجقار(ucqar):"اوزاق‎دا، ال چاتمایان یئرلر. فارسجا:دوردست، دورافتاده". بعض‌دن "اوجغار کندلر" دئییمی‌نده اولدوغو کیمی، مرکزدن اوزاق و عثمانلی-تورکیه تورکجهسینده‌کی "تاشرا" معناسینا یاخین آنلام قازانیر. اوجغار بو معناسییلا، آنادولو آغیزلاریندا گؤرونمز. آنجاق کلمه‎نین کؤکنی و تؤره‎ییشی آچیق ساییلیر؛ اوج(uc)(=نهایت، بیر یئرین/نسنهنین ان سون بؤلومو) و یؤن/جهت بیلدیرن –(G)ArU اکی ایله اورتایا چیخمیش و اصلینده "اوجا دوغرو، نهایته ساری" معناسیندایمیش. بو اک‎دن اؤنجه‌لری بحث ائتمیشدیک. بوردا بیر نئچه اؤرنک وئرمک‎ده فایدا وار دییه دوشونورم؛ ایچری(اسکی تورکجه‎ده ایچگرو)، ایچ کلمه‎سیندن بو اک ایله تؤره‎ییبدیر؛ ایره‎لی<ایلری(اسکی تورکجه‎ده ایلگرو(ilgerü))، *ایل(=قاباق، اؤن)دن گلیر و "ایلک" سؤزجویو ده *ایل+لیک اولاراق آچیقلانیر؛ دیشقاری>دیشاری دا دیلیمیزده واردیر و آچیق ساییلیر. گؤرولدویو کیمی بعضی‌ اؤرنک‌لرده داماقلیق گ/غ سس‎سیزی دوشوبدور. اوجغاردا، آما سس‎سیز قورونوب، کلمه‎سونو سسلی دوشوبدور. نه ایسه منجه یازی دیلینده چکینمه‎ده ایشله‌نه‌بیلر. آیریجا، منجه اوجاری(ucarı)دا، دیشاری و ایچری کیمی، "نهایی، انتهایی" معناسیندا (utmost) اؤنریله‎بیلر.

2.      میدقال(midqal):"قالین بئز/قوماش". داها چوخ یورقان/دؤشک آستاری اولاراق ایشله‌نن قوماش آدی‎دیر. فارسجادا "مدقال" گؤرونسه ‎ده، سؤزلوک‌لرده داها چوخ متقال بیچیمی یئر آلیر. دهخدا'نین بیلدیردییی کیمی، داها اسکی قایناق‌لاردا، متْقالی بیچیمی وار و بونون یانیندا مثقالی شکلی‌نین ده وار اولدوغونو بیلیریک. بوردان آنلاشیلان کلمه اصلینده "مثقالی" ایمیش و ث>ت حادثه‎سی ایله متقالی اولموش. کلمه‎سونو ـی دوشمه‎سی، تورکجه‌ده و اوچونجو شخص یییه‎لیک اکی ایله قاریشدیریلمیش اولمالی. نه ایسه کلمه‌نین دیلیمیزه فارسجادان گئچدییی آچیق‎دیر و عربجه مثقال‌دان گلدییی ده گؤرونور. میثقال (misqal) دیلیمیزده بوگون ده بیر آغیرلیق اؤلچوسو اولاراق(داها چوخ قیزیل، گوموش و..اوچون) یاشار و عربجه ثَقْل(آغیر اولماق) فعلیندن گلیر. مثقال، قرآن‌دا دا گئچر.

3.      آواکا(avaka):"آوارا، پخمه‌جه". آراشدیرماجی‌لارین یازدیغینا گؤره، چاراویماق بؤلگه‎سینده "آواکا-آواکا دولانیر" کیمی دئییم‌لرده واردیر. آنلاشیلان کلمه‎نین بیرده یان بیچیمی-آواکی(avakı)-وار و "دستالات‎سیز، عاجیز" معنالاری داشیماق‎دادیر. آنادولودا کلمه‎یه یاخین آواق(avak) وار قیرشهیر'ده. باشقا بؤلگه‌لرده آواناق، آواناخ(توقات، گیره‌سون و..) بیزیم آواکی معناسیندا گؤرونور. یازی دیلینده آواناق (avanak) بیچیمی یایقین و ارمنیجه‌دن آلینتی اولدوغو بیلینیر. یاواناق(yawanak) ارمنیجه‎ده "ائششک، قودوق" دئمک‎دیر. کلمه‎ده ن/n سس‎سیزی‌نین دوشمه‎سی آلینتی اولماسیندان اولاجاق‌دیر.

4.      اجیر(ecir): اؤزللیک‎له "اجیر چکمک" دئییمی ایچینده "اذیت چکمک، سینسیمک، اینجیمک" معنالاریندا، گئنه چاراویماق‎دان درلنیب‎دیر. باشقا لهجه‌لریمیزده "انسانین اؤز عملی‎نین نتیجه‎سینده چکدییی آجی" معناسیندا دا واردیر. آنادولو آغیزلاریندا-بوگونکو دیلیمیزده وار اولان "ثواب، اوجرت" معناسی یانیندا-"سیخینتی، چتینلیک، گوناه، قیسمت، پای، اذیت" معنالاری دا واردیر و بو سونونجوسو آرتوین‎دن درلنیبدیر. آنلاشیلان بورداکی "اجیر" ده اصلینده عربجه "اَجْر"دیر. آنجاق آنلام قایماسی یاشانیب‎دیر؛ بنزر بیر دوروم دا، مکافات کلمه‏سینده یاشانیب‌دیر. عربجه‌ده "قارشیلیق، جایزه، اؤدول" معنالاریندا اولان مکافات-و بو معنالارلا عثمانلیجا، تورکیه تورکجه‎سی و بعضی باشقا تورک دیللرینده گؤرولن سؤزجوک-فارسجا و تورکجه‎میزده "اذیت، عذاب" قارشیلیغی حالینا گلیب‌دیر. بو گلیشمه‎نین سببی-قارشیلیق کلمه‎سینده اولدوغو کیمی-عملین نتیجهسی‌نین ایکی یؤنلو، منفی/مثبت، اولابیله‎جه‌یی‌دیر منجه. سونرالاری منفی یؤنو/گوناهلار آغیرلیق قازانمیش و مکافات/اجیر سئویلمز، ایسته‌نمز قارشیلیق معناسی قازانیبدیر.

5.      قسدیل(qesdil): سایین نقابی‎نین یازدیغینا گؤره خلیل دیزه‎سی کندینده "دؤرتگول دمیر پارچاسی" معناسیندادیر. سؤزجوک آز-چوخ قدیم دمیریولو و روسلارین چالیشدیغی بؤلگه‌لرده گؤرولور. قسدیل'ین تورکجه‎ اولمادیغی آچیق‌دیر. سؤزجوک روسجا kostıli دن گلدییی راحاتلیق‌لا سؤیله‌نه‌بیلر. آیریجا مشهد فارسجاسیندا، تورکجه آلینتی‌لار اوزرینه یازدیغیم یازی‎دا اوشه‎ندیییم اوچون گتیرمه‎دیییم قوشدلی (=کیچیک کاغیذ پارچالاری)ده بو کلمهدن گلمیش اولابیلر. آنجاق اوردا تورکجه "قوش دیلی" احتمالی دا گؤزدن قاچمامالی. کاستیلی، روسجادا "چوو/میخ، میسمار، ایت جیرناغی و.." کیمی معنالار داشیماق‎دادیر و اصلینده دمیریولونداکی میخ‌لارا وئریلن آدیمیش.

6.       خوْسمات(xosmat):"چیرکین، گوْبود". بو سؤزجویو ده سایین نقابی‎نین آراشدیرماسیندان آلمیشام و سانیرام خلیل دیزه‌سیندن باشقا یئرلرده ده واردیر. دوغو آنادولودا(بایبورت، قارص(ساری قامیش))دا "گئچینمهیَن، شریر آدام، ساتاشان" معناسیندادیر. کلمه‎نین بئله بیر دار آلان‌دا گؤرونمه‎سی یئرلی و لهجه‎لیک(Dialectism) اولدوغونو گؤستریر. منجه سؤزجوک عربجه خصومت‎دن پوزولمادیر و گلیشیمی بئله آچیقلانابیلر: xusumet>*xusmet>xosmat . تورکجه‎میزده سسلی ایتیمی(haplology) اؤرنک‌لری واردیر. بیر اؤرنک میروَت (mirvet)<موروَت(mürvet)<موروَّت/مروّت(mürüvvet) دیر. خصومت "دوشمانلیق، ایجه‌شمه/اییه‎شمه" دئمک‎دیر و صفت معناسینی سونردان قازانیب‌دیر. بونا بیر اؤرنک‎ده "کُلْفَت" سؤزجویودور؛ بیلیندییی کیمی "کُلفه"، تکلیف کلمه‎سییله کؤکدش‎دیر و "یوک، وظیفه" معناسی داشیماق‎دادیر. دیلیمیزده کیفلت(kiflet) "عایله آدامی" دئمک‎دیر و "بئش باش کیفلتی وار/کیفلت‌داردی" کیمی دئییم‌لرده یاشار. آنجاق فارسجادا کلفت "نؤکر کیمی چالیشان/ چالیشدیریلان آدام(و اؤزللیک‎له قادین/قیز)"دیر. سونوج اولاراق بوردا دا بیر معنا ده‎ییشیمی یاشانیب‌دیر. کولفت(külfet) تورکیه‌ده، هله‌ ده "زحمت، سیخینتی، بؤیوک خرج" معناسیندادیر. بیزده‌کی "کیفلت"‎ده بیر کؤچوشمه ده گؤرولور.

7.      هوْو(hov):"یارانین(سویوق یا یئل ائتگی‎سینده) شیشمه‎سی، برکیشمه‎سی". دانیشیق دیلینده "یارا هوْولادی" کیمی دئییم‎لر ایچینده واردیر. کلمه بو بیچیمی ایله آنادولودا وار. آنجاق آنلام باخیمی‎ندان فرقلر گؤرونور. تیتسه سؤزلویونده "مَلْتَم "اَسینتی، یئل، نسیم" کیمی معنالاری وارکن، درلمه سؤزلویونده "هوس، ایستک، شدّت و چتینلیک(هاوانین هووو گئچدی)،اؤفکه" کیمی معنالارلا قید ائدیلیبدیر. کلمه‎نین ارمنیجه‌دن گلدییی‎نی، دانکوف چالیشماسیندا بیلدیریر و ارزروم آغزیندا "یئل، اسینتی" اولدوغونو دا یازار. بیزیم سؤزجوک بوردان می گلیر؟ منجه گوجلو احتمال‌دیر. چونکو یارانین سویوق/یئل‎دن برکیشدییی سؤزجوک‎ده قورونوبدور. آیریجا "چتینلیک، شدّت" ده آنادولوداکی معنالاریندا واردیر.

