قوپونتولار: تورکجه اوزرینه دوشونمه لر بو بلاگ تورکجه اوزرینده اوخویوب دوشوندوک لریمی یازماغا قوروورلموشدور. هئچ بیر سیاسی ایدئولوژیسی یوخدور. بوراداکی یازیلاری باشقا وبلاگ لار ویا درگیلرده یایینلاماغا ایذین گرک لی دییلدیر. اما یایان اولورسا لوطفن منه ده بیلدیرین! tag:http://qopuntular.mihanblog.com 2017-12-17T15:12:12+01:00 mihanblog.com الفاظ ترکی در لهجۀ مشهدی-2 2017-12-09T18:18:42+01:00 2017-12-09T18:18:42+01:00 tag:http://qopuntular.mihanblog.com/post/428 محمد اردم 30.      کُتل(kotal):"تپۀ بزرگ"(ص107). اصل کلمه مغولی بوده و سابقاً با تفضیل بیشتر از آن و واریانتهایش بحث شده است. احتمالاً از طریق ترکی دخیل شده است. 31.      کماج:"نوعی نان کلفت که با آرد نخود و روغن آمیخته شده باشد"(ص109). کماج در اغلب نقاط ایران با اشکال مختلف تهیه شده و در بعضی نواحی نظیر همدان، جزء سوغاتی‌ها محسوب می‌شود، سابقه‌یی دیرینه دارد و در مطلبی که راجع به قشون امیر تیمور در دشت قپچاق نوشته شده، تحلیل آن آمده است. 32.& 30.      کُتل(kotal):"تپۀ بزرگ"(ص107). اصل کلمه مغولی بوده و سابقاً با تفضیل بیشتر از آن و واریانتهایش بحث شده است. احتمالاً از طریق ترکی دخیل شده است.

31.      کماج:"نوعی نان کلفت که با آرد نخود و روغن آمیخته شده باشد"(ص109). کماج در اغلب نقاط ایران با اشکال مختلف تهیه شده و در بعضی نواحی نظیر همدان، جزء سوغاتی‌ها محسوب می‌شود، سابقه‌یی دیرینه دارد و در مطلبی که راجع به قشون امیر تیمور در دشت قپچاق نوشته شده، تحلیل آن آمده است.

32.      یال:"بلندترین قسمت کوهستان"(ص120). یال با واریانت‎هایی نظیر یاله در فارسی خراسانی و ماوراءالنهر مشاهده می‌شود. یال در ترکی معانی مختلفی دارد و از ترکی قدیم بدین سو ضبط شده است.

یک واژه هم به مجموعۀ فوق باید بیفزاییم و آن اوجیز است که تقی بینش ضبط کرده و در تعبیر ایشکینه‌ی اوجیز (=اشکنۀ فقیرانه) به کار می‌رفته است[1]. اتیمولوژی احتمالیِ اوجوز(ucuz) "ارزان قیمت" را در جایی دیگر آورده‌ام.

چند کلمۀ شایان توجه

چهار کلمه‎یی که در ادامه خواهد آمد، ترکی نیستند، ولی در ترکی آذربایجان هم انعکاساتی داشته‌اند.

1.      بَرْغ(barq):"تختۀ آب‌بند"(ص79). کلمه به صورت برغه/ورغه/ورگه و.. در لهجات محلّی ضبط شده و وریان<ورگان ترکی از آن مأخوذ است. قبلاً هم اشاره شده که منشأ آن به احتمال قوی هندی است.

2.      دُل:"سطل پوستی"(ص95). سابقاً از دول و منشأ سریانی‎اش بحث شده. گرچه از رواجش در  فارسی تهرانی و استاندارد کاسته شده ولی در لهجات همچنان متداول است.

3.      گودوش:"گاودوش"(ص112). مراد ظرف بزرگی است که ظاهراً در ابتدا برای دوشیدن شیر گاوان استفاده میشده است. شباهت فرم آن با شکل موجود در ترکی آذربایجانی جالب توجه است. گرچه تحول از گاودوش به گودوش، با قواعد فونولوژیک ترکی، کاملاً قابل توجیه است.

4.      پاتروم:"سرپیچِ لامپ"(ص82). کلمه در منابع فارسی عصر پهلوی و لهجات و زبان‌های ناحیۀ خزری نظیر گیلکی هم ضبط شده و منشأ روسی دارد. در آذربایجان، فرم بادرون(badron) را هم شنیده‌ام. احتمالاً در فارسی مشهدی و ترکی آذربایجانی به صورت مجزّا وارد شده است. در روسی پاترون(patron) به معنی "خشاب، کارتریج، سوکت" بوده و البته با پاترون به معنی "ارباب و رئیس" اشتراک لفظی دارد. کلمۀ مزبور منشأ ژرمانیک دارد و در عموم زبان‌های اسلاوی شایع است.


[1]  منبع فوق، ص67.

]]>
الفاظ ترکی در لهجۀ مشهدی-1 2017-12-09T18:17:22+01:00 2017-12-09T18:17:22+01:00 tag:http://qopuntular.mihanblog.com/post/427 محمد اردم لهجۀ فارسی مشهدی، نظیر اغلب لهجات محلّی، تحت تأثیر فارسی تهرانی و رسانه‌ها قرار گرفته و به مرور خصوصیات ممیزۀ(characteristics) خویش را از دست می‌دهد. با این حال هنوز هم عناصری محلّی و دخیل از ترکی در آن هست که بعضی از آنها در فارسی تهرانی/استاندارد نیست. در این مطلب برمبنای تحقیق پویا شهریاری‌راد[1]، الفاظ ترکی لهجۀ مزبور تحلیل خواهد شد. در ضبط تلفظ‌ها اساس کار، رویۀ مؤلف خواهد بود، گرچه در یکی دو حرف تصرف خواهد شد و مثلاً به جای j از y &nbsp;استفاده خواهد شد. 1.&nbsp;&nbsp;&n لهجۀ فارسی مشهدی، نظیر اغلب لهجات محلّی، تحت تأثیر فارسی تهرانی و رسانه‌ها قرار گرفته و به مرور خصوصیات ممیزۀ(characteristics) خویش را از دست می‌دهد. با این حال هنوز هم عناصری محلّی و دخیل از ترکی در آن هست که بعضی از آنها در فارسی تهرانی/استاندارد نیست. در این مطلب برمبنای تحقیق پویا شهریاری‌راد[1]، الفاظ ترکی لهجۀ مزبور تحلیل خواهد شد. در ضبط تلفظ‌ها اساس کار، رویۀ مؤلف خواهد بود، گرچه در یکی دو حرف تصرف خواهد شد و مثلاً به جای j از y  استفاده خواهد شد.

1.      آغل(ağol):"لانۀ پرندگان"(ص74). قدری تحول معنایی دیده می‌شود. آغل در فارسی و ترکی به معنی "طویله" بوده است.

2.      اچه(aççe):"چوبی که برای جلوگیری از شکستن شاخه‌های سنگین و یا نگه داشتن آنها زیرشان قرار می‌دهند"(ص76). قبلاً  از هاچا و اتیمولوژی آن  بحث شده است.

3.       ارخَلِق(arxaleq):"جلیقه، کُت". در فارسی تهرانی هم رواج داشته ولی روبه فراموشی است. اتیمولوژی شفافی دارد و به نظرم هنوز معادل خوبی برای پالتو یا شنل است.

4.      اروس(orus):"روس"(ص75). اسم خاص/اتنونیم است. اما در زبان‌های ترکی است که کلمه نمی‌تواند ابتداء به ر/r باشد و لذا باید از یک لهجۀ ترکی وارد مشهدی شده باشد.

5.      امبا(omba):"نفهم و عامی"(ص76). در اصل ترکی به معنی "استخوان درشت لگن، قاپ درشت" بوده و مجازاً به افراد قوی‌هیکل و "نرّه ‎غول و لندهور" هم اطلاق می‌شود و رابطۀ سمانتیک آنها واضح است. در ترکی واریانت اونبا(onba) هم وجود دارد.

6.       ایاز(ayaz):"شبنم، ژاله، مکانی سرد که در گذشته کاربرد یخچال و فریزر داشت"(ص77). از آیاس>آیاز ترکی که قبلاً تحلیل شده است.

7.      الیجه(alice):"نوعی پارچۀ نخی که ترکمن‌ها و کردها می‌بافند"(ص77). کلمه در منابع قدیمی‌تر فارسی هم وجود داشته است. شکل ترکی آن آلاجا/آلجه بوده و معانی و اصلی‌اش "رنگارنگ، ملّون".

8.      الیش(aliş):"+کردن=عوض کردن"(ص77). کلمه را در بحث از فارسی اسفرایین، تحلیل کردیم.

9.      بیقوش(biqoş):"جغد"(ص81). کلمه به مناسبت‌های مختلف مورد بررسی قرار گرفته و از کلمات ترکی رایج در بسیاری از لهجات محلّی ایران است. این لفظ را تقی بینش[2] هم آورده البته با املای بیغوش و تلفّظ beyghush.

10.  پُخ(pox):"قی چشم"(ص82). کلمه فرم ترکی آذرربایجانی دارد. البته در فارسی تهرانی هم- بیشتر در معنای مجازی-به کار می‌رود. کاشغری اشاره می‌کند که بوق(boq) به "کپک سبز نان" اطلاق می‌شود و اوغوزان آن را معادل غایط می‎گیرند.

11.  تُلُم(tolom):"مشک ماست‎زنی"(ص85). در مطالب مختلف تحلیل شده است. حضور تلم/تولوم در لهجات فارسی خراسانی و ترکی آسیای مرکزی، منشأ یونانی مطروحه برای آن را منتفی می‎سازد.

12.   چاغ کردن:"درست کردن"(ص89). این معنی مؤید تحلیلی است که چاغ را کامل و مرتب کردن و مجازاً سالم می‌داند و قبلاً از آن بحث شده است.

13.  چَپو(çapow):"چپاول و غارت"(ص89). طبعاً از فعل چاپماق(>چاپیدن، غارتیدن) مشتق شده است. اما آیا با پسوند –AGU و لذا اصلش *çapağu بوده است یا آنکه از ترکی شرقی اخذ شده. این فرم در آذربایجان و فارسی تهرانی هم هست.

14.  خان باجی: خواهذ بزرگتر خانواده(ص92). اشتقاقش شفاف است.

15.  دیزه: خاله(ص96). دایزه/دیزه(dayza) و..به معنی خاله قبلاً هم مورد بحث قرار گرفته است. تقی بینش هم از آن یاد کرده است[3].

16.  دیشلمه: چای قند پهلو(ص96). در فارسی تهرانی هم شایع است. به نظر می‌رسد اشتقاقش بدیهی بوده و از فعل دیشلمک(گاز زدن/گرفتن) باشد. احتمالاً مراد حرارت چای بوده و دمایی که در آن چای زبان‌گز بوده است.

17.  ساچ: "طرّۀ مو"(ص98). ساچ در ترکی گیسو/زلف است و در اینجا شاهد معنایی تخصیص یافته از آنیم. ممکن است با ساچماق "افشاندن، نثار کردن، به اهتزاز درآمدن در باد" مرتبط باشد. بالاخص که ممکن است در ابتدا، مراد طرّه و گیسوان روی پیشانی بوده است. به ساچاق "منگوله، شرابه" توجه کنید که مشتق از ساچ می‌باشند.

18.  ساچمه پلو: "پلویی که خوب پخته نباشد"(ص98). تعبیر در فارسی تهرانی هم شایع است. تحلیل ساچمه را در بحث از "لغات عثمانی در فارسی" آورده‌ام.

19.  سارُق(saroq):"بقچه"(ص98). از فعل ساروماق>ساریماق "پیچیدن، بانداژ کردن و." مشتق شده است. در ترکی ساریق به معنی دستار است و آن را به معنی "عمامه" هم از معمرین شنیده‌ام. باری نسبت دستار و بقچه واضح است.

20.    سگرمه(segorme):"چین پیشانی"(ص99). قبلاً تحلیل شده و در فارسی تهرانی هم رواج دارد.

21.  شُله:"نوعی آش"(ص102). در فارسی تهران بیشتر در ترکیب شله زرد، رواج دارد. منشأ کلمه مغولی است(شیلن/شؤلن/ شیله/شؤله=ضیافت) ولی ممکن است از طریق ترکی وارد لهجۀ مشهدی و سایر لهجات محلّی(البته با معانی متنوع) شده باشد.

22.  شیشک: "گوسفند نر یک ساله"(ص102). قبلاً تحلیل شده است. رواج کلمه در لهجات فارسی و فارسی استاندارد جالب توجه است.

23.  غرغشم(qorqoşom):"[+ بستن]رویۀ نازک یخ روی آب بسته شدن، طبقۀ نازک روی شیر پدید آمدن" (ص103). کلمه تیپیک ترکی اوغوزی است. اما ربط معنای اصلی آن یعنی سرب با این معنی، برایم واضح نیست. تحلیل احتمالی آن را در مقامی دیگر آورده‌ام.

24.  قاق:"نان خشک، کنایه از آدم لاغر"(ص104). کلمه در فارسی افغانستان هم بسیار شایع است. در آذربایجان بیشتر به برگۀ خشکیدۀ میوه‎جات(بالاخص زردآلو) اطلاق می‎شود. البته معنای نان خشک/نوعی نان در منابع و  متون تاریخی فارسی هم به کرّات مشاهده می‌شود.

25.  قبرقه(qabarqe):"دنده‎های پهلوی انسان و حیوانات"(ص104). تحلیل کلمه را در جایی دیگر آورده‌ام.

26.  قورمه(qorme):"قرمه"(ص105). بالاخص در ترکیب قرمه سبزی، در فارسی رواج تامّ داشته و در عداد "غذاهای ملّی ایرانی" درآمده است. تحلیل کلمه را-که شفاف نیز تلقی می‎شود- در مطالب سابق آورده‎ام.

27.  قوروت:"کشک"(ص105). اتیمولوژی شفاف کلمه را قبلاً ذکر کرده‌ام. در ترکیب قره‌قروت فارسی و به صورت منفرد در لهجات محلّی مشاهده می‌شود.

28.  قیل:"سرگین الاغ ماده"(ص106). فرم کلمه عجیب است. آیا در ضبط آن اشتباهی رخ داده(قیل به جای قیغ که در لهجات خراسان هم مشاهده می‌شود)؟ یا قیل خود تحول معنایی یافته است؟ زیرا می‌دانیم که قیل به معنی موی زبر و زائد بدن بوده است. نیاز به چک کردن دارد.

29.  قیماق(qeimaq):"سرشیر"(ص106). از کلمات شایع در لهجات فارسی و من جمله تهرانی است که قبلاً تحلیلش آمده است.


[1]  پویا شهریاری راد، بررسی گویش مشهدی، تهران: کتابدار، 1395.

[2]  تقی بینش، "لهجۀ مشهدی"، در نامۀ مینوی، به اهتمام: حبیب یغمایی، ایرج افشار، تهران: 1350. ص70.

[3]  منبع فوق، ص66.

[4]  منبع فوق، ص67.

]]>
الفاظ ترکی در لهجۀ مشهدی-1 2017-12-09T18:16:47+01:00 2017-12-09T18:16:47+01:00 tag:http://qopuntular.mihanblog.com/post/425 محمد اردم لهجۀ فارسی مشهدی، نظیر اغلب لهجات محلّی، تحت تأثیر فارسی تهرانی و رسانه‌ها قرار گرفته و به مرور خصوصیات ممیزۀ(characteristics) خویش را از دست می‌دهد. با این حال هنوز هم عناصری محلّی و دخیل از ترکی در آن هست که بعضی از آنها در فارسی تهرانی/استاندارد نیست. در این مطلب برمبنای تحقیق پویا شهریاری‌راد[1]، الفاظ ترکی لهجۀ مزبور تحلیل خواهد شد. در ضبط تلفظ‌ها اساس کار، رویۀ مؤلف خواهد بود، گرچه در یکی دو حرف تصرف خواهد شد و مثلاً به جای j از y &nbsp;استفاده خواهد شد. 1.&nbsp;&nbsp;&nbsp; لهجۀ فارسی مشهدی، نظیر اغلب لهجات محلّی، تحت تأثیر فارسی تهرانی و رسانه‌ها قرار گرفته و به مرور خصوصیات ممیزۀ(characteristics) خویش را از دست می‌دهد. با این حال هنوز هم عناصری محلّی و دخیل از ترکی در آن هست که بعضی از آنها در فارسی تهرانی/استاندارد نیست. در این مطلب برمبنای تحقیق پویا شهریاری‌راد[1]، الفاظ ترکی لهجۀ مزبور تحلیل خواهد شد. در ضبط تلفظ‌ها اساس کار، رویۀ مؤلف خواهد بود، گرچه در یکی دو حرف تصرف خواهد شد و مثلاً به جای j از y  استفاده خواهد شد.

1.      آغل(ağol):"لانۀ پرندگان"(ص74). قدری تحول معنایی دیده می‌شود. آغل در فارسی و ترکی به معنی "طویله" بوده است.

2.      اچه(aççe):"چوبی که برای جلوگیری از شکستن شاخه‌های سنگین و یا نگه داشتن آنها زیرشان قرار می‌دهند"(ص76). قبلاً  از هاچا و اتیمولوژی آن  بحث شده است.

3.       ارخَلِق(arxaleq):"جلیقه، کُت". در فارسی تهرانی هم رواج داشته ولی روبه فراموشی است. اتیمولوژی شفافی دارد و به نظرم هنوز معادل خوبی برای پالتو یا شنل است.

4.      اروس(orus):"روس"(ص75). اسم خاص/اتنونیم است. اما در زبان‌های ترکی است که کلمه نمی‌تواند ابتداء به ر/r باشد و لذا باید از یک لهجۀ ترکی وارد مشهدی شده باشد.

5.      امبا(omba):"نفهم و عامی"(ص76). در اصل ترکی به معنی "استخوان درشت لگن، قاپ درشت" بوده و مجازاً به افراد قوی‌هیکل و "نرّه ‎غول و لندهور" هم اطلاق می‌شود و رابطۀ سمانتیک آنها واضح است. در ترکی واریانت اونبا(onba) هم وجود دارد.

6.       ایاز(ayaz):"شبنم، ژاله، مکانی سرد که در گذشته کاربرد یخچال و فریزر داشت"(ص77). از آیاس>آیاز ترکی که قبلاً تحلیل شده است.

7.      الیجه(alice):"نوعی پارچۀ نخی که ترکمن‌ها و کردها می‌بافند"(ص77). کلمه در منابع قدیمی‌تر فارسی هم وجود داشته است. شکل ترکی آن آلاجا/آلجه بوده و معانی و اصلی‌اش "رنگارنگ، ملّون".

8.      الیش(aliş):"+کردن=عوض کردن"(ص77). کلمه را در بحث از فارسی اسفرایین، تحلیل کردیم.

9.      بیقوش(biqoş):"جغد"(ص81). کلمه به مناسبت‌های مختلف مورد بررسی قرار گرفته و از کلمات ترکی رایج در بسیاری از لهجات محلّی ایران است. این لفظ را تقی بینش[2] هم آورده البته با املای بیغوش و تلفّظ beyghush.

10.  پُخ(pox):"قی چشم"(ص82). کلمه فرم ترکی آذرربایجانی دارد. البته در فارسی تهرانی هم- بیشتر در معنای مجازی-به کار می‌رود. کاشغری اشاره می‌کند که بوق(boq) به "کپک سبز نان" اطلاق می‌شود و اوغوزان آن را معادل غایط می‎گیرند.

11.  تُلُم(tolom):"مشک ماست‎زنی"(ص85). در مطالب مختلف تحلیل شده است. حضور تلم/تولوم در لهجات فارسی خراسانی و ترکی آسیای مرکزی، منشأ یونانی مطروحه برای آن را منتفی می‎سازد.

