سگمس‌ و سگریک

نویسنده :محمد اردم
تاریخ:دوشنبه 23 مرداد 1396-09:51 ب.ظ

سگمس‌آباد از روستاهای آوج در استان قزوین است که به دلیل فعالیت عمرانی ارتش در آن، در جریان زلزلۀ معروف بویین زهراء، به ارتش‌آباد موسوم شده است. وجود تلفّظ سَیمس‌آباد در کنار سگمس‌آباد نشان می‌دهد که صامت میانی گ/g بوده است. باری از آنجا که سگمس از سری اسامی تحلیل شده در مطلب "قیماس" است، در اینجا صرفاً به تجزیه و تحلیل این اسم و منشأ و معنای آن اکتفاء خواهد شد.

***

در لهجات ترکی، فعلِ سکمک(sekmek) به معنی "خرامیدن، جهیدن، جَستن" وجود دارد. اما افعال مشتق از سکمک، اغلب صامت گ/g دارند؛ سگیرمک/سگریمک(segrimek/segirmek)"پریدن، تیک عصبی داشتن، اختلاج یا جهیدن اعضاء" که از آن کلمۀ سِگِرمه در فارسی وجود دارد. سگرمه در  اصل بر "اختلاج اعضا، تیک" اطلاق می‌شده که قدماء بدان تفأل می‌زدند. ازین روست که "اختلاج‌نامه‌ها و سگیرمه‌نامه‌ها" تدوین شده است. فعل مشتق از سگیرمک، فعل سببی سگیرتمک(segirtmek) "جهاندن، پراندن، دواندن" شباهت لفظی و معنایی جالب توجهی با سکیزیدن/سکیزاندن در فارسی دارد.

در ترکی قدیم کلمۀ نسبتاً نادر سکیز(sekiz) در ترکیب سکیز-تتیک(sekiz-tetik) به معنی "چابک، تیز، سریع" است. مارسل اردال حدس می‌زند که فعل سکریمک(sekrimek) "پریدن، جهیدن" در ترکی قدیم از همین اسم/صفت مشتق شده باشد البته طی پروسه‌یی که کاملاً شفاف نیست. نمونه‎هایی از تبدیل ز/z به ر/r در جریان ایجاد فعل از اسم در ترکی کهن و دوران میانی وجود دارد و متخصصان از آن به روتاسیسم(Rhotacism) تعبیر می‌کنند. باری سکیرمک و سگیرمک به معنی جنبیدن و پریدن بوده و ظاهراً معنای لغزیدن هم داشته است و البته فاصلۀ دو طیف معنایی هم زیاد نیست. امروزه هم در ترکی آذربایجان یکی از معانی سکمک "لغزیدن، سُر خوردن و مجازاً مرتکب اشتباه شدن" است؛ بیری‌نین آیاغی سکسه، او ایش‎ده قویمازلار قالا!. در ترکی استانبولی سکمک عمدتاً معنی منحرف شدن و کمانه کردن[گلوله و نظایر آن] را دارد. با این اوصاف سگمس را باید اسمی قدیمی با معنای "ثابت قدم، استوار" تلقی کرد.

***

روستایی به نام سگریک در دهستان چالدران جنوبی شهرستان چالدران وجود دارد که نامش باید مشتقی همریشه با سگمس باشد. سگریک اسم مفعول بوده و به معنی "لغزیده، جهیده، افتاده و سُرخورده" می‌تواند باشد.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

قیماس

نویسنده :محمد اردم
تاریخ:یکشنبه 22 مرداد 1396-10:07 ب.ظ

گاهی تصور می‎کنم مطالبی می‌نویسم که بدیهی‌اند و لذا برای اغلب افراد ملال‌آور. لذا گاه می‌شود که از نوشتن بعضی مطالب اجتناب می‌کنم. اما زمانی که می‌بینم آنچه بدیهی می‌پنداشتم، به طرز فجیعی بد فهمیده شده، ناچار احساس می‌کنم که باید قدری به توضحات واضحات و ایضاح بدیهیات پرداخت. این مطلب از آن قماش است.

***

قیماس، حداقل نام دو نقطۀ مسکونی در ایران است:

1.      قیماس: روستایی تابع بخش ماهیدشت شهرستان کرمانشاه.

2.      قیماس‌خان: روستایی تابع بخش بناجوی شمالی(بخش مرکزی) شهرستان بیناب

واضح است که قیماز فرم قدیمی(و چاغاتایی) قیماز یعنی قایماز است، و قایماز نام تاریخی معروفی بوده و اشخاص مهمی به این اسم موسوم بوده‌اند. حسب نمونه:

1.      ابومنصور امیر مجاهدالدین قیماز: اتابکِ زین‎الدین یوسف حاکم خردسال اربل/اربیل از سلسلۀ اتابکان اربل موسوم به بگ‌تگینی/بکتکینی.

2.      قطب‎الدین قایماز، امیرالامرای المستنجدبالله خلیفۀ عباسی.

 علاوه بر شخصیت‌های مزبور، می‌دانیم که طایفه‌یی از ترکمانان/ترکمنان یؤروک(Yörük) در آناتولی، نام قایماسلو داشته و در محلی که اینک به قوجاقایماز(Kocakaymaz) موسوم است، ساکن بودند و نام خود را بر "قضای قایماسلو" در عثمانی هم داده بودند. احتمالاً به دلیل رواج اسم خاص قایماز بوده که اینک در آناتولی چندین نقطۀ مسکونی، اسم قایماز (Kaymaz) دارد:

1.      قایماز: روستایی از توابع یاپراقلی در ولایت چانقیری

2.      قایماز: قریه‌یی از توابع بوجاق قایماز در استان اسکی‌شهیر

3.      قایماز: روستایی تابعۀ بوجاق قایماز در ولایتِ قوجاائلی

4.      قایماز: روستایی تابع بوغاز قلعه در ولایت چوروم.

5.      قایمازی: قریه‌یی از توابع ماردین

6.       قوجاقایماز: روستای مذکور در بالا که در قاندیرا(ولایت قوجاائلی) قرار دارد.

***

اسم قایماز از فعلِ قایماق "لغزیدن، منحرف شدن، برگشتن" مشتق شده و طبعاً بر "درستکاری، صحّت عمل، عدم انحراف[از حقّ و عدالت]، بی‌باکی" صاحب اسم دلالت دارد. در لغت‌نامه‌های فارسی(نظیر معین) قیماز "کنیز، خدمتکار" تفسیر شده و مستند آن دو بیت از مولاناست:

پس در خانه بگو قیماز را/تا بیارد آن رقاق و قاز را.. 

و بیت دوّم:

من این به طیبت گفتم و گرنه خاک تواَم/مرا مبارک و قیماز خوان و سنجر گو.

مخصوصاً در بیت دوم آشکار است که قیماز همانند مبارک و سنجر از اسامی محبوب برای غلامان بوده و البته هر سه اسم مردانه‌اند. لذا باید گفت اسمِ قیماز بر اثر کثرت استعمال، معنای مجازی غلام هم کسب کرده بود. بیت سومی هم از مولانا وجود دارد که گاهی غلط ضبط شده است(نرم افزار دُرج):

چه شکر داد عجب یوسف خوبی به لبان/که شد ادریسش قیماز و سلیمان به لبان(کذا).

اگر لبان در مصرع دوم آمده باشد، تکرار قافیه است و این ضعف از مولانا بعید است. باری صحیح باید بَلَبان (Balaban) باشد(کمااینکه در طبع مرحوم فروزانفر چنین است) که آن هم اسمی ترکی و محتملاً رایج برای غلامان بوده است. مراد اعجاز یوسفی است که قیماز را به ادریس و بلبان را به سلیمان مبدل می‌کند. در اینجا هم قیماز به شکلی تقریباً مشابه ابیات فوق به کار رفته است.

***

یکی از فونکسیون‌های پسوند ـمز/ـماز(-mAz) ساخت صفات سلبی است که می‌توانند اسم خاص واقع شوند. نمونه‌ها کم نیست. چند مثال تاریخی را مرور کنیم:

1.      قُرقماز/قُرقماس(Qorqmas):شجاع، جسور. ابن قرقماس ادیب، مؤرخ و عالم حنفی معروف(متولد و متوفای قاهره در قرن هشتم و نهم هجری) و امیر قرقماس هم از امرای مشهور ممالیک است.

2.      صتماز/صاتماز/ستماز/ساتماز(Satmaz): وفادار، کسی که از او خیانت صادر نمی‌شود. چندین شخصیت تاریخی این اسم را دارند؛ من جمله ایلقفشت بن صتماز(از امرای اتابکان اذربایجان) و ستماز بن قیماز الحرامی (از امرای سلاجقه در قرن ششم). در شیله، از توابع استانبول روستایی به نام ساتمازلی(Satmazlı) وجود دارد.

3.      تایماز(Taymaz): اسمی که بیشتر در ترکستان و آسیای مرکزی و نزد ترکان شمالی رواج داشته و قاعدتاً مشتق از فعل تایماق است. فعلی که در دیوان لغات الترک تقریباً معادل قایماق است. لذا تایماز مترادف قایماز خواهد بود. تایماز ارتباطی با طهماسپ>طهماز>طهمز و نظایر آن ندارد و با "تای"( =نظیر و همتا) هم مرتبط نیست.

در دورۀ معاصر هم اسامی مشتق با این پسوند وجود دارد:

1.      ییلماز(Yılmaz):"جسور، شجاع". رایج‌ترین نام فامیلی در ترکیه است و مشتق از مصدر ییلماق "ترسیدن، مرعوب شدن".

2.      سولماز(Solmaz): نامی دخترانه تقریباً  به معنی"شاداب، با طراوت".

3.      اسم‎های قایماز و قورقماز هم در ترکیه رواج دارد.

در ایران معاصر، القاب/تخلّص‌هایی نظیر دؤنمز، سؤنمز و باریشماز با همین الگو ساخته شده‌اند. "بیلمز" گرچه مستقلاً در ترکی به کار نمی‌رود اما در فارسی تهرانی شنیده می‌شود. پسوند ـمز/ـماز در ساخت اسامی مرکّب هم به کار می‌آید و در زبان شفاهی نمونه‌های فراوانی دارد: دیل قانماز، دینمز-سؤله‌مز(=بی سر و صدا، ساکت و بی‌آنکه لام تا کام حرفی بزند)، تانری‌تانیماز(یکی از پهلوانان همراه کوراوغلو، لفظاً خدانشناس. در توصیف نوزدان گویند: دیل قانماز، تانری تانیماز..)، دوزبیلمز(نمک‌نشناس) و..

در توپونیم‌ها هم ردپای این پسوند فراوان است که اگر به نقل‌شان مشغول شویم، باعث اطناب ممّل خواهد بود. فقط اشاره کنم که روستایی از توابع دهستان آبش احمد کلیبر اسم نامناسب "دیل‌بیلمز" داشت و به همّت مسئولین به "دلاوران" تغییر نام داد! ظاهراً این نام را افراد و طوایف مخالف بر آن روستا نهاده‌اند و نام اصلی‌اش چیز دیگری بوده است. البته یک دیل‎بیلمز دیگر هم هنوز وجود دارد: روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان چالدران.