8.      خیرخیم(xırxım):"یونون یئره تؤکولنی/قیرینتی و تؤکونتوسو". آذربایجان و آنادولو آغیزلاریندا کلمه‎نین اساس معناسی "داوارلارین قیرخیلماسی، قیرخما زامانی"دیر. خیرخیم'ین کؤکنی آچیق گؤرونور. آنجاق کلمه‎باشی خ<ق حادثه‎سی دقت چکیر و گئریله‎ییجی بنزشمه‎ ایله آچیقلانمالی. یعنی ایکینجی هجاداکی خ سس‎سیزی‎نین تأثیرینده بو حادثه یاشانمیش‎دیر.

9.      ترسیکمک(tersikmek):"[مریضلیک] برکیمک، آغیرلاشماق، جانا اوتورماق". کلمه‎نی ماراغادا ائشیتمیشم. باشقا آغیزلاریمیزدا دا اولابیلر. ترسیکمک'ین قورولوشو آچیق‎دیر؛ ترس+ـک/ـق+ـمک/ـماق. بنزرلری داریخماق<دار، آجیقماق/آجیخماق<آج، گئجیکمک<گئج، بیریکمک<بیر و..بو فعل‎ده، ایشلرین ترسینه گئتدییی و توختاماق یئرینه بترلشدییی قصد ائدیلمیش اولمالی. ترسیکمک'ی آنادولو آغیزلاریندا تاپابیلمه‎دیم.

10.  قَجَله(qecele):"بیلینن قارغایا بنزه‌ین قوش، ساغساغان". قجله آذربایجان‎دان باشقا، آنادولودا "وان" بؤلگه‎سینده ده گؤرونور. سؤزجویون فارسجانین مشهد آغزیندا گؤرونمه‏سی دقت چکیجی‎دیر. "قجله" ایله اوزون زامان اوغراشدیم. سونوجو بو؛ منجه سؤزجوک آلینتی‎دیر. فارسجا قایناق‎لاردا "کجله" واردیر. دهخدانین یازدیغینا گؤره، جهانگیری، برهان قاطع، آنندراج کیمی سؤزلوک‎لرده کجله، "عقعق/عکّه (ساغساغان)" قارشیلیغی‎دیر.  بیزیم سؤزجوک بوردان گلمیش اولمالی‎دیر. کجله ایسه فارسجادا کلاچه، کلاژه، کلاجه کیمی بیچیم‌لرده گلن و داها یایقین اولان آدین کؤچوشمه‎لی بیچیمی ساییلمالی. آیریجا فارسجا قایناق‌لاردا کلاژاره، قلازار، کلاغچه کیمی ده‎ییشگه‌لری ده واردیر. بوردان کلمه‎نین کلاغچه کیمی بیر آددان می؟ یوخسا کلاغ+زاره کیمی بیرلشمه‌دن می؟ گلدییی فیکری اورتایا آتیلابیلر. منجه فارسجا قوش آدلاریندا سیخ-سیخ گؤرولن ـجه/ـچه اکی ایله تؤره‎ییب‌دیر. نه ایسه قایناق و اساس آدین، کلاغ اولابیله‌جه‎یی گوجلو احتمال‎دیر. بو قوش'ون تورکجه آدی، هله‎ده بیر چوخ دیل و لهجه‎میزده یایقین اولان ساقساغان/ ساغساغان‎دیر. ساغساغان سس تقلیدینه دایانان بیر فعل‎دن، مشهور –(G)An اک ایله قورولوبدور. قجله دانیشیق دیلینده "دانیشقان، یانشاقلیق ائدن" آدامین ایمجهسی(سمبولو) ساییلیر و یانشاق آداما "قجله بئینی یئمیش" دئییلیر. آیریجا گئچمیش‎ده بیر ائوین دووراینا قجله قونسایدی، خبرچی اولدوغو و یولدان مسافر گلدییی دوشونولوردو.

]]>
آنادیل‎دن درلمه‎لر-28 2018-06-01T12:29:45+01:00 2018-06-01T12:29:45+01:00 tag:http://qopuntular.mihanblog.com/post/499 محمد اردم 1.&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; کرگَدَن(kergeden):"تک بوینوزلو، فیل گؤوده‎لی مشهور حیوان". تورک یوردلاریندا کرگدن اولمادیغی اوچون، دیلیمیزده و ائل ادبیاتیمیزدا، گئنیش یئر آلماز. آنجاق سانیرام، عاشیق علسگرین شعرینده اولدوغو کیمی، دانیشیق دیلینده بیر "کرگدن کیمی ترسه/ترسه‌یه گئتمک" دئییمی واردیر. تورکیه‌ده گرگه‎دان (gergedan) بیچیمی وار و اوندا اؤنملی ده‌ییشیک‌لیک‌لر گؤرونور. اؤزللیک‎له کلمه‌باشی گ&lt;ک، آلینتی‎نین اسکی‎لیی‎نی گؤستریر. فارسجا و عربجه‌ده، کرکدن، بیر ایکی فرقلی ده‎ییشگه‌لریل 1.      کرگَدَن(kergeden):"تک بوینوزلو، فیل گؤوده‎لی مشهور حیوان". تورک یوردلاریندا کرگدن اولمادیغی اوچون، دیلیمیزده و ائل ادبیاتیمیزدا، گئنیش یئر آلماز. آنجاق سانیرام، عاشیق علسگرین شعرینده اولدوغو کیمی، دانیشیق دیلینده بیر "کرگدن کیمی ترسه/ترسه‌یه گئتمک" دئییمی واردیر. تورکیه‌ده گرگه‎دان (gergedan) بیچیمی وار و اوندا اؤنملی ده‌ییشیک‌لیک‌لر گؤرونور. اؤزللیک‎له کلمه‌باشی گ<ک، آلینتی‎نین اسکی‎لیی‎نی گؤستریر. فارسجا و عربجه‌ده، کرکدن، بیر ایکی فرقلی ده‎ییشگه‌لریله یاشار و آراشدیرماجی‎لارین فیکرینجه، سانسکریتجه Khadgadhenu "دیشی کرگدن"دن گلمک‎ده‌دیر. سانسکریتجه‌ده Khadga "بوینوز، قیلیچ" دئمک‎دیر و بو حیوانین تک بوینوزلو اولدوغو  و بوینوزونون فرقلی بیچیم‌ده اولدوغوندان قایناقلانمالی. آوروپا دیللرینده Rhinoceros یایقین‌ اولوب، یونانجادان آلینتی‎دیر. یونانجا سؤزجوک، اصلینده "بورنو اَیری" دئمک‎دیر.

2.      ماییشماق(mayışmaq):"یئره سریلمک، اوتورماق(آشاغیلاییجی معناسییلا)". سؤزجوک آنادولو آغیزلاریندا دا واردیر و ایکی یایقین معنا داشیماقدادیر: 1. [چوخ یئمک‎دن، ایستی‎دن، لذّتدن] آچیلا قالماق، 2. نازلانماق، قیرجانماق. ماییشماق اسکی قایناق‌لاریمیزدان، دیوان لغات الترک‌ده بئله واردیر و "تنبللیک ائتمک، اَرینمک، اوساللیق ائتمک" معناسیندادیر. ایلک باخیش‎دا، فعلین بیر *مایماق/*ماییماق فعلیندن گئنیشلتمه اولدوغو دوشونوله‎بیلر. آنجاق بئله بیر فعل یوخ. مایماق تورکجه‎میزده اولدوغو کیمی آنادولو آغیزلاریندا دا "باشاریق‎سیز، گیج، الی-آیاغی اَیری آدام" معنالاریندا اسم اولاراق یاشار. آیریجا مایمال "ایشله‌مک یئرینه سؤوسک‌له‌یَن آدام، یانشاق، ارینگج" معنالاریندادیر و بئله بیر فرضی فعله دایانمالی‌دیر. ماییلماق ایسه کاشغری سؤزلویونده، "حال دان گئتمک" معناسیندا گلیب‌دیر. بوردان آنلاشیلان، آراشدیردیغیمیز فعل باییماق "حال‎دان گئتمک، اوغونماق" فعلی‌نین بیر ده‎ییشگه‌سی (واریانتی) اولاجاق‌دیر. نیشانیان دا بئله دوشونور. آنجاق کاشغری زامانیندا داهی بیر کلمه باشی m<b یاشانماسی، دوشوندوروجودور. بیر احتمال‌دا فعلین آنلادیجی-بیلدیریجی(expressive) اولماسی‎دیر. نه ایسه مایماق و مایشماق کیمی کؤکلو و اسکی سؤزجوک‌لرین، یازی و ادبیات دیلینده ده یئر آلمالاریندا فایدا وار. مایماق تورکیه‌ده یازی دیلینده یئر آلماز.

3.      اَرَمیک(eremik):"دوغمایان قادین". سؤزجویو سایین اسماعیلی محمد ثانی، هئریس/هئریز'دن درله‎میش(ائل دیلی و ادبیاتی، 23.جی سایی، 1386). آنادولو آغیزلاریندا دا چوخ یایقین اولان و "قیسیر"دان علاوه، "بؤیومه‎میش، گؤیسو بؤیومه‎میش قیز/قادین" معنالاری دا واردیر. آیریجا سؤزجوک آذربایجان جمهوریتی لهجه‌لرینده ده گؤرونور. یاقوتجا کیمی تورک دیللرینده ده وار اولان سؤزجوک، آراشدیرماجی‌لارین بیلدیردییی کیمی، موغولجادان آلینج‌دیر و اصلینده eremeg بیچیمی‌نده ایمیش.

4.      تؤهلوم(töhlüm):"کیشی سویو، مَنی(اسپرم)". بو سؤزجوک‌ده سایین محمد ثانی'نین چالیشماسیندان آلینیب‌دیر. باشقا لهجه‌لرده ده واردیر. آنجاق کلمه‎نی و بنزرلرینی آنادولو آغیزلاریندا تاپابیلمه‎دیم. آنلاشیلان اصلینده تؤکولوم(tökülüm) اولاجاق‌دیر. کاشغرلی سؤزلویونده تؤکلونمک(töklünmek) "تؤکولمک" واردیر. سانیرام، تؤکولمک‌دن تؤکولوم>تؤکلوم(töklüm) و سونرادان دانیشیق دیلینده مخصوص بیر گلیشمه‎ ایله تؤهلوم اورتایا چیخیب‌دیر. کلمهده آنلام باغی آچیق‌دیر. منجه تؤکلوم یئری گلینجه یازی-ادبیات دیلینده ده ایشله‌نه‌بیلر.

5.      چالاسی(çalası):"قاتیق/یوغورت مایاسی". اوسته‌کی درلمه‌دن آلدیغیمیز سؤزجویون نه قدر یایقین اولدوغونو بیلمیرم. آنجاق آنادولودا اَن آز اوچ یئرده(آفیون-اولوکؤی، قارص-ساری‌قامیش، بایبورت-ایریشلی)، واردیر. تیتسه سؤزلویونه آلینمایان سؤزجویون اولوشومو آچیق‌دیر؛ چالماق فعلینه، "گله‌جک‌ده گؤروله‌جک بیر ایش" معناسی قاتان ـسی/ـسو اکی گتیریلیب‌دیر. بنزرلری یازاسی(=یازیلاجاق)، گؤره‎سی (گؤروله‌جک) [گؤره‌سی گونلریم واریمیش]، اولاسی(=مومکون) و.. دیر. بو سؤزجوک ده یازی دیلینه قاتیلابیلر.   