12.   چاغ کردن:"درست کردن"(ص89). این معنی مؤید تحلیلی است که چاغ را کامل و مرتب کردن و مجازاً سالم می‌داند و قبلاً از آن بحث شده است.

13.  چَپو(çapow):"چپاول و غارت"(ص89). طبعاً از فعل چاپماق(>چاپیدن، غارتیدن) مشتق شده است. اما آیا با پسوند –AGU و لذا اصلش *çapağu بوده است یا آنکه از ترکی شرقی اخذ شده. این فرم در آذربایجان و فارسی تهرانی هم هست.

14.  خان باجی: خواهذ بزرگتر خانواده(ص92). اشتقاقش شفاف است.

15.  دیزه: خاله(ص96). دایزه/دیزه(dayza) و..به معنی خاله قبلاً هم مورد بحث قرار گرفته است. تقی بینش هم از آن یاد کرده است[3].

16.  دیشلمه: چای قند پهلو(ص96). در فارسی تهرانی هم شایع است. به نظر می‌رسد اشتقاقش بدیهی بوده و از فعل دیشلمک(گاز زدن/گرفتن) باشد. احتمالاً مراد حرارت چای بوده و دمایی که در آن چای زبان‌گز بوده است.

17.  ساچ: "طرّۀ مو"(ص98). ساچ در ترکی گیسو/زلف است و در اینجا شاهد معنایی تخصیص یافته از آنیم. ممکن است با ساچماق "افشاندن، نثار کردن، به اهتزاز درآمدن در باد" مرتبط باشد. بالاخص که ممکن است در ابتدا، مراد طرّه و گیسوان روی پیشانی بوده است. به ساچاق "منگوله، شرابه" توجه کنید که مشتق از ساچ می‌باشند.

18.  ساچمه پلو: "پلویی که خوب پخته نباشد"(ص98). تعبیر در فارسی تهرانی هم شایع است. تحلیل ساچمه را در بحث از "لغات عثمانی در فارسی" آورده‌ام.

19.  سارُق(saroq):"بقچه"(ص98). از فعل ساروماق>ساریماق "پیچیدن، بانداژ کردن و." مشتق شده است. در ترکی ساریق به معنی دستار است و آن را به معنی "عمامه" هم از معمرین شنیده‌ام. باری نسبت دستار و بقچه واضح است.

20.    سگرمه(segorme):"چین پیشانی"(ص99). قبلاً تحلیل شده و در فارسی تهرانی هم رواج دارد.

21.  شُله:"نوعی آش"(ص102). در فارسی تهران بیشتر در ترکیب شله زرد، رواج دارد. منشأ کلمه مغولی است(شیلن/شؤلن/ شیله/شؤله=ضیافت) ولی ممکن است از طریق ترکی وارد لهجۀ مشهدی و سایر لهجات محلّی(البته با معانی متنوع) شده باشد.

22.  شیشک: "گوسفند نر یک ساله"(ص102). قبلاً تحلیل شده است. رواج کلمه در لهجات فارسی و فارسی استاندارد جالب توجه است.

23.  غرغشم(qorqoşom):"[+ بستن]رویۀ نازک یخ روی آب بسته شدن، طبقۀ نازک روی شیر پدید آمدن" (ص103). کلمه تیپیک ترکی اوغوزی است. اما ربط معنای اصلی آن یعنی سرب با این معنی، برایم واضح نیست. تحلیل احتمالی آن را در مقامی دیگر آورده‌ام.

24.  قاق:"نان خشک، کنایه از آدم لاغر"(ص104). کلمه در فارسی افغانستان هم بسیار شایع است. در آذربایجان بیشتر به برگۀ خشکیدۀ میوه‎جات(بالاخص زردآلو) اطلاق می‎شود. البته معنای نان خشک/نوعی نان در منابع و  متون تاریخی فارسی هم به کرّات مشاهده می‌شود.

25.  قبرقه(qabarqe):"دنده‎های پهلوی انسان و حیوانات"(ص104). تحلیل کلمه را در جایی دیگر آورده‌ام.

26.  قورمه(qorme):"قرمه"(ص105). بالاخص در ترکیب قرمه سبزی، در فارسی رواج تامّ داشته و در عداد "غذاهای ملّی ایرانی" درآمده است. تحلیل کلمه را-که شفاف نیز تلقی می‎شود- در مطالب سابق آورده‎ام.

27.  قوروت:"کشک"(ص105). اتیمولوژی شفاف کلمه را قبلاً ذکر کرده‌ام. در ترکیب قره‌قروت فارسی و به صورت منفرد در لهجات محلّی مشاهده می‌شود.

28.  قیل:"سرگین الاغ ماده"(ص106). فرم کلمه عجیب است. آیا در ضبط آن اشتباهی رخ داده(قیل به جای قیغ که در لهجات خراسان هم مشاهده می‌شود)؟ یا قیل خود تحول معنایی یافته است؟ زیرا می‌دانیم که قیل به معنی موی زبر و زائد بدن بوده است. نیاز به چک کردن دارد.

29.  قیماق(qeimaq):"سرشیر"(ص106). از کلمات شایع در لهجات فارسی و من جمله تهرانی است که قبلاً تحلیلش آمده است.

30.  کُتل(kotal):"تپۀ بزرگ"(ص107). اصل کلمه مغولی بوده و سابقاً با تفضیل بیشتر از آن و واریانتهایش بحث شده است. احتمالاً از طریق ترکی دخیل شده است.

31.  کماج:"نوعی نان کلفت که با آرد نخود و روغن آمیخته شده باشد"(ص109). کماج در اغلب نقاط ایران با اشکال مختلف تهیه شده و در بعضی نواحی نظیر همدان، جزء سوغاتی‌ها محسوب می‌شود، سابقه‌یی دیرینه دارد و در مطلبی که راجع به قشون امیر تیمور در دشت قپچاق نوشته شده، تحلیل آن آمده است.


[1]  پویا شهریاری راد، بررسی گویش مشهدی، تهران: کتابدار، 1395.

[2]  تقی بینش، "لهجۀ مشهدی"، در نامۀ مینوی، به اهتمام: حبیب یغمایی، ایرج افشار، تهران: 1350. ص70.

[3]  منبع فوق، ص66.

[4]  منبع فوق، ص67.

]]>
ترکیجات ثقه‎الاسلام-2 2017-12-01T18:03:30+01:00 2017-12-01T18:03:30+01:00 tag:http://qopuntular.mihanblog.com/post/422 محمد اردم 28.&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; اغورچی(oğurçı):"دزد، سارق". فرم عامیانۀ اوغورو(oğuru) است که پسوند زایدی هم دارد. زیرا اوغورو به تنهایی معنای فاعلی دارد و پسوند جدید اضافی است:"برای ورزقان اغورچی لازم است" (ص183). 29.&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; موزیکانچی: در فارسی قاجاری رواج کامل داشته و در جایی دیگر تحلیل شده است:"در تبریز بچه‎های کوشکل(کذا. ظاهراً خوشگل) را برده موزیکانچی نمود"(ص192). 30.&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; دؤگه دؤگه(döge döge):"کتک‌زنان، تؤام با ضرب و شتم". ثقه‎ا 28.      اغورچی(oğurçı):"دزد، سارق". فرم عامیانۀ اوغورو(oğuru) است که پسوند زایدی هم دارد. زیرا اوغورو به تنهایی معنای فاعلی دارد و پسوند جدید اضافی است:"برای ورزقان اغورچی لازم است" (ص183).

29.      موزیکانچی: در فارسی قاجاری رواج کامل داشته و در جایی دیگر تحلیل شده است:"در تبریز بچه‎های کوشکل(کذا. ظاهراً خوشگل) را برده موزیکانچی نمود"(ص192).

30.      دؤگه دؤگه(döge döge):"کتک‌زنان، تؤام با ضرب و شتم". ثقه‎الاسلام آن را به اشتباه ترجمه کرده است:"گفتم از شاهزاده دؤگه دؤگه زدن زدن(کذا) می‌گیرم"(ص 248). دؤگه دؤگه قید مشتق از فعل دؤگمگ>دؤیمک است.

31.      خورّامیش(xorramış):معنای آن کاملاً واضح نیست:"این عبارت سوء تاثیری در انجمن کرده و بعضی‌ها خورامیش کرده شده باشند"(ص47). ظاهراً مراد رنجیدگی و دلخور شدگی است. نزدیک به این معنا در آناتولی خیرلاماق(hırlamak) است که معنای "غُرغُر کردن، ژکیدن" دارد.

جملات، اَمثال و اصطلاحات

1.      شعارهایی از زبان هواداران مشروطیت:"به ذکرِ یاشون(کذا. صحیح: یاشاسون) مشروطه!، کور اولسون استبداد!، پست و نابود اولسون مستبد!" رطب اللسان بودند"(ص139). عبارت آخر، اگر تصرف علمایی نباشد، انعکاس فارسی‌مآبی محافل مشروطه‌چیان در تبریز آن دوره است.

2.      بیتی هزل‌گونه که شاعرش اسم عجیبی دارد:"اردبیل است مصداق شعر ترکی[که] سید هاجی(کذا) کهنه‌شهری می‌گوید: ایشیتمیشم باجی‎سی دم ویریر فسونگر اولوب/آچوب دارغاجغون(کذا. ظاهراً: داغارجغون) آغزین دییر ایلان گلسون"(ص227).

3.      ضرب‎المثلی که قبلاً هم واریانتی از آن را مورد بحث قرار دادیم:"گچی جان هاین‌دادی قصاب [اوندا(ن)] پی آختاریر"(ص181). معادل سرراست و شایعی برای آن در فارسی به یاد ندارم.

4.      ترجمۀ تحت‎اللفظی ضرب‌المثلی ترکی:"بعد از این مقدمۀ نوز و پریم فرنگی باز تخم مرغ می‌برند" (ص9). بی‌شک "بار تخم مرغ" صحیح است که کپی از  یومورتا یوکو آپارماق(=دست به عصا راه رفتن، محتاط شدن/بودن به سبب ترس و نگرانی) ترکی است.

5.      جمله‎یی ترکی که مصحح به اشتباه ترجمه کرده است:"بز کافر اولمروق، بزیندن(کذا) چخروق" که شکل استاندارد آن چنین خواهد بود: "بیز کافر اولموروق، بیز دیندن چیخیریق" و معنایش "ما کافر نمی‎شویم، از ما دست بردارید!"(ص13) نخواهد بود. آیا در این عبارت طنزی هست؟ یا آن که کلمۀ آخر در اصل چخمروق بوده و مراد از کلّ عبارت القای بیدینی و خروج از دین مشروطه‌خواهان بوده است؟ این محتمل‌تر است.

6.       تعبیر "ایو بیزیم، سؤز بیزیم"(ص328) در جایی دیگر به صورت "ایو بیزیم، تبریزیم" قرائت شده و در حاشیه "خانه از آن ما، تبریز هم" معنا شده است(ص103). احتمالاً قرائت اخیر صحیح نباشد و مراد "خانۀ ما و حق سخن با ماست" باشد.

7.      اشاره‎یی به محتوای یک ضرب‎المثل ترکی :"همان مثل معروف است که در ترکی داریم، سفرۀ باز شده و نشده"(ص357). مراد ضرب‌المثل "آچیلان سوفرانین مین عیبی وار، آچیلمایان سوفرانین بیر عیبی" است.

8.      اصطلاح اوزدن ایراق(=دور از حضور، گلاب به روتان) به اشتباه قرائت و ترجمه شده است:"مرا که اوزدن ازاق در وطن هستم"(ص375). باید شکل صحیح اوزدن اراق باشد و معنای آن "از خود بیگانه‌ام" نیست.

9.       جمله‌یی را به دلیل از دست رفتن لطف کلام به زبان اصلی آورده:"کاظم جهنمی یادوا سال گولمه!" (ص85).

10.  عبارت " سبحان الله! نه دیماق اولسون" به شکل "چه دماغی داشته باشم؟" ترجمه شده(ص301) که احتمالاً ناصحیح است. زیرا معادل[یکی از معانی] دماغ فارسی، در ترکی داماق می‌شود و نه دیماق و بعید است دماغ عربی به آن شکل درآمده باشد. احتمال دارد نه دئمک اولسون(=چه معنایی دارد؟، قابلی ندارد.) به لهجۀ تبریزی باشد.

عثمانیجات

الفاظ عثمانی این متن را در سری مقالات لغات عثمانیه در فارسی، آورده‌ام. لذا این قسمت به اجمال برگزار خواهد شد.

1.      فانتون(کذا): بدیهی است که شکل صحیح فایتون است:"دیروز ..حاضر شده فانتون کرایه هم حاضر کرده و می‌خواسته‌اند، بروند."(ص126).

2.      نام یالی در این عبارت"تازه سلطان عثمانی یالی مقوم(کذا) به پنج هزار لیره به او داده است"(ص101)، معلومم نشد.

3.      فونوغراف:"گرامافون". "مانند فونوغراف می‎گوید و نمی‌فهمد"(ص90).

4.      آبلوقه:"محاصره، بلوکه". "مردم آنجا آبلوقه کرده‌اند"(ص92).

5.      آقتور:"آکتور". در عبارت "آقتور این تیاتر یقیناً اوست"(ص94).

6.       مانوره(manevra):"مانور". در چند موضع هست من جمله "گارد دو منسیپال دسته دسته آمده، مانوره کرده، دعا نموده، مراجعت می‌کردند"(ص139).

7.      ضرب‌المثلی عثمانی به لهجۀ تبریز مبدّل شده است:"عثمانیها مثلی دارند، می‌گویند:هر زادی قتده‌سن (= قاتلاسان)، قیصالی(=قیسالیر)، سؤزی قتده‌سن، اوزانی(=اوزانیر)"(ص330).      

]]>
ترکیجات ثقه‎الاسلام-1 2017-12-01T18:02:12+01:00 2017-12-01T18:02:12+01:00 tag:http://qopuntular.mihanblog.com/post/421 محمد اردم ترکیجات ثقه‎الاسلام&nbsp; ثقه‎الاسلام تبریزی که به واسطۀ شهادت دراماتیکش به دست روسهای هوادار استبداد، از مظلومین و قربانیان انقلاب مشروطه محسوب می‎شود، در جای خود متفکر و محقق هوشمند و حائز اهمیتی بوده و آراء سیاسی و اجتماعی‌اش باید در مقامی مناسب تحلیل و تبیین شود. در این مختصر به روال کار وبلاگ، از مباحث فیلولوژیک آثار وی-آن هم محدود به نامه‎های ایشان به مستشارالدوله- سخن خواهد بود. مستشارالدوله از نمایندگان آذربایجان در مجلس اوّل بود و نامه‌های ثقه‌الاسلام، خطاب به وی را ایرج ا ترکیجات ثقه‎الاسلام

  ثقه‎الاسلام تبریزی که به واسطۀ شهادت دراماتیکش به دست روسهای هوادار استبداد، از مظلومین و قربانیان انقلاب مشروطه محسوب می‎شود، در جای خود متفکر و محقق هوشمند و حائز اهمیتی بوده و آراء سیاسی و اجتماعی‌اش باید در مقامی مناسب تحلیل و تبیین شود. در این مختصر به روال کار وبلاگ، از مباحث فیلولوژیک آثار وی-آن هم محدود به نامه‎های ایشان به مستشارالدوله- سخن خواهد بود. مستشارالدوله از نمایندگان آذربایجان در مجلس اوّل بود و نامه‌های ثقه‌الاسلام، خطاب به وی را ایرج افشار منتشر کرده است[i]. از آنجا که در این مجموعه با اصطلاحات و کلمات ترکی(که احیاناً معادل‌های فارسی به حد کافی رسایی برایشان نیافته و یا آنها را صمیمانه ندانسته) و تعبیرات و امثال ترکی(که در هر زبانی اغلب منحصر به فرد است) مواجه می‌شویم. ابتدا می‌کنیم به الفاظ ترکی؛

1.      چاخان-پاخان:"دروغ و دغل". در عبارت "همه به چاخان پاخان می‎ماند"(ص5). اصطلاح در فارسی عامیانۀ تهرانی هم رواج دارد. از فعل ترکی چاخماق(=زدن، کوبیدن، مالیدن، چخماق زدن) مشتق شده است. در ترکی محاورۀ استانبول چاقما(çakma) به معنی "جعلی، تقلبی" است.

2.      گورال(göral):"نوعی مالیات سر خرمن". قبلاً از آن علی التفصیل بحث شده است:"خرج تعدیل کمتر از خرج گورال نیست"(ص45).

3.      اولدورم اولدورم(öldürrem öldürrem):"می‌کشم! می‎کشم!". شکل عامیانۀ اؤلدوررم (öldürerem) یا اؤلدورورم(öldürürem) است که ظاهراً در مقام نقل اصل کلام آمده است: "اولدوررم، اولدوررم میگفتند"(ص39).

4.      آردل(ardıl):"آردال". از این کلمه در مقامی دیگر مفصلاً بحث شده و اتیمولوژی‌اش آمده است. در اینجا اشاره به شغل آردل است که تقریباً معادل فراش بوده است:"برادری مهدی بگ، عزیزخان، که آردل است"(ص73).

5.      سورگون(sürgün):"تبعیدی، تبعید". سورگون در منابع قاجاری هم مشاهده می‌شود. اما عجیب آن که مصحح آن را سوزگون خوانده و استنطاق معنی کرده است. احتمالاً با راهنمایی ترکی‌دانان وگرنه خود تسلطی بر ترکی نداشت. ظاهراً کلمه سؤزگون(sözgün) تصور شده که چنین در ترکی نیست و با توجه به قواعد ترکی ساخت چنین کلمه یی هم غیرممکن است:"در بادکوبه بیست و چهار نفر را سوزگون(کذا) کرده‌اند" (ص72).سورگون از فعل سورمک(=راندن، تبعید کردن) مشتق شده است.

6.       اولماز(olmaz):"نمی‌شود!، ممکن نیست!". این کلمه در سایر آثار قلمی ثقه‎الاسلام هم آمده و اشاره به نقل عین کلام افراد دارد:"عبدالعلی به اوطاق آمده، بنا گذاشت به اولماز! اولماز! گفتن"(ص75).

7.      قره رعیت:"عامۀ مردم، رعیت بی‌زمین". قارا/قره در ترکی به معنی "عامۀ مردم، سواد مردم، رعیت[فاقد زمین در مقابل اربابان]" است. نمی‌دانم تعبیر قره رعیت واقعاً وجود داشته یا ثقه‎الاسلام آن را از ترکیب فارسی و ترکی ایجاد کرده است:"جمعی قره رعیت و عجزه دور و بر محمدقلی را گرفتند"(ص79).

8.      چو(çov):"شایعه، چو". از چاو در ترکی قدیم به معنی "شهرت، صیت" متحول شده است. در لهجات فارسی و ترکی به معنی "شایعه، شهرت بلااصل" رواج دارد:"اگرچه خیلی چو انداخته بودند"(ص85).

9.      سوغولمه(soğulma):"سقلمه". آذربایجان بیشتر دورتمه رواج دارد. ولی سقلمۀ فارسی هم مشخصاً از این کلمه است. از سوقولماق/سوخولماق(=فرو شدن، وارد آمدن، فرو رفتن) مشتق شده است:" بالاخره خلقم تنگ  شده، به یکی سوغولمه زدم"(ص122).

10.  کوک(kök):"ناراحت، آزرده خاطر". در ترکی کؤکلمک(kökelmek) در اصل معنای چاق شدن دارد و مجازاً به معنی "در باطن مملو از گفتنی‌ها و اعتراض شدن" است. در اینجا مراد معنای مجازی تعبیر است:"من کوک شدم"(ص134 و مکرراً).