با این اوصاف، قیماس[خان] را نام پادشاهی اشکانی دانستن، اشتباهی فجیع نخواهد بود؟




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

علویان یا الیوان؟

نویسنده :محمد اردم
تاریخ:جمعه 20 مرداد 1396-11:11 ب.ظ

علویان نام رسمی روستا و سدّی در جوار آن از توابع مراغه است. اسم مزبور در تداول عامّه به صورت الئیوان (Eleyvan) تلفظ می‌شود. تبدیل اسم علویان به الئیوان اگرچه به لحاظ مورفولوژیک غیرممکن نیست، اما بعید به نظر می‌رسد. لذا تبدیل الیوان به علویان را باید تصرف علمایی Hypercorrection تلقی شود. می‌دانیم که علوی/علویه در قرون سابق به "سادات، اعقاب و ذراری امام علی(ع)" و احیاناً "آل ابی‌طالب" اطلاق می‌شده و در بعضی شهرهای بزرگ نظیر بغداد و همدان علویان نقباء و محلاتی داشتند. اما در آذربایجان، به دلایل مختلف، سادات و احفاد ائمه، در قرون اولیۀ اسلامی، ساکن نشده‌اند و امامزادگان این مناطق یا معتبر نبوده‌اند و یا آن که به اولیاءالله و شخصیت‌های متأخر و منفرد تعلق دارند.

***

اولین نکته‌یی که باعث تردیدم در فرم علویان شد، نکتۀ زیر در نقل قولی از شیخ صفی الدین اردبیلی بود:"آن الیوان پسر یعنی پیره خضر برزندی که او را الیوانی گفتندی، کجاست[؟]"[1].از اینجا معلوم می‌شود که الیوان "لقب" شخص بوده است و لابد به مناسبتی و دلایلی. تنها جایی که در آن ردّ پایی از این کلمه یافته‌ام، ترکی قشقایی است: هلئیوان(Heleyvan) را مؤلف قشقایی سؤزلویو "نام نژادی از اسب‌ها" توصیف کرده است. در واقع در منابع مربوط به ایل قشقایی، هلیوان به عنوان یکی از نژادهای اسپان، مکرراً مشاهده می‌شود. اعطای اسم/لقب اسپ یا نوعی از آن به افراد(به دلیل چابکی، رعنایی و..)غیرعادی نیست.

***

در جوار روستای الیوان/علویان، ایلخی آمادگاه/پادگان ایلخی مراغه قرار دارد و احتمالاً در گذشته هم این منطقه مرتع اسپان بوده است. می‌دانیم که شاه‌یوردی سهند هم، حداقل از صفویه به بعد، از مراکز تربیت و تکثیر اسپان ایلخی سلاطین بوده است. لذا در ییلاقات اطراف مراغه پرورش اسپ و ایلخی معمول بوده و اطلاق اسم نژادی از اسپان به یک محل، دور از انتظار نیست.

اگر در خصوص اتیمولوژی الیوان/هلیوان بپرسید باید بنویسم که به نتیجۀ مشخصی نرسیده‌ام. بعید نیست از زبان‌های سوبسترات یعنی ماقبل ترکی برجای مانده باشد و با توجه به روابط ایل قشقایی با آذربایجان انتقال این نوع اسپ یا نام آن به قلمرو ایل مزبور امری قابل تصور است. آیا الیوان با ایلوان(ilvan) "کِبْر، خودنمایی، آتراکسیون" رایج در آناتولی نسبتی  دارد؟ نمی‎توان با اطمینان اظهار نظر کرد. گرچه معانی این کلمه با مراد شیخ صفی نزدیک‌تر به نظر می‌رسد، اما اتیمولوژی آن هم مجهول و مبهم است.

***

بعدالتحریر: نکتۀ توپونیمیک دیگری که مؤید رواج پرورش اسپ در محال مراغه و اطراف است، و بعد از نشر مطلب حاضر به آن پی بردم، توپونیم اسفستانج است. اسفستانج اسم رسمی و دولتی روستایی از توابع بخش مرکزی مراغه بوده و در فاصله‌یی نه چندان زیاد از الیوان/علویان قرار دارد. تلفظ محلّی اسم، ایسفیستان(İsfistan) است که قاعدتاً فرم aspasthana در اوستایی را به خاطر می‌آورد و احتمالاً باقی مانده از زبانی ایرانیک است. اما نکتۀ عجیب آن است که توپونیم ما احتمالاً به جای aspa دارای فرم asva بوده و لذا بیش از اوستایی و فرمهای ایرانیک به سانسکریت شباهت دارد. باری *اسفستانه/اسفستان، به معنی محلّ وفور اسپ، اسپستان بوده است. اسبستان به عنوان توپونیم در نقاط دیگر هم وجود داشته و من جمله نام روستایی در جوار خرم‌آباد بوده که اینک به محله‌یی در آن تبدیل شده است. اما فرم اسفستان محتملاً قدیمی‌تر است.


[1]  شیخ حسن پسر شیخ ابدال پیرزاده زاهدی، سلسله‌النسب صفویه، به اهتمام: ادوارد براون، برلین: ایران ایرانشهر، 1343 هـ.ق ص87. 



نوع مطلب : یئر آدلاری 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

چهل‌پا(2)

نویسنده :محمد اردم
تاریخ:چهارشنبه 18 مرداد 1396-03:30 ب.ظ

***

سایر توپونیم‌هایی که-حسب اطلاع-در آنها قیرخ دلالت بر کثرت و وفور دارد از این قرارند:

1.      قرخ سقر/سیغیر: روستایی تابع نظر کهریزی. اسم به اَشکال متنوعی کتابت می‌شود. به هر حال سیغیر (sığır) کلمۀ معروفی(=جنس گاو) است و در توپونیم‎ها به کرّات مشاهده می‌شود.

2.      قرخ قُز: روستایی تابع دهستان گنبد در همدان.

3.      قرخ قز/قیرخ قیز: نام کوهی در درگز در استان خراسان رضوی.

 اسامی مشابه یعنی قیرخ قیز و قیرخ قیزلار در سایر نقاط هم وجود دارد و بالاخص در سطح میکروتوپونیمیک تعدادشان قابل توجه است. در اغلب نقاط، افسانه‌ها و قصصی محلّی هم حول این اسامی شکل گرفته(یا بالعکس این تسمیه‌ها حاصل آن قصص بوده)است. تحقیقی تفصیلی حول این اسامی لازم است.

4.      قرخ قُز: کوهی در نزدیکی روستاهای گل‌تپه و ینگیجه(اخیراً موسوم به "انصارالاسلام" شده است). اسامی مشابهی در سایر نقاط هم وجود دارد.

5.      قرخ‌دره: چندین نقطه من جمله در همدان(نزدیکی ارزانفود و آب بزرگ) و آذربایجان شرقی(بخش سراجوی غربی مراغه) و..

6.       قرخ قزلار(نشتبان): قریه‌یی تابع دهستان آغمیون سراب که به دلیل کتیبۀ اورارتویی‌اش مشهور است.

در آناتولی چندین قیرق کیلیسه(Kırkkilise) وجود داشت:

1.      قیرق کیلیسه: روستایی در قارص که به یکی از قیرق‌پینارهای مذکور در بالا تغییر نام داده است.

2.      قیرق کیلیسه:  تابع گؤکسون ماراش که مبدل به باشقایا شده است.

3.      قیرق کیلیسه: در منطقه اروپایی ترکیه که در محل آن ولایت قیرق‌لار ائلی قرار دارد.

4.      قیرق کیلیسه: روستای تابع زارا در سیواس که اینک یشیل‌دره خوانده می‌شود.

***

علاوه بر بُعد کثرت عدد چهل/قیرخ، احتمالاً بُعد مقدس آن هم در تسمیه دخیل بوده است. به زعم من قرخلار/ قرخلر در توپونیم ها وجهی از بُعد صوفیانه / قدسی داشته و ممکن است در بعضی موارد با معتقدات اهل حق هم ارتباطی داشته باشد؛

1 . قرخلر: روستایی بزرگ تابع بخش شَراء/ چرا(قهاوند) در شهرستان همدان

2. قرخلر: روستایی تابع خسروآباد بیجار

3. قرخلر: قریه‎یی از توابع دهستان حاجیلو، کبودرآهنگ

4. قرخلر زنجیره: روستایی تابع دهستان یکانات مرند

5. آقچه‌لی قرخلر: روستایی تابع تابع گنبد قابوس

*  یک قیرقلار (Kırklar) هم در آناتولی وجود دارد که اینک به محله‌‌یی در شهر اخلاط تبدیل شده است.

********

قرقلو/قرخلو اسم یکی از طوایف مهم ایل افشار است. همچنین در میان ایل قشقایی هم طایفه قرخلو وجود دارد. توپونیم‌های زیر احتمالاً با نام دو طایفۀ مزبور مرتبط خواهند بود:

1.      قرخلو: روستایی از توابع تیکان‌تپه

2.      قرخلو: روستایی تابع بخش درودزن مرودشت

3.      قرخلی: روستایی تابع دهستان نازلو - اورمو

***

تردیدی ندارم که در سطح میکروتوپونیمی صدها اسم دیگر مرکب از قیرخ وجود دارد که وظیفۀ ضبط آنها با محققین محلّی و اهل فضل مطّلع است.



نوع مطلب : توركجه  یئر آدلاری 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

چهل‌پا(1)

نویسنده :محمد اردم
تاریخ:چهارشنبه 18 مرداد 1396-03:29 ب.ظ

عدد چهل به همراه اعداد سه و هفت، عدد کامل  و تمام در اغلب فرهنگ‌ها(و در فرهنگ ترکی علاوه بر اینها: عدد نُه)، ادیان و مذاهب محسوب شده است. بحث از این اعداد و سابقۀ آنها از حوصلۀ این مقال و بضاعت من خارج است. فقط مایلم توجه خوانندگان را به سیستم تودرتوی تقارن‌های عدد هفت در فرقۀ اسماعیلیه/سبعبه جلب کنم. باری در میان صوفیه نیز عدد چهل مقدّس محسوب شده و تعابیر ابدال و چهل‌تنان/قیرخ‌لار حاکی از این قدسیت بوده است.

چهل در فرهنگ ترکی و احتمالاً در بسیاری از فرهنگ‌های دیگر، بر کثرت و وفور هم دلالت داشته است؛ "قیرخ آیاق" معادل هزارپا است؛ "قیرخ توت‌لار"(محلّی در مراغه) دلالت بر کثرت اشجار توت در محل دارد. "قیرخ بولاق" وفور چشمه‌ها را در مکان مدّ نظر القاء می‌کند؛ "قیرخ قات" معادل هزارلا(در سیرابی حیوانات) است؛ "قیرخ یاشار"(در ایل قشقایی) نوعی چمن است که ظاهراً "چهل روز" عمر دارد[1] و..