6.       پته‌نه(petene):"تویوق قارنینداکی داشلیق". بو سؤزجوک‌ده اوسته‎کی چالیشمادان آلینیب‌دیر. کلمه آنادولو آغیزلاریندا یوخ کیمی دیر. آنجاق بیر چوخ تورک دیلینده گؤرونور؛ "بؤیرک، قوش قورساغی، دیشیلیک اورقانی" کیمی معنالار داشیماقدادیر. قاراخانلی تورکجه‎سینده بوته‌گه(bütege) و بیر چوخ تورک دیلینده(قازاقجا، نوقایجا، باشقوردجا و..) بؤته‌گه(bötege) اولاراق بیلینیر. کلمه موغولجایادا گئچمیش و استاروستین ایله آرخاداشلاری‌نین فیکرینجه، آلتایجا اورتاق بیر کؤک‌دن گلیر. بیزده‌کی بیچیمی بیر آز فرقلی‌دیر و موغولجا بتگه(betege)نین ائتگی‎سی آلتیندا قالمیش اولابیلر.

7.      بوی(boy):"شنبلیله آدییلا دا بیلینن و فرقلی شکیل‎لرده یئییلن گؤیرتی/سبزه". کلمه‎نی میانادا ائشیتمیشم. آنجاق باشقا یئرلرده ده اولابیلر. بوگون بؤیوک اؤلچوده فارسجادان گئچن شنبلیله اونو یئرینی آلیب‌دیر. بوی آنادولو آغیزلاریندا، پوی(poy) اولاراق یاشار. تورکیه تورکجه‎سی‎نین یازی دیلینده، بو یاشیلجانین آدی چَمَن اوتو(çemen otu)دور و بو آد تورکجه‌میز ایله یازیلان ویکیپدیا ماده‎سی اولاراق دا گئچر. آنجاق تورکجه‌ده چَمَن فارسجادان گئری اؤدونجلمه ساییلیر و تورکجه‎سی چیمن‎دیر. نه ایسه آذربایجان جمهوریتی‎نده آوروپاداکی آدلار تأثیری آلتیندا "سامانلیق گول دفنه‎سی" آدی یایقین‎دیر. بوی آدی دیوان لغات الترک‎ده، اوغوزجایا مخصوص گؤستریلیر و تیتسه‎یه گؤره، فارسجا "بو[ی]" یعنی "قوخو/عطیر"دن گله‌بیلر. بیتگی‎نین اییلی اولدوغونو بیلیریک. بوی قارشیلیغی اولاراق اینگیلیزجه‎ده fenugreek واردیر و لاتینجه fuenugraecum (=یونان سامانی)دن گلیر. فارسجا شنبلیله ایسه فرقلی یازیم‌لاریلا اسکی قایناقلاردان بری بیلینیر؛ شنبلیت، شملید و... سؤزجوک اسکی بیر آلینتی‎دیر و آکادجا şambaliltu دان گلیر. آکادجا سؤزجوک، آرامجا، گورجوجه، ارمنیجه، روسجا، کوردجه و اسکی عربجه‌ده گؤرونور. عربجه‌ده یایقین قارشیلیغی "حلبه"دیر.

8.      خرکزله‌مک(xerkezlemek):"آغاجین قوجالیب میوه وئرمه‌مه‎سی، آدامین قوجالیب ایش‎دن دوشمه‎سی". کلمه آذربایجان ساحه‎سینده گؤرونور. آنادولو آغیزلاریندا، سؤزجویه راستلامادیم. بو دوروم‌دا و کلمه‎باشی خ سس‎سیزینه گؤره، آلینج اولابیله‌جه‌یی عقله گلیر. عثمانلیجا قایناق‌لاریندا بیر "خَرْکَس" واردیر و لغت رمزی‌ده " چوق سؤزلو و بیهوده سؤیلر اولان" معناسیندادیر. خَرْکَس'ین فارسجادان آلینج اولدوغو آچیق‎دیر. آنجاق فارسجاداکی کلمه "خرکُس" بیچیمی‎نده‌دیر و برهان قاطع‌ده(دهخدانین نقلینه گؤره) "ابله، احمق، بی‌عقل" قارشیلیغی‌ایمیش. آیریجا ناظم الاطباء سؤزلویونده "کاهل، سست و پُرگو" اولاراق گئچر. بیر ایکی شعر اؤرنهیینده ده واردیر. انسان اوغلو قوجالینجا، قارییینجا، عقل گوجو و آنلاما یئتی‎سی(قوۀ فاهمه) ضعیفلر و عوام دیلی ایله دئسک سارساقلار. آنلاشیلان بوردان‎دیر آلینتی سؤزجویون سارساق‌لیق‌دان قوجالیغا آنلام ده‎ییشیمی. سونرادان انسانلیق ساحه‎سیندن، آغاج‎لار دونیاسینا داشینمیش. بوردا بلکه انسان-آغاج اؤزدشلییی(همذات‎پنداری) اینانج‎لاری‎نین دا تأثیر اولوبدور.

9.      جوْز(coz):"[آغاج]فیرفیرا(=فرفرۀ چوبی)، توپاج". تورکیه تورکجه‎سینده توپاچ(topaç) اولاراق بیلینن بو اویونجاق، اینگیلیزجه‌ده (spinning) Top آدلانیر. ایکی آدین بنزرلییی دقت چکسه ده، آیری کؤک‌لردن گلدیک‌لری بیلینیر. آیریجا دانیشیق دیلینده(ماراغادا) میزیریق(mızırıq)دا واردیر و باشقا یئر آچیقلانیب‌دیر. جوْز سؤزجویونه گلینجه، کلمه منجه جَویز(ceviz) کلمه‎سیندن گلیر. جوْز، توپاچ آنلامی ایله سینوپ‎دا و قوز معناسیندا توقات(اربعا)دا واردیر. سؤزجوک‎ده‌کی گلیشمه بئله آچیقلانابیلر .ceviz>*covuz<*covz<coz  . بنزر بیر گلیشمه‎ده کوز(küz)<کَویز'ده یاشانیب‎دیر و اسکی خرمنلر یازی‎لاری‌نین بیرینده آچیقلانیب‎دیر. بو فیرفیرالارین، قوز بنزدیک‌لری و چوخ یول قوز آغاجی‎ندان یونولدوق‌لاری بیلینیر. آیریجا "جوز کیمی فیرلانماق" دئییمی ده دانیشیق دیلینده واردیر.

10.  کالاش(kalaş):"[آشاغیلاییجی معنادا]باشماق، ییرتیق، جیریق باشماق". دولانماق، سورونمک کیمی آشاغیلاییجی معنالار داشییان "کالاشی‎نی سورومک" دئییمی ده وار دانیشیق دیلینده. کالاش آنادولو آغیزلاریندا گؤرونمز. فارسجادا دا بو معنا ایله یوخدور. آنجاق قوزئی عراق کوردلری و کیرمانشاه، کوردیستان کوردلرینده "دؤیمک یولویلا حاضیرلانان باشماق(فارسجاسی:گیوه)" معناسیندا یایقین‎دیر. کلمه دیلیمیزه کوردجه‌دن و ایلک اولاراق "کوردلره مخصوص باشماق" معناسیندا، گله‎بیلر. کالاش'ین آذربایجان‌دا یایقین اولماماسی و ساوا کیمی بؤلگه‌لرده گؤرونمه‎سیندن اؤترو، باشقا یئرلی دیللردن گله‎بیله‎جه‌یی ده گؤزدن قاچمامالی. بو کلمه‌یه بنزَیَن ایکی سؤزجوک ده واردیر؛ کاللاش(kallaş) و تورکیه تورکجه‎سینده‎کی قاللش(kalleş)، فارسجا کلّاش=قلّاش‌دان گلدییی آچیق‌دیر. قلّاش سؤزجویو عربجه‎یه بنزسه‌ده(عربجه‎مسی اولسادا)، بو دیلین قایناق‌لاریندا گؤرونمز. فارسجادا هجری بئشینجی-آلتینجی یوزایل‌دن بری بیلینیر. نه ایسه کؤکنی آچیقلیغا قاووشمیر. کورد کالاشی ایله بو آدین بیر بنزرلییی-یاخینلیغی اولدوغو سئزیلیر؛ او قولای آداملاریآداملار بو باشماق‌لاری گییرمیش‌لر؟ یوخسا بو باشماق‌لاری گئیدیک‎لری اوچون او آدی قازانیب‎لار؟ بوگون ده "جاهیل‌لر، قوچولار، لوتولار"ین فرقلی باشماق گئییب-به‌یهندیک‌لرینی بیلیریک. ایکینجی سؤزجوک ایسه قالوش(qaloş/qaluş) "لاستیک/رئزین باشماق" دیر. بو سؤزجویون ایسه یئنی آلینتی اولدوغو و آوروپا دیللریندن گلدییی بیلینیر. قالوش فرانسیزجا galoche دان و فرانسیزجا سؤزجویون ده لاتینجه gallicula دان(گال(Gaul) ائلی‌نین آغاج باشماغی)، قایناقلاندیغی دوشونولور.

]]>
آنادیل‏‌دن درلمه‎لر-27 2018-05-29T18:46:53+01:00 2018-05-29T18:46:53+01:00 tag:http://qopuntular.mihanblog.com/post/498 محمد اردم 1.&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; دوودو/دوودووَه(düvdüve/düvdü):"سوپورگه‎نین ال ایله توتولان دسته‎سی". ایکینجی بیچیم، کلمه نین تکراریندان قایناقلانمالی دیر. دوودو ایله دویدو(düğdü) بیچیمی ایله ده گؤرونور و آنادولودا دا، هر ایکی بیچیم یایقین ساییلیر؛ آفیون، قونیا و بیر چوخ یئرده "بالتا، قازما، کَسَر و بنزرلری‌نین، چوو/میخ&nbsp; دؤیمک اوچون ایشله‎نن قیسمی" دئمک دیر. کلمه‎نین آماسیا، صاندیقلی(آفیون)، همشین(ریزه) و غازی آنتپ‎ده دؤگدو(dögdü) بیچمی اولدوغونو دا بیلیریک. آیریجا آغیزلاردا دودو(dü 1.      دوودو/دوودووَه(düvdüve/düvdü):"سوپورگهنین ال ایله توتولان دسته‎سی". ایکینجی بیچیم، کلمه نین تکراریندان قایناقلانمالی دیر. دوودو ایله دویدو(düğdü) بیچیمی ایله ده گؤرونور و آنادولودا دا، هر ایکی بیچیم یایقین ساییلیر؛ آفیون، قونیا و بیر چوخ یئرده "بالتا، قازما، کَسَر و بنزرلری‌نین، چوو/میخ  دؤیمک اوچون ایشله‎نن قیسمی" دئمک دیر. کلمه‎نین آماسیا، صاندیقلی(آفیون)، همشین(ریزه) و غازی آنتپ‎ده دؤگدو(dögdü) بیچمی اولدوغونو دا بیلیریک. آیریجا آغیزلاردا دودو(düdü)ده گؤرولور. آنلاشیلان کلمه دؤگمک>دؤیمک/دؤومک فعلیندن، اوچونجو شخص ضمیرینه بنزیَن بیر اک ایله تؤره‌دیلیب‎دیر.(باخ سونراکی مادّه‎یه).