11.  سوتول(sütül):"بوته‎های نارس گندم که در آتش پخته شوند". این اصطلاح را در اسکی خرمنلر بررسی کرده‌ام. در اینجا تعبیر محلّی است که ترجمۀ فارسی‌اش سهل نبوده است:"وضع دهاتیان را مطلع هستید، سوتول کرده یا باشاق نموده یا پیش‌خورد کرده، میبرند"(ص169).

12.  باشاق(başaq):"سنبل". در محاورۀ ترکی، بیشتر با شین مشدّد رایج است و شاهدش در ‎مدخل سابق گذشت. کلمه را در اسکی خرمنلر تحلیل کرده‌ام.

13.  اتالق(atalıq):"در منابع کلاسیک فارسی به معنی "مشاور، لـله، مربی" بوده و اتیمولوژی شفافی دارد. در زبانِ اردو هنوز این معنا حفظ شده است. در متن ما ظاهراً اشاره به ساختمانهای دولتی محل سکونت آتالیق‌ها در گذشته دارد:"کربلایی محمد که از دم رودخانۀ جلوی حیاط‌های اتالق می‎رفته" (ص177).

14.  چورک(çörek):"نان". در متون کلاسیک فارسی شواهدی دارد. باز هم در مقام نقل زبان روزمرۀ مردم آمده آن هم با لحن طنزآمیز:"عوام‌الناس هم به جوش و خروش آمده "النان، النان"، "الچورک، الچورک" می‌گویند"(ص169).

15.  باسدیق(basdıq):"باسلق، شیرینی معروف"(ص391)0 در این متن واریانت محلّی و صحیح آمده ولی در فارسی فرم علمایی(hypercorrection) یعنی باسلق رواج دارد. از فعل باسماق(=باسدیق درست کردن، فشردن) مشتق است با پسوند –dVQ که مشتقات محدودی دارد؛ تانیدیق(=آشنا)، بیلدیک (=معلوم، آشنا)، اولمادیق[سؤز، ایش] (غیرموجود، غیرممکن، هرچه بود و نبود) و..

16.  قره‌اوغری(qaraoğuru):"دزد شبرو". تعبیر اوغرو با اینکه از ترکی قدیم معلوم است، در ترکی رسمی ترکیه وجود ندارد. به جای آن خیرسز(hırsız) موجود است که مرکب از خیر(عربی) و پسوند نفی است. به نظر می‌رسد که اوغرو(oğuru) در نزد عامّه با اوغور(=بخت، شانس، خیر) خلط شده وتعبیر خیرسیز در نفی شگون و خیر سرقت ابداع شده است:"هر روز به رسم قره اوغری تاخت به سمت قره‌داغ" (ص392).

17.  یارش(yarış):"مسابقه، رقابت". در عبارتِ "کم کم کار به روزنامه‌ها می‌رسد و روزنامه یارشی به میان می‌آید"(ص330). یاریش باید از فعل یاریماق<یارماق مشتق شده باشد.

18.  قاندیرماق(qandırmaq):"فهماندن، حالی کردن". عین فعل در متن نیست بلکه شکل صرف شدۀ مصدر جعلی آن در فارسی مذکور است:"میرزا محمدعلی خان می‌رود و می‌قاندراند"(ص335). به نظر می‎رسد ثقه‎الاسلام بار معنایی فعل را در فارسی قابل انتقال نیافته است.

19.  آیاق آچما(ayaq açma):"پاگشا (رسم معروف)". در عبارت "بنده گفتم: هیچکدام نیست، آیاق آچما است"(ص341).

20.  تکانچی: ظاهراً مراد tükançı است به معنی "دکاندار، مغازه‌دار". در عبارت "این مهدی بگ، رئیس و آمرشان بوده، جمعی تکانچی داشت"(ص57). جالب آن که شکل علماییتر دکانچی نیامده است.

21.  اؤلکن(ölken):"طناب ریسمان ضخیمی که با آن پالان را می‎بندند". در عبارتی طنز و تلخ آمده است:"رشته‎ای در گردنم افکنده دوست یا به اختلاف نُسخ اولکنی و یا سیخکی(کذا)"(ص103). شکل مزبور باید محلّی باشد. در ترکی، فرم استاندارد اؤرکن وجود دارد که تحلیلش را در اسکی خرمنلر آوردم.

22.  سیجیم(sicim):"طناب، ریسمان تابیده". در عبارت منقول در مدخل قبلی باید سیخکی را سیجیمی/ سیجمی خواند. زیرا سیخک را نمی‌توان در گردن انداخت و با سیاق متن هم ربطی ندارد. از سیجیم در اسکی خرمنلر بحث شده است.

23.  بیق آلتی(bığ altı):"زیر سبیلی، زیز-زیرکی". در زبان روزمره فرم بیغ(bığ) شایع است. ممکن است در کتابت به فرم عثمانی(بیق/بییق) هم توجه داشته باشد. قرائن و شواهد فراوانی از آشنایی وی با ترکی عثمانی وجود دارد و در ادامه هم خواهد آمد:"بیق آلتی می‌خندد"(ص329). فرم بیق در ترکی قدیم بیدیق(bıdıq) بوده و بنابراین در ترکی آذربایجان کتابت با قاف یعنی فرم بیق صحیح خواهد بود.

24.  ناقا:"نهنگ[بزرگ]". در ترکی آذربایجان بیشتر تلفظ ناققا(naqqa) وجود دارد. ظاهراً در متون متقدم معنای تمساح هم داشته. در آذربایجان، زمانی که رعد و برق در افق و ماورای کوهها مشاهده می‌شود، می‎گویند: "ناققا بالیق الله‌دان سو/یاغیش ایستییر". ناقا باید مأخوذ از naga در هندی/سانسکریت باشد که در اصل به مار[غول‌پیکر] و خدایانی که در کالبد خزندگان عظیم‎الجثه متجلّی می‌شوند، اطلاق می‌شده است. ناقا باید یادگاری از دورۀ حضور اوغوزان در ماوراءالنهر باشد.در عبارت "کارشان ار نهنگی گذشته و به قول خودمان ناقا شده‌اند"(ص309).

25.    یازیق(yazıq):"بدبخت، بیچاره". یازوق در ترکی قدیم به معنی "گناه" بوده و از یازماق(=مرتکب گناه شده، اشتباه کردن) مشتق شده است. این معنا هنوز در اصطلاحات ترکی استانبولی محفوظ است. تحول معنایی کلمه جالب توجه است؛ انسان گنهکار، بدبخت و شقی هم محسوب می‎شود.در عبارت "یازیق است"(ص301).

26.  آچماروخ(açmarux):"باز نمی‌کنیم!" نمونۀ تیپیک لهجۀ تبریز است. در لهجۀ استاندارد، آچماریق است. در متن ظاهراً انعکاسی اظهارات شفاهی است:"بدون اغراق سر صادق نام گورکن و سقا و حمال و دوغ‌فروش فریاد می‎زنند: آچماروخ!"(ص80). در ابتدای عبارت اضطرابی هست.

27.  جرت‌قوز(cırtqoz):"فضول، اشکال‌تراش، ایرادگیر". از اصطلاحات عامیانه است و حالت expressive دارد. در آناتولی بیشتر به صورت جیرتیق(cırtıq) مشاهده می‌شود. یک پسوند ـز در آناتولی و در کلمات expressive هست مثل جادالوز(cadaloz) "عفریته" و یا شاشقالوز(şaşqaloz) "گیج و گول" ..بعید نیست که در اینجا هم، همان پسوند حضور داشته باشد. در عبارت "خیلی جر‌ت‎قوز است" (ص147).



[i]  نامه‌های تبریز از ثقه‌الاسلام به مستشارالدوله (در روزگار مشروطیت)، به‌اهتمام: ایرج افشار، تهران: نشر و پژوهش فرزان روز، 1375.

]]>
آنادیل‎دن درلمه‌لر-24 2017-11-27T10:33:44+01:00 2017-11-27T10:33:44+01:00 tag:http://qopuntular.mihanblog.com/post/418 محمد اردم 1.&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; لیغلاماق(lığlamaq):"پالچیق اولماق، تورپاغین ایسلاناراق زیغ حالینا گلمه‎سی". باشقا زادلار اوچون ده سؤیله‎نیر: "چؤرک شوربادا ایسلانیب لیغلادی". سؤزجوک چوخ فرقلی بیچیم‎لرله آنادولو آغیزلاریندا و آذربایجان‌دا گؤرونن "لیغ"(lığ)دان گلیر. لیغ ایسه "چامور، پالچیق، سئل-سویون گتیردییی چامور، بیریکینتی" دئمک دیر. توقات‌دا لیغیرت(lığırt)، بایبورت و سیواس‌دا لیغ، باشقا یئرلرده لیغا(lığa)، لیغلاق(lığlak)، بیتلیس‌ده لیخچور(lıxçor) "کیرلی، کیفیر"، لیژ(lıj) و..واردیر. آ 1.      لیغلاماق(lığlamaq):"پالچیق اولماق، تورپاغین ایسلاناراق زیغ حالینا گلمه‎سی". باشقا زادلار اوچون ده سؤیله‎نیر: "چؤرک شوربادا ایسلانیب لیغلادی". سؤزجوک چوخ فرقلی بیچیم‎لرله آنادولو آغیزلاریندا و آذربایجان‌دا گؤرونن "لیغ"(lığ)دان گلیر. لیغ ایسه "چامور، پالچیق، سئل-سویون گتیردییی چامور، بیریکینتی" دئمک دیر. توقات‌دا لیغیرت(lığırt)، بایبورت و سیواس‌دا لیغ، باشقا یئرلرده لیغا(lığa)، لیغلاق(lığlak)، بیتلیس‌ده لیخچور(lıxçor) "کیرلی، کیفیر"، لیژ(lıj) و..واردیر. آذربایجان‌دا  بو سؤزون بیر ده‌ییشگه‎سی اولان لیل(lil) "چامورلو سو" دئمک‎دیر. آیریجا لئژ(léj) و لئژلنمک(léjlenmek) بیچیمی‎نی ده ائشیتمیشم، لیغلاماق معناسیندا.  بو سؤزجوک‌لرین هامیسی ارمنیجه‌دن آلینج ساییلیر و ارمنیجه‌ده لیچ(liç)، لئل(lel)، لیژ(liž) کیمی سؤیله‌ییش‌لری واردیر(دانکوف، 202.ماده، 54. ص). او زامان لیل‎لنمک(lillenmek) "سویون بولانماسی، چامورلانماسی" دا بو سؤزجوک‎دن قایناقلانمیش. بعض‎دن لیلیغ(lılığ) "بورون سویو، فیرتیق" سؤزجویونون ده بونلارلا ایلگی‎لی اولابیله‌جه‌یی گلیر عقلیمه. آنجاق ارزروم آغزیندا "یئترینجه پیشمه‎میش یومورتا(عسلی-رافادان)" معناسیندا گؤرولن لیلیغ کلمه‎سی‎نی بلکه "ایلیق"دان پوزولمادیر دییه دوشونورم. همدان فارسجاسی اوزرینه یازدیغیم یازی‎لاردا، بو معنادا بیر ایلیق/عیلیق اولدوغونو یازمیشدیم. آیریجا سانیرام لیغیرسک(lığırsek)"سویون و بنزری شئی‌لرین ایچینده اَپریمیش زادلار" ده بو کلمه‌لره اکلنمه‌لی دیر. غ>ل حادثه‎سی ارمنیجه‎یه مخصوص ساییلیر.

2.      خشیل(xeşil):"اون، شکر و یاغ ایله حاضیرلانان مشهور یئمک". آذربایجان‌دان علاوه، آنادولودا دا یایقین دیر. کوردلرده ده گؤرونن بو یئمک، دارتیشمالارا باعث اولموش. تیتسه‌یه گؤره، ان اسکی اؤرنک‌لرینده، خشیل، "نشاسته" دئمک‌دیر. تیتسه‌ ایلک اولاراق کلمه‌نی سوریه عربجه‎سینده‌کی "خشین"(=نشاسته)یه باغلار. اما دانکوف ارمنیجه، خاشیل(Xaşil)"قاینایان سویون سسی"دان گلدییی‎نی یازار(299.ماده، 59.ص). اؤته یان‌دان، اووه بلئزینگ، کلمه‌نی ارمنیجه خارشـ "پیشیرمک، یاندیرماق" فعلینه باغلار. آنلاشیلان کلمه‌نین ارمنیجه‌دن گلمه احتمالی داها یوکسک‌دیر.

3.      ایشگیل(işgil):"قاپی دالی‌نی سالماغا یارایان وسیله، ایکی زادی بیربیرینه باغلایان وسیله، شوبهه، قیفیل". سؤزجوک‌دن تؤره‌مه‌لر ده وار دیلیمیزده. آنادولو آغیزلاریندا، ایشگیل یانیندا، ایشکیل(işkil)ده وار و بو سؤزجوک یازی دیلینده ده گؤرونور. کلمه نین عربجه اشکال دا گلدییی و اونون "ممال" بیچیمی اولدوغو سؤیله‌نه‌بیلر. فارسجادا، اشکیل یانیندا، اشکل ده وار:"حیوانلارین آیاق‌لارینی باغلاماغا یارایان ایپ، بوخوو" دئمک دیر. سانیرام بونلار آنلام باغ‎لاری آچیق‌دیر و آرتیق آچیشدیرمایا گره‌ک یوخ.

4.      شیلگیر(şilgir):"قلبیر، ایری گؤزلو اَلَک". دانیشیق دیلینده چوخ فرقلی سؤیله‎ییش‎لری وار؛ سیلبیر (silbir)، سیلگیر(silgir)، سیلغیر(sılğır)، سیغبیر(sığbir) بیلدیک‌لریم‌دیر. کلمهنین آنادولودا و قونشو دیللرده گؤرونمه‎ییشی دقت چکیجی‌دیر. هادی به‌ی سیلگیر بیچیمی‎نی اساس آلاراق، دیل دنیزده (528.ص)، اونو سیلکمک فعلینه باغلاماغا چالیشیر. آنجاق کلمه‎نین فرقلی بیچیم‌لری بئله بیر آچیقلامانی ردّ ائدر. دوغروسو کلمه اوزرینه اوزونجا آراشدیرمام اولدو. سونوجو بو؛ کلمه موغولجادان آلینتی‎دیر. موغولجادا شیگشور(şigşüür) "الک، قلبیر" دئمک اولوب و şigş- "اله‌مک، قلبیرله‌مک"فعلیندن گلیر. آیریجا، س<ش، ش<س حادثه‌لری موغولجادا چوخ یاشانیر و بیزده‌کی ده‌ییشگه‌لری آچیقلایابیلر. کلمه‎نین دیلیمیزده چوخ اسکی اولدوغو و موغول‎لار دؤنمی‏ندن قالدیغی آچیق‌دیر. چونکو قونشو دیللرده یوخدور.

5.       اَفْدَی(efdey):"داواخاناچی، داواوئرن". اردبیل یؤره‌سیندن توپلانمیش. آنلاشیلان روسجا Apteka "داواخانا" دان گلیر. بؤلگه‌ده یاشایان‌لارین، گئچمیش‎ده روسیه ایله اولان گل-گئت‌لری چوخ اولدوغو بیلینیر. Apteka سؤزجویونه گلینجه، اسکی یونانجا Apotheke دن آلینتی‎دیر. سون ایللرده، تبریز داواخانالاری‌نین جام‌لاریندا دا سؤزجوک یایقین اولاراق گؤرونور و سببی ایسه آذربایجان جمهوریتی‎ندن گلن مریض‌لر و قوناق‌لاردیر. اوردا دا آپتئک اؤلچون(استاندارد) دیلده رواج‎دادیر.

6.       مسته‌وای(mestevay):"[داش]دؤشه‌مه". سایین نقابی‌نین یازدیغینا گؤره، خلیل دیزه کندینده واردیر. کلمه سؤیله‎ندییی کیمی روسجادان آلینتی‎دیر. روسجا Mostovo بو معنادادیر. ایسلاو دیللرینده most "کؤرپو" و بنزر معنالاری واردیر.

7.      پنجه‎ییش(penceyiş):"فطیر کیمی ال‌ده پپیشیریلن کیچیک، یومرو چؤره‌ک". بعضی بؤلگه‌لرده، پنجه‎کش بیچیمی ده وار و اساس بیچیمی قورونموشدور. سؤزجوک فارسجادا دا یایقین‌دیر و یئرلی دیللرده و آغیزلاردا (تالیشجا، گیلکجه، قزوین فارسجاسی، تاتجا و..) دا گؤرونور و بیر کولتور سؤزجویو ساییلیر. بو دیللردن بؤلگه تورکجه‌لرینه گئچدییی دوشونوله‌بیلر. فارسجا سؤزجویون، تؤره‌ییشی آچیق ساییلیر.

8.      چاینیک(çaynik):"چایدان، چایلیق". سؤزجوک، آذربایجانین قوزئی بولگه‌لرینده داها چوخ گؤرونسه‌ده، زنجان کیمی گونئی یؤره‌لرده ده وار. چاینیک'ین روسجالیغی بیلینیر و کلمه بیر چوخ تورک دیلینده ده واردیر. ایلک عونصور یعنی "چای" چین کؤکنلی اولوب، تورک دیللریندن روسجایا گئچدییی ده بیلینیر.

9.      یئلَن(yélen):"پالاز". خالخال آغزیندان توپلانمیش سؤزجوک‌لر آراسیندا وار. قاراداغ دا داها چوخ "حاشیه، قیراق" دئمک‌دیر. آنادولو آغیزلاریندا "کیلیم، خالی قیراق‌لارینداکی بَزَک" و حتی "دوزلوک یئر " معنالاری واردیر. آنلاشیلان یئلن، یئل ایله ایلگی‌لی اولاجاق‌دیر. آسیلیرکن "یئل‌ده ساورولماسی" قصد ائدیلیر سانکی. اکه گلینجه اؤنجه بحث ائتدییمیز و "اؤلنگ مینارنگ" باشلیق‌لی یازی‌دا گؤستردیییمیز اولاجاق کلمه سونو. کلمه‌نین یوزغات(آق‌داغ معدنی)داکی بیچیمی yéleŋ بو دَیَرلندیرمه‌نی تأیید ائدیر.

10.  چاقچاق(çaqçaq):"اسکی دییرمان‌لاردا داش اوستونده آتیلیب دوشن آغاج". آنادولو آغیزلاریندا "دئیینگن، دانیشقان آدام" اوچون ده چاقچاق(çakçak) آدی وئریلیر. بو دا مجازی معناسی اولمالی‌دیر سؤزجویون. کلمه‎نین چاقچاقی(çakçakı) بیچیمی‌ ده وار(آرتوین، یوسوف ائلی). کرکوک‌ده و عثمانلیجا قایناق‌لاریندا بو کلمه چاقچاقا(çakçaka) اولاراق دا گؤرونور. تیتسه‌یه گؤره عربجه جَعْجَعه "دییرمان سسی"ندن گلیر. دانکوف ارمنیجه‌دن گلدییی‌نی دوشونور. آنجاق منجه بو دیللرین تأثیری اولسادا، ارمنیجه و عربجه‌ده سس تقلیدی اولان کلمه، دیلیمیزده ده سس تقلیدی ساییلابیلر.