***

باری این مطالب واضح است و اصلاً قصد ندارم در اینجا مطلب بدیعی بنویسم و تنها می‌خواهم توجه را به اشتباهی رایج جلب کنم؛ در مراغه محلّه و مسجد معروفی وجود دارد موسوم به "قیرخ آیاق" که اغلب در کُتُب، تابلوها و اعلامیه‌ها به صورت "چهل‌پا" ضبط می‌شود. خوانندۀ ناآشنا ممکن است خیال کند مثلاً مسجد چهل ستون یا پایه دارد. حال آن‌که اسم یادگار بنا و تأسیساتی بوده که اینک موجود نیست و مُعمران به یاد می‌آورند؛ به عبارت دیگر در این نقطه، سرداب/سردابه/آب‌انباری وجود داشته است. از آنجا که سرداب‌ها در عمق زمین بودند، جهت برداشتن آب ذخیره در آب‌انبار-آبی که از برف و باران زمستان متراکم شده بود-با تعداد زیادی پلکان به عمق سرداب می‌رسیدند. بنابراین در اینجا مراد "چهل‌پلّه"  بوده و نه چهل‌پا، ضمن آن که عدد قیرخ دلالت بر کثرت پلّه‌ها دارد و لزوماً تعداد پله‌ها، رقم چهل نبوده است. شاهد و مؤید این برداشت، کثرت نام قیرخ‌آیاق در نقاط ترک‎نشین است:

1.      قیرخ آیاق: نام مسجد، محلّه و کوچه‌یی در علمدار جلفا.

2.      قیرخ آیاق: ورودی رخشویخانه یعنی اثر تاریخی معروف زنجان هم قیرخ آیاق خوانده می‌شود.

3.      قیرخ آیاق: کوچه و آب‌انبار قدیمی در تسو/تسوج

 علاوه بر اینها در اسناد و مدارک مربوط به اوقاف در بسیاری از نقاط از آشتیان گرفته تا مرند، آب‌انبارها، قیرخ‌آیاق‌ خوانده شده‌اند. به عبارت دیگر تعبیر "قیرخ آیاق" به مرور به صورت مترادفی برای آب‌انبار/سردابه درآمده است. لذا تبدیل قیرخ آیاق به چهل‌پا، ترجمه‌یی ناشیانه و مبتدیانه بوده است.

***

در رأس توپونیم‌هایی که در آنها قیرخ دلالت بر کثرت دارد، قیرخ‌بولاق‌ها قرار دارند:

1.      قیرخ‌بولاق/قرخ بُلاغ:قریه‌یی تابع دهستان مشگین غربی(مشگین شهر)

2.      قیرخ‌بولاق/قرخ بُلاغ: روستایی تابعۀ دهستان صایین در بخش مرکزی سراب

3.      قیرخ‌بولاق/قرخ بُلاغ: قریه‌یی از توابع دهستان فولادلوی جنوبی در اردبیل

4.       قیرخ‌بولاق/قرخ بُلاغ: روستایی از توابع بخش مرکزی دهستان سرداران کبودراهنگ

5.      قیرخ‌بولاق/قرخ بُلاغ: روستایی تابع سیه چشمۀ چالدران

6.       قیرخ‌بولاق/قرخ بُلاغ: روستایی تابع دهستان گؤیجه بل در بخش مرکزی اهر

7.      قیرخ‌بولاق/قرخ بُلاغ: قریه‎یی تابع بخش سنجبد شمالی در شهرستان کوثر(خلخال)

8.      قیرخ‌بولاق/قرخ بُلاغ: روستایی تابع آبگرم شهرتان آوج/آوه

9.      قیرخ‌بولاق: روستایی تابع رایونِ شَکْی در جمهوری آذربایجان

10.  قیرخ‌بولاق/قرخ بُلاغ: قریه‌یی تاریخی در نزدیکی ایروان که در قصیدۀ حاج میرزا آقاسی در وصف ایروان هم نامش مذکور بوده و اینک به کاتناغبیور(Katnaghbyur) تغییر نام داده است.

11.  قیرخ‌بولاق/قرخ بُلاغ: نام روستایی در بخش کندوان میانه که در اسناد و قبالجات رسمی "بناروان" خوانده می‌شود.

علاوه بر روستاها، نقاط بسیاری اسم قیرخ‌بولاق دارند. چند نمونه:

1.      قیرخ‌بولاق/قرخ بُلاغ: تپه‌یی تاریخی در جوار روستای چهره برق در یورتچی غربی شهرستانِ نیر.

2.      قیرخ‌بولاق/قرخ بُلاغ: درّه‌یی در استان مرکزی

3.      قیرخ‌بولاق/قرخ بُلاغ: اسم صخره‌یی معروف در جوار روستای گلابر زنجان. و ده‌ها نقطۀ مشابه دیگر

معادل قیرخ بولاق در آناتولی، قیرق‌پینار(Kırkpınar) است که آن هم شواهد متعددی دارد:

1.      قیرق‌پینار: دهی در امیرداغ ولایت آفیون

2.      قیرق‌پینار: روستایی تابع بخش مرکزی قیرشهیر

3.      قیرق‌پینار: روستایی از توابع ییلدیزائلی در ولایت سیواس

4.      قیرق‌پینار: قریه‎‌یی تابع پینارباشی در استان قیصری

5.      قیرق‌پینار: روستایی تابعۀ نورداغ در ولایت غازی آنتپ

6.       قیرق‌پینار: دهی تابع آق‎زیارت دو استان اورفا

7.      قیرق‌پینار: روستایی از توابع سلیم در قارص

8.      قیرق‌پینار: قریه‌یی تابع سوسوز در قارص

البته یک قیرق‌بولاق(Kırkbulak) هم در آناتولی وجود دارد:

·        قیرق‌بولاق: روستایی از توابع توزلوجا در ولایت ایغدیر


[1]  آیا توپونیم زیر ربطی با این نوع چمن دارد؟

قرخ یاشار: روستایی تابع بخش مرکزی، دهستان دیزج خوی



نوع مطلب : توركجه  یئر آدلاری 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

جیدا

نویسنده :محمد اردم
تاریخ:جمعه 6 مرداد 1396-08:16 ب.ظ

جیدا از جمله الفاظ مغولی است که در بسیاری از زبان‌های ترکی دخیل شده و در توپونیم‌ها هم به وفور مشاهد می‌شود. در آذربایجان جیدا(cida) هنوز به معنی "نیزه، قارغی" بالاخص در اشعار مذهبی و مراثی و نواحی سیدالشهداء شنیده می‌شود. در امثال و اصطلاحات هم جیدا مشاهده ‎می‌شود؛ آت مینیب، جیدا گؤتورمک(=میدان جنگ ساختن، همه چیز را زیر و رو کردن) از آن جمله است. در آناتولی کلمه چند شکل دارد: جیدا(cida) به معنی "نیزه و سنان" در قویون‌دره(قارص)، ریحانلی(هاتای)، بونیان(قیصری) و هارونیه(آدانا) ضبط شده و در همان معانی با تلفظ جیدا(cıda) در اکسه(دنیزلی)، نیزیپ(غازی‌آنتپ) و با تلفظ چیدا(çıda) در قیشلا(المالی /آنتالیا) ثبت شده است. جیدا به معنی "سرنیزه، نیزه" در منابع عثمانی فراوان مشاهده شده ولی در زبانی رسمی ترکی امروزی قدیمی و منسوخ محسوب می‌شود. علاوه بر آذربایجان و آناتولی، جیدا در چاغاتایی و زبان‌های ترکی سیبری و اویغوری هم وجود دارد.

***

جیدا را در توپونیم‌های متعددی در آذربایجان و ایران می‌یابیم:

1.      جیداکندی/جداکندی: قریه‌یی تابع بخش انگوت در گِرمی استان اردبیل.

2.      جداقیه: روستایی تابع دهستان احمدآباد در بخش تخت سلیمانِ شهرستان تیکان‌تپه

3.      جداقیه: روستایی از توابع دهستان صایین قلعه، شهرستان ابهر

4.      جداقیه: روستایی تابعۀ دهستان عباس شرقی، بخش تیکمه‌داش در شهرستان بستان‌آباد

5.      جداقیه: روستایی از توابع دهستان گرگین در شهرستان بیجار

6.       جداقیه: قریه‌یی تابع شهرستان چاراویماق

7.      جداقیه: کوهی در کمیجان مابین شهر و روستای قشلاق

8.      جداقایه: روستایی تابع بخش چهاردولی در شهرستان قروه

·        به نظر می‌رسد که در سطح میکروتوپونیمی، اسامی متشکل از جیدا بالاخص در هیأت جیداقایا/جیداقیه بسیار بیشتر باشد.

·        در بعضی موارد، بالاخص در ضبط لاتین این اسامی، مشاهده می‌شود که آن را "جُدا" می‌خوانند که اسمی هیبرید(فارسی-ترکی) به وجود می‌آید. این قبیل اسامی در آذربایجان بسیار نادر است. جیدا دلالت بر تیزی و بلندی کوه/صخره دارد.

·        این اسامی ترکیبِ نحوی ترکی دارند. لذا آنها را از بقایای مغولان نمی‌توان محسوب داشت.

***

در آناتولی و ترکی استاندارد، چیتا(çıta) به معنی "تختۀ کم‌عرض و طویل و صاف(معمولاً برای اندازه گیری طول یا ارتفاع)، تختۀ دراز به شکل مربع یا مستطیل" وجود دارد. پرفسور عثمان فیکری سرت‌کایا، آن را تبدیل و تصحیف همین چیدا/جیدا می‌داند، در حالی که مرحوم پرفسور حسن اَرَن دربارۀ منشأ آن به "کؤکنی‌نی بیلمییوروز" اکتفاء کرده است. به نظر می‌رسد حق با پرفسور سرت‌کایا باشد.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

طرغه

نویسنده :محمد اردم
تاریخ:چهارشنبه 4 مرداد 1396-10:52 ق.ظ

چند اسم جغرافیایی به این شکل یا شبیه به آن، در ایران و افغانستان وجود دارد:

1.      طرغه: قریه‌یی تابع دهستان ایلتمور، بخش مرکزی بوکان. املای دیگر آن طراقه است.

2.      طرغه: نام کوهی در حدود بیست کیلومتری غرب شهرِ بوکان است. مینورسکی از کوهی در جنوب غرب ساووج بولاق با این اسم یاد می‌کند. قاعدتاً مراد همین کوه باید باشد.

3.      طرقی: دهی از توابع فاروج قوچان

4.      ترغای/ترغی: نام منطقه‌یی از توابع ولسوالی پنجاب در بامیان افغانستان

5.      ترغای: نام ولایتی در جنوب آذربایجان که در منابع تاریخی ذکر شده و معمولاً همراه با جغاتو از آن یاد شده است. آیا کوه و روستای طرغه در بوکان، یادگاری از ترغای قدیم است؟ بعید نیست. بالاخص که قرابت منطقه با جغاتو معلوم است.