2.      یئکدی(yékdi):"گَزَیَن، گَزَیَنتی، سرسری، سوله‎نن، سوله‎یَنتی، ولگرد". کلمه دانیشیق دیلینده داها چوخ یئهدی بیچیمی‎نده سؤیله‎نیر و شوخلوق یولو ایله مهدی آدییلا دا قافیه ائدیلیر. کلمه‎نین آنادولوداکی بیچیمی اکدی(ekdi) و اکتی(ekti) دیر و "آناسی اؤلوب باشقا حیوانا(داها چوخ قویونا) امیشدیریلن املیک(قوزو، چپیش و..)" دئمک‎دیر. بوردان "قیتمیر، عارسیز، ادبسیز، آسالاق(انگل) و.." معنالاری دا تؤره‎ییب‌دیر. کلمه دیوان لغات الترک‎ده، ایگدو(igdü) اولاراق گئچیر و "آناسیز املیک" دئمک‎ایمیش. کلمه‎نین کؤکنینه گلینجه ایگیدمک(igidmek) "بئجرمک، عمله گتیرمک، یئدیرتمک و.." فعلیندن گلدییی آچیق‎دیر. آنجاق بیرینجی ماده‎ده اولدوغو کیمی بوردا دا بیر –dU اکی اولدوغو آنلاشیلیر. تیتسه‎نین شوبهه ایله باخدیغی بو اکین اسکی تورکجه‌ده‌کی باشلیجا اؤرنک‌لری، مارسل اردال'ین چالیشماسینا گؤره، بونلاردیر:

1-2. اگدو(egdü):"آغزی اَیری پیچاق(یونتاماق و آریتماق اوچون). اَگمک>اَیمک فعلیندن گلدییی آچیق گؤرونور.

2-2. اومدو(umdu):"دیلنمه، گؤز قالماسی، اومما". اومدوچی "دیلنچی" دئمک دیر و کلمه‎نین اومماق فعلیندن گلدییی اورتادادیر.

3-2. تامتو(tamtu):"پاریلتی، ایشارتی". دیوان لغات الترک‎ده، تامدو(tamdu) بیچیمی وار و تامماق "یانماق، آلیشماق" فعلیندن گلدییی آنلاشیلیر.

4-2. کؤتو(kötü):"تاوان، سقف". اردال'ا گؤره، کؤتورمک فعلینه و اونون کؤکونده‎کی *köt- فعلینه دایانیر یعنی *köt-+dU=kötü اولاراق آچیقلانیر.

5-2. اوله‌تو(ületü):"ایپک یاغلیق/دستمال". اوله‎مک(ülemek) "کسمک، بؤلمک" دن گلیر و ایپک قوماشین تیکه-تیکه کسیلمه‎سینه اشارت‌دیر.

6-2. یارتو(yartu):"اودون پارچاسی، یونقا، اوشاق‎لارین یازیب پوزدوغو تاختا(لوح)". یارماق فعلینه دایانیر.

7-2. اؤگدی(ögdi):"مدحیه، مدیحه". اؤگمک "مدح ائتمک، ستودن" فعلیندن گلدییی آچیق گؤرونور.

8-2. ایگدو(igdü): آراشدیردیغیمیز کلمه‎دیر. ایگیدمک فعلی‎نین کؤکو، یعنی *ig- فعلینه دایانمالی: *ig-+dU=igdü

منجه بو اک بوگون ده جانلانیب، یئنی‎دن ایشلک حالا گله‎بیلر. تورکیه‎ده ایکی یئنی سؤزجوک بو اک ایله قورولوبدور: گیردی(girdi) اینگیلیزجه input قارشیلیغی و چیخدی(çıktı) اینگلیزجه output معناسیندا.

3.      میرنوو(mırnov):"پیشیک‎لرین جوتلشمه فصلی، جوتلشمه ایسته‎یی(داها چوخ پیشیک‎لرده)". بعض‎دن باشقا حیوان‎لارا و حتا انسان اوچون‎ده ایشله‎نیر(داها چوخ مزاح هاواسیندا). کلمه‎نین فارسجادا، مِرنو/مَرنَو بیچیم‎لرینده وار اولدوغونو بیلیریک. دهخدا "آواز گربۀ به گُشن آمده" و معین "صدای گربه(خاصه مست و طالب جنس مخالف)" اولاراق آچیقلارلار. آنجاق بیلدیییمه گؤره یازیلی فارسجا متین‎لرده گؤرولمه‎میش‎دیر. آنادولودا میرناو(mırnav) یایقین‎دیر. اونون یانیندا غیرناو(gırnav) دا(قارص، ارزینجان، ماراش) واردیر. اینگیلیزجه‎ده estrus/oestrus "حیوان‎لارین جوتلشمه زامانی" قارشیلیغی اولاراق اؤنریلیبدیر. نیشانیان سؤزلویونده، ان اسکی اؤرنک اولیا چلبی‏نین سیاحتنامه‎سیندن گتیریلیر. اوردا دا اشارت ائدیلدییی کیمی، سؤزجوک، سس تقلیدینه دایانمالی. تورکیه‎ده میریلداماق/میریلدانماق "دیل ایله دوداق آراسیندا اوخوماق/دئمک(=زمزمه)"دیر. آذربایجان‌دا، میریلداماق/خیریلداماق، داها چوخ "کؤپک‎لرین هورمکدن اؤنجه چیخاردیق‎لاری سس'ین آدی" معناسیندادیر. تورکیه تورکجه‎سینده، میرین-قیرین (mırın-kırın) ائتمک ده "بیر تکلیفی قبول ائتمه‎مک اوچون یونگول بهانه‎لرله سوروندورمک، نازلانماق" دا بنزر بیر سس تقلیدیندن گلمه‌لی‎دیر. او زامان بیر *میرناماق(*mırnamaq) فعلی وارسایابیلیریک و وو اکی‎نین گلمه سییله میرناو/میرنوو ال‎ده ائدیله بیلر. آذربایجان‌دا بیر ده میرروو (mırrov) بیچیمی وار و n>r بنزشمه‎سیندن اورتایا چیخیبدیر.

4.      فینجیتماق(fıncıtmaq):"اویناماق، دانس ائتمک". داها چوخ اوشاق‎لارین اویناماسی و یا جدیت‏سیز اوینامالارا بو آد وئریلیر. آنادولودا فینجیتماق "آتماق، فیرلاتماق، قالدیریب آتماق" معنالاریندا(ماراش، مالاتیا، آدانا و هاتای آغیزلاریندا) واردیر. اونون یانیندا، داها چوخ فیجیتماق(fıcıtmak) ده‎ییشگه‎سی گؤرونور(نییده، قونیا، آدانا، ایچل، ایسپارتا، دنیزلی و آیدین کیمی ایل‌لرده). بوردان آنلاشیلان بیزده‎کی فینجیتماق‌دا، کلمه ایچی ن/n سس‎سیزی سونرادان تؤره‎میش‌دیر. فیجیتماق ایسه فیجیماق(fıcımak) فعلینه دایانیر. آنادولودا دار بیر آلان‎دا قالان بو فعل "چوخ یئیین حرکت ائتمک" معناسیندادیر و آنلادیجی-بیلدیریجی(expressive) اولدوغو آنلاشیلیر. بونا بنزر آنادولوداکی فیرلاماق>فیرلاتماق دا سس تقلیدی ساییلیر و بیلدیییمه گؤره بیزیم لهجه‎لرده گؤرولن پیرلاماق(pırlamaq) بو معنایا یاخین اولاراق بنزر بیر سؤزجوک‎دور.  

5.      بیزیک(bizik):"چیوزه، سَپگیل، سَپینتی". سؤزجویو ماراغادا ائشیتمیشم. باشقا لهجه‎لریمیزده اولوب-اولمادیغینی بیلمیرم. آنادولو آغیزلاریندا بیزیکی(bizikibızıki/)، بیزیک(bızik)، و بیززیک(bızzik) و..ویزیک(vızık) و بیر چوخ باشقا بیچیم‎لری واردیر. بونلار عمومن "ارکک آری، آری تیکانی، میلچک و میغمیغا" کیمی معنالاری واردیر. یالنیز الازیغ‎ده، بیزیک "باسن‎ده چیخان اوجو بیز یارا(باواسیر؟)" اولاراق یاشار. کلمه‎نی دانکوف، بیر چوخ اؤرنک‌لرله اله آلمیش و ارمنیجه اولدوغونا داییر دوشونجه‏سینی یازمیش‎دیر. سؤزجوک آذربایجان ساحه‎سینده یایقین ساییلماز. سانیرام آنلام ده‎ییشیمی‎نده، آری/ میلچک/میغمیغا سانجماسی و "بیز" کلمه‏سی ائتگی‎لی اولوبدور.

6.       تیکرگه(tikirge):"آغاج‎دان چیخان یاپیشقان سیوی(مایع)، فارسجاسی:صمغ". عربجه‎دن گئچن صمغ، تورکیه تورکجه‏سینده، زامق(zamk) اولاراق یایقیندیر. کلمه‎نی آنادولو آغیزلاریندا و سؤزلوک‎لرینده تاپابیلمه‎دیم. آیریجا تیکیرگه‎نین بیر یان بیچیمی اولان کیتیرگه(kitirge)ده آنادولودا یوخ کیمی. کیتیرگه ایلک باخیش‎دا فارسجا "کتیرا" و عربجه "کثیراء" ایله ایلگی‎لی اولابیله‎جه‌یی دوشونولسه ده بو کلمه‎لردن باشقا توتولمالیدیر دییه دوشونورم. چونکو "کتیرا"دان گلیرسه، کلمه سونو ـگه آچیقلانابیلمز. منجه سؤزجوک تورکجه‎ده *توکورگه>تیکیرگه>کیتیرگه اولاراق آچیقلانابیلر. توکورمک، بوگون ده دیلیمیزده دئییم‌لر ایچینده وار:"آغیز سویونو ائششیه آتماق، توپورمک" دئمک‎دیر. او زامان، تییکیرگه آغاجین توپورجه‎یی اولاراق گؤروله‎بیلر! تیکرگه‎لر، بیر چوخ یول کؤپوکلو اولور و کؤپوک بیچیمی‎نده ده گؤرونورلر.