]]>
آنادیل‎دن درلمه‌لر-23 2017-11-23T18:38:02+01:00 2017-11-23T18:38:02+01:00 tag:http://qopuntular.mihanblog.com/post/417 محمد اردم 1.&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; زوبون(zobun):"بیر قادین گئییمی، قادین دونو، اَتَک". داها چوخ باتی آذربایجان‌دا گؤرولن سؤزجوک، دیل دنیز ده گؤرولمه‌دی. زوبون آنادولودا Zubun&nbsp; سؤیله‎ییشی ایله سون درجه یایقین ساییلیر. آیریجا زیبون(zıbun) و زیبین(zıbın) کیمی سؤیله‌ییش‎لری ده واردیر. سؤزجوک آشاغی-یوخاری بوتون بالکان لاردا و بؤلگه دیللرینده گؤرولور و حتا سیرپ‎لارین ملّی گئییم‌لریندن ساییلیر. آنلاشیلان زوبون، ایتالیانجا giabonne کلمه سیندن گلیر. بلکه آرادا یونانجانین آراجیلیغی وار. آنجاق ون 1.      زوبون(zobun):"بیر قادین گئییمی، قادین دونو، اَتَک". داها چوخ باتی آذربایجان‌دا گؤرولن سؤزجوک، دیل دنیز ده گؤرولمه‌دی. زوبون آنادولودا Zubun  سؤیله‎ییشی ایله سون درجه یایقین ساییلیر. آیریجا زیبون(zıbun) و زیبین(zıbın) کیمی سؤیله‌ییش‎لری ده واردیر. سؤزجوک آشاغی-یوخاری بوتون بالکان لاردا و بؤلگه دیللرینده گؤرولور و حتا سیرپ‎لارین ملّی گئییم‌لریندن ساییلیر. آنلاشیلان زوبون، ایتالیانجا giabonne کلمه سیندن گلیر. بلکه آرادا یونانجانین آراجیلیغی وار. آنجاق وندیکجه(یعنی ونیزجه)دن و zupon سؤیله‌ییشی‎ندن گلمه سی گوجلو احتمال‎دیر. آوروپا دیللرینده و اؤزللیک‌له فرانسیزجادا Jupe (=اَتَک، مینی‌ژوپ/قیسا اتک دن تاندیغیمیز) سؤزجوک‎ ده بوردان گلیر. آیریجا اینگیلیزجه‌ده‌کی jupon دا فرانسیزجا یولویلا بو سؤزجوک‎دن قایناقلانیر. ایتالیانجا سؤزجوک ایسه، عربجه جُبّه‎دن گلدییی بیلینیر. جُبّه تورکجه‌ده ایکی سؤیله‎ییشی ایله موجوددور؛ cübbe و cüppe. جُبّه، سامی دیللرده اورتاق بیر عنصر و کؤک اولاجاق‌دیر.

2.      زاکاس(zakas):"چالقیچی یا خاننده‎یه وئریلن ایستک، سفارش، انعام". سؤزجویو آذرشهرده ائشیتدیم. سایین هادی‎نین یازدیغی کیمی، باشقا بؤلگه‎لرده ده اولاجاق‌دیر. من ائشیتدیییم بیر ده‎ییشگه اولمالی و هادی به‌یین یازدیغی زاکاز، روسجاسینا داها یاخین‌دیر. نه ایسه روسجالیغی بیلنیر و او دیل‌ده "بویوروق، امر" دئمک‌دیر. باشقا ایسلاو دیللرینده، سؤزجویون معناسی فرقلی دیر و پولونجا(لهیستانجا)دا "یاساق، قاداغان" معناسی داشیماقدادیر.

3.      سیفتاح(siftah):"ایلک آلیش-وئریش، ایلک اله گلن پول". توکانچی‌لارین "سیفتاح قاباغیما یاخچی آدام چیخدی" کیمی دئییم‌لری وار. کلمه تورکیه تورکجه‎سینده، و یازی دیلینده بئله وار. نیشانیان عربجه استفتاحدان "باشلاماق، باشلاماق ایسته‌مک"گلدییی‎نی دوشونور و بو گؤروشه قاتیلماماق مومکون ده‎ییل. فارسجادا بونا قارشیلیق "دَشت[اوّل]" دئییلیر. یازی دیلیمیزده سیفتاه بیچیمی وارسادا منجه سیفتاح اساس آلینمالی.

4.      تامارزی(tamarzı):"چوخ ایستکلی، حسرت ایچینده اولان". سؤزجوک آذربایجان‎دان باشقا، آنادولونون شرق بؤلگه‌لرینده ده آزاراق گؤرونور؛ سیواس و بیتلیس‌ده "پرهیز/پَهریز ائتمک"، بایبورت، قارص و ایغدیردا "یوخسول، محروم" دئمک‎دیر. وان دا تامارزی(tamarzi) سؤیله‎ییشی ایله "محروم" معناسی وار. قونشو دیللردن تاتجا و بعضی قونشو فارسجالاردا دا واردیر. دهخدا سؤزلویونده، کلمه‎نی "طمع-آرزو"دان گلیشدییی‌نی یازار. رحمتلی دهخدانین کؤکن آراشدیرمالاری‌نین چوخ یول دوغرو اولمادیغی‎نی دوشونورم و یازمیشام. اما بو گؤروشو دوغرو گؤرونور. طاماه، دیلیمیزده "ایستک، اوموت، اومونج" معنالاری وار و حتا دانیشیق دیلینده "طاماهی دوشمک"(چوخ به‌یَنمک، چوخ سئومک) دئییمی ده گؤرونور. فارسجا سؤزلوک‌لرده طمع "طاماهکارلیق، دویمازلیق" کیمی معنالاری یانیندا "توقع، چشمداشت، آرزو، امید" قارشیلیقی‌لاری دا واردیر. آرزو سؤزجویونه گلینجه، آذربایجان دا داها چوخ دیلک قارشیلیغی اولاراق گؤرونسه‌ ده، یازیلی فارسجا و تورکیه تورکجه‎سینده "ایستک" معناسی دا گؤرونور. مثلا بیر رستوران خدمتچی‌سی "باشقا بیر آرزونوز وارمی؟" دییه سوروشابیلر. او زامان "طاماه آرزی"(tamaharzı) بیرلشمه‎سیندن-دیلیمیزده چوخجا گؤرولن بیر دوروم-زامان ایچینده، اورتاداکی هـ/h سس‎سیزی دوشمه‎سییله تامارزی اورتایا چیخاجاق‌دیر. تامارزی‎نین دیلیمیزه یئرلشمه‎سیندن سونرا، اونا بنزتمه یولویلا بیرده دادارزی(dadarzı) اورتایا چیخمیش. بیلدیییمه گؤره بو سؤزجوک یالنیز بیر دئییم ایچینده گئچر:تامارزیدان دا آل وئر دادارزییا!.

5.      خیزان(xizan):"عایله، چوخ آدام، کوتله". داها چوخ قوزئی لهجه‎لرینده(خوی کیمی) گؤرونور. آنادولودا چوخ یایقین‌دیر و عایله معناسیندان باشقا "یوخسول، ارینگج، قیتمیر، گؤرمه‌میش، خدمتچی" کیمی معنالار دا  قازانیب‌دیر. دانکوف'ون آراشدیرماسینا گؤره، ارمنی لهجه‎لرینده بو ایکی معنا (یوخسول، عایله) واردیر و خیزان ارمنیجه‌دن آلینتی‌دیر(61. ص). خیزان کورد لهجه لرینده ده یایقین‌دیر.

6.       آسابا(asaba):"فامیل، یار-یولداش". سؤزجوک اردبیل‌دن باشقا میانادا دا وار[1]. [فلان آدام] آسابالاری ایله گلدی". سؤزجویون اَسابه(esabe) سؤیله‎ییشی اولدوغونو دا یازمالییام. سؤزجوک آنادولو آغیزلاریندا یایقین‌دیر. عربجه "عصبه/عصابه" معنالاری آراسیندا "ایکینجی درجه‌دن عایله فردلری، جماعت، بؤلوک، کیشی عایله‌سی آدام‌لاری" معناسی دا وار. اما سانیرام، دین آدام‎لارینین دیلینده یایقین اولان "صحابه، اصحاب" کلمه‌لری‌نین ده بو آنلامین گلیشمه‌سی و دولغون‎لاشماسیندا تاثیری وار.

7.      اینگلمک(ingelmek):"آریقلاماق". سؤزجوک اردبیل آغزیندان توپلانمیش. اینچه‌لمک فعلی‌نین پوزولماسی می دییه عقله گله بیلیر. اما منجه فرقلی کؤکو وار. بیلدیییمه گؤره، اینگلمک آنادولودا یوخ. اما یئنگی>یئینی "یونگول" معناسیندا واردیر و باشقا بیر یازی دا آراشدیردیغمیز یئنجیک ده، بو کؤک‎دن گلیر. او زامان اینگلمک، اصلینده *یئنگیلمک(*Yéngilmek) "یونگوللشمک" دئمک ایمیش دییه دوشونه بیلیریک.

8.      ائودیمک(évdimek):"دؤشورمک، دئوشیرمک، بوغدا، آرپا کیمی نارین شئی‌لری بیر-بیر گؤتورمک". اردبیل ده وار. باشقا لهجه‌لریمیزده ده وار و گؤرموشم دییه دوشونورم. کلمه بو بیچیمی ایله آنادولو سؤزلوک‌لرینده یوخ. اما اوندان تؤره‌یَن ائودینمک "ائشینمک، دئشینمک" معنالاری واردیر.اسکی تورکجه‌دن بری دیلیمیزده ائودیمک(evdimek) "توپلاماق" معناسیندا واردیر. بوگون آنادولودا  ایودیمک (ivdimek) "توپلاماق، ییغماق" دئمک‌دیر (سیواس، آدانا، موغلا آغیزلاریندا). سانیرام اَوَده‌مک (evedemek) فعلیده بو فعل‎دن تؤره‌میش اولاجاق‌دیر. فعل گؤزل، کؤکلو اولدوغو اوچون یازی دیلینه قاتیلماسی اویغون‎دور.

9.      ایشقاب(işqab):"کومود، پالتارلیق، یوک یئری، بوفه". سؤزجوک فارسجا اشکاف ایله بیرلیک‎ده اله آلینمالی‌دیر و روسجادان(Şkaf) گلدییی بیلینیر. روسجادا سؤزجوک، گئرمن/ژئرمن دیللریندن گلدییی معلوم‌دور و اسکی آشاغی آلمانجادا Schap "صاندیق، کابینت، ویترین" کیمی معنالاری واریمیش. تورکجه‌میزده کلمه سونو قاب اولماسینا گلینجه، تورکجه قاب سؤزجویونه بنزدییی اوچون ده‎ییشیبدیر.

10.  آتیشقا(atışqa):"پنجره". دانیشیق دیلینده، آتوشقا و آغیشقا کیمی بیچیم‌لری ده واردیر. یئرلی فارسجالاردا دا گؤرونور. کلمه‌نین روسجا آکوشکا (okόşka)، اصلینده Okno "پنجره[یاناوی]"دان گلیر و اونون کیچیلتمه‌سی ساییلیر. آذربایجان جمهوریتی‌نده آکوشکا بیچیمی یایقین‌دیر فارسجا  سؤزلوک‌لرده (عمید، دهخدا) داها چوخ "بؤیوک پنجره، دابانسیز قاپی" دئمک‌دیر. فارسجادان گلن و دیلیمیزده یایقین اولان پنجره ایسه هیندجه‌دن گلدییی دوشونولور.

11.  آزناشماق(aznaşmaq):"اؤزونو ایتیرمک، یئریندن چیخماق". زنجان‌دان درلنمیش سؤزجوک‌لر آراسیندادیر[2]. سؤزجوک آنادولو آغیزلاریندا دا گؤرونور. "بیربیرینه گیرمک، شدّتلنمک، قیزیشماق" دئمک‌دیر. فعلیمیزین آزماق فعلینه دایاندیغی آچیق‎دیر. آنجاق ـناشماق اکی‎نین آچیقلانماسی گره‌کیر. تیتسه بونو دوشونرک، آزیشماق(azışmak) "قیزیشماق، شدّتلنمک" فعلینه باغلاماغا چالیشیر و آیریجا آرناشماق فعلینه گؤندریر. آرناشماق(arnaşmak)، آنادولودا "هؤرمک و یا توخومایا باشلاماق، ناخیش سالماغا باشلاماق" دئمک‎دیر و تیتسه‎نین  یازدیغی کیمی اسکی تورکجه‌ده *آرماق(=توخوماق، ائشمک. آرغاج و اریش ده بو فعل‌دن گلیر. باشقا بیر یازی‌دا گتیرمیشم)دان گلدییی‌نی یازار. اونا گؤره بیر ـناشماق اکی وار سانکی. آنجاق اؤرنک‌لرده فعلین کؤکو آچیق ده‌ییل‌دیر. بیر باشقا اؤرنک ده، گَرنَشمک (gerneşmek)دیر. بونون قارشیلیغی یازی دیلینده گرینمک‌دیر و گَرمَک(=چکمک، چکیب برکیتمک) فعلینه دایاندیغی سؤیله‌بیلیر. آنجاق گرینمک فعلینه ـشـ/-ş- اکی گلیرسه(بیرلیک‌ده‎لیک معناسیندا ده‎ییل، آلیشماق فعلینده اولدوغو کیمی بیر تک‎کیمسه‎لی اک اولاراق)، گرنشمک الده ائدیله‎بیلیر. نتیجه اعتباری ایله بیر دؤنوشگونلوک(انعکاسی) اکی اولاراق ن- اکی ایله گرینمک ده، گرمک دن الده ائدیلمیش‌دیر. بیر ایکی بنزر اؤرنک ده قالدی. اونلارا دا بیر گؤز آتالیم:

1.      چاخناشماق:"ازدحام اولماق، دولوپ-داشماق". آنادولوداکی چاقناشماق و چاغناشماق "دانیشماق، گؤروشمک" بلکه فرقلی دیر. بیزیم چاخناشماق شوبهه‌سیز چاقماق>چاخماق "بیربیرینه ده‎یمک" فعلینه دایانیر.

2.      خیرناشماق:"جوانلار آراسی ظارافات، بوغوشماق، گوله‎شمک". بو فعلین، آنادولودا گؤرولن "خیریشماق" (xırışmaq) فعلی "عناد ائتمک، بوغوشماق، دالاشماق" ایله ایلگی‌لی اولابیله‌جه‎یینی دوشونمه‎لییک. آنجاق آنادولودا و آذربایجان‌دا، بیلدیییمه گؤره *خیریماق و یا *خیرینماق فعلی یوخدور. البته کی خیریشماق بئله بیر فعله دایانمالیدیر. نه ایسه فعلین کؤکونده سس تقلیدی اولدوغو آچیق‎دیر.

3.      سیرناشماق(sırnaşmak): آنادولودا و تورکیه تورکجه‎سی‎نین یازی دیلینده واردیر:" دیرناق‌لا یاپیشماق، دیرناق‌لاماق، سوواشماق". نیشانیان، یئرلی آغیزلاردا سیرناق "دیرناق" سؤزجویونه دایاندیرماغا چالیشیر. اما آددان فعل قوران بیر ـشـ/ -ş- اکی تورکجه‌ده یوخ. من بیلنی تورکجه‌ده بیر سیرینماق(sırınmaq) "دایانماق، ساغلامجا تیکمک" فعلی وار. بو ایسه گؤزلجه تانیدیغیمیز سیریماق "تیکمک، بؤیوک تیکیش‌له تیکمک"دن گلدییی آچیق‌دیر. او زامان سیرناشماق، سیریماق فعلینه دایاندیریلمالی و بئله‌جه مساله‌سیز و پورچوکسوز آچیقلانیر.

4.      آیناشماق(aynaşmak):"سیرناشماق، سوواشماق، گیریشمک و.." آنادولو آغیزلاریندا وار. فعل کؤکنی آچیق ده‌ییل‌دیر منجه.

دئمک بیر ـناشماق اکی‌نین وارلیغی،- دؤنوشلولوک اکی اولان ـنـ ایله ـشـ اکی‎نین بیرلشمه‎سی‎ندن اورتایا چیخابیلن-  دوشونوله‎بیلیر.



[1]  اردبیل آغزیندان گتیردیییم سؤزجوک‎لر بو قایناق‌دان آلینمیش‎دیر: رحیم غلامی گنج‌آبادی، اردبیل یئرلی سؤزلری، ائل دیلی و ادبیاتی، 20.سایی، 1385.

[2]  ابوالفضل ملکی زنجانی، زنجان یئرلی سؤزلری، ائل دیلی و ادبیاتی، 15. سایی، 1384(یای).135.ص

]]>
تصحیحات سرابیه 2017-11-10T10:57:31+01:00 2017-11-10T10:57:31+01:00 tag:http://qopuntular.mihanblog.com/post/416 محمد اردم اسناد و احکامِ حُکّام محلّی از منابع اصلی در شناخت تواریخ محلّی و جغرافیای تاریخی و احیاناً آداب و فرهنگ نواحی هر کشوری است. لذا نشر این قبیل آثار به رفع ابهامات بسیاری کمک می‌کند. اما نشر مغلوط و مملو از اشتباه، ممکن است حتی در مواردی به سوءفهم و تولید ابهامات جدید کمک کند. احکام حکومتی و قضایی مربوط به عمادالسلطنه –که اواخر قاجاریه زمامداری منطقۀ سراب و بلوکات ثلاث و منطقۀ شقاقی را در اختیار داشت-به اهتمام نشر تاریخ ایران منتشر شده و حاوی اطلاعات ذی‌قیمتی از این قماش است[1]. اما اشکالات اسناد و احکامِ حُکّام محلّی از منابع اصلی در شناخت تواریخ محلّی و جغرافیای تاریخی و احیاناً آداب و فرهنگ نواحی هر کشوری است. لذا نشر این قبیل آثار به رفع ابهامات بسیاری کمک می‌کند. اما نشر مغلوط و مملو از اشتباه، ممکن است حتی در مواردی به سوءفهم و تولید ابهامات جدید کمک کند. احکام حکومتی و قضایی مربوط به عمادالسلطنه که اواخر قاجاریه زمامداری منطقۀ سراب و بلوکات ثلاث و منطقۀ شقاقی را در اختیار داشت-به اهتمام نشر تاریخ ایران منتشر شده و حاوی اطلاعات ذی‌قیمتی از این قماش است[1]. اما اشکالات زیادی-بالاخص در پاورقی‌های مصححین- مشاهده می‌شود. مواردی را با هم مرور می‎کنیم:

1.      مصححین سوار قراداغی را اهل قره‌داغ در نزدیکی مهاباد تصور کرده‌اند(ص17). بدیهی است سواران ناحیۀ قراجه‌داغ/ قره‌داغ شهرت و نفوذ عظیمی در عصر قاجاری داشتند.

2.      در بحث از سرخس‌کند(کذا!: ظاهراً مراد سراسکند/سراسکان است) محالِ هشترود آن نقطه را در مغرب گرمرود و دامنۀ شرقی سهند(ص44) دانسته‌اند. بدیهی است که مراد مرکز حالیۀ شهرستان هشترود است که در دهه‌های اخیر، اسم محال به اسم شهر مرکز آن هم تبدیل شده و سراسکند(محتملاً به واسطۀ معنای کند) متروک شده است. گرمرود تا جایی که می‌دانم به مناطق شرق شهرستان میانۀ فعلی و سراب حالیه اطلاق می‌شد و لذا این توضیح، ممکن است باعث گمراهی شود.

3.      دمیرچی‌لی/دمیرچی‌لو>دمیرچلو، بارها با املای اشتباه ضبط شده است. مثلاً در ص44، به صورت ومیرچلو، در ص67 به شکل میرچلو و در ایندکس(ص166) باز به همین شکل ضبط شده است.

4.      خاتون‌آبادی منسوب به روستای خاتون از توابعِ ینگجۀ سراب تلقی شده(ص68). بدیهی است که منسوب به خاتون، خاتونی خواهد بود. حداقل یک خاتون‎آباد از توابع میانه معلوم است. می‌دانیم که سراب و میانه در ادواری طولانی تحت حکومت حاکمانی واحد اداره می‌شدند و تا دهۀ 1340، حوزۀ انتخابیۀ واحدی را تشکیل می‌دادند.