***

ترغای(Taraqai) اسم مغولی نسبتاً رایجی بوده‌است. غیر از افراد مهم در دولت ایلخانی، نام پدر امیر تیمور گورکان هم ترغای بوده است. این اسم را نباید با تورغای/طُرغه(turğay/turgay) خلط کرد. این دومی نام پرندۀ معروفی است که مؤلف سنگلاخ در دو مادۀ طورغای و تورغای، آن را "هدهد" خوانده و نام پدر امیرتیمور را هم با لفظ مزبور یکی دانسته است. تورغای محتملاً معادل چکاوک فارسی است که پرنده‌یی شبیه گنجشک است. شاید به همین دلیل است که مرحوم دهخدا، ترغه را معادل گنجشک گرفته است(در مطلب منتشرنشدۀ "تحلیل کتاب الطاء سنگلاخ" از آن با تفصیل بیشتری بحث کرده‌ام). در بعضی یادداشت‌های وبلاگ قوپونتولار هم به اشتباه، گاهی این اسم تورغای ضبط شده است.

باری تاراغای در مغولی به معنی "بی‌مو، کچل" بوده و از مقولۀ نامهایی است که جهت دفع چشم زخم، رفع شرّ ارواح خبیثه و موجودات ماوراءالطبیعی شریر بر کودکان می‎نهادند. اعتقاد بر این این بود که اسامی منفور و نامطلوب و ناخوشایند، کمتر باعث جلب شیاطین و عفاریت شده و لذا اطفال کمتر آسیب می‌بینند. از این قبیل اسامی در ترکی و مغولی فراوان است و ما صرفاً به دو مورد معروف اکتفاء خواهیم کرد:

ایتاخ، بنا به نقل مؤرخین مسلمان و من جمله طبری، از سرداران بزرگ خلافت عباسی در دوران معتصم و واثق، اصالت خزری داشت. بعضی محققین(من جمله مرحوم فاروق سومر) کوشیده‌اند نام وی را به صورت آی+تاخ تجزیه و تحلیل کنند. اما صحیح تحلیل پرفسور پیتر گلدن است که ایتاخ را مصغَّر "ایت" دانسته و شکل اصلی را به صورتِ *ایتاق/*Itaq بازسازی کرده است. البته اهل اطلاع واقف‌اند که ایت(=سگ) در ترکی قدیم نه it که ıt تلفظ می‌شد.

باراق/براق(به ترکی امروزی آذربایجان: پاراق) یعنی "سگِ پشمالو/سگ شکاری" هم در تسمیۀ ترکان رایج بوده و باراق بابا/براق صوفی هترودوکس و عجیب آناتولی است. وی طرف توجه ایلخانان بوده و اینک مزارش در سلطانیه قرار دارد. مجموعه‌یی از کلمات قصار ترکی از وی به جای مانده که توسط مریدی از مریدان، شرح شده و مرحوم گؤلپینارلی آن را به صورت فاکسیمیله و همراه ترجمۀ ترکی منتشر کرده است(موسوم به شرحِ کلماتِ باراق بابا).




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

بخشایش

نویسنده :محمد اردم
تاریخ:شنبه 31 تیر 1396-09:29 ب.ظ

بخشایش نام دو منطقۀ مسکونی در آذربایجان است:

1.      بخشایش: روستایی تابع دهستان مهرانرود شمالی (تبریز)

2.      بخشایش: روستایی بزرگ تابع بخش مرکزی هریس که از 1375 تبدیل به شهر شده است.

در آناتولی هم حداقل دو بخشایش(Bahşayış) وجود دارد:

1.      بخشایش: روستایی از توابع سیدغازی(بوجاق قیرقا) در اسکی‌شهیر که نامش به گؤک‌باغچه(Gökbahçe) تبدیل شده است.

2.      بخشایش: محلّه‌یی در چاتالجا(استانبول)

***

بخشایش لفظی فارسی با اتیمولوژی کاملاً واضح("عفو، بخشش"<بخشاییدن) است. حال چگونه در نقاط ترک‌نشین به اسمی جغرافیایی مبدّل شده است؟ به نظر من این "بخشایش"‌ها در اصل نام خاص(آنتروپونیم) بوده‌اند و شواهدی کافی وجود دارد که نشان می‌دهد در قرون سالفه، بخشایش به عنوان اسم شخص کاربرد داشته است:

1.      بخشایش دده: از عرفاء و مشایخ صوفیه که مزارش در قریۀ بخشایش اسکی‌شهیر قرار دارد.

2.      خواجه بخشایش: زاویه‌یی به نام وی در تیره(ولایت ازمیر) وجود دارد. خواجه بخشایش از امرای مهم قرامان بوده است.

3.      بخشایش بن چلیجه(چالیجا): مؤلف لغتنامۀ مهمی به ترکی غربی/اوغوزی است که توسط پرفسور فکرت توران منشر شده است[1].

***

چگونه واژه‌یی فارسی که در نزد متکلمان آن هم اسم خاص نبوده در ترکی به اسم خاص مبدّل شده است؟ بحث از سنّت‌های و قواعد اسم‌گذاری بین اقوام و ملل مختلف مجال وسیعی می‌طلبد و تحقیقات زیادی هم در آن باب صورت گرفته است. در این مختصر اشاره می‌شود که قدماء برخلاف مردمان عصر جدید کمتر آغشته و آلوده به تعصبات قومی/زبانی بودند و بیشتر ملاحظات اعتقادی و استتیک را در نظر می‌گرفتند. به همین دلیل در میان فارسی‌زبان، ترکی‌زبانان و احیاناً کردها و..با حجم عظیمی از اسامی عربی مواجه می‌شویم که احیاناً در میان اعراب اسم محسوب نمی‌شدند؛ نامهایی زنانه چون مرحمت، سلطنت، عظمت، عصمت، عفّت، شوکت، محترم، عزّت، افخم، شراره، سهیلا، مستوره، ملاحت، سلطان، فَرَح، هدیه، لعبت، قمر و حتی سحر در میان اعراب رواج نداشت. همین نکته را در خصوص اسامی مردانه نظیر هیبت، صولت، مروّت، کرامت، هدایت، سخاوت، غلام، قربان، رمضان، میلاد و..هم می‌توان مطرح کرد. شاید بر اساس همین ذوق بود که اسمهایی نظیر مهربان، دلبر(Dilber)، جانان، و..در نزد ترکان اسم خاص شده بود ولی در میان فارسی‌زبانان چنین نبود. بسیاری از کنیزان و جواری عثمانی هم اسامی فارسی و اغلب شاعرانه و رمانتیک دریافت می‌کردند. به هرحال ترکان عثمانی و به طور کلّی ترکان مسلمان، آثار مذهبی و ادبی فارسی را می‌خواندند و می‌آموختند. لذا انتخاب اسم فارسی امری دور از انتظار نیست. در عثمانی اسامی خسرو بیگ، رستم پاشا و.. در سلاجقۀ روم نامهایی از قبیل کیقباد، کیکاوس و کیخسرو و..ممکن است متأثر از شاهنامه‌خوانی آنان باشد. توجه به معانی و نه منشأ اسامی(نظیر توجه به "ما قال" به جای "من قال") باعث شده تا اسامی نباتات دخیل از اسلاوی و یونانی هم به صورت اسم خاص در ترکی جدید درآید: نظیر پلین (Pelin) و فوندا(Funda)[2]. در دهه‌های اخیر اسمهایی مانند سلین(Celine>Selin) و سیبل (Cybelle>Sibel) دخیل از فرانسه هم به صورت اسم خاص رواج یابد.

در ایران، اسامی جدید اغلب سکولارند(به جز مقطعی در اوایل انقلاب). افراط مایل به ناسیونالیسم اسامی پهلوی، هخامنشی و شاهنامه‌یی انتخاب می‌کنند و افراد لیبرال‌تر اسامی با معانی غیردینی و در این میان اسامی غربی(تینا، کاملیا، هلنا، الینا، ملینا، ملیسا، آنیتا، آنیسا و ..) هم کم نیست. در دهه‌های قبل اسامی دخترانۀ روسی نظیر گالیا، نادیا، سونیا و..هم رواجی داشت. باری غرض آن است که در انتخاب اسامی ذوق، عقیده و مُد زمانه و..هم مؤثر است. بخشایش هم محتملاً با سائقه‌های عقیدتی و اعتقادی انتخاب شده بود و در شمار دهها اسم فارسی است که در میان ترکان رواج داشته و در بین فارسی‌زبانان شایع نیست. از قراین و یادگارها برمی‌آید که بخشایش رواجی داشته است. اضافه کنم که بخشایش به عنوان لفظی علمایی و ادبایی هنوز در ترکی استانبولی وجود دارد.



[1] Bahşayiş Lügati: Eski Oğuzca Satırarası Tematik Sözlük ( Dilbilim İncelemesi, Metin, Sözlük, Tıpkıbasım ), hazırlayan: Fikret Turan,  İstanbul: Bilimsel Akademik Yayınları, , 2001

[2]  پلین از بلغاری/صربی دخیل شده و نام افسنطین رومی(قورد اوتو) یعنی Artemisia abnisthum است. فوندا نیز یونانی بوده و نام نوعی گیاه خاردار از جنس خلنج است که سوپرگه اوتو هم خوانده می‌شود.



نوع مطلب : اتیمولوژی  یئر آدلاری 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

داغینیق دوزلتمه‌لر-3

نویسنده :محمد اردم
تاریخ:پنجشنبه 29 تیر 1396-09:25 ق.ظ

گئنه‌ده گؤزدن قاچان، اونودولان، یئنیجه ال‌ده ائدیلن بیلگی‌لری بوردا پایلاشیرام. بو بیلگی‌لرین اؤنملی قیسمی‌نی، اؤزللیک‌له یئرآدلارینی آرخاداشلار بیلدیرمیش‌لر.درین شوکران دویغولاریم‌لا بو یازی اونلارا سونولور..

1

·        اسکی خرمن‌لرده "اکره"(ekere) "یئر، تارلا" اوزرینه بیر زادلار یازمیشدیم. سؤزلوک‌لرده بیر "اَکَره" (=اکینچی‌لر" وار عربجه‌دن آلینتی. بیزیم آراشدیردیغیمیز اکره بوردان گلمیش اولابیلر.

·        اسکی‌ خرمن‌لرین ایلک یازی‎لاریندان بیرینده، "زولاتا" و اونون زؤوله ایله اولاسی ایلیشگی‎سی اوزرینده دورموشدوق. قایناقلارا گؤره(مثلا محمد عماره،  قاموس المصطلحات فی الحضارة الإسلامیة، 270.ص) زولاطا، زولوط، زلطه، ایزولطه و...بیچیم‌لریله بیلینن بیر پول بیریمی ساییلیر و لوبنان، سوریه، عراق کیمی بؤلگه‌لرده یایقین‌لاشیب، دَیَرینی ایتیرمیشدیر...سانیرام بو باخیم‌دان بیزده‌کی منفی معناسینی قازانیب‌دیر.

2

·        به توپونیم‎های مرکب از اولوم در آذربایجان باید "داش اولوم" را هم اضافه کرد که در رسالۀ تحقیقات سرحدیۀ مهندس باشی(ص181) از قراء مفقودۀ بلوک آخورک(غرب آذربایجان) محسوب شده است.