7.      تیلیت(tilit): اؤزللیک‎له "تیلیت قان" دئییمی ایچینده چوخ گئچر. تیلت بو بیچمی ایله آنادولودا یوخدور و آذربایجان تورکجه‎سینه مخصوص ساییلمالی‌دیر. آنلاشیلان سؤزجوک فارسجاداکی تریت/ترید، آنادولو آغیزلاریندا و ایستانبول تورکجه‎سینده‌کی تیریت(tirit) سؤزجویوندن گلمه‎لی‎دیر. عربجه‎ده ثرید اولاراق گؤرولن کلمه، سؤزلوکچولره گؤره، ثَرَد "دوغراماق، قیرماق" اوچلو کؤکوندن گلیر. آیریجا عربجه‎ده مثراد "ات سویونا دوغرانمیش چؤرک، ایچینه چؤرک دوغرانان قاب"، مثرد "ات سویو، دوغرانمیش چؤرک" کیمی دئییم‌لرده واردیر. تلیت دانیشیق فارسجاسیندا وار و تورکجه‎میزه بوردان گئچمیش اولابیلر. تیلیت قان تعبیرینده، "دَلَمه/لخته اولان قان" قصد ائدیلمیش اولمالی. فارسجا تریت قارشیلیغی بیزده تیلته (tilte) دیر. بو کلمه‎ بیر ده‎ییشگه اولمالی. آنجاق تیلیت>تیلته می؟ یوخسا عربجه‎دن دوغرودان "ثریده"دن می گلیر؟ منجه ایلکی داها گوجلو احتمال اولاجاق‎دیر. آچیقلانماسی بیر آز چتین گؤرونور. بلکه یؤنلمه اکی ایله (تیلته‌یه دوغراماق/تؤکمک) قالیبلاشمیش‎دیر.

8.      باتقین(batqın):"باتمیش" معناسیندا دانیشیق دیلینده گؤرونور. آنجاق "باتقینا باتماق"(=گئدیب گلمه‎مک) کیمی دئییم‌لرده، "باتاقلیق" معناسینا یاخین بیر آنلام سئزیلیر سؤزجوک‎دن. تورکیه تورکجه‎سینده، باتقین "مفلس، ورشکسته" معناسیندادیر. کلمه‎میزین "باتماق" فعلیندن گلدییی آچیق‎دیر. –QVn اکی بوردا فاعللیک و ائدیجیلیک معناسی قازاندیرمیش سؤزجویه. اما بیزده‎کی باتقین‌دا سانکی ائدیلگن‎لیک یعنی مفعوللوق معناسی سئزیلیر. اسماعیل جعفرلی سؤزلویونه گؤره، باتقین‎دا "سینقین، چؤکموش" معنالاری وار. منجه کلمه هر ایکی معناسییلا ایشله‎نه‎بیلر. آیریجا سینقین سؤزجویو ده، عثمانلیجادا "هزیمت، مغلوبیت" معناسیندادیر. اوردا دا فاعللیک و مفعوللوق معنالاری بیرلیک‎ده گؤرونور سانکی. داها دوغروسو بیر "دوروم، وضعیت" آنلاشیلیر بو سؤزجوک‌لردن. بیزده‌کی پوزغون ایله تورکیه‎ده‎کی بوزغون سؤزجوک‎لری‌نین توتوشدورماسی، بو آنلام قاریشیق‌لیغی‎نی گؤستره‎بیلیر. منجه سینقین دا "شکست، مغلوبیت" قارشیلیغی اولاراق دیلیمیزده جانلانیب، یایقین‎لاشابیلر. دانیشیق دیلینده "ورشکست" اولماق قارشیلیغی اولاراق "سینیق چیخماق" دئییمی ده وار و منجه یئرینده ایشله‎نه‌بیلر. بودا دیلیمیزین دولغونلوغو و سؤز بوللوغو اؤرنک‌لری..

9.      گیره‌وَه(gireve):"فرصت". داها چوخ منفی معنادا ایشله‌نن کلمه، "الینه گیره‌وه دوشدو" کیمی دئییم‌لرده واردیر. سؤزجوک بو بیچیمی ایله یالنیز آذربایجان‎دا گؤرونور. آنادولودا گیراوا وئرمک(girava vermek) دئییمی "رهین قویماق" معناسیندا، فارسجا "گرو"(=رهن، توتو)دان آلیندیغی آچیق‌دیر. اسکی زامان‎لاردا، حتا بوگون بئله، بیری‌نین الینده، باشقاسینا سؤزونو قبول ائتدیرمک امکانی اولسایدی، بوندان واز گئچمز ایدی. بیری‌نین باغ/مولکو و.. سندی باشقاسی‎نین الینده اولسایدی ایسته‎دییی‎نی آلابیلردی. او زامان گیره‌وه'‎نین، گیره‌و‌+ـه قویماق فعلیندن گلدییی‌نی دوشونه‎بیلریک. گیرَو(girev)، عثمانلی قایناق‎لاریندا دا چوخ گئچر. بو آچیقلاما یانیندا، فیکریمه بیر احتمال داها گلیر؛ آنادولودا گیره‌گی (gireği) و گیره‎وو(girevü) "بازار گونو" معناسیندادیر و یونانجادان گلدیی‌نی "قارقا بازار" آدلی یازیمیزدا آراشدیرمیشدیق. بیزیم گیره‌وَه، بوردان می گلیر؟ جیب‎کسن‌لر/یان‎کسن‌لر، بازار یئری/چاخناشما آختاردیق‌لارینی دا گؤز اؤنونده توتابیلیریک. منه ایلک احتمال داها گوجلو گلیر.

10.  شالوار(şalvar):"آیاق‌لاردا بئله‎جن گئییلن یایقین گییه‎جک". دیلیمیزه فارسجادان گئچدییی آچیق‌دیر. شالوار تورکیه‌ده، داها چوخ کوردلرین و کندلی قادین‎لارین گئیدییی یون/قیل/بئز تومان‎لارا وئریلن آددیر. عربجه‌ده و قرآن‎دا گؤرولن سِربال(ج. سرابیل) "کؤینک" بو سؤزجوک ایله ایلگی‌لی اولدوغو آچیق گؤرونور. آشاغی-یوخاری بوتون سامی‎ دیللرده سربلا/شربلا و.. کیمی بیچیم‌لرده گؤرولن بو سؤزجویون نهایی قایناغی بیر ایران دیلی اولاجاغی دوشونولور. اسکی یونانجادا، اسکوت/ساکالارین گئیدییی بیر گئن تومان آدی اولاراق sarabara قید اولونور. بو کلمه لاتینجه‌ده sarabala اولاراق یازییا آلینمیش و آرامجا کیمی سامی دیللرده‎کی بیچیمی بوردان قایناقلانمالی. کلمه‎نین کؤکنینه گلینجه، نیشانیان şal (بود/اویلوق) و *var- "اؤرتمک" فعلیندن گلدییی‌نی دوشونور. بو آچیقلاما دویوروجو گلسه ده، احتیاط‎ ایله اله آلینمالی. چونکو ساکاجا کیمی اسکی دیللرده گؤرونمه‎سی، کؤکونون چوخ داها اسکی‌لره دایاندیغینی گؤستریر. 

]]>
اصیل‌ترین ایرانیان 2018-03-15T04:39:22+01:00 2018-03-15T04:39:22+01:00 tag:http://qopuntular.mihanblog.com/post/497 محمد اردم مکرراً در مطبوعات و کتب و احیاناً خطابه‌های سیاستمداران می‌خوانیم و می‌شنویم که فلان قوم (و اغلب کردها) اصیل‌ترین ایرانیان هستند. تصور نمی‌کنم که این نویسندگان و خطیبان به حد کافی به مضمون و محتوا و تبعاتِ سیاسی، فرهنگی و اجتماعی ادعایشان اندیشیده باشند. هدف این مطلب، تحلیل منطقی این دعوی و معلوم ساختن اشکالات و ایرادات اساسی آن است. *** اجازه دهید بحث را از تحلیل "اصیل‌ترین" شروع کنیم. منظور از اصیل‌ترین و اساساً مراد از اصیل چیست؟ 1. اصیل لفظی عربی و مشتق از "اصل" به معنی "بیخ مکرراً در مطبوعات و کتب و احیاناً خطابههای سیاستمداران می‌خوانیم و می‌شنویم که فلان قوم (و اغلب کردها) اصیل‌ترین ایرانیان هستند. تصور نمیکنم که این نویسندگان و خطیبان به حد کافی به مضمون و محتوا و تبعاتِ سیاسی، فرهنگی و اجتماعی ادعایشان اندیشیده باشند. هدف این مطلب، تحلیل منطقی این دعوی و معلوم ساختن اشکالات و ایرادات اساسی آن است.

***

اجازه دهید بحث را از تحلیل "اصیل‌ترین" شروع کنیم. منظور از اصیل‌ترین و اساساً مراد از اصیل چیست؟

1. اصیل لفظی عربی و مشتق از "اصل" به معنی "بیخ و ریشه" است و لذا باید از آن معنای ریشه‌دار مراد شده باشد. بدیهی است که ریشه در اشجار و نباتات وجود دارد و آدمیان و حیوانات ریشه ندارند. لذا استعمال لفظ ریشه درباره آن‌ها مَجازی است؛ و باز مبرهن است که مَجازات و استعارات و به‌طور کلی اعتباریات تا چه اندازه در مسیر تفکر رهزنی می‌کنند. باری، اصیل در این معنا، اگر بر بنی‌نوع بشر اطلاق گردد، مضمون دیگری غیر از نَسَب/ شجره‌نامه نخواهد داشت. قاعدتاً استعمال کلمه اصیل در مورد خانواده‌ها هم به این معناست؛ خانوادۀ اصیل یعنی خانواده‌ای که نسب نامه و اجدادش معلوم‌اند و احیاناً در میان آن‌ها افراد بدطینت و شرور وجود نداشته است. آیا در این معنا می‌توان گفت که کردها اصیل‌ترین قوم‎اند؛ یعنی شجرهالنسب آن‌ها از همه معلوم‌تر است؟ می‌دانیم که کردها به عنوان یک قوم، تقریباً از عصر ایلخانی به بعد پدیدار می‌شوند و در قرون متقدم اسلامی، کرد به معنی کوچنده و چوپان بوده و در این باب بحث‌های مستوفی صورت گرفته است. از این منظر، عشایر عرب خوزستان، عموم طوایف ترکمن، اقوام و قبایل ترک و قشقایی شجرهنامه‎یی بسیار اصیل‌تر و دقیق‌تر دارند. تا جایی که می‌دانیم شجرهنامه اقوام کرد، اغلب جدید، مجهول و مبهم است حتی در شرف نامه بدلیسی.