5.      کولاش را-که املایی از کولش(küleş) است- به شکل عجیبی معنا کرده‌اند:غذایی که از گوشت و پیاز و آرد تهیه می‌شود(ص70). در متن سند آمده: "اشخاص ذیل ساکن آناقز...سیصد بند کولاش مشارٌالیه را برخلاف حساب کشیده برده‌اند"(همانجا). غذا با بند(=باغ) می‎شمارند؟ کولاش مدّ نظر مصححین، باید گولاش(goulash) باشد که غذایی مجاری و رایج در اروپای شرقی بوده و البته در ایران امروزه هم شهرتی ندارد. گولاش در مجاری به معنی گوشت/غذای چوپان بوده و بی‎شباهت به آبگوشت نیست.

6.       آنچه چهارادیماق ضبط شده(ص67) باید غلط تایپی به جای چهاراویماق/چاراویماق باشد.

7.      دو دعوای حقوقی در صفحات 79 و 122 شباهت جالبی دارند و جالب آن که اشتباهات فاحش یکی را با دیگری می‎توان تصحیح کرد: "قریۀ عرضه دو بار قیسی و شمن دوشات(؟) او را نگاه داشته"(ص79) و در دومی "قریۀ قرقه، دو بار قیسی و هشت من دوشاب"(ص122) آمده است. صحیح دومی و قریۀ قرقه/قارغا یا قارقا مراد است که در دهستان ابرغان سراب قرار دارد.

8.      آنچه در ص55، مسامحه و مصاطله ضبط شده، باید مسامحه و مماطله باشد که در ص 120، صحیح ضبط شده است.

9.      اسم خاص یورتچی، شغل تصور شده است:"یونس خان کلیایی(کذا. ظاهراً کلیانی) که در اویه‌های مغانلو (کذا. ظاهراً: اوبه‌های) سوارۀ لطف الله خان یورتچی عقب او را گرفته، برده‌اند"(ص83). و کذا تعبیر سوار یورتچی(ص93). مصححین توضیح داده‌اند که یورتچی در دورۀ مغول مأمور رسیدگی به یورت و تعیین محل اقامت لشگر یا کاروان بود. بدیهی است که مراد طایفۀ یورتچی است و نه فرد/افراد دارای منصب "یورتچی".

10.  قزل‌قایه به قزل قیه اصلاح شده است(ص121). تبدیلی زائد و حتی اشتباه. زیرا قایه به فرم ادبی و استاندارد قایا نزدیک‌تر از قیه است.

11.  گیروانکه به اشتباه(تایپی؟) گیردانکه ضبط شده و عجیب آن که در توضیح آن هم املای غلط آمده است(ص143).

12.  لفظ عمومی قوروقچی(qoruqçu)، که معادل دشتبان فارسی بوده و در منابع فارسی هم با املای قُرُقچی و نظایر آن مضبوط است، اسم خاص تلقی شده و با قوروقچی در دهستان آجرلوی مراغه تطبیق داده شده است. عبارت اصلی این است:"در قریۀ مزبوره، قوروقچی بوده"(ص150). اگر بنا بر تطبیق باشد کاندیداهای بهتری هست نظیر قوروقچی بستان‌آباد.

چند نکتۀ مفید

1.      خرمنچلق ضمن طرح دعاوی مزبور آمده و باید xarmançılıq و یا xırmançılıq تلفظ شود. معنای آن "مُزدِ خرمن‌پا" تلقی شده است.

2.      تعبیر "قره‌مال" که در منابع دیگر هم مذکور است-در این متن متعدد آمده است(ص84).

3.      اسم قریۀ قیش/قایش قورشاق به صورتِ "قیش قورچاق" ضبط شده که ممکن است انعکاس تلفظی محلّی باشد و قدری عجیب است. آیا ممکن است قورچاق>قولچاق باشد؟

4.      چندین شخصیت محلّی مورد اشاره قرار گرفته که باید با مدرک و اسناد بیشتر دربارۀ آنها تحقیق شود. من جمله مرحوم میریعقوب امین‎الشرع ترکی(ص105).


[1]  ثبت احکامات حضرت والا شاهزاده عمادالسلطنه درحکومت شقاقی و بلوکات ثلاث، به کوشش: بهمن بیانی، سعاد پیرا، تهران: نشر تاریخ ایران، 1389. 

]]>
دَهَتله‌مک 2017-11-04T04:17:22+01:00 2017-11-04T04:17:22+01:00 tag:http://qopuntular.mihanblog.com/post/415 محمد اردم دانیشیق دیلینده دَهَتله‌مک(dehetlemek) "کنترول ائتمک، سالیب-چیخماق، اؤلچوب-بیچمک" دئمک‎دیر. ایلک باخیش‌دا، سؤزجویون تورکیه‌ده‌کی دَنَتله‌مک(denetlemek) فعلی ایله بنزرلییی دقت چکیر. بو فعل اوزرینه یازی یازان سئوان نیشانیان، اونو آچیقلاماق‌دا زورلانیر؛ چونکو ـله‌مک/ـلاماق اکی اسم‎دن فعل قورار. آنجاق اورتا‌دا بیر *دَنَت آدی یوخ. دنه‌مک (denemek) "سیناماق، تست ائتمک" فعلیندن ده گتیرمک اوچون تانینمیش بیر اک یوخ اورتادا. بو فعله بنزر بیر فعل داها وار تورکجه‌میزده و تورکیه‌ده؛ گؤزتله‌مک "گؤزل دانیشیق دیلینده دَهَتله‌مک(dehetlemek) "کنترول ائتمک، سالیب-چیخماق، اؤلچوب-بیچمک" دئمک‎دیر. ایلک باخیش‌دا، سؤزجویون تورکیه‌ده‌کی دَنَتله‌مک(denetlemek) فعلی ایله بنزرلییی دقت چکیر. بو فعل اوزرینه یازی یازان سئوان نیشانیان، اونو آچیقلاماق‌دا زورلانیر؛ چونکو ـله‌مک/ـلاماق اکی اسم‎دن فعل قورار. آنجاق اورتا‌دا بیر *دَنَت آدی یوخ. دنه‌مک (denemek) "سیناماق، تست ائتمک" فعلیندن ده گتیرمک اوچون تانینمیش بیر اک یوخ اورتادا. بو فعله بنزر بیر فعل داها وار تورکجه‌میزده و تورکیه‌ده؛ گؤزتله‌مک "گؤزله‌مک، دقت ائتمک، نظارت ائتمک". نیشانیان بو سؤزجویو ده آچیقلاماق‌دا بنزر چتین‌لیک‌له قارشی قارشییا گلیر. منجه دیلیمیزده، فعل‌دن فعل قورآن و فعله تکرار آنلامی قاتان بیر ـَتله‌مک/ـاتلاماق اکی اولابیلر. بو اک دیل بیلگی‎سی کتابلاریندا یئر آلماز و تورکیه تورکجه‌سینده یالنیز اوسته‌کی ایکی اؤرنک وار بو اک‌دن. ایلک اؤنجه شاهدلری گؤزدن گئچیرک:

1.        سوروتله‌مک(sürütlemek):"[بیر زادی] چکیب سورومک". سورومک فعلیندن داها چوخ دقت‎سیزلیک و تکرار بیلدیریر.

2.      ساریتلاماق(sarıtlamaq):"بیر ساپ و یا بنزرلری‌نی بیر باشقا نسنه‎یه ساریماق". اوسته‌کی فعل کیمی بو فعل ده دقتسیزلیک و تکراری اؤنه چیخاردیر.

3.      آریتلاماق(arıtlamaq):"[بوغدا، نوخود و.] آریتماق و چؤر-چؤپون آییرد ائتمک، [قویو، آرخ و..] آریتماق". آریتماق فعلی ایله آریتلاماق آراسینداکی ایلیشگی اوسته‌کی‌لر کیمی‌دیر.

4.      قوراتلاماق(quratlamaq):"فرقلی قوماش تیکه‌لرینی بیربیرینه تیکره‌ک، قوراق(چهل تکّه) یاراتماق، نسنه‌لری دقتسیزجه بیربیرینه باغلاماق(فارسجاسی:سَمْبَل کردن، سرهم بندی کردن)". قورماق فعلی و قوراق آدلارینا دقت ائدین.

5.      دَهَتله‌مک: اوست‌ده بحث ائتدیییمیز فعل. اسکی تورکجه‎ده‌کی تنگه‌مک(teŋemek)>دَنه‌‎مک فعلیندن گلدییی آچیق ساییلیر. آذربایجان تورکجه‎سینده، چوخ یول نگ/ŋ ساده‌لشیرکن، ن/n یئرینه گ/g اولور و ایکی سسلی آراسینداکی گ/g، و/v، و یا هـ/h اولوبدور. دنگیز>دَهیز(اردبیل و آستارا آغیزلاریندا) کیمی. آیریجا آغیزلاردا کلمه ایچی و سونو ک/گ سس‌سیزلری‌نین هـ اولماسی یایقین گؤرونور؛ بَکْمَز> بَهْمَز(دوشاب) کیمی. آنجاق *دَنَتْمک/*دَهَتمک فعلی یوخ تورکجه‌ده. منجه دهتله‌مک/دنتله‌مک ایکی‌سی ده یازی دیلیمیزده یئر آلابیلر.

6.       گؤزتله‌مک(gözetlemek):اوست‌ده بحث اولونان بو فعل اسکی تورکجه‎دن بری بیلینن گؤزتمک< کؤزتمک فعلیندن گلدییی سؤیله‌نه‎بیلر. گؤزتمک فعلی "گؤز" آدینا دایاندیغی سؤیله‌نیر(گؤرمک فعلی ایله ایلیشگی‎سی ده اولابیلر)؛ آددان فعل قوران بیر –At- اکی واردیر. یؤنتمک(yönetmek)"هدایت ائتمک، چئویرمک"< (یؤن: جهت)، دوناتماق "گئییندیرمک، تجهیز ائتمک"<(دون)و..

7.      سومورتلاماق(somurtlamaq):"سوره‎کلی سومورماق، سوموروب ایچرییه چکمک". بیلدیییمه گؤره سومورتماق فعلی یوخ.

8.      گمیرتله‌مک(gemirtlemek):"گمیرمک". بوردا گمیرمک ایله گمیرتله‌مک فعلی‌نین فرقی ایکینجی ‎سی‌نین دقتسیزجه و تله‌سیک اولماسی‌دیر.

9.      سوپورتله‌مک(süpürtlemek):"تام اولاراق ییغماق و اله گئچیرمک". سوپورتله‌ییب اوغلانی ووردو یئره. مجازاً "سویقونچولوق ائتمک" معناسی‌نی دا قازانیب‌دیر ائل دیلینده.

***

اوست‎ده‌کی اؤرنک‌لرین(گؤزدن قاچمیش‎لار دا اولابیلیر) اوزرینه ایکی احتمال اورتایا آتماق اولار. بیرینجی‌سی بیر تکرار اکی اولان ـه‌له‌‌مک/‌ـالاماق(اؤنجه‎لری آراشدیردیغیمیز اک) اکی‎نین قیسادیلمیش اؤرنک‌لری‌دیر اوسته‌کی فعل‌لر؛ ایکینجی‌سی، فعل‌لردن گئچیش‌سیز فعل قوران –Xt- اکی ایله ـلاماق/ـلهمک فعل اکی‌نین بیرلشمه‌سیندن بو فعل‌لر اورتایا چیخمیش. بو احتمالین اؤنونده‎کی ان بؤیوک مساله ـلاماق/ـله‎مک اکی‎نین آدلارا گلمه‎سی‌دیر. دوغروسو منه ایلک آچیقلامادا دویوروجو گلمیر، اما داها گوجلو احتمال اولاراق گؤرولور.–(X)tlA- اکی‌نی مستقیل بیر اک اولماسی دا شوبهه‌لی دیر چونکو اؤرنک‎لر سئیرک و گئج دؤنمه عایددیرلر. آیریجا بیر چوخونون اؤرنک‌سه‌مه(آنالوژی) یعنی قیاسلاما یولویلا یاراندیغی‎نی دا دوشونه‌بیلیریک.

]]>
آنادیل‌دن درلمه‌لر-22 2017-10-29T19:22:34+01:00 2017-10-29T19:22:34+01:00 tag:http://qopuntular.mihanblog.com/post/413 محمد اردم 1.&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; لودان(lodan):"قارین، یاناق". خلیل دیزه‌سی کندیندن درلنن سؤزجوک‌لر آراسیندادیر. لودان منجه، آنادولودا یایقین اولان لودا(loda) "سامان ییغینی، ییغین، کومه" سؤزجویوندن آیریلماز. لودا یانیندا آنادولودا، نودا(noda) بیچیمی ده وار "اوستو تورپاقلا اؤرتولموش سامان ییغینی" دئمک‌دیر. اووئه بلئزینگ (Uwe Bläsing)&nbsp; آنادولودا&nbsp; سامان ییغین‌لاری حیکایه‌سی آدلی مقاله‌سینده(بللتن، 62،2015-2.صص) گؤستردییی کیمی آذربایجان جمهوریتی بؤلگه‌لرینده ده لودا چوخ یایقین‌دیر و 1.      لودان(lodan):"قارین، یاناق". خلیل دیزه‌سی کندیندن درلنن سؤزجوک‌لر آراسیندادیر. لودان منجه، آنادولودا یایقین اولان لودا(loda) "سامان ییغینی، ییغین، کومه" سؤزجویوندن آیریلماز. لودا یانیندا آنادولودا، نودا(noda) بیچیمی ده وار "اوستو تورپاقلا اؤرتولموش سامان ییغینی" دئمک‌دیر. اووئه بلئزینگ (Uwe Bläsingآنادولودا  سامان ییغین‌لاری حیکایه‌سی آدلی مقاله‌سینده(بللتن، 62،2015-2.صص) گؤستردییی کیمی آذربایجان جمهوریتی بؤلگه‌لرینده ده لودا چوخ یایقین‌دیر و ارمنیجه، زازاجا، کوردجه، آرامجا/آرامیجه، آنادولو عربجه‌سی، بولغارجا(آغیزلاریندا) گؤرونور. بلئزینگ'ین آراشدیرماسینا گؤره سوریانیجه کؤکو مؤحتمل اولسادا نهایت‌ده باشقا اسکی بیر دیل‌دن گله‎بیلیر. بیزیم سؤزجویه گلینجه "ییغین، توپپا"دان قارین، یاناق معنالارینا گئتمک چوخ‌دا چتین گؤرونمور. آنلاشیلان، لودان مجازی معنا قازانیبدیر.

2.      تولو(tülü):حوققاباز، فیریلداق". فارسجا دانیشیق و یازی دیلینده "رِند" سؤزجویونون تام قارشیلیغی‌دیر منجه. دیل دنیز‌ده یوخ. آنادولو آغیزلاریندا، بیر چوخ معناسی وار:"ارکک دَوه، توکلو، گولشچی دَوه، تورپاق آلتیندا یئتیشن، یومرو گؤوده‎سی یئییلن اینجه، یاشیل یارپاقلی بیر بیتگی". بو معنالار بیزیم سؤزجوک‌له تام اؤرتوشمور. منجه آنادولوداکی بوتون معنالار تویلو(tüylü)<توکلو قیسالتماسی اولاراق آچیقلانابیلر. آنجاق بیزده‌کی معناسی، منجه دیلیمیزده آزاراق گؤرولن(بلکه گئچمیش‎ده داها یایقین اولان) و آذربایجان جمهوریتی‎نده سیخجا(مکرر) گؤرولن تولونگو(tülüngü) "یاراماز، اوتانماز، حیاسیز" کلمه‎سی‎نین تأثیری آلتیندا اورتایا چیخیب‌دیر. تولونگو، عثمانلیجادا دا وار؛ "چوخ ایچگی ایچن، دوزنسیز، اوتانماز" دئمک‎دیر. کلمه‎نین فارسجا تولنگی/تُلنگی‌دن گلدییی بیلینیر. فارسجا سؤزجوک "دیلنچی" دئمک‌دیر. تلنگ ایسه اسکی‎دن بری فارسجادا "دیلنمک" معناسی داشیر. آنادولودا ایکی ده یئرآدی وار تولو بیچیمی‎نده: بیری ارزینجان (رفاهیه) و او بیری آدانا(صایم به‌یلی)دا.

3.      یانقو(yanqu):"سوسامیش‌لیق، سوسوزلوق، عطش". کلمه‎نین یانماق فعلیندن گلدییی آچیق‌دیر. آنادولودا بیر یانقی(yankı) وار:"عکسِ صدا، اِکو "فارسجا: پژواک". یانقی‌نین، یانماق(=دؤنمک، قاییتماق) فعلیندن گلدییی بیلینیر. بیزده یانقولانماق فعلی‌ده سسین گئدیب دؤنمه‌سی‌نی بیلدیریر. آنادولودا بیر ده یانقی/ یانغی یانماق (=یاخیلماق) فعلیندن گلیر. بو یانغی بیزیم یانقو ایله بیر اولاجاقدیر. آنجاق آنادولودا "سوسوزلوق، عطش" معناسی یوخ یئرینه چوخ گئنیش معنا طیفی وار؛"التهاب/شیش، تب/قیزدیرما، سئوگی، آغیت، باغلی‌لیق و.." بونلارین هامی‎سی‎نین "قیزیشماق، ایسینماق" معناسی وار. یارا و قیزدیرماداکی ایستی‌لیک آچیق‎دیر. آغیت، اورک یانماسیندان گلیر و سئوگی ایله ایستی‌لیک آراسینداکی آنلام باغی بیلینیر. "عطش"ده ده "جییرلر یانماسی، کاباب اولماسی" گؤروله‎بیلیر.

4.      چَللک(çellek):"نفت قابی، پوتلوق قاب"(فارسجاسی: پیت). کلمه‌نی هادی به‌ی چلیک'دن پوزولما ساییر. بو ایسه یانلیش‌دیر. فرهنگ سخن‌‌ده، چیلیک و چلیک ماده‌لرینده "پیت" قارشیلیغی وئریلره‌ک، کلمه‌نین روسجا اولدوغو یازیلیر. چلک، بیچیمی آنادولودا یایقین اولاراق گؤرولدویو اوچون، اوسته‌کی گؤروش‎لرین یانلیش‌لیغی آنلاشیلیر. چللک بیچمی بورسادا وار"دمیر قووا(=سطل)" معناسیندا. عینی معنادا چلک (çelek) آفیون(یازیلی)، ایستانبول(قاضی چیفتلیگی) و توقات(چیله‎خانه)دا واردیر. تیتسه‌ حسن ارن'ین بیر یازی‌سیندا کلمه‎نین قاراچای تورکجه‎سیندن گلدییی یولونداکی گؤروشونو نقل ائدر و کلمه‌نین اسکی‌لییی و یاییلماسینا دقت چکر. چللک کلمهسی‌نین آذربایجان‌داکی یایقین‎لیغی، قاراچای تورکجه‎سیندن گلمه‌یه‌جه‌یینی دوغرولار. بلکه چلمک فعلیندن گلیر. بوفعلین بیر معناسی "قلم آچماق، یونتاماق"دیر.

5.      اؤوونجه‎نه(övüncene): آذربایجان'ین گونئی بؤلگه‎لرینده ائشیتمیشم و بیر شکایت سؤزودور:"اؤوونجه‌نه نه اوزلو آدام‎ایدی!". دانیشیق دیلیمیزده بیر ـجه‌نه/ـجانا اکی وار: یاواشجانا، گؤزلجه‌نه، قولایجانا(آنادولودا) و ..آنلاشیلان بوردا اؤوونج(övünc) "تفاخر، غرور، اؤزونو به‌یه‎نمیش‎لیک" سؤزجویونه بو اک گتیریلرک، اؤوونجه‌نه اورتایا چیخیب‌دیر(ج سس‌سیزلری‎نین بیر دوشوب). کلمه‌ده معنا قایماسی و ترسلشمه‎سی گؤرونور. بو دا ایشلک‎لیک‎دن اولابیلر.