3

·        در مطلب پروفایلی از یک پسوند، چند لفظ زیر را هم باید به مشتقات ـه‌جک/ـاجاق، افزود:

1.      باشاراجاق: توانایی عملی، مهارت، کاردانی و قابلیت

2.      ترپه‌نه‌جک(terpenecek): نای حرکت، توان جنبیدن.

3.      اکینه‌جک(ekinecek): کِشت و زرع. لفظ در جایی دیگر ذکر شده و باید مشتق از فعل *اکینمک باشد. اما چون فعلی با هیأت فوق موجود نیست. بعید نیست که مبدّل از اکیله‌جک(ekilecek) باشد که آن هم البته شاهدی ندارد ولی به صورت قاعده‌مند و قیاسی می‌تواند از فعل اکیلمک مشتق شود. در عین حال این احتمال که اکینه‌جک از طریق آنالوژی با کلمات مشابه کثیره ایجاد شده باشد، جدّی است.

دو واژۀ زیر را هم-اگر در لسان شفاهی یا کتابی موجود نباشد-پیشنهاد می‌کنم:

1.      سَره‌جک(serecek):مفروشات، گستردنی

2.      دؤشه‌نه‌جک(döşenecek):مبلمان، لوازم خانه و ملزومات زندگی

4

·        به مشتقات پسوند –XşXQ باید بؤلوشوک(bölüşük) را هم اضافه کرد که در تسو/تسوج(و بعضی مناطق دیگر) رایج و به معنی "هم‌سهم" بوده است(عباس نبئی، تسوج در گذر تاریخ، ص317).

5

·        دو توپونیم زیر هم ممکن است با قره‌ناس/قراوناس مرتبط باشند:

1.      قره‌بناس: قریه‌یی از توابع کنگاور(بخش مرکزی)

2.      قره‌اونه(Qaraona): روستایی از توابع بستان آباد

6

·        به مجموعۀ مشتقات و توپونیم‎های مرکب از ناوور باید دو مورد زیر را هم افزود:

1.      نُهُر(Nöhür): قریه‌یی از توابع بستان‌آباد

2.      نهور(Nohur): روستایی از توابع بخش سنگان(دهستان بستان) شهرستان خواف در خراسان رضوی

7

·        به مطلب تک‌آلتی و شیبلی باید توپونیم زیر را هم اضافه کرد:

1.      سرتکلتو: روستایی از توابع سرشیوه شهرستان سقز

8

·        در مطلب قمچقای و قبچغای باید دو توپونیم مشابه زیر را هم افزود. این دو نقطه هم به لحاظ جغرافیایی فاصلۀ زیادی با قمچقای بیجار ندارند:

1.      قمچقای:  روستایی از توابع بخش افشار شهرستان خدابنده

2.      قمچقای: روستایی تابع بخش مرکزی ایجرود زنجان

9

·        در مطلب "تأملات اتیمولوژیک دربارۀ موغان/مغان" باید مغانلوی زیر را هم به فهرست اضافه کرد:

1.      مغانلو: قریه‌یی تابعِ دهستان قزل گچیلو/قره‌گل در ماهنشان استان زنجان

10

·        در پُست "ولایت اویرات کجاست؟" دو نکته را باید اضافه کرد:

1.      ارتلو(Oratlu): براساس جلد چهارم فرهنگ جغرافیایی ایران(رزم‌آرا)، نام قدیم اکرم‌آباد(دهی از توابع دهستان کله‌بوز میانه) واریانتی از "اوراتلو" بوده است. در ویکی‌پدیای انگلیسی این واریانت به صورت Urluli ضبط شده است. یکی از دو فرم باید تصحیف باشد.

2.      اویراتلی(Oyratlı): روستایی تابع ایلچۀ بَسْنی در ولایت آدی‌یامان. این نام واریانت اوریاتلی هم دارد و ظاهراً غربی‌ترین توپونیم و تنها توپونیم از این دست در آناتولی است.

11

·        اسکی خرمن‌لرده، نووون(novun) سؤزجویوندن بحث ائدرکن، اونو نویان کلمه‎سییله بیرلشدیرمه‌یه چالیشدیم. داها گؤزل بیر آچیقلاماسی اولابیلر: آناموغولجادا niğun، غرب موغولجاسیندا niğun و nuğn و اورتاموغولجادا no'un و.. "اوغلان اوشاغی" دئمک‌دیر(EDAL, S.964). بودا آنلام و بیچیمجه آپ-آچیق بیزیم کلمه‌ایله اؤرتوشور.

12

·        ـه‌لک/ـالاق اکی‌نین تؤره‌تمه‌لری آراسیندا آشاغیداکی نادیر سؤزجویو ده اکله‌مک لازیم دیر:

1.      دؤشه‌لک(döşelek): تپه‌جیک بیچیمی‌نده قالانان داش و داش پارچالاری. داها چوخ توپلومون وجدانی‌نی یارالایان جنایت‌لرده(اؤلدورمه، ناموسا توخونماق و..) آنادولو کندلرینده، حادثه یئرینده بو قالاق‌لار اورتایا چیخاریلیر. دؤشک کلمه‌سیندن گلمه‌سی دوشونوله‌بیلیر.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

یکان و یئگن در توپونیمی ترکی

نویسنده :محمد اردم
تاریخ:دوشنبه 26 تیر 1396-11:30 ب.ظ

یکانات نام رسمی دهستانی از بخش یامچی شهرستان مرند است که در آن حداقل سه روستای مهم نام یکان دارند:

1.      یکان علیا/داش یئگن

2.      یکان کهریز/کهریز یئگنی

3.      یکان سعدی/سادی یئگنی

·        در کنار این سه قریه، روستایی مهم و ترک‌نشین از توابع بخش مرکزی شهرستان همدان(دهستان الوندکوه غربی) "یکن‌آباد" خوانده می‌شود.

·        علاوه بر موارد فوق، در آناتولی(سوروچ، در ولایت اورفا) روستایی به نام یئگن(Yeğen) وجود دارد

فرم قریب به اسامی فوق، یعنی یئگنلی(Yeğenli) اسم حداقل چهار روستا در آناتولی است:

1.      یئگنلی/یگنلی: قریه‌یی تابع تیره(بوجاقِ گؤگچه) در ولایت ازمیر

2.      یئگنلی/یگنلی: روستایی از توابع بوجاقِ قوزجاغیز در استان بارتین

3.      یئگنلی/یگنلی: قریه‌یی از توابع سیلیفکه(بوجاق قیرباشی) در ولایت مرسین

4.      یئگنلی/یگنلی: روستایی تابع گؤره‌له در استان گیره‌سون

***

اولین نکته‌یی که در این اسامی به چشم می‌خورد آشفتگی و اغتشاش در ضبط آنهاست. اهالی سه یکان فوق (موسوم به یکانات)، آن را یئکن(Yéken) و یئگن(Yéğen) می‌خوانند. تحصیل‌کردگان و فضلاء اغلب، یئکان (Yékan) تلفظ می‌کنند که بی‌شک تحت تأثیر املای رسمی و دولتی است. اسم قریۀ ترک‌نشین همدانی را، دهخدا یگن‌آباد ضبط کرده و تلفّظ‌های محلّی متنوعی از جمله یئگناباد(Yégnabad)، یئگن‌آباد (Yegenabad) و..برای آن ضبط شده است. در این آنارشی، دو نکته جلب توجه می‌کند؛ نوسان بین گ/ک و é/a (آ/ اَ) در هجای دوم.

در اسم روستای اورفا هم املای عثمانلی حکایت از ضبط یگان(Yégan) دارد. در نام ملا یگان/یگن از علماء و مشایخ عثمانی(متوفای حدود 865هـ.ق) هم تنوع ضبط را شاهدیم[1]. نوسان بین آ و فتحه را می‌توان به سنّت املایی قدیمی در ترکی(بالاخص در چاغاتایی) نسبت داد که در آن الف به جای فتحه کتابت می‌شد و قبلاً هم شواهدی برایش ذکر شده است. عجالتاً اشاره می‌شود که تَرکان خاتون/تَرْکَن خاتون بوده و تومان، تومن. کما اینکه سنّت شفاهی فارسی همین تلفّظ را حفظ کرده و سنّت کتبی، کتابت سنّتی را. در خصوص نوسان بین ک/گ، معتقدم تأثیرات contamination یک/یِکان فارسی موجب گرایش به املای یکان شده و نوعی hypercorrection علمایی را موجب شده است. لذا فرم و املای صحیح یگن/یئگن خواهد بود.

***

در خصوص تسمیۀ یکانات گفته‌اند که بواسطۀ اسکان ایل یگانلو/یکانلو در آن صفحات، چنین اسمی رواج یافته است. این ایده محتاج تحلیلی تفصیلی است بالاخص با رجوع به قبالجات و اسناد قدیمی. اما آنچه قبولِ تحلیل مزبور را دشوار می‌کند، این امر است که در صورت قبول اسکان یگانلوها، این نقاط باید یگانلو یا *یگانلولو خوانده می‌شدند و نه یگان. این نکته را باید اضافه کنم که ایل یا طایفۀ بزرگ و مهمی با نام یگانلو/یئگنلی در تاریخ آذربایجان و آناتولی شهرت ندارد. شاید در قرون اخیر، طوائف کوچک یا محلّی با این اسم تشکیل یافته باشند ولی با توجه به کثرت و پراکندگی توپونیم یئگنلی در آناتولی توجیه فوق ضعیف می‌نماید. آیا تصور معکوس روند فوق ممکن نیست؟ به عبارت دیگر، اسم طایفه/شخصیت‌های ملقب به یگانلو از محل سکونت/ حکومت‌شان یعنی یئگن/یگان اخذ شده باشد. یئگن اورفا و یگن‌آباد همدان هم این احتمال را تقویت می‌کند.

***

یئگن واژۀ ترکی بسیار قدیمی است. به واسطۀ صدای é (قاپالی e)، املای ییگن(yigen) هم در منابع شایع است. یئگن در کتیبه‌های اورخون موجود است و در یکی از سنگ‌مزارهای معروف ینی‎سئی، با اسم "اؤز ییگن آلپ توران" موجه می‌شویم. اؤز، علی‌القاعده اشاره به تنی بودن نسبت فامیلی دارد و توران هم مناسبتی با مملکت اساطیری توران ندارد و مشتقی از فعلِ تورماق>دورماق(=ماندن، تداوم یافتن) است. باری یئگن هنوز در زبان ادبی و شفاهی ترکی استانبولی به معنی "خواهرزاده، برادرزاده" رواج دارد و برای افراد مسنّ‌تر کاملاً طبیعی است که جوانان غریبه را با آن مورد خطاب قرار دهند. در چنین حالتی در آذربایجان تعبیر قارداش‌اوغلو یا باجی‌اوغلو رایج است. با آن که در اغلب لهجات آذربایجان یئگن جای خود را به "قارداش‌اوغلو/ باجی‌اوغلو" فوق‌الذکر داده است، اما هنوز در بسیاری از نقاط من جمله مناطقی در زنجان و همین طور اردبیل و احتمالاً نقاطی دیگر، کلمه شایع است. آن گونه در اینترنت دیدم در گرمی/گئرمی یک تیم فوتبال محلّی متشکل از نوجوانان، اسم زیبای "دایی-یئگن" را برای خود انتخاب کرده‌ است. به هرحال دریغ است که چنین کلمۀ زیبا و ریشه‌داری، در کتابت و ادبیات هم رایج نشود.