2. اصیل در فارسی جدید گاه در ترجمه Authentic زبان‌های اروپایی به کار میرود در این معنای اصالت مترادف "عدم آمیختگی و اختلاط، بدون کپی‌برداری و اقتباس از دیگران (در آثار ادبی هنری)، دارای ابداع ابتکار و تازگی" است. اوتانتیک خود واژه یونانی است مرکب از “Auto”"خود" و “hentes”"کردن" و بر "محصول کار خود بودن" دلالت داشته است. در این برداشت "اصالت" گاه با خلوص مترادف می‌شود. در مقابل این معنای اصیل/ اصالت، "جنس کپی/جعلی و تقلبی، مندرآوردی " و نظایر آن‌ها قرار می‌گیرد. لذا خلوص به اوریژینالیته نزدیک است و لفظ حاضر هم اغلب در فارسی به "اصالت " ترجمه می‌شود. اوریژینالیته هم از originem لاتین "آغاز، شروع، تولد " منشأ گرفته که خود از فعل oriri "برخاستن، مشهود شدن " مشتق شده است. لذا اوریژینال، هم ‌معنای داشتن اصل و نسب را میرساند و هم بداعت و تازگی را. بدین معنا آیا می‌توان گفت که کردها، ایرانیان اصیل‎اند و مابقی ایرانیانِ کپی، جعلی و تقلبی؟ بدیهی ست که نه. آیا می‌توان گفت کردها خلوص اولیه ایرانی را حفظ کرده‌اند و مابقی ایرانیان آمیخته و آغشته به غیرایرانیان شده‌اند و از این‌رو کردها اصیل‌ترین ایرانیان‎اند؟ در جواب این سؤال دو نکته باید روشن شود: اولاً آیا ما "نمونه خالص ایرانی " یعنی "تیپ ایده‌آل ایرانی " را در اختیار داریم تا بتوانیم از آن طریق اقوام را به محک آزمایش بزنیم و قرابت و غرابت آن‌ها را با تیپ ایده‌آل و خالص ایرانی مشخص کنیم؟ بدیهیست که نداریم. نکتۀ دومی که می‌توان پرسید این است که امروز کردها، چه خصوصیات و ویژگی‌های کاراکتریستیک دارند که سایر ایرانیان آن خصوصیات را ندارند؟ به عبارت دیگر چه چیزی کردها را ایرانی‌تر می‌کند؟

در خصوص خلوص نژادی کردها، ممکن است ادعاهای بی‌مایۀ زیادی مطرح شود. من توجهات را فقط به چند نمونه جلب میکنم؛ آمیختگی با ارامنه امری بدیهی است و اغلب مناطقی که در شرق ترکیه امروزی کردنشین‌اند، در گذشته ارمنی‌نشین بوده‌اند و هنوز هم ارامنه کردزبان وجود دارند. ادعاهای متعددی در خصوص منشأ ارمنی بعضی طوایف کرد (مانند پازوکی) وجود دارد. ازدواجهای خوانین کرد با زنان ارامنه و ربودن آنان، از مسائل مهم ارمنیان در قرن نوزدهم و در واقع ظلم خوانین کرد به زارعان ارمنی از علل آغاز قیامهای ارامنه بوده است. در مناطقی چون هکاری -که اینک از قلاع ناسیونالیسم کردی محسوب می‌شود-حتی در قرن نوزدهم هم عمده اهالی سوریانی/آسوری بود. جالب است که امیرنشین سوران و بهتبع آن زبان کردی سورانی نام خود را از همین آسوریان گرفته است. وجود دهها هزار کرد یهودی در منطقه(و مهاجر به اسرائیل) در کنار یهودیانی که هنوز به آرامی/سریانی تکلّم می‎کنند، نشان می‌دهد که چه تعدادی آرامی‎زبان مسلمان شده، ممکن است، امروزه کردزبان شده باشند. تداوم حیات قبایل مغولی در میان کردها، مانند مکریان و بلباس و غیر هم، کردزبان شدن تعداد قابل‌توجهی از قبایل ترک (قسمت‌های از آوشار/افشار، بادیللی/بیگدلی و به احتمال زیاد مامش) هنوز هم مشهود است. در ادوار گذشته هم که لفظِ کرد معنای عام داشته و اتحادیه‌های عشایری هم حالت کنفدراسیون داشتند (نظیر قشقایی‌ها)، این اختلاط و امتزاج البته شدیدتر بوده است. اساساً خلوص نژادی متعلق به اقوامی است که اغلب به دلیل ماهیت مذهبی و فرقه‌ای‌شان از تعامل و تبادل و اقوام مجاور اجتناب کرده و در نقاط دوردست و منزوی به سر میبرند، نظیر جامعه پارسیان (زرتشتی) در هند، زرتشتیان ایران، قبایل آمازون و غیر هم. اغلب این اقوام به دلیل عدم امتزاج، ذخیره ژنتیکی محدودی دارند و ژن‌های ضعیف در آن‌ها رواج مییابد و آسیبپذیر و ضعیف می‌گردند.

در خصوص دعوی پیوند کرد و ماد- که مفصل‌تر از همه مینورسکی در مقاله‌ای بدان پرداخته و بعدها به دلیل انتقادات علمی قابل‌توجه آن را تکرار نکرده است- علاقه‌مندان می‌توانند به مقاله مدخلی بر مطالعۀ کردها از گارنیک آساطوریان مراجعه کنند[1].

تقریر دیگری که به صورت ضمنی یا صریح بیان میشود، قدمت زبان کردی و اصالت آن و ظاهراً بقای واژگان قدیمی بیشتر در این زبان است. حتی افواهاً شنیده‌ام که از رضاخان نقل کردند: اگر فارسی روزی از بین برود می‌توانیم آن را از روی کردی مجدداً بسازیم. رضاخان که خواندن و نوشتن و کردی نمی‌دانست (زیرا که با اسماعیل آقا سیمکو به ترکی تکلم میکردند) چگونه دعوی زبانشناسی می‌کند و در صورت صحت این ادّعا، مدعای وی چه اعتبار و ارزشی دارد؟ نمیدانم. آیا تحقیق آماری و مقایسهای راجع به عناصر آرکائیک در کردی سورانی یا کرمانجی صورت گرفته است یا نه؟ با اطلاع مختصری که از کردی دارم، میتوانم ادعا کنم که عناصر آرکائیک در آن زبان‌ها، از زبان‌هایی مانند فارسی بهدینان (یزد)، طبری، بلوچی و بسیاری از زبان‌ها و لهجات دیگر بیشتر نخواهد بود و مطمئناً از فارسی مکتوب و استاندارد بیشتر نیست. طبعاً اهل علم می‌دانند که نئولوژیسمها را نباید در چنین تحقیقی دخیل کرد. تماسهای کردی با ارمنی، آسوری، عربی، ترکی و بالأخص فارسی در غرب تأثیرات مهمی بر آن نهاده است. می‌دانیم که آثار مکتوب کردی سورانی در قرن نوزدهم پدیدار شدند. البته در کرمانجی آثار قدیمی‌تری موجود بوده است؛ اما این آثار هم بیش از آنکه به زبان روزمره نزدیک باشند، انعکاس لسان آمیخته با فارسی و عربی تصوف و اشعار کلاسیک اند و لذا آن اصالت ادعایی را انعکاس نمی‌دهند. بدیهی است که زبان‌های شفاهی بیشتر متحول می‌شوند و تأثیر می‌پذیرند. زبان‌های مکتوب، محافظه‌کارتر و مقاوم‌تر بوده‌اند. گذشته از این‌ها، اگر در خود زبانهای کردی دقیق شویم، نکات مهمی مغایر با این تلقی مشاهده میکنیم؛ برای مثال در کرمانجی اسامی مذکر و مؤنث وجود دارد. این حالت گرامری بی‌شک آرکائیک است و اغلب زبان‌های ایرانیک معاصر، این خصیصه را ترک گفته‌اند. از طرف دیگر سورانی چنین خصوصیت و حالت گرامری را ندارد. آیا این امر نشان نمی‌دهد که دو زبان، سیر تحول و تطور تاریخی متفاوتی را طی کرده‌اند و بعدها به دلیل هم‌جواری‌شان، دادوستد و تبادل داشته و عناصر مشترکشان افزایش‌یافته است؟ در اینجا حداقل دعوی قدمت برای سورانی باید متروک و منتفی گردد.

در خصوص فرهنگ کردی و اصالت آن فقط به این نکته اکتفا کنم که رقص کردی، نظایر متعددی در مناطق غربی (در آناتولی و مناطق عربی و قفقاز) دارد، ولی در میان اقوام ایرانی شرقی مشابه این رقص مشاهده نمیشود.

3. ممکن است از اصالت، مراد قدمت حضور کردها در منطقه باشد و یا حتی بومی بودن (indigenous) کردها مراد شده باشد. در واقع پیوند زدن کردها با مادها، معنایی نظیر همین بومی بودن را دارد. لفظ اتوختون (Autochthon) یونانی این مضمون را بهتر انعکاس میدهد؛autos "خود " و khthon "زمین، خاک " و مجموعاً "روییده از خاک/زمین ". در این معنا ادعا میشود که کردها، سکنۀ اصلی و قدیمی خاکی هستند که اینک در آن سکونت دارند. البته ادعاهای ناسیونالیستهای کرد، بسی بیش از این‌هاست. اما آیا میتوان ادعا کرد کردها در همین زمین متولدشده‌اند و از هیچ جای دیگری بدین جا مهاجرت و کوچ نکرده‎اند؟ اگر از منظر زبان قضاوت کنیم، کردی جزء زبان‌های ایرانیک است و شباهتش با فارسی و بلوچی آشکارتر است؛ به عبارت دیگر کردها همانند و همراه همه اقوام ایرانیک زبان باید به این مناطق و صفحات مهاجرت کرده باشند. در آن صورت این سؤال مطرح است که چه چیزی باعث می‌شود ما آسوریها، ارامنه، یهودیان، براهوییان و نظایر آن‌ها را ایرانیان اصیل‌تر ندانیم؟ زیرا آنان قبل از آمدن ایرانیک زبانان در این مناطق حضور داشتند. ده‌ها گروه قومی و زبانی که اطلاعاتی از آن‌ها را در منابع بابلی، عیلامی، اورارتویی و گل نوشته‌های تخت جمشید می‌یابیم، آیا ایرانی‌تر نیستند؟ زیرا آنان قدمت بیشتری داشتند. البته به دلیل فقدان یا کمبود اسناد و مدارک به خوبی واقف نیستیم که آیا آنان همه از جاهای دیگری به نقاط مزبور مهاجرت کرده‌اند یا نه؟ و یا مبدأشان کجا بوده یا اقوام سابق بر آن‌ها که در این نواحی ساکن بودند چه اقوام و مللی بوده‌اند؟ در خصوص سومریان روایت مهاجرتشان از دیلمون/تیلمون (که محل دقیقش موضوع اختلاف است) وجود دارد. هرچه قدر در تاریخ به عقب برگردیم و اقوام موجود در سپیده‌دم تاریخ را- در پرتو اسناد و منابع موجود- مطالعه کنیم، باز هم سؤال مذکور از منشأ آنان قابل‌طرح خواهد بود؛ به عبارت دیگر این سؤال که اصیلترین ایرانیان کیست‌اند در وضعیت کنونی تقریباً بی‌معناست؛ زیرا اقوامی مانند مانناها، عیلامیها، کادوسیان، تپوری‌ها، سومریان و ده‌ها قوم دیگر که نامشان در صفحات تاریخ است-که اینک در محاق نسیان افتاده‌اند و به احتمال قریب به یقین، جمعی از آنان با تغییر هویتشان و آمیختگی با اقوام مهاجر جدید به حیات خویش ادامه می‎دهند- قبل از ایرانیک‎زبانان حضور داشتند و احتمالاً قبل از آنان هم اقوام و ملل دیگر وجود داشتند.