6.       اون(ün):"سس". کلمه‌ دیلیمیزده داها چوخ دئییم‌لرده گؤرونور؛ "نه الیم چاتیر نه اونوم یئتیر". بعض‌دن قیشقیرتی معناسی سئزیلیر کلمه‎دن؛ "سحردن آخشاماجان اون ووردو". سؤزجوک دیلیمیزین اسکی سؤزجوک‌لریندن ساییلیر. اون دوققوزونجو یوزایل‌ده، اون، عثمانلیجادا(سس ده اولدوغو کیمی و اسکی تورکجه‌ده‌کی چاو>چوو دا دا گؤرولدویو کیمی) "شؤهرت" معناسی قازاندی. اونلو "مشهور/آدلیم" اولدو. اونسال(Ünsal) آد اولاراق ایشله‌ندی. اونسال، اسکی و یئنی تورکجه‌ده اولدوغو کیمی بویورما قالیبی‌ندن یارانیب‌دیر(کؤکسال، یوکسل، سئویل و..کیمی). دیل بیلیمی‎نده اونلو/اونسوز، بیزیم سسلی/سس‌سیز کلمه‌لریمیزه قارشیلیق‎دیر. آنلاشیلان اینیلده‌مک>اینیلتی(inilti) سؤزجویو ده "اون"دن گلیر. بیر چوخ تورک دیلینده اونده‌مک(ündemek) "اونله‌مک"، چاغیرماق، سسله‌مک معنالاری داشیماقدادیر.   

7.      سئتگه(sétge):"تور چیراغی، زنبوری اولاراق بیلینن چیراق". کلمه اردبیل و جواریندا گؤرولور. گیلکجه‌ده وار می؟ بیلمیرم. آما مازندرانجا/طبریجه‌ده وار: "سوتکه چراغ، سیتکا چراغ" دئییم‌لری ده وار. کلمه‎نین روسجادان گلدییی آنلاشیلیر؛ روسجادا setka "توْر، شبکه، توخونما" دئمک‌دیر. ساتکه بولاغی آدییلا میانا اطرافیندا بیر بولاق اولدوغونو بیلیرم. بولاق، اوجاق ساییلیب، جوما آخشام‎لاری اوردا چیراق یاندیریلیرمیش.

8.      گیدیریت(gidirt):"لنف(آغ‌قان) اورلاری، اؤزللیک‌له قولتوق آلتی کیمی یئرلرده گؤرولن ، ات آلتیندا یومرو اور(غدّه)". سؤزجوک آذربایجان تورکجه‎سینه مخصوص کیمی گؤرونور. آنجاق قاشقای تورکجه‎سینده، دیگیرت(digirt) "یومرو، دگیرمی" معناسیندا وار. منجه سؤزجوک بیزیم گیدیرت سؤزونه ایشیق توتابیلر؛ دَییرمان کلمه‎سینی آراشدیریرکن اشارت ائتدیییمیز وارساییلان(فرضی) *تگیرمک (*tegirmek) "دؤنمک، دولانماق(چرخیدن)" فعلیندن گله‌جک‎دیر. دیوان لغات‎الترک‌ده تَکَر (teker) "چرخ" کلمه‎سی یانیندا تَگْره(tegre) "چئوره، اطراف"، تگرک(tegrek) "حلقه"، تگیرمی (tegirmi) "دایره، دگیرمی، یومرو" کیمی سؤزجوک‌لر ده وار. او یازی‌دا بحث ائتدیییمیز کیمی تنگری (>تانری)دا بوردان گلمه‌لی‌دیر. عثمانلیجادا دگره(değre) "اطراف، چئوره"، دگریتمک(değritmek) ایسه "دولاشماق، گزینمک"‌دیر. التحفه الزکیه‌ده دگرینمک(değrinmek) "دگیرمی اولماق" معناسیندادیر. منجه *تگیرمک فعلیندن *تگیرت(tégirt) آدی اورتایا چیخمیش. T>d دَییشمی ایله و قاپالی é سسی‌نین i اولماسییلا دیگیرت (قاشقایجاداکی بیچیم) اورتایا چیخار و بیزیمکی اونون کؤچوشمه‌سی ساییلیر: digirt>gidirt.

9.      موزه‌ویره(müzevire):"اعلا یئمک‌لر، باهالی و به‌یه‌نیلن یئمک‌لر". دانیشیق دیلینده آرا-سیرا ائشیدیلیر. سؤزجوک عربجه-فارسجا "مُزوّره"دن گلدییی آچیق‌دیر. مُزوّره "مریض‌لره وئریلن  یئمک"دیر. مریض‌لره قووه‌لی، غدا دَیری یوکسک اولان یئمک‌لر وئریلدییی اوچون "اعلا یئمک" معناسی قازانمیش اولمالی بو سؤزجوک.

10.  سئییز(séyiz):"بورلمامیش ایکی-اوچ یاشیندا تَکه". رحمتلیک هریسی‎نژاد'ین یازدیغینا گؤره بیر ده آتاسؤزو وار ائل دیلینده: سئییزدن یون اولماز[1]. سئییز، آنادولودا دار بیر آلان‌دا گؤرولور. سؤزجویون عربجه تَیْس(=تَکَه) ایله بنزرلییی دقت چکیجی‎دیر. آنجاق کلمه‎باشی س<ت حادثه‎سی بیر آز سیرادیشی و غیرعادی ساییلیر. بلکه ایکینجی س سس‌سیزی تأثیری آلتیندا بو دَییشیم گرچک‎لشیبدیر. قاشقایجا سؤزلویونده تاپابیلمه‎دیم، اما بختیاری لورجاسیندا گؤرولمه‎سینه گؤره، بیر تورک دیلیندن آلینتی اولماسی مؤحتمل‎دیر.


[1]  موسی هریسی‌نژاد(هریسی)، تاریخ هریس، تبریز(؟): مؤلف، 1384. 213.ص

]]>
کوله‌بوز 2017-10-24T04:15:21+01:00 2017-10-24T04:15:21+01:00 tag:http://qopuntular.mihanblog.com/post/412 محمد اردم کوله‌بوز شرقی و کوله‌بوز غربی نام دو دهستان در بخش مرکزی شهرستان میانه است. در خصوص اتیمولوژی اسم، ابتدا به نظرم می‌رسید که ممکن است اسم مزبور ربطی با "کلّه بُزی" داشته باشد. می‌دانیم که اسم کَلّه بزی را، به طوایف اهل حق یا فِرَقِ هتردوکس مشابه داده‌اند و بویژه مراغیان طالقان و قزوین با این لقب شناخته می‎شوند. البته لقب مزبور موهن و تحقیرآمیزی است که همسایگان و اقوام همجوار بدانها داده‌اند. ظاهراً در اصل از یک رسم قدیمی و نوعی پیشگویی در بین طوایف مزبور سرچشمه گرفته است. از آنجا که در صفح کوله‌بوز شرقی و کوله‌بوز غربی نام دو دهستان در بخش مرکزی شهرستان میانه است. در خصوص اتیمولوژی اسم، ابتدا به نظرم می‌رسید که ممکن است اسم مزبور ربطی با "کلّه بُزی" داشته باشد. می‌دانیم که اسم کَلّه بزی را، به طوایف اهل حق یا فِرَقِ هتردوکس مشابه داده‌اند و بویژه مراغیان طالقان و قزوین با این لقب شناخته می‎شوند. البته لقب مزبور موهن و تحقیرآمیزی است که همسایگان و اقوام همجوار بدانها داده‌اند. ظاهراً در اصل از یک رسم قدیمی و نوعی پیشگویی در بین طوایف مزبور سرچشمه گرفته است. از آنجا که در صفحات غربی میانه هم طوایفی از اهل حق وجود دارد، تصور ارتباط اسم مزبور با محال کوله‌بوز وسوسه‌انگیز بود. اما این ایده را به چند دلیل مشکل‌دار یافتم:

اولاً تلفظ دو اسم برهم منطبق نبود. یعنی کَلّه بُز غیر از کوله‌بوز(Küleboz) است؛

ثانیاً تکوین عقاید و معتقدات اهل حق نسبتاً متأخر بوده و لذا گروه مزبور نمی‎باید چنین اسم فارسی می‌داشت و  اعضای آن چنین لقبی موهن را می‌پذیرفتند(گرچه فِرَق و جماعات قائل به عقاید مشابه اهل حق-نظیر قائلان به حلول یا تناسخ و ..-با اَشکال و عناوین مختلف وجود داشته، اما شکل نهایی عقاید اهل حق مربوط به دورۀ قراقویونلوهاست بنابر قول مینورسکی).

ثالثاً شکل دقیق اسم باید کلّه بزی می‌شد و نه کوله‌بوز. یعنی حذف یای انتهایی قابل توجیه نیست.

به هرحال این توجیه و تحلیل مردود است و آنالیزهای دیگری هم وجود دارد که ضرورتی برای نقدشان نیست.

منشأ کوله‌بوز کجاست؟

معتقدم کوله‌بوز اسمی قدیمی بوده و بی‌طول و تفصیل بنویسم که آن را واریانتی از قیلاووز(qılavuz) می‌دانم. می‌دانیم که قیلاووز "راهنما، محافظ" واژه‎یی بسیار قدیمی بوده و تصور می‎رود ابتدا در سیاحتنامۀ ابن فضلان به دیار اسلاوها و بلغارها ذکر شده باشد. در منابع قدیمی و ترکی فرم‌هایی چون قولابوز(qulabuz)، قولاووز (qolavuz)، قولاوز(qolauz) هم ضبط شده است. دهخدا در لغتنامه‌اش واریانت‎های قلاوز، قلوز، قلووز، قلابوز را ذکر کرده است. تصور می‎رود که قلاویز فارسی "وسیلۀ ایجاد رزوه در لوله" از این لفظ تطوّر یافته باشد(این ایده را اولین بار در فرهنگ فارسی-انگلیسی مرحوم سلیمان حییم دیدم). باری در اشارات موجود به اسامی بلغاری در منابع یونانی، اسم بوکولابور(Bokolabur) وجود دارد که محققین حدس می‌زنند جزء دوم شکل بلغاری قولابوز باشد(با توجه به روتاسیسم در چوواشی و بلغاری یعنی RZ). بنابراین قدمت کلمه قابل توجه است. با این حال محققان دربارۀ اتیمولوژی آن به دیدگاهی قطعی و مسلّم نرسیده‌اند. دؤرفر احتمال داده که از خوارزمی باستان اخذ شده است گرچه بر این قول هم اطمینانی نیست. ایدۀ ترجمۀ تحت‌اللفظی از یک اصطلاح چینی یعنی calque بودن آن هم مطرح شده است. باری این اصطلاح شهرتی داشته و در منابع فارسی هم مکرراً آمده است و از جمله در اشعار مولانا جلالالدین رومی.

قیلاووز در توپونیم‎ها

برای رفعِ استبعاد تسمیۀ اسم مکان با قیلاووز، به صفحات آناتولی نگاهی می‌اندازیم. در آناتولی چندین روستا اسم قیلاووز(Kılavuz) دارد:

1.      قیلاووز: روستایی از توابع میلاس(بوجاقِ سلیمیه) در ولایت موغلا

2.       قیلاووز: قریه‌یی تابعۀ بور(بوجاقِ کمرحصار) در ولایت نییده/نیکده

3.       قیلاووز: روستایی از توابع آلاجا در ولایتِ چوروم

4.       قیلاووز: قریه‌یی در اوغوزائلی(بوجاق دوغان پینار) در استان غازی آنتپ

چندین روستا هم اسم قیلاووزلو(Kılavuzlu) دارد:

1.      قیلاووزلو: روستایی تابعِ مرکز در تکیرداغ

2.      قیلاووزلو: قریه‌یی از توابع آسارجیق در ولایت سامسون

3.      قیلاووزلو: روستایی در مرکز ولایت ماراش

حداقل هفت نقطۀ جغرافیایی هم اسم قیلاووزلار(Kılavuzlar) دارد:

1.      قیلاووزلار: روستایی در سلطانحصار(بوجاقِ آتچا) در ولایتِ آیدین

2.      قیلاووزلار: روستایی در بوزدوغان از توابع آیدین

3.      قیلاووزلار: قریه‌یی تابعۀ دمیرجی در ولایت مانیسا

4.      قیلاووزلار: روستایی در هارمانجیق در استان بورسا

5.      قیلاووزلار: قریه‌یی تابعۀ قارامانلی(بوجاق کمر) در ولایت بوردور

6.       قیلاووزلار: روستایی در گؤینوک در استان بولو

7.      قیلاووزلار: قریه‌یی از توابع مرکز در ولایت قارابوک

***

هیچ بعید نیست که تعدادی از اسامی فوق شکلهای متفاوتی داشته باشند و توسط دوایر دولتی استانداردیزه و نرمالیزه شده باشند. حداقل از املای عثمانی اسامی برمی‌آید که بعضی از اسامی فوق قولاووز نوشته و تلفظ می‌شده است. بنابراین کاملاً قابل تصور است کوله‌بوز مورد نظر ما هم در اصل فرم palatalized قولابوز/قولاووز باشد.

]]>
کؤپوشگه‌مک-2 2017-10-16T04:59:49+01:00 2017-10-16T04:59:49+01:00 tag:http://qopuntular.mihanblog.com/post/411 محمد اردم ***گؤرولدویو کیمی بو اک ایله یارانان فعل‌لرین کؤکونده اسم‌ ده گؤرونور فعل ده. بو دوروم ایسه تورکجه‌ده بیری بنزری یوخ. بیلیندییی کیمی تورکجه‌ده اک‌لر یا اسم‌لره گلیرلر و یا فعل‌لره. هم اسمه و هم فعله گلن، بیلدیییمیز، تاندیغیمیز تک اؤرنک بو اک‌دیر. بو اک'ین&nbsp; استثنالیق دورومو، آذربایجان و آنادولو ساحه‌سینده ده داوام ائدیب‌دیر. اؤرنک‌لره گؤز آتاق:1.&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;یادیرغاماق(yadırgamaq):"یاد سایماق، اونوتموش کیمی اولماق". یادیرغانماق فعلی ده وار آنادولو و آذربایجان‌دا. ی ***

گؤرولدویو کیمی بو اک ایله یارانان فعل‌لرین کؤکونده اسم‌ ده گؤرونور فعل ده. بو دوروم ایسه تورکجه‌ده بیری بنزری یوخ. بیلیندییی کیمی تورکجه‌ده اک‌لر یا اسم‌لره گلیرلر و یا فعل‌لره. هم اسمه و هم فعله گلن، بیلدیییمیز، تاندیغیمیز تک اؤرنک بو اک‌دیر. بو اک'ین  استثنالیق دورومو، آذربایجان و آنادولو ساحه‌سینده ده داوام ائدیب‌دیر. اؤرنک‌لره گؤز آتاق:

1.      یادیرغاماق(yadırgamaq):"یاد سایماق، اونوتموش کیمی اولماق". یادیرغانماق فعلی ده وار آنادولو و آذربایجان‌دا. یاد "اؤزگه" کلمه‌سیندن گلدییی آچیق ساییلیر.

2.      آزیرغاماق(azırgamaq):"آز سایماق، آز گؤرمک". ایچ آنادولودا گؤرونور و "آز" صفتینه دایاندیغی آنلاشیلیر.

3.      گئجیرگهمک(gecirgemek):"گئجیکمک، یوبانماق". آنادولو آغیزلاریندا یایقین‌دیر و "گئج" صفیندن گلدییی گؤرونور.

4.      سسیرگه‌مک(sesirgemek):"سس دویان کیمی اولماق، قولاغینا سس گلمک". قیصری کیمی آنادولو آغیزلاریندا واردیر و "سس"دن گلدییی آچیق ساییلیر.

5.      تاشیرغاماق/داشیرغاماق(taşırgamakdaşırgamaq/):"حیوان‌لارین آیاق‌لاری‌نین داشا ده‌یمه‌سی ایله یارالانماسی، اینجیمه‌سی". آنادولودا یایقین دیر. تاش=داش+یرغا-

6.       دیغیرغاماق(dığırgamaq)"دقت‌له قولاق وئرمک، دینله‌مک". آنتالیا آغیزلاریندا وار. آنادولودا باشقا یئرلرده بیر آز فرقلی بیچیم‌لرده گؤرونور. آنلاشیلان دینله‌مک<دینگله‌مک فعلی‌نین کؤکونده اولان دینگ(ŋ) کلمه‎سیندن گلیر. نیشانیان'ـا گؤره، اسکی تورکجه‎ده‎کی تینگ/تینغ(ŋ)، تینیغ(tınıġ) "نَفَس"دان گلیر و اونون‌ دا کؤکونده تینماق "نفس آلیب وئرمک" واردیر. نه ایسه تینگ/تینغ داکی بورونلوق(نازال) نگ(ŋ) سس‌سیزی بو فعل‌ده ساده‌لشه‌ر‌‌ک g/ğاولوبدور. بنزر اؤرنک‎لر تورکجه‌میزده چوخ‌دور.

7.      ائشیرگه‌مک(éşirgemek):"قیسقانماق، دردلشمک، ائش(=یولداش) توتماق". قیسقانماق معناسی اؤزونو بیریله برابر/ائشیت توتماق معناسیندان قایناقلانمالی. ائش سؤزجویوندن گلدییی آنلاشیلیر.

8.      ییرقانماق(yırqanmaq):"بو یان او یانا آشماق، بئشیک کیمی گئدیب گلمک". *ییرقاماق فعلی یوخ سانکی. آنجاق ییرقالاماق و ییرقانماق فعل‌لری اوندان گلمه‌لی. ییرقانماق، آنادولو آغیزلاریندا ایرغانماق (ırganmak) بیچیمی‌نده‌دیر و نیشانیان'ـا گؤره *ایریغ(ırıġ*) "آیری، اوزاق" دان گلیر. بو وارساییلان سؤزجوک‌ ده ایرماق/ییرماق "آییرماق، یارماق" فعلیندن گله‌جک‌دیر. منجه بئله بیر فرضه گره‌ک یوخ. ایرماق فعلینه بو اک گتیریلیرسه اوسته‌کی *ییرقاماق فعلی ال‌ده ائدیله‌بیلر. بنزرلری اوست‌ده گئچدی.

9.       سئزیرگه‎مک(sézirgemek):"سئزیکمک، مبهم اولاراق حسّ ائتمک، سئزمک". سئزمک فعلیندن گلدییی بیلینیر. آذربایجان تورکجه‌سینده و آنادولودا یایقین‌دیر. یازی دیلینده یئر آلماز. آذربایجاندا سئزمک‌دن چوخ سئزیکمک وار. سئزمک و سئزیکمک فلسفه‌ده "شهود/intuition" قارشیلیغی ساییلیر.

10.  ازیرگنمک(ezirgenmek):"تواضع ائتمک". اَزیلمک/اَزمک فعلی ایله ایلگی‌لی اولدوغو آچیق‌دیر و آنادولو آغیزلاریندا یایقین اولاراق گؤرونور.

11.  تدیرگه‌مک(tedirgemek):"نگران اولماق، دیدرگین اولماق". آنادولودا موغلا آغزیندا وار. فعلین دیدیرمک(didirmek) و تیتیرمک(titirmek) "راحاتسیز اولماق" فعلیندن گلدییی دوشونوله‌بیلر. تورکیه یازی دیلینده تَدرگین(tedirgin) و دیلیمیزده‌کی دیدرگین(didergin) بو فعل‌دن گله‎جک‌دیر. دانیشیق دیلینده "اوره‌ییم دیدیلیر" تعبیری داها ایلکین و اوستده گتیردییمیز فعله باغلی اولاجاق‌دیر.