***

چگونگی اطلاق این نسبت فامیلی به یک نقطۀ جغرافیایی را شاید بتوان این گونه تبیین و توجیه کرد؛ بعضی افراد منسوب به اعیان، مقامات و خوانین با لقب شهرت می‌یافتند مانند میرداماد، یا داماد فرید پاشا و.. گاه لقب بر اسم غلبه می‌کرد و لذا همانند اسمی خاص می‌توانست مبنای تسمیه قراء و قصبات قرار گیرد. پیش‌تر از نام‌هایی مانند خانلق/خانلیق یاد شده بود که خود فی‌الواقع لقب‌اند و نه اسم.

***

تعبیر یکانات، نظایر بسیاری در اقطار عالم اسلام دارد: جمع بستن اسم خاص متکثر را در هرزندات، لواسانات، شمیرانات، شامات، اورامانات، قائنات و امثال آنها می‌توان ملاحظه کرد.



[1]  شخصیت‌های ترک‌تبار مهمی در جهان عرب شهرت یا لقب یکن دارند از جمله فتحی یکن(فتحی محمد عنایه) (2009-1933): متفکر، عالم و نویسندۀ ترکی‌الاصل لبنانی و معاون اسبق رییس پارلمان این کشور.



نوع مطلب : توركجه  یئر آدلاری 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

کَپَز

نویسنده :محمد اردم
تاریخ:شنبه 24 تیر 1396-09:25 ب.ظ

کثرت توپونیم‌های کپز در آناتولی، قابل قیاس با اَعلام جغرافیایی موجود در آذربایجان و ایران نیست. در ایران دو قریه با این نام می‌شناسیم:

1.      کپز: روستایی تابع دهستان انگوران در استانِ زنجان

2.      کپز: روستایی از توابع دهستان پشتکوه شهرستان سمنان

علاوه بر این دو، منطقه‌یی توریستی در مشکین‌شهر هم نام کپز دارد. در جمهوری آذربایجان فی‌الواقع یک کپز وجود دارد، اما به چندین واحد از تقسیمات کشوری و جغرافیایی هم تسرّی یافته است: کپز نام کوهی در نزدیکی آقسو و در رایونِ گؤی‌گؤل(Göygöl) به ارتفاع 3036 متر است. از همینجاست نام کلوپ معروف فوتبال کپز. یکی از رایون‌های شهر گنجه هم بر این اساس کپز نام گرفته و اسم بلدیه/شهرداری کپز هم از اینجا اخذ شده است. میدان نفتی محل اختلاف جمهوری آذربایجان و ترکمنستان در خزر هم، در طرف آذربایجان کپز خوانده می‌شود و مأخوذ از نام کپزداغی است.

تعداد کپزها در آناتولی البته قابل ملاحظه است. جالب آن که اغلب این توپونیم‌ها در غرب و مرکز آناتولی قرار دارد(به استثنای توقات و اورفا):

1.      کپز(Kepez): شهرکی در بخش مرکزی ولایت چاناق‌قلعه.

2.      کپز: روستایی تابعۀ سیندیرغی در بالیکسیر.

3.      کپز: روستایی تابع بوجاقِ کؤپرو اؤرن در کوتاهیا.

4.      کپز: ایلچه‌یی تابع بخش مرکزی آنتالیا.

5.      کپز: روستایی تابع بوجاقِ گَریش در ولایت آنتالیا.

6.       کپز: محله‎یی در ارگلیِ استان زونغولداق.

7.      کپز: روستایی تابعِ سیدی‌لر در ولایتِ کاستامونو

8.      کپز: روستایی از توابعِ سیلیفکه در استانِ مرسین

9.      کپز: قریه‌یی تابع موجور در استان قیرشهیر.

10.  کپز: روستایی در دوراغان ولایت سینوپ که اینک گون‌گؤرن خوانده می‌شود.

11.  کپز: قریه‌یی تابع زیله در استان توقات

12.  کپز: روستایی در آفشین واقع در ولایت ماراش که در قرون اخیر آغجاشار(=آغجه‌شهر) خوانده می‌شود.

13.  کپز: قریه‌یی واقع در بوجاق قاباحیدر(Kabahaydar) در استان اورفا

14.  کپز: شهرکی تابع بوجاق تالاس در ولایتِ ‌قیصری.

15.  کپز: روستایی تابع آقچاداغ در ولایت مالاتیا(ملطیه).

***

از حیث اتیمولوژیک، کپزهای آناتولی باید به همان معنایی باشند که واژۀ مزبور در ترکی استاندارد دارد: تپه، باشلق، هر نوع پوششِ سر، تاجی که عروسان بر سر نهند، تاج خروس و.. منشأ کپز باید یونانی باشد   kapasion (=کلاه، باشلق، کلاهخود). به نظر می‌رسد لفظ یونانی خود مأخوذ از لاتین باشد؛ قیاس کنید با capital(=سر-مایه) و caput(=سر/باش) و الفاظی نظیر کاپیتان(captain)، decapitation(=قطع سر) و..

آیا کپز دخیل از یونانی از طریق لهجات آناتولی و مهاجران آن خطّه به داخل ایران و آذربایجان، انتقال یافته است؟ چنین به نظر می‌رسد. البته یک احتمال ضعیف هم وجود دارد؛ کَپَز(käpäz) در متون ترکی و اویغوری قدیم به معنی "پنبه" است. این لفظ ماجرایی مفصّل دارد و همریشه با کرباس فارسی است. در زبانهای سامی هم نظایری دارد مانند karpas در عبری. در لاتین هم carbasi و مشتقات آن به معنی کتان/پارچۀ کتانی وجود دارد و دخیل از Karpasos یونانی است که خود مأخوذ از السنۀ سامی محسوب می‌شود. در عموم زبان‌های منطقۀ پامیر، هندوکش و ختن باستان، کپز و واریانت‌های آن وجود دارد. با آن که منشأ نهایی کلمه غامض و مبهم است، محققین متفق‌القول‌اند که همۀ واریانت‌ها، مآلاً، به karpāsa در هندی قدیم و kappasa در پالی ختم می‌شود. به هر حال احتمال آنکه کپز موجود در سمنان چنین منشأیی داشته باشد بیش از سایر موارد است. البته با آن که کپز به معنی پنبه و کتان در ترکی غربی ضبط نشده، اما احتمال این تسمیه در عهد ایلخانی منتفی نیست.

***

به نظر می‌رسد که قاپاز"توسری زدن/قاراما وورماق" شکل velarized کپز مانحن فیه باشد. قاپاز(kapaz) در آناتولی در محدودۀ بسیار کوچکی(قاراوئران در ایسکیلیپ، ولایت چوروم) وجود دارد. اما در آذربایجان کاملاً رایج است. در گیلکی و فارسی محاوره هم باید دخیل از ترکی باشد. مؤلفین فرهنگ سخن منشأ آن را مجهول و با علامت استفهام(؟) نشان داده‌اند.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

بکتر

نویسنده :محمد اردم
تاریخ:جمعه 23 تیر 1396-11:25 ب.ظ

حسب اطلاع دو نقطۀ جغرافیایی در ایران نام بکتر(با ضبط لاتین baktar) وجود دارد:

1.      بکتر علیا: روستایی تابع بخش مرکزی(دهستان خدابنده‌لو) شهرستان صحنه در استان کرمانشاه.

2.      بکتر سفلی: قریه‌یی تابع بخش، دهستان و شهرستان مزبور در بالا.

اهالی هر دو روستا اهل حق محسوب شده و کردی‌زبان‌اند. در بکتر سفلی امام‌زاده‎یی موسوم به "دده بکتر" مدفون است که مزارش زائرانی دارد.

***

بکتر در میان اَعلام مغولی اسمی نسبتاً رایج است. ریباتسکی(ص236)، چندین شخصیت مغولی را با این اسم ذکر می‌کند که یکی از آنان برادر ناتنی تموجین بوده است. ریباتسکی سه اتیمولوژی احتمالی برای بکتر نقل می‌کند:

1.      بگ(bäg) ترکی/اویغوری قدیم(=بیگ)>Begder/bekter

2.      بَرک/بَک(kärk/bäb)(= محکم، استوار ، ثابت) > bekter/bekder

3.      بکتر (bäktär) دخیل از ترکی؛ در خالخا(مغولی استاندارد معاصر) هم بگتر وجود دارد و به معنی "زره، جوشن" بوده است.

بگتر به این معنا در فارسی هم ضبط شده و فرهنگ‌های فارسی عموماً آن را دخیل از ترکی و چاغاتایی دانسته‌اند. اما منشأ نهایی بگتر مجهول است. تیتسه به نقل از دؤرفر آن را در ترکی عثمانی دخیل از فارسی دانسته است. البته دؤرفر در مدخل مربوطه منشأ کلمه را فقط با علامت استفهام (؟) آورده و دربارۀ منشأش اظهار نظر نهایی نمی‌کند. شاید مراد تیتسه وساطت فارسی بین ترکی عثمانی و ترکی شرقی باشد.

***

باری کثرت توپونیم‌های مغولی در نقاط کردنشین امری بدیهی است. تبدیل اسامی خاص/آنتروپونیم به توپونیم هم کاملاً شایع بوده است. لذا مانعی در قبول این تحلیل مشاهده نمی‌شود. اما با توجه به اسم دهستان خدابنده‌لو و احتمال حضور ترکان خدابنده‌لو در این صفحات، این احتمال را نمی توان منتفی دانست که بکتر در اصل نام فردی ترکی زبان بوده باشد. لقب دده، در نام ولی(؟)/صوفی(؟)/عالم(؟) صاحب مزار در بکتر سفلی هم، این حدس را تقویت می کند و در عین حال احتمال تبدیل آنتروپونیم به توپونیم را تأیید و تحکیم می‌کند. گرچه این احتمال هم منتفی نیست که ترکان بعدها، بر مقبره‌یی باقیمانده از مغولان، لقبی ترکی نهاده باشند.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

قویو، قویوجاق و قویولار(2)

نویسنده :محمد اردم
تاریخ:شنبه 17 تیر 1396-04:53 ب.ظ

(5)

ساری‌قویو نام منطقه‌یی در مغان است که چندین روستا با آن پسوند شناخته می‌شوند؛قشلاق سیدلر ساری قویی عین‌الله(؟)،قشلاق سیدلر ساری قویی عیسی، قشلاق سیدلر ساری قویی حاج‌علی، قشلاق سیدلر ساری قویی احمدخان، قشلاق سیدلر ساری قویی شاه، قشلاق سیدلر ساری قویی میکاییل(همگی در دهستان قشلاق شمالی، مغان).