4. یک احتمال دیگر هم برای معنای اصیل‌ترین بودن کردها تصور می‌کنم؛ از بین اقوام ایرانیک‌زبانی که از عرض‌های شمالی (یا هرکجای دیگر) آمده‌اند، کردها بیشتر از بقیه زبان، فرهنگ، و ساختار قبیلگی خود را حفظ کرده‌اند. به نظر می‌رسد این دعوی هم وافی به مقصود نباشد. از کجا معلوم می‌شود کردها بیشتر اصالت و خلوص خود را حفظ کرده‌اند؟ ابهامات اساسی در زمینه آمیزش و امتزاج با اقوام و ملل دیگر، قبلاً مطرح شد؛ در خصوص زبان هم ابهامات و اشکالات متعددی مطرح است که اشاره شد. آیا در لیست احیاناً موجود اقوام ایرانی که وارد منطقه شده‎اند، نامی از کردها وجود دارد؟ نیست و نمی باید هم باشد؛ زیرا شواهد و قراین خارج از شماری وجود دارد که نشان می‌دهد کرد اسمی عام و کلی بوده و تشخّص و ثبوت در قوم خاصی نداشته است. همان‌طور که مشهور است، دیالمه را اکراد طبرستان میخواندند (به قول حمزه اصفهانی). تخصیص این اسم عام به یک یا چند گروه قومی در ادوار متأخر، اتفاق افتاده و به نظر من علت این امر تماس با اقوام غیرایرانیک زبان بوده که معنای لفظ کرد را درنمی‎یافتند. لذا هر نوع ریشه‎یابی و تطبیق اسم کرد با اقوام قبل از اسلام و یا حتی قرن‌های اولیه اسلامی، غیرعلمی و غیر مستند خواهد بود.

***

گفتمان اصیل‌ترین ایرانیان آثار و تبعات سوء سیاسی هم دارد و باید در جای خود مورد تحلیل قرار گیرد. صرفاً اشاره می‌کنم که درجه‌بندی شهروندان -به هر شکلی که باشد-منافی و مغایر ایدۀ دولت مدرن، دموکراسی، حقوق انسانی و حقوق بشر و شهروندی است. کمترین تأثیر سوء گفتمان اصیل‌ترین ایرانیان، اثرات روانی آن بر باقی شهروندان است که گویی اصالت کافی ندارند و اشکال و ایرادی دارند. بگذریم از این نکته که اغلب به نظر می‌رسد، این گفتمان برای جلب نظر ناسیونالیستهای کرد طراحی و طرح میشود، ناسیونالیستهایی که خود را به هیچ‌وجه ایرانی تلقی نمی‌کنند، اما آن ایده اصیل بودن/اصالت را با افتخار می‌پذیرند.


[1] Asatrian, G. (2009) Prolegomena to the study of the Kurds, in: Iran and the Caucasus, 13, 1-58.

]]>
زبان گلین قیه و ارتباط آن با آذری-6 2018-03-09T13:26:45+01:00 2018-03-09T13:26:45+01:00 tag:http://qopuntular.mihanblog.com/post/495 محمد اردم منقار دیمدیک --- نیشتر بیز/biz Naştar نیمه گرم(=ولرم) ایلیخ ایلیخ&lt;ایلیق وجب قاریش --- یخ buz --- یونجه یونجه یونجه &nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp

منقار

دیمدیک

---

نیشتر

بیز/biz

Naştar

نیمه گرم(=ولرم)

ایلیخ

ایلیخ<ایلیق

وجب

قاریش

---

یخ

buz

---

یونجه

یونجه

یونجه

                       

علاوه بر موارد فوق چند نمونۀ زیر هم جالب توجه است:

·        مصادر جعلی با پسوند ـمیش از ترکی اخذ شده‌اند..مثلا در تاتی: آخمیش-ن، اللشمیش-بی‌ین؛ دادمیش-کاردن؛ سومیش(<سئومیش) کاردن؛ اینجیتمیش کاردن و..(ص93).

·        اعداد ترتیبی در هرزنی با –emçi ترکی(ص109).

·        مصادر جعلی دخیل از ترکی علاوه بر موارد فوق در هرزنی بسیار بوده؛ من جمله: بینمیش کورده (<به‌یه‌نمک).

 

]]>
زبان گلین قیه و ارتباط آن با آذری-5 2018-03-09T13:25:38+01:00 2018-03-09T13:25:38+01:00 tag:http://qopuntular.mihanblog.com/post/494 محمد اردم فرسخ cu Cu&lt;ترجمه تحت اللفظی از ترکی فلاخن süpangh süpang قاطر --- غاطیر/Qātir قره قات قره قات --- قیچی کَسَر --- کاچی قویماخ --- کاکل kakul ککول کاه سامان سمر(سمن؟)

فرسخ

cu

Cu<ترجمه تحت اللفظی از ترکی

فلاخن

süpangh

süpang

قاطر

---

غاطیر/Qātir

قره قات

قره قات

---

قیچی

کَسَر

---

کاچی

قویماخ

---

کاکل

kakul

ککول

کاه

سامان

سمر(سمن؟)

کبک

---

kaylik

کبوتر

---

gövarcin

کرم ابریشم

Ipagi kermi

---

کفشن

کوش

kovşan

کلوخ

کَسَک

---

کلیه

بورک<بؤیرک

---

کوچک

---

کچیک

گداختن

اریتمه

---

گردو

çaviz

---

گره

دویون

---

مادرجان

اکا

اکا<اَکه

مچ پا

توپوخ

---

مچ دست

بیلک

بیلک

مردمک

babak

galā

اردک

اردک

اردک

مکیدن

سورمه

---

مگس

مولچک/mulçak

مولچک

ملخ

چکیتگه

چکوگه<چکیرتگه

منجوق

مینجیق

---

مهمان

قوناخ

غوناخ/qonax

ناخن/سُم

دیرناخ

---

نارون

قراغاش

---

ناف

گوبک

---

نزد

---

یان

]]>
زبان گلین قیه و ارتباط آن با آذری-4 2018-03-09T13:24:52+01:00 2018-03-09T13:24:52+01:00 tag:http://qopuntular.mihanblog.com/post/493 محمد اردم دف قاوال&lt;قاوال ترکی&lt;قوّال(عربی) --- دوختن تیکیش --- دیوانه Şit&lt;قبلاً تحلیل شده دلو ران بود بود روباه --- تولکی ریسمان سیجیم --- ریگ قوم --- زخم یارا ---

دف

قاوال<قاوال ترکی<قوّال(عربی)

---

دوختن

تیکیش

---

دیوانه

Şit<قبلاً تحلیل شده

دلو

ران

بود

بود

روباه

---

تولکی

ریسمان

سیجیم

---

ریگ

قوم

---

زخم

یارا

---

زراعت

اکین

---

ذرت

مکه

مکا

زغال

کمور

---

زلف

بیرچک

---

زیربغل

Gholtughe bene

---

زینت

بزک

بزک

ژرف

درین

Darü<درین؟

ساب[فعل امر]

سورت

---

ساقِ پا

---

Singir<سینگیر>سینیر؟

سبوس

کپک

---

سرب

قورشون

---

سرخ

قرمز

آل

سنجد

ایده

---

سوت

فیشقا

---

سوسمار

کرتن‌کله

kartankallä

سیخ[کباب و..]

شیش

شیش

شاخ

بوینوز

---

شاخه

بوتاق

---

شتاب

تلسمه

---

شتر

دوه

---

بشمار

سای

---

شوربا

cızlax

---

طپش

چابالامه

---

عرعر

آنقیرمه

---


]]>
زبان گلین قیه و ارتباط آن با آذری-3 2018-03-09T13:22:21+01:00 2018-03-09T13:22:21+01:00 tag:http://qopuntular.mihanblog.com/post/490 محمد اردم پاشنه دابان --- پدر دده-آتا dadā پستان امجک --- پیش قاباق --- تابستان یای --- تگرگ --- دولو تنگ دار --- تنومند کُک&lt;kök چاغ تنها تک تک

پاشنه

دابان

---

پدر

دده-آتا

dadā

پستان

امجک

---

پیش

قاباق

---

تابستان

یای

---

تگرگ

---

دولو

تنگ

دار

---

تنومند

کُک<kök

چاغ

تنها

تک

تک

توشک

دوشک/duşak

---

تیز

ایتی

---

تیشه

کرکی

---

جوش[دست و صورت]

چیوزه

چیوزه

چروک

غریش/qriş

Qırcı/غیرجی

چلاق

چلاق

---

خادم

نُکر

nukar

خاگینه

قیقناق

---

خرک

Hari- bālāy

غودوق

خربوزه

ghavun

Qarpuz

خرس

آیی

---

خرگوش

---

دووشان

خس و خاشاک

---

چرچپ<چیرچیرپی

خواهر

---

باجی

خوک

Donuz, donuzi bālāy

---

خوید

sütül

---

داماد

کوره‌کن

---

دامن

اتک

---

درخشیدن

پاریلداماق

---

]]>
زبان گلین قیه و ارتباط آن با آذری-2 2018-03-09T09:41:32+01:00 2018-03-09T09:41:32+01:00 tag:http://qopuntular.mihanblog.com/post/488 محمد اردم فارسی هرزنی-&nbsp;گلین قیه‎یی تاتی خلخال آب خنک Sarin ova --- آبله çiçak --- آجر Potanda kerpiş Pātā karpiçe آرام --- yavaş آرنج درسک --- آهن --- دمیر آهو Ov, neçir ov

فارسی

هرزنی- گلین قیهیی

تاتی خلخال

آب خنک

Sarin ova

---

آبله

çiçak

---

آجر

Potanda kerpiş

Pātā karpiçe

آرام

---

yavaş

آرنج

درسک

---

آهن

---

دمیر

آهو

Ov, neçir

ov

اختر

اولدوز

---

اران-قشلاق

arön

arun

اردنگی

تپیک

---

ارزان

---

اوجوز

ارزن

---

داری

انتخاب

سشمه<سئچمه

---

انگبین

بال

---

انگشتر

اوزوک

---

بچه خر

sipa

supa

برگ

یرپاق

---

بوته

---

تاق/بوتاق

بوق

بورقی<بورغو

---

جغد

بیغوش

غوش/quş

بِه

هیوا

---

پاره

تیکه

---

]]>
زبان گلین قیه و ارتباط آن با آذری-1 2018-03-09T09:18:22+01:00 2018-03-09T09:18:22+01:00 tag:http://qopuntular.mihanblog.com/post/477 محمد اردم &nbsp;گلین قیه(Gelin Qaya) اسم روستایی در محالِ هرزندات مرند است که تا چندی قبل، به دلیل وجود شعبه‌ای از زبان تالشی در این محل مورد توجه قرار گرفته و زبان اهالی آن به عنوان بازمانده و "فرزند اصیل لهجه کهن آذری" محسوب شده است.. درباره سوءاستفاده علمی از این زبان با تفصیل بیشتر در ادامه بحث خواهد شد. اما قبل از آن اشاره به چند نکته مقدماتی ضروری است. اسم گلین قیه اسم روستا و معنای واضحی دارد؛ "صخره عروس" یا "عروس سنگی". اینکه از زبان اهالی نقل می‌شود که اصل اسم آن گَلَن قیه(Gelen Qay  گلین قیه(Gelin Qaya) اسم روستایی در محالِ هرزندات مرند است که تا چندی قبل، به دلیل وجود شعبه‌ای از زبان تالشی در این محل مورد توجه قرار گرفته و زبان اهالی آن به عنوان بازمانده و "فرزند اصیل لهجه کهن آذری" محسوب شده است.. درباره سوءاستفاده علمی از این زبان با تفصیل بیشتر در ادامه بحث خواهد شد. اما قبل از آن اشاره به چند نکته مقدماتی ضروری است.