12.  اوشورگه‌نمک(üşürgenmek):"شوبهه‌لنمک، اوره‌یین اوشومه‎سی". اوشومک فعلیندن گلیر سانیرام. آنجاق آنادولودا گؤرونمه‌ین بو فعل داها اؤنجه‌‎سی یعنی *اوشورگه‌مک بیچیمی‎نه ده بیر یئرده راست گلینمه‌دی.

بونلارین یانیندا بیر آووج‌ دا شوبهه‌لی و قوشقولو فعل وار:

1.      دیرگه‌مک(dirgemek):"حواله ائتمک". عثمانلیجا قایناق‌لاریندا وار. درگه‌مک(dergemek) یان بیچیمی ده وار. دئمک فعلینه می دایانیر یوخسا باشلی باشینا مستقل بیر فعل‌دیر؟ اؤیرننمه‌دیم.

2.      ایمیرغانماق(ımırganmak):"عجله ائتمک، تله‌سمک". آنادولو آغیزلاریندان(سینوپ) درلنمیش. کؤکنی منه آچیق ده‌ییل.

3.      یئدیرگه‌مک(yédirgemek):"اورکمک/هورکمک، قورخماق". قیصری آغزیندا وار. یئدمک "یدک اولاراق چکمک، گؤتورمک" معنالاری وار. بو فعلی ایله ایلیشگیسی آچیق ده‎ییل منجه.

4.      یئلدیرگه‌مک(yeldirgemek):"ساییقلاماق، هذیان دئمک". آنادولودا بیر یئلته‎مک(yeltemek) "ایستک‎لندیرمک، تحریک ائتمک" وار. بیزیم فعل ایله ایلگی‌سی وار می؟

·        یئنی تورکجه‌ده بیر ایندیرگه‎مک "آزالتماق، بیر و یا بیر نئچه زادا محدود ائتمک (فارسجادا:تقلیل دادن، فروکاستن،reduce)" وار. بو فعل اینمک/اَنمک/یئنمک فعلیندن گلمه‎دییی(معنا باخیمی‎ندان) بیلینیر، آنجاق معنا باخیمی‌ندان ایلیشگی قورماق چتین اولور. ایندیرمک/یئندیرمک‌دن گلیرسه، تورکجه‌ده بیر ـگه‌مک/ـقاماق اکی یوخ. بونا گؤره ایندیرگه‌مک فعلی‌نین یانلیش تؤره‌دیلدییی سؤیله‎نیر. منجه باشقا اؤرنک‌لره و اؤزللیک‌له اسکی تورکجه‌ده‌کی اؤرنک‌لره باخیلیرسا، چوخ یول ر/R سس‌سیزی‎نین دوشدویو گؤرولور. او زامان اندیرمک/ایندیرمک فعلینه  +(x)(r)KA- اکینی گتیریرسک، ایکینجی ر/R سس‌سیزی‎نین دوشوروب، ایندیرگه‌مک فعلی‌نی یارادابیلیریک و آرادا چتین‌لیک قالماز.

سون سؤز

گؤرولدویو کیمی اسکی‌دن بری، بیر +(x)(r)KA- فعل تؤره‌دن اک وار تورکجه‌ده. بو اک استثنا اولاراق هم فعل‌لره گلیر هم اسم‌لره. داها چوخ انسان دویغو و دویوش‌لارینی آنلاتدیغی اوچون دؤنوشلولوک(انعکاسی) اکی –n- قبول ائدیر و +(x)(r)Kan- حالینا گلیر. منجه اک آچیق اولدوغو اوچون یئنی تؤره‎تمه‌لره ده ال وئریشلی ساییلیر.

]]>
کؤپوشگه‌مک-1 2017-10-16T04:58:52+01:00 2017-10-16T04:58:52+01:00 tag:http://qopuntular.mihanblog.com/post/410 محمد اردم تورکجه‌میزده بعض‌دن آنلاشیلماسی چتین گؤرولن سؤزجوک‌لره راست گلینیر. بیر سوره فیکریمی مشغول ائدن سؤزجوک‌لردن بیری ده بو کؤپوشگه‌مک(köpüşgemek) "خمیر(و بنزرلری‌نین) شیشیب ایچی‌نین کؤپوک‌لرله دولماسی، دووارداکی گَج/گَژ‌لرین شیشیب قابارماسی، تخمیر اولماق" اولدو. کؤپمک و کؤپورمک(köpürmek) "کؤپوک‌لنمک، کؤپوک چیخارماق"دان گلدییی آچیق‌دیر. آنجاق، دیل بیلگی‌سی کتابلاریندا –شگه‌-(مک) کیمی فعل‌دن فعل‌قوران اک قید اولونماز. بونا بنزر ایکی فعل داها بیلیرم تورکجه‌میزده: 1.&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbs تورکجه‌میزده بعض‌دن آنلاشیلماسی چتین گؤرولن سؤزجوک‌لره راست گلینیر. بیر سوره فیکریمی مشغول ائدن سؤزجوک‌لردن بیری ده بو کؤپوشگه‌مک(köpüşgemek) "خمیر(و بنزرلری‌نین) شیشیب ایچی‌نین کؤپوک‌لرله دولماسی، دووارداکی گَج/گَژ‌لرین شیشیب قابارماسی، تخمیر اولماق" اولدو. کؤپمک و کؤپورمک(köpürmek) "کؤپوک‌لنمک، کؤپوک چیخارماق"دان گلدییی آچیق‌دیر. آنجاق، دیل بیلگی‌سی کتابلاریندا شگه‌-(مک) کیمی فعل‌دن فعل‌قوران اک قید اولونماز. بونا بنزر ایکی فعل داها بیلیرم تورکجه‌میزده:

1.      اؤلوشگه‎مک(ölüşgemek):"سولماق، [بیتگی/چیچک و..]سوسوزلوق‌دان دیریلییی و پارلاقلیغی‌نین گئتمه‌سی (فارسجاسی: پژمردن، پلاسیدن)". آذربایجان‌دان باشقا، دوغو آنادولودا، وان و ایغدیر آغیزلاریندا گؤرونور و بئله‌لیک‌له آذربایجان لهجه‌لرینه مخصوص ساییلمالی.

2.      قوروشقاماق(quruşqamaq):"آزجا قوروماق[چؤره‌ک و..]، یارانین اوستونه قابوق گلیب برکیمه‌سی". بودا کؤپوشگه‌مک کیمی آذربایجان ساحه‌سینه مخصوص ساییلمالی.

باشقا بیر اؤرنه‌یه راستلامادیم. پرفسور مارسل اردال'ین "اسکی تورکجه‌ده سؤز تؤره‌تیمی" آدلی اثرینده گزینیرکن، بیر اؤرنه‌یه داها توش گلدیم. اسکی تورکجه‌ده، ییدیشماق(yıdışmaq) "قوخوماق، عطیر ساچماق" وار و بوگونکو دیلیمیزده "ایی" اولاراق گلیشن کلمه‌نین اسکی بیچیمی یید(yıd)دان تؤره‌دییی آنلاشیلیر. پرفسور اردال بورداکی اکی، +(x)(r)KA-  اکی‌نین بیر یان بیچیمی ساییر. او زامان بو اکی و دیلیمیزده‌کی اؤرنک‌لرینی گؤزدن گئچیرمک‌ده فایدا وار دییه دوشونورم.

اسکی تورکجه‌ده

مارسل اردال +(ر)گه-/+(ر)قا- اکی‌نین بیر دویغو/دویوش فعل‌لری(Verba sentiendi) یعنی "حسّ/احساس" فعل‌لری قوران بیر اک ساییر و اؤرنک‎لره باخیرساق، بو گؤروشون دوغرولوغونو قبول ائتمه‌لیییک(باخین. 2.ج، 465-458. صص). بو اوزدن اولمالی‌دیر آنلاتدیغیمیز اکین سیخ-سیخ –n- آراجی-دؤنوشلولوک اکی آلماسی. اؤرنک‌لره باخیلیرسا، بیر چوخ اؤرنک‌ده، الیمیزده‌کی شاهدلر یالنیز بو آراجی ن- ایله گؤرونورلر. اؤرنک‌لره گئچرسه‌ک:

1.      آغریقانماق(ağrıqanmaq):"آغری دویماق، آجیماق". فعلین آغریغ>آغری ایله یاراندیغی و، ağrığ+(r)QA+n- اولاراق آچیقلانمالی اولدوغو دوشونولور.

2.       آلپیرقانماق(alpırqanmaq):"چتین گؤرمک، چتینسه‌مک". آلپ+یرقا+ن+ماق اولاراق دَیرلندیریلیر.

3.      اسیرگه‌مک(esirgemek):"قییماماق، قیتمیرلیق ائتمک، مضایقه ائتمک". کلمه بوگون‎ده دیلیمیزده و تورکیه‌ده یایقین‌دیر. بیر آز آنلام فرقی گؤرونور ایکی لهجه‌ده. اسیرگه‎مک تورکیه‌ده "قوروماق، آجیماق، رحم ائتمک" معنالاری دا داشیر. اسکی تورکجه‌ده‌کی äsiz (=افسوس!، حیف!) سؤزجویوندن گلدییی سانیلیر. R<Z قایداسی‌نین آناتورکجه‌ده وار اولدوغو دوشونولور.

4.      ارینچکه‌مک(erinçkemek):"اوره‌ک یانماق/یاندیرماق". ارینچ"نعمت، بوللوق"دان گلدییی بیلینیر. بورداکی ا‌ک‌ده ر/r سس‌سیزی دوشوبدور. ارینچ سؤزجویو بوگون تورکیه یازی دیلینده آرا-سیرا گؤرونور.

5.      کَییرکنچیگ(käyirkänçig):"یازیق، آجیناجاق دوروم‌دا اولان کیمسه". *کییرکنمک فعلی گؤرولمه‌میش. آنجاق بو آد ائله بیر فعل‌دن گلمه‌لی‌دیر. فعلین کؤکونده کَی(käy) "غم، کدر" وار. سانیرام دیلیمیزده وار اولان کئییمک(kéyimek) "بی‌حس اولماق،(فارسجا: سِر شدن)" فعلی بو سؤزجوک‌دن گله‌جک‌دیر.

6.       قیویرقانماق(qıvırqanmaq):"طاماهکارلیق ائتمک، قیتمیرلیق ائتمک". قیویرقاق(qıvırqaq) "طاماهکار، قیتمیر، قیسناق" دئمک اولور. اردال قیوی(qıvı) "شانس، طالع"دن گلدییی‌نی دوشونور. قیوی اسکی تورکجه‎ده قوت(qut) ایله بیرلیک‎ده چوخ گؤرونور.

7.      اؤزیرکه‌مک(özirkemek):"اؤزونه باخماق". شوبهه‎سیز "اؤز" آدیندان گلیر.

8. تانغیرماق(taŋırmaq):"هیجانلاندیریجی گؤرمک، [آداما]دان گلمک". تانگ/تانغ "عجیب، عجایب (شگفت)"سؤزجویوندن گلدییی آچیق‌دیر. بوگونکو دیلیمیزده "دان گلمک" دئییمی بوردان گله‌جک‌دیر (ایشیم اونا دان گلدی، سؤزو منه چوخ دان گلدی).

9.      توقورقاق(toqurqaq):"دویموش، توخ". توق>توخ دان گلدییی بللی‌دیر آنجاق *توقورقاماق فعلینه شاهد یوخ‌دور.

10.  تسویورقاماق(tsoyurqamaq):"مرحمت ائتمک، رحم ائتمک". فعلین کؤکونده‌کی tsoy چینجه‌دن آلینتی‌دیر. بو فعل‎دن، موغولجایا گئچدیک‌دن سونرا، سویورغال(soyurġal) یارانمیش و ایلخانلی دؤنمی و سونراسی یایقین‌لاشیب‌دیر. فارسجادا سیورغال "یاردیم، پادشاه طرفیندن باغیشلانان تورپاق، تیول" دئمک‌دیر. بو اؤرنک‌دن آنلاشیلان، اکیمیز آلینتی آدلارا دا اکلنیرمیش.

11.  یارلیقاماق(yarlıqamaq):"بویورماق، لطف ائتمک". بو فعل اسکی تورکجه‎ده سون درجه یایقین‌دیر و یارلیقانماق "مرحمت ائتمک، لطف ائتمک" کیمی معنالاری وار. اسکی تورکجه‎ده ایکی یارلیغ وار: بیری "حؤکوم، بویوروق" دئمک‎دیر او بیریسی "یوخسول، محروم". فعل‌ده‌کی ایکی معنا بونلاردان قایناقلانیر. yarlıġ+qa- اولاراق آچیقلانابیلیر. بوگون دیلیمیزده گئنیش اؤلچوده ایشله‌نن بویورماق فعلی اسکی تورکجه متین‌لرینده "اسکیمیش" ساییلیر و یالنیز بویوروق "وزیر کیمی بیر یوکسک سیاسی مقام" کیمی دئییم‌لرده گؤرونور.

12.  تویورقاماق(tuyurqamaq):"دویماق، حسّ ائتمک". تویماق>دویماق فعلیندن گلدییی گؤرونور.

13.  قیسیرقانماق(qısırqanmaq):"مضایقه ائتمک، وئرمه‌مک، قییماماق". قیسماق فعلیندن گلدییی آچیق‌دیر. بوگون دیلیمیزده قیزیرقانماق بیچیمی‌نده یاشار. آیریجا، قیسناق "قیییم‌سیز، خسیس" کیمی معنالاری وار و آنلام باغی‎نین آچیقلیغی گؤرونور.

14.  ایسیرکنمک(isirkenmek):"ایستی حسّ ائتمک، ایسینماق، قیزیشماق". فعلیمیزین ایسیمک (isimek) "ایستی اولماق" فعلیندن تؤره‎دییی آچیق ساییلیر.

15.بوسورقانماق/بوشورقانماق(busurqanmaq/buşurqanmaq):"غملی/کدرلی اولماق". فعلین بوسوش(busuş) "غم، کدر، غصّه" ایله ایلگیسی آچیق. بوسوش و بوسورقانماق بیر *بوساماق "غم چکمک، کدرلنمک" فعلینه دایاندیغی بللی‌دیر. وارساییلان بئله بیر فعلین کؤکونده بوس(bus) "دومان، چَن" اولابیله‌جه‌یی‌نی احتیاط‌ایله دیله گتیریر مارسل اردال. عربجه کؤکنلی کَدَر/کدورت/کِدِر ایله توتوشدورماق بو آنلام باغی‌نی آچیقلایابیلیر. آیریجا بوگون دیلیمیزده "باشیم دومانلاندی" دئییمی وار و دومان ایله غم/کدر ایلیشگی‎سی‎نه ایشیق توتار.

16.  آچیرغانماق(açirġanmaq):"پئشمان اولماق، اسف‌لنمک". فعل قومان/قیپچاق تورکجه‌سینده واریمیش و کودکس کومانیکوس‌دا یازییا آلینیبد‌یر. آچی=آجی "آجی، آغری، سانجی"دان گلدییی گؤرونور.


]]>
آنادیل‎دن درلمه‎لر-21 2017-10-11T04:24:11+01:00 2017-10-11T04:24:11+01:00 tag:http://qopuntular.mihanblog.com/post/407 محمد اردم 1.&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; قاجینماق(qacınmaq):"[اؤزللیک‌له کؤرپه‌لرین] باشی[نین] آرخایا دوشمه‌سی". اؤرنک اوچون: "الینی قوی اوشاغین انسه‌سینه، بوینو قاجینار". کلمه بو بیچیمی ایله آذربایجان تورکجه‎سینه مخصوص ساییلیر. آنادولودا و تورکیه‎ده قاچینماق(kaçınmak) فعلی "بیر ایشی گؤرمک‌دن چکیلمک، اوزاق دورماق، امتناع ائتمک"دیر. معنا باغی بیر آز اوزاق گؤرونسه‌ ده، آچیق‌دیر. اؤزللیک‌له دیوان لغات الترک‎ده گلن قاچینماق فعلینه باخیرساق :"قاچار کیمی گؤرونمک" معناسینداکی فعلین، قاچماق "سرعتله گئتم 1.      قاجینماق(qacınmaq):"[اؤزللیک‌له کؤرپه‌لرین] باشی[نین] آرخایا دوشمه‌سی". اؤرنک اوچون: "الینی قوی اوشاغین انسه‌سینه، بوینو قاجینار". کلمه بو بیچیمی ایله آذربایجان تورکجه‎سینه مخصوص ساییلیر. آنادولودا و تورکیه‎ده قاچینماق(kaçınmak) فعلی "بیر ایشی گؤرمک‌دن چکیلمک، اوزاق دورماق، امتناع ائتمک"دیر. معنا باغی بیر آز اوزاق گؤرونسه‌ ده، آچیق‌دیر. اؤزللیک‌له دیوان لغات الترک‎ده گلن قاچینماق فعلینه باخیرساق :"قاچار کیمی گؤرونمک" معناسینداکی فعلین، قاچماق "سرعتله گئتمک، بیر یانا آخماق .."فعلی‎ندن گلدییی آچیق ساییلیر. منجه قاجینماق و قاچینماق فعللری یازی دیلیمیزده یئر آلابیلیرلر.

2.      تیزیقدیرماق(tızıqdırmaq): رحمتلیک ساعدی‌نین یازدیغینا گؤره، مشگین‌ده "فراری دادن" قارشیلیغی اولاراق یایقین دیر. کلمه بو بیچیمی ایله آنادولودا یوخ. آنجاق تیزیقماق(tızıkmak)"قاچماق، سگیرتمک" معناسیندا وار و یایقین ساییلیر. آیریجا آدانا آغزیندا، تیزارماق(tızarmak)"قاچماق" معناسیندا گؤرونور. سیواس‌دا، دیزقیرماق(dızqırmaq) "قاچماق" دئمک اولور. آنکارادا، دیزیتماق (dızıtmaq) "قاچماق" معناسیندا اولدوغو دا بیلنیر. باشقا بیر یازی‌دا دیزقیرماق فعلی‌نی تحلیل ائتدیک و دیزقیراق(dızqıraq) کلمه‌سی‌نین "قورخاق، اورکک/هورکک"(آشاغی‌لاییجی چالاری ایله) معناسیندا اولدوغونو یازدیق. بونلارین هامی‎سی‌نین "دیز/تیز" سس تقلیدیندن گلدییی آنلاشیلیر. "بیر دیز سسی‎ندن قورخوب قاچماق/هورکمک" آنلاییش‌یندان ایره‌لی گلمه‌لی‌دیر بو معنا ده‎ییشیمی.

3.       جورتان(cortan):"یاغسیز آیران، یاغسیز یوغورت". آذربایجان‌دا، جورتدان(cortdan) بیچیمی ده وار. قارص و ارزروم‌دا، "آیران چؤکونتوسو"(آیرانین دیبینه یاتان) و آرتوین‎ده جورتو(corto) اولاراق، "قایماغی آلینمیش سوت‎دن حاضیرلانان پنیر" دئمک‌دیر. کلمه‎نین ارمنیجه‌دن گلدییی بیلینیر: ارمنیجه‎ده ç'or "قورو" و t'an "یوغورت" اولور. آیریجا ارمنیجه‌ده سؤزجوک "قوروت" معناسی دا داشیماق‌دادیر. جورتان و یان‌بیچیم‌لری تیتسه سؤزلویونده گؤرولمه‌دی.