در آناتولی با نام ساری قویو مواجه نشدم.

(6)

از مثالهای فوق برمی‌آید که قویو به چشمه و قنات هم اطلاق می‌شده و طبعاً مزۀ آب هم در نامگذاری مؤثر شده است. لذا شیرین‌قویو و شورقویو و نظایر آن خواهیم داشت. شیرین‌قویو از این قرارند:

1.      شیرین‌قویی: مزرعه و روستایی از توابع اخترآباد ملارد.

2.      شیرین‌قویی: روستایی از توابع زرند ساوه

3.      شیرین‌قویی: روستایی از توابع ساوه

در آناتولی به جای شیرین قویی، تاتلی‌قویو(Tatlıkuyu) وجود دارد:

1.      تاتلی‌قویو: قریه‌یی از توابع پولاتلی(آنکارا)

2.      تاتلی‌قویو: قریه‌یی تابع قاراتای(قونیه) که در دهه‌های اخیر آق‌باش خوانده می‌شود.

3.      تاتلی‌قویو: روستایی تابع ارِگلی(قونیه).

4.      تاتلی‌قویو: روستایی تابع جیحان(آدانا)

5.      تاتلی‌قویو: روستایی تابع آقچاقلعه در ولایت اورفا.

در نقطۀ مقابل اینها، شورقویو، قرار دارد:

1.      شورقویی: قریه‌یی دهستانِ قشلاق جنوبی شهرستانِ مغان.

2.      شورقویی قشلاق محمد: قریه‌یی دهستانِ زرند ساوه.

3.      شورقویی قشلاق صمد: قریه‌یی تابع اخترآباد ملارد

معادل آن در آناتولی، آجی‌قویو(Acıkuyu) است و حداقل 4 روستا این اسم را دارند:

1.      آجی‌قویو: روستایی از توابع قولو در ولایت قونیه

2.      آجی‌قویو: روستایی از توابع شرفلی قوچ‌حصار تابعۀ آنکارا

3.      آجی‌قویو: روستایی از توابع ارگلی در قونیه

4.      آجی‌قویو: روستایی از توابع آقچاقلعه در ولایت اورفا.

(7)

شکلِ چاه/چشمه/قنات هم در تسمیۀ آن مؤثر و دخیل بوده است:

الف: طول

1.      اوزون قویی(1): روستایی از توابعِ دهستان تازه‌کند پارس‌آباد

2.      اوزون قویی(2): روستایی دیگر در همان منطقه

حداقل 4 اوزون‌قویو هم در آناتولی وجود دارد:

1.      اوزون‌قویو: روستایی تابعِ آلاداغ(آدانا)

2.      اوزون‌قویو: روستایی از توابع چومرا در ولایتِ قونیه

3.      اوزون‌قویو: قریه‌یی تابعۀ اورلا در استانِ ازمیر

4.      اوزون‌قویو: روستایی تابع بوجاق سووارلی در ولایت آدی‌یامان.

ب: وسعت

در آناتولی حداقل دو روستا با اسم کوچوک‌قویو وجود دارد:

1.      کوچوک‌قویو: قریه‌یی تابع آیواجیق در ولایت چاناق‌قلعه.

2.      کوچوک‌قویو: روستایی از توابع قادین‌خانی در استان قونیه

ج: عمق

دو روستا با اسم درین قویو در آناتولی می‌شناسیم:

1.      درین‌قویو: روستایی تابع تاواس در ولایت دنیزلی

2.      درین‌قویو: روستایی از توابع چاملی‌دره در ولایت اورفا

د:جنس

حداقل یک تاش‌قویو در تارسوس ولایتِ مرسین شناخته شده است. یک گوزل‌قویو(Güzelkuyu) هم در بوجاقِ پایاملی در استان اورفا وجود دارد.

هـ: تعداد

علاوه بر قویولار/قویلار مذکور در بالا، اسامی متشکل از قویو و عدد-که من می‌شناسم-از این قرارند:

1.      اوچ‌قویی: روستایی از توابع گنبد کاووس

2.      اوچ‌قویی: نام روستایی در مغان که ظاهراً به دلیل قرابت جغرافیایی با چند قشلاق، نام خود را به صورت پسوند به آنها داده است: قشلاق اوچ‌قویی علی‌اکبر، قشلاق اوچ‌قویی حاج حسین شالقی(دهستان قشلاق شرقی)حدود ده اوچ قویو(Üçkuyu) هم در آناتولی وجود دارد.

3.      قوشه‌قویی:قریه‎یی از توابع بخش مرکزی شهرستان آوج/آوَه. یک چیفته‌قویو(Çiftekuyu) هم در ولایت اورفا وجود دارد.

4.      چوخلی‌قویی/چوخلوقویو: نام حدود هشت قشلاق در آسلان‌دوز(قشلاق چوخلی‌قویی خُداش، قشلاق چوخلی‌قویی حاج‌اکبر، قشلاق چوخلی‌قویی حاجی رمضان، قشلاق چوخلی‌قویی ساواج و..)

5.      قشلاق تک‌قویی قره‌پیران: روستایی تابع قشلاق غربی بخش آسلان‌دوز

6.       تک‌قویی: روستایی تابع دهستان زاینده‌رود جنوبی در فریدن

7.      قطارقویی: قریه‌یی تابع بخش گل‌تپه کبودرآهنگ. احتمالاً اسم اشاره به چاه‌های متعدد و در امتداد هم (شبیه قنات) دارد.

8.      قطارقویی: روستایی از توابع ساوه.

(8)

و: موارد  متفرقه

1.      داق‌قویی: قریه‌یی تابع ملارد کرج. شکل صحیح باید داغ‌قویو باشد.

2.      قویی/قویو: تصور می‌کنم چند روستا با این اسم موجود باشد. حداقل یکی از آنها روستایی تابعۀ گرماب در خدابنده است.

3.      گندقویی: روستایی تابع پلنگ‌آباد اشتهارد. نمی‌دانم که آیا عنصر اوّل، گَند(=بدبو/قوخاغان) فارسی است یا در اصل گَن/گئن(=گشاد، پهن) بوده و بعدها به دلیل خلط با لفظ فارسی مزبور به این شکل درآمده است؟

4.      آراقویی: روستایی از توابع بخش داشلی‌برون گنبد کاووس(گلستان)

5.      یانقویی علیا/سفلی: ذو روستا از توابع بخش خرقان زرندیۀ ساوه. از ظاهر اسم چنین استنباط می‌شود که گویا چشمه/قناتی است که از دیوارۀ کوه/تپه سرازیر می‌شود. این اسم را باید با نظیرش یعنی یان‌بولاق/ یان‌بلاغ(روستاهایی در میانه، هشترود، مراوهتپه) مقایسه کرد.

6.       زنجیرلی‌قویو(Zincirlikuyu):چندین توپونیم در ترکیه وجود دارد: یکی محلّه‌یی در شیشلی استانبول، دومی روستایی در تپه‌باشی(از توابع اسکی‌شهیر) و سومی در توسیا از توابع کاستامونو.

7.      قویی‌های مسمی با اسامی افراد هم زیادند: فولادلو قویی، نادر قویی، اسماعیل قویی و..

8.      چندین قویولوق(Kuyuluk) هم در آناتولی وجود دارد: اوّلی محلّه‌یی است در مزیتلی مرسین، دوّمی قریه‌یی در قوزان آدانا و سومی روستایی تابع ارزین استان هاتای.

***

تسمیه با قویو/قویی، مبین اهمیت چاه در تأمین مایه/مایعِ حیات در دوران قدیم و البته جدید است. کثرت اسامی با نامگذاری "بئر..." اعراب قابل قیاس است که هزاران توپونیم عربی با فرمول فوق وجود دارد. در مناطق ترک‌نشین ایران، تجمع این قبیل اسامی در دو ناحیه دیده می‌شود: یکی در شمال و منطقۀ مغان که قشلاق بوده و چاه‌های آن صفحات برای تأمین آب احشام و دواب ضرورت داشته است. دومی در قلمرو جنوبی‎تر زبان ترکی یعنی ساوه و ساوجبلاغ که ظاهراً بیش از مناطق کوهستانی آذربایجان به چاه وابسته بوده‌اند.

***

در ابتداء تصور نمی‌کردم مطلب تا این حدّ تطویل یابد. امید که موجب ملال نشود. این وجیزه دعوی استقصای تام-نه در آناتولی و نه در ایران-ندارد. صرفاً برای به دست دادنِ نمونه‌یی از اشکال و اقسام ترکیب یک اسم عمومی و کلّی با پسوندها و صفات، قلمی شده است.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

قویو، قویوجاق و قویولار(1)

نویسنده :محمد اردم
تاریخ:شنبه 17 تیر 1396-04:53 ب.ظ

این مطلب یکی از محصولات فرعی سری مقالاتِ "اسکی خرمن‌لر" است. مقالاتی که برای عیارسنجی ادعاهای آذریسم آغاز شد و علی‌رغم وقفه، ان‌شاءالله تداوم خواهد یافت. باری در آن سری مقالات به قویو رسیدم و کثرت توپونیم‎های مشتق از آن جلب توجهم کرد. چون امکان بحث مستوفا و کماهو حقه از آنها در سری مزبور نبود، مطلب مجزایی تدارک دیدم.

***

قویو(quyu) در قدیمی‌ترین منابع ترکی به صورت قودوغ(quduğ) آمده و همین فرم در مغولی دخیل شده و شکل کهن در آن زبان حفظ شده است. در عصر تیموری قودوغ از مغولی مجدداً وارد ترکی چاغاتایی شده و در معاجم آن زبان و همین‌طور ازبکی معاصر مشاهده می‌شود. تصور نیشانیان بر این است قودوغ، از قودیغ(qodığ) "به سمت پایین" و قودماق(qodmaq) "قویماق، نهادن" مشتق شده است. وی در توجیه این اتیمولوژی به مسالۀ پر کردن چاه با ریختن آب اشاره می‌کند. اما توجیه وی اشکال موروفولوژیک و سمانتیک دارد. ریباتسکی تفسیر متفاوتی دارد و معتقد است که باید قودوغ را مشتق از فعل قودماق(qudmaq) و به معنی "چیزی که [آب] بیرون می‌ریزد" گرفت. به نظر می‌رسد این تحلیل بی‌نقص است.

***

 تعداد قابل توجهی اسم مشتق از "قویو" در ایران و آناتولی وجود دارد. از آنها به ترتیب اشتقاق در ادامه بحث خواهد شد. ابتدا اسامی مصغَّر؛ قویوجوق(quyucuq) مصغر قویو، حَسَبِ استقصای ناقص من حداقل 7 قویوجوق در ایران وجود دارد:

1.      قویوجق: روستایی از توابع بخش انزل اورمیه.

2.      قویجق: روستایی از توابع بخش مرکزی شاهین‌دژ/سایین قالا.

3.      قویجق: قریه‌یی از توابع بخش مرکزی شهرستان کلاله در گلستان.

4.      قویجوق علیا و سفلی: دو روستای تابعۀ بخش افشار شهرستان خدابنده.

5.      قویجوق: روستایی از توابع چاراویماق

6.       روستایی از توابع دهستان شاهسونکندی در شهرستان ساوه.

·        روستایی به نام قویوجوق(Kuyucuk) هم در ولایت قارص در ایلچۀ آرپاچای و بوجاق مرکزی واقع شده است.

***

توپونیم‎های بسیاری هم به صورتِ قویوجاق(Quyucaq) ضبط شده است. ـجاق باید استطالۀ ـجه/ـجا باشد که یکی از فونکسیون‌های اصلی آن ایجاد اَعلام جغرافیایی است. لذا قویوجاق به معنی "محلِ چاه، سرِ چاه" خواهد بود:

1.     قویجاق: روستایی از توابع بخشِ مرکزی میانه(دهستان قزل اوزن).

2.      قویوجاق: قریه‌یی از توابع دهستان مواضع خان شهرستان هریس.

3.     قویوجاق: روستا‌یی از توابع بستانآباد

4.     قویوجاق: محلّی در ترکمنچای میانه که سدّ ترکمنچای در جوار آن است. این محلّ، از جمله مناطقی است که در تکوین شهر ترکمنچای فعلی سهیم بوده است.

در آناتولی هم دهها قویوجاق(Kuyucak) وجود دارد که به سبب کثرت، فهرست‌وار ذکر می‌شوند:

·        قویوجاق: روستاهایی در مندرس(ازمیر)، برهانیه(بالیکسیر)، کمال پاشا(ازمیر)، قیرق‌آغاچ(مانیسا)، بوجاق یئرکسمیک(موغلا)، آجی پایام(دنیزلی)، بخش مرکزی اوشاق، آلتین‌تاش(کوتاهیا)، صاندیقلی(آفیون)، کئچی بورلو(ایسپارتا)، اودون پازاری(اسکی شهیر)، یالواچ(ایسپارتا)، آق سکی(آنتالیا)، بَی پازاری(آنکارا)، قلعه‌جیک (آنکارا)، دودورغا(چوروم)، مجید اؤزو(چوروم)، رشادیه(توقات)، باغ پینار(آدی یامان)، آق زیارت (اورفا).

·        قویوجاق: شهرکی در نیکسار ولایت توقات

·        آشاغی قویوجاق/یوقاری قویوجاق: به ترتیب یک روستا در یوزغات(آیدینجیق) و دو قریه در کاستامونو و چوروم.

·        قویوجاق: نام ایلچه‌یی از توابع ولایت آیدین

***

با آنکه تسمیه به صورت جمع یعنی قویولار رایج بوده و احتمالاً در عموم شهرها و قصبات ترک‌نشین مناطقی با این اسم وجود دارد، ولی حسب اطلاع فقط یک روستا هم با این اسم ثبت شده است:

·        قویلار/قویولار: روستایی از توابع دهستان قزل اوزن

***

پس از تسمیه از طریق تصغیر، الحاق پسوند اسم مکان و جمع، نوبت به یکی از تکنیک‌های بسیار رایج در ایجاد اعلام جغرافیایی ترکی یعنی تسمیه با رنگ می‌رسد: ترکیب قویو با آق/آغ، قارا/قره/قاراجا، گؤک، یاشیل، قیزیل ثبت شده است:

(1)

آق قویی/قویو در اسامی روستا به صورت قابل توجهی رواج دارد:

1.      آق قویی(1 و2): نام دو روستا از توابع زرند ساوه

2.      آق قویی: قریه‌یی از توابع بخش خرقان ساوه.

3.      آق قویی: قریه‌یی از توابع دهستان ایپک بخش اشتهارد شهرستان کرج.

4.      آق قویی: روستا‌یی تابعۀ دهستان سگزآباد(بخش مرکزی بویین زهرا)

5.      آق قویی: روستا‌یی از توابع دهستان بن در چهارمحال و بختیاری

6.       آق قویی: قریه‌یی از توابع دهستان لار شهرستان شهرکرد.

7.      آق قویی: قریه‌یی از توابع خدابنده.

8.      آق قویی: روستا‌یی از توابع بخش ملارد شهرستان شهریار(دهستان اخترآباد).

در آناتولی هم تعداد آق قویو(Akkuyu)ها قابل ملاحظه است:

1.      آق قویو: روستایی از توابع سولاق یورت در قیریق قلعه.

2.      آق قویو: روستایی از توابعِ ساری چام، در ولایت آدانا.

3.      آق قویو: روستایی از توابعِ نیزیپ در ولایت غازی آنتپ.

4.      آق قویو: قریه‌یی تابعِ بسنی(Besni) در ولایت آدی یامان.

5.      آق قویو: محله‌یی در بوجاقِ شام‌بیات ولایت آدی‌یامان.

6.       آق قویو: منطقه‌یی در سینوپ واقع در ساحل دریای سیاه که ماجرای تأسیس نیروگاه اتمی در آنجا، چند سالی است که موضوع مباحث سیاسی، مطبوعاتی و رسانه‌یی ترکیه شده است

(2)

قره‌قویی/قراقویوها هم،در ایران، کم نیستند:

1.      قره‌قویی: چشمه‌یی در جنگل شادی یزد(هرات)

2.      قره‌قویی: ناحیه‌یی در نزدیکی شهر زاویه از توابع زرندیه(ساوه)

·        حداقل دو قره‌قویو هم در شمال سوریه می‎شناسیم؛ قره‌قویو[ی] تحتانی و  قره‌قویو[ی] فوقانی که ظاهراً حالیه کردنشین‌اند.

·        یک قاراقویو(Qaraquyu)هم در رایونی به همین نام در شبه جزیرۀ کریمه وجود دارد. تعداد قاراقویو (Karakuyu)ها در آناتولی هم قابل توجه است و حدود 26 مورد از آنها فهرست‌وار ذکر می‌شود:

·        قاراقویو: قریه‌هایی از توابع مندرس(ازمیر)، توربالی(ازمیر)، میلاس(ولایت موغلا)، گوره(اوشاق)، دینار (آفیون)،‌ قورقوت ائلی(آنتالیا)، امیرداغ(آفیون)، پولاتلی(آنکارا)، موجور(قیرشهیر)، بخش مرکزی(آقسرای)، قاراعیسالی(آدانا)، سیحان(آدانا)، بوغازلیان(یوزغات)، صاییم بَه‌یلی(آدانا)، گورون(سیواس)، قیزیل‌تپه (ماردین)، توتاق(آغری)، بخش مرکزی(ایغدیر)، آشاغی قاراقویو(گؤل‌باشی، آدی یامان).

·        یک قاراجاقویو هم در آناتولی وجود دارد: روستایی از توابع آخیرلی(قونیه).

(3)

حداقل یک گؤک‌قویو و یک یشیل‌قویو در آناتولی موجود است:

·        گؤک‎قویو: روستایی تابع قاراعیسالی در ولایتِ آدانا.

·        یشیل‌قویو(Yeşilkuyu): محلّه‌یی در تارسوس(طرسوس) ولایتِ مرسین.

(4)

چندین قیزیل‌قویو در ایران وجود دارد:

1.      قزل‌قویی:روستایی از توابع دهستان اخترآباد

2.      قزل‌قویی:نام مکانی در استان همدان و مابین قروۀ درجزین و کمیجان

3.      قزل‌قویی:مزرعه‌یی از توابع دهستان زرند ساوه.

در آناتولی هم چندین قیزیل‌قویو(Kizilkuyu) موجود است:

1.      قیزیل‌قویو: قریه‎یی در گؤینوک ولایت بولو.

2.      قیزیل‌قویو: قریه‎یی از توابع قادین‌خانی در قونیه

3.      قیزیل‌قویو: روستا‎یی از توابع کاظم قارابکیر در ولایت قارامان.

4.      قیزیل‌قویو: قریهیی تابع بوجاقِ پایاملی در استان اورفا.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

قویطول

نویسنده :محمد اردم
تاریخ:چهارشنبه 14 تیر 1396-08:31 ب.ظ

در توپونیمی مناطق ترک‌نشین و کردنشین ایران حداقل شش روستا با نام قویطول وجود دارد:

1.      قیطول: روستایی از توابع بخش گوار، شهرستان گیلانغرب، استان کرمانشاه.

2.      قیطول: روستایی از توابع بخش بیستون، شهرستان هرسین،  استان کرمانشاه.

3.      قیطول: روستایی از توابع بخش طارم سفلی، شهرستان قزوین.

4.      قیطول: روستایی از توابع بخش زنجانرود، شهرستان زنجان.

5.      قیطول: روستایی از توابع اؤنگوت غربی، شهرستان مغان.

6.       قیطول: از روستاهای دهستان آبش‌احمد، بخش آبش‌احمد، شهرستان کلیبر.

·        حداقل یک قویتول(Kuytul) هم در آناتولی وجود دارد: روستایی از توابع تورهال در ولایتِ توقات.

***

در متون عصر ایلخانی و تیموری قیطول/قویطول/قیتول و..در متون تاریخی مکرراً دیده می‌شود و در فرهنگها هم ضبط شده است. عموماً معنای آن "اردوگاه، قرارگاه، اقامتگاه، استراحتگاه سپاهیان، قلعه و استحکامات" تلقی می‌شود. گرهارد دؤرفر در قویتول(مادۀ 317) بحثی تفصیلی دارد. بنا بر نقلِ وی، محققینی نظیر مینورسکی(احتمالاً به واسطۀ املای قیتول)، قویطول را qaitul خوانده و آن را با فعل قاییتماق(=برگشتن) ترکی مرتبط کرده‌اند. اما اشکال کار در اینجاست که شکل صحیح واژه، فرمی که در لهجات آناتولی هم ثبت شده است، قویتول(koytul/kuytul) است. به زعم دؤرفر، احتمالاً منشأ کلمه qoyi(=قفا، پُشت‌ِ سر) مغولی و فعلِ *qoyid- به اضافۀ پسوند –ğul است. قویتول در روسی و بعضی لهجات ترکی(آناتولی و تووا) هم دخیل شده است. لذا شاید نتوان همۀ نامگذاری‌ها را به مغولان منتسب دانست. اما از آنجا که قویتول در ترکی آذربایجان بر جای نمانده، احتمال تسمیه توسط مغولان قوی‌تر است. ضمن آن که قویتول-همان طور که دؤرفر اشاره می‌کند-معادل خوبی(آغروق) در ترکی داشته است. ربط قویتول و قویتو(kuytu) در ترکی عثمانی و ترکی جدید"محلّ متروکه، مکان سوت و کور، گودی و مغاک، محل دور از نور و باد" هم جالب توجه است. شباهت qoyitu در مغولی "قفا، پشت سر" چشمگیر است. بویژه آن‌که اتیمولوژی‌های پیشنهادی برای قویتو رصایت‌بخش نیستند. ضمناً خلط معنایی هم رخ  داده و برای مثال در لهجات توقات(اربعا) و سامسون (چارشامبا)، قویتو معنای "اقامتگاه و مقرّ" هم کسب کرده است.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 


  • تعداد صفحات :5
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  


Admin Logo
themebox Logo