اسم گلین قیه

اسم روستا و معنای واضحی دارد؛ "صخره عروس" یا "عروس سنگی". اینکه از زبان اهالی نقل میشود که اصل اسم آن گَلَن قیه(Gelen Qaya)‌ بوده به معنای "صخره در حال سقوط اجتهاد در مقابل نص و از مقوله اتیمولوژی عامیانه(Folk etymology)است. کم‌اهمیت‌تر از آن تحلیلی است که اخیراً در برخی وبلاگ‌ها مشاهده می‌شود و می‌کوشد با تبدیل گلین به کُلین، گویا به معنای خاکستری در تاتی و تالشی، آن را صخرۀ خاکستری معنی کند(معلوم نیست این وسط تکلیف قایا/قیه ترکی چه می‌شود؟).

گذشته از تلفظ مردم محل و منابع مکتوب و مستند که صحت اسم را تائید می‌کنند، باید گفت که اسم روستا با افسانه و فولکلور ترکی نیز ربط مستقیمی دارد. موتیفِ تبدیل عروس به سنگ در قصه‌های آذربایجان و آناتولی مکرراً مشاهده می‌شود و بی‌شک منبع تسمیۀ روستا نیز حکایتی از مقوله فوق بوده است.

ترجیح هرزن بر گلین قیه

به نوشته محققینی که درباره‌ی زبان گلین قیه تحقیق کرده‌اند، مرکز اصلی زبان، روستای گلین قیه بوده و این روستا در آغاز دهه ۱۳۳۰ حدود دو هزار نفر جمعیت داشته و تنها چند خانوار در روستاهای هرزند عتیق/ کهنه هرزند/داش هرزن و بابره و احیاناً قشلاق و یکی دو روستای دیگر هم افرادی با این زبان آشنایی داشتند. جالب است که به جای زبان گلین قیه که ابتدا در عنوان کتاب یحیی ذکاء هم آمده بود، اسم هرزن و زبان هرزنی مورد توجه قرار گرفت و در نوشته‌ها و آثار امثال منوچهر مرتضوی و عبدالعلی کارنگ این اسم محوریت یافت. به نظر میرسد، دلیل این امر اسم ترکی روستای گلین قیه باشد که با ادعای قدمت زبان نمیتوانست مطابقت داشته باشد. علاوه بر اسم گلین قیه، سند حل اختلافی که عباس ماهیار نوابی از اساتید دانشکده ادبیات دانشگاه تبریز (در دهۀ 1330)منتشر کرده و گویا هدفش آن بوده که قدمت اسم هرزن (و نه هرزند) را اثبات کند، دلیل روشنی بر حضور ترکان در این صفحات در قرن هشتم هجری است. در سند مزبور اسم‌های نظیر املاک الاکی، کوچک‌تپه، چارک دمور، اراضی میاب و رودخانه ارسره دیده میشود. از آن میان کوچک تپه و چارک تمور آشکارا ترکی‎اند. با آنکه جزء چارک در اسم چارک دمور معلوم من نشد، اما جزء دوم یعنی دمور، که امروز در همان محل هم به نقل ماهیار نوابی دمیر تلفظ می‌شود، تردیدی در ترکی(اوغوزی) بودنش نیست. الفاظ کوچک‌تپه نیز بی‌تردید ترکی است. سایر اسامی ترکی به نظر نمیرسند. اما نباید از نظر دور داشت که اسامی جغرافیایی یعنی توپونیم ها علی الخصوص پس از کتابت و ورودشان به اسناد ملکی در قبالجات، به سهولت تغییر نمیکنند. نمونه واضح آن اسامی قراء و قصباتی است که در صفوه‎الصفای ابن بزاز اردبیلی آمده و هنوز هم پس از ۷ قرن همچنان رایج‎اند. باز هم باید اشاره کرد که روستاهای زیادی دارای ۲ یا حتی ۳ اسم‎اند که محافظهکاری اسامی مکتوب را علیرغم گذشت قرن ها از زمان منسوخ شدن اسامی مزبور در زبان محاوره، نشان می‌دهد. بنابراین وجود اسامی جغرافیایی غیرترکی را نمی توان سند ترک نبودن اهالی یا عدم تغییر بافت قومی و دموگرافیک مناطق فوق و نقاط مشابه دانست. در این خصوص اشاره به اسامی ترکی در مناطق کردنشین مهاباد، بوکان، سقز، بیجار و ..کافی است. انشاءلله به این نکته در مطالب آینده با تفصیل بیشتری خواهیم پرداخت.

تاریخچۀ مطالعه زبان گلین قیه

اولین بار پس از انتشار رساله کسروی نمونه های زبان گلین قیه برایش ارسال کردند. وی در چاپ دوم رساله و وضعیت نمونه های مزبور را در آن رسالۀ آذری یا زبان باستان آذربایجان، درج کرد. بعد از یحیی ذکاء بر پایه روش محمد مقدم در کتاب گویش های وفس و آشتیان که از آثار نسبتاً متدیک است، نمونه های از زبان گلین قیه را گردآوری و منتشر کرد. عبدالعلی کارنگ که گویا قبل از ذکاء به جمع آوری مطالب اقدام کرده بود، ماتریالهای خود را، همراه با واژه نامه تاتی خلخالی در سال ۱۳۳۳ و با نام تاتی و هرزنی دو لهجه از زبان باستان آذربایجان منتشر کرد. بعد از وی منوچهر مرتضوی در مقالات متعددی در نشریه دانشکده ادبیات دانشگاه تبریز منتشر کرد و جنبههایی از زبان مذکور را تحلیل کرد. سپس مجموعه مطالب را در کتاب زبان دیرین آذربایجان گرد آورد که چند بار و از جمله توسط موقوفات دکتر افشار منتشر شده است. کتاب های کارنگ و مرتضوی حاوی مقدمه های مفصلی درباره زبان آذری و حداثتِ ترکی در آذربایجان بوده که البته تلخیص و تتمیم رساله آذری کسروی است و بس.

گلین قیه‎یی؛ زبان یا لهجه؟

اصولاً تفکیک زبان و لهجه امری سیاسی است. به عبارت دیگر هرگاه متکلّمان یک لهجه، قدرت سیاسی را به دست آورند، معمولاً لهجۀ آنان محور قرار می‌گیرد و مابقی لهجات با آن سنجیده میشود و بر اساس قرابت و غرابت لهجه ها به آن لهجه مرکزی/استاندارد/ دولتی از سلسله مراتب ارزشگذاری و پرستیژ اجتماعی برخوردار می‌شوند. محققان لهجه را با ملاک تفاهم متقابل(Mutual intelligibility) ارزیابی میکنند؛ اگر متکلمین دو گویش/زبان بتوانند به سهولت و با نسبت درصدی بالا تفهیم و تفاهم داشته باشند، رابطه بین آنها رابطه دو لهجه محسوب می شود و در غیر این صورت آنچه را که بدان تکلم می شود، باید دو زبان مجزا دانست.

در خصوص زبان گلین قیه‎یی باید گفت که محققان آذریست را لهجه‎یی از  زبان آذری باستانی میخوانند؛ همان حوالت به عالم اشباح که قبلاً اشاره کرده‌ا

م. اما واقعیت آن است که اگر گلین قیهیی لهجه‎یی به حساب آید، که گویا در قیاس با زبان تاتی کرینگان در ناحیه دیزمار چنین است، لهجه‎یی از تالشی خواهد بود و نه زبان آذری که از گرامر آن اطلاع قابل ملاحظه ای نداریم.

روابط گلین قیه‎یی با تالشی

اولین محققی که به وضوح به منشأ تالشیِ زبان گلین قیه اشاره کرده، مرحوم والتر برونو هنینگ استاد معروف زبان های ایرانیک است. وی ضمن مقاله‎یی معروف(زبان کهن آذربایجان) با اشاره به انطباق نمونههای موجود از گلین قیه‎یی با زبان تالشی، به نقل از مسیونرهای مسیحی اشاره کرد که اهالی محل حدود ۲۰۰ سال قبل (مقاله در دهه ۱۹۶۰ تألیف شده) از تالش به آن محل مهاجرت کرده‌اند. جالب آنکه بنا به نقل یحیی ذکاء و منوچهر مرتضوی، اهالی خود روایتی از مهاجرت خویش از ناحیه تالش در اذهان داشتند. حیرت آور است که مرتضوی به این روایت وقعی نمی‌نهد و زبان آنها را همان زبان باستان آذربایجان و خلف آن می‌خواند!

 تصور میکنم که غیر از شباهت گرامر و ذخیره واژگان تالشی و جدید که در بدو امر آشکار می شود، حداقل دو دلیل دیگر هم بر عدم قدمت حضور زبان مذکور در منطقه و بطلان دعوی ربط گلین قیه‎یی و "زبان باستانی و حقیقی آذربایجان" وجود دارد؛ کلمات ترکی فراوانی که در این زبان وارد شده و لیستی از آنها را در انتهای مطلب حاضر به نقل از منابع فوق خواهم آورد. نکته آن است که همۀ لغات تازه و جدید محسوب می شوند. حال آنکه اگر چنین زبانی در تماسی هفتصد-هشتصد ساله با ترکی قرار میگرفت، علی القاعده باید الفاظی از ترکی قدیمی را هم حفظ میکرد. کما اینکه بعضی لغات باستانی را هم در خود دارد. بنابراین تماس با ترکی باید جدید تلقی شود. نکتۀ دوم اسامی توپونیمیک در منطقه است که اساساً ترکی است. غیر از گلین قیه، روستاهایی مانند قشلاق و مناطق مجاور و داخل روستاها و حتی اسم روستای چای هرزن (Çoy Horzan) هم ترکی است. حال آنکه اگر از اعصار قدیمی اهالی این نواحی به همین زبان تکلم میکردند، اسامی آن نواحی ترکی نمی‌بود.

مهاجرت، کوچ و اسکان عشایر و روستاییان با انگیزه ها و اهداف سیاسی امری ناشناخته نیست. برای نمونه نزدیکتر به دوران ما می‎توان به اسکان طوایف کُرد در حدود ۳۰ روستای خلخال در ۲۰۰ سال گذشته اشاره کرد که در مسائل عصر مشروطه هم مکرراً ذکر اعمالشان دیده میشود.

لیست کلمات ترکی دخیل در زبان گلین قیه‎یی

این لیست براساس تحقیق کارنگ تهیه شده است. منوچهر مرتضوی -به تصریح خودش عمداً-از ذکر کلمات ترکی اجتناب کرده است. کارنگ نیز همه الفاظ ترکی دخیل را- به قول خودش- ذکر نکرده است. ذکر این نکته هم لازم است که بعضی از کلمات مذکور در این فهرست منشأ ترکی ندارند، اما فرم دخیل در گلین قیهیی از ترکی دخیل است.

]]>