4.      چولقاماق(çulqamaq):"بورومک، اؤرتمک". هادی به‌یین یازدیغینا گؤره چولاماق و چولغالاماق کیمی یان‌بیچیم‌لری ده وار آغیزلاردا. آنجاق سایین هادی‌نین کؤکن آچیقلاماسی و عربجه چول<جُلّ سؤزجویونه باغلاماسی یانلیش ساییلیر. سؤزجوک اسکی عثمانلیجادا دا وار. آنجاق آنادولو آغیزلاریندا یاشاماز سانکی. تیتسه‌نین یازدیغی کیمی چولقاماق/چولغاماق، کؤچوشمه یاشامیش و اسکی تورکجه‌ده‌کی بیچیمی چوغلاماق(çuğlamaq)دیر. چوغ اسکی تورکجه‌ده "بوخچا، باغ، دسته(چیچک، اوت و..)" دئمک ایمیش. کلاوزن'ون فیکرینجه چوغلاماق "اؤرتمک، بوکمک، قاتلاماق" معناسی داشیرمیش و بوگون بعضی قوزئی تورک دیللرینده یاشار. چولغاماق، یازی دیلیمیزده چکینمه‌دن ایشله‌نه‌بیلر دییه دوشونورم.

5.      بَلله(belle):"دورمک، دورمه، تیکه(لقمه)، آراسینا یییه‎جک قویولاراق بورمه‌لنن چؤره‌ک". بوگونکو ساندویچ‌لره چوخ بنزه‌ین تیکه‌لره، آنادولودا-آذربایجان'ین بیر چوخ یؤره‌سینده اولدوغو کیمی-دورمک دئییلیر. بلله داها چوخ آذربایجانا مخصوص ساییلیر. هادی به‌ی، دانیشیق دیلیندن دورمَج قارشیلیغی‌نی دا وئریر و بَلَک‌دن گلیشدییی‌نی یازار. بو گؤروش اساس اعتباریله دوغرو ساییلیر. اسکی تورکجه‌ده ایکی "بله‌مک" وار. بیری بولاشماق/بولاشدیرماق دئمک دیر او بیری ایسه "سارماق، دورمک، بورمه‎لمک و..". گؤندریلن هدیه‌لر و آرماغان‎لار، ساریلیب-اؤرتولوب یوللاندیغی اوچون، "بلک" هدیه معناسی دا قازانمیش‌دیر. آنجاق بو ایکینجی فعل‌ده، ایلک سسلی سانکی قاپالی ایمیش یعنی بوگونکو املامیزلا "بئله‎مک" یازیلمالی‌ایمیش. بو گؤروشو دوغرولایان، فارسجادا "بیلاک، بیلیک و بیلاکات" بیچیم‌لرینده آلینان سؤزجوک‌لردیر. آنلاشیلان بئلگ(béleg) کلمه‎سینده سیستملی اولاراق گ/g دوشورکن، *béle اورتایا چیخمیش. ایلک هجه‌ده‌کی سسلی‌نین تأثیرینده، ل/L سس‌سیزی ایکی‎لشیب‎دیر.

6.       پندام(pendam):"قارین شیشمه‌سی، حبس‎البول". سؤزجویو ماراغادا ائشیتدیم. آنجاق باشقا بؤلگه‌لرده ده اولدوغونو بیلیرم. دیل دنیزده یئر آلمامیش. تورکیه لهجه‌لرینده یوخ کیمی.. یازیلی فارسجا متین‌لرده، داها چوخ اسکی و کلاسیک اثرلرده گؤرونور. مثلا مقالات شمس‌ده ایکی یئرده گئچر:"دیگر پندام گرفت، افتاد"(بیرینجی ج.، 190.ص). مثنوی‌ده ده وار:"زودش از پندام و از آماس مُرد".. دهخدا، رودکی‌دن اسکی بیر اؤرنک وئریر:"گیردی جوی رَز پندام". بوردا سویون قاباغینا چؤر-چؤپ ییغیشماسیندان، آرخ‌دان سویون داشماسینا اشارت وار. فارسجادا، پندیدن" شیشمک، قابارماق" فعلی وار و اؤزللیک‌له افغانیستان آغیزلاریندا یایقین‌دیر. اونون یانیندا، بیرده پندمیدن ده‌ییشگه‌سی(واریانتی) وار. پندام سؤزجویو بوردان گلمه‌لی‌دیر. اسکی پارتجادا وار اولان پندام(یئنی فارسجادا: پنام، عربجه‎لشمیشی: فدام) کلمه‌سییله، کؤکن اعتباریله بیرلشدیرمک مومکون اولسادا، ایران دیللری‌نین قایدالارینا گؤره فرقلی دیللرده اورتایا چیخیب گلیشیب‌لر. او زامان پندام سؤزجویونو، سؤزوم اونا "آذریجه"یه باغلاماق یانلیش و سهو اولار. پنام، زردوشتچو دین آدام‌لاری‌نین اودو اینجیتمه‌مک و بولاماماق اوچون آغیزلارینا باغلادیق‌لاری یاشماغا بنزر قوماش‌دیر.

7.      کمخا/کیمخا(kimxa/kemxa):"اسکی رنگلی بیر قوماش جینسی". تاریخ قایناقلاریندان آنلاشیلان، کیمخا، هرات و تبریز‌ده توخونورموش. فارسجا قایناق‌لاردا "کیمخای خان بالغی"(=خان بالیق کیمخاسی) دئییمی ده گئچر. سؤزلوکلر فارسجا و یا عربجه اولابیله‌جه‌یینی یازارلار و داها چوخ فارسجا "کم‌خواب" (=آز پورچوکلو) اولاراق آچیقلارلار. آنجاق "چین مالی" اولان بیر ایپک اوچون فارسجا آد، چوخ دا عقله یاتقین گلمیر. اؤزللیک‌له کیمخا بیچیمی، اوسته‌کی آچیقلامانی چورودور. کیمخا آوروپا دیللرینده اسکی بیر قوماش آدی اولاراق قید اولونور؛ ایگیلیزجه‌ده camaca، لاتینجه و اسکی فرانسیزجادا camocas. منجه آراشیرماجی‌لارین اشارت ائتدییی کیمی، مارکوپولو سیاحتنامه‎سینده گئچن kinki ایله کیمخا عینی کلمه اولاجاق‌دیر. آنلاشیلان یئرلی چین لهجه‌لرینده، kimkhi کیمی سؤیله‌ییش‌لر ده واریمیش. بوردان kimkhia سؤزجویو ده آوروپا دیللرینده واردیر. دئمک کیمخا/کمخا، ایپک یولو تجارتی‎نین بیر پارچاسی اولاراق، اسکی چین‌دن دونیایا داشینان ایپک‌لرین بیر نوعی ساییلیر و "کم‌خواب" یاراشدیرمادان عبارت‌دیر.

8.      قه‌نوووز(qenovuz):"اسکی‌لردن تبریزده(و باشقا یئرلرده) توخونان رنگلی قوماش". فارسجا سؤزلوک‌لرده، "قناویز" قوماشی‌نین قاجار شاهلاریندان محمدشاه دان سونرا گؤرولدویونو یازارلار. آنجاق کؤکنی‌نی آچیقلایان بیر سؤزلویه راستلامادیم. آنلاشیلان سؤزجوک روسیه یولویلا آلینمیش‌دیر. کلمه‎نین روسجاسی kanaus اولاراق بیلینیر(فارسجا کاموا، دیلیمیزده‌کی کانفا بو سؤزجویون باشقا بیچیمی یعنی kanvas دان گلیر.). روسجا سؤزجوک فرانسیزجا کیمی آوروپا دیللرینده وار. چونکو اسکی فرانسیزجا canevach بو معنادادیر. بو سؤزجوک ایسه، لاتینجه cannapaceus "کَنَویر، کَنَف"دن گلیر. کلمه‌نین قایناغی یونانجا kannabis اولوب عربجه/فارسجا کنف/قنب  کیمی سؤزجوک‌لرله کؤکدش ساییلیر. آوروپا قایناق‌لاری یونانجا سؤزجویون تراکجا(Thracian) و یا اسکوتجا/ساکاجا/ایسکیتجه‌دن گله‌بیله‎جه‎یینی یازسالار دا، منجه نیشانیان'ین گؤروشو داها دوغرودور؛ اونا گؤره "کنویر/کنف" و بنزرلری، آکادجا  qunnabtu ایله داها دویوروجو آچیقلانابیلر. او زامان قناویز/قه‌نوووز، چوخ درین کؤک‌لره صاحب بیر کلمه‌دیر.

9.      ‌پله(pele): پله‌قولاق دئییمی ایچینده گئچر:"بؤیوک قولاق‌لاری اولان کیمسه، اوتوبوس آیناسی کیمی قولاق‌لاری اولان!". هادی به‌ی دیل دنیز‌ده(268.ص)، فارسجا پرّه/پر سؤزجویوندن گلدییی‌نی یازار. منجه بو گؤروش دوغرو اولابیلمز. آنادولو آغیزلاریندان، ایسپارتادا "انلی مئشین و گؤن پارچاسی" معناسیندا بیر "پله" وار. اونون یانیندا پالا سؤزجویو چوخ یایقین ساییلیر و ایکی فرقلی آنلامی وار: 1. آغزی گئنیش، اَیری و قیسا بیر قیلیج، 2. بئز تیکه‌لریندن توخونان کیلیم، یایقی". آیریجا کوره‎ک و بنزری نسنه‌لرین انلی و یاستی بؤلومونه ده پالا دئییلیر. بو سؤزجوک ایتالیانجادان گلدییی بیلینیر. پالا، او دیل‌ده، کوره‌ک و کوره‌ک شکلینده انلی قیلیج دئمک‌دیر. پالا، عثمانلی تورکجه‌سینده، اون آلتینجی یوزایل‌دن بری واردیر و بوگون‌ده یایقین‌دیر. منجه بیزده‌کی پله بو پالادان گلیر و آنلامجادا چوخ اویغون گؤرونور.

10.  لنتر(lenter):"آسیلی نفت لامپاسی". سایین نقابی‌نین خلیل دیزه‌سی کندیندن درله‌دییی سؤزجوک‌لر آراسیندا یئر آلیر. سؤزجوک بو بیچیمی ایله فارسجا سؤزلوک‌لرده(دهخدا، معین، عمید و سخن)ده گؤرونور. آنلاشیلان کلمه اسکی‌دیر و سؤزلوک‌لرین فرانسیزجا Lanterne "فانیس" سؤزجویونه باغلامالاری دویوروجو گؤرونمور. آنجاق قونشو دیللردن، عثمانلیجا و روسجادا بو سؤزجویه راست گلمه‎‌دیم. منجه لنتر یونانجا lampter کلمه‎سییله ایلگی‎لی اولاجاقدیر. آنجاق هانسی یول‌دان گلدییی آراشدیریلمالی‌دیر. یونانجا سؤزجوک، اؤنجه‌کی یازی‌لاردا آراشدیردیغیمیز "لامپا" ایله کؤکدش ساییلیر.

]]>
داغینیق دوزلتمه‌لر-4 2017-10-04T12:48:52+01:00 2017-10-04T12:48:52+01:00 tag:http://qopuntular.mihanblog.com/post/406 محمد اردم سونرادان اؤیرندیییم، آییرد ائتدیییم بیلگی‌لری، اؤنجه‌کی یازی‌لارلا بیرلشدیرمک اوچون، ایندیلک بوردا یازیرام: 1 بو اَکَره ماجراسی بیتمک بیلمیر سانکی! آنادولو دا اون آلتی یئر آدی وار اکرک و آکاراک(akrak) بیچیمی‎نده. ارمنیجه اولاجاق‌لار. ماشاءالله هامیسی ده‌ییشدیریلمیش! نیشانیان'ین آراشدیرماسینا گؤره، ارمنیجه‌ده "چیفت‌لیک، زمی، تارلا" دئمک‌دیر. بیزیم سؤزجوک‌دن بوردان گله‌بیلرمی؟ بیر یانا یازیلسین ایندی‌لیک. 2 به فهرست اسامی مرکب با صوفی در مقالت "انعکاس تصوف در توپونیمی"، باید "ص سونرادان اؤیرندیییم، آییرد ائتدیییم بیلگی‌لری، اؤنجه‌کی یازی‌لارلا بیرلشدیرمک اوچون، ایندیلک بوردا یازیرام:

1

بو اَکَره ماجراسی بیتمک بیلمیر سانکی! آنادولو دا اون آلتی یئر آدی وار اکرک و آکاراک(akrak) بیچیمی‎نده. ارمنیجه اولاجاق‌لار. ماشاءالله هامیسی ده‌ییشدیریلمیش! نیشانیان'ین آراشدیرماسینا گؤره، ارمنیجه‌ده "چیفت‌لیک، زمی، تارلا" دئمک‌دیر. بیزیم سؤزجوک‌دن بوردان گله‌بیلرمی؟ بیر یانا یازیلسین ایندی‌لیک.

2

به فهرست اسامی مرکب با صوفی در مقالت "انعکاس تصوف در توپونیمی"، باید "صوفیلار" را هم افزود که قریه‎یی از توابع دهستان قرانقوی در بخشِ مرکزی هشترود قرار دارد و از املای آن هم برمی‌آید که باید Sofular تلفظ شود و نه Sufiler.

3

ـالاق/ـه‌لک اکی‎نین تؤره‌مه‌لرینه، آشاغیداکی اؤرنک‌ ده اکلنمه‌لی‌دیر:

·        قاپالاق(qapalaq):"(قاراداغ‌دا) کیچیک قاپی" دئمک‌دیر. سؤزجوک "قاپی"دان گلمه‌لی‌دیر. "قاپاق"دان گلمه‌سی معنا باخیمی‌ندان بیر آز چ تین گؤرونور. کلمه‎نین آنادولو آغیزلاریندا گؤرونمه‌مه‌‎سی، اونون یئنی اولابیله‌جه‌یی‌نی گؤستریر. او زامان اسکی تورکجه‌ده‌کی قاپیغ‌دان گلمه‎سینی دوشونمک، یانلیش اولار.

4

به فهرست شواهد "پروفایلی از یک پسوند" سه مثال زیر را هم باید اضافه کرد:

1.      چیرپاجاق(çırpacaq):"چوبی که با آن پشم را بزنند تا از هم باز شود"(منطقۀ اورمیه).

2.      سئوینه‌جک(sévinecek):"ذوق‎زده، سُرور[بالاخص زودهنگام]". به نظر می‌رسد در این کلمه نوعی انحراف از معنای اصلی رخ داده و معنای اوریژینال آن، احتمالاً "مژدگانی، مژده" بوده است. کلمه در آناتولی ضبط نشده است.

3.      *اییرَنجه‌ک(*iyrencek):"مشمئز کننده، کریه، مکروه، مردود". کلمه‌یی با این هیأت نشنیده‌ام. اما فرم ایرگنجک‌لی(irgencekli) شایع است. در بعضی لهجات به جای اییرنمک<ایگرنمک، فرم مقلوب آن یعنی ایرگنمک وجود دارد و ایرگنجک‌لی از آن مشتق شده است. آنچه به صورت فوق آوردم، در آناتولی وجود دارد و می‌تواند در زبان ادبی و کتابت هم به کار آید. اییره‌نجک برخلاف اغلب مشتقات پسوند فوق، به جای محصولی محسوس و ملموس یعنی کانکرت، واژه‌یی با مفهومی انتزاعی و غیرمادی ایجاد کرده است.

5

اسامی مرکب از اؤلنگ در افغانستان هم به وفور دیده می‌شود بالاخص در مناطق هزاره‌نشین. از آن جمله است میرزا اؤلنگ و یکه‌اؤلنگ(=چمن وسیع و بزرگ). این دومی یکاولنگ هم کتابت و تلفظ می‌شود و ظاهراً با یک و یکّه در فارسی هم خلط شده است.

ییلاقی در اطراف قریۀ مرغئی ساوه هم نام "آت اؤلن" دارد[1]. چنین موقعیتی احتمال اؤلن<اؤلنگ را تقویت می‌کند.

6

زومار کلمه‌سی اوزرینه شوبهه‎ ایله بیر زادلار یازمیشدیم. سانیرام کلمه‎نین ارمنیجه‌دن گلدییی، اؤنملی بیر گؤروش اولاراق اورتایا آتیلابیلر. نه‎دن می؟ ارمنیجه‌ده(فرقلی بیچیم‌لریله)؛ dzmer, dzmerr, zimer, zmer و.. "قیش" دئمک‌دیر و zimeri/zmera "قیشلاق" معناسیندادیر. بیلیندییی کیمی "زومار"دا، "قیشا ساخلانان تاخیل، یئمک و.." معنالارینی داشیماق‌دادیر.

7

در تأیید و تکمیل آنچه در باب یکن/یکان مکتوب شده بود، اضافه کنم که در منابع عصر صفوی و مثلاً اثر موسوم به تاریخ قزلباشان، از امیری به نام "یکان بیگ" یاد می‌شود[2]. این نکته نیز مؤید، رواج لقب به صورت اسم است.

8

به شواهد مطلب "گؤرآل"، باید شاهد زیر را هم اضافه کرد:

·        چال-چاققیش(çal-çaqqış):"تلاش و تقلّا، فعالیت[معمولاً تؤام با شوق اما کم‌اثر]". از افعال چالماق (=کوبیدن، جنگیدن) و چاققیشماق(=برخورد کردن، مصادمت کردن) مشتق شده است.

9

در مطلب "تالوار" اشاره‌یی به تالا کردم. همان طور که دوستان در کامنت‌ها گفته‌اند، تالا در آذربایجان به معنی "قطعه زمین" موجود است. در تاجیکی "تاله"، به معنی "گردنه، زمین مسطح در بالای کوهها" وجود دارد. همان طور که اشاره کرده‌ بودم، تالا در مغولی به "استپ، [فضای] مسطح" اطلاق شده است. تالا'ی موجود در آذربایجان و تاجیکی از همین لفظ مغولی است.

10

"چیمخیرماق و بنزرلری" آدلی یازی‌دا، اؤرنک‌لره آشاغیداکی‌لاری آرتیرمالییق:

1.      وایخیرماق(vayxırmaq):"ایتی وورورکن چیخاردیغی سس". سس تقلیدی اولان "وای"دان گلدییی آچیق‌دیر و سؤزجوک آذربایجان ساحه‌سینه مخصوص ساییلمالی.

2.      هووخورماق/هاوخیرماق(hovxurmaq/havxırmaq):"[سویوق هاوادا] پوفله‌مک‌له اللری و.. قیزیشدیرماق/ایسیتماق". هاوقیرماق(havkırmak)، آنادولودا "هورمک، نعره چکمک" معنالاری وار. نییده آغزیندا، هاوقورماق(havkurmaq) "پوفله‎مک‌له سویوق بیر زادی قیزدیرماق و یا ایستی بیر زادی سویوتماق" دئمک دیر.  بو سؤزجوک‌لرین سس تقلیدیندن گلدیک‌لری آچیق‌دیر. آیریجا تورکیه‌ده، هاولاماق (havlamak) "[ایت و..]هورمک" معناسیندادیر و بو سؤزجوک‌لرین قایناغی اولان هاو/هوو اوردا دا وار. "هاپ-هاپ" تورکجه‌میزده و "هاف-هاف" فارسجا کؤپک سسی‎نین تقلیدی ساییلیر و اوشاق دیلینده، تورکجه‌ده هاپی، فارسجادا دا هاپو بو سس  تقلیدی‌نین باشقا محصول‌لاری ساییلیر.


[1]  خسرو میرحسینی، ساوه در گذر تاریخ(زرندیه، آوه، خرقان، نوبران)، تهران: راز نهان، 1391. ص208.

[2]  تاریخ قزلباشان(تألیف بین 1007 و 1013)، به اهتمام: میرهاشم محدث ارموی، تهران: انتشارات بهنام، 1362. ص27.

]